زیگموند فروید ( 1856 - 1939)


›› زیگموند فروید ( 1856 - 1939)




زیگموند فروید در 6 مِی 1856 به دنیا آمد و در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت.

صرفنظر از درستی یا نادرستی نظریه‌های فروید، بدون هیچ تردید او تاثیر فوق‌العاده‌ای بر رشته روان‌شناسی گذاشته است. کارهای او این عقیده را تقویت کرد که تمام بیماری‌های ذهنی، علل فیزیولوژیکی ندارند. کارها و نوشته‌های فروید به درک امروزی ما از شخصیت، روان‌شناسی بالینی، رشد انسان و روان‌شناسی نابهنجاری کمک شایانی نموده است.

فروید همچنین بر روی روان‌شناسان معروف دیگری از جمله آنا فروید، ملانی کلاین، کارن هورنای، آلفرد آلدر، اریک اریکسون و کارل یونگ تاثیر گذار بوده است.

خانواده فروید، هنگامی که او جوان بود، از لایپزیک در آلمان به وین نقل مکان کردند و او بیشتر عمرش را در همین شهر گذراند.

او پس از گذراندن دوره دکتری پزشکی در دانشگاه وین به عنوان پزشک عمومی به کار مشغول شد و احترام خاصی در جامعه به دست آورد. فروید در خلال کارهای پژوهشی‌اش با ژان‌مارتین شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، به نوعی اختلال هیجانی به نام هیستری علاقه‌مند شد. سپس فروید و دوست فرانسوی‌اش و دکتر ژوزف بروئر، درمان یک بیمار که به نام «آنا اُ» شناخته می‌شود و در واقع خانمی به نام برتا پاپن‌هایم بود را شروع کردند. عوارض او شامل سرفه‌های عصبی، بی‌حسی و فلج بود. در طول درمان، او چند حادثه آسیب‌زا را در زندگی گذشته‌اش به یاد آورد که فروید و بروئر اعتقاد داشتند در بیماریش دخالت دارند.

دو پزشک چنین نتیجه‌گیری کردند که مشکلات آنا علت جسمی ندارد و گوش‌دادن به صحبت‌های او اثر آرام‌بخشی در عوارض او داشت. فروید و بروئر برپایه کارهایی که با آنکردند در سال 1865 کتاب «مطالعاتی در هیستری» را انتشار دادند. روش درمان آن‌ها به نام «گفتار درمانی» معروف شد و نخستین نمونه از درمان هیستری از طریق استفاده از تخلیه هیجانی ( catharsis ) بود. کتاب‌های بعدی فروید «تعبیر رویا» (1900) و «سه مقاله در نظریه جنسیت» (1905) بود. با وجودی که این کارها معروفیت جهانی یافت امّا نظریه مراحل رشد روانی- جنسی او برای مدّت‌های طولانی موضوع بحث و انتقاد بوده است. هر چند به نظریه‌های فروید غالباً با شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تاثیرات کارهای او بر روان‌شناسی و برخی رشته‌های دیگر تا به امروز ادامه داشته است. از او به عنوان بنیانگذار روانکاوی نام برده می‌شود.

 

داروهای ضدافسردگی

 

 


 

 

 

 

 

1- خلاصه
داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان
افسردگی حاد و برخی شرایط دیگر (مثل اختلال شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. تأثیر این داروها از طریق افزایش سطح سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین در مغز صورت می‌گیرد. این داروها معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه  مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است.
داروهای ضدافسردگی در رده‌های مختلفی قرار دارند. این رده‌ها عبارتند از
مهارکننده‌های مونوآمین اکسیداز   (MAOIها)، داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (TCAها) و سایر مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین- نوراپینفرین (SNRIها) و مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین (SSRIها). تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً اثر مشابهی بر روی افسردگی دارند، هر چند بیماران مختلف ممکن است به یک دارو، واکنش بهتری نسبت به داروی دیگر نشان دهند.
معمولاً دو تا سه هفته طول می‌کشد تا تأثیر داروهای ضدافسردگی آشکار گردد. درابتدا، فقط ممکن است
اثرات جانبی آن‌ها (مثل تهوّع، خواب آلودگی، افزایش وزن) بروز کند. امّا در اغلب موارد، این اثرات جانبی، که از دارویی به داروی دیگر متفاوت است، ظرف یک یا دو هفته بهبود می‌یابد یا به طور کلّی مرتفع می‌شود. داروهای جدید ضدافسردگی، اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر دارند.
هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است باعث
عوارض ترک مصرف نظیر تهوّع، سردرد و سرگیجه شود.
به طور کلّی توصیه می‌شود که بیماران به هنگام مصرف داروهای ضدافسردگی از مصرف
الکل خودداری کنند. مصرف تعدادی از داروهای دیگر نیز ممکن است با داروهای ضدافسردگی تداخل داشته باشد. از این رو، بیماران باید پیش از شروع مصرف هر داروی ضدافسردگی جدیدی، پزشک خود را از تمام داروهایی که مصرف می‌کنند آگاه سازند.
بی‌خطر بودن مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری هنوز به طور کامل شناخته نشده است. پاروکستین که از
SSRI هاست احتمالاً با نقص‌های هنگام تولّد ارتباط دارد. خانم‌هایی که داروهای ضدافسردگی مصرف می‌کنند و پرستار و یا باردار هستند و یا می‌خواهند باردار شوند باید با پزشک متخصص زنان و زایمان مشورت کنند.
فلوکستین که از
SSRI هاست، تنها داروی ضدافسردگی است که مصرفش برای کودکان به تأئید رسیده است. با وجود این، مراقبت نزدیک از هر کودکی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند، به خاطر افزایش بالقوه  خطر بروز فکر خودکشی به شدّت توصیه می‌شود. داروهای ضدافسردگی معمولاً در بیماران مسن‌تر نیز همانند بیماران جوان‌تر تأثیر می‌گذارد.

2- درباره  داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان
افسردگی حاد و برخی اختلالات دیگر (مثل اختلالات شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. این داروها در صورتی که مطابق دستور پزشک مصرف شوند، اعتیادآور نیستند. داروهای ضدافسردگی معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه  مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است.
اعصاب توسط
ناقل‌های عصبی بین یکدیگر پیام رد و بدل می‌کنند. برای هر پیام، تعداد زیادی ناقل عصبی آزاد می‌شود. بسیاری از ناقل‌های عصبی به «گیرنده‌ها» بر روی سایر اعصاب می‌چسبند. این گیرنده‌ها پیام‌ها را می‌خوانند. برخی از ناقل‌های عصبی نیز بدون آن که به گیرنده‌ها چسبیده شوند و خوانده شوند  به سلول‌های عصبی باز گردانده می‌شوند. این فرایند که به آن «جذب مجدد» گفته می‌شود به اعصاب اجازه می‌دهد تا به جای آن که به تولید مداوم ناقل‌های عصبی بیشتر بپردازند، از همان ناقل‌ها دوباره استفاده کنند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی از طریق افزایش سطح ناقل‌های عصبی
سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین (که جمعاً به ‌آن‌ها مونوآمین گفته می‌شود) در سیناپس‌های (فواصل بین عصب‌ها) مغز است. مونوآمین‌ها در افکار، هیجانات، حافظه و تنظیم برخی کارکردهای بدن دخالت دارند. هنگامی که سطح این مواد شیمیایی خیلی پائین باشد، فرد دچار افسردگی می‌شود.
سطح مونوآمین‌ها از طریق مسدود کردن گیرنده‌هایی که پیام‌ها را می‌خوانند (مسدود کننده‌های گیرنده) و یا جلوگیری از جذب مجدّد مواد شیمیایی (مهارکننده‌های جذب مجدّد) قابل افزایش است. هنگامی که گیرنده‌ها مسدود شوند و یا از جذب مجدّد جلوگیری شود، مونوآمین‌ها در مغز افزایش می‌یابند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی بر روی مواد شیمیایی مغز ممکن است آنی نباشد. آغاز واکنش بیمار به دارو درمانی ممکن است چند هفته به طول بیانجامد. در ابتدا، فقط
اثرات جانبی (مثل تهوّع، بیخوابی، خشک شدن زبان، خستگی) ممکن است پدیدار گردند. در اغلب موارد، اثرات جانبی پس از یک یا دو هفته بهبود می‌یابند یا به طور کلّی مرتفع می‌شوند. داروهای جدید ضدافسردگی دارای اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر هستند.
بیمار باید حداقل به مدّت شش ماه به مصرف داروهای ضدافسردگی بپردازد.این زمان به دارو درمانی مجال تأثیر می‌دهد و خطر بازگشت بیماری را کاهش می‌دهد. مصرف داروهای ضدافسردگی، بسته به شرایط درمان، ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد.
داروهای ضدافسردگی باید دقیقاً همان گونه که تجویز شده‌اند مصرف شوند تا تأثیر مطلوب را داشته باشند. حذف یک نوبت مصرف می‌تواند باعث جلوگیری از عملکرد مناسب دارو گردد. همچنین قطع مصرف داروهای ضدافسردگی حتماً باید با مشورت پزشک صورت گیرد. بسیاری از مردم، به هنگام مواجه شدن اولیه با اثرات جانبی و عدم دستیابی به تأثیرات مثبت فوری، مصرف داروهای ضدافسردگی را قطع می‌کنند و به آن‌ها زمان لازم برای اثربخشی را نمی‌دهند. هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است عوارض ترک مصرف دارو (مثل تهوّع، سردرد، سرگیجه) بروز کند. از این عوارض معمولاً می‌توان با متوقف کردن تدریجی مصرف دارو جلوگیری کرد.
بیماران باید آگاهی داشته باشند که پزشک ممکن است برای حصول بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، به تغییر و تنظیم مقدار مصرف دارو بپردازد. به علاوه، اداره  دارو و غذا (
FDA) در آمریکا اعلام نموده است که داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر بروز افکار خودکشی در برخی بیماران گردد و بدین جهت، تمام کسانی که از طریق مصرف این داروها تحت درمان قرار دارند باید از نزدیک برای تغییرات غیرعادی رفتاری مورد مراقبت قرار گیرند.

3- انواع و تفاوت‌های داروهای ضدافسردگی
با وجودی که تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً به یک اندازه موثرند امّا انواع و اقسام آن‌ها به بازار عرضه می‌شود. به طور کلّی، داروهای ضدافسردگی بر حسب این که بر کدامیک از ناقل‌های عصبی و چگونه اثر می‌گذارند، به رده‌های مختلفی تقسیم می‌گردند.
مهار کننده‌های مونوآمین اکسیداز (MAOIها) نخستین داروهای ضدافسردگی بودند که ساخته شدند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن آنزیم‌های مونوآمین اکسیداز (مواد شیمیایی که ناقل‌های عصبی را می‌شکنند) است. در حال حاضر، MAOIها به ندرت تجویز می‌شوند زیرا از یک سو مصرف آن‌ها به همراه برخی غذاها می‌تواند باعث مشکلات جدّی سلامتی گردد و از سوی دیگر، اثرات جانبی داروهای جدید ضدافسردگی به مراتب کمتر است. با وجود این، MAOIها برای برخی اختلالات خاص، به ویژه هنگامی که سایر داروهای ضدافسردگی کارایی نداشته باشند، بسیار موثر هستند.
MAOIها شامل ایزوکربوکسازید (با نام تجاری مارپلان)، فنلزین (با نام تجاری ناردیل) و ترانیل سیپرومین (با نام تجاری پارنات) می‌باشند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (TCAها) برای سال‌های متمادی تنها جایگزین موجود برای MAOIها بودند. TCAها از جذب مجدّد ناقل‌های عصبی نوراپینفرین، سروتونین و با درجه  کمتری، دوپامین در مغز جلوگیری می‌کنند. پزشکان معمولاً TCAها را کمتر به عنوان نخستین دارو برای درمان تجویز می‌کنند زیرا داروهای جدیدتر ضدافسردگی اثرات جانبی کمتری دارند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای شامل آمیتریپتیلین (با نام تجاری الاویل و اِندپ)، آموکساپین (با نام تجاری آسندین)، دزیپرامین (با نام تجاری نورپرامین)، دوکسپین (با نام‌های تجاری سینکوان و آداپین)، ایمیپرامین (با نام تجاری توفرانیل)، نورتریپتیلین (با نام‌های تجاری‌ آونتیل و پاملور)، پروتریپتیلین (با نام تجاری ویواستیل) و تریمیپرامین (با نام تجاری سورمونتیل) می‌باشند.
علاوه بر این‌ها، داروی کلومیپرامین (با نام تجاری آنافرانیل) نیز به صورت غیررسمی تجویز می‌شود. بدین معنی که به منظوری غیر از منظور اصلی تجویز می‌شود زیرا هنوز تأئید
اداره  دارو و غذا (FDA) را به دست نیاورده است.
مهار کننده‌های جذب مجدّد سروتونین (
SSRIها) داروهای ضدافسردگی جدیدتری هستند که از MAOI ها و TCAها، اثرات جانبی کمتری دارند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن جذب مجدّد سروتونین بدون تأثیر گذاشتن بر سطح نوراپینفرین یا دوپامین است.
SSRIها شامل سیتالوپرام (با نام تجاری سلکسا)، اسیتالوپرام (با نام تجاری لکساپرو)، فلوکستین (با نام‌های تجاری پروزاک و سارافم)، پاروکستین (با نام تجاری پاکسیل) و سرترالین (با نام تجاری زولافت) می‌باشند. در برخی موارد، فلووکسامین (لوواکس) نیز ممکن است به صورت غیررسمی تجویز شود.
مهارکننده‌های جذب مجدّد نوراپینفرین و دوپامین (
NDRIها) از طریق مسدود کردن جذب مجدّد دوپامین و نوراپینفرین، بدون تأثیرگذاری بر سطح سروتونین، اثر می‌کنند. این کار باعث اجتناب از بسیاری از تأثیرات جانبی مرتبط با سروتونین (مثل تأثیرات جانبی جنسی) می‌گردد. تنها NDRI موجود در آمریکا بوپروپیون (با نام تجاری ولبوترین) است.
مهارکننده‌های جدب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین (
SNRIها)، جذب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین را بدون اثرگذاری بر سطح دوپامین، مسدود می‌کنند. این داروهای ضدافسردگی شامل دولوکستین (با نام تجاری سیمبالتا) و ونلافاکسین (با نام تجاری افکسور) می‌باشند. TCAها نیز در اصل جزء SNRI ها هستند.
تعدیل کننده‌های نوراپینفرین- سروتونین، برخی گیرنده‌های خاص را که سروتونین و نوراپینفرین دریافت می‌کنند، مسدود می‌نمایند. تنها دارویی از این دسته که در آمریکا عرضه می‌شود میرتازاپین (رمرون) است.
برخی داروهای ضدافسردگی هم جذب مجدّد و هم گیرنده‌های سروتونین را مسدود می‌کنند. این تعدیل کننده‌های سروتونین شامل نفازودون (سِرزون) و ترازودون (دسیرل) می‌باشند.
داروهای جدیدتر ضدافسردگی نیز در آزمایشگاه‌های مختلف در دست ساخت است.

4- بیماری‌هایی که با داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند
تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً اثر مشابهی بر روی
افسردگی دارند، هر چند بیماران مختلف ممکن است به یک دارو، واکنش بهتری نسبت به داروی دیگر نشان دهند. انتخاب این که از کدام داروی ضدافسردگی استفاده شود به عوامل چندی بستگی دارد که از آن جمله می‌توان به نشانه‌های بیمار، اثرات جانبی یک داروی خاص و اختلالات دیگری که بیمار ممکن است داشته باشد، اشاره کرد.
داروهای ضدافسردگی ممکن است برای درمان عوارض مربوط به افسردگی، همراه با داروهای دیگر تجویز گردند. برای مثال، افسردگی اگر همراه با نشانه‌های روان‌پریشی (مثل
توهم و هذیان) باشد، معمولاً از طریق تجویز داروهای ضدافسردگی همراه با داروهای ضدجنون درمان می‌شود.
داروهای ضدافسردگی علاوه بر درمان افسردگی، کاربردهای درمانی بالقوه  دیگری نیز دارند. برخی از آن‌ها مورد تأئید اداره  دارو و غذا (
FDA) قرار گرفته و برخی دیگر به صورت غیررسمی تجویز می‌گردند. یعنی با وجودی که به طور مشخص برای درمان یک وضعیت خاص مورد تأئید قرار نگرفته‌اند امّا اثربخشی آن‌ها در سطح وسیعی مورد پذیرش قرار گرفته و تجویز می‌گردند.
اختلالات دیگری که ممکن است با داروهای ضدافسردگی درمان گردند عبارتند از:

  • افسرده‌خویی. شکل مزمن از افسردگی. معمولاً SSRI ها برای درمان آن تجویز می‌گردند.
  • اختلال دوقطبی. نوعی اختلال خلق و خو که مشخصه‌اش الگوهای متناوب شیدایی (مانیا) و افسردگی است. داروهای ضدافسردگی ممکن است بعد یا همزمان با داروهای تثبیت کننده  خلق و خو، مورد استفاده قرار گیرند.
  • اختلال عاطفی فصلی. نوعی اختلال خلق و خو که مشخصه‌اش الگوهای تکرار شونده  افسردگی در خلال برخی فصل‌های خاص سال، به ویژه اواخر پائیز و زمستان است. بوپروپیون (با نام تجاری ولبوترین) اخیراً مجوز اداره  دارو و غذای آمریکا را برای مصرف در مورد این اختلال به دست آورده است. این دارو جزء NDRI هاست.
  • اختلال اضطراب. انواع گوناگونی از اختلالات اضطراب شامل اختلال وسواس (OCD)، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال اضطراب تعمیم یافته (GAD) و اختلال هراس، با داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند. این اختلالات معمولاً با داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (‌TCAها) و SSRI ها درمان می‌شوند.
  • پراشتهایی روانی. نوعی اختلال تغذیه که مشخصه‌اش مصرف دوره‌ای، کنترل نشده و سریع مقادیر زیاد غذا در مدتی کوتاه و به دنبال آن احساس گناه، افسردگی یا بیزاری از خود و روی آوردن به روش‌های غیرمعمول برای تخلیه (مثل استفاده از مسهل یا ایجاد استفراغ) است. این اختلال با TCAها، SSRIها و MAOIها درمان می‌گردد.
  • اختلال نقص توجه/ بیش‌فعالی (ADHD). از بوپروپیون که جزء ‌NDRI هاست ممکن است برای درمان ADHD استفاده شود.
  • اوتیسم. این اختلال رشد که مشخصه‌اش تمایل به مجذوب خود بودن و وجود مشکلات در ارتباطات و رفتار است، به وسیله SSRI ها درمان می‌گردد.
  • اختلال مرزی شخصیت. این اختلال شخصیت که مشخصه‌اش رفتار تکانشی (رفتار ناگهانی و برنامه‌ریزی نشده) و فرایندهای ناسالم فکری است توسط SSRI ها درمان می‌شود.
  • بی‌اختیاری ادرار. معمولاً TCA ها برای درمان این مورد تجویز می‌گردند.
  • اختلالات درد مزمن. بسیاری از اختلالات دردهای مزمن (مثل درد عصبی و سردردهای میگرنی) با    TCAها و SNRI ها درمان می‌شوند.

علاوه بر موارد فوق، بوپروپیون به بیمارانی که در تلاش برای ترک سیگار هستند نیز داده می‌شود.

5- نکات مورد توجه در ارتباط با داروهای ضدافسردگی
تمام داروهای ضدافسردگی ممکن است خطر
تشنّج را در برخی از بیماران از جمله آن‌هایی که صرع دارند، افزایش دهند. SSRI ها و SNRI های غیرسه حلقه‌ای معمولاً برای بیمارانی که دارای سابقه  تشنّج هستند مناسب‌ترند.
بیمارانی که دارای مشکل پروستات (مثلاً بزرگ شدن پروستات)، انواع خاصی از گلوکوم (یک نوع بیماری چشمی که به آن «آب سبز» هم گفته می‌شود) یا مشکلات قلبی باشند معمولاً مورد تجویز داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) قرار نمی‌گیرند. معمولاً از بیمارانی که مشکل قلبی یا سن بالاتر از 40 سال داشته باشند، قبل از تجویز TCAها نوار قلب گرفته می‌شود.
مصرف بوپروپیون که جزء
NDRI هاست برای بیمارانی که دارای سابقه  ضربه مغزی، غدّه در سلسله اعصاب مرکزی یا اختلال تغذیه‌ای فعال باشند توصیه نمی‌شود. بوپروپیون حتی در بیمارانی که چنین سابقه‌هایی نداشته باشند نیز می‌تواند باعث تشنّج گردد.
MAOIها معمولاً برای بیمارانی که دارای فشار خون بالا و نارسائی احتقانی قلب هستند تجویز نمی‌گردند. همچنین تعدیل کننده‌های سروتونین معمولاً برای کسانی که بیماری قلبی دارند توصیه نمی‌شود.

6- اثرات جانبی احتمالی داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی جدیدتر معمولاً مطمئن‌ترند و توسط بیماران بهتر تحمل می‌شوند. اغلب اثرات جانبی این داروها موقتی و بسته به مقدار مصرف است. بدین معنی که با کاهش مقدار مصرف، بهتر و با افزایش آن، بدتر می‌شوند.
اداره  دارو و غذای آمریکا (
FDA) هشدار داده است که داروهای ضدافسردگی می‌توانند خطر خودکشی را در برخی افراد خاص افزایش دهند. دلیل این اثر جانبی به درستی شناخته شده نیست. امّا شاید دلیل آن این باشد که داروهای ضدافسردگی غالباً پیش از آن که اثرات جانبی افسردگی مثل غمگینی یا اضطراب را تخفیف دهند، اثرات جانبی فیزیکی (جسمی) افسردگی مثل خستگی را بهبود می‌بخشند. در برخی موارد، این به افرادی که سابقه  اقدام به خودکشی داشته‌اند، انرژی دوباره‌ای برای انجام عمل خود می‌دهد. به این جهت، این نکته حائز اهمیت است که افرادی که داروهای ضدافسردگی مصرف می‌کنند باید برای رفتارهای غیرمعمول، مورد مراقبت قرار داشته باشند.
اثرات جانبی غالباً در خلال مراحل اولیه  درمان با داروهای ضدافسردگی روی می‌دهد. پزشک معمولاً توصیه‌های لازم را برای چگونگی مدیریت آن‌ها به بیمار می‌کند. این اثرات جانبی عبارتند از:

  • تهوّع. اگر دارو همراه با غذا مصرف شود کاهش می‌یابد.
  • افزایش وزن. خوردن غذاهای سالم و ورزش کردن می‌تواند این اثر جانبی را کاهش دهد. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • خستگی. مصرف دارو قبل از خواب می‌تواند این اثر جانبی را کاهش دهد.
  • بیخوابی. مصرف دارو در صبح‌ها می‌تواند به تخفیف این اثر جانبی کمک کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف SSRIها روی می‌دهد.
  • خشکی دهان. جرعه جرعه آب خوردن، یخ مکیدن و آدامس جویدن می‌تواند به تخفیف این اثر جانبی کمک کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • یبوست. خوردن مواد فیبردار به کاهش این اثر جانبی کمک می‌کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • سرگیجه. مصرف دارو قبل از خواب می‌تواند به کاهش این اثر جانبی کمک کند.
  • بیقراری. ورزش کردن می‌تواند به کاهش این اثر جانبی که بیشتر با مصرف SSRIها روی می‌دهد، کمک می‌کند.
  • اختلال جنسی. شامل کاهش میل جنسی و مشکل در رسیدن به اوج لذت در فعالیت جنسی (ارگاسم) است. این اثر جانبی به احتمال زیاد به هنگام مصرف SSRIها روی می‌دهد. تغییر داروی ضدافسردگی به دارویی که به اختلال جنسی ارتباطی نداشته باشد، مثل بوپروپیون، نفازودون یا میرتازاپین، و یا SNRIها می‌تواند به کاهش این اثر جانبی کمک کند.

چنانچه مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، بیمار ممکن است با عوارض ترک مصرف روبرو شود. این عوارض معمولاً با خارج شدن دارو از سیستم بدن بیمار یا پس از آن که بدن بیمار فرصت کافی برای تنظیم خود با تغییر دارو را به دست آورد، از میان می‌رود. عوارض ترک مصرف، تقریباً همان اثرات جانبی دارو درمانی به علاوه  سردرد، تحریک‌پذیری، اسهال و احساس سوزش است.
عارضه  سروتونین، هر چند بسیار نادر است، امّا یک خطر جدّی در هر نوع دارو درمانی که باعث افزایش سطح سروتونین می‌شود است و باید هر چه سریع‌تر تشخیص داده شود. این عارضه غالباً بر اثر تأثیر متقابل دارویی (مثلاً مصرف همزمان
MAOIها یا TCAها و SSRIها) روی می‌دهد. این وضعیت ممکن است نهایتاً به از بین رفتن عضلات و از کار افتادگی کبد بیانجامد. نشانه‌های اولیه شامل گیجی و سرخ شدن صورت است.
بوپروپیون که جزء
NDRI هاست، کمترین اثر جانبی در زمینه  امور جنسی را دارد و معمولاً باعث افزایش وزن نیز نمی‌شود. این دارو در موارد نادر، ممکن است باعث دلشوره یا بیقراری حرکتی (ناتوانی برای آرام نشستن) شود. اثرات جانبی متداول بوپروپیون شامل ورم روده و عرق کردن زیاد است.
SNRIها در موارد نادری ممکن است باعث افزایش فشار خون، افزایش ضربان قلب و گیجی شوند.
نفازودون که تعدیل‌کننده  سروتونین است می‌تواند باعث گیجی یا تغییر دید (مثل تاری) گردد. نفازودون نباید برای بیمارانی که مشکل کبدی دارند تجویز شود. اداره  دارو و غذا (
FDA) در سال 2002 هشداری در مورد خطر از کارافتادگی کبد در بیمارانی که با نفازودون مداوا می‌شوند صادر کرد.
ترازودون که تعدیل‌کننده  سروتونین است نیز می‌تواند باعث خواب‌آلودگی شدید شود و هر چند از طرف
FDA برای درمان بیخوابی مورد تأئید قرار نگرفته است امّا مقدار کمی از آن همراه با دیگر داروهای ضدافسردگی بدین منظور تجویز می‌گردد. سایر اثرات جانبی ترازودون شامل سرگیجه، منگی، خشکی دهان و تاری دید است. این دارو همچنین می‌تواند باعث وخیم‌تر شدن مشکلات قلبی گردد. به علاوه، ترازودون تنها داروی ضدافسردگی است که می‌تواند باعث نعوظ دائم و دردناک در مردان گردد. نعوظ دائم ناشی از مصرف ترازودون ممکن است به خودی خود مرتفع نگردد و به عمل جراحی نیاز داشته باشد.

7- داروهای ضدافسردگی و تداخل دارویی
معمولاً مصرف الکل در زمانی که هر نوع داروی ضدافسردگی در حال استفاده باشد توصیه نمی‌گردد. داروهایی که بر کبد تأثیر می‌گذارند ممکن است باعث افزایش سطح اغلب داروهای ضدافسردگی در سیستم بدن گردند و این امر به نوبه  خود، اثرات خطرناکی نظیر مصرف بیش از حدّ دارو به همراه داشته باشد. این امر خصوصاً در مورد داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) صادق است.
سایمتیدین (با نام تجاری تاگامت) که برای درمان سوزش سردل و ترش‌کردگی مصرف می‌شود می‌تواند اثربخشی بسیاری از داروهای ضدافسردگی مثل دسیپرامین، دوکسپین، ایمیپرامین، پاروکستین و سرترالین را افزایش دهد.
از سوی دیگر، کشیدن سیگار می‌تواند باعث کاهش اثربخشی برخی
TCAها گردد. بعضی از TCAها ممکن است حساسیت پوست به نور خورشید را افزایش دهند. به طور کلّی توصیه می‌شود که بیمارانی که از این دارو استفاده می‌کنند، هنگام خروج از خانه، لباس‌هایی بپوشند که مانع تابش مستقیم نور خورشید به بدنشان شود. برخی داروها، مثل بعضی آنتی‌اسیدهای خاص، ممکن است اثر بخشی بعضی از SSRIها را کاهش دهند.
MAOI ها می‌توانند تداخل خطرناکی با سایر داروها داشته باشند و بدین خاطر به هنگام مصرف آن‌ها باید محدودیت‌هایی بر روی رژیم غذایی و مصرف سایر داروها اعمال گردد.

8- عوارض مصرف بیش از اندازه  داروهای ضدافسردگی
داروهای جدیدتر ضدافسردگی عموماً در صورت مصرف بیش از اندازه، خطرات کمتری از داروهای قدیمی‌تر دارند. بسیاری از این داروهای جدید باعث اثرات جانبی ناخوشایندی می‌گردند امّا معمولاً در صورت مصرف بیش از اندازه  تجویز شده از سوی پزشک، مهلک نیستند. در اغلب موارد، عوارض مصرف بیش از اندازه، مشابه اثرات جانبی دارو، امّا شدیدتر است.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) در صورت مصرف بیش از اندازه، می‌توانند بسیار خطرناک باشند و احتمالاً باعث مرگ بیمار شوند. در صورت بروز هر یک از عوارض مصرف بیش از اندازه  دارو باید فوراً به پزشک یا مرکز درمانی مراجعه کرد. عوارض مصرف بیش از اندازه  داروهای ضدافسردگی عبارتند از:

  • تپش سریع قلب
  • تشنج
  • خشکی مخاط
  • پوست خشک و داغ
  • باز شدن مردمک چشم
  • بیقراری
  • توهم
  • فشار خون بالا
  • تپش نامنظم قلب (آریتمی)

عوارض مصرف بیش از اندازه  بوپروپیون که جزء NDRI هاست عبارتند از:

  • تشنج
  • توهم
  • از دست دادن تمرکز
  • تپش سریع قلب

مصرف بیش از اندازه  ونلافاکسین که جزء SNRI هاست ممکن است باعث عارضه‌ای نشود. امّا اگر عارضه‌ای داشته باشد به شکل خواب آلودگی، افزایش ضربان قلب، حافظه  ضعیف و لرزه  اندام‌ها (خفیف‌تر از تشنج) ظاهر می‌گردد. عوارض مصرف بیش از اندازه  نفازودون که یک تعدیل کننده  سروتونین است شامل فشار خون پائین و خواب آلودگی مفرط می‌باشد.

9- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری
مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری و دوران شیردهی مادر باید تحت نظر پزشک و با احتیاط ویژه صورت گیرد. اغلب داروهای ضدافسردگی ظاهراً ارتباطی با افزایش خطر نقص‌های هنگام تولد یا سقط جنین ندارند. امّا ذکر این نکته حائز اهمیت است که پاروکستین که جزء
SSRI هاست احتمال بیشتری دارد که با نقص‌های هنگام تولد ارتباط داشته باشد و برخی داروهای ضد افسردگی نیز ممکن است با کاهش وزن نوزاد بی‌ارتباط نباشند.
مصرف اغلب داروهای ضدافسردگی ظاهراً در دوران شیردهی بلامانع است. با وجودی که مقداری از مواد دارویی از طریق شیر مادر دفع می‌شود امّا ظاهراً آسیبی به کودک نمی‌رساند. شایان ذکر است که مزایا و خطرات احتمالی داروهای ضدافسردگی باید برای هر بیمار به طور جداگانه ارزیابی می‌گردد.
MAOI ها و داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای احتمالاً خطرات بیشتری از SSRIها به همراه دارند. هر خانمی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند و پرستار یا باردار است و یا برای باردار شدن برنامه‌ریزی کرده است باید با پزشک متخصص زنان و زایمان در این مورد مشورت کند.

10- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران کودکی
فلوکستین که جزء
SSRI هاست تنها داروی ضدافسردگی است که مصرفش برای کودکان بلا مانع تشخیص داده شده است، هر چند سایر SSRI ها (و فقط SSRI ها) نیز ممکن است برای کودکان تجویز گردند. با وجود این، چون اداره  دارو و غذا اعلام کرده است که مصرف داروهای ضدافسردگی، ممکن است خطر بروز افکار مربوط به خودکشی را افزایش دهد، مراقبت نزدیک از هر کودکی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند به شدّت توصیه می‌شود.

11- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بزرگسالی
اثر بخشی داروهای ضدافسردگی در بزرگسالان مشابه جوانان است. هر چند بیماران مسن‌تر ممکن است نسبت به اثرات جانبی دارو حساستر باشند و بدین خاطر معمولاً بهتراست با اندازه  مصرف کمتری شروع به خوردن دارو کنند. اثر بخشی داروهای ضدافسردگی دراین بیماران ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای به خاطر اثرات جانبی‌شان برای بیماران مسن تجویز نمی‌گردند.

12- سوالاتی برای پرسیدن از پزشک در مورد داروهای ضدافسردگی
بیماران در صورتی که پرسش‌های خود را از قبل آماده کنند می‌توانند بحث معنی‌دارتری با پزشک خود در مورد وضعیت بیماریشان داشته باشند.سوالات زیر در همین رابطه تهیه شده است:

1- آیا مصرف داروهای ضدافسردگی برای وضعیت من مناسب است؟
2- داروهای ضدافسردگی دقیقاً چقدر وضعیت مرا بهبود خواهند بخشید؟
3- آیا مطمئنید که من به داروهای ضدافسردگی نیاز دارم؟
4- کدام داروی ضدافسردگی برای من مناسب است؟
5- اگر مصرف داروی ضدافسردگی اثربخش نبود، چه باید کرد؟
6- از کی باید منتظر بروز علائم بهبودی باشم؟
7- کدام اثرات جانبی را باید فوراً به شما اطلاع دهم؟
8- اگر اثرات جانبی دارو ازحدّ تحمل من فراتر بود، باید چه کنم؟
9- اگر تصادفاً یک نوبت مصرف دارو را فراموش کنم چه اتفاقی می‌افتد؟
10- اگر در دوره‌ای که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کنم، باردار شوم چه اتفاقی می‌افتد؟

منبع

"Antidepressants", http://emotional.health.ivillage.com

 

 

 

 

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

 

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

 


 

 

 

 

 

میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (1) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (2) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (3) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (1) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (2) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

  • هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
  • به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
  • موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
  • هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
  • همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.

توصیه‌ها:

  • کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
  • صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
  • الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
  • همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!

نیازمندی‌ها:

  • اشتیاق و علاقه‌مندی به بررسی افکار
  • وارسی مداوم الگوهای فکری

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"How To Become More of an Optimist", Elizabeth Scott. M.S.,
http://stress.about.com

 

 

اختلال شخصیت وابستگی

اختلال شخصیت وابستگی
( Dependent Personality Disorder )


اختلال شخصیت وابستگی چیست؟
این نوع اختلال شخصیت، یک الگوی بادوام از افکار، رفتار و کارکرد تحریف شده است. افرادی که به اختلال شخصیت وابستگی دچار هستند بیشتر در معرض ابتلاء به اختلالات اضطرابی قرار دارند. این نوع اختلال شخصیت در زنان بیشتر از مردان وجود دارد.

عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت وابستگی هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:

  • یک الگوی مزمن و فراگیر از رفتارنیازمندانه، وابسته و سلطه‌پذیر.
  • بیش از حدّ در جستجوی راهنمایی، مشاوره، نصحیت و تأیید گرفتن.
  • حساسیت نسبت به انتقاد و پذیرفته نشدن.
  • اعتماد به نفس و عزت نفس کم.
  • ناتوانی در تصمیم‌گیری بدون هدایت دیگران.
  • احساس بی‌پناهی به هنگام تنهایی.
  • ناتوانی در مخالفت با دیگران.
  • فروپاشی به هنگامه خاتمه یافتن یک رابطه نزدیک و نیاز به آغاز فوری یک رابطه جدید.

درمان
روان درمانی عموماً برای درمان اختلال شخصیت وابستگی توصیه می‌شود.

در برخی موارد، داروهای ضد اضطراب یا ضدافسردگی برای کمک به افراد در غلبه بر عوارض اضطراب و افسردگی و مشارکت کامل در امر درمان تجویز می‌گردد. دارو درمانی به تنهایی برای درمان هیچ نوع اختلال شخصیتی توصیه نمی‌شود.

از آنجا که اختلالات شخصیت بر افکار، رفتار و روابط بین فردی تاثیر می‌گذارد، درمان شناختی-رفتاری غالباً بسیار اثربخش است. این نوع درمان به افراد کمک می‌کند تا روش‌های تازه تفکر، رفتار و ارتباط برقرار کردن را در خود رشد دهند.


 

مرگ همکار

مرگ همکار

 

Top of Form


 

يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.
مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

Bottom of Form

 

 

بازیابی حافظه

بازیابی حافظه

 


 

 

 

 

 

1- بازیابی اطلاعات از حافظه
پس از آن که اطلاعات رمزبندی شد و در حافظه ذخیره گردید، برای آن که مورد استفاده واقع شود باید از حافظه بازیابی گردد. بازیابی حافظه، تقریباً درتمام جنبه‌های زندگی روزانه، از یادآوری محل پارک اتوموبیل تا یادگیری مهارت‌های تازه، اهمیت وافر دارد. چند عامل بر چگونگی بازیابی اطلاعات از حافظه  بلند مدّت تأثیر گذارند. نخست، باید دقیقاً بفهمیم که بازیابی حافظه چیست تا بعد بر عوامل مؤثر بر این فرایند بپردازیم.

2- پایه‌های بازیابی حافظه
بازیابی عبارت است از فرایند دستیابی به اطلاعات ذخیره شده در حافظه. هنگامی که شما در امتحانی شرکت می‌کنید، برای پاسخ دادن به سوالات، به قابلیت بازیابی اطلاعات آموخته شده از حافظه‌تان نیاز دارید. اطلاعات به چهار روش اساسی قابل استخراج از حافظه  بلند مدّت هستند. بازیابی اطلاعات معمولاً از طریق سرنخ‌هایی که به آن‌ها «سرنخ‌های بازیابی» گفته می‌شود صورت می‌گیرد و این سرنخ‌ها بر چگونگی بازیابی اطلاعات تأثیر گذارند.

  • یادآوری: این نوع بازیابی حافظه مستلزم توانایی دستیابی به اطلاعات بدون این که سرنخی در اختیار گذاشته شود است. برای مثال، پاسخ به سوالات تشریحی، نمونه  خوبی از یادآوری است.
  • خاطره: این نوع بازیابی حافظه مستلزم بازسازی حافظه، غالباً با به کارگیری یک ساختار منطقی، خاطره‌های جزئی، داستان‌ها یا سرنخ‌هاست. برای مثال، پاسخ دادن به سوالی درباره  یک مقاله، معمولاً مستلزم به یادآوردن جزء کوچکی از اطلاعات و سپس بازسازی بقیه  اطلاعات بر پایه  این خاطره‌های جزئی است.
  • بازشناسی: این نوع بازیابی مستلزم شناسایی و تشخیص اطلاعات پس از مواجه شدن دوباره با آن‌هاست. برای مثال، سوالات چند گزینه‌ای مستلزم تشخیص پاسخ درست در بین گروهی از پاسخ‌های موجود است.
  • بازآموزی: این نوع بازیابی حافظه مستلزم بازآموزی اطلاعاتی است که قبلاً آموخته شده‌اند. این کار معمولاً یادآوری و بازیابی اطلاعات را در آینده آسان‌تر می‌سازد و می‌تواند قدرت حافظه را افزایش دهد.

3- مشکلات بازیابی حافظه
فرایند بازیابی همیشه درست عمل نمی‌کند. آیا تا کنون برایتان پیش آمده که حس کرده باشید پاسخ سوالی را می‌دانید امّا نتوانسته باشید آن را به طور کامل به یاد آورید؟ این پدیده را تجربه  «نوک زبان بودن» می‌نامند. در حالی که شما مطمئن هستید که این اطلاعات جایی در حافظه  شما ذخیره شده است امّا نمی‌توانید آن را دستیابی و بازیابی کنید.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این تجربه، علیرغم مشکل ساز بودن و ناراحت کنندگیش، بسیار شایع است و معمولاً حداقل یکبار در هفته برای اغلب جوانان، و دو تا چهار بار در هفته برای بزرگسالان اتفاق می‌افتد. در بسیاری موارد، مردم حتی می‌توانند جزئیات بیشتری مثل حرف اوّل کلمه‌ای که به دنبالش می‌گردند را به یاد آورند.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Memory Retrieval", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

 

 

شاید افسردگی نباشد

شاید افسردگی نباشد

 


 

 

 

 

 

فرض کنید که عوارض زیر در شما وجود داشته باشد:

  • همیشه خسته هستید.
  • انگیزه‌ای برای انجام دادن کارهایی که قبلاً مشتاقانه انجام می‌دادید، ندارید.
  • زیاد غذا می‌خورید (یا اشتهایتان را از دست داده‌اید)
  • کمبود انرژی دارید.
  • زیاد می‌خوابید (یا در خوابیدن مشکل دارید)
  • افسرده و/ یا مضطرب هستید.

با وجودی که  اغلب این عوارض به دلیل  افسردگی  پیش  می‌آیند امّا مشکلات  تیروئید  و  سندروم خستگی  مزمن (CFS) نیز می‌توانند باعث پیدایش این عوارض در شما گردند. همچنین (هر چند به ندرت) احتمال دارد که شما گرفتار فیبرومایلجیا و آپنه خواب (توقف تنفسی هنگام خواب) یا یک اختلال ایمنی مثل آرتیریدروماتوئید یا لوپوس باشید. در زیر، اطلاعات خلاصه‌ای در مورد این عوارض آورده شده است:

مشکلات تیروئید می‌تواند باعث کاهش وزن و احساس اضطراب یا افزایش وزن و احساس افسردگی گردد. همچنین می‌تواند به ترکیب پیچیده‌ای از عوارض که به نظر غیرعادی و غیرمعقول می‌آیند منجر شود. مدل سنتی عملکرد تیروئید چنین است که هیپوتیروئید (تیروئید پائین) باعث افسردگی و افزایش وزن و هیپرتیروئید (تیروئید بالا) باعث اضطراب و کاهش وزن می‌گردد. درمان سنتی این بیماری از طریق تجویز داروهایی است که مواد شیمیایی بدن را تحت کنترل در می‌آورند.

سندرم خستگی مزمن (CFS) هنوز محل بحث و اختلاف نظر است. انجمن ملی بهداشت آمریکا سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زمینه تحقیقات بر روی این بیماری انجام داده و تحقیقات دیگری نیز توسط مراکز دیگر در سرتاسرجهان در حال انجام است، انجمن ملی آلرژی و بیماری‌های عفونی، سندروم خستگی مزمن را چنین تعریف کرده است:

«یک خستگی آشکار و مشخص که به‌طور ناگهانی به شخص روی می‌آورد و پایدار می‌ماند و باعث ناتوانی و فرسودگی سریع او بدون هیچ دلیل فیزیکی خاصی می‌شود.

چند ریشه مختلف برای سندروم خستگی مزمن می‌تواند وجود داشته باشد. در بعضی از افراد، عفونت ویروسی طولانی می‌تواند باعث عوارض CFS شود. تحقیقات ویروس‌شناسان در این زمینه ادامه دارد. آسیب‌پذیری در مقابل سندروم خستگی مزمن می‌تواند با نقص سیستم ایمنی بدن نیز مربوط باشد. این‌طور به نظر می‌رسد که CFS مستلزم تعاملاتی بین سیستم عصبی و سیستم ایمنی است. تعاملاتی که هنوز اطلاعات زیادی درباره آن به دست نیامده است. »

فیبرومایلجیا در ظاهر با خستگی مزمن مشابهت دارد اما کسانی که به این اختلال دچار شوند دارای مشکلات خواب و دردهای مزمن نیز می‌باشند. این اختلال معمولاً از طریق دردناک شدن برخی نقاط حساس در عضلات به هنگام تماس به شیوه‌ای خاص، تشخیص داده می‌شود. اختلال خواب هم در خستگی مزمن و هم در فیبرومایلجیا وجود دارد. بعضی پژوهشگران می‌گویند که ما به خواب عمیق (مرحله 4) برای بازسازی بدن نیاز داریم و هرگونه اخلالی در این مرحله از خواب می‌تواند باعث این وضعیت گردد.

اختلال در سیستم ایمنی بدن باعث می‌شود که سیستم ایمنی به جای حمله به میکروب‌ها و سایر مهاجمان خارجی، به خود بدن حمله کند. آرتیریدروماتوئید و لوپوس مثال‌هایی از اختلال در سیستم ایمنی هستند. فرایندهای سیستم ایمنی بدن بر اثر بیماری قند و MS نیز دچار آسیب می‌شوند. این اختلالات تقریباً همیشه عوارض پیچیده‌ای را به همراه دارند که از جمله آن‌ها می‌توان به افسردگی اشاره کرد.

افسردگی شایع‌ترین علت اغلب این عوارض است. آدم‌ها دارای سیستم پیچیده‌ای هستند و نکته مهم این است که به یاد داشته باشید که ممکن است بیشتر از یک بیماری در یک زمان در شخص وجود داشته باشد.

برای مثال، بسیاری هستند که هم دارای افسردگی و هم تیروئید پائین هستند. بعضی از عوارض در یک بیماری شایعتر از بقیه است و این می‌تواند برای تشخیص صحیح بیماری به کار آید. برای نمونه، افرادی که هیپوتیروئید دارند معمولاً با افزایش وزن مواجه می‌شوند. این عارضه البته در افسردگی هم وجود دارد ولی در تیروئید پائین شایعتر است. و یا افرادی که خستگی مزمن دارند ممکن است افسردگی هم داشته باشند امّا در آنها خستگی زود هنگام شایعتر از غمگین بودن است.

با پزشک خود همکاری کنید تا او بتواند به دقت بیماری شما را تشخیص دهد. آزمایش‌های پزشکی نیز در برخی موارد به تشخیص قطعی کمک می‌کنند. دانش، قدرت به همراه می‌آورد. سایت‌های اینترنتی که حاوی اطلاعات پزشکی هستند به شما در کسب دانش کمک می‌کنند. 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

http://mentalhealth.about.com

 

 

›› ویلیام جیمز (1842-1910)

›› ویلیام جیمز (1842-1910)


 

هنرِ «عاقل بودن»، عبارت است از هنر پی‌بردن
به این که از چه چیزهایی باید چشم پوشید

ویلیام جیمز

ویلیام جیمز در 11 ژانویه 1842 در نیویورک به دنیا آمد و در 26 اگوست 1910 در سن 68 سالگی درگذشت. او در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد. پدرش به فلسفه بسیار علاقه‌مند بود و برای فرزندش امکانات تمام و کمال آموزشی فراهم کرده بود. از جمله این که فرزندانش را مرتب به اروپا می‌فرستاد، در بهترین مدرسه‌ها می‌گذاشت و آن‌ها را با فرهنگ و هنر به خوبی آشنا می‌کرد. نتیجه‌اش هم این شد که ویلیام جیمز یکی از مهم‌ترین شخصیت‌ها در روان‌شناسی و برادرش هنری جیمز یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویسان آمریکا شدند.

ویلیام جیمز از همان روزهای نخستینِ مدرسه دلش می‌خواست نقاش شود. پدرش با آن که آدم لیبرال و آزادمنشی بود، از ویلیام خواست که به مطالعه علوم یا فلسفه بپردازد. امّا پس از اصرار ویلیام بالاخره با این خواسته او موافقت کرد.

ویلیام جیمز بیش از یکسال زیر نظر ویلیام موریس‌‌هانت به آموزش نقاشی پرداخت امّا سپس به رویای نقاش شدنش خاتمه داد و برای تحصیل شیمی به دانشگاه هاروارد رفت. با آن که دو برادر دیگر ویلیام و هنری در جنگ‌های داخلی آمریکا شرکت داشتند ولی این دو به خاطر مشکلات جسمی از خدمت معاف شده بودند. با کاهش ثروت خانوادگی، ویلیام دریافت که باید به فکر درآمد شخصی باشد. بدین خاطر بود که رشته تحصیلی‌اش را تغییر داد و به دانشکده پزشکی هاروارد رفت. او که به رشته پزشکی نیز دلبستگی چندانی نداشت، مرخصی تحصیلی گرفت و دو سال بعد را در فرانسه و آلمان گذراند. او که از مشکلات جسمی و افسردگی شدید رنج می‌برد، در خلال این مدّت با هرمان فون هلمهولتز آشنا شد و به طور فزاینده‌ای به روان‌شناسی علاقه‌مند گردید.

ویلیام جیمز پس از آن که در سال 1869 از دانشکده پزشکی هاروارد فارغ‌التحصیل شد، به دلیل ادامه مشکلات افسردگی مدتی غیرفعّال بود تا آن که از دانشگاه هاروارد پیشنهادی برای تدریس دریافت کرد. او این پیشنهاد را پذیرفت و به مدّت 35 سال در آنجا به تدریس پرداخت. او یکی از نخستین آزمایشگاه‌های روان‌شناسی تجربی در آمریکا را بنانهاد. کتاب درسی معروف او به نام اصول روان‌شناسی (1890) مورد تحسین و استقبال زیاد قرار گرفت، البته برخی نیز از لحن ادیبانه کتاب او انتقاد کردند. از جمله این اظهار نظر معروف ویلهلم ووندت: «این یک کتاب ادبی است. بسیار زیباست ولی کتاب روان‌شناسی نیست.» دو سال بعد، ویلیام جیمز نسخه فشرده‌تری از آن کتاب را با نام روان‌شناسی: دوره فشرده منتشر ساخت. این هر دو کتاب توسط دانشجویان روان‌شناسی بسیار مورد استفاده قرار گرفت.

ویلیام جیمز مقالات متعددی درباره مفهوم «عمل‌گرایی» نوشت. بر طبق این نظریه، صحت یک ادعا هرگز قابل اثبات نیست. او در مقابل، پیشنهاد کرد که بهتر است بر روی سودمندی و ثمربخشی یک ایده تمرکز شود.

ویلیام جیمز با ساختارگرایی که بر روی درون‌نگری و شکستن رویدادهای ذهنی به کوچکترین عناصر تمرکز دارد نیز مخالف بود. او در مقابل بر روی کلیت یک رویداد تمرکز می‌کرد و تأثیرات محیط بر رفتار را مورد توجه قرار می‌داد.

از دیگر کارهای معروف ویلیام جیمز در حوزه روان‌شناسی می‌توان به ارائه نظریه هیجان اشاره کرد که توسط او و روان‌شناس دانمارکی کارل لنگ به طور مستقل ارائه شد و به نام هر دو به «نظریه هیجان جیمز- لنگ» معروف شد.

علاوه بر تأثیر فوق‌العاده‌ای که ویلیام جیمز بر روان‌شناسی گذاشت شاگردان معروف و برجسته‌ای نیز در این رشته تربیت کرد که از آن میان می‌توان مری‌ویتون کالکینز، ادوارد تورن رایک، استنلی هال و جان دیوئی را نام برد.

 

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

 


دکتر بیژن نوذری

 

 


 

 


تعریف
طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است.

مرور
تصویرسازی ذهنی شامل استفاده از تخیل برای خلق مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها، یا حس‌های دیگری می‌شود که نوعی رؤیت هدفمند را می‌سازد. تصویرسازی ذهنی یک تکنیک مدیتیشن است که تأثیرات جسمی و روان‌شناختی دارد. در جریان این تکنیک، آرمیدگی ذهن و جسم با کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و تغییر در امواج مغزی اتفاق می‌افتد. تصویرسازی ذهنی می‌تواند درد را کاهش داده به تأثیر داروها کمک کند و احساس بیمار را بهبود بخشد. این شیوه را همراه با درمان استاندارد در افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهند. از این تکنیک برای کار با بیماران دچار فوبیا و افسردگی، کاهش استرس، اضطراب و افسردگی، کاهش فشار خون، کنترل درد، افزایش انگیزه، بهبود آرمیدگی، افزایش کنترل بر زندگی فردی، بهبود روابط و حتی برای کمک به افراد در ترک سیگار استفاده می‌شود.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی
این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن 13 و 14 با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.

سیمونتون‌ها در سال 1978 به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی
این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.

تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه 70 توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.

یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها 20 تا 30 دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر
مروری بر 46 مطالعه انجام شده از سال 1966 تا 1998 مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال 2002 نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.

به بدن فرصت شفا بدهیم
می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغیرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای 15 تا 20 دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد.

 

 

نظریه دیدرنگی یانگ-هلمهولتز

 

 

نظریه دیدرنگی یانگ-هلمهولتز

 


 

 

توماس یانگ و هرمان فن هلمهولتز، دو پژوهشگر مشهور، با مشارکت همدیگر نظریه  دیدرنگی بهنجار را ارائه نموده‌اند. این نظریه از آنجا آغاز شد که توماس یانگ در سال 1802، دید رنگی را در نتیجه  عمل سه گیرنده  مختلف اعلام نمود. بر طبق نظریه  یانگ، با استفاده از سه رنگ قرمز و سبز و آبی می‌توان تمام رنگ‌های طیف رنگی را تولید کرد.
پس از آن، هلمهولتز کشف کرد که افرادی که دارای دید رنگی عادی (نرمال) هستند به سه طول موج مختلف نور نیاز دارند تا رنگ‌های متفاوت را تولید کنند.

  • هلمهولتز از آزمایش انطباق رنگ که در آن، شرکت کنندگان میزان سه طول موج مختلف نور را برای انطباق با یک رنگ آزمایشی تغییر می‌دهند، استفاده کرد.
  • شرکت کنندگان اگر فقط از دو طول موج استفاده می‌کردند نمی‌توانستند رنگ‌ها را با یکدیگر انطباق دهند امّا با استفاده از سه طول موج می‌توانستند با هر رنگی در طیف رنگ‌ها انطباق برقرار کنند.
  • این نظریه به نام نظریه  دید رنگی یانگ- هلمهولتز معروف شد.

تعیین سه گیرنده‌ای که مسئول دیدرنگی هستند تا 70 سال بعد از آن که نظریه  دیدرنگی بهنجار ارائه شد، مشخص نگردید. پژوهشگران دریافتند که مخروط‌های رنگدانه‌ها از نظر جذب، دارای سطوح مختلفی هستند. مخروط‌ها گیرنده‌هایی هستند که در شبکیه  چشم قرار دارند و مسئولِ دیدن رنگ‌ها و جزئیات هستند. گیرنده‌های مخروطی بر حسب مقدار آمینو اسیدهای موجود در آن‌ها، از نظر جذب با یکدیگر متفاوتند. سه گیرنده مخروطی متفاوت عبارتند از:

  • گیرنده‌های مخروطی طول موج کوتاه
  • گیرنده‌های مخروطی طول موج متوسط
  • گیرنده‌های مخروطی طول موج بلند

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"What is the Trichromatic Theory of Color Vision?" Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

 

 

افسرده‌خویی (Dysthymia)

 

افسرده‌خویی (Dysthymia)

 


 

 

 

 

 

خلاصه
افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است. مشخصه افسرده‌خویی، افسردگی مزمن است که حداقل به مدّت دو سال باقی مانده باشد. با وجود این، افسرده‌خویی به شدّت و حدّت افسردگی عمده (حاد) نیست. بدین معنی که هرچند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده پیش می‌آید نیست.

افسرده‌خویی معمولاً به تدریج از اوایل دوران بلوغ آغاز می‌شود و بیماران معمولاً در مشخص ساختن دقیق این که کی برای اولین بار افسرده شدند با مشکل روبرو هستند. این گونه بیماران معمولاً افسردگی خود را عادی تلقّی می‌کنند. افسرده‌خویی ممکن است با سایر بیماری‌های ذهنی و روانی مثل اختلال اضطراب و سوء مصرف مواد ارتباط داشته باشد.

به نظر می‌رسد سطح نامناسب برخی مواد شیمیایی در مغز با افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد. این اختلال در زنان بالغ بیشتر شایع است و به نظر می‌رسد دارای یک مؤلفه ژنتیکی باشد. به همین دلیل در افرادی که رابطه نزدیک با بیماران افسرده دارند، بیشتر شایع است. شرایط پراسترس محیط زندگی (مثل تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن) نیز ممکن است با اختلال افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد.

نشانه‌های افسرده‌خویی شامل غمگین بودن، ناامیدی، بدبینی (اعتقاد به این که همه چیز سرانجام بدی خواهد داشت)، خستگی، کمبود انرژی و تغییرات قابل توجه در اشتهاست.

پیش از آن که تشخیص افسرده‌خویی برای فردی داده شود باید آزمایش‌های پزشکی کامل توسط پزشک متخصص انجام شود تا احتمال وجود سایر شرایطی که ممکن است باعث این نشانه‌ها شوند (مثل کم‌کاری تیروئید) منتفی گردد. پس تشخیص قطعی از طریق انجام ارزیابی سلامت روانی توسط متخصص روان درمانی صورت می‌گیرد.

درمان افسرده‌خویی غالباً به طور کامل نشانه‌ها را از بین می‌برد، هر چند گاهی اوقات لازم است به منظور جلوگیری از بازگشت بیماری، درمان به طور همیشگی ادامه یابد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم دارو درمانی درمان می‌گردد. دارو درمانی برای این اختلال معمولاً با داروهای ضدافسردگی انجام می‌گیرد.

درباره افسرده‌خویی
Dysthymia که ما در زبان فارسی به آن افسرده‌خویی می‌گوئیم، در زبان یونانی به معنی «وضعیت بد ذهنی» یا «ضعف شوخ‌طبعی» است. افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است که در آن، یک حالت افسردگی مزمن در اکثر ساعت‌های شبانه‌روز، حداقل به مدّت 2 سال وجود داشته باشد. بیماران افسرده‌خو معمولاً حالت خود را عادی تلقی می‌کنند و بسیاری از آنان اصلاً از وجود مشکل، آگاهی ندارند. هر چند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده (حاد) پیش می‌آید نیست.

بروز افسرده‌خویی معمولاً تدریجی است. سن میانگین برای بروز افسرده‌خویی 31 سال است، هر چند ممکن است در بعضی افراد از خیلی زودتر یا دیرتر آغاز گردد. اغلب بیماران نمی‌توانند به طور دقیق به یاد آورند که کی برای اولین بار دچار افسردگی شدند. در کودکان و نوجوانان، تغییر حالت ممکن است به جای افسردگی به شکل زودرنجی و تحریک‌پذیری باشد و به جای دو سال، باید حداقل یک سال دوام داشته باشد.

ارتباط نزدیکی بین افسرده‌خویی و افسردگی عمده (حاد) وجود دارد. به عنوان مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً دچار افسردگی عمده خواهند شد و برعکس، بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده هستند به افسرده‌خویی مبتلا خواهند شد. چنانچه افسرده‌خویی و افسردگی عمده هر دو با هم در بیماری وجود داشته باشند به آن افسردگی مضاعف گفته می‌شود. افسرده‌خویی با سایر اختلالات سلامت روانی مانند اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد نیز ممکن است ارتباط داشته باشد. افسرده‌خویی در کودکان ممکن است با اختلال نقص توجه / بیش‌فعالی ( ADHD ) و سایر وضعیت‌های روانی یا پزشکی ارتباط داشته باشد. برطبق آمار منتشر شده از سوی مرکز ملّی سلامت روانی آمریکا، در حدود 3/3 میلیون نفر با سن بالاتر از 18 سال در این کشور در زندگی خود دچار افسرده‌خویی بوده‌اند. تعداد زنان مبتلا به افسرده‌خویی تقریباً دو برابر مردان است.

علل و عوامل خطر افسرده‌خویی
علّت افسرده‌خویی کاملاً شناخته شده نیست. اعتقاد بر این است که تغییرات در ساختار و مواد شیمیایی مغز باعث تغییرات در حالت و وضع روانی می‌شود. به نظر می‌رسد برخی انتقال دهنده‌های عصبی (مواد شیمیایی که پیام‌ها را بین اعصاب ردوبدل می‌کنند)، به ویژه سروتونین، نقشی کلیدی در این مورد داشته باشند. عوامل خطر (فاکتور ریسک) متعددی برای افسرده‌خویی وجود دارد. این عوامل عبارتند از:

  • جنسیت. احتمال خطر ابتلا به افسرده‌خویی در زنان دو برابر مردان است. هر چند علت این امر نامشخص است، امّا ممکن است به دلیل عواملی نظیر تفاوت هورمونی در بعضی مراحل خاص در زندگی، مثلاً پس از حاملگی یا یائسگی باشد. نکته دیگری که در این مورد شایان توجه است این است که احتمالاً زنان بیشتر از مردان تمایل دارند نشانه‌های افسردگی خود را با پزشکان در میان بگذارند و شاید یکی از علل بروز این اختلال در زنان بیشتر از مردان همین باشد.
  • سابقه خانوادگی. افرادی که خویشاوندانی با سابقه یکی از اشکال افسردگی، به ویژه افسرده‌خویی یا افسردگی عمده دارند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرده‌خویی قرار دارند. این امر به ویژه در مورد منسوبین درجه اول (پدرومادر، فرزند، خواهروبرادر) صادق است.
  • استرس‌های طولانی مدت. افرادی که در زندگی خود با منابع ثابت استرس‌زا مانند تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن و سوء مصرف دارو، سروکار دارند در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرد‌ه‌خویی قرار دارند. البته، افراد متأهلی که زندگی زناشوئی نامناسب و ناخوشایندی دارند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند. هنوز این نکته مشخص نشده است که آیا این‌ها خود عوامل خطر واقعی برای بروز افسرده‌خویی هستند یا آن که قضیه برعکس است. یعنی افرادی که افسردگی مزمن دارند کمتر ازدواج می‌کنند و در صورتی که ازدواج کنند هم به احتمال زیاد زندگی زناشوئی نامناسبی خواهند داشت. افرادی که احساس مطرود بودن یا بیوفایی و خیانت از سوی فرد مورد علاقه‌شان می کنند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند.

علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی
نشانه‌های افسرده‌خویی از یک بیمار به بیمار دیگر ممکن است کاملاً متفاوت باشد. نشانه‌های عمومی عبارت است از کاهش فعالیت، اثر بخشی یا عملکرد. اغلب نشانه‌های افسرده‌خویی مشابه افسردگی عمده هستند امّا نه به آن شدّت. به دلیل آن که بیماران افسرده‌خو معمولاً نشانه‌های خود را عادی تلقی می‌کنند، نشانه‌های بیماری ممکن است قبل از خود بیمار، توسط دیگران تشخیص داده شود. علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی عبارتند از:

    • تغییر حال. بیماران معمولاً احساس غمگین بودن، ناامیدی، ناکامی یا بی‌احساسی (فقدان هیجان) دارند. این گونه بیماران معمولاً دچار بدبینی هستند و حس می‌کنند که همه چیز در زندگی سرانجام بدی پیدا خواهد کرد. حساسیت فزاینده عاطفی و هیجانی و گریه‌کردن دوره‌ای از دیگر نشانه‌های افسرده‌خویی است. خشم فزاینده، زودرنجی، تحریک‌پذیری و بداخلاقی، به ویژه در کودکان، از دیگر نشانه‌های قابل ذکر است.
    • بی‌علاقگی و انزوای اجتماعی. بیماران ممکن است علاقه اندک یا کاملاً بی‌علاقگی نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً برایشان خوشایند بود نشان دهند. آن‌ها همچنین ممکن است از فعالیت‌های اجتماعی کناره‌گیری کنند.
    • کمبود اعتماد به نفس. این یکی از نشانه‌های رایج در افسرده‌خویی است. بیماران ممکن است احساس بی‌ارزش بودن، گناه یا سرزنش از خود کنند.
    • خستگی و کمبود انرژی.
    • عدم تمرکز. بیماران ممکن است مشکل عدم تصمیم‌گیری، عدم توانایی برای تفکر، توجه یا تمرکز به موضوعات یا مشکلات حافظه داشته باشند.
    • تغییر اشتها و تغییر عمده وزن. بیماران افسرده‌خو ممکن است اشتهایشان زیادیا کم شود و وزنشان در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه، به طور عمده‌ای افزایش یا کاهش یابد.
    • تغیرات در الگوی خواب. بیماران ممکن است دچار بی‌خوابی یا پرخوابی شوند. این‌گونه بیماران معمولاً صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و دیگر نمی‌توانند به خوابشان ادامه دهند.

روش‌های تشخیص افسرده‌خویی
پیش از تشخیص افسرده‌خویی، باید آزمایش‌های پزشکی کاملی صورت گیرد تا مشخص شود که نشانه‌های بیماری‌های دیگری با افسرده‌خویی اشتباه گرفته نشده باشد. بسیاری از دارو درمانی‌های طولانی مدّت (مثل کورتیکواستروئید) یا بیماری‌های مزمن (مثل کم کاری تیروئید و کم‌خونی) می‌توانند باعث به وجود آمدن نشانه‌های مشابهی با افسرده‌خویی گردند.

تشخیص افسرده‌خویی با ارزیابی سلامت روانی که توسط یک پزشک یا یک متخصص سلامت روان صورت می‌گیرد آغاز می‌شود. این ارزیابی شامل به دست آوردن تاریخچه کامل نشانه‌ها (زمان شروع، طول مدّت ماندگاری و میزان شدّت آن) است. همچنین باید مشخص شود که آیا بیمار این نشانه‌ها را قبلاً نیز داشته است یا نه و در صورتی که داشته، درمان شده است یا نه. پزشک همچنین اطلاعاتی راجع به مصرف الکل و دارو توسط بیمار جمع‌آوری می‌کند و این که سایر اعضای خانواده او دچار انواع افسردگی، نظیر افسرده‌خویی یا افسردگی عمده، بوده‌اند یا نه. اگر سابقه افسردگی در هر یک از اعضای خانواده بیمار وجود داشته باشد، روش و اثربخشی درمان باید گزارش شود.

معیارهای خاصی برای تشخیص افسرده‌خویی وجود دارد که عبارتند از:

  • کیفیت و طول دوره تغییر حال. بالغین باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت دو سال دچار حالت افسردگی باشند. کودکان و نوجوانان نیز باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت یک سال دچار افسردگی و زودرنجی و تحریک‌پذیری باشند.
  • نشانه‌ها. دو مجموعه جداگانه ولی دارای همپوشانی از نشانه‌ها از سوی پزشکان و متخصصان سلامت روان ممکن است به کار گرفته شود. به طور کلّی، بیماران باید دو یا بیشتر از نشانه‌های زیر را در طول مدتی که حال و وضع روانی‌شان تغییر می‌کند داشته باشند:
    • ناامیدی
    • تغیر چشمگیر اشتها
    • کم‌خوابی یا پرخوابی
    • خستگی
    • کاهش اعتماد به نفس
    • بی‌تصمیمی یا مشکل در تمرکز
    • زودرنجی یا خشم فزاینده
    • بدبینی
    • بی‌علاقگی به انجام فعالیت‌هایی که قبلاً خوشایند بودند
    • کناره‌گیری اجتماعی
    • احساس گناه نسبت به گذشته
    • کاهش فعالیت، اثربخشی و عملکرد
  • سازگاری. نشانه‌ها نباید برای بیش از دو ماه متوالی در یک دوره دو ساله در بالغین و یک ساله در کودکان و نوجوانان، غیبت داشته باشند.
  • اختلال. نشانه‌ها باید آنقدر جدّی باشند که حداقل باعث اختلال ضعیفی در عملکرد کاری، تحصیلی یا اجتماعی شده باشند.

تشخیص افسرده‌خویی تنها هنگامی داده می‌شود که تشخیص اختلالات روانی دیگری مثل افسردگی عمده یا اختلال دو قطبی برای بیمار داده نشده باشد. البته شرایط خاصی وجود دارد که ممکن است افسرده‌خویی و افسردگی عمده با هم وجود داشته باشند (افسردگی مضاعف). برای مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً به افسردگی عمده مبتلا می‌گردند و برعکس. برای تشخیص قطعی، باید نشانه‌ها مربوط به شرایط جسمی بیمار یا در نتیجه استفاده از دارو نباشند.

سن آغاز بیماری در انتخاب روش درمانی مؤثر است. بیمارانی که پیش از 20 سالگی دچار افسرده‌خویی شده باشند به احتمال زیاد سرانجام در آینده به افسردگی عمده مبتلا خواهند شد.

درمان و جلوگیری از افسرده‌خویی
تنها 10 درصد احتمال دارد که نشانه‌های افسرده‌خویی بدون درمان، خود به خود از بین برود. درمان افسرده‌خویی مشکل است امّا غالباً به از بین رفتن کامل نشانه‌ها می‌انجامد، هر چند ممکن است برای پیشگیری از بازگشت آن‌ها به طور همیشگی ادامه یابد. معمولاً تنها هنگامی که افسرده‌خویی به افسردگی عمده تبدیل می‌گردد متخصصان سلامت روان مورد مشاوره قرار می‌گیرند، گرچه افسرده‌خویی به تنهایی ممکن است به الکلی شدن یا خودکشی بیانجامد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم از طریق دارو درمانی درمان می‌گردد.

روان‌درمانی به آموزش مهارت‌های وفق‌پذیری و روش‌های موثرتر برای برخورد با مشکلات زندگی می‌پردازد. این روش همچنین نشانه‌ها و هر نوع مصرف مواد را هدف می‌گیرد. یکی از روش‌های روان درمانی که غالباً مورد استفاده قرار می‌گیرد، درمان رفتار شناختی ( CBT ) است. در این روش، درمانگر بیمار را به حرف می‌گیرد تا بینش بهتری نسبت به او به دست آورد و الگوهای منفی فکری یا رفتاری مربوط به افسرده‌خویی را تغییر می دهد. گاهی اوقات به بیمار در بین جلسات روان درمانی، «تکلیف خانگی» داده می‌شود. درمان رفتار شناختی به بیماران می‌آموزد که از اعمال خود، رضایت بیشتری کسب کنند و به حل مسائل بپردازند.

دارو درمانی معمولاً رهایی نسبتاً سریع از نشانه‌ها را به همراه دارد. دارو درمانی برای اختلال افسرده‌خویی معمولاً با داروهای ضدافسردگی آغاز می‌شود. بیماران باید آگاه باشند که پزشک برای به دست آوردن بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، ممکن است میزان مصرف دارو را کم و زیاد کند و یا نوع دارو را تغییر دهد. بنا به توصیه اداره دارو و غذای آمریکا ( FDA )، مصرف داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر فکر خودکشی در برخی بیماران، به ویژه کودکان و نوجوانان، گردد. بدین خاطر، تمام افرادی که با داروهای ضدافسردگی تحت درمان قرار می‌گیرند باید برای تغییرات غیرعادی در رفتارشان، از نزدیک مورد مراقبت قرار گیرند. برخی افراد برای درمان افسرده‌خویی خود به مصرف مکمّل‌های غذایی مجاز و داروهای گیاهی روی می‌آورند. با وجودی که در اروپا از این مکمل‌ها برای بسیاری از اشکال افسردگی خفیف تا متوسط استفاده می‌شود امّا مطالعات علمی در این زمینه هنوز ناکافی است. به بیماران توصیه می‌شود قبل از مصرف هر نوع داروی گیاهی یا مکمل‌های غذایی با پزشک مشورت کنند زیرا بعضی از مکمل‌های غذایی ممکن است باعث تداخل دارویی گردند.

مطالعات نشان می‌دهد که ورزش، به ویژه تمرینات هوازی، تأثیر مثبتی بر انواع خفیف و متوسط افسردگی، از جمله افسرده‌خویی دارد. به بیماران معمولاً توصیه می‌شود که به ورزش بپردازند.

پرسش‌هایی برای پرسیدن از پزشک
آماده کردن پرسش‌هایی از قبل به بیماران کمک می‌کند تا گفتگوی معنی‌دارتر و هدفمندتری با پزشک خود درباره وضعیت‌شان داشته باشند. بیماران می‌توانند پرسش‌های زیر را در ارتباط با افسرده‌خویی از پزشکشان بپرسند:

  • آیا شما در درمان افسردگی و سایر اختلالات روانی تخصص دارید؟
  • چرا فکر می‌کنید که من افسرده‌خویی دارم نه افسردگی عمده؟
  • آیا من به دلیل افسرده‌خویی، در معرض خطر بیشتری برای سایر بیماری‌ها هستم؟
  • آیا این احتمال وجود دارد که افسرده‌خویی من خود به خود برطرف گردد؟
  • آیا درمان افسرده‌خویی من از طریق دارو درمانی خواهد بود؟
  • چه نوع دارو درمانی برای من مناسب‌تر است؟
  • دارو درمانی من چقدر طول خواهد کشید؟
  • چند وقت پس از شروع دارو درمانی، نشانه‌های بهبودی در من ظاهر خواهد شد؟
  • بهترین روش درمان برای من چیست؟
  • درمان من چقدر طول خواهد کشید؟
  • چقدر طول می‌کشد تا خودم یا دیگران متوجه تغییر در حالتم شوند؟
  • آیا سبک زندگی متفاوتی را برای من پیشنهاد می‌کنید که به وضعیتم کمک کند؟
  • چگونه می‌توانم از بازگشت نشانه‌های افسرده‌خویی جلوگیری کنم؟

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“Dysthymia”, iVillage Total Health,
http://emotional.health.ivillage.com

 

 

کارل راجرز (1902 - 1987)

›› کارل راجرز (1902 - 1987)


 

                                                  

«برای من هیچ چیز با ارزش‌تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز
برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌های کسان دیگر و نه حتی
هیچیک از ایده‌های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که
باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیکتری از حقیقت دست یابم.
تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌شود.»

کارل راجرز

کارل راجرز در 8 ژانویه 1902 در ایلی نویز (آمریکا) به دنیا آمد و در 4 فوریه 1987 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:

  • رویکرد غیرمستقیم او برای درمان تحت عنوان «درمان بیمارمحور»
  • ارائه مفهوم «گرایش واقعی‌سازی»
  • ارائه مفهوم «فرد با کارکرد کامل»

کارل راجرز پس از اخذ درجه دکتری در سال 1931 از دانشگاه کلمبیا، چند سال به کار دانشگاهی در دانشگاه‌های ایالتی اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین پرداخت. در خلال این سال‌ها بود که راجرز روش درمانی خاص خود را به وجود آورد. این روش درابتدا «درمان غیرمستقیم» خوانده می‌شد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل کننده ظاهر می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام به نام درمان بیمار محور معروف شد. راجرز پس از اختلاف نظرهایی که در دانشکده روان‌شناسی دانشگاه ویسکانسین پیش آمد، به مرکز مطالعات رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، مرکز مطالعات فرد
(
CSP) را تأسیس کرد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهایش در زمینه درمان بیمار محور ادامه داد. تأکید کارل راجرز بر توانائی‌های بالقوه انسان، تأثیر مهمی هم بر روان‌شناسی و هم بر آموزش داشته است. علاوه بر آن، به عقیده خیلی‌ها راجرز تأثیرگذارترین روان‌شناس قرن بیستم بوده است.

کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا ( APA ) انتخاب گردید. او در سال 1987 نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

 

 

کارل راجرز (1902 - 1987)

›› کارل راجرز (1902 - 1987)


«برای من هیچ چیز با ارزش‌تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز
برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌های کسان دیگر و نه حتی
هیچیک از ایده‌های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که
باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیکتری از حقیقت دست یابم.
تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌شود.»

کارل راجرز

کارل راجرز در 8 ژانویه 1902 در ایلی نویز (آمریکا) به دنیا آمد و در 4 فوریه 1987 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:

  • رویکرد غیرمستقیم او برای درمان تحت عنوان «درمان بیمارمحور»
  • ارائه مفهوم «گرایش واقعی‌سازی»
  • ارائه مفهوم «فرد با کارکرد کامل»

کارل راجرز پس از اخذ درجه دکتری در سال 1931 از دانشگاه کلمبیا، چند سال به کار دانشگاهی در دانشگاه‌های ایالتی اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین پرداخت. در خلال این سال‌ها بود که راجرز روش درمانی خاص خود را به وجود آورد. این روش درابتدا «درمان غیرمستقیم» خوانده می‌شد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل کننده ظاهر می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام به نام درمان بیمار محور معروف شد. راجرز پس از اختلاف نظرهایی که در دانشکده روان‌شناسی دانشگاه ویسکانسین پیش آمد، به مرکز مطالعات رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، مرکز مطالعات فرد
(
CSP) را تأسیس کرد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهایش در زمینه درمان بیمار محور ادامه داد. تأکید کارل راجرز بر توانائی‌های بالقوه انسان، تأثیر مهمی هم بر روان‌شناسی و هم بر آموزش داشته است. علاوه بر آن، به عقیده خیلی‌ها راجرز تأثیرگذارترین روان‌شناس قرن بیستم بوده است.

کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا ( APA ) انتخاب گردید. او در سال 1987 نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

 

( Antisocial Personality Disorder )

اختلال شخصیت ضد اجتماعی
( Antisocial Personality Disorder )


عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:

  • عوارض احتمالاً از دوران کودکی شروع می‌شود. رفتارهایی مانند بی‌رحمی نسبت به حیوانات، ویرانگری و مشكل داشتن با قدرت .
  • معمولاً بر اثر عدم توفیق در تطبیق با رسوم اجتماعی و کم توجهی به حقوق دیگران، مشکلات قانونی دارند.
  • معمولاً کاری را بی‌مقدمه شروع می‌کنند و پیامدهای اقداماتشان را در نظر نمی‌گیرند.
  • بروز پرخاشگری و تحریک‌پذیری که غالباً به برخوردهای فیزیکی می‌انجامد
  • مشکل داشتن در همدلی با دیگران. این ناتوانی در درنظر گرفتن افکار، احساسات و انگیزه‌های سایرین می‌تواند به بی‌احترامی و بی‌اعتنایی نسبت به دیگران بیانجامد.
  • پشیمانی اندکی نشان دادن نسبت به رفتارهای مخرب خود.

درمان
افرادی که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند به ندرت، خود به دنبال درمان می‌روند. این افراد عموماً پس از ایجاد درگیری و مشکلات اجتماعی، از طرف دستگاه قضایی تحت درمان قرار داده می‌شوند.

  • درمانِ شناختی می‌تواند در کمک به این افراد در به دست آوردن بینش نسبت به رفتارشان و تصحیح الگوهای ناسازگارانه فکری موثر باشد.
  • نتیجه مثبت معمولاً پس از درمان طولانی مدّت به دست می‌آید.

 

زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی

زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی

 


 

 

اکنون که درک بهتری از روان‌شناسی اجتماعی به دست آورده‌اید (مقاله  روان‌شناسی اجتماعی چیست؟ را ببینید)، زمینه‌های اصلی پژوهشی که مورد توجه روان‌شناسان اجتماعی است را به شما معرفی می‌کنیم.
بسیاری از این موضوعات به تأثیرات اجتماعی، درک اجتماعی و تعاملات اجتماعی مربوطند. آنچه در زیر آمده است تعدادی از زمینه‌های مورد توجه در روان‌شناسی اجتماعی است:

شناخت اجتماعی
شناخت اجتماعی به پردازش، ذخیره‌سازی و کاربرد اطلاعات اجتماعی می‌پردازد. این زمینه  پژوهشی که به روان‌شناسی شناختی نیز مرتبط است، عمدتاً بر مفهوم طرحواره (الگو) تمرکز دارد. طرحواره‌ها، ایده‌های کلّی ما نسبت به جهان، چگونه بودن چیزها و چگونگی کارکرد آن‌هاست. این میانبرهای ذهنی به ما اجازه می‌دهد تا بدون نیاز به توقف برای تفسیر چیزهایی که پیرامونمان قرار دارند، به کارکرد خود ادامه دهیم. ما بین طرحواره‌های مرتبط، تداعی برقرار می‌کنیم که این به نوبه  خود، نقش مهمی در رفتار اجتماعی و طرز تفکر ما بازی می‌کند.

نگرش‌ها و تغیر نگرش
مطالعه  نگرش‌ها یکی از زمینه‌های عمده  پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی است. روا‌ن‌شناسان اجتماعی به مولفه‌های سازنده  نگرش‌ها، چگونگی شکل‌گیری نگرش‌ها و چگونگی تغییر آن‌ها علاقه‌مندند. پژوهشگران سه مؤلفه  اصلی را برای نگرش تشریح کرده‌اند: یک مؤلفه  عاطفی، یک مؤلفه  رفتاری و یک مؤلفه  شناختی. این عناصر چگونگی احساس، رفتار و درک ما را توصیف می‌کنند.

خشونت و پرخاشگری
چه چیزی سبب خشونت و پرخاشگری می‌شود؟ روان‌شناسان اجتماعی به این مسأله علاقه‌مندند که چگونه و چرا مردم به رفتارهای خشن و پرخاشگرانه روی می‌آورند. پژوهش‌ها در این زمینه، عوامل متعددی که می‌تواند باعث پرخاشگری شود نظیر متغیرهای اجتماعی و تأثیرات رسانه‌ای را در نظر می‌گیرد. پژوهشگران غالباً نقشی که یادگیری اجتماعی در ایجاد اعمال و رفتارهای پرخاشگرانه ایفاء می‌کند را مورد بررسی قرار می‌دهند.

رفتار فرا اجتماعی
این یکی دیگر از زمینه‌های پژوهشی عمده در روان‌شناسی اجتماعی است. رفتار فرا اجتماعی چیست؟ رفتارهای فرا اجتماعی آن‌هایی هستند که متضمن کمک‌رسانی و همکاری هستند. پژوهشگران غالباً این مسأله را مورد توجه قرار می‌دهند که چرا مردم به دیگران کمک می‌کنند و چرا گاهی اوقات از کمک کردن یا همکاری با دیگران سرباز می‌زنند؟
اغلب پژوهش‌ها در این زمینه با قتل زن جوانی به نام کیتی جنوویز آغاز شد. هنگامی که فاش شد همسایه‌ها شاهد حمله به او و به قتل رساندنش بوده‌اند امّا به پلیس تلفن نکرده‌اند، این مسأله توجه عمومی را برانگیخت. پژوهش‌هایی که با الهام از این واقعه صورت گرفته است اطلاعات زیادی درباره  رفتار فرااجتماعی و این که چگونه و چرا مردم به دیگران کمک می‌کنند و گاهی از این کار سرباز می‌زنند، در اختیار گذاشته است.

تعصّب و تبعیض
تعصّب، پیشداوری و تبعیض در هر گروه اجتماعی وجود دارد. روان‌شناسان اجتماعی به بررسی مبداء، علل و تأثیرات این نوع نگرش‌ها و رده‌بندی‌های اجتماعی می‌پردازند. تعصّب چگونه به وجود می‌آید؟ چرا تصوّرات قالبی حتی در صورت رویارویی با شاهد و مدرک ناقض، همچنان پابرجا باقی می‌مانند؟ این‌ها برخی از پرسش‌هایی هستند که روان‌شناسان اجتماعی در پی یافتن پاسخ آن‌ها هستند.

هویت فردی و هویت اجتماعی
درک ما از هویت فردی و هویت اجتماعی، زمینه  پژوهشی مهم دیگری در روان‌شناسی اجتماعی است. چگونه مردم به شناخت و درک از خود می‌رسند؟ این درک از خود چگونه بر تعاملات اجتماعی ما اثر می‌گذارد؟ روان‌شناسان اجتماعی به یادگیری عمیق‌تر درباره  چگونگی تأثیرات زندگی درونی بر زندگی بیرونی ما علاقه‌مندند. خودآگاهی، اتکاء به نفس و بیان حال، نمونه‌هایی از عواملی هستند که بر تجربیات اجتماعی ما تأثیر می‌گذارند.

رفتار گروهی
مطالعه  رفتار گروهی یکی از بزرگترین زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی است. اغلب مردم بر این باورند که گروه‌ها رفتاری متفاوت از افراد دارند. این رفتارهای گروهی گاهی مثبت و مفید است امّا می‌تواند منفی و زیان‌بخش نیز باشد. روان‌شناسان اجتماعی اغلب موضوعاتی نظیر مجموعه  نیروهای گروه، رهبری، تصمیم‌گیری گروهی، تضادها، همکاری و تأثیرات گروهی را مورد توجه قرار می‌دهند.

تأثیر اجتماعی
روان‌شناسان اجتماعی به نقشی که تأثیرات اجتماعی بر روی رفتار و تصمیم‌گیری فرد دارد نیز علاقه‌مندند. موضوعاتی از قبیل روان‌شناسی ترغیب، فشار همسالان، همرنگی با جماعت و اطاعت از جمله موضوعاتی هستند که در این حوزه مورد مطالعه قرار می‌گیرند. پژوهش‌ها قدرت تأثیرات اجتماعی و راه‌هایی برای کمک به مردم برای مقاومت در مقابل این تأثیرات را آشکار نموده است.

روابط میان فردی
روابط اجتماعی نقش عمده‌ای در شکل‌گیری رفتار، نگرش‌ها، احساسات و افکار دارد. روان‌شناسان اجتماعی با در نظر گرفتن پیوستگی‌ها، علائق، عشق و جذابیت‌ها به مطالعه  چگونگی تأثیرات این روابط میان فردی بر روی مردم می‌پردازند. رابطه  نزدیک چگونه بر فرد اثر می‌گذارد؟ این روابط میان فردی چقدر اهمیت دارند؟ این‌ها نمونه‌ای از پرسش‌هایی هستند که روان‌شناسان اجتماعی در صدد توضیح آن‌ها هستند.

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع