تبليغاتX
ذهن زیبا
 
ذهن زیبا

دانشجویان و دوستداران روانشناسی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
انواع روان درمانی

 

 

انواع روان درمانی

 


 

 


مفهوم متداول روان درمانی، همان گفتار درمانی سنتی است. بیمار،‌ کاناپه و یک روان‌شناس با مداد و دفترچه یادداشت در دست. با وجودی که هنوز هم از این شیوه کم و بیش استفاده می‌شود امّا انواع روش‌های درمانی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانند برای کمک به بیمار جهت غلبه بر مشکلاتش به کار گرفته شوند. در همه روش‌ها، هدف از روان درمانی فراهم ساختن محیطی غیرانتقادی است که به بیمار و درمانگر اجازه دهد تا به سوی مجموعه‌ای از هدف‌های توافق شده، با یکدیگر همکاری کنند.

1- درمان روانکاوانه

درمان روانکاوانه چیست؟
این نوع درمان یکی از معروف‌ترین شکل‌های درمان است امّا معمولاً درک نادرستی از آن در بین مردم وجود دارد.

این روش توسط زیگموند فروید بنیان نهاده شده است. روانکاوان معمولاً به صحبت‌های بیماران درباره زندگی‌شان گوش می‌سپارند. به همین دلیل است که گاهی به این روش «گفتار درمانی» هم گفته می‌شود. روانکاو در صحبت‌های بیمار به دنبال کشف الگوها یا رویدادهای مهمی که ممکن است در مشکلات فعلی بیمار نقش داشته باشند می‌گردد. روانکاوان اعتقاد دارند که رویدادهای کودکی و احساسات، افکار و انگیزه‌های ناخودآگاه در بیماری ذهنی و رفتارهای ناسازگارانه، نقش دارند.

مزایای درمان روانکاوانه
با وجودی که انتقادات زیادی از این روش درمان به عمل آمده و بسیاری آن را پرهزینه، زمانبر و معمولاً ناکارآمد می‌دانند امّا این روش دارای مزایایی نیز هست. درمانگر محیط غیرانتقادی، راحت و همدلانه‌ای را فراهم می‌سازد که شخص مراجعه‌کننده، خود را برای نشان دادن و آشکار ساختن احساسات یا اعمالی که به استرس یا تنش در زندگیش انجامیده، راحت حس می‌کند. در بیشتر مواقع، همین در میان گذاشتن این عوامل فشار روحی با یکنفر دیگر، خود می‌تواند اثر مثبتی داشته باشد.

2- درمان شناختی- رفتاری

درمان شناختی- رفتاری چیست؟
درمانگرِ شناختی، بر روی مسائل خاصی تمرکز می‌کند. این درمانگران معتقدند که تفکّر نامعقول یا درک خطا باعث بدکاری می‌شود. بنابراین، درمانگرِ شناختی بر روی تغییر الگوهای تفکّر بیمار خود کار می‌کند. این نوع درمان غالباً برای افرادی که از افسردگی یا اضطراب رنج می‌برند موثر است.

درمانگرِ شناختی، بر روی تغییر رفتارهای مشکل‌سازی که طی سال‌ها فرا گرفته شده و جا افتاده کار می‌کند. مثال خوبی از رفتار درمانی، کاری است که درمانگر با مراجعه کننده خود برای غلبه او بر ترس از ارتفاع می‌کند. درمانگر ممکن است فرد را تشویق کند که از طریق آزمایش و تجربه، به تدریج با ترس خود از ارتفاع مواجه گردد. فرد ممکن است ابتدا خود را ایستاده بر بام یک ساختمان بلند و یا سوار بر یک آسانسور تصوّر کند. سپس، فرد خود را به آرامی در معرض سطوح بالاتر و بالاتری از ترس خود قرار می‌دهد تا آن که سرانجام هراس او به طور کامل از بین برود.

مزایای درمان شناختی- رفتاری
رویکردهای شناختی-رفتاری برای درمان مسائل خاص می‌توانند بسیار اثربخش باشند. در بیشتر مواقع، روش‌های شناختی و رفتاری برای درمان یک اختلال با یکدیگر ترکیب می‌شوند. مثلاً درمانگری که به درمان مراجعه کننده‌ای مبتلا به اضطراب اجتماعی می‌پردازد، هم به او در شکل دادن الگوهای فکری دقیق‌تر کمک می‌کند و هم بر روی رفتارهای خاصی، نظیر کناره‌گیری اجتماعی، تمرکز می‌نماید.

3- گروه درمانی

گروه درمانی چیست؟
گروه درمانی شکلی از روان درمانی است که در آن، دو یا بیشتر بیمار با یک یا بیشتر درمانگر یا مشاور کار می‌کنند. این روش، روش متداول و جا افتاده‌ای است که در آن، اعضای گروه می‌توانند از تجربیات دیگران آگاه شده و از آن‌ها درس بگیرند. این روش نسبت به روان درمانی فردی، هم از نظر هزینه‌ای با صرفه‌تر است و هم در بیشتر موارد اثربخش‌تر.

مزایای گروه درمانی
معمولاً کسانی که از بیماری ذهنی یا مشکل رفتاری رنج می‌برند، دارای احساس تنهایی، انزوا و متفاوت بودن هستند. گروه درمانی، فضایی را برای گردآمدن افرادی که در حال حاضر درگیر مشکل مشابهی هستند و یا در گذشته به مشکل مشابهی گرفتار بوده و اکنون نجات یافته‌اند، فراهم می‌سازد. اعضای گروه می‌توانند با پشتیبانی عاطفی همدیگر، رفتارهای تازه‌ای را تجربه کنند.

 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

  منبع

Types of Therapy, Kendra Van Wagner, Dec. 2006.
http:// psychology.about.com

 

 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:57 |   | 
آرش | گروه  |لینک به نوشته
کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی

 

کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی

 


 

 

 

 

 

این روش بسیار بسیار ساده است. این دو برنامه کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی یکی سریع و دیگری ملایم ، شما را ملزم می‌کند که یک سری جملات تاکیدی را روزی چهارصد تا پانصد بار تکرار کنید. این جملات تاکیدی ممکن است گاهی شما را به چالش و مبارزه بطلبند، جملاتی مانند: «مـن .... کیلو وزن دارم» (وزن مطلوب خود را به جای نقطه‌ها قرار دهید) و یا جملاتی ساده‌تر نظیر: «من به عادت‌های غذایی‌ام توجه بیشتری می‌کنم». لطفاً پیش از اینکه چنین جملاتی را 400 تا 500 بار در روز تکرار کنید، تمامی مطالب این مقاله را به خوبی مطالعه کنید، زیرا جملات مناسب برای کاهش وزن (از این دست جملات تاکیدی) ممکن است دو پهلو بوده، به آسانی اشتباه درک شده و یا بد به کار گرفته شوند.

این دو برنامه کاهش وزن به صورت کاملاً رایگان ارائه می‌شوند. این برنامه‌ها به هیچ چیز احتیاج ندارند جز آنکه شما در زمانی که این مساله برای شما مطرح می‌شود، راغب و توانا در تغییر دادن خودتان باشید - که البته کاری چالش‌برانگیز است. انتظار کاهش وزن هفتگی بین 250 تا 750 گرم در هفته را داشته باشید و نه بیشتر! آیا این برنامه‌ها احتیاج به عزم راسخ دارد؟ کمی. آیا همه چیز به راحتی پیش خواهد رفت؟ احتمالاً نه، زیرا هرکسی که وزن کم می‌کند باید مقداری از عادت‌های غذایی خود را تغییر دهد و ما انسان‌ها همواره به عادت‌های دیرین خود وفاداریم!

چرا و چگونه این برنامه‌های «شستشوی مغزی» اثر بخشند؟ دلیل اثربخشی این برنامه‌ها آن است که شــــما با تکرار و تلقین مـفرط (روزی 400 تا500 بار)، به خود- هیپنوتیزمی می‌پردازید.

اگر فقط چند بار این جملات را در طول روز تکرار کنید آن بخش از ذهن شما که سخن دروغ را تشخیص می‌دهد پی به آن خواهد برد و فایده‌ای عاید شما نخواهد شد. در نتیجه، این خود- هیپنوتیزمی (که شما ممکن است آن را تبلیغات سنگین یا شستشوی مغزی بنامید) برای اثرگذاری این فرآیند ضرورت اساسی دارد. به محض آن که یک جمله تاکیدی را چند صـد بار تکرار کنید، بخش کوچکی از ذهـن شما شروع می‌کند به گفتن «شاید». و همین سایه شک است که اجازه تجربه رژیم و عادت‌های غذایی جدید را به شما می‌دهد. کمی بعد، پس از روبرو شدن با یک غذا، شما رژیم غذایی متفاوتی را پیش می‌گیرید و یا حداقل متوجه می‌شوید که امکان انتخاب غذای دیگری، بجز آنچه که همیشه انتخاب می‌کردید، برای شما به‌‌وجود آمده است.

پیش از هر چیز بهتر است بدانید: ایده‌ها و باورهای شما در باره اضافه وزن است که شما را از لاغری و تناسب اندام دور نگه می‌دارد. شما باید آنها را تغییر دهید.

برنامه‌ای که برای شما مناسبتر است را انتخاب کنید
کاهش وزن برای افرادی که در دوران نوجوانی یا کودکی اضافه وزن داشته‌اند، مشکلتر است. بین این دو برنامه کاهش وزن که در اینجا معرفی شده است، برنامه‌ای که متقاضی بیشتری دارد و نسبتا ً سریع است، شستشوی مغزی سریع نامیده می‌شود و برای کسانی که مشکلات اضافه وزن را در طول سال‌های رشد خود داشته‌اند، مناسب نیست. همچنین اگر کسی اختلالات تغذیه یا بیش از 20 کیلو اضافه وزن دارد، بهتر است این برنامه را انتخاب نکند. چرا؟ زیرا در طول فرآیند کاهش وزن، جنبه‌های روانی وزن شما (که برای پردازش به زمان نیاز دارد) با تکرار جملات تاکیدی، به شدت تحریک خواهد شد و نباید این فرایند را بیش از حد توانایی شما شتاب بخشید. برنامه کاهش وزنی که آسانتر است، شستشوی مغزی ملایم نام دارد و از نظر روانی شما را به شدت روش دیگر تحریک نخواهد کرد.

جملات تاکیدی که در این برنامه استفاده می‌شوند، پیامدهای روانی کاهش وزن را بطور نسبی سریع‌تر آشکار می‌کنند. اما همانطور که پیشتر ذکر شد، اگر میزان مشکلات روانی که در ارتباط با اضافه وزنتان دارید زیاد هستند، این برنامه برای شما مناسب نیست. به عنوان مثال اگر شما از زمان کودکی مساله اضافه وزن داشته‌اید و در سال‌های رشد نیز این مساله همراه شما بوده، یا اختلال تغذیه و یا چاقی بیش از حد دارید، نباید این برنامه را به کار ببرید. اگر علیرغم همه این موارد باز هم مایل به استفاده از این برنامه هستید، آمادگی تغییر این برنامه به برنامه شستشوی مغزی ملایم در آینده را داشته باشید.

برای تغییرات کوچکی آماده باشید: در نوع غذاهایی که انتخاب می‌کنید، در مقدار غذاهایی که می‌خورید، در افزایش آگاهی نسبت به عادات غذایی‌تان، در تمرینات ورزشی‌تان، و در واکنش‌های روانی‌تان نسبت به این تغییرات. اگـــر بتوانید به طور موفقیت‌آمیزی این تغییرات را پشت سر بگذارید (و جملات تاکیدی در این راه شما را کمک می‌کنند)، این برنامه برای شما جوابگو خواهد بود. شما باید تمامی این مطلب را پیش از آن که این برنامه را شروع کنید بخوانید؛ تا هنگامی که وسوسه بعدی شما بیدار می‌شود (که حتماً این اتفاق خواهد افتاد) آمادگی لازم برای انتخاب‌های درست و غلبه بر این وسوسه‌ها یا منحرف کردن آنها را داشته باشید. تغییرات کوچک ولی زیادی را به سرعت انجام ندهید، چند تغییر کافی است.

آماده روبرو شدن با پیامدهای روانی کاهش وزن‌تان باشید. یک جنگ روانی کوچک بین عادت‌های قدیمیتان و جملات تاکیدی جدید پیش خواهد آمد. امید زیادی می‌رود که، راهی برای گذر از این عادات قدیمی یا کم رنگ کردن آنها و رسیدن به رفتارهای بهتر پیدا کنید. اگر قادر به انجام این کار نباشید، فرآیند کاهش وزن متوقف خواهد شد.

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: « من.. ...کیلو وزن دارم. من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغری دارم. من لاغرتر که شوم خوشگلتر می‌شوم. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد. من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند.» همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من این شکلی هستم. این منم.»

شما باید قسمت جملات تاکیدی را بخوانید ! این قسمت توضیح می‌دهد که چطور این جملات تاکیدی اثربخش می‌شوند و چه چیزهایی باعث بی خاصیت شدن آنها می‌شود. باید بدانید که این جملات تاکیدی مشوق شما هستند. مشوق پیشروی در رژیم، مشوق ترک عادات قدیمی و غیره.

جملات تاکیــــــدی

مواردی که جوابگو هستند و مواردی که اثری ندارند  

جملات تاکیدی مثبت نظیر «من عاشق هستم، من ماهی 300000 تومان درآمد دارم، من مایلم که تغییر کنم، من 75 کیلو وزن دارم» و هر چه که با تاکید آن را اعلام می‌کنیم، معمولاً موجب به حقیقت پیوستن این نیتها می‌شوند. البته راه‌ها و محدودیت‌هایی برای به حداکثر رساندن یا خنثی کردن اثرات جملات تاکیدی وجود دارد.

اولین نکته آن است که جملات تاکیدی باید مثبت و رو به جلو باشند، موردی باشد که می‌خواهید اتفاق بیفتد. این جملات تاکیدی بیان‌کننده اهداف شما هستند، مواردی که آرزوی به حقیقت پیوستن آنها را دارید، چیزهایی که از صمیم قلب مایل به داشتن آنها هستید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید، بلند بلند اعلام کردن آنهاست.

نبایدها!!
چیزی که می‌خواهید ا ز شر آن خلاص شوید را به صورت یک عبارت تاکیدی درنیاورید مثل: «من سیگار کشیدن را ترک می‌کنم» یا «من از این اضافه وزن رهایی پیدا خواهم کرد». لحن این جملات باعث می‌شود ایده‌های سیگارکشیدن یا اضافه وزن در ذهن شما فعال شود.

  • از عبارت «من می‌خواهم» در جملات تاکیدی استفاده نکنید، زیرا واژه «خواستن»، با خود معنی «نداشتن» را به همراه دارد. در نتیجه زمانی که می‌گویید «من ..... را می‌خواهم»، در حال گفتن «مـــن ....... را نـــدارم» هم هستید! (از عبارات «من آرزو می‌کنم» یا «من مایلم» یا «من باید» به جای «من می‌خواهم» استفاده کنید)
  • به همین ترتیب، از عباراتی نظیر «من نیاز دارم» استفاده نکنید، زیرا احتمال دارد برای همیشه درگیر نیازتان باقی بمانید!

تعداد دفعات تکرار . خانم لوئیس هی، متخصص جملات تاکیدی، چند صد دفعه در روز و هر بار یک یا دو جمله تاکیدی را توصیه می‌کند. دیگر متخصصین برنامه‌ای کمی متفاوت را پیشنهاد می‌کنند؛ توصیه آنها فهرستی از جملات متفاوت است که به طور معمول 10 بار، دو نوبت در روز تکرار می‌شوند.  

دروغ بزرگ! اگر جمله تاکیدی، «دروغ بزرگی» است، به احتمال زیاد شما باید آن را 400 تا 500 بار در روز بگویید (مثل جمله تاکیدی«من 75 کیلو وزن دارم» موقعی که وزن واقعی شما 100 کیلو است). در چنین مواردی باید شما با تکرار بیش از حد، به خودهیپنوتیزمی بپردازید وگرنه بخشی از وجود شما که دروغ بودن مطالب را می‌فهمد، این جمله تاکیدی را به عنوان یک دروغ شناسایی می‌کند. این خود هیپنوتیزمی که ممکن است شما آن را شستشوی مغزی بنامید، قطعاً برای اثرگذاری این فرآیند لازم است. وقتی که این جملات تاکیدی را صـــدها بار تکرار می‌کنید، بخش کوچکی از وجود شـــما آغاز به گفتن این جمله می‌کند که «ممـــکن است» و این سایه شک است که اجازه تجربه‌ها و عادت‌های تازه را به شما می‌دهد. ناگهان، زمانی که با یک الگوی رفتاری قدیمی مواجه می‌شوید، متوجه می‌شوید که گزینه دیگری نیز برای شما وجود دارد.

جملات تاکیدی بسیار مهم، 400 تا 500 بار در روز تکرار می‌شوند.

جملات تاکیدی ضعیف‌تر، دو نوبت و هر نوبت 10 بار تکرار می‌شوند.  

دروغ کوچک! ممکن است دروغ‌های کوچکتری نظیر «من هر ماه همه قبض‌های پرداختنی‌ام را به موقع پرداخت می‌کنم» را تکرار کنید. این تغییر رفتاری بزرگی نیست وگرچه ممکن است یک دروغ به نظر برسد، سخت نیست که خودتان را با آن منطبق کنید و توجه روزانه کمی به آن شما را قادر به انجام این عمل برای ماه آینده می‌کند. اگر این جمله به صورت «مساله‌ای مهم» برایتان در نیامده است، جملات تاکیدی و کم اهمیت با هر بار تکرار دو نوبتی و هرنوبت 10 بار در روز، به نتیجه خواهد رسید.  

جملات تاکیدی درست: جملات تاکیدی که در حال حاضر صحت دارند (به عنوان نمونه «من عاشق هستم») را می‌توانید با تکرار 400 تا 500 بار در روز یا دو نوبت 10 تایی تکرار کنید (البته سرعت حالت اول را ندارد). این چنین جملات تاکیدی باعث می‌شوند آن مورد سریعتر و بیشتر در زندگیتان اتفاق بیفتد و هر چه بیشتر این جملات را تکرار کنید، حاصل آن سریعتر و بیشتر در زندگیتان ظاهر خواهد شد.  

فرآیند: شما شروع به گفتن یک جمله تاکیدی، صدها بار در روز می‌کنید. در انتها انتظار وقوع چه چیزی را دارید؟ در مدت یک یا دو روز، در برابر این جملات مقاومت می‌کنید؛ شما ممکن است با «مقاومت»، «بازنگری» و یا «تصمیم در باره اینکه این جملات کارا نیستند» مواجه شوید. شما به احتمال زیاد با حداقل یک یا چند دلیل در مورد اینکه چرا در این وضعیت قرار دارید مواجه می‌شوید. معمولاً دلایل زیادی برای اینکه چرا وضعیت حاضرتان این گونه است وجود دارند. اگر می‌خواهید جملات تاکیدی اثرگذار باشند، باید ایده ها و باورهای خود را تغییر دهید. اگر نتوانید یا مایل نباشید این تغییرات لازم را انجام دهید، به طور حتم به زودی جملات تاکیدی را متوقف خواهید کرد و برای این کار خود دلایلی نظیر «این جملات کارا نبودند» را به جای دلیل واقعی «من هنوز برای این مساله آماده نیستم» به کار خواهید برد. ایرادی ندارد، جملاتی را به کار ببرید که درست به نظر می‌رسند، مقاومت در برابر برخی از آنها ممکن است خیلی جدی نباشد و بتوانید حداقل بخشی از تمایلاتتان را ابراز کنید.

تجربه شخصی من. هنگامی که بازگو کردن جمله تاکیدی راجع به وزن خودم را به شکل 500 مرتبه در روز آغاز کردم (در دوره میانسالی‌ام)، طی 24 ساعت احساساتی نظیرخارج از حالت طبیعی بودن، آزرده شدن و بدخلقی را تجربه کردم. متاسفانه این عکس‌العمل نادر نیست، بلکه حالتی است که زیاد اتفاق می‌افتد و باید با آن مقابله کنید. چنین عکس‌العمل‌هایی گویای خودداری فرد از رویارویی با مسائل روانی است. پس، از رویارویی با این شرایط اجتناب نکنید! از خودتان این سوال واضح را بپرسید: «این واقعیت حاضر (اضافه وزن یا هرچیز دیگری که شما می خواهید کنار بگذارید) چرا در زندگی من حضور دارد؟ در مورد من چیزی بود که آن را تهی بودن از خدا می‌نامم. من غذای زیادی می‌خوردم و درونم را انباشته از غذا می‌کردم تا فراموش کنم چقدر از خداوند تهی هستم. پیغام رمز چنین بود که اگر می‌خواهم وزن خود را کم کنم باید خدا را بیشتر وارد زندگی‌ام کنم. البته در آن زمان به طور اتفاقی کتاب «دوستی با خدا» نوشته Walsch را می‌خواندم. خلاصه اینکه جملات تاکیدی بسیار خوب کار می‌کنند. اگر در مواردی این جملات جوابگو نیستند، به احتمال زیاد مقابله ما با تغییرات لازمی که باید در زندگی‌مان اتفاق بیفتد، اجازه ظهور تاثیر این جملات را نمی‌دهد.

اگر به مشکلاتی برخوردید (یا در حال حاضر در یک دوره روان – درمانی هستید)، ممکن است مسیر آرامتر و آسانتری که توجه شما را به رفتارهایتان جلب می‌کند را، با استفاده از جملات تاکیدی تجربه کنید. (به عنوان مثال: من به عادت‌های غذایی‌ام توجه می‌کنم. من به اخلاق‌های بچگانه‌ام توجه می‌کنم. من به خشــم و عصبانیت‌ام توجه می‌کنم. من به نحوه پــــول خرج کردنم توجه می‌کنم و غیــــره)

*   *   *

اسب رویاهای خود را به راه بیاندازید. به اندامتان پس از لاغری فکر کنید و این که پس از لاغر شدن می‌خواهید چه کنید. لباسهای تازه؟! خوب، از همین لحظه برنامه خرید بگذارید و در ذهنتان خود را در حال امتحان و انتخاب لباس تازه ببینید. دویدن؟ شنا کردن؟ فرقی نمی‌کند. به هر چیزی که می‌خواهید فکر کنید. فراموش نکنید: همواره شما به چیزی دست می‌یابید که بر روی آن تمرکز می‌کنید. اگر شما هیچ رویایی در این زمینه در سر نداشته باشید، به معنی آن است که تمرکز زیادی بر روی آن مساله ندارید و کاهش وزن در چنین شرایطی با احتمال کمتری به وقوع خواهد پیوست.

توجه کنید که معمولاً سه هفته طول می‌کشد تا یک عادت رفتاری جدید توسط بدن یا ذهن شما پذیرفته شود. به همین دلیل، جملات تاکیدی که یک رفتار خاص را مورد توجه قرار می‌دهند، باید حداقل سه هفته گفته شوند.

هفته اول: فقط جملات تاکیدی VIP را بکار ببرید (400 تا 500 بار در روز – وزن آرمانی خود را در جملات وارد کنید). «من.. ..کیلو وزن دارم و به عادت‌های غذایی ام توجه می‌کنم.» در این مدت افکار زیادی در رابطه با غذاهایی که مصرف می‌کنید، الگوهای غذایی و وسوسه‌های غذایی به مغزتان هجوم خواهد آورد. به تمامی آنها توجه کنید. در این هفته شروع به انتخاب‌های ساده‌ای مثل خوردن غذای کمتر و فعالیت بدنی بیشتر کنید. آیا یک روز گفتن جملات تاکیدی خود را فراموش کرده‌اید؟ اگر این اتفاق افتاد، شما در حال مقاومت در برابر این برنامه هستید و نیاز دارید تــلاش متمرکزتری بر روی جملات تاکیدی خود داشته باشید. در این شرایط، تعداد تغییرات رفتاری را کاهش دهید و یا از برنامه شستشوی مغزی ملایم استفاده کنید.

هفته دوم: پس از هفته اول، ممکن است تصمیم بگیرید که جایگزین‌هایی برای جملات تاکیدی هفته اول بیابید و یا تغییرات اندکی در آنها بدهید. مانند: «من.. .... کیلو وزن دارم و به این شکل هستم» (در حالی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید). اگر در هفته اول همه چیز به خوبی پیش رفت، می‌توانید جمله تاکیدی VIP دیگری را اضافه کنید و یا تعدادی حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی خفیف‌تر انتخاب کنید و آنها را روزی دو دفعه و هر دفعه10 بار تکرار کنید. خوردن کمتر و فعالیت بیشتر را ادامه دهید. این جملات تاکیدی شما را به سمت ایجاد تغییرات محسوسی هدایت می‌کنند.

آیا جملات تاکیدی اثربخشی خود را از دست داده اند؟ پس از گذشت چند هفته، طبیعی است که این جملات مقداری از اثربخشی خود را از دست بدهند. آنها را تغییر دهید ولی با هدف نهایی یکسان. مثلاً به جای جمله «من عاشق هیکلم هستم» جمله« من عاشق هیکل متناسب خودم هستم» را به کار ببرید و خود را در وزن نهایی خود تجسم کنید.

یک مورد به ظاهر منفی که وقوع آن اجتناب ناپذیر است، توقف مقطعی کاهش وزن است. در زمانی که شما تازه ورزش خود را آغاز کرده اید، بدن شما سطوح و مواد چربی را در بدن تبدیل به ماهیچه می‌کند، که وزن بیشتری از شکل قبلی خود، دارند. به این ترتیب در مدت 2 یا 3 هفته، در حالی که غذای کمتری می خورید و ورزش بیشتری می کنید، وزن شما پایین نخواهد آمد ؛ حتی ممکن است در این مدت 5/0 یا 5/1 کیلو وزنتان بالا برود. نگران نباشید و به کالری‌هایی که این ماهیچه‌های تازه در آینده خواهند سوزاند فکر کنید. بله، این اتفاق حتماً خواهد افتاد!

هفته سوم: آیا جملات تاکیدی هفته پیش برایتان آسان بودند؟ اگر چنین بوده، یک جمله تاکیدی VIP دیگر هم اضافه کنید (اما نه بیش از 2 جمله VIP در هر زمان). و یا می‌توانید حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی ساده‌تر را در نظر بگیرید و آنها را دوبار در روز و هر بار 10 دفعه تکرار کنید. اگر هفته دوم برای شما بسیار سخت گذشته است، یک یا دو هفته از افزودن جمله جدید خودداری کنید و بر سر همین برنامه بمانید. به خوردن غذای کمتر و ورزش بیشتر ادامه دهید اما بیش از نیم کیلو در هفته وزن کم نکنید. بسیاری از افراد خوردن کالری کمتر و بالا بردن میزان ورزش را بهترین راه‌حل برای این منظور می‌دانند. جملات تاکیدی جاری، شما را به بهترین و مناسبترین برنامه برایتان رهنمون خواهد کرد.

هفته چهارم و پس از آن: مانند هفته سوم ادامه دهید. به تدریج به وزن نهایی مطلوبتان دست خواهید یافت.

راه‌های بالا بردن شانس برای پایین آوردن وزن

اثربخش‌ترین راه برای بالابردن شانس کاهش وزن، تقویت توانایی ذهنی درمقابله با مسائلی است که این کاهش وزن برای شما به وجود آورده است. تمامی ابزارهای کمک به خود را، تا آنجا که می‌توانید و می‌شناسید، بکار گیرید. کارهایی مانند مقاله‌نویسی، تمرکز، رویابافی، به یاد آوردن و داستان‌سازی و غیره. درمان‌های گروهی هم معمولاً خوب جواب می‌دهند. اگر در یک دوره روان- درمانی به سر می‌برید، از پزشک خود بپرسید آیا تکرار جملات تاکیدی 400 تا 500 بار در 24 ساعت قبل از هر جلسه اشکالی ندارد؟ اگر چنین است، جلسه خود را به طریق معمول، شاید حتی بدون هیچ حرفی از کاهش وزن، ادامه دهید. این رفتار باعث می‌شود که دوره روان- درمانی شما در جهت حل مشکلات مربوط به کاهش وزنتان پیش برود.

وقتی پیامدهای این کاهش وزن پیش می‌آیند، که حتماً پیش خواهد آمد، بهتر است که تمامی این مقاله را خوانده باشید. این پیش آگاهی احتمال رها کردن برنامه کاهش وزن را از جانب شما پایین می‌آورد.

هدف از این برنامه کاهش وزن، آرام‌تر پیش رفتن است، این برنامه، استرس و فشار روانی دوره کاهش وزن، را کم می‌کند و برای میلیون‌ها نفر کاربرد دارد، زیرا پیامدهای روانی کاهش وزن، گاهی به همان سرعت برنامه‌های کاهش وزن حل نمی‌شوند و اگر به این مسائل پرداخته نشود و یا دور زده شوند، برنامه کاهش وزن دیر یا زود بی‌اثر خواهد شد. روش حاضر، روش لاک‌پشتی برای نیل به هدف نهایی است. اگر می‌توانید ابتدا روش سریع را امتحان کنید، اما اگر این روش پاسخگو نبود، آماده جابجایی با این روش باشید.

جملات تاکیدی برنامه شستشوی مغزی ملایم: هـــرگز جملات تاکیدی نهایی که در برنامه ســریعتر به کاربرده می‌شوند را استفاده نکنید («وزن ایده‌آل من.. .. کیلو است» یا «انـــدازه ایده‌آل کمر من ... سانتی متر است»). به جای این جملات، جملات تاکیدی برای اهداف کوتاه‌مدت را بکار گیرید: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم». «من به هر لقمه غذا در زمان ناهار توجه می‌کنم».

جملات تاکیدی اهداف کوتاه‌مدت: «من 5 نوبت میوه و سبزی در طول روز می‌خورم». «من یک لیوان آب پیش از هر وعده غذا می‌خورم». «من سه بار در هفته 10 دقیقه ورزش می‌کنم».

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغرشدن دارم. اندام لاغر من بسیار جذاب است. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد، من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند». همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من به این شکل هستم. این منم»

*   *   *

اسب رویاهای خود را به راه بیاندازید. به اندامتان پس از لاغری فکر کنید و این که پس از لاغر شدن می‌خواهید چه کنید. لباس‌های تازه؟ خوب، از همین لحظه برنامة خرید بگذارید و در ذهن‌تان خود را در حال امتحان و انتخاب لباس تازه ببینید. دویدن؟ شنا کردن؟ فرقی نمی‌کند. به هر چیزی که می‌خواهید فکر کنید. فراموش نکنید: همواره شما به چیزی دست می‌یابید که بر روی آن تمرکز می‌کنید. اگر شما هیچ رویایی در این زمینه در سر نداشته باشید، به معنی آن است که تمرکز زیادی بر روی آن مساله ندارید و کاهش وزن در چنین شرایطی با احتمال کمتری به وقوع خواهد پیوست.

برای تغییر کردن آماده باشید: در نوع غذاهایی که انتخاب می‌کنید، در مقدار غذاهایی که می‌خورید، در افزایش آگاهیتان نسبت به عادات غذاییتان، در تمرینات ورزشیتان، و در واکنش‌های روانی‌تان به این تغییرات. اگر بتوانید به طور موفقیت‌آمیزی این تغییرات را پشت سر بگذارید، این برنامه برای شما جوابگو خواهد بود.

توجه کنید که معمولاً سه هفته طول می‌کشد تا یک عادت رفتاری واقعاً به وسیله بدن یا ذهن شما پذیرفته شود. به همین دلیل، جملات تاکیدی که یک رفتار خاص را ترویج می‌دهند، باید حداقل سه هفته تکرار شوند. اگر تغییرات رفتاری اندک بودند، دو جمله تاکیدی VIP که 400 تا 500 بار در روز تکرار شوند مفید است.

هفته اول: فقط جملات تاکیدی VIP را بکار ببرید (400 تا 500 بار در روز) «من به عادت‌‌های غذایی‌ام توجه بیشتری می‌کنم». در این هفته افکار زیادی در رابطه با غذاهایی که مصرف می‌کنید، الگوهای غذایی و وسوسه‌های غذایی به مغزتان هجوم خواهد آورد. به تمامی آنها توجه کنید. اگر همه چیز خوب پیش رفت، شروع به انتخاب‌های ساده‌ای مثل خوردن غذای کمتر بکنید. تغییرات کوچک ولی زیادی را به سرعت انجام ندهید. چند تغییر کافی است. هدف این هفته رژیم، کاهش وزن نیست بلکه تنها توجه به چیزهایی است که قبلاً نمی‌دیدید. آیا یک روز گفتن جملات تاکیدی خود را فراموش کرده‌اید؟ اگر این اتفاق افتاده است، شما در حال مقاومت در برابر این برنامه هستید و نیاز دارید تــلاش متمرکزتری بر روی جملات تاکیدی خود داشته باشید. در این شرایط، تعداد تغییرات رفتاری را کاهش دهید و یا موقتاً ایده کاهش وزن را کنار بگذارید. اگر مجبور شدید که این برنامه را کنار بگذارید، ناامید نشوید! شاید این برنامه برای شما مناسب نیست یا زمان نامناسبی را برای انجام آن انتخاب کرده‌اید.

هفته دوم: یک عادت غذایی که مایل هستید هم اکنون آن را عوض کنید و یا یک راه که اکنون دوست دارید در پیش بگیرید را انتخاب کنید و آن را به جملات تاکیدی هفته اول خود بیافزایید: «من به عادت‌های غذایی توجه می‌کنم، به ویژه به خوردن شیرینی» یا «من به عادت‌های غذایی‌ام توجه می‌کنم و هفته‌ای سه بار پیاده‌روی‌های سریع 10 دقیقه‌ای انجام می‌دهم». این جملات تازه را حداقل سه هفته یا تا هنگامی که تصمیم گرفتید هدفتان را عوض کنید، تکرار کنید. اگر و فقط اگر در هفته دوم احساس راحتی می‌کنید، تصمیم‌گیری در مورد خوردن غذای کمتر و انجام حرکت‌های ورزشی بیشتر را ادامه دهید.

آیا جملات تاکیدی اثربخشی خود را از دست داده اند؟ پس از گذشت چند هفته، طبیعی است که این جملات مقداری از اثربخشی خود را از دست بدهند. آنها را تغییر دهید ولی با همان هدف. مثلاً به جای جمله «من عاشق هیکل خودم هستم» جمله «من عاشق اندام متناسب خودم هستم» را به کار ببرید و خود را در وزن ایده‌آل خود تجسم کنید.

هفته سوم: آیا جملات تاکیدی هفته دوم آسان بودند؟ اگر چنین بوده، یک جمله تاکیدی VIP دیگر هم اضافه کنید. و یا حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی ساده‌تر بیافزایید؛ که دو دفعه در روز و هر دفعه 10 بار آنها را تکرار کنید. اگر هفته دوم برای شما بسیار سخت گذشته، یک یا دو یا سه هفته پیش از افزودن جمله جدید صبر کنید. اگر همه چیز در این سه هفته خوب پیش رفته به خوردن غذای کمتر و ورزش بیشتر ادامه دهید. جملات تاکیدی جاری، شما را به بهترین و مناسب‌ترین برنامه رهنمون خواهد کرد.

هفته چهارم و پس از آن: مانند هفته سوم ادامه دهید. به تدریج به وزن نهایی مطلوب‌تان دست خواهید یافت. فقط ممکن است این رسیدن به وزن آرمانی 6 ماه یا حتی 6 سال طول بکشد.

 

 

 

 

 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:53 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب.......

و کتاب‌ها

 

Top of Form


 

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى ديگرند.
بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيدند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدم‌ها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدم‌ها قيمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفيف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جيب گذاشت و بعضى‌ها را توى کيف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدم‌ها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.
بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدم‌ها بايد مشق و از روى بعضى از آن‌ها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدريس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدم‌ها به نام ديگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.
بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بايگانى شده‌اند.
بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.
بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.
بعضى از آدم‌ها سياسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مى‌گيرند.
بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدم‌ها شيرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شيرازه‌شان ميخ دارد و قبل از ميخ کهنه و پاره مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازيافت مى‌شوند.
بعضى آدم‌ها هويت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پياده‌رو خيابان به فروش مى‌رسند.
بعضى آدم ها را کادو مى‌گيرند و هديه مى‌دهند.
بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نياز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.
بعضى از آدم‌ها خاطره‌اند و بعضى‌ها يادداشت شخصى.
بعضى آدم‌ها در مدح ديگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگويى ديگران.
بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.
بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خيلى‌ها در اين ميان.
بعضى از آدم‌ها احساسات ديگران را جريحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به ديگران احترام مى‌گذارند.
بعضى از آدم‌ها به ديگران توهين مى‌کنند و بعضى‌ها توهين را به جان مى‌خرند.
بعضى از آدم‌ها به زور بر ديگران تحميل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به ميان ديگران مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گويند و بعضى‌ها از غم.
و......................

ما از کدام دسته‌ايم؟

 

Bottom of Form

 

 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:49 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
تحلیل دستخط

 

 

تحلیل دستخط

 


 

 

خط‌شناسی (گرافولوژی) عبارت است از مطالعه و تحلیل دستخط یک نفر به منظور گردآوری اطلاعات درباره ویژگی‌های مختلف شخصیتی او. بیشتر دانشمندان، خط‌شناسی را به عنوان یک «شبه علم» محسوب می‌دارند. امّا تحلیل دستخط برای تشخیص صحت امضاء در مستندات مختلف به عنوان یک شناسه قانونی به کار می‌رود. عبارت خط‌شناسی همچنین به بررسی علمی دستخط برای تشخیص جعلی بودن یا نبودن اطلاق می‌گردد و شهادت متخصصان خط‌شناسی در این مورد در دادگاه‌ها پذیرفته می‌شود.
خط‌شناسان معمولاً به یک نمونه خط که در شرایط عادی و با جوهر نوشته شده باشد نیاز دارند. نمونه خط نباید نام، جنسیت، ملیّت، دین و چپ دست یا راست دست بودن نویسنده را آشکار سازد.
هیچ دو دستخطی، مثل اثر انگشت، دقیقاً یکسان نیستند. دستخط هر کس، یگانه و منحصر به فرد است. الگوهای نوشتاری هیچکس با کس دیگر به هیچوجه مطابقت ندارد. خط‌شناسان معمولاً برای تحلیل دستخط، عوامل بسیاری را از قبیل نوع حرکت قلم، اندازه‌ها، شکل‌بندی‌ها، انحناها، فاصله بین حروف، حروف بزرگ و کوچک، یکنواختی امضاها، زاویه‌ها، فشار قلم، تقاطع‌ها، شیب‌ها، حاشیه‌ها، اتصالات، فاصله بین کلمات، خطوط مبنا، ارتفاع و پهنای حروف و ... در نظر می‌گیرند که نشانگر جنبه‌های مرتبط با ویژگی‌های شخصیتی نویسنده می‌باشد.

تاریخچه مختصر خط‌شناسی
نخستین کتاب درباره این موضوع در سال 1622 توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و ... ) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال 1800 در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال 1823، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولِت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.
خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال 1872 منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.
در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.
در سال 1895، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال 1897 هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.
در سال 1940 برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.
دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال 1942، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.
آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.

وضعیت فعلی پژوهش‌ها
خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند.
در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینة خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.
 

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Hand Writing Analysis", Mohamed Salim,
http://psychology.about.com

 

 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:43 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
›› آلبرت بندورا ( 1925 - )

›› آلبرت بندورا ( 1925 - )




آلبرت بندورا در تاریخ 4 دسامبر 1925 در شهر کوچکی در نزدیکی ادمونتون کانادا به دنیا آمده است. او آخرین بچه از 6 فرزند پدر و مادرش بود. بندورا در سال 1949 از دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور کانادا در رشته روان‌شناسی فارغ‌التحصیل شد و سپس در سال 1952 درجه دکتری خود را در رشته روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آیوا در آمریکا اخذ نمود. او از سال 1953 شروع به تدریس در دانشگاه استنفورد کرد.

آلبرت بندورا در سال 1974 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد و در سال 1980 جایزه این انجمن را به خاطر «مشارکت‌های برجسته علمی» دریافت نمود. از او در سال 2004 نیز به خاطر «یک عمر فعالیت درخشان در رشته روان‌شناسی» تجلیل به عمل آمد.

آلبرت بندورا بیشتر به خاطر کارهایش در زمینه‌های زیر شناخته شده است:

  • مطالعات عروسک بو بو
  • یادگیری مشاهده‌ای
  • نظریه یادگیری اجتماعی
  • کارآیی خود ( Self-efficacy )

کارهای بندروا به عنوان بخشی از انقلابِ شناختی در روان‌شناسی که از اواخر دهه 1960 شروع شد محسوب می‌گردد. نظریه‌های او تاثیر فوق‌العاده‌ای بر روی روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی شناخت، آموزش و درمان داشته است.


 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:37 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
شما همانی هستید که می اندیشید

 

شما همانی هستید که می‌اندیشید

 


 

 

 

 

 

تحریف‌های شناختی چیستند؟
کدام اوّل بوده‌اند: مرغ یا تخم‌مرغ؟ کدام اوّل بوده‌اند: افسردگی یا افکار بدبینانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمی‌دهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
در بسیاری از موارد، افسردگی در واقع حاصل افکار منفی است. هنگامی که اتفاق بدی روی می‌دهد، ما با افکاری از قبیل: «عیب از من است»، «من بدشانس هستم» یا «هیچ چیز هرگز به میل من پیش نمی‌رود»، شروع به سرزنش خود می‌کنیم. این افکار می‌تواند ما را در یک پلکان مارپیچی تا قعر افسردگی کامل فرو ببرد. بنابراین، همان گونه که ملاحظه می‌کنید «ما همانی هستیم که می‌اندیشیم».
این مفهوم، اصول راهنمایی است که در پشت درمانِ شناختی قرار دارد. اگر ما به یک چیز بارها و بارها فکر کنیم، کم‌کم شروع می‌کنیم به باور کردن این که آن چیز درست و واقعی است. برای غلبه بر افسردگی باید این افکار خودکار (اتوماتیک) را متوقف سازیم و آن‌ها را با افکار واقعی‌تر و مثبت‌تری جایگزین کنیم. با خفه کردن افکار بد در نطفه، می‌توان جلوی افسردگی را پیش از آن که حتی آغاز شود، گرفت.
در درمانِ شناختی، 10 تحریف شناختی یا الگوهای فکری اشتباه در نظر گرفته می‌شوند. ببینید آیا خود را متعلق به یکی از آن‌ها می‌دانید:

  • تفکر همه یا هیچ: بهروز به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه‌تر است داده می‌شود. بهروز خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد. امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.
  • تعمیم افراطی: الهه خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. مردم گاهی به او پیشنهاد می‌کنند که باید از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. الهه فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه  مردم ساختگی است.
  • فیلترهای ذهنی: بابک روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد ولی بعداً یک راننده  دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه  مردم این شهر بی‌ملاحظه و بی‌شعورند.
  • بی‌اعبتار کردن نکات مثبت: مریم به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. مریم این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.
  • زود نتیجه‌گیری کردن: سعید در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقیقه از سر قرار گذشته است. سعید با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب او را جریمه می‌کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.
  • بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی: محمود فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند امّا محمود به آن‌ها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.
  • استدلال هیجانی: آرزو نگاهی به خانه  درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بیفایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزی از نو.»
  • بایدها و نبایدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: «با این مقدار پولی که به او می‌دهم باید سروقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.
  • برچسب زنی: لیلا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او فکر می‌کند:«همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم!»
  • به خود گرفتن: پسر مینا خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های ضعیفی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

 اگر هر یک از این رفتارها را در خود سراغ دارید، تقریباً تا نیمه  راه را رفته‌اید. این تمرین به شما کمک خواهد کرد. برای چند هفته، به دقت مراقب شیوه‌های خودتخریبی در واکنش‌هایتان نسبت به شرایط مختلف باشید. سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید. اکنون هر یک از 10 تحریفِ شناختی فوق را در نظر می‌گیریم و راهبردهایی برای از عهده برآمدن و کنار آمدن ارائه می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند تا غم و غصه‌ها را پیش از آن که حتی شروع شوند از بین ببرید.

راهبردهایی برای غلبه بر افکار منفی

  • تفکر همه یا هیچ: بهروز به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه‌تر است داده می‌شود. بهروز خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد. امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.

    مشخصه  این نوع طرز تفکر، به کار بردن عبارت های مطلق انگارانه ای چون «همیشه»، «هرگز» و «تا ابد» است. موقعیت‌های اندکی در زندگی وجود دارند که اینقدر مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحیه  خاکستری است. نه سیاهِ سیاه و نه سفیدِ سفید. بنابراین، این کلمات را بجز در مواردی که حقیقتاً صدق می‌کنند به کار نبرید و به دنبالِ یافتن شرح دقیق‌تری از شرایط باشید. بهروز می‌توانست این‌گونه با مسأله  ترفیع پیدا نکردن خود کنار بیاید:
    «من این شغل را خیلی دوست داشتم. امّا به فرد با تجربه‌تری داده شد. این کار باعث ناراحتی من شد امّا این به معنی این که من کارمند خوبی نیستم نیست. در آینده باز هم موقعیت‌های شغلی خوبی برایم پیش خواهد آمد. بنابراین من به کارم با جدّیت ادامه خواهم داد تا هنگامی که آن موقعیت‌ها پیش امد آماده باشم. این شکست به معنی پایان کار من نیست. رویهم رفته من کارمند خوب و ممتازی هستم.»
  • تعمیم افراطی: الهه خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. مردم گاهی به او پیشنهاد می‌کنند که باید از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. الهه فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه  مردم مردم ساختگی است.

    هنگامی که یک نفر به تعمیم افراطی می‌پردازد، یک یا چند مورد خاص را در نظر می‌گیرد و فرض می‌کند که بقیه  موارد نیز همین‌گونه هستند. آیا رفتار همه  مردم ساختگی است و هیچکس او را دوست ندارد؟ دوستانش که به او پیشنهاد می‌کنند از خانه خارج شود چی؟ مطمئناً کسی هست که به فکر او باشد. بار بعد که خواستید به تعمیم افراطی بپردازید به یاد خودتان بیاورید که حتی با وجودی که یک گروه از مردم ممکن است وجوه مشترکی داشته باشند امّا آن‌ها تک‌تک آدم‌های یگانه و منحصر به فردی هستند. هیچ دو آدمی مثل هم نیستند. ممکن است رفتار بعضی از آدم‌ها ساختگی و تصنعی باشد. ممکن آدم‌هایی باشند که شما را دوست نداشته باشند. امّا همه  آدم‌ها این گونه نیستند. با تصوّر کردن این که هیچکس شما را دوست ندارد، دیواری به دور خود می‌کشید که مانع دستیابی شما به آن چیزی که بیش از هر چیز به آن احتیاج دارید، یعنی دوستی، می‌شود.
  • فیلترهای ذهنی: بابک روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد ولی بعداً یک راننده  دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه  مردم این شهر بی‌ملاحظه و بی‌شعورند.

    هنگامی که فرد قربانی فیلترهای ذهنی می‌شود، تنها رویدادهای بد زندگی به چشمش جلوه می‌کند و رویدادهای مثبت نادیده گرفته می‌شود. یاد بگیرید که در پس هر ابری، در جستجوی اشعه  تابناک خورشید باشید. همه چیز به این بستگی دارد که خودتان چگونه اجازه دهید رویدادها بر شما تأثیر بگذارند. بابک اگر به رفتار آن راننده‌ای که به او راه داد توجه می‌کرد می‌توانست تمام روزش را تغییر دهد.
  • بی‌اعتبار کردن نکات مثبت: مریم به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. مریم این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.

    ما بعضی وقت‌ها استاد منفی جلوه دادن چیزهای مثبت هستیم! بخشی از این کار به خاطر کمبود اعتماد به نفس است. ما حس می‌کنیم که شایستگی چیزی را نداریم. برگرداندن این وضع در واقع بسیار آسان است. بار بعد که کسی از شما تعریف کرد، در مقابل آن ندای درونی که به شما می‌گوید شایسته  این تعریف نیستید مقاومت کنید. فقط کافی است بگوئید «متشکرم» و لبخند بزنید. هر چقدر این کار را بیشتر بکنید برایتان آسانتر می‌شود.
  • زود نتیجه‌گیری کردن: سعید در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقیقه از سر قرار گذشته است. سعید با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب او را جریمه می‌کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.

    یکبار دیگر، ما قربانی عدم اعتمادبه‌نفس خود شده‌ایم. ما بدترین حالت را در نظر می‌گیریم و از پیش، خود را برای ناراحت شدن آماده می‌کنیم. زمانی که می‌فهمیم تمام نگرانی‌هایمان بی‌اساس بوده است خود را به خاطر استرسی که به خود وارد کردیم سرزنش می‌کنیم. دفعه  دیگر به نتیجه‌گیری‌هایتان شک کنید. بدین ترتیب، بسیاری از نگرانی‌های غیرضروری را از خود دور می‌سازید. امّا چنانچه نگرانی شما پایه در واقعیت داشت بهتر است آن فرد را از زندگی خود کنار بگذارید.
  • بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی: محمود فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند امّا محمود به آن‌ها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.

    آیا تاکنون از ته یک تله‌سکوپ به چیزی نگاه کرده‌اید؟ همه چیز نازک‌تر و کوچکتر از آنچه هستند دیده می‌شوند. امّا هنگامی که از سر تله‌سکوپ نگاه کنید همه چیز بزرگتر به چشم می‌آیند. افرادی که به دام بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی گرفتار می‌شوند، انگار به تمام موفقیت‌هایشان از ته تله‌سکوپ و به تمام ناکامی‌هایشان از سر تله‌سکوپ می‌نگرند.
    چکار می‌توان کرد که به این دام گرفتار نشد؟ آیا این گفته  قدیمی را به یاد می‌آوردید که «درختان مانع دیدن جنگل شدند؟» هنگامی که یک اشتباه ما را به کام خود می‌کشد، فراموش می‌کنیم که کلّ تصویر را در نظر بگیریم. بهتر است هر از گاهی یک قدم عقب بگذاریم و از کمی دورتر به جنگل نگاه کنیم. محمود در مجموع برای تیمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتی نیز داشته است چه باک؟
  • استدلال هیجانی: آرزو نگاهی به خانه  درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بیفایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزی از نو.»

    ارزیابی آرزو از وضعیت بر اساس حسی است که در او به وجود آمده نه آنچه واقعیت دارد. فکر کردن درباره  کار سنگینی که پیش رو دارد حس بدی در او به وجود آورده امّا واقعاً وضعیت این قدر ناامید کننده است؟ در واقع، نظافت کردن خانه، برای همه انجام‌پذیر است. او فقط حس می‌کند که آماده  این کار نیست. بنابراین براساس این واقعیت که انجام این کار او را خسته و کوفته می‌کند، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که کار بیفایده‌ای است.
    وقتی حس می‌کنید که انجام کاری برایتان طاقت فرساست به این توصیه عمل کنید: آن کار را به کارهای کوچکتر بشکنید. سپس آن‌ها را بر حسب اهمیتی که برایتان دارند اولویت بندی کنید. حال، نخستین کاری که در لیست‌تان قرار دارد را انجام دهید. باور کنید که با این کار احساس خوبی به شما دست خواهد داد و آماده  انجام کارهای بیشتر خواهید شد. نکته  مهم این است که گامی، هر چند کوچک، به سوی هدف بردارید. این نقطه  شروعی خواهد بود که شما را از احساس ناتوانی در خواهد آورد.
  • بایدها و نبایدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: «با این مقدار پولی که به او می‌دهم باید سروقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.

    همه  ما فکر می‌کنیم که کارها باید به نحو خاصی انجام شوند امّا اگر واقع‌بین باشیم می‌بینیم که این طور نیست. بر روی آنچه می‌توانید تغییر دهید تمرکز کنید و اگر نتوانستید، آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرید. سلامت ذهنی و روانی شما مهم‌تر است از «نحوه‌ای که کارها باید انجام شوند.»
  • برچسب‌زنی: لیلا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او فکر می‌کند:«همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم!»

    آنچه لیلا انجام داده است در واقع برچسب ناتوانی و تنبلی‌زدن به خودش است. او به احتمال زیاد چنین استدلال خواهد کرد که چون نمی‌تواند وزنش را کم کند پس رژیم گرفتن بیفایده است. او اکنون در دام برچسبی که به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامی که ما به خودمان برچسب می‌زنیم، رفتارمان را به گونه‌ای تغییر می‌دهیم که آن برچسب ایجاب می کند. البته این ویژگی می‌تواند به صورت مثبت نیز به کار گرفته شود.
    این کاری است که لیلا می‌توانست انجام دهد تا برچسب‌زنی به نفعش تمام شود: او می‌توانست این واقعیت را در نظر گیرد که تاکنون بسیار قوی بوده است، بسیار قوی‌تر از میانگین مردم، زیرا با یکی از نیازهای اساسی بدن، یعنی خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس می‌توانست خود را به خاطر اشتباهی که از هر انسانی سر می‌زند، ببخشد. این فقط یک عقب‌نشینی موقت بوده و او می‌تواند بر آن غلبه کند. او در کلّ یک آدم بسیار قوی بوده و این را با رعایت رژیم غذایی اثبات کرده است. لیلا با این نحو تفکر مثبت، بلافاصله روی مدار صحیح قرار خواهد گرفت.
  • به خود گرفتن: پسر مینا خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های ضعیفی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

    مینا تمام مسئولیت مربوط به چگونگی درس خواندن پسرش را بر عهده می‌گیرد. امّا این نکته را در نظر نمی‌گیرد که پسرش یک انسان مستقل است که نهایتاً خودش مسئول کارهایش می‌باشد. او می‌تواند تا جائی که از دستش برمی‌آید پسرش را راهنمایی کند امّا در انتها، این پسرش است که فعالیت‌ها و اعمال خود را کنترل می‌کند. بار دیگر که در چنین وضعیتی قرار گرفتید از خود سوال کنید: «اگر این آدم کار درخور ستایشی انجام می‌داد آیا به من امتیاز و افتخاری تعلّق می‌گرفت؟» به احتمال زیاد، پاسختان این خواهد بود که: «نه، افتخارش برای خود او خواهد بود.» بنابراین، چرا هنگامی که او کار درخور ستایشی انجام نداده است شما خودتان را سرزنش می‌کنید؟ این کار شما تغییری در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خود او می‌تواند این کار را انجام دهد.

*           *           *

راه حل‌هایی که در این جا ارائه شد برای بعضی شرایط متداولی است که ما گاهی خود را در آن‌ها می‌یابیم. این‌ها را به عنوان یک مثال در نظر بگیرید و خودتان در صدد یافتن راه‌حل‌های مثبت برای افکار منفی‌تان برآئید. افکار خود را تغییر دهید، مطمئن باشید که حالتان هم از آن دنباله روی خواهد کرد. به یاد داشته باشید که شما همانی هستید که می‌اندیشید!

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“You Are What You Think”, Nancy Schimelpfening,
http://psychology.about.com

 

 



دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387-0:33 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
بيست و يک سخن از جبران خليل جبران(اموزنده و خواندنی)

بيست و يک سخن از جبران خليل جبران


استقبال از سخنان ارد بزرگ مرا بر آن داشت تا قسمتي از سخنان زيبا و ماندگار جبران خليل جبران شاعر ، نقاش، نويسنده و متفکر لبناني که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خويش راز هاي بسياري را با آينده گان در ميان گذاشت باز گويم و بدين شکل يادش را گرامي دارم.

فرزند ايران
امير همداني


1-
چون عشق اشارت فرمايد، قدم به راه نهيد،
گرچه دشوارست و بي زنهار اين طريق .
و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم،
اگر شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند.

2-
چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار که : خدا در قلب من است،
 شايسته تر آن که گفته آيد : من در قلب خداوندم.

3-
تعبير جبران خليل جبران از زنا شويي:
در کنار هم بايستيد ، نه بسيار نزديک،
که پايه هاي حايل معبد ، به جدايي استوارند،
و بلوط و سرو در سايه ي هم سر به آسمان نکشند.
 
4-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان :
جام يکديگر پر کنيد ، لکن از يک جام ننوشيد .
از نان خود به هم ارزاني داريد ، اما هر دو از يک نان تناول نکنيد .

5-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان به هنگام شادي :
و همگام نغنمه ساز کنيد و پاي بکوبيد و شادمان باشيد ، اما امان دهيد که هر يک در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها .
چون تارهاي عود که تنهايند هر کدام ، اما به کار يک ترانه ي واحد در ارتعاش.

6-
اين کودکان فرزندان شما ني اند،
آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .
از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که ايشان را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.

7-
شما چون کمانيد که فرزندتان  همچون پيکان هايي سرشار زندگي از آن رها شوند و به پيش روند.
و تيرانداز ، نشانه را در طريقت بي انتها نظاره کند و به نيروي او اندامتان خميده شود ، که تيرش تيز بپرد و در  دوردست نشيند.
پس شادمان مي بايدتان خميدن در دستهاي کماندار،
چون او هم شفيق تيرست که مي رود ؛ و هم رفيق کمان که مي ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسيار ، باز اندک باشد ، که واقعيت بخشش ، ايثار از خويشتن است.

9-
سخاوت ، زيباست آن زمان که دست نيازي به سويتان گشوده آيد ، اما زيباترآن ايثار که نيازمند طلب نباشد و از افق هاي تفحص و ادراک برآيد .
و گشاده دستان را تجسس نيازمندان چه بسا دلپذير تر از بخشايش محض.

10-
و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.
پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان.

11-
حيات درختان در بخشش ميوه است. آنها مي بخشند تا زنده بمانند ، زيرا اگر باري ندهند خود را به تباهي و نابودي کشانده اند.

12-
و تو کيستي؟ تو که بايد آدميان سينه هاي خويش را در مقابلت بشکافند و پرده حيا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطاي خود سزاور بيني و به جود و کرم خود لايق؟
پس ، نخست بنگر تا ببيني آيا ارزش و لياقت آن را داري که وسيله اي براي بخشش باشي ؟
آيا شايسته اي تا بخشايشگر باشي؟
زيرا فقط حقيقت زندگي است که مي تواند در حق زندگي عطا کند، و تو که اين همه به عطاي خود مي بالي فراموش کرده اي که تنها گواه انتقال عطا از موجودي به موجود ديگر بوده اي!.

13-
وقتي حيوانمي را ذبح مي کني ، در دل خود به قرباني بگو:
نيروي که فرمان کشتن تو را به من داد ، نيرويي است که بزودي مرا از پاي در خواهد آورد و هنگامي که لحظه موعد من فرا رسد ، من نيز همانند تو خواهم سوخت ، زيرا قانوني که تو را در مقابل من تسليم کرده است بزودي مرا به دستي قوي تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره اي است که از روز ازل براي روياندن درخت آسماني (در آن سويي طبيعت ) آماده شده است.

14-
هنگامي که سيبي را با دندانهاي خود له مي کني در قلب خويش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگي ادامه خواهند داد.
شکوفه هايي که بايد از دانه هايي تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا مي شود .
عطر دل انگيز تو ، توام با نفسهاي گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهيم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد  ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آميزيد و پيوسته بار وظيفه اي را بي رغبت به دوش مي کشيد ، زنهار دست از کار بشوييد و بر آستان معبدي نشينيد و از آنان که به شادي ، تلاش کنند صدقه بستانيد.
زيرا آنکه بي ميل ، خميري در تنور نهد ، نان تلخي واستاند که انسان را تنها نيمه سير کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره اي مسموم سازد ،
و آنکه حتي به زيبايي آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خويش عشق نمي ورزد ، تنها مي تواند گوش انساني را بر صداي روز و نجواي شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معيار دل ، شادماني ، چهره ي بي نقاب اندوه است و آواي خنده از همان چاه بر شود که بسياري ايام ، لبريز اشک مي باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که يکي بر سفره ي شما نشسته است ، ديگري در رختخوابتان آرميده باشد.شما پيوسته چون ترازوييد بي تکليف در ميانه اندوه و نشاط . 

20-
کسي که کشته مي شود ، در جريان قتل خود سهمي دارد و نمي تواند از آن تبرئه شود . آن که چيزي از وي به سرقت مي رود نمي تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نيکوکار هرگز نمي تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمي تواند از آلودگي و ناپاکي تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قرباني کسي است که جرم و جنايت را در حق او انجام داده.

21-
شما مي توانيد بانگ طبل را مهار کنيد و سيمهاي گيتار را باز کنيد ، ولي کداميک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

 

 

 

 

 

 

 

 

جبران‌ خليل‌ جبران‌ و عقده‌ اوديپ‌
 

نوشته:‌ وفيق‌ غريزي
‌ ترجمه:‌ محمد جواهركلام‌
 
نقش مادر در زندگي جبران خليل جبران (1883 ـ 1931)
آن‌ها كه‌ آثار ادبي‌ جبران‌ را بررسي‌ كرده‌اند، به‌ ارزش‌ او براي‌ زن‌ و ستايش‌ او از مادر و مادري‌، به‌ خوبي‌ پي‌ برده‌اند. اين‌ ارزش‌ و ستايش‌ ناشي ‌از ديني‌ بود كه‌ وي‌ نسبت‌ به‌ زن‌ عموما، و نسبت‌ به‌ مادرش‌ به‌خصوص‌ احساس‌ مي‌كرد. مادرش‌ سجاياي‌ اخلاقي‌ فراواني‌ داشت‌ و برخلاف ‌پدرش‌، زني‌ شجاع‌ و با سخاوت‌ بود. مادرش‌ بود كه‌ رنج‌ سفر به‌ آمريكا را تاب‌ آورد تا چهار فرزندش‌ را به‌ عرصه‌ برساند.
جبران‌ در عصري‌ زيست‌ كه‌ موازين‌ و اصول‌ در آن‌ بر هم‌ خورده‌ بود. فساد سياسي‌ در آن‌ بيداد مي‌كرد و ستم‌ در آن‌ يكه‌ تاز بود. توانگرش‌ خون ‌درويشش‌ را مي‌مكيد و ثروتمندش‌ به‌ فقيرش‌ رحم‌ نمي‌كرد. امير و فئودال‌ و روحاني‌ حاكم‌ بر مقدرات‌ رعيت‌ بودند. سنت‌ اجتماعي‌ نيز زن‌ را از اراده‌ وانسانيت‌ خود تهي‌ كرده‌ بود و رفتاري‌ چون‌ ناقص‌العقل‌ها با او داشت‌ و شخصيتي‌ برايش‌ قائل‌ نبود.
خليل‌، پدر جبران‌، شغل‌ نامناسبي‌ داشت‌ و الكلي‌ بود. با زن‌ و فرزندانش‌ به‌ بدي‌ رفتار مي‌كرد و رابطه‌ خوبي‌ با آن‌ها نداشت‌. فرزندانش‌ از او مي‌ترسيدند و با مادر خود دمخور‌ بودند.
مادرش‌ كامله‌ رحمه‌، زني‌ رقيق‌ طبع‌ و نازكدل‌ يود، و برخلاف‌ شوهر دومش‌، خليل‌، از مسئوليت‌هاي‌ خود به‌ طور كامل‌ آگاهي‌ داشت‌; فداكاري‌ مي‌كرد و با فرزندان‌ خود مهربان‌ بود و براي‌ بهبود آينده‌شان‌ مي‌كوشيد.
بدين‌ ترتيب‌، جبران‌ زندگي‌ نخستين‌ خود را در شرايطي‌ گذراند كه‌ فقر استخوان‌سوز و اختلافات‌ جانكاه‌ ميان‌ مادري‌ مظلوم‌ و پدري‌ الكلي‌ بر آن ‌فرمان‌ مي‌راند. آري‌، جبران‌ ميان‌ مهر مادري‌ باعاطفه‌ و سركوب‌ پدري ‌مستبد زندگي‌ كردـ پدري‌ كه‌ وقتي‌ او را در حال‌ نقاشي‌ روي‌ كاغذ يا ديوار
مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علي‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زني‌ باهوش‌ بود و اراده‌اي‌ قوي‌
 و همتي‌ خستگي‌ناپذير داشت
 
مي‌ديد بشدت‌ خشمناك‌ مي‌شد. مادرش‌ در زندگي‌، پناهگاهش‌ بود. جبران‌هميشه‌ به‌ سوي‌ او مي‌آمد تا پذيرايش‌ گردد و روان‌ دردكشيده‌اش‌ را درمان كند.
مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علي‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زني‌ باهوش‌ بود و در زمانه‌اي‌ بار آمد كه‌ در آن‌ تربيت‌ دختران‌ را امري‌ بي‌ فايده‌ و مضر به‌ حال‌ آنان‌ تلقي‌ مي‌كردند. اراده‌اي‌ قوي‌ و همتي‌ خستگي‌ناپذير داشت‌ و اين‌دو خصلت‌ او را در اداره‌ امور فرزندانش‌ بسيار ياري‌ دادند و از او زني ‌ساختند كه‌ همه‌ چيز را به‌ پاي‌ فرزندانش‌ مي‌ريخت‌. چنين‌ شرايطي‌ موجب ‌شدند كه‌ جبران‌ در طول‌ حياتش‌ هموار تشنه‌ محبت‌ مادر و سر سپرده‌ خانه‌ و خانواده‌ بماند.
در اين‌ اوضاع‌ و احوال‌، و همراه‌ با پرورش‌ كودك‌، عقده‌ اوديپ‌ هيمنه‌ خود را بر او مي‌گسترد و از او فردي‌ گوشه‌گير و خجول‌ مي‌ساخت‌، به‌ ويژه‌ در برابر دختران.
تعلق‌ كودك‌ طاغي‌ به‌ شخص‌ يا چيزي‌ يا عقيده‌اي‌ همانا عقده‌اي‌ روحي‌ است‌، يعني‌ حالتي‌ انفعالي‌ است‌ كه‌ بر او مسلط مي‌شود.
كريستو نجم‌ در كتابش‌ «زن‌ در زندگي‌ جبران» مي‌نويسد: «پرورش ‌جبران‌ در آن‌ وضع‌ فقيرانه‌ موجب‌ شد كه‌ هميشه‌ از ناكامي‌ و شوربختي‌ رنج ‌ببرد. آن‌چه‌ از پدر خود مي‌ديد، مانع‌ از آن‌ مي‌شد كه‌ به‌ او به‌ مثابه‌ «پدرـقهرمان» نگاه‌ كند. از اين‌ رو به‌ مادر خود رو آورد و او را سرمشق‌ قرار داد، تا آن‌جا كه‌ شخصيت‌ رقيقي‌، به‌ ضرر جنبه‌هاي‌ رجوليت‌ در او پرورش‌ يافت‌ ــ جنبه‌هايي‌ كه‌ معمولا بر اثر سرمشق‌ قرار دادن‌ پدر در كودكان‌ رشد مي‌كند. جبران‌ كه‌ در درون‌ خود دچار حب‌ و بغض‌ شديدي‌ نسبت‌ به‌ پدر خود بود، با عقده‌ اوديپ‌ آشنا شد و همين‌ عقده‌ او را به‌ مادر خود نزديك‌ كرد.
عشق‌ به‌ مادر، يا عقده‌ اوديپ‌ در اساطير يونان‌، «رذيلتي‌ است‌ كه‌سلامت‌ جنسي‌ و عقلي‌ ما را به‌ طور كامل‌ تهديد مي‌كند.» و چنانكه‌ د. ه.لارنس‌ مي‌گويد: «بايد عنان‌ آگاهي‌ عالي‌ را رها كرد و رشته‌ عشق‌ قديم‌ را گسست‌ و بند ناف‌ را پاره‌ كرد.» و اين از آن روست كه دوستي‌ مادر «جهاني‌ از اعتماد گرداگرد طفل‌ منتشر مي‌كند و چونان‌ قلمرو روشني‌ او را از منطقه‌ تاريك‌ و مبهم‌ ذهن‌ نجات‌ مي‌دهد.»
د. ه. لارنس‌ در كتاب‌ «پسران‌ و عشاق» از موردي‌ شبيه‌ جبران‌ ياد مي‌كند و آن‌ قهرمانش‌ پل‌ مورل‌ است‌. مي‌گويد: «مادري‌ كه‌ از دست‌ داد، ستون‌ زندگي‌اش‌ بود. پل‌ او را دوست‌ مي‌داشت‌، زيرا آن‌ها با هم‌ با زندگي‌روبرو شده‌ بودند. او اكنون‌ مرده‌، ولي‌ شكافي‌ پشت‌ سرش‌ گذاشته‌ كه‌ تا ابد در زندگي‌ پسرش‌ خواهد ماند و باعث‌ خواهد شد كه‌ زندگي‌اش‌ از آن‌ پس‌ بدون‌ انگيزه‌ پيش‌ برود، انگار نيروي‌ غلبه‌ناپذيري‌ او را به‌ جانب‌ مرگ‌مي‌كشاند و چيزي‌ جلودار آن‌ نيست‌. او نياز به‌ انسان‌ ديگري‌ دارد كه‌ به‌ ميل‌خود كمكش‌ كند و در هنگام‌ احتياج‌ به‌ دادش‌ برسد. از ترسي‌ كه‌ از آن‌ امر بزرگ‌، خزش‌ به‌ سوي‌ مرگ‌ پس‌ از مرگ‌ محبوب‌، داشت‌، همه‌ چيزهاي‌ كم‌اهميت‌ را وانهاد.»
از اين‌جا مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ كودك‌ گرفتار عقده‌ اوديپي‌، عشق‌ به‌ مادر را پنهان‌ مي‌سازد، خود را جاي‌ او مي‌گذارد و از طريق‌ او عرضه‌ مي‌كند. و به‌واسطه‌ مشابهتي‌ كه‌ در گزينش‌ عشق‌ خود بدان‌ راه‌ مي‌برد، از مادر خود الگويي‌ مي‌سازد. و به‌ اين‌ شكل‌ عملا از زناني‌ كه‌ ممكن‌ بود او را به‌ خيانت‌ به‌ مادر وادارند فاصله‌ مي‌گيرد.» و جبران‌ چنين‌ بود. عشق‌ او به‌ مادرش‌ با مرگ‌ او نمرد، بلكه‌ هميشه‌ به‌ زناني‌ بر مي‌خورد كه‌ شباهت‌هايي‌ با مادرش‌داشتند. اين‌ زنان‌ از دو خواهرش‌‏، سلطانه‌ و مريانا گرفته‌، تا باربارا يونگ‌، همگي‌ يار و ياورش‌ بودند. خواهرانش‌ و مادرش‌ از نظر مالي‌ فداكاري‌مي‌كردند و كوشش‌ داشتند جبران‌ با لباس‌ مناسبي‌، از آن‌ گونه‌ كه‌ براي‌ ماري‌ هاسكل‌ شرح‌ داده‌ است‌، در انظار ظاهر شود.
جبران‌ با اين‌كه‌ از نظر جسماني‌ مرد شده‌ بود و همه‌ صفات‌ مردي‌ را به‌خود گرفته‌ بود، ولي‌ نتوانسته‌ بود از عقده‌ اوديپي‌ رها شود، و زن‌ ديگري‌، غير از مادرش‌ را دوست‌ داشته‌ باشد. همين‌ عقده‌ بود كه‌ او را بر آن‌ داشت‌ معشوقه‌هايش‌ را از ميان‌ زنان‌ مسن‌تر از خود انتخاب‌ كند:
ــ حلا الضاهر، دو سال‌ از او بزرگتر بود.
ــ سلطانه‌ ثابت‌، 15 سال‌.
ــ ميشلين‌ چند ماه‌.
ــ ماري‌ هاسكل‌، ده‌ سال‌.
ــ ماري‌ خوري‌، 9 سال‌.
ــ ماري‌ قهوجي‌، چهار سال‌.
ــ مي‌ زياده‌، سه‌ سال‌.

جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آميخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود
جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آميخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود سخن‌ مي‌گفت‌، زيرا در اين‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را مي‌كرد.
 
سخن‌ مي‌گفت‌، زيرا در اين‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را مي‌كرد. در بخش‌ بزرگي‌ از نامه‌هايش‌ به‌ ماري ‌هاسكل‌، او را چنين‌ خطاب‌ مي‌كرد: «مادر عزيز قلب‌ من‌، با مژه‌هايم‌ بر دستانت‌ بوسه‌ مي‌زنم‌.» و: «دستان‌ الهي‌ تو زندگي‌ بهتري‌ ارزاني‌‌ام‌ داشتند.»
ماري‌ هاسكل‌ براي‌ او تجسم‌ زنده‌ مادرش‌ بود، و اين‌ وادارش‌ كرد به‌طور غير ارادي‌ به‌ كودكي‌ خود نقب بزند. عشقش به‌ سلما‌ كرامي‌ را چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «بهار سپري‌ شد و تابستان‌ آمد، و محبت‌ من‌ به ‌سلما تدريجا از اشتياق‌ جواني‌ در صبح‌ زندگي‌ به‌ زني‌ زيباروي‌، به ‌پرستشي‌ خاموش‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ كودكي‌ يتيم‌ نسبت‌ به‌ مادر خود، اين‌ساكن‌ ابديت‌، احساس‌ مي‌كند.»
و براي‌ ماري‌ خوري‌ مي‌نويسد: «من‌ چون‌ كودكي‌ كه‌ به‌ مادرش‌ آويزان‌شود، به‌ دامن‌ تو آويختم‌.»
به‌ اين‌ ترتيب‌، به‌ هر زني‌ كه‌ عشق‌ مي‌ورزيد، عقده‌ اوديپ‌ نيز جلوه‌ خودش‌ را نشان‌ مي‌داد. در نوشته‌ها و گفته‌هايش‌ اشتياق‌ شديدي‌ نسبت‌ به ‌مهر مادر وجود داشت‌.
در 24 مارس‌ 1911 به‌ ماري‌ هاسكل‌ مي‌نويسد: «پدرم‌ مي‌خواست‌ وكيل‌ شوم‌، ولي‌ مادرم‌ برعكس‌ مهربان‌ بود و به‌ دل‌ من‌ نزديك‌ بود و عيبهايم‌ را مي‌گفت‌ و هميشه‌ تشويقم‌ مي‌كرد.» در 21 اوت‌ 1918 نيز مي‌نويسد: «مادرم‌ در بدترين‌ لحظات‌ وجود خود براي‌ من‌ كم‌تر از خواهر و در بهترين‌ لحظات‌ كمتر از آقا نبود. حتي‌ در سه‌ سالگي‌ به‌ من‌ فهمانده‌ بود كه‌ رابطه‌ ما مثل‌ رابطه‌ دو آدم‌ است‌: رابطه‌ عشق‌ متقابل‌، اين‌كه‌ ما دو موجود هستيم‌ كه‌ دست‌ زندگي‌ و شرف‌ آنها را به‌ يكديگر پيوند داده‌ است‌.»
«مادرم‌ عجيب‌ترين‌ موجودي‌ بود كه‌ من‌ در زندگي‌ام‌ شناختم‌. اكنون‌ مي‌توانم‌ سيمايش‌ را مجسم‌ كنم‌، زني‌ در نهايت‌ رقت‌ طبع‌، كه‌ زيباتر هم‌شده‌ است.»
جبران‌ از مادر خود تنها مادري‌اش‌ را به‌ ياد مي‌آورد، مادري‌اي‌ كه‌نسبت‌ به‌ زندگي‌ باطني‌ او داشت‌. در 3 آوريل‌ 1920 مي‌نويسد: «مادرم ‌چيزهاي‌ كوچكي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ عشق‌ به‌ ديگران‌ را به‌ من‌ آموخت‌... او مرا از قيد خود آزاد كرد. در 12 سالگي‌ چيزهايي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ امروز به‌ آن‌ها رسيده‌ام‌.» و مي‌افزايد: «او مادرم‌ بود، و هنوز هم‌ از نظر روحي‌ مادرم‌ هست‌. امروز هم‌، بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌، قرابت‌ او را نسبت‌ به‌ خودم ‌احساس‌ مي‌كنم‌. امروز هم‌، تاثيري‌ را كه‌ بر من‌ گذاشت‌، و كمكي‌ را كه‌ به‌ من‌كرد، بيش‌ از وقتي‌ كه‌ زنده‌ بود، و به‌ صورت‌ قياس‌ناپذيري‌ احساس‌ مي‌كنم‌. عليرغم‌ جدايي‌ و دوري‌ پيكرهامان‌، كامله‌ رحمه‌، زني‌ كه‌ جسدا مرده‌ است‌، هنوز روحا در ناخودآگاه‌ پسرش‌ جبران‌ زنده‌ است‌; نزديك‌ به‌ روح‌او; گام‌هاي‌ فرزندش‌ را استوار مي‌دارد و دستي‌ پنهاني‌ بر سرش‌ مي‌كشد و او را از محنت‌ ايام‌ حفظ مي‌كند.»
درباره‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ از مادرش‌ به‌ ارث‌ برده‌، براي‌ مي‌ زياده‌ مي‌نويسد: « بيش‌ترين‌ خلقيات‌ و تمايلاتم‌ را از مادرم‌ گرفته‌ام‌. مقصودم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ از حيث‌ حلاوت‌ و فطرت‌ و سعه‌ صدر مثل‌ او هستم‌... با اين‌كه‌ اندك‌ كينه‌اي ‌نسبت‌ به‌ راهبان‌ دارم‌، ولي‌ راهبه‌ها را دوست‌ دارم‌ و در دل‌ تحسين‌شان‌ مي‌كنم‌. عشق‌ من‌ به‌ آنها از تمايلاتي‌ ‌ مايه مي‌گيرد كه‌ مادرم‌ در زمان جواني‌‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها داشت.»
كامله‌ رحمه‌ كه‌ در اعماق‌ وجود پسرش‌ جبران‌ و در ناخودآگاه‌ او هم‌چنان‌ زنده‌ بود، همو بود كه‌ مسير و ابعاد زندگي‌اش‌ را تعيين‌ كرد. جبران ‌در وجود هر زني‌ كه‌ دوست‌ داشت‌، وجود مادر خود را مي‌ديد. در 7 اكتبر1922 به‌ ماري‌ هاسكل‌ مي‌نويسد: «تو و من‌، مادري‌ براي‌ يك‌ديگر هستيم‌. من‌ در وجود خودم‌ نسبت‌ به‌ تو نوعي‌ احساس‌ مادرانه‌ دارم‌. احساس‌مي‌كنم‌ انگار پدري‌ براي‌ تو هستم‌. شك‌ ندارم‌ كه‌ تو هم‌ احساس‌ مادرانه‌اي ‌نسبت‌ به‌ من‌ داري‌.» در اين‌ گفته‌ دوگانگي‌ شخصيت‌ بخوبي‌ هويداست‌: همذات‌ پنداري‌ او با مادر خود و فرورفتن‌ در قالب‌ او، با همذات‌ پنداري‌ ضعيفش‌ با «پدر – مرد»، در تقابل‌ قرار مي‌گيرد. احساسش‌ نسبت‌ به ‌هاسكل‌، همانا احساس‌ پسر عزيز كرده‌اي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مادر خود دارد; او نيازمند انفاس‌ با احساس‌ زني‌ است‌، و دو چشم‌ پر شرر كه‌ دلش‌ را بلرزانند، و نگذارند به‌ خواب‌ رود.
ماري‌ هاسكل‌، براي‌ جبران‌، جانشين‌ مادر بود. چنانكه‌ جورج‌ ساند نيز براي‌ آلفرد دوموسه‌ مادر بود. جورج‌ ساند براي‌ محبوبش‌ مي‌نوشت‌: «آري ‌عشق‌ من‌، وقتي‌ مرا اين‌ گونه‌ عذاب‌ مي‌دهي‌، به‌ نظر من‌ چون‌ كودكي ‌بيماري‌ جلوه‌ مي‌كني‌، و در من‌ اين‌ ميل‌ را دامن‌ مي‌زني‌ كه‌ ترا درمان‌ كنم‌
مادر براي‌ جبران‌ تجسمي از مظهر خداست‌. در «بال‌هاي‌ شكسته» مي‌گويد: «زيباترين‌ لفظي
‌ كه‌ از زبان‌ بشريت‌ مي‌تراود، كلمه‌ مادر است‌
 
و در وجود تو مردي‌ را پيدا كنم‌ كه‌ دوستش‌ دارم‌. از الهه‌ مادران‌ و عشاق ‌مي‌خواهم‌ كه‌ مرا در انجام‌ اين‌ وظيفه‌ دشوار ياري‌ دهد.»
مادر براي‌ جبران‌ تجسمي از مظهر خداست‌. در «بال‌هاي‌ شكسته» مي‌گويد: «زيباترين‌ لفظي‌ كه‌ از زبان‌ بشريت‌ مي‌تراود، كلمه‌ مادر است‌; قشنگ‌ترين ‌ندا مادر است‌. كلمه‌ كوچكي‌ سرشار از اميد و عشق‌ و عاطفه‌، و هر آن‌چه‌ از رقت‌ و حلاوت‌ در آن‌ است‌. مادر همه‌ چيز اين‌ زندگي‌ است‌. تسلايي‌ است ‌در اندوه‌، اميدي‌ است‌ در نوميدي‌، نيرويي‌ است‌ در ناتواني‌. سرچشمه ‌مهرباني‌ و رافت‌ و شفقت‌ و غفران‌ است‌. كسي‌ كه‌ مادرش‌ را از دست‌ بدهد، سينه‌اي‌ را از دست‌ داده‌ كه‌ سر بر آن‌ مي‌گذاشته‌، و دستي‌ كه‌ تبركش‌ مي‌كرده‌، و چشمي‌ كه‌ نگهبانش‌ بوده‌.»
مادر در هنر جبران‌ موضوع‌ بخش‌ بزرگي‌ از نقاشي‌هايش‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. تابلوي‌ «چهره‌ ازلي‌» چهره‌ بزرگي‌ را نشان‌ مي‌دهد در حالي‌ كه‌ در وسط آن‌ مردي‌ كوتوله‌ و زني‌ با مشعل‌ ايستاده‌اند. تابلو اشارتي‌ است‌ به‌ او، كه‌ در پرتو مشعلي‌ كه‌ ماري‌ هاسكل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، راهش‌ را به‌ سوي ‌بزرگي‌ مي‌گشايد.» در مجله‌ «الفنون» (هنرها) چهره‌ مادر خود را در حال ‌خلسه‌ روحي‌ چاپ‌ كرده‌ بود. و تابلوي‌ «به‌ سوي‌ بي‌ نهايت» در صفحه ‌نخست‌ كتاب‌ «20 تابلو» تصويري‌ از مادر اوست‌.
هم‌چنين‌ ده‌ها تابلو دارد كه‌ مادر و مادري‌ را به‌ صورت‌ سمبلي‌ از زمين ‌و دريا نشان‌ مي‌دهند. علاوه‌ بر اين‌ بسياري‌ از كتاب‌هايش‌ درباره‌ مادرند.
عقده‌ اوديپ‌، يا عشق‌ به‌ مادر، آثار خويش‌ را بر روابط او با زنان ‌گذاشته‌ است‌. عقده‌ اوديپ‌ سايه‌ سنگين‌ خود را روي‌ خواهش‌هاي‌ جسماني‌ او افكنده‌ و با بستن‌ راه‌ تشفي‌ آن‌ها، سركوبشان‌ كرده‌ است‌.

http://blogos.blogfa.com/



یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387-13:56 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
بخش يازدهم درس هاي آنتوني رابينز


بخش يازدهم درس هاي آنتوني رابينز


      جمع بندي
      سلامت، وضع مالي، روابط و قانون هدايت
      تاكنون شيوه ها ، ابزارها و درسهايي را در زمينه تسلط برنفس ارائه كرده ايم.
      اكنون مي خواهيم از همه اينها نتيجه بگيريم و حاصلي بدست آوريم. هر يك از
      صفحات اين بخش را كه مطالعه مي كنيد، در همان حال به جنبه هاي گوناگون جسمي،
      مالي، و ارتباطي زندگي توجه ، و روشي را ابداع كنيد تابتوانيد هر روز بر اساس
      بالاترين معيارهاي خود زندگي كنيد.
      قبلاٌ ياد گرفته ايد كه چگونه نظام عصبي خود را شرطي كنيد تا با تغيير رفتار،
      به نتايج دلخواه برسيد. اكنون مي خواهيم بگوييم كه سرنوشت جسماني شما
      نيزبستگي به اين دارد كه چگونه سوخت و ساز و عضلات خود را شرطي كنيد تا انرژي
      لازم و تناسب اندام دلخواه در شما ايجاد شود.
      كارهايي كه براي مراقبت از جسم و تامين سلامت خود به طور منظم انجام مي دهيد
      كدام است؟
      چه عاملي سبب مي شود كه جسم انسان، با حداكثر توان خود كار كند؟ پيروزي باور
      نكردني ستو ميتل من اهميت بعضي از اصول پايه را نشان مي دهد. ميتل من، ركورد
      دو استقامت را شكست و مسافت 1609 كيلومتر را در 11 روز و 19 ساعت دويد و به
      طور متوسط روزانه بيش از 135 كيلومتر را طي كرد! شگفت انگيز تر آنكه به شهادت
      ناظران عيني ، در پايان مسابقه، سر حال تر از اول به نظر مي رسيد و كمترين
      آسيبي از نظر جسمي نديده بود.
      چه عاملي باعث شد كه او بتواند از همه تواناييهاي جسمي خود استفاده كند و حتي
      تواناييهاي خود را افزون سازد بي آنكه كوچكترين صدمه اي به جسم او واردآيد؟
      اول اينكه او سالها تمرين جسمي كرده بود و ثابت كرد كه اگر ما بطور مداوم و
      روز افزون انتظارات صحيحي از خود داشته باشيم مي توانيم خود را با هر شرايطي
      سازگار كنيم.
      دومين امتيازي كه باعث شد ستو ميتل من ركورد تازه اي در زمينه دو استقامت بر
      جا بگذارد چه بود. او دانسته بود كه سلامت جسمي و آمادگي جسماني دو موضوع
      جداگانه اند.
      طبق گفته دكتر فيليپ مفتون ( آمادگي جسماني عبارت از توان انجام فعاليتهاي
      ورزشي است). اما سلامت جسمي تعريف گسترده تري داردو ( عبارت از حالتي است كه
      همه دستگاههاي بدن بصورت بهينه كار كنند).خيليها فكر مي كنند كه آمادگي
      جسماني شامل سلامت جسمي نيز مي شود، اما اين دو لزوماٌ با يكديگر همراه
      نيستند . اگر آمادگي جسماني به قيمت از دست رفتن تندرستي به دست آيد عمر ما
      چندان طولاني نخواهد شد كه از اندام متناسب خود لذت ببريم.
      در نظر شما كداميك مهمتر است؟ آيا تعادلي بين سلامت و آمادگي جسماني بر قرار
      كرده ايد؟
      چگونه بر سلامت جسمي خود بيفزاييد؟بهترين راه آن است كه تفاوت بين ورزشهاي
      قند سوز و چربي سوز و تفاوت بين بنيه و نيروي جسمي رادرك كنيم. ورزشهاي چربي
      سوز اكسيژن زيادي را به مصرف مي رسانند و شامل تمرينهاي معمولي هستند كه مي
      توان آنها را به مدت طولاني انجام داد. اين تمرينها كه باعث تقويت بنيه مي
      شوند براي تامين انرژي در درجه اول از چربيهاي بدن استفاده مي كنند. بر عكس
      ورزشهاي قند سوز مستلزم افزايش مصرف اكسيژن نيستند و فقط به مدت كوتاهي قابل
      انجامند . اين تمرينها در درجه اول باعث سوختن گليكوژن و ذخيره شدن چربي
      دربدن مي شوند.
      آيا خود را سالم مي دانيد ؟يا داراي آمادگي جسمي ؟ يا هيچكدام؟
      چرا اغلب آمريكائيان از خستگي رنج مي برند؟ بسياري از مردم از آنجا كه مي
      خواهند در كوتاهترين مدت بزرگترين نتيجه را بدست آورند لذا با توجه به
      فشارهاي عصبي و نداشتن وقت كافي به ورزشهاي قند سوز رومي آورند. با انجام
      ورزشهاي قند سوز ذخيره گليكوژن آنها به زودي تمام مي شود و نظام سوخت و ساز
      بدنشان به مصرف قند خون( كه دومين منبع سوخت است) مي پردازد و همين امر باعث
      سر درد، خستگي و مشكلات ديگر مي شود.
      چگونه مي توان ورزشهاي قند سوز را به چرب سوز مبدل كرد؟ ساده ترين راه آن كند
      كردن حركات است.طبق نظر دكتر مفتون ورزشهايي نظيرپياده روي،شنا، دوچرخه
      سواري، دو آهسته مي توانند بصورت قند سوز يا چربي سوز انجام شوند. در هنگام
      انجام، اگر ضربان قلب كند باشد اين ورزشها چربي سوز و اگر تند باشد قند سوز
      به شمار مي آيند.
      آيا لازم است سرعت خود را كاهش دهيد؟ در هنگام ورزش؟ يا بطور كلي در نوع
      زندگي؟
      براي اينكه بدن خود را به ماشيني چربي سوز مبدل كنيد بايد نظام سوخت و ساز
      بدن خود را آموخته كنيد تا بصورت چربي سوز كار كند. دكتر مفتون يك دوره دو تا
      هشت ماهه را براي پرداختن انحصاري به ورزشهاي چربي سوز پيشنهاد مي كند. براي
      اينكه تعادلي ميان تندرستي و آمادگي جسماني برقرار شود بايد پس از اين مدت،
      هفته اي يك تا سه بار بطور منظم به ورزشهاي قند سوز بپردازيد.
      براي حفظ تندرستي خود آيا به مشاور نياز داريد ؟ آيا به كتاب يا منابع ديگر
      رجوع مي كنيد؟
      لودويگ ويت گن اشتاين فيلسوف انگليسي گفته است
      ( جسم انسان بهترين تصوير روح است).
      آيا جسم شما درباره شخصيت درونيتان چه مي گويد؟
      احتمالاٌ مهمترين عامل ايجاد تندرستي اكسيژن است . بدون اكسيژن، ياخته ها
      ضعيف مي شوند و مي ميرند.
      براي اينكه در هنگام ورزش، اكسيژن اندامها تمام نشود بايد بدانيد كه آيا
      حركات شما بصورت چربي سوز بوده است و يا از آن حد تجاوز كده و به مرحله قند
      سوزي رسيده است. به سئوالات زير پاسخ دهيد.
      1-      آيادر هنگام ورزش قادر به سخن گفتن هستيد ( چربي سوز) يا از نفس
      افتاده ايد( قند سوز)؟
      2-      آيا تنفس شما منظم و قابل شنيدن است ( چربي سوز) يا نفس نفس مي زنيد(
      قند سوز)؟
      3-      آيا در عين خستگي از حركات ورزش لذت مي بريد ( چربي سوز) يا با اكراه
      ورزش مي كنيد( قند سوز)؟
      4-      اگر حداقل فشاري كه به عضلات وارد مي شود باعدد صفر و حداكثر آن با
      عدد 10 بيان كنيم چه نمراه اي به خود مي دهيد؟ اگر خود را بين 6 تا 7 ارزيابي
      كنيد عالي است چنانچه نمره شما بيشتر از هفت باشد وارد مرحله قند سوز شده
ايد.
      براي اينكه تمرينهاي ورزشي فرحبخشي را جزو برنامه منظم زندگي خود قرار دهيد
      به نكات زير توجه كنيد.
      1-       آيا ورزشهاي مرتب شما بصورت قند سوز و يا چربي سوز انجام مي شوند؟
      آيا با احساس خستگي از خواب بيدار مي شويد؟ آيا بعد از ورزش احساس گرسنگي
      شديد، سرگيجه، و يا كوفتگي عضلات مي كنيد؟ آيا علي رغم تلاشهاي خود لايه چربي
      بدنتان فرقي نكرده است؟ اگر پاسخ شما به همه يا بعضي از اين سئوالات مثبت است
      به احتمال زياد بصورت قند سوز ورزش مي كنيد.
      2-       يك دستگاه كوچك تعيين ضربان قلب بخريد، تا در هنگام ورزش نگذاريد
      ضربان قلب شما از حد معين بالاتر رود، از خريد اين دستگاه پشيمان نخواهيدشد.
      3-       بريا شرطي كردن نظام سوخت و ساز بدن خود برنامه ريزي كنيد تا ضمن
      سوختن چربيهاي بدن انرژي لازم در شما ايجاد شود، اين برنامه را حداقل به مدت
      10 روز اجرا كنيد.
      كمتر چيزي است كه در زندگي انسان به اندازه روابط او اهميت داشته باشد. هيچ
      موفقيتي انسان را ارضاء نمي كند مگر اينكه آن را با كسي در ميان بگذارد.در
      واقع عاليترين احساس انسان احساس همبستگي است. در روزهاي آينده 6 اصل اساسي
      را براي موفقيت در زمينه روابط، خصوصاٌ روابط زناشويي بيان خواهيم كرد.
      قبل از هر چيز بايد ارزشها و قوانين مورد قبول طرف مقابل را بشناسيد. هر قدر
      يكديگر را دوستع بداريد و هر قدر روابطتان صميمانه باشد اگر مرتباٌ قوانين
      يكديگر را ناديده بگيريرد خواه نا خواه بر خوردهايي بين شما ايجاد خواهد شد.
      اگر قوانين همسر خود را نمي دانيد و يا آنها را فراموش كرده ايد، آنها را
      دريابيد. اگر مدتهاست كه در اين باره با همسر خود گفتگو نكرده ايد خوب است
      براي اطمينان آنها را از يكديگر بپرسيد.
      عشق و زناشويي محلي براي بخشيدن و خوشبخت كردن طرف مقابل است، نه جايي براي
      بدست آوردن چيز هايي كه نداريم.
      در روابط خود با ارزشترين چيزي كه بخشيده ايد چيست؟
      براي تحكيم مناسبات زناشويي مراقب علائم هشدار دهنده باشيد. با تشخيص به موقع
      و چاره جويي فوري مي توانيد پيش از آنكه كدورتهاي جزئي به اختلافات بزرگي
      مبدل شوند، آنها را از بين ببريد.
      آيا در روابط شما علائم هشدار دهنده اي وجود دارد كه لازم باشد به آنها توجه
      كنيد؟ براي اينكه؟ ( غول را در كودكي بكشيد) امروز چه كارهايي را بايد انجام
      دهيد تا اختلافاتتان دامنه پيدا نكند.
      بسياري از روابط گسيخته مي  شوند بي آنكه حتي طرفين، علت آن رابدانند . براي
      موفقيت در زمينه روابط مهمترين و بهترين راه ان است كه مطالب خود را به روشني
      و رو در رو بگوييد. اطمينان حاصل كنيد كه قوانين يكديگر را مي دانيد و به
      آنها احترام مي گذاريد. براي اينكه جلو بگو مگو هايي را كه هيچ علت معقولي
      ندارند و صرفاٌ براي غلبه بر طرف مقابل ادامه مي يابند بگيريد شيوه اي ابداع
      كنيد.
      از كلمات دگرگون كننده براي جلوگيري از مشاجره استفاده كنيد. مثلاٌ بجاي
      اينكه بگوييد( من نمي توانم آن رفتارت را تحمل كنم) بگوييد( من ترجيح مي دهم
      اين رفتار را داشته باشي).
      آيا روابط عاشقانه شما جزو مهمترين اولويتهاي زندگي است؟ اگر چنين نباشد
      مسائل فوري كه هر روز اتفاق مي افتد نسبت به آن اولويت پيدا مي كنند و در
      نتيجه ميل شما به يكديگر روز به روز كاهش مي يابد.
      نگذاريد روابط صميمانه شما بصورت رابطه عادتي در آيد. شور و هيجان داشته
      باشيد و از اينكه فرد بي همتايي را در زندگي خود داريد سپاسگزار باشيد.
      براي اينكه روابط شما با دوام باشد، هر گز قطع رابطه را عنوان نكنيد. تنها
      گفتن جمله ( اگر فلان كار را بكني، مي گذارم و مي روم) كافي است كه امكان
      جدايي را بوجود بياورد. بجاي آن هر روز راهيبراي بهتر شدن روابط خود
      بينديشيد. تمام زوجهاي موفقي كه مي شناسم و روابط آنها رضايتبخش بوده و به
      مدت طولاني ادامه داشته است براي خود قانوني دارند و آن اين است كه هر قدر
      خشمگين شوند و هر اندازه از طرف مقابل آزرده خاطر باشند، بدون چون و چرا خود
      را به حفظ روابط پابند مي دانند.
      يكي از بهترين كارهايي كه هر روز مي توانيد انجام دهيد اين است كه محاسن طرف
      مقابل را در ذهن خود مرور كنيد. احساس همبستگي فرد را تقويت كنيد و مثلاٌ با
      گفتن ( چگونه اين خوشبختي نصيب من شد كه تو وارد زندگي من شدي؟) احساس عشق و
      صميميت را در خود تازه نگه داريد. بطور مداوم در جستجوي راههايي باشيد كه طرف
      مقابل را شگفت زده كنيد و مراتب قدرداني خود را به يكديگر ابراز نماييد. طرف
      مقابل را ملك طلق خود فرضش نكنيد و لحظات زيبايي در زندگي بيافرينيد كه
      روابطتان  را بصورت افسانه در آورد؟
      امروز چه خدمتي مي توانيد به فرد محبوب خود بكنيد.
      آيا مي خواهيد كه روابطي رويايي با همسر خود داشته باشيد؟
      به اين چند اصل اساسي توجه كنيد.
      1-               اوقات خود را صرف وجود ارزشمند يكديگر كنيد و آنچه را كه از
      نظرهمسرتان مهم است كشف نماييد. بالاترين ارزشهاي شما در زمينه روابط كدام
      است و چه اتفاقي بايد بيفتد تا احساس كنيد كه آن ارزش تامين شده است.
      2-               بپذيريد كه عاشق بودن مهم تر از حق به جانب بودن است. اگر
      متوجه شديد كه داريد در مورد اينكه حق به جانب شماست بيش از حد اصرار مي
      كنيد، الگوي خود را درهم بشكنيد. اگر لازم مي دانيد سكوت كنيد و به مشاجره
      خاتمه دهيتد تا به حال عادي بر گرديد و راهي براي حل اختلاف پيدا كنيد.
      3-                الگويي ابداع كنيد و با يكديگر قرار بگذاريد كه در هنگام
      بروز خشم و مشاجره، براي تغيير حالت از آن استفاده كنيد. الگويي عجيب يا مضحك
      طرح كنيد و آن را بصورت شوخي بين خود قرار بگذاريد به طوري كه يادآوري آن طرف
      مقابل را به خنده بيندازيد.
      4-                با بروز اندك كدورتي موضوع را با ملايمترين لحن با او در
      ميان بگذاريد. مثلاٌ( مي دانم كه اشكال از كج فهمي من است اما وقتي فلان كار
      را مي كني حس مي كنم كه عقيده ام نسبت به تو كمي سست شده است).
      5-                برنامه منظمي داشته باشيد تا هفته اي يك بار و يا دست كم
      ماهي دوبار با همسر خود شبهاي عاشقانه داشته باشيد. براي اين منظور از پيش
      برنامه اي تفريحي و رويايي فكر كنيد.
      6-                روزي يك بار حتماٌ همسر خود را ببوسيد!
      خيليها به اشتباه تصور مي كنند كه اگر بقدر كافي پول داشته باشند، تمام
      مشكلاتشان بر طرف مي شود. در حالي كه پول، به خودي خود به ندرت موجب رهايي
      شان مي گردد. اما اين هم به همان اندازه اشتباه است كه فكر كنيم وسيعتر شدن
      امكانات مالي و مهارت در مسائل اقتصادي، نقشي در افزايش امكان رشد و مشاركت و
      ايجاد ارزشهايي براي ما و ديگران ندارد.
      تحصيل ثروت، كاري آسان است. با وجود اين، بيشتر افراد به اين كار موفق نمي
      شوند، زيرا در شالوده مالي آنان، رخنه ها و خلل هايي وجود دارد كه همان تضاد
      هاي ارزشي و اعتقادي است. بزرگترين عاملي كه باعث كمي شود افراد، از
      موفقيتهاي مالي اجتناب كنند آن است كه درباره ثروت، عقايد مختلطي دارند.اين
      افراد در عين حال كه به مزاياي رفاه مادي واقفند، ممكن است عقيده داشته
      باشندكه جمع آوري ثروت محتاج تلاش و كوشش طاقت فرسا، يا انحراف از معيارهاي
      اخلاقي است و يا اينكه افراد ثروتمند از وجود ديگران سوء استفاده مي كنند.
      علت ديگر آن است كه تصور مي كنند تحصيل ثروت، كاري پيچيده، و محتاج تخصص است.
      هر چند كه استفاده از نظرات متخصصان امور مالي، كاري صحيح است، اما بايد ياد
      بگيريم كه مسئوليت تصميمهاي خود را بپذيريم و عواقب آنها را درك كنيم.
      پس از پنج سال مطالعه مستمر در علت موفقيت افراد، دريافته ام كه براي بهبود
      وضع مالي، پنج كليد وجود دارد. كليد اول، توانايي ايجاد ثروت است. اگر
      بتوانيد راهي پيدا كنيد كه ارزش كار خود را افزايش دهيد و به ده الي پانزده
      برابر زمان حاضر برسانيد، در آن صورت درآمدتان به آساني افزايش خواهد يافت.
      از خود بپرسيد( چگونه مي توانم ارزش كار خود را در اين سازمان افزايش دهم؟
      چگونه مي توانم كاري كنم كه شركت، در مدت كمتري به هدفهاي بيشتري دست يابد؟
      چگونه مي توانم كيفيت كالا و سود آوري آن را بالاتر ببرم و در عين حال، هزينه
      ها را كاهش دهم؟ چه نظامهاي تازه اي را مي توانم پياده كنم؟از چه
      تكنولوژيهايي مي توانم استفاده كنم تا اين شركت، از رقيبان خود جلو بيفتد؟)
      كليد دوم، نگهداري ثروت است.تنها راه اين كار، آن است كه كمتر از درآمد خود
      خرج كنيد، و درآمد باقيمانده را سرمايه گذاري نماييد.
      پس انداز كردن پول، هدفي ارزشمند است، اما به خودي خود باعث افزايش ثروت نمي
      شود. سومين كليد مهارتهاي مالي، افزايش ثروت است. راه اين كار، آن است كه
      كمتر از درآمد خود خرج كنيد، مابقي را سرمايه گذاري كنيد، و درآمد حاصل از آن
      را هم دوباره سرمايه گذاري نمائيد. اين كار باعث مي شود كه سرمايه بجاي شما
      كار كند و رشد، آن حالت تصاعدي داشته باشد. هر چه درآمدهاي خود را كمتر خرج و
      بيشتر سرمايه گذاري كنيد، زودتر به استقلال مالي مي رسيد.
      هيچكس نمي خواهد لقمه چربي براي سوء استفاده اي ديگران باشد. چهارمين كليد
      مهارتهاي مالي، نگهداري ثروت است. در جو فعلي آمريكا، بسياري از ثروتمندان
      بيش از زماني كه ثروتمند نبودند احساس عدم امنيت مي كنند. دليلش آن است كه مي
      دانند در هر لحظه، به دلايلي كه گاه به كلي واهي است، امكان دارد كه عليه
      آنها اعلام جرم و اقامه دعوا شود. البته بايد گفت كه براي حفظ اموال نيز
      راههاي قانوني خوبي پيدا شده است.
      آيا حفاظت از داراييهاي خود را لازم مي دانيد؟ حتي اگر هنوز به مرحله اي كه
      نگران اموال خود باشيد نرسيده ايد، خوب است با فرد متخصصي در اين مورد مشورت
      كنيد و در اين مورد نيز، مانند ساير موارد زندگي، از راههايي كه ديگران رفته
      اند، سر مشق بگيريد.
      براي اينكه از رفاه اقتصادي بر خوردار شويد، مدت زيادي صبر نكنيد. پنجمين
      كليد مهارتهاي مالي آن است كه از داراييهاي خود بهره مند شويد . بيشتر افراد،
      منتظرند تا دارايي آنها به حد معيني برسد. اما اگر جمع آوري ثروت، لذتها و
      دلخوشيهايي را همراه نداشته باشد، به زودي از اين كار خسته مي شوند و دست از
      تلاش مي كشند. پس، گاهگاهي پاداش خويشتن را فراموش نكنيد( پاداش اتفاقي).
      در ضمن صدقه و بخشش را فراموش نكنيد. بخشيدن مال، اين احساس را در شما به
      وجود مي آورد كه بيش از حد نياز خود ، درآمد داريد. ثروت واقعي، فقط نوعي
      احساس است: احساس رفاه و فراواني مطلق. پول هيچ ارزشي ندارد، مگر اينكه به
      كمك آن تاثير مثبتي در زندگي افراد مورد علاقه خود بگذاريم، و اگر ياد بگيريم
      كه چگونه با درآمد خود خدمتي به ديگران بكنيم، به بزرگترين شادمانيهاي زندگي
      دست مي يابيم.
      اكنون براي بهبود وضع مالي خود اقدام كنيد:
      1-               عقايدي را كه درباره پول داريد، بررسي كنيد. عقايد منفيرا
      زير سئوال ببريد و عقايد مثبت را تقويت كنيد. از مراحل ششگانه تداعي عصبي
      شرطي استفاده كنيد.
      2-               ارزش شغل خود را بالا ببريد و براي كارفرماي خود مفيدتر
      باشيد، ولو آنكه بابت آن دستمزد اضافي نگيريد.تصميم بگيريد كه دست كم، ده
      برابر به ارزش كار خود بيفزاييد.
      3-               دست كم ده درصد از درآمد خود را پس انداز و سپس سرمايه
      گذاري كنيد.
      4-               از راهنمايي متخصصان، در تصميم گيريهاي مالي و حفظ دارايي
      خود استفاده كنيد.
      5-               پاداشهايي به خود بدهيد تا تلاشهاي مالي شما با لذت همراه
      باشد.در حق چه كسي مي توانيد خدمت خاصي انجام دهيد؟ براي اينكه امروز كار را
      شروع كنيد، چگونه به تقويت روحيه خود مي پردازيد؟
      بسيار خوب است كه براي ارزشهاي مورد قبول خود سلسله مراتبي داشته باشيد. اما
      اگر وسيله سنجشي در اختيارتان نباشد، از كجا مي فهميد كه روز به روز و لحظه
      به لحظه بر اساس ارزشها و فضايل مورد قبول خود زندگي كرده ايد؟ خدمت به
      همنوع، شايد جزو والاترين ارزشهاي شما باشد. اما چگونه دائماٌ به ديگران خدمت
      مي كنيد؟ عشق، شايد در فهرست شما بالاترين مقام را آورده باشد، اما مي دانيد
      كه در بسياري از لحظات زندگي خود عاشق نبوده ايد.
      راه حل چيست؟ دستورالعمل يا قانوني براي هدايت و كنترل خود داشته باشيد.
      چگونگي آن را در صفحات بعد شرح خواهيم داد.
      آيا تا به حال موردي برايتان پيش آمده است كه صد در صد و به طور مطلق بدانيد
      كه چه بايد بكنيد ( هر چه مي خواهد بشود، بشود)؟ بيشتر ما هرگز به اين مرحله
      از يقين نمي رسيم، مگر آنكه پيشا پيش خصوصياتي را براي خود در نظر گرفته
      باشيم كه هميشه بر اساس آنها زندگي كنيم. اگر اين موارد را روي كاغذ بياوريم.
      دستورالعملي به وجود مي آيد  كه من آن را ( قانون هدايت) مي نامم و در سفر
      زندگي، به منزله نقشه راههاست.
      1-    براي اينكه براساس عاليترين اصول و ارزشهاي خود زندگي كنيد، بايد
      دائماٌ داراي چه روحيات و عواطفي باشيد؟فهرستي از اين حالات روحي تهيه كنيد.
      اين فهرست بايد آنقدر مفصل باشد كه كمال و تنوع دلخواه را داشته باشد، و
      آنقدر مختصر باشد كه واقعاٌ هر روز بتوان همه آن حالات را تجربه كرد.
      2-    در برابر هر يكاز آن حالات و خصوصيات، قانوني براي نحوه احساس آن ذكر
      كنيد. مثلاٌ ( هنگامي شاد و سر حال هستم كه به مردم لبخند بزنم) يا ( هنگامي
      شكر گزارم كه يادم باشد چه چيزهاي خوبي در زندگي خود دارم).
      3-    خود را مقيد كنيد كه دست كم روزي يك بار، هر يك از آن حالات را احساس
      كنيد.مي توانيد( قانون هدايت)خود را روي كاغذي بنويسيد و هميشه با خود داشته
      باشيد، و يا نسخه هايي از آن را روي ميز كار و يا كنار تختخواب خود قرار قرار
      دهيد. گاهگاهي به اين دستورالعمل نگاه كنيد و از خود بپرسيد ( آيا امروز،
      كداميك از اين حالات در من بوده است؟كداميك نبوده است و چگونه مي توانم تا
      پايان امروز، آن را در خود به وجود آورم؟
      
  
http://www.blogos.blogfa.com/



یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387-13:53 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
بخش دهم درس هاي آنتوني رابينز


بخش دهم درس هاي آنتوني رابينز

 
كليد هاي توسعه

هويت و مرجع

 

فرق شما با ساير مردم جهان چيست؟ يكي از عوامل مهم كه شما را از ديگران متمايز مي كند، تجارب شماست. هرعملي كه زماني انجام داده ايد، نه تنها در حافظه آگاه، بلكه در نظام عصبيتان ثبت شده است. هر چه كه تاكنون ديده، شنيده، لمس كرده، چشيده و يا بوئيده ايد، در بايگاني عظيمي كه مغز ناميده مي شود انباشته شده است.

اين خاطرات آگاه يا ناآگاه را مرجع مي ناميم. براي اطمينان از درستي يا نادرستي هر عقيده اي به اين تجارب تكيه مي كنيم، حتي اگر آن عقيده بسيار مهم باشد( مثلاٌ اعتقاد به اينكه چه كسي هستيم و چه كارهايي از ما ساخته است).

چه تجاربي در شكل دادن به زندگي شما مؤثر تر بوده است؟ در يكي از سمينارهاي من، پيش از ورود به جلسه،پرسشنامه اي به شركت كنندگان داده مي شود.در اين پرسشنامه از شركت كنندگان خواسته شده است كه پنج تجربه را كه به عقيده خوشان بيشترين اثر را بر زندگيشان گذاشته است ذكر كنند. جالب اينجاست كه بسياري از اشخاص تجارب ( يا مرجعهاي) همانندي دارند، اما نحوه تعبير و تفسيرشان از آن واقعه به كلي با ديگري متفاوت است.

دو نفر در جواني پدرشان را از دست مي دهند. يكي شان بر اثراين واقعه از ايجاد هرگونه رابطه صميمانه با ديگران خودداري مي كند، در حالي كه ديگري فردي بسيار اجتماعي و خونگرم مي شود.

پس آنچه كه زندگي ما را شكل مي دهد نه فقط خود مرجعها، بلكه تعبير و تفسيري است كه از آنها مي كنيم.

بزرگترين طراح زندگي شما، خودتان هستيد، خواه به اين موضوع، توجه كرده و خواه نكرده باشيد. تجارب خود را مانند پارچه بزرگي در نظر آوريد كه مي توانيد آن را مطابق هر الگويي كه دوست داريد ، ببريد و بدوزيد، و هر روز كه مي گذرد، نخي به تارو پود اين پارچه افزوده مي شود...

آيا اين پارچه را به صورت پرده اي در مي آوريد تا در پشت آن پنهان شويد، يا اينكه از آن قاليچه اي جادويي مي سازيد تا با آن به اوج ملكوت پرواز كنيد؟ آيا اين پارچه را چنان طرح مي كنيد كه خاطرات مثبت و نيروبخشتان در مركز اين شاهكار، واقع شود؟

اكنون،مدتي وقت صرف كنيد و پنج خاطره را كه بيش از بقيه در شكل دادن به شخصيتتان اثر داشته است، بنويسيد. نه فقط واقعه را تشريح كنيد، بلكه نحوه اثري را هم كه بر شما داشته است بنويسيد . اگر آن خاطره طوري است كه اثر منفي داشته است، بلافاصله آن را طوري ديگر تعبير كنيد؛ هر تعبيري كه به نظرتان مي رسد . اين كار ممكن است تاحدودي نيازمند ايمان باشد . ممكن است به نگرشي نياز داشته باشد كه تاكنون نسبت به آن بي توجه بوده ايد. فقط به خاطر داشته باشيد كه در هر يك از تجارب انساني، ارزشي نهفته است.

برا انجام هر كاري، به احساس اطمينان نياز داريم. سر چشمه اين احساس نيرومند

( اعتماد به نفس)مرجعهاي ماست. اما اگر هيچ تجربه(يا مرجعي) براي انجام كاري نداشته باشيم، چگونه مي توانيم با اطمينان به انجام آن بپردازيم؟ بايد دانست كه ما محدود به تجارب واقعي خود نيستيم، بلكه قدرت تخيل ما، منبعي پايان ناپذير براي كمك به ماست.

به ياد داشته باشيد، علت اينكه راجر بانيستر توانست ركورد( يك مايل در چهار دقيقه ) را بدست آورد آن بود كه قبلاٌ بارها آن را در عالم خيال تجربه كرده و با چشم دل، ديده بود. او آنقدر شكستن ركورد را در خيال خود مجسم كرده بود كه مرجعهايي در ذهن او ايجاد شده و سپس ايماني در او به وجود آمده بود كه توانائيهاي جسمي بالقوه اش را فعال كرده بود.

قدرت تخيل، ده بار نيرومند تر از نيروي اراده است. اگر اين نيرو را آزاد سازيد،

چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوي در شما ايجاد مي شود كه همه محدوديتهاي گذشته رادر مي نورديد.

آندره آغاسي اخيراٌ به من مي گفت كه وي در سن ده سالگي، هزاران بار در تورنمنت تنيس ويمبلدون شركت كرده و برنده شده است...البته در عالم خيال. تجسم واضح و مداوم پيروزي، اعتماد به نفس او را زياد كرد، تا سرانجام در تابستان 1992 توانست به روياي خود جامه عمل بپوشاند.

با استفاده مداوم از قدرت تخيل، چه روياهايي را مي توانيد عملي كنيد؟

يكي از راههاي آسان افزايش تجارب مرجع، استفاده از گنجينه هاي ادبي، داستانها، افسانه ها، اشعار و موسيقي است كه همه جا در اختيار شماست. با مطالعه كتاب، تماشاي فيلمها و نوارهاي ويديويي ارزشمند،حضوردر مسابقات، شركت در سمينارها و صحبت با بيگانگان تجارب مرجع خود را افزايش دهيد . همه مرجعها توانايي شما را افزون مي سازند و هرگز نخواهيد دانست كه كدام يك ممكن است زندگي شما را به كلي دگرگون سازد.

مطالعه كتاب شما را قادر مي سازد تابتوانيد مانند نويسنده فكر كنيد. درآن لحظات جادويي كه در اعماق جنگلهاي آردن فرو مي رويد ويليام شكسپير هستيد. در آن هنگام كه در جزيره گنج دچار كشتي شكستگي مي شويد رابرت لوئيز استيونسون و وقتي در والدن با طبيعت سخن مي گوييد هنري ديويد تورو هستيد. كم كم مانند آنان فكر مي كنيد . مانند آنان احساس مي كنيد، و از قدرت خيال خود مانند آنان بهره مند مي شويد . مرجعهاي آنان مال شما مي شوند و تا مدتها پس از مطالعه كتاب در ذهن شما باقي مي مانند .

مطالعه يك كتاب ارزشمند ، تماشاي يك نمايش يا گوش كردن به يك قطعه موسيقي چه ماجراهاي جالب، تفريحي و پر باري را مي تواند برايتان به ارمغان آورد؟

آيا باور مي كنيد كه هيچ يك از تجارب ما بد نيستند؟ در هر كاري كه مي كنيد، چه مشكل باشد و چه آسان، چه رنج آورباشد و چه لذتبخش و خلاصه در هر تجربهاي مي توانيد نكته ارزشمندي پيدا كنيد.

نيرويي كه زندگي شما را شكل مي دهد ناشي از معنايي است كه به هر تجربه مي دهيد. به يكي از ( بدترين) تجارب زندگي خود فكر كنيد. آيا راهي به نظرتان مي رسد كه آن تجربه را داراي اثر مثبتي در نظر آوريد؟ ممكن است دچار سوختگي و يا حوادث رانندگي شده باشيد و يا جيبتان را خالي كرده باشند اما بر اساس همين تجارب سرانجام به تصميمي نو يا آگاهي تازه و يا حساسيت جديدي نسبت به ديگران دست پيدا كرده ايد كه باعث شده است به عنوان يك انسان رشد كنيد و توانايي خود را براي كمك به ديگران افزايش دهيد.

تجارب محدود، زندگي محدودي را به وجود مي آورد. اگر جوياي رشد و زندگي پر باري هستيد بايدبا تغيير نظرات و تجاربي كه اگر آگاهانه به دنبال آنها نرويد جزو زندگي شما نمي شوند،مرجعهاي خود را افزايش دهيد. به ندرت يك فكر بكر ممكن است خود به خود به ذهنتان خطور كند. بايد فعالانه در جستجوي آن باشيد.

آيا كاري بوده است كه هرگز فكر انجام آن را نمي كرده ايد و پس از انجام آن ، درهاي دنياي تازه اي به رويتان گشوده شده باشد؟

به دنبال كارهاي برويدكه تاكنون هرگز نكرده ايد:به غواصي و كشف دنياي  زير آب بپردازيد و ببينيد كه زندگي در محيطي كاملاٌ تازه چگونه است ... يك شب براي شنيدن سمفوني و يا كنسرت موسيقي تند( هر كدام كه طبق عادت از رفتن به آن خودداري مي كنيد)برويد...به بيمارستان اطفال برويد واز بيماران عيادت كنيد ...در فرهنگي متفاوت خود را غرق كنيد و جهان را از ديدگاه ديگران ببينيد.

به خاطر داشته باشيد هر محدوديتي كه در زندگي خود داريد احتمالاٌ فقط ناشي از محدوديت تجارب مرجع است. مرجعهاي خود راتوسعه دهيد تا زندگيتان به سرعت توسعه پيدا كند. 

تجارب تازه اي را كه بايد پيدا كنيد، كدامند. سؤال شايسته اي كه مي توانيد از خود بكنيد اين است ( براي رسيدن به چيز هايي كه واقعاٌ مي خواهم، چه مرجعهايي مورد نياز است؟)

چه تفريحاتي را مي خواهيد تجربه كنيد. به چه چيز هايي فكر كنيد كهبراي سرگرمي و احساس حال خوش مايل به انجام آنها هستيد.

پس از آنكه فهرستي از مرجعهاي تازه تهيه كرديد، براي هر يك، مهلتي زماني قائل شويد. تصميم بگيريد كه در چه زماني مي خواهيد هر يك از آن كارها را انجام دهيد.

كي مي خواهيد سخن گفتن به زان اسپانيايي، يوناني يا ژاپني را بياموزيد؟ چه موقع مي خواهيد به بالوني كه با هواي گرم كار مي كند سوار شويد؟ كي مي خواهيد از خانه سالمندان بازديد كنيد؟ چه موقع مي خواهيد به كاري تازه و غير عادي دست بزنيد.

يكي از قويترين تجارب مرجع من، مربوط به زماني است كه در روز عيد شكر گزاري به همراه پسرم براي توزيع بسته هاي غذا بين مستمندان رفته بوديم. من پسرم را كه در آن زمان چهار ساله بود، تشويق كردم كه يك سبد غذا رابه مرد ولگردي كه در درگاه يك دستشويي عمومي خوابيده بود ، بدهد. با تعجب، پسرم جيرك را ديدم كه دستي به شانه آن مرد زد و با صداي بلند گفت ( روز شكر گزاري مبارك!). ناگهان مرد ولگرد از جا پريد، قد خود را راست كرد و به طرف او يورش برد . قلب من از جا كنده شود چيزي نمانده بود كه به طرف او خيز بردارم كه ديدم مرد، دست پسرم را به نرمي گرفت، آن را بوسيد و گفت( از لطفتان ممنونم...)گمان نمي كنم كه در روز عيد شكر گزاري ، بتوان هديه اي بهتر از اين به كودكي چهار ساله داد.

چه تجارب ثمر بخشي را مي توانيد با همراهي عزيزانتان كسب كنيد.

براي كسب تجربه و افزايش مرجعها، لازم نيست به سفرهاي دور و دراز برويد. مي توانيد در همان جامعه اي كه هستيد، در سر يك چهار راه ، به فردي كمك كنيد. فقط با اضافه شدن يك مرجع،دريچه جهانهاي تازه اي به روي شما گشوده مي شود. اين مرجع كارساز، مي تواند چيز تازه اي باشد كه مي بينيد يا مي شنويد، يك گفتگو، يك فيلم و يا يك سمينار، يا نكته اي كه در صفحه بعد همين كتاب يا كتاب ديگري به آن بر مي خوريد. هرگز نخواهيد دانست كه چه موقع برايتان پيش مي آيد.

از جابرخيزيد و وارد معركه زندگي شويد! بگذاريد تخيل شما همراه با امكان آنچه كه قابل كشف و تجربه است پرواز كند.و اين كار راهم اكنون آغاز كنيد. 

امروز به دنبال كدام تجربه مي توانيد برويد كه زندگيتان را گسترده تر سازد؟بر اثر اين تجربه به چه انساني مبدل خواهيد شد؟

نيرويي است كه زندگي شما را شكل مي دهد . اين نيرو است كه تعيين مي كند چه كارهايي از نظر شما ممكن، يا غير ممكن است، از چه چيزهايي اجتناب كنيد، چگونه فكر كنيد و چه واكنشهايي نشان دهيد. اين نيرو، عقيده اي است كه درباره هويت خود داريد.

همه ما، ولو بطور نيمه آگاه، تعريفي از خويشتن خويش داريم، و اين تعريف است كه بر همه جنبه هاي زندگي اثرمي گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردي محافظه كار ببينيد، حركات و حتي سخنانتان يك نوع است و اگر خود را فردي بي باك و متجاوز در نظر آوريد، نوع ديگر. هر تغييري كه در اين تعريف بدهيد،بلافاصله در استعداد هايي كه بكار مي گيريد، رفتاري كه نشان مي دهيد و آرزوهايي كه در سر مي پروريد تغييري ايجاد مي كند. همه تجارب زندگي خود را با كمك اين اعتقاد ، تفسير مي كنيد و همه تصميمهاي شما از اين صافي مي گذرد.

آيا هرگز گفته ايد ( اين كار از من ساخته نيست ! من چنين آدمي نيستم!) اگر چنين عبارتي را گفته باشيد، به مرز تعريفي كه در گذشته از خود داشته ايد، و كيفيت زندگي امروزيتان تا حدي ناشي از آن است نزديك شده ايد. از خود بپرسيد( اين عقيده را كه من چگونه شخصي هستم از كجا آورده ام و چه مدت است كه در من پيدا شده است؟) شايد تاكنون زمان آن رسيده باشد كه هويت خود را به روز در آوريد. آيا اين عقيده را آگاهانه انتخاب كرده ايد و يا بر آيندي از مجموعه نظرات ديگران و وقايع مهم زندگاني و عوامل ديگري است كه ناخواسته و ناآگاهانه وارد ذهنتان شده است؟

اگر مي خواستيد خود را به گونه اي ديگر معرفي كنيد تا تصويري نيرومند تر و دقيق از آنچه امروز هستيد، به دست دهد، چگونه بيان مي كرديد كه چه كسي شده ايد.

همه ما بايد ديدگاه خود رانسبت به هويت و قابليتهايي كه داريم، وسيعتر كنيم. بايد اطمينان حاصل كنيم بر چسبهايي كه به خود مي زنيم، ما را محدود نمي كنند،بلكه به ما وسعت مي بخشند و به نيكيهايي كه در درون خود داريم. مي افزايند اما مراقب باشيد: اگر مرتباٌ بگوييد( من چنين هستم...)چنان هم خواهيد شد.مثلاٌ بعضيها مي گويند(من آدم تنبلي هستم) در حالي كه اين افراد تنبل نيستند، بلكه هدفهاي انگيزنده اي ندارند.

آيا خود را به گونه اي تعريف مي كنيد كه توليد محدوديت كند؟ آيا اين محدوديت، در زمينه پيش بيني عملكرد و قابليتتان است؟ اگر چنين است، آن را عوض كنيد.

هنگامي كه تغييري در زندگي خود ايجاد مي كنيم، كساني كه در محيط اطرافمان هستند،گاه به كمكمان مي آيند و گاه موانعي بر سر راه پيشرفتمان ايجاد مي كنند. اين اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه كنند، چون اطمينان( باور ) دارندكه، چه كسي هستيم، لذاعملاٌ در حكم لنگر يا عاملي منفي هستند و گاهي ما را به سوي عواطف و عقايد گذشته، كه زماني بخشي از هويتمان بوده اند، بر مي گردانند.

بايد بدانيم كه قدرت نهايي براي تعريف هويت، در اختيار خود ماست. گذشته ما، مشخص كننده حال يا آينده ما نيست. دست به عمل بزنيد و هويت تازه و نيرومند خود را از همين امروز بپذيريد.

اگر در زندگي خود بارها سعي كرده ايد كه تغييري مثبت به وجود آوريد، اما موفق نشده ايد، به احتمال زياد علتش اين بوده است كه سعي كرده ايد كه اعمال و رفتار تازه اي پيش بگيريد كه با عقايدي كه درباره هويت خود داشته ايد، سازگار نبوده است. براي اينكه بهبود سريع و پايداري در كيفيت زندگيتان ايجاد شود، بايد هويت خود را عوض كنيد، يا آن را تغيير دهيد و يا گسترده تر سازيد.

مثلاٌ به جاي اينكه سعي در ترك عادت مضري( مثلاٌ صرف مشروب الكلي ) كنيد، خود را به چشم فرد سالم و شادابي ببينيد كه براي بهبود عملكرد خود تلاش مي كند. حاصل طبيعي چنان تصميمي آن است كه به عنوان يك فرد سالم، هرگز حتي به فكر نوشيدن مشروب نيفتيد.

بحران هويت چيست؟ اين حالت هنگامي اتفاق مي افتدكه بخواهيم بر خلاف عقيده اي كه درباره هويت خود داريم، عمل كنيم. نتيجه اين مي شود كه در درستي همه چيز ، ترديد كنيم. اما آيا هيچيك از ما هست كه واقعاٌ خود را بشناسد و بداند كه چه شخصي است؟ من گمان نمي كنم.

خصوصاٌ هويتي كه به سن يا ظاهر شخص بستگي داشته باشد، بطور قطع موجب دردسرو بحرانهاي آتي خواهد شد. بعلاوه اين امور، دستخوش تغييرند. اما اگر در مورد شخصيت خود، ديدي وسيعتر داشته باشيم و يا حتي تعريفي را كه از خود داريم، به امور معنوي مرتبط سازيم، هرگز هويتمان مورد تهديد قرار نمي گيرد.

آنچه مسلم است، ما چيزي بيش از جسم ظاهري خود هستيم.پس ببينيد چه عاملي است  كه شما را منحصر به فرد كرده است.

اكنون زماني وقت صرف كنيد و به معرفي خود بپردازيد . هنگام پاسخ دادن به اين پرسش كه ( من كي هستم؟) كنجكاو و سر زنده باشيد.

آيا خود را با توجه به كارهايي كه در گذشته كرده، يا فعلاٌ مي كنيد، يا در آينده خواهيدكرد؟ يا باتوجه به شغل؟ در آمد؟ نقشي كه در زندگي داريد؟ اعتقادات معنوي؟ خصوصيات جسماني؟ يا چيزي كه بالاتر از همه اينها باشد تعريف مي كنيد؟

اگر نام شما را در فرهنگ لغات يا دايرةالمعارف مي نوشتند، دلتان مي خواست در برابر اسمتان چه تعريفي را ذكر كنند؟ آيا فقط چند كلمه كافي است يا اينكه شرح و تعريف هويت شما ، صفحات متعدد و يا حتي يك جلد كامل رادر بر مي گيرد؟

هم اكنون، تعريفي را كه ممكن است در فرهنگ لغات، در برابر نام شما بنويسند، روي كاغذ بياوريد.

اگر قرار بود كارت شناسايي، يا شناسنامه اي براي خود تهيه كنيد كه نشان دهد واقعاٌ چه كسي هستيد، بر روي آن چه مي نوشتند؟ |آيا عكس و مشخصات جسمي خود را به آن مي افزوديد؟ يا اينكه به اين مشخصات اهميت نمي داديد؟ آيا اعداد و ارقام مهم را در آن ذكر مي كرديد؟ چه چيز هاي ديگري در آن مي نوشتيد؟ موفقيت ها؟ ارزشها؟ عواطف؟ عقايد؟ آرزوها؟ شعارها؟

هم اكنون دقايقي از وقت خود را صرف كنيد و كارت شناسايي خود را كه معرف هويت واقعيتتان باشد بنويسيد.

اگر بعضي از جنبه هاي هويت شما برايتان دردناك است، چرا آن را تغيير نمي دهيد؟ اينها چيز هايي هستند كه خودتان تصميم گرفته و تاكنون به هويت خود افزوده ايد. حالتي شبيه كودكان را در خود به وجود آوريد كه با تخيلات شگفت انگيز قلب و روح خود را پر مي كنند . يك روز در نقش زورو قهرمان نيكوكار فرو مي روند، و روز ديگر در قالب هر كول ، نيرومندترين مرد جهان مي روند، و روز سوم نقش پدر بزرگ را بازي مي كنند كه سرانجام نقش واقعي خودشان است . ايجاد تغيير در هويت، مي تواند از شادترين، جادويي ترين، و رهايي بخش ترين تجارب زندگي باشد. در لحظه اي، مي توانيم تعريفي به كلي متفاوت، از خويشتن بدست دهيم و يا آگاهانه اجازه دهيم كه خويشتن واقعيمان بدرخشد و از هويت عظيم ما پرده برداشته شود كه فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهايي است كه تاكنون به خود زده ايم.

اگر بتوانيد همان كسي باشيد كه خودتان مي خواهيد، در آن صورت هويت شما شامل چه مشخصاتي خواهد بود. همين امروز، فهرستي تهيه كنيد و همه عوامل مورد نظر را در آن بنويسيد . آيا كسي هستكه مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آيا مي توانيد اين اشخاص را الگوي خود قرار دهيد؟ در عالم خيال، در قالب شخصيت تازه فرو برويد.مجسم كنيد كه چگونه نفس مي كشيد؟ چگونه راه مي رويد؟ چگونه سخن مي گوييد؟ چگونه فكر مي كنيد؟ چگونه احساس مي كنيد؟

از قدرتي كه براي تغيير هر جزء از هويت خود فقط با كمك يك تصميم داريد، احساس شادماني كنيد.

اگر حقيقتاٌ مي خواهيد هويت خود، و در نتيجه زندگي خود را توسعه دهيد، آگاهانه تصميم بگيريد كه چه كسي مي خواهيد باشيد. بار ديگر مانندكودكان شويد، به شور و شعف آييد و دقيقاٌ مشخص كنيد كه امروز، چه كسي مي خواهيد باشيد.

هم اكنون فهرست كاملي از خصوصياتي را كه مي خواهيد داشته باشيد به روي كاغذ بياوريد، و هيچ محدوديتي براي خود قائل نشويد.

اشخاصي كه وقت خود را با ما مي گذرانند، تاثير نيرومندي بر تصور ما از هويتمان دارند. هنگامي كه براي تقويت هويت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ريزي مي كنيد، توجه خاصي به اشخاصي كه در اطرافتان هستند، داشته باشيد.

آيا دوستان ، خويشان، و همكارانتان هويت تازه اي را كه براي خود ساخته ايد، تقويت مي كنند يا تضعيف؟

به هويتي كه براي خود ايجاد كرده ايدپابند باشيد و آن را به اطرافيان، اعلام كنيد. اما از همه مهمتر آن است كه اين هويت را به خودتان اعلام كنيد. هر روز، با بر چسب تازه اي كه به خود زده ايد، خصوصيات خود را براي خود بازگو كنيدتا در شما بصورت شرطي در آيند.

درست در همين لحظه مي توانيد براساس هويت تازه خود زندگي كنيد. از خودبپرسيد:

 ( ديگر چه مي توانم باشم؟ ديگر چه بايد باشم؟ اكنون دارم به چه شخصي مبدل مي شوم؟)

عهد كنيد كه علي رغم شرايط، هميشه به عنوان كسي كه قبلاٌ به هدفهاي خود رسيده است عمل كنيد. مانند چنين شخصي تنفس كنيد. حركات و واكنشهاي شما در قبال ديگران، مانند اين شخص باشد. با مردم با همان شخصيت، احترام، دلسوزي، و محبتي رفتار كنيد كه آن شخص ممكن است رفتار كند.

اگر تصميم بگيريد كه مانند شخص دلخواه خود فكر، احساس، و عمل كنيد آيا مي توانيد بصورت آن شخص درآييد؟

اكنون بر سر دو راهي قرار گرفته ايد. گذشته رافراموش كنيد. اكنون چه كسي هستيد. به اين كه چه كسي بوده ايد فكر نكنيد. اكنون تصميم داريد چه كسي بشويد؟

اين تصميم را آگاهانه بگيريد. با دقت تصميم بگيريد . با قدرت تصميم بگيريد. آنگاه بر اساس آن عمل كنيد


 
http://www.blogos.blogfa.com/



یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387-13:51 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته
بخش نهم درس های آنتونی رابینز

بخش نهم درس های آنتونی رابینز

قطب نمای فردی

ارزشها و قوانین

اگر بخواهیم در زندگی خود به كمال رضایت برسیم، این كار یك راه بیشتر ندارد: ابتدا ببینیم چه چیزی را بیش از همه می خواهیم ( یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم كه براساس معیارهای مورد قبول خود زندگی كنیم.

در جامعه بشری، چه افرادی مورد ستایش و احترام جهانیان قرار می گیرند؟آیا آنان همان كسانی نیستند كه قویاٌ به ارزشهای مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار می كنند، بلكه بر اساس آن ارزشها زندگی می نمایند ؟ همه ما به مردان و زنانی كه موضع مشخصی بر اساس اعتقادات خود دارند احترام می گذاریم، حتی اگر با نظرات آنان درباره اعمال نیك و بد موافق نباشیم. كسانی كه فلسفه زندگی، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پایه باورهای خود زندگی می كنند،قدرتی انكار ناپذیر دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادی راهدف خود قرار دهید: آیا در حال حاضر كارهایی انجام می دهید كه به اصوا اعتقادیتان مطابق نباشند؟اگر چنین است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم بردارید. لحظه ای بیندیشید: آیا به ارزش یا اصلی اعتقاد دارید كه در زندگی خود مطلقاٌ آنرا مراعات كرده باشید؟ چه تاثیرمثبتی بر زندگیتان داشته است؟

یكی از فیلمهایی كه دیدهام مربوط به معلمی به نام جیم اسكالانته است كه به خوبی نشان می دهد اگر كسانی مهمترین ارزش مورد قبول خود را بشناسند و در راه آن تلاش كنند ، به چه قدرتهایی دست می یابند. او عشق خود را به یادگیری، نه فقط با تعلیم، بلكه با نمایش زنده كارهایی كه امكان پذیر است به شاگردان خود منتقل می كند. وی به نسلی كه( از دست رفته) تلقی می شود یاد می دهدكه نه فقط دشوارترین آزمون ریاضی رابگذرانند

( كاری كه فكر می كردند قابل انجام نیست) بلكه می آموزد كه چگونه یكدیگر را ارزیابی كنند و كیفیت زندگی خود را برای همیشه بالا ببرند. تصمیم قاطع او به بالا بردن معیارهای حیات، زندگی این افراد جوان را دگرگون می سازد.

اگر شما همت خود را صرف بالاترین ارزشهای زندگی خود كنید، به انجام چه كارهایی قادر خواهید بود؟

اگر عشق، موفقیت یا درستی در نظر شما دارای اهمیت باشند، در این صورت بخشی از نظام ارزشی شمابه حساب می آیند. ارزش، حالتی عاطفی است كه در نظر شما یا تجربه كردن آن ( به علت لذتی كه به اعتقاد شما در بر خواهد داشت) و یا اجتناب از آن ( به علت رنجی كه می تواند به همراه داشته باشد) دارای اهمیت است.

همه تصمیمهای ما ناشی از این دواعتقاد است: چگونه عمل معینی ما را بسوی ارزشی لذتبخش می كشاند؟ و آیا این عمل ما را از ارزشی رنج آفرین دور می كند؟

مهمترین احساس لذتبخشی كه در نظرتان ارزشمند است ودردناكترین احساسی كه بهر قیمتی از آن دوری می كنید كدام است؟

ارزشهای لذتبخش را ارزشهای جذبی می نامیم. این ارزشها شامل عواطفی از قبیل عشق، خوشی، آزادی، امنیت، شور، و آرامش فكری می باشند.

ارزشهای دردناك( مثلاٌ انزوا، افسردگی و طرد شدن) به ارزشهای دفعی معروفند. وقتی تصمیمی می گیریم این نكته را در نظر داریم كه آیا اعمال ما سرانجام به رنج منتهی می شوند یا به لذت. در روزهای آینده نه فقط حالات روحی را كه باعث همه تصمیمها می شوند روشن خواهیم كرد بلكه آنها رابه ترتیب اهمیت نیز مرتب خواهیم ساخت. مثلاٌ ممكن است در نظر شما هم امنیت و هم ماجراجویی دارای اهمیت باشد. اگر مشخص شود كه كدامیك در نظر شما اهمیت بیشتری دارند كمی توانید تصمیمهایی بگیریر كه شادمانیهای دراز مدتی را به دنبال داشته باشند.

علاوه بر ارزشهای دفعی و جذبی دو دسته ارزش دیگر نیز وجود دارند: ارزشهای هدف و ارزشهای وسیله.

به عنوان مثال ممكن است اتوموبیلتان دارای ارزش باشد، اما آن در واقع فقط یك وسیله است نه هدف. بر عكس ارزشهای غائی(هدف) كه به دنبال آن هستند حالاتی عاطفی هستند. مثلاٌ ممكن است اتومبیل پونتیاك به شما هیجان، اتومبیل بنزبه شما اعتبار و حیثیت، و اتومبیل ولوو به شما احساس اطمینان و امنیت بدهد.

بخاطر داشته باشید كه در پشت هر تصمیمی نیروی محركه ای است كه همان(ارزش هدف) می باشد. متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیریهای خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهایی ( انگیزه های عاطفی) غافل می مانند.

شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه به ارتباط دوستانه باكسی علاقمند شده اید. بعد از مدتی دریافته اید كه علاقه ای به ادامه آن ارتباط ندارید. دلیلش آنست كه آن ارتباط دوستانه فقط وسیله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ می خواسته اید از آن ارتباط بدست بیاورید، ارزشهای غائی مانند عشق، الفت، یا صمیمیت بوده است.هر نوع ارتباطی منتهی به ارزشهای مهم نمی شود. باید بدانید كه اینها هدفهای واقعی هستند و باید همیشه آنها را مد نظر داشته باشید.

یادتان باشد كه ممكن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای ( پول، مقام ، فرزند، رابطه) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایی و بدبختی كنید. مادام كه براساس عمیقترین ارزشهای غائی خود زندگی نكنید، هر چند به وسایل گوناگون دست یابید اما رضایت كاملی را كه شایسته شماست بدست نمی آورید.

هر چند كه بسیاری از حالات عاطفی را به عنوان ارزشهای فردی در نظر می گیریم اما بعضی ازآنها بیش از بقیه در نظرمان عزیز هستند. این ارزشها كه در جهت تامینشان كوشش بسیار می كنیم ارزشهای جذبی نامیده می شوند مانند عشق، موفقیت، آزادی، صمیمیت، امنیت، ماجراجویی، قدرت، شور و شعف ، راحتی، و سلامت جسمی.

پس از آنكه ارزشهای خود را مشخص كردید، سلسله مراتب مناسبی برای آنها در نظر بگیرید . از میان ارزشهایی كه ذكر كردیم كدامیك درنظر شما مهمترند؟

اكنون كمی وقت صرف كنید و آنها را با شماره های 1 تا 10 بترتیب اهمیت درجه بندی كنید.

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

ماجراجویی

 

 

 

عشق

 

قدرت

 

 

 

موفقیت

 

شور و شعف

 

 

 

آزادی

 

راحتی

 

 

 

صمیمیت

 

سلامت جسمی

 

 

 

امنیت

ارزشهای دفعی نیز مانند ارزشهای جذبی دارای سلسله مراتبند. معمولترین ارزشهای دفعی عبارتند از طرد شدن( پاسخ منفی)، خشم، ناكامی،انزوا، افسردگی، شكست، خواری، و گناه.

این ارزشها را نیز به ترتیب از شماره 1 تا 8 مرتب كنید و شماره 1 ارزشی باشد كه برای اجتناب از آن تلاش بیشتری می كنید.

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

افسردگی

 

 

 

طرد و جواب رد شنیدن

 

شكست

 

 

 

خشم

 

خفت و خواری

 

 

 

ناكامی

 

احساس گناه

 

 

 

انزوا

آیا حاضرید پرش با اسكی را تجربه كنید؟ پاسخ شما به عوامل چندی بستگی دارد كه یكی از آنها، سلسله مراتب ارزشهاست. به عنوان مثال اگر مهمترین ارزش جذبی شما امنیت و بالاترین ارزش دفعی شما ترس باشد( یعنی به هیچ وجه دلتان نخواهد كه دچار ترس شوید) احتمالاٌ پاسخ شما به این سئوال ، منفی است!

اما اگر بزرگترین ارزش دفعی شما طرد شدن باشد و فكر كنید كه اگر نپرید، دوستانتان از شما رو گردان می شوند چه؟ از آنجا كه مردم برای فرار از رنج تلاش بیشتر می كنند تا برای كسب لذت، لذا نیاز شما به اجتناب از طرد شدن، بر نیاز به احساس امنیت غلبه می كند.

آیا اتفاق افتاده است كه یكی از ارزشها شما را به سویی جلب كند و ارزشی دیگر شما را از ان منع نماید؟

تصمیم گیری چیزی بجز روشن كردن ارزشها نیست.

 یكی از مهمترین فواید سلسله مراتب ارزشها این است كه تضادهای ارزشی را روشن می

 كند. مثلاٌ اگر موفقیت، بالاترین ارزش جذبی و طرد شدن ( جواب رد شنیدن) بزرگترین ارزش دفعی شما باشد ملاحظه می كنید كه این دو ارزش چگونه با یكدیگر ناسازگارند ؟ سعی در كسب لذت موفقیت، بدون تحمل رنج پاسخهای منفی، هرگز به نتیجه نمی رسد. در واقع ممكن است پیش از آنكه در جاده موفقیت زیاد جلو بروید، خودتان را ه خودتان را سد كنید، زیرا ترس از طرد شدن توسط دیگران، شهامتی را كه برای كسب هرگونه موفقیت لازم است، از شما می گیرد.

راه حل این كار را كه در پنج صفحه آینده كتاب بیان شده است می توان در دو كلمه خلاصه كرد: یكی آگاهی از ارزشها و دیگری تصمیم گیری آگاهانه.

آگاهی از ارزشها – قدم اول – الف

برای كشف ارزشهای جذبی كافی است از خود بپرسید:( در زندگی برای من چه چیزی از همه مهمتر است؟) هنگامی كه در ذهن خود به دنبال پاسخ می گردید،توجه داشته باشید كه منظور شما كشف ارزشهایی است كه جنبه هدف داشته باشند، یعنی عواطفی كه بیش از همه مایلید آنها را احساس كنید.

پس از تهیه فهرست ارزشها، آنها را به ترتیب اهمیت مرتب كنید. یعنی به دلخواه ترین ارزش، شماره 1 بدهید و ارزشی را كه پس از آن ازهمه مهمتر است با شماره 2 مشخص كنید، الی آخر

آگاهی از ارزشها – قدم اول – ب

رای كشف ارزشهای دفعی تان از خود بپرسید ( كدام یك از عواطف هست كه اجتناب از آن برایم بیشترین اهمیت را دارد؟ چه احساسی است كه به هیچ قیمتی نمی خواهم دچار آن شوم؟) وبرای یافتن پاسخ، كاملاٌ فكر كنید.

پس از تهیه فهرست، آنها را بر حسب اهمیت مرتب كنید و شماره 1 رابه ارزشی بدهید كه بیش از بقیه مایلید از آن دوری كنید.

قدم دوم – تصمیم گیری آگاهانه

پس از استخراج ارزشهای فعلی خود، در می یابید كه تاكنون در درجه اول ، نسبت به چه ارزشهایی شرطی شده اید، و كدام نظام رنج و لذت محرك اعمال و رفتارتان بوده است.اما اگر می خواهید در طرحریزی زندگانی خود نقش فعال داشته باشید، باید همین امروز تصمیمهای تازه ای بگیرید.

این سئوالات را از خود بكنید:

1-                برای اینكه سرنوشت نهایی خود را بدست گیرم و برای اینكه بهترین شخصی باشم كه می توانم باشم، ارزشهای مورد قبول من چه بایبد باشد تا بزرگترین اثر را بر تمام زندگی من بگذارد؟

2-                چه ارزشهای دیگری را لازم است كه به این فهرست اضافه كنم؟

 فهرست جدید ارزشها در نظر شما چگونه است؟ آیا فقط مشتی كلمات نیست كه بر روی صفحه كاغذی نوشته شده باشد؟ البته چنین است مگر آنكه خود نسبت به آنها شرطی كنید و آنها را قطب نمای زندگی تازه خود قرار دهید. در این صورت است كه ارزشها به شما كمك می كنند تا راه خود را از میان دریاهای آرام و امواج طوفانی به سوی مقصد بگشایید.

این ارزشها را هر روز در پیش چشم داشته باشید. اگر می خواهید از اهرم روانی استفاده كنید، نسخه ای از آنها را به دوستان خود بدهید. مزایایی را كه زندگی بر اساس این ارزشها دارد، تجسم، تفكر و احساس كنید تا آنكه انتظار پاداشهای عاطفی در شما شرطی شود و آنها را بخشی از تجارب روزانه خود قرار دهید.

برای اینكه ( حال خوب) را احساس كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟ آیا باید كسی شما رادر آغوش بگیرد و بگوید كه تا چه اندازه قابل احترام هستید؟ آیا باید یك میلیون دلار پول بدست آورید؟ به ورزش خاصی بپردازید ؟ رئیستان از شما تقدیر كند؟ اتومبیل معینی را سوار شوید؟ به مهمانیهای معینی بروید؟ به حد اعلای روشنفكری برسید؟یافقط ناظر غروب آفتاب باشید؟

حقیقت آنست كه برای احساس خوشی به هیچ عامل خارجی نیاز نیست. می توانید هم اكنون اگر بخواهید احساس خوشی كنید! تازه اگر همه آن اتفاقات بیفتد چه كسی باید خوشحالتان كند؟ خودتان!

پس چرا منتظرید؟ تنها چیزی كه مانع خوشحالی شماست، قوانین فردی یا اعتقاد به این مسئله است كه برای احساس شادی چنان اتفاقاتی باید حتماٌ بیفتد. این قوانین خود ساخته را دور بریزید و شادمانی را كه شایسته شماست احساس كنید.

اگر می خواهید برای خوشبختی قانونی داشته باشید بگذارید قانون شما این باشد:( برای احساس خوشی به هیچ واقعه بیرونی نیاز ندارم! من احساس خوشی می كنم زیرا كه زنده ام! زندگی موهبتی است و من به لذت بردن از آن مشغولم). آبراهام لینكن، زمانی گفته بود

( بیشتر مردم همان اندازه خوشبختند كه خودشان می خواهند). داستان زندگی همین شخص و داستانهای دیگرانی كه علی رغم وقایع ناگوار زندگی به پیروزی رسیده اند، یادآور این نكته مهم است كه ما بر خویشتن مسلط هستیم.

پس این قانون را بپذیرید و تصمیم بگیرید كه معیارهای خود رابه خاطر چیزی كه كاملاٌ در اختیارتان است، یعنی وجود خودتان، بالا ببرید. معنی این سخن آن است كه خود را مقید كنید كه هوش، انعطاف پذیری و خلاقیت داشته باشید و دائماٌ از زاویه ای به زندگی نگاه كنیدكه تجارب حیات، پربارتر و ثمر بخش تر شود.

از كجا می توانیم بفهمیم كه بر اساس ارزشهای خویش زندگی می كنیم؟ این موضوع كاملاٌ به قوانین فردی ما مربوط است: یعنی عقایدی كه به ما می گویند چه باید بشود تا احساس موفقیت، خوشبختی یا سلامت جسمی كنیم.

گویی دادگاه كوچكی همیشه در درون ما وجود دارد. قوانین فردی ما به منزله حكم نهایی این دادگاه است، و نشان می دهد اه آیا اعمال ما با مقررات لازم برای تامین ارزشها مطابق بوده است یا خیر، و آیا حال ما باید خوب باشد یا بد و باید لذت ببریم یا رنج بكشیم.

هنگام احساس رنج ، خوب است كه به یك سئوال مهم پاسخ دهیم(آیا این رنج، نتیجه شرایط موجود است یا مربوط به قوانین فردی من كه می گوید در چه شرایطی باید چه احساسی داشته باشم ؟ آیا رنجی كه می كشم به بهبود شرایط كمك می كند ؟ در چنین شرایطی قوانین یا باورهای من چگونه باید باشد تا احساس بد حالی كنم؟)

بسیار مهم است كه قوانین خود را بررسی كنیم تا ببینیم آیا هوشمندانه و مناسب هستند. قانون بعضیها برای احساس حال خوب این است كه مثلاٌ فرزندانشان در مدرسه باید نمره بیست بگیرند، باید در كار خود از نظر میزان فروش نفر اول باشند، میزان چربی بدنشان كمتر از ده درصد باشد و دائماٌ آرام و بی دغدغه باشند! به نظر شما كسی كه چنین قوانینی دارد تاچه حد حال خوب را احساس خواهد كرد؟

قوانین خود را بررسی كنید تا مطمئن شوید كه در خدمت شما هستند!

شگفت انگیز است كه بسیاری از مردم راههای بی شماری برای احساس حال بد اختراع كرده اند( قوانین رنج آور)، و در مقابل تنها راه های انگشت شماری را برای احساس حال خوب باقی گذاشته اند( قوانین لذتبخش).

هم اكنون تصمیم بگیرید و قانونی عالی را وضع كنید تابه شما اجازه دهد خود را بیش از پیش مورد محبت احساس كنید. بجای این قوانین كه( اگر فلانی همیشه بگوید كه مرا دوست دارد... برای من هدایای گرانقیمت بخرد... مرا به سفر های خارج از كشور ببرد... همیشه با من در تماس باشد... و همیشه برای رضایت من دیگران را برنجاند) كه مسلماٌ احساس مورد محبت بودن را در شما محدود می كند، شاید بتوانید این قانون ساده را بر گزینید كه ( هر وقت كه به فكر محبت می افتم و یا عشق و صمیمیت خود را به كسی اظهار می كنم، احساس می كنم كه مورد محبت هستم.)

آیا قوانینی كه زندگی امروزی شما را می چرخانند مناسب شخصیت امروزی شما هستند؟ آیا قوانینی دارید كه در گذشته مفید بوده اند و امروزه مایه عذاب شما هستند؟ مثلاٌ ممكن است زمانی در زندگی خود با دیگران بصورت خشك و خشن رفتار می كرده و احساسات خود را ظاهر نمی ساخته اید. اما هرچند كه ممكن است این نوع رفتار برای اداره بعضی مشاغل مفید باشد، مسلماٌ در زمینه روابط و زندگی با دوام زناشویی كاربردی ندارد.

همچنین اگر شغل شما وكالت یا قضاوت است مراقب باشید كه برداشتهای شغلی خود را به محیط خانه نیاورید در غیر این صورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجویی قرار دهید.

كدامیك از قوانین گذشته خود راباید امروزه به دور افكنید؟

از كجا می فهمید كه موفق هستید. و نفر كه قوانین كاملاٌ متفاوتی درباره موفقیت داشتند در یكی از سمینارهای من حاضر بودند. یكی از آنها جزو مدیران تراز اول بود و همه عوامل ظاهری خوشبختی رادر اختیار داشت:ازدواج رضایتبخش ، پنج فرزند زیبا، درآمدی هفت رقمی، و جسمی كه در اثردو ماراتون ورزیده شده بود. با وجود این خود را موفق نمی دانست زیرا قوانینی غیر منطقی برای خود داشت.

نقطه مقابل او مردی بود كه هیچیك از آن امتیازات را نداشت، و در عین حال خود را واقعاٌ موفق می دانست. هنگامی كه از او پرسیدم كه چه اتفاقی باید بیفتد تا احساس موفقیت كند، پاسخ داد( كافی است صبح از جا بر خیزم، به پایین نگاه كنم و ببینم كه بر روی زمین ایستاده ام . زیرا هر روزی را كه بر روی این زمین زندگی كنم روزی بزرگ است!)

در نظر شما كدامیك از این دو نفر موفقترند؟

مسلماٌ ما می خواهیم از هدفهای خود نیرو بگیریم، آینده ای مطمئن داشته باشیم و خود را به پیش برانیم. اما در عین حال باید یقین كنیم كه در پشت همه این خواسته ها قوانینی داریم كه بر اساس آنها می توانیم هر وقت دلمان خواست خوشبختی را احساس كنیم.

برای اینكه احساس موفقیت، امنیت و محبت كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟

از كجا می فهمید كه قانون شما تضعیف كننده است و باید عوض شود؟ قانون شما تضعیف كننده است اگر:

1-  اجرای آن غیر ممكن است( ضوابط به قدری پیچیده یا متعدد یا خشك باشند كه هرگز نتوانید در زندگی برنده شوید).

2-این قانون به عواملی كه در اختیار شما نیست بستگی داشته باشد( مثلاٌ قرار باشد دیگران رفتار معینی نسبت به شما داشته باشندتا احساس رضایت كنید).

3- راههای معدودی برای احساس خوشحالی و راههای بسیاری برای احساس بد حالی وضع كرده باشید( مثلاٌ یك سلسله از وقایع باید دقیقاٌ به ترتیب خاصی اتفاق بیفتد تا احساس خوشحالی كنید، و هر اتفاق دیگری باعث بد حالی است).

از هم اكنون سعی كنید كه بر قوانین خود مسلط شوید.

به سئوالات زیر حتی المقدور بطور كامل پاسخ دهید.

1-در چه صورتی احساس موفقیت می كنید.

2- در چه صورتی خود را مورد محبت فرزندان و همسر خود و یا كس دیگری كه برایتان اهمیت دارد می دانید.

3-در چه صورت احساس اعتماد به نفس می كنید.

4-در چه صورت در هر یك از زمینه های زندگی، خود را عالی و درخشان احساس می كنید.

        هر رنجشی كه در زندگی خود از كسی پیداكرده اید، ناشی از قوانین فردی بوده است. در واقع ناراحتی شما به علت آن شخص نیست، بلكه از این جهت ناراحتید كه او یكی از قوانین شما یا معیارها و اعتقاداتتان را درباره اینكه هر چیزی چگونه باید باشد زیر پا گذاشته است . خود شما نیز ممكن است یكی از قوانین خود را در مورد شیوه رفتار، تفكر، یا احساس نقض كرده باشید.

این بار كه از كسی ناراحتی پیدا كردید بخاطر داشته باشید كه ناراحتی شما مربوط به ان شخص نیست بلكه واكنشی در مقابل قوانین خودتان نسبت به آن وضعیت است. از خود بپرسید( كدامیك مهمتر است: قوانین فردی من و یا روابط من با ابن شخص؟)

از این الگو برای احتراز از بگو مگوهای آزارنده استفاده كنید تا دریابید كه می توان به سرعت تضادها را بر طرف كرد.

اگر قوانین خود را بطور واضح اظهار نكنید، نباید انتظار داشته باشید كه كه دیگران برآن اساس رفتار كنند. نباید انتظار داشته باشید كه دیگران قوانین شما را محترم بشمارند اگرحاضر نباشید كه خود را سازگار كنید و دست كم بعضی از قوانین دیگران را بپذیرید.

در ضمن بخاطر داشته باشید كه حتی اگر قوانین خود را پیشاپیش روشن سازید باز هم ممكن است سوء تفاهمهایی در این زمینه پیدا شود. به این دلیل است كه ارتباط با دیگران تا این اندازه اهمیت دارد. هرگز قوانین خود را روشن و مسلم فرض نكنید. آنها را اظهار كنید.

بعضی قوانین در نظر ما اهمیت بیشتری دارند. آیا در زمینه سلامت جسمانی قانونی دارید كه مطلقاٌ آن را مراعات كنید؟ این قانون بی چون و چرا را با چه كلماتی بیان می كنید؟ خیلیها می گویند ( من هرگز نباید مواد مخدر مصرف كنم). از طرف دیگر ممكن است قوانینی باشد كه گاهی آنها را زیر پا گذاشته سپس پشیمان شوید . مثلاٌ بعضی ها می گویند( بله بعضی از غذاها برای سلامتی من خوب نیست).

من قوانین دهها هزار نفر را مطالعه كرده و به این نتیجه رسیده ام كه قوانینی كه با عبارت

 ( خوب نیست) بیان می شوند، شكستنی هستند و قوانینی كه با عبارت( هرگزنباید) مشخص می گردند به ندرت شكسته می شوند. قوانین اخیر را قوانین ( آستانه ای ) می نامیم.

آیا می توانید بعضی از قوانین خود را به قوانین آستانه ای مبدل كنید تا از نتایج ناشی از تغییرات رفتاری بهره مند شوید.

قوانین متعدد، زندگی را تحمل ناپذیر می سازند. یادم می آید كه در یك برنامه تلویزیونی از بیست خانواده پنج نفره دعوت شده بود . از هر خانواده پرسیدند ( چه عاملی برای حفظ سلامت خانواده از همه مهمتر است ؟) و بسیاری از آنها پاسخ دادند ( قوانین فراوان نداشته باشید). چرا؟ در خانه ای كه اینهمه افراد و شخصیتها درآن رفت و آمد می كنند اگر قوانین فراوانی حاكم باشد، طبق قانون احتمالات هر ساعت ممكن است كسی یكی از قوانین را زیرپا بگذارد و اعصاب دیگران را متشنج كند.

 

http://www.blogos.blogfa.com/



یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387-13:48 |   | آرش | گروه  |لینک به نوشته





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez

Download Cod Music

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان