فشار روانی (استرس )

 

فشار روانی چيست؟

پاسخ بدن به محركهای بيرونی ودرونی فشار روانی ناميده می‌شود. رهاسازی بيرونی فشارروانی شامل تغيير شغل، نقل مكان به يك شهر جديد، ازدواج، مرگ شخص محبوب و وجود يك بيماری در خانواده می‌باشد. حوادث  شادی آور به همان اندازه غمبار می‌تواند فشارزا باشند.) محركهای درونی شامل ناراحتی جسمانی و يا روانی است. ويژگی شخصيتی، از قبيل نياز به نقص‌گرايی يا بدست آوردن رضايت ديگران، نيز می‌توانند فشار آفرين باشند.

 فشار روانی می‌تواند هم واكنش‌های مثبت و هم منفی ايجاد كند. به عنوان نمونه ، شايد به دليل احساس بی كفايتی ، ميل به بی نقص بودن داشته باشيد و در نتيجه، فشار دائمی كه بر خود وارد می‌كنيد در نهايت به ضرر خودتان تمام می‌شود. از سوی ديگر، ممكن است شما فشار را به صورت مثبت تجربه كنيد ودر نتيجه به شدت برانگيخته شده ومولد باشيد و بتوانيد بيش از آنچه كه در شرايط معمولی می‌توانستيد،  موفقيت بدست آوريد.

چرا فشار روانی آسيب  رسان است؟

فشار چه مثبت باشد و چه منفی، واكنش‌های جسمانی ايجاد می‌كند. بدن هورمونها ومواد شيميايی كه كاركرد قلب، ريه‌ها وعضلات وساير اندامها را تشديد می‌كنند، ترشح می‌كند. اين پاسخ ممكن است حالت دفاعی داشته باشد و شما را قادر كند كه مثلا از يك ماشين بی احتياط فرار كنيد. وقتی دوباره احساس ايمنی كرديد، تغييرات بدنی مذكور ناپديد می‌شوند. بهرحال، اگر فشار روانی برای يك دوره طولانی تداوم يابد، هورمونها نيز بطور مرتب ترشح كرده بدن شما را تحريك خواهد كرد،در نهايت اين تبادل بين روان وبدن موجب فرسايش می‌گردد.

اگر در حال فشار روانی زياد باشم بدنم چگونه آن را به من اطلاع می‌دهد؟

وقتی بدنتان برای يك دوره زمانی زياد تحت فشار روانی و تحريك باشد، با استفاده از نشانه‌های پريشانی كه در زير می‌آيند به شما هشدار خواهد داد:

-         تنش

-         افزايش ضربان قلب

-         تحريك پذيری

-         بی خوابی

-         دردگردن يا پشت

-         خستگی

-         سردرد

-         ناراحتی معده‌ای

-         يبوست /تكرر ادرار

-         افزايش يا كاهش اشتها

-   افزايش مصرف مواد ( از قبيل سيگار، الكل ، كافئين وداروها ) اين علائم نشان می دهند كه شما بايد سبك زندگی و علائق فشار آلود خود را ارزيابی كنيد. فشار روانی طولانی توانايی لذت بردن شما  از زندگی را مختل كرده و بيماری جسمانی و يا عاطفی ايجاد می‌كند. بيماريهايی كه با فشار روانی مرتبط هستند (اما ضرورتا ناشی از آن نيستند) عبارتنداز: ‌زخم معده، ‌اختلال روده، تحريك‌پذيری، فشارخون بالا،‌سردردهای ميگرنی و درد پشت يا گردن.

 اگر علايم هشدار يا بيماريهای مرتبط با فشار روانی تداوم يافتندبا يك متخصص طبی يا بهداشت روانی مشورت كنيد. همچنين با استفاده از خطوط راهنمای زير می‌توانيد تا حدی بهبود يابيد.

چگونه می‌توانم سطح فشار روانی خود را ارزيابی كنم؟

خيلی از مردم نمی‌دانند كه تغييرات عاطی كوچك ناشی از فشار روانی  هستند. سؤالات خود ارزيابی زير به شما كمك می‌كند تا نشانه‌های فشار روانی را در زندگی خود پيدا كنيد.

-         آيا آرام بودن و شوخی كردن برايتان ممكن است؟

-         آيا براحتی تحريك پذير می گرديد؟

-         آيا خوابيدن در شب برايتان مشكل است؟

-         آيا احساس می كنيد كه مسئوليت هايتان سنگين است؟

-         آيا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می كنيد( از قبيل معده تحريك پذير)

-         آيا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده ايد؟

-         آيا در تمركز بر تكاليف دانشگاهی يا انجام با كفايت كارها دچار ناتوانی هستيد؟

-         آيا ميل شما به مصرف سيگار يا داروها افزايش يافته است؟

اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهيد، در آن صورت لازم است كه راهبردهای ذكر شده در زير را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهيد.

راهبردهای مقابله‌ای معمول

 

·         ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به كاهش تنش عضلانی  كمك كرده واحساس
 

·          سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نيز امكان دارد. توسط ورزش كاهش يابد. ماساژ نيز همين اثرات را ايجاد می كند.
 

·         محدود كردن وظايف كاری وفعاليت خارج از برنامه درسی  ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی كارفرما  ونيز داشتن زمان استراحت می‌تواند فشار روانی را به حداقل برساند.
 

·         خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظام‌های حمايتی  دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا كمك می‌كند.
 

·         تعطيلات يا « زمان بازی»ـ طرح‌ريزی برای داشتن زمانهای فراغت كوتاه (يا تعطيلات طولانی‌تر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دوره‌های اوج فشار روانی بسيار حائز اهميت است.
 

·         سرگرمی‌ها ـ برای خودتان سرگرمی‌هايی را پيدا كنيد و تا پايان يافتن تاثيرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازيد.
 

·         مذهب ـ عبادت می‌تواند تاثير آرام كننده بر بدنتان داشته باشد.
 

·         مشاوره ـ صحبت با يك مشاور برای تشخيص مشكلات توليد كننده فشار روانی و شكستن الگوهای منفی تحريك كه موجب فشار می‌شوند، مفيد است.
 

·         روشهای ايجاد آرامش ـ شركت در كارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم كردن تنشها، روشهای مؤثر اداره كردن فشار روانی را به شما ياد می‌دهد.

تمرين زير خيلی ساده بوده و می‌تواند در شما اينجا آرامش نمايد. روزی دوبار آن را انجام دهيد، ترجيحا قبل از صبحانه و بعد از شام .

رهايی از فشار روانی

به طور راحت بنشينيد.

چشمانتان را ببنديد.

تمام عضلات خود را به صورت عميق آرام كنيد وحالت آرامش را حفظ كنيد.

از طريق بينی نفس بكشيد. به موازات بيرون دادن نفس، در مورد كيفيت تنفس‌تان فكر كنيد  و واژه‌ای (مثلا عدد يك ) را بصورت آرام برای خود تكرار كنيد. از طريق تمركز بر تكرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افكار مختل  كننده رابگيريد.

اين عمل را 10 الی 20 دقيقه ادامه دهيد.

بعد از انجام تمرين مذكور، خيلی سريع بلند نشويد و با چشمان باز چند دقيقه بنشيند.

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 


 

 

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند.
یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

  • برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
  • منطق در مقابل شهود
  • تفکر در مقابل احساس
  • قضاوت در مقابل ادراک

این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
تقریباً 60٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا

  • یادگیری از طریق تجربه مستقیم
  • لذت بردن از کار گروهی
  • ایده گرفتن از منابع خارجی
  • اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟
با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا
تقریباً 40٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا

  • کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.
  • از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.
  • معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.
  • گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟  
یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.
تعداد یادگیرنده‌های منطقی
تقریباً 65٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های منطقی

  • تمرکز بر حال
  • عملی و منطقی
  • استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل
  • علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

سبک یادگیری شهودی چیست؟
یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های شهودی
تقریباً 35٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های شهودی

  • به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.
  • از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.
  • بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.
  • از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های متفکر
تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های متفکر

  • علاقه به عقل و منطق.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.
  • تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

سبک یادگیری احساسی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های احساسی
تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های احساسی

  • علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.
  • هماهنگ با احساسات خود و دیگران.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

سبک یادگیری قضاوتی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی
تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی

  • از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.
  • تصمیم‌گیری قاطع.
  • بسیار سازمان‌یافته و منظم.
  • عقاید قوی.
  • دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

سبک یادگیری ادراکی چیست؟
یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.
تعداد یادگیرنده‌های ادراکی
تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی

  • تصمیم گیری بی‌مقدمه.
  • تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.
  • از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.
  • بسیار انعطاف‌پذیر.
  • گاهی اوقات در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شوند.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Jungian Learning Styles", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 «هوش بهر» یا «هوش هیجانی» کدامیک عامل موفقیت هستند؟

 

 

 

نسرین حاجی‌زادهمزدک پورجعفر


 

 

با توجه به پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و اهمیت فراوان یادگیری و توانایی حل مسایل و مشکلات پیچیده عصر فناوری، شناخت همه جانبه توانمندی‌های روان‌شناختی، اهمیتی ویژه یافته است.
در این میان عواملی که در موفقیت فردی در ابعاد تحصیلی، شغلی، زناشویی و ... دخیل هستند بیش از پیش مورد توجه و مطالعه قرار گرفته‌اند. نکته شایان ذکر این است که بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا
IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟

هوش هیجانی یا (EQ)
هوش هیجانی (
EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (
EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد. سازگاری شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.
به طور کلی افرادی که 
EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.

وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
بر خلاف
IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.

تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ
جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت،
IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:
مردانی با
IQ بالا: این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.
مردانی با
EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.
زنانی با
IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.
زنانی با
EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.
شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که
IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.

ریشه‌های همدلی
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصه‌های مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‌تر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیام‌های غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالت‌های بدنی و حالت‌های چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایش‌هایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانه‌های غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوب‌تر و معاشرتی‌تر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارت‌های مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوب‌ترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثبات‌تر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوش‌بهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیام‌های غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.

نحوه تجلی همدلی
تحقیقات نشان می‌دهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز می‌شود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت می‌شوند، پاسخی که به عقیده عده‌ای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در می‌‌‌یابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم می‌شوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان می‌دهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونه‌ای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکل‌گیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمده‌ای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت می‌گیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد می‌گیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد می‌گیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش می‌کند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباب‌بازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلی‌بخش صورت می‌گیرد.

الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها می‌گذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درس‌های نیرومندی به فرزندان می‌آموزد. سه نمونه از رایج‌ترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:

  • نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک. این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مساله‌ای بی‌اهمیت برخورد می‌کنند.
  • بی‌قیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمی‌کنند. والدین بی‌قید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه می‌دهند.
  • تحقیر احساسات کودک. این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.

شکل‌گیری اجزای هوش هیجانی در سال‌های اولیه زندگی کودک انجام می‌گیرد و در خلال سال‌های مدرسه نیز ادامه می‌یابد. تقریباً تمام دانش‌آموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونه‌ای به هوش هیجانی مربوط هستند.

  • اطمینان. داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول می‌شود موفق خواهد شد.
  • کنجکاوی. احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
  • هدفمندی. تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
  • خویشتنداری. توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونه‌ای متناسب با سن و موقعیت.
  • مرتبط بودن. توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می‌کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
  • توانایی برقراری ارتباط. میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
  • تشریک مساعی. ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.

نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
خطوط فکری و حالات هیجان‌های نادرستی که می‌تواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سال‌های اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفته‌اند. با استفاده از مقیاس‌های فیزیولوژیک پیچیده می‌توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاس‌های فیزیولوژیک جنبه‌های زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار می‌کند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید می‌تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می‌کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می‌برند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرم‌ساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث می‌شود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده می‌کند احتمال اینکه همسرش به بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، روده‌ای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول
x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح می‌دهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه می‌آید. به جای گفتن این که «تو آدم بی‌فکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، می‌تواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر می‌آیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ می‌زدی تا بدانم که دیر می‌آیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخص‌های فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر می‌گذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبت‌آمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونه‌های مورد مشاهده پیش‌بینی کند.

مقالات مرتبط

* هوش هیجانی
* آزمون هوش هیجانی

 

 

 

 

 

راز شاد زیستن

راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )

 دخترک چسب فروش

 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش هاش قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

منبع:http://www.alivaram.com/dastanak/index.asp?p=p&page=1

 نوشته شده8توسط فرهاد داودی  | 

 

135 - راز / 5

 

اگر احساس خوبی داری مشغول خلق آینده ای هستی که بر وفق مرادت است . قانون جاذبه در هر ثانیه مشغول کار است و هر فکر و احساسی که داشته باشی  باعث خلق آینده ات می شود . اگر نگران و دلواپس هستی نگرانی و مشکلات بیشتری را در طول روز وارد زندگیت می کنی .

جملات بالا از کتاب  راز بودند . فیلم سینمایی راز چندین بار از شبکه ۴ پخش شد و حال کتاب آن هم به بازار آمده .

در کل یکی از بهترین مجموعه ها در زمینه فراروانشناسی است هرچند اشکالاتی نیز می توان به آن گرفت

DVD آن را می توانید از سروش سیما و کتاب آن را می توانید از بازار تهیه کنید ( اگر تا حالا نکرده باشید )

 البته خیلی از دوستان خود استاد فن هستند و شاید خیلی بیشتر از مجموعه راز حرف برای گفتن داشته باشند و بعضی ها هم به جایی می رسند که دیگر  کلمات قادر به حمل بار حکمت و دانایی آنها نیست و سکوت اختیار می کنند و گویی چیزی برای گفتن ندارند و گاه حتی به چشم نمی آیند .

به هر حال مخاطب من قشر خاصی نیست  و هر گز فکر نکرده ام که بیشتر از مخاطبینم می دانم  . فقط یک تبادل نظر یا شاید اظهار نظر است . چه بسا روزی بفهمیم که سطح بالاتری از آگاهی هست که دیگر دانسته های امروزمان در آن سطح کارایی ندارند

مثل قوانین فیزیک نیوتونی که اکنون در فیزیک کوانتوم بی کار برد هستند . اما بالاخره آن را هم باید تجربه کرد تا به مرحله بعدی رسید .

بعد از اینکه به طبقه بالا رسیدیم باید نردبان را رها کنیم و برویم نه اینکه نرده بان را هم با خود حمل کنیم . منظورم رها کردن عقاید کهنه است .

به هر حال . کتاب راز یادتون نره  . کتاب قانون جذب نوشته مایکل لوسیر هم خوبه

فرهاد

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  | 

 

134 - دانستن / 2

 

به قول انگلیسی ها       " knowledge is power " و به قول فردوسی " توانا بود هر که دانا بود " .  

برای توانایی و دانایی تعاریف متفاوتی می توان ارائه کرد و از دید گاه های گوناگونی می توان به آن نگریست .   

  توان در فیزیک یعنی نیرو . یعنی انرژی و انرژی یعنی توانایی انجام کار . یعنی آنکه نیرو و توان داشته باشد می تواند کاری را به انجام برساند 

از سوی دیگر  دانایی یعنی دانستن یعنی دانش و دانش نیز انواعی دارد .  

  دانش فیزیکی و دانش روانی و دانش معنوی و البته برخی هم به جای گرد آوردن دانش فقط اطلاعات جمع می کنند . و این با دانستن متفاوت است .

   خب شاید بتوانیم اینچنین نتیجه بگیریم که دانش فیزیکی توان فیزیکی ما را افزایش خواهد داد و ما را قادر خواهد ساخت که تاسیسات و اختراعاتی اینچنین بنا کنیم .

بشر اکنون در اوج دانش و تکنولوژی به سر می برد .

 دانش روانی نیز توان روانی و ذهنی ما را بالا  می برد و ما از لحاظ عاطفی و احساسی و ذهنی متعادل تر و متوازن تر خواهیم شد .

با شناخت بیشتر بخش عاطفی و روانی خود توان بیشتری در هدایت و کنترل زندگی و روابط خود خواهیم داشت و قادر خواهیم بود شاد تر و موثر تر زندگی کنیم .

 اما دانش معنوی یا شناخت که البته نباید با مذهب یا اخلاق اشتباه گرفته شود نیز به ما نوعی توان و نیرو می دهد و ما بواسطه این نیرو قادر به انجام کاری خوا هیم بود

 به نظر من دانش فیزیکی و روانی ما را فقط در همین مقطع از زندگی یعنی از تولد تا مرگ یاری می کنند اما دانش معنوی باعث رهایی ما از چرخه مرگ و زندگی خواهد شد و ما را در سراسر حیات روحانی ( معنوی ) یاری خواهد کردباز هم تاکید می کنم حیات معنوی یا روحانی را با زندگی مذهبی یا اصول اخلاق اشتباه نگیرید . روحانی بودن در اینجا با مذهبی بودن یکی نیست

 دانش فیزیکی همچون چراغی است که فقط مقابل پای ما را روشن می کند و دانش روانی کمی از محیط اطراف را هم روشن می کند اما دانش معنوی خورشیدی است که همه هستی ما را نور افشان کرده و کم کم ما را از تاریکی زندگی جسمانی می رهاند .

 بشر به خیال اینکه دانش زمینیش چراغ راه اوست به آن دل خوش کرده . این به مانند رانندگی در شب است که چراغ های ماشین ما فقط مقابل ما را روشن می کنن و شاید بتوان گفت دانش روانی مانند رانندگی در خیابانی است که چراغ های زیادی آن را روشن کرده و به کمک چراغ های  ماشین آمده اند . اما دانش معنوی رانندگی در نور خورشید است .

   این به معنی انکار دانش نیست بلکه فقط یک مقایسه است .

    در پست های بعدی این بحث را ادامه می دهم .

    فرهاد

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  | 

 

133 - نامه ای به خدا (طنز ) / 4

نامه ای به خدا

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته
شده بود


خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.

 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

 عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود :


خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و
روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .

 

منبع : یک دوست

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی  | 

 

132 - حل مسئله / 4

حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي

 

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند.

  (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.)

براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

  روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:    

آنها از مداد استفاده كردند!

     اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛    تمركز روي مشكل يا تمركز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار.

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

   البته قطعا برای روسها ۱۲ سال طول نکشیده تا متوجه شوند با مداد می توان در فضا نوشت  و حتما امریکایی ها هم خیلی زود تر از آن ۱۲ سال متوجه شده اند که با مداد هم می توان در فضا نوشت و باز هم البته تلاش برای حل مشکل منجر به اختراعی بهتر و مفید تر شده اما اگر از یک دید گاه دیگر به این داستان نگاه کنیم نکته آن را که در آخر داستان هم گفته شده است در خواهیم یافت .... یعنی به جای تمرکز بر مشکل بر خواسته ی خود تمر کز کنیم

  در کل تمر کز ما بر هر چه باشد به همان سمت و سو کشیده می شویم تمر کز بیش از حد نیاز بر مشکلات  ما را بیشتر و بیشتر در گیر آنها خواهد کرد و عدم توجه و صرف احساس نسبت به مشکلات و ناملایمات کم کم آنها را مثل گیاهانی که نور و آب دریافت نمی کنند خشک خواهد کرد .

 البته برای حل یک مسئله باید صورت مسئله را هم در نظر گرفت اما این بدان معنی نیست که ما احساسات خود را نیز درگیر صورت مسئله کنیم و غم و غصه مشکلات خود و جهان را بخوریم . ما صرفا مشکل را بر رسی می کنیم و سپس از کنار آن گذشته و به سراغ راه حل می رویم و تمر کز خود را روی هدف و خواسته خود می گذاریم .

 فرهاد

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی 

 

131 - نیکی و بدی / 4

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو " شام آخر "  دچار مشکل بزرگی شد : می بایست " نیکی " را به شکل عیسی و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، تصویر کند . کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

 روزی در یک مراسم همسرایی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت . جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتود ها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ، اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

 

کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو ، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت . به زحمت از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت . گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند ، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند  ، نسخه برداری کرد.

 

وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی از سرش پریده بود ، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید ، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید : کی؟! گدا گفت: سه سال قبل ، پیش از اینکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم ، زندگی پر از رؤیایی داشتم ، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

 

می توان گفت  : "نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند." 

 

پائلوکوئیلو

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی

 

130 - سه پرسش حیاتی / 4

 

سلطان سرزمين کوچکي مدام از خود درباره هدف و معناي زندگي ميپرسيد. اين سوالات به حدي ذهن او را اشغال کرده بود که خور و خواب را از او گرفته بود.
پيشکار مخصوص که نگران حال سلطان بود روزي به او گفت:
_
پادشاها، شما خيلي خسته و گرفته به نظر مي آييد. چه چيزي شما را اين چنين ناراحت کرده است؟
_ من فقط مي خواهم معني زندگي را بفمم و اينکه انسان عمر خود را صرف چه چيزي بايد بکند.
پيشکار گفت:
_
اين سوال پيچيده اي است. بهتر است آن را به سه سوال کوچکتر تقسيم کنيد. من هم به دنبال تمام فضلا و حکماي سرزمين مي فرستم تا بدينجا بيايند. آنها حتما پاسخ خوبي براي شما خواهند داشت.
سلطان به فکر فرو رفت و بعد سوال خود را در اين سه پرسش خلاصه کرد:
1_ بهترين زمان براي هر چيز کدام است؟
2_ مهم ترين افراد در زندگي ما چه کساني هستند؟
3_ مهم ترين کار چيست؟
تمام حکما و فضلا از گوشه و کنا سرزمين به طرف قصر سلطان روانه شدند. و هر کس جواب هاي خود را براي ساطان بيان کرد، اما هيچ کدام از آنها پادشاه را قانع نکرد.
پيشکار که نمي دانست چگونه به ساطان کمک کند، به فکر فرو رفت. او به ياد آورد که يکي از حکماي سرزمين به قصر نيامده است. او حکيم کهنسال و گوشه گيري بود که در کوهستان زندگي مي کرد. او هيچ علاقه اي به ثروت و قدرت نداشت. اما با روي باز به روستاييان فقيري که نزد او مي آمدند، کمک مي کرد.
پيشکار به پادشاه کمک کرد تا به جست و جوي حکيم پير که در لباس يک روستايي ساده در کوهستان زندگي مي کرد، برود. پادشاد که از اين فکر به وجد آمده بود، به دنبال مرد مقدس روانه شد. وقتي به نزديک محل زندگي پيرمرد رسيد، محافظانش را متوقف کرد و خود به تنهائي به طرف خانه حکيم رفت. و به مردانش دستور داد تا منتظر بمانند.

                                     ******************************
حکيم، در حالي که عرق از سر و رويش مي ريخت، زمين کوچکش را بيل مي زد. اين کار براي پيرمردي به سن و سال او بسيار طاقت فرسا بود. سلطان با ديدن او سلام کرد و بلافاصله سوالاتش را مطرح کرد.
حکيم با دقت به او گوش کرد . سپس لبخندي زد و دباره به بيل زدن مشغول شد. سلطان تعجب زده به حکيم گفت:
_
اين کار براي شما بسيار سنگين است. اجازه بدهيد کمي به شما کمک کنم.
حکيم بيل را به او داد و خود در گوشه اي در سايه  نشست. پادشاه بعد از ساعتي دست از کار کشيد. رو به حکيم کرد و دوباره سوالاتش را پرسيد.
حکيم بدون اينکه جوابي بدهد، بلند شد و به او گفت:
_
حالا شما کمي استراحت کنيد. من به کار ادامه مي دهم.
اما سلطان قبول نکرد و دوباره به بيل زدن مشغول شد و با اين که به اين کار عادت نداشت، چند ساعتي روي زمين پيرمرد کار کرد. بالاخره بيل را کنار گذاشت و از حکيم پرسيد:
_
من اينجا آمده ام تا جواب سوالاتم را بگيرم. اگر نمي توانيد به من پاسخ دهيد، بگوييد تا به قصر برگردم.

                                      
در همين لحظه، مردي مجروح و وحشت زده به سمت آنها آمد و درست پيش پاي سلصان از حال رفت. سلطان با باز کردن پيراهن مرد، زخم بزرگي را در سينه مرد ديد که بشدت خونريزي مي کرد. سلطان ظرف آبي آورد، زخم را شست و آن را محکم بست و پيراهن تميز خو را تن مرد مجروح کرد. بعد کمک حکيم او را روي تخت خواباند. شب شده بود. سلطان خسته و خواب آلود روي زمين دراز کشيد. وقتي چشم باز کرد، خورشيد کاملا در آسمان بالا آمده بود. او حکيم را در حال غذا دادن به مجروح که اينک به هوش آمده بود، ديد. مرد با ديدن سلطان گفت:
_
مرا عفو کنيد. تقاضا مي کنم مرا عفو کنيد.
سلطان با تعجب پرسيد:
_
چرا اين تقاضا را ميکني؟
و غريبه ماجراي عجيب خود را چنين بيان کرد:

                                     *********************************
_
شما مرا نمي شناسيد. اما من شما را به خوبي مي شناسم. من دشمن شماره يک شما هستم. در يکي از جنگها، شما پسر مرا کشتيد و تمام اموال مرا به غنيمت گرفتيد. وقتي فهميدم قصد داريد به ديدن حکيم برويد، تصميم گرفتم تا شما را بقتل برسانم. ساعت ها انتظار کشيدم تا از نزد حکيم برگرديد. اما وقتي خبري از شما نشد، به سمت خانه حکيم حرکت کردم. سربازان شما مرا شناختند و مرا مجروح کردند. من توانستم از دست آنها فرار کنم و خود را به اينجا برسانم. اگر شما از من مراقبت نمي کرديد تا کنون مرده بودم. اکنون من زندگي خود را مديون شما هستم. حالا خودم و خانواده ام تا آخر عمر در خدمت شما خواهيم بود. پادشاها، مرا عفو کنيد!
سلطان از اينکه به راحتي دشمني ديرينه به دوستي صميمي تبديل شده بود، خوشحال بود. و نه تنها ار را عفو کرد، بلکه به او قول داد تا اموالش را نيز به او پس بدهد و پزشک مخصوصش را براي درماناو بفرستد. سپس با خواندن محافظان، دستور داد تا غريبه را به قصر ببرند و از او مراقبت کنند.


سلطان قبل از رفتن، تصميم گرفت تا براي آخرين بار سوالاتش را از حکيم بپرسد. به پيرمرد، که مشغول غذا دادن به پرندها بود نزديک شد و سوالات خود را تکرار کرد.
پيرمرد نگاهي به او انداخت و گفت:


_
اما شما جواب هاي خود را گرفتيد!
پادشاه با تعجب پرسيد:
_
کي؟ چگونه؟
_ ديروز اگر شما به ضعف و پيري من رحم نمي کرديد و زمين را بيل نمي زديد، مورد حمله دشمنتان قرار ميگرفتيد. پس بهترين لحظه همان زمان بيل زدن مزرعه بود و من مهم ترين شخص براي شما، من بودم و مهم ترين کار، کمک کردن به من بود.
وقتي غريبه مجروح نزد ما آمد، مهم ترين لحظه، زماني بود که شما به معالجه او پرداختيد. اگر اين کار را نمي کرديد، زخم او خونريزي ميکرد و تلف مي شد و شما فرصت آشتي کردن با يک دشمن سرسخت را از دست مي داديد. پس مهم ترين شخص، همان مرد غريبه و مهم ترين کار، مراقبت از او بود.

به ياد داشته باشيد، تنها لحظه مهم، حال است و مهم ترين شخص، کسي است که در کنار او هستيد و مهم ترين کار، عملي است که مي توانيد براي خوشحال کردن و سعادت اين شخص انجان دهيد.

مفهوم زندگي در پاسخ به همين سه پرسش نهفته است.
سلطان که از اين پاسخ ها کاملا متقاعد شده بود، با خاطري آسوده به قصر برگشت و سعي کرد تا گفته هاي حکيم را در زندگي اش به کار ببرد

 

 نوشته شده   توسط فرهاد داودی 

 

129 - آنکه شنید ، آنکه نشنید / 4

آنکه شنید ، آنکه نشنید...    

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.

    
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.  دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...    

 ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.      

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.     

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: 

 عزیزم ، شام چی داریم؟  جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:  عزیزم شام چی داریم؟
و همسرش گفت:    

 مگه کری؟!  برای چهارمین بار میگم: خوراک مرغ      

حقیقت به همین سادگی و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد...      

 

منبع : سایت یک دوست :        

 http://mmodaber.blogfa.com/

 

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  

 

128 - اعتماد به نفس /6

 

در مورد اعتماد به نفس حرف های مفید زیادی زده شده . شاید چیزی که می خوام بگم متفاوت باشه و شاید هم برای بعضی ها تکراری .

خیلی پیش آدم هایی رو می دیدم که  انگار اصلا ضعف اعتماد به نفس ندارن . خیلی راحت پرخاش و بی ادبی می کردند . صداشون رو راحت بالا می بردن و هر وقت لازم بود در گیر می شدن . راحت شوخی می کردن بدون اینکه نگران این باشن که دیگران در موردشون چی میگن یا چی فکر می کنن .

 در مقابل آدم هایی هم بودن که دائم سعی می کردن با ادب باشن و مراقب حرف زدن و رفتارشون باشن مبادا دیگران نارارحت بشن . وبراشون خیلی مهم بود دیگران در موردشون چی میگن یا۶ چی فکر می کنن . به نظر می رسید اعتماد به نفس در این افراد پایین و شکننده بود .

بعد ها متوجه موضوعی شدم که تونستم اون رو به قضیه اعتماد به نفس هم تعمیم بدم .

مثلا ما دو جور جنون داریم جنون زیر عقل و جنون بالای عقل . اولی همون دیوانگیه یعنی آدم عاقل نیست یا از عقلش نمی تونه درست استفاده کنه  مثلا بچه ها نمی تونند درست از عقلشون استفاده کنند . بعد عاقل می شه یعنی از عقلش خوب استفاده می کنه.

اما در عرفان یک مرحله دیگه هم داریم که آدم عقل رو پشت سر میزاره و به ابزاری میرسه که خیلی از عقل قوی تر و کارآمد تره . شاید بشه اسمش رو عشق گذاشت .

و یا مثلا در بحث آرامش هم می توان سه  مرحله قائل شد  اول آرامش قبل از طوفان بعد هم طوفان و سپس آرامش بعد از طوفان .

مثلا فردی زندگی خوب و آرامی دارد تا یک روز یک اتفاق مثل جنگ یا یک زلزله یا یک سرقت یا بیماری یا فوت یکی از عزیزان یا هر اتفاق دیگری این آرامش را بر هم میزند و زندگی شخص دستخوش طوفان و آشفتگی می شود . حالا او باید مبارزه کنه و اگر  بتوانه شرایط را کنترل کنه به آرامشی با ثبات تر از قبل می رسه و این آرامش بعد از طوفانه و اینبار کمتر چیزی می توانه اونو آشفته کنه .

این دسته بندی رو میشه به موارد دیگه هم تعمیم داد  مثلا در مورد اعتماد به نفس .

یک سری آدم ها مثل کرم می مونن اونها از اینکه کرم هستند ناراحت نیستند اما بعضی ها که فهمیدن پروانه بودن خیلی بهتر از کرم بودنه دچار ناراحتی و ضعف اعتماد به نفس می شن و در پیله خودشون فرو می رن اما اگه به حرکت و رشد خودشون ادامه بدن به زودی به پروانه ای زیبا تبدیل می شن .

اعتماد به نفس یک احساسه و احساسات انسان تحت تاثیر مستقیم تصاویر بیرونی و ذهنی هستند . تصویر ذهنی فرد از خودش و از زندگی روی احساس او اثر میزاره و اگه تصویر و تعریف خوبی از خودش نداشته باشه اعتماد به نفسش هم ضعیف میشه .

حال ریشه تصاویر و تعاریف ذهنی در کجاست ؟ در شناخت و اعتقادات و جهان بینی ما .

پس اگر تعریف ما از زندگی و جهان بینی ما و شناخت  و آگاهی ما دچار ضعف باشه تصویر ذهنی ضعیفی از خود خواهیم داشت و در نتیجه احساس خوبی به خودمون نخواهیم داشت و اعتماد به نفس ما هم ضعیف و متزلزل میشه

مثلا  اگر شما هم دنیا را یک کلاس آموزش و محلی برای رشد و تعالی بدونید دیگر بابت اشتباهات و ضعف هاتون خودتون را سر زنش نخواهید کرد چون می دونید فقط از طریق تجربه کردن زندگی و آموختن از اشتباهاته که می شه رشد کرد و به هدف زندگی نزدیک شد .

اونوقت  به جای احساس گناه احساس مسئولیت خواهید کرد و هر گز خود را سر زنش نخواهید کرد .

اونوقت خودتون رو با دیگران مقایسه نمی کنید که مثلا فلانی از من بالا تره بلکه به سادگی خواهید گفت که فلانی از من جلو تر ه من هم اگر حرکت و رشد کنم به جایی که باید برسم خواهم رسید .

البته باز هم تاکید می کنم که منکر تاثیر شرایط محیطی مثل خانواده و جامعه و وضع مالی نیستم اما توان انسان همیشه بر تر از شرایط محیطی است .

به نظر من اینکه کجا هستیم چندان مهم نیست مهم این است که از حرکت باز نایستیم .

اگر اجازه دهیم معیار های ارزش گذاری اجتماع به ما تحمیل شود آنوقت خودمان را هم با همان معیار ها ارزش گذاری خواهیم کرد و این مقایسه ممکن است یا اعتماد به نفسی کاذب به ما بدهد و یا برعکس اعتماد به نفس ما را در هم شکند .

 اگر دوستان در این مورد مطلی بیشتری دارند یاسوالی دارند خوشحال میشم در همین صفحه مطرح بشه

شاد و پیروز باشید

 

فرهاد

 

نوشته شده فرهاد داودی  | 

 

127 - درسهای کوچک زندگی /2

 

سلام دوستان .

بالاخره فرصتی دست داد تا بعد از دو ماه سری به اینترنت بزنم.اینبار کمی از تجربیات خودم می نویسم .

به نظر من به جای اینکه سعی کنیم زندگی و جهان هستی رو کنترل کنیم بهتره سعی کنیم با اون هماهنگ بشیم . البته به این منظور باید بتونیم ذهن و عواطف خودمون رو کنترل کنیم .

هماهنگی هنر بزرگیه . در بعضی فلسفه ها از این هماهنگی به عنوان عشق و گاهی تسلیم یاد شده .

این ممکنه اول به نظر ایستا (پسیو یا غیر پویا ) بیاد اما برعکس به دست آوردن چنین هماهنگی نیاز به پویایی و حرکت داره . مثل دو چرخه سواری که برای حفظ تعادل خودش باید حرکت کنه .

در سالهای گذشته در اکثر اتفاقاتی که برام افتاده حضور یک شعور برتر رو حس کردم .

هر وقت کارم رو از دست دادم بعد از مدتی یک کار بهتر به دست آوردم . هر وقت مشکلی پیش اومده رشدی هم وجود داشته و راه حلی هم براش پیدا شده .

دیگه کم کم نسبت به این مسئله که اتفاقات رو به دید مثبت نگاه کنم شرطی شدم .

انگار یه قانون نا نوشته هست که میگه اگه مدتی کار ها خوب پیش نرفت نگران نباش به زودی همه چی مرتب میشه .

اگه مشکلی پیش اومد کمی صبر کن راه حلی پیدا میشه . البته صبر پویا نه صبر ایستا .

صبر کردن به معنی دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن نیست بلکه ما باید بدون اینکه احساسات خود را درگیر کنیم یا تقلای بیهوده کنیم فقط کاری رو که لازمه انجام بدیم . اگه به نشونه ها توجه کنیم مسیر درست رو پیدا خواهیم کرد .

خلاصه اینکه زندگی به من ثابت کرده که اگه بهش گوش بدیم و باش هماهنگ باشیم ما رو به سلامت پیش می بره .

چند روز پیش داشتم دو تا کامپیوتر جدید رو برای آموزشگاه آماده می کردم و کلی نرم افزار و برنامه روی هار د ها کپی کردم اما بعد متوجه شدم یکی از سی دی ها ویروسی بوده . یه ویروس به نام نیو فولدر و یه عالمه ویروسهای دیگه . این ویروس اجازه نمی داد رو سیستم آنتی ویروس نصب کنم و پنچره رو می بست .هارد به هارد هم کردم اما هارد دوم هم ویروسی شد .

وارد جزئیات نمی شم اما یکی دوروز مدام راه حل امتحان می کردم . نمی خواستم هارد رو فرمت کنم چون خیلی براش زحمت کشیده بودم

بالاخره یه آنتی ویروس خوب پیدا کردم و بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد مشکل حل شد.

درد سر زیادی کشیدم اما چیز های زیادی هم یاد گرفتم .مثلا یکی دو تا ویروس جدید رو شناختم . یه آنتی ویروس توپ گیر آوردم و یه آشنا پیدا کردم کردم که تو این زمینه ها میتونه کمک کنه و کلی چیز جدیدهم راجع به کامپیوتر و ویروس ها یاد گرفتم .و بر عکس چیزی  که تمام خدامات کامپیوتری ها بهم گفتن بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد تونستم کامپیوتر ها رومرتب کنم .

مسائل کوچیکی مثل این در زندگی روز مره ما زیاد رخ میدن و شاید به نظر خیلی مهم و جدی نیان اما زندگی مجموعه ای از همین درسهای کوچیک و گاه بزرگه

شاد و پیروز باشید .

فرهاد

 نوشته شده   توسط فرهاد داودی

 

درباره

سایت راز شاد زیستن www.happylife.ir
-------------------------------------------

مطالب اين وبلاگ برداشتهاي شخصي هستند و مستقيما از جايي نقل قول نشده اند . مطالبي كه از منابع ديگر گرفته شده باشند با ذكر منبع در وبلاگ نوشته خواهند شد .
-------------------------------------------
مشکل بتوان دانش شناخت ذهن و روان را در یک کتاب جا داد یا ترتیب خاصی برای بیانش قائل شد اما کسی که دنبال شناخت و کسب آگاهی باشد بعد از مدتی مطالعه ی پراکنده میتواند تصویر قابل درکی از حقیقیت در ذهن خود بسازد ... ناگفته نماند که شناخت روح (خویش حقیقی) و کسب آگاهی معنوی بسیار فراتر از شناخت ذهن و روان است اما جدا کردن مبحث آگاهی معنوی و شناخت روح از مبحث شناخت ذهن و روان کار ساده ای نیست . هرچند جوینده ی حقیقت دیر یا زود آنها را از هم تفکیک خواهد کرد و جایگاه خود و مقصد خویش را شناسایی خواهد نمود.
-------------------------------------------

 

 

 

روشهای كاهش استرس

روشهای كاهش استرس

شما هرچقدر هم آرام و ریلكس باشید مـمـكـن اسـت در طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـك و شلوغی خیابان، كارهای زیـاد نـاتـمـامـی كـه بایـد انـجـام دهید، خرابی اتومبیل و كنكور مسائلی هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند.

نكته اینجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد. در این قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بیان میكنیم.

1- شمارش كنید

یك روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن كار كمك می كند از لحاظ فكری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها كنید.فرض كنید این عمل، ریموت كنترل زندگی شما است. دكمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش كـردید دوباره دكمه "play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

2- موقتا" بگریزید

هنگامی كه در خود احساس استرس شدید می كنید بهتر اسـت بـطور فـیزیكی خود را از محیط دور كنید. كمی قدم زده و نفسی تازه كنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـكر خود را از مسائل دغدغه آور رها كنید. البته منظور ایـن نـیست كه كـلا" مـیدان را خـالی كنید، بلكه ترك موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فكری آزاد و تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـك خـیـابـان گیـر كرده باشید، ترك موقیعت مشكل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را روشـن و سـعـی كـنید كه به موضوع دیگری غیر از تـرافـیك فكر كنید. اگر صدای اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.

3- شیئی را فشار دهید

معمولا" فشردن چیزی با دسـت بـاعـث كاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می توانید مثلا" یك حلقه تقویت كننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

4- سخت نگیرید

وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال كنید كه آیا آن موضوع اینقدر اهمیت دارد كه بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینكه مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس كـردید جلسه امروز آنطوری كه انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـكـی روی لبـاسـتـان شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین كننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمیگردند.كمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث كاهش سطح استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما میشود.

5- نفس عمیق بكشید

تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس نفس عمیق كشده و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام كنید.

بدون استرس زندگی كنید!

 

مشاوره و روان درمانی

مشاوره و روان درمانی

تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين مطلب مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور     مي رود , مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.

مشاوره چيست؟ 

به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را مي‌كنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند.  آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند. 

  

    روان درماني 

 روان درماني چيست؟ 

روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.

     اهداف روان درماني عبارتند از:

-               تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري

-                    بهبود احساس ارزشمندي

-                    حل و فصل تعارضها

روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد. 

    چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟ 

درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:

روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:

-                                   دوستان

-                                  اعضاي خانواده

-                                 پزشكان

حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.

ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد: 

-               حق الزحمه

-              نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد

-              مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران

به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير  با دقت توجه كنيد:

-        چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.

-        به چه نحوي شنونده سخنان شماست.

         درجه راحت بودن شما با درمانگر

 داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.

در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد  كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.

به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.

     چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟ 

امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:

-    رفتار درماني شناختي: 

درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.

      درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود): 

درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك
 مي كند.

روانكاوي: 

درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد. 

  روان درماني پويشي 

در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.

اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).

  پسيكودرام (نقش گذاري رواني): 

از اين نوع درمان  براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.

  مشاوره زناشويي: 

درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات  زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند. 

   روان درماني خانواده: 

اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت. 

درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.

گروه درماني (روان درماني گروهي ) 

يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.
 

      روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟ 

 ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد. 

 مشاور و شما       

از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد

شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك مي‌كند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش «جادويي» ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.

 

مسئوليتهاي شما در مشاوره 

مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.

اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا «رويكردي متفاوت» را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است. 

مشكلات معمول در مشاوره 

يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات مي‌كنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي  جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت. 

گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره 

_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد. 

_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد. 

_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد. 

_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد). 

_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد

 

 تحريك مغز با پالس‌های مغناطيسی می‌‌تواند موجب درمان افسردگی شود

تحريك مغز با پالس‌های مغناطيسی می‌‌تواند موجب درمان افسردگی شود


1386/09/01

 

 

يك مطالعه نشان می‌‌دهد كه تحريك مغز با شليك‌های سريع انرژی مغناطيسی درمان بی‌‌خطر و موثری برای معالجه افسردگی شديد است.

به گزارش روز پنج‌شنبه خبرنگار ايرنا به نقل از پايگاه ‌اينترنتی خبرگزاری فرانسه، در اين درمان شليك‌های بسيار سريع انرژی مغناطيسی از طريق دستگاه‌هايی كه به جمجمه وصل هستند، به مغز ارسال می‌‌شود.

«فيليپ جانيكام» پروفسور روان‌شناسی در مركز پزشكی «دانشگاه راش» در شيكاگو در اين مورد گفت: اين پالس‌ها موجب می‌‌شود كه نرون‌ها در قسمت كوچكی از مغز «برانگيخته» شوند.

وی افزود: همچنين پيام‌هايی مستقيما به نواحی عميق‌تر مغز كه اشتها را كنترل می‌‌كند و با افسردگی ارتباط دارند، ارسال می‌‌شود.

«جان كريستال» از نشريه «روان‌پزشكی زيستی» كه اين مطالعه را در شماره اول دسامبر خود منتشر كرده است، گفت: تحريك مغناطيسی از طريق جمجمه از اواسط دهه
۱۹۸۰به عنوان جايگزينی برای درمان «شوك الكتريكی» مورد استفاده قرار گرفته اما مطالعاتی كه در زمينه كارآيی اين روش انجام شده است، همه در مقياس كوچك بودند و نتايج مختلفی را نشان دادند.

اين نخستين مطالعه‌ای است كه كارآيی اين روش را در مقياس بزرگ بررسی كرده است و محققان نيز در اين مطالعه از دوزهای بسيار بالاتر پالس‌های انرژی استفاده كردند.

 

ایرنا

: منبع

رابطه اسم با شخصیت

رابطه اسم با شخصیت

اسم شما چیست؟؟
فكر می كنید خصوصیات شما به اسم تان ربطی دارد؟
افرادی كه هم اسم شما هستند را می شناسید؟
خصوصیات انها چقدر شبیه شما هست؟

این سوالها را پرسیدم تا برایتان بگویم كه : پیشینیان كه دانسته‌هایشان براساس خرد و حكمت باستان
بود، دریافته بودند كه حروف و اعداد اسرار و رموز پنهان و تاثیرات خاصی دارند. در آغاز و در بسیاری از و
فرهنگها و مذاهب، نامها به عنوان ابزاری جهت رشد و بستری برای تكامل شخصیتها بوده‌اند. مطمئناً
نامها همواره مفاهیم ساده و روانی جهت برقراری ارتباط و مشخص شدن هویت شخص هستند، با
اینحال مردمان قدیم در گذشته به خوبی فهمیده بودند كه هر اسمی فركانس انرژی خاصی را با خود حمل
می‌كند كه بر زندگی حامل اسم بسیار تأثیرگذار است.
این تأثیرگذاری را بسیاری از تمدنها و ملل در نقاط مختلف كرة زمین دریافته و مورد استفاده قرار داده‌اند.
به عنوان مثال بومیان امریكا سنت جالی داشته‌اند، كسانی كه یك مقطع از زندگی را تمام كرده و وارد فاز
مهم دیگری از زندگی می‌شده‌اند، نام خود را عوض می‌كردند. در برخی قبایل سرخپوستی نیز بعضی
افراد دو نام داشتند، یكی از آنها هرگز به صورت عمومی آشكار نمی‌شده، علت اصلی هم قدرت موجود در
آن بوده كه می‌توانسته به شخص دیگری منتقل شود. در قرن هفدهم هم اروپائیان با استفاده از آناگرام،
روش به هم ریختن حروف یك كلمه و ساخت كلمات جدید از روی آن، به این نتیجه رسیده‌اند كه با به
هم ریختن نام اشخاص می‌توان به كلمه‌ی برای بررسی شخصیت فرد دست یافت. مثلاً پت مستعد و
باهوش است. گرتا بزرگ است و دورا هم مانند جاده همیشه در سفر است.

برخی از اسكیموها وقتی پیر می‌شوند برای خود اسم جدیدی انتخاب می‌كنند، و امیدوارند كه با اسم جدید
نیرو و توان تازه‌ای به آنها داده شود.در اندونزی نیز پس از تحمل یك دروه رنج و ناراحتی شدید و
طولانی یا بیماری سخت اسم خود را عوض می‌كنند، آنها معتقدند كه با این كار شیطان را برای پیدا كردن
مجددشان گیج می‌كنند و این آشفتگی باعث می‌شود كه اندوه و حزن دیگر آنها را پیدا نكند.
در مذاهب گوناگون و كتب مقدس نیز مثالهایی در این زمینه وجود دارد. در انجیل شخصیتهای بسیاری
هستند كه با تغییر مكان و موقعیت از محلی به محل دیگر یا پایان یافتن یك دوره رنج ومحنت نامشان
تغییر كرده است(مسیح، می‌دید كه شعمون نبی اعتماد به نفس زیادی ندارد، نام اور ا به پیتر تغییر داد)
سارایی در سن 90 سالگی، پس از تحمل سالها نازایی، نام خود را به ساره تغییر داد. در سنت یهودیان،
تا به امروز هم وقتی كسی از بیماری طولانی رنج می‌برد، نامی برای او انتخاب می‌شود به این امیداست
كه فركانس انرژی نام جدید او را برای زندگی تازه و سرشار از سلامتی كمك كند.
به هر حال چه این اعتقادات وسنتها به طور كامل درست و واقعی باشند و چه در طول سالیان بسیار
دستخوش تغییر یا آمیخته به خرافه شده باشند، وجود این عقاید مشترك در بین ادیان و ملل گوناگون،
نشان دهندة این است كه اقوام گذشته خوبی از قدرت كلمات و تأثیر نام روی سرنوشت، شخصیت و
حتی وضعیت فیزیكی افراد آگاه بوده‌آند

 

تاريخچه يوگا

 

 

تاريخچه يوگا

 

فلسفه مکتب يوگ


 

يوگا يکى از مکاتب فلسفى عرفانى رايج در هند است که مبتنى بر آداب خويشتن دارى، ورزش بدنى و ذهنى مى باشد. هر يک از مکاتب بنا به روش خود تزکيه نفس و اصول اخلاقى را به پيروان خود تعليم مى دهند. اين مکاتب فهرست وار عبارتند از :

١- مکتب «نيايه» به معنى آنچه که فکر را به نتيجه هدايت کند و اين مکتب منسوب به حکيمى است به نام «اکش پادگوتم».

٢- مکتب «وى شيشکا» که اين نام مأخوذ از کلمه «وى شيشه» به معنى خاص است و اين دو مکتب نماينده روش تحليلى فلسفه اند.

٣- مکتب «سانکهيا» که مبتنى بر دوگانگى وجود است و يکى از مکاتب فلسفى بعد از ويدانت است.

٤- مکتب «جوک» يا يوگ، که به معنى اتحاد است و به تفصيل درباره آن صحبت مى شود.

٥- مکتب «پورواميمانسا» که مکتب آداب و مناسک هندو است و اساس آن بحث و تجسس در «دارما» است که تکليف و وظيفه است.

٦- مکتب ويدانت که به معنى مقصد بيد (ويد) است و در وحدت وجود سخن مى گويد.

 

 

 

يوگا يکى از مکاتب فلسفى عرفانى هند و مبتنى بر آداب خويشتن دارى، آموزش هاى جسمانى و ذهنى است.

 

 

 

مواجهه با رنج، مشقت، ناکامى و نادانى از مباحث عمده در يوگاست.

 

 

 

يوگا يک روش فلسفى - کاربردى در فهم و درک مسائل وجودى، مراتب ذهنى، ريشه هاى رنج و متعادل سازى و رفع آنهاست.

 

 

 

مبانى آئين يوگا


 

يکى از مبانى يوگا مبحث رنج است، جهان ديرى است فانى مملو از ناکامى و مشقت، جسم جايگاه رنج است و حواس و ادراکات حسى رنج آفرين اند و لذايذ نيز آبستن ناکامى و اندوه اند، لذا همه چيز براى انسان فرزانه در جهان ادراکات حسى رنج آور است، پس بايد به هر نحو خود را از اين رنج آزاد کرد.

راه آزادى در مکاتب هندى به طرق گوناگون حاصل مى شود، در «نياياسوترا» توسط شناخت درست مقولات شانزده گانه و روش استدلالى حاصل مى شود. در «وى شيشکا» به کمک تفکيک و شناخت مقولات ششگانه بدست مى آيد. در «سانکهيا» توسط شناخت تفکيکى بين روح و ماده حاصل مى شود و در «ودانتا» به وسيله اشراق وردماسوى الله کسب مى گردد.

در «يوگا» توسط تميز حق از باطل و روح از ماده که در اين جهان بر اثر مشارکت ظاهرى بصورت واحد جلوه مى کنند بدست مى آيد. دوم مبحث نادانى است، پيوند روح و ماده بر اثر عدم شناخت تحقق مى يابد و مادام که نادانى وجود دارد زايش دوباره خواهد بود و انسان در گردونه باز پيدايى اسير است.

نادانى در حقيقت عدم تشخيص روح از مراتب ذهنى است، مانند اينکه مى پنداريم «من مى دانم»، «من رنج مى برم» و «من مى فهمم» و کلمه من را به روح يعنى «پوروشا» نسبت مى دهيم و اين خود نادانى و توهم است. به عبارت ديگر نادانى پيوند روح با عقل است و عقل مخزن تأثرات و ترکيبات ذهنى و تجارت پيشين است. به عقيده «وياسا» عقل متکى بر تاثرات ناشى از نادانى است و به نتيجه کار خود که نمايش روح است، دست نمى يابد.

از اين رو دوباره با همان وظيفه ظاهر مى گردد. اما در صورتى که عقل به نتيجه کار خود که هدفش اظهار و نمايش روح است نائل گردد از وظيفه خود فارغ مى شود و از نادانى رهايى مى يابد و ديگر بار بوجود نمى آيد.

با توجه به شناخت علت نادانى و اينکه ريشه و منشاء درد و مشقت بى پايان است، يوگا به جنبه هاى علمى اين موضوع مى پردازد و معتقد است که تنها فلسفه اولى قادر به رهبرى و نجات انسان از چرخه حيات نيست و به همين دليل آداب و فنونى ضميمه اين فلسفه مى نمايد تا آگاهى که تاکنون صرفاً از طريق تعقل ادراک مى شده فعليت يابد و به واسطه آميزش اين معرفت به سرشت خويش وجدان و مخزن تأثرات ديرينه را نابود سازد و آگاهى ديگر و شعورى برتر را جايگزين سازد، هشيارى عاليترى که عقل را بدان راه نيست و استدلال از درک آن ناتوان است.

پس هر ديدگاه فلسفى براى تحقق انديشه ها بايد به رويه هاى علمى رياضت و ورزش خاص آراسته گردد.

 

 

 

تاريخ پيدايش مکتب يوگ


 

هنوز به خوبى روشن نشده است که فنون و آداب يوگ اولين بار به وسيله چه کسانى تدوين و بکار برده شده، تاريخ پيدايش يوگا را کهنتر از زمان تدوين کتاب «يوگا سوترا» مى دانند تا آنجا که در اساطير و افسانه ها اين تعليمات را به خدايان هندى (مظاهر احديت) نسبت مى دهند، اما اتفاق رأى محققين بر اين است که حکيم و فيلسوف هندى (پاتانجلي) مبانى آئين يوگا را در رساله خود به نام يوگا سوترا (Yoga Sutra) تدوين کرده است.

ترجمه، تفسير و تدوين يوگا سوترا از لحاظ تاريخى به دو قرن قبل از ميلاد مسيح نسبت داده شده هر چند آراء ديگرى درباره پيدايش و نگارش اين رساله وجود دارد. به عقيده ياکبى و کيث اين اثر در سده هاى سوم الى پنجم ميلادى نگاشته شده زيرا در اين رساله به تيره «ماهاياناي» بودائى اشاره شده است اما داسگوپتا (
Dasgupta) در خصوص نظريه ياد شده معتقد است که غرض از مکاتب بودائى که در يوگا سوترا بدان اشاره شده مکاتبى است که به اصالت ذهن معتقد بودند مانند مکتب «ويجينياناوادا» آئينى که بنيانگذار اصالت خلاء جهانى بود.

و متحمل است مقصود مکتب قديمترى است که پيش از تکوين و ايجاد مکاتب فوق موجود بوده است. داسگوپتا در تحقيقات خود در زمينه يوگا به کتاب ابوريحان بيرونى به نام «پتنجل الهندى فى اخلاص من المثال» که ترجمه عربى يوگا سوتراى پاتانجلى است اشاره کرده و پس از تجزيه و تحليل و مقايسه آن با يوگا سوترا به اين نتيجه رسيده است که ترجمه حکيم ابوريحان بيرونى از روى متن ديگرى بوده که در آن مبانى پاتانجلى تا حدى تغيير کرده و تمايل به يکتا پرستى در آن مشهود است و به نظر داسگوپتا رساله بيرونى معترف تحولى است که به واسطه آن يوگا سوترا وارد مجراى تازه اى شده که به سهولت مى توانست منجر به مکاتب ودانتا و شيوايى و حتى تانترا گردد.

در گيتا يوگا، معانى مختلفى دارد و معنى کلى آن بنظر داسگوپتا از ريشه (
Yuj) به معنى پيوستن است و چون پيوستن به امرى مستلزم گسستن از امرى است لذا پيوند با يوگا منجر به جدائى از تعلقات عالم و تجرد از عالم ماده و ضمائم آن تعبير مى شود.

اما در گيتا يوگا به مفهوم حذف و قطع مراتب نفسانى نيست بلکه اتصال به بارگاه ارزلى است که با پيروى از روشهاى يوگا از جمله «کارمايوگا» طريقت کردار و تکاليف شرعى و «ديانايوگا» روش مراقبه و معرفت تحقق مى يابد. طريقت يوگا در گيتا به عنوان راه ميانه مطرح است.

 

 

 

برخى از پژوهشگران تاريخ تدوين اين علم کهن را به دو قرن قبل از ميلاد مسيح نسبت داده اند.

 

 

 

برخى تعاليم يوگا را به خيلى قبل از اين تاريخ نسبت مى دهند تا آنجا که در اساطير و افسانه ها اين تعليمات را به مظاهر احديت نسبت مى دهند.

 

 

 

يو گا از ريشه کلمه سانسکريت (Yuj) به معنى اتحاد گرفته شده و آن اتحاد و هماهنگى بين تن و روان و نيروهاى مثبت و منفى وجود انسان است.

 

 

 

در گيتا آمده است : «يوگا براى آن کس که در خوردن افراط مى کند ميسر نيست و نه براى آن کس که از خوردن پرهيز مى کند، نه مناسب حال کسى است که بسيار مى خوابد و نه مناسب کسى که شب زنده دارى مى کند، اما براى آن کس که در خوراک و تفريح و خواب و بيدارى معتدل است يوگا راه انهدام کلية مصائب است.»

اين روش ميانه يوگا در گيتا با روش يوگاى کلاسيک پاتانجلى متعارض است زيرا در يوگا سوتراى پاتانجلى کمتر به نيازهاى طبيعى انسان توجه مى شود و انسان را مقيد مى سازد خلوت به درون نگرى، خودکاوى و قطع مراتب ذهنى و نفسانى گزينى، سکون و اعتکاف را جايگزين تحرک و فعاليت اجتماعى مى نمايد.

اين نوع يوگا فراتر از اخلاقيات بشر عادى و وراى ارزشهاى جارى جوامع سير مى کند و کمتر به عواطف انسانى و عشق و محبت ارتباط دارد.

 

 

 

يوگا چيست ؟


 

يوگا از ريشه کلمه سانسکريت (Yuj) گرفته شده و بمعنى اتحاد است و هنوز در زبان لاتين بصورت کلمه (Yungr) باقى است اتحاد بين تن و روان، بين نيروهاى مثبت و منفى وجود انسان، بين جريانات (Yin) و (Yang) اتحاد بين نيروى «پرانا» و «آپادانا»، اتحاد بين نيروى مثبت خورشيدى و نيروى منفى ماه.

مترادف همين کلمه در زبان انگليسى (
Yoke) است که بمعنى آلت يا وسيله اتحاد است.

در زبان فارسى کلمه «يوغ» به معنى وسيله اتحاد است و آن چوب مخصوصى است که به گردن دو گاو مى بندند تا از ترکيب قدرت آنها در شکافتن زمين و شخم زدن استفاده کنند. لذا يوغ که بمعنى قيد است ابزارى براى وحدت نيروى دو موجود و يوگا نيز روشى است که نيروهاى مثبت و منفى و جنبه هاى جسمى و روانى انسان را نخست پرورش داده شکوفا مى سازد و سپس بين ايندو اتحاد و توازنى برقرار مى کند که در سايه آن فرد بر خويشتن حاکم مى شود و خوديت خويش را باز مى يابد و از تنهايى و سرگردانى در اقيانوس متلاطم جوامع بشرى به سکون و آرامشى مى رساند که توفان حوادث و فشارهاى خرد کننده عصبى او را از خط تعادل خارج نساخته آرامش او را بر هم نميزند.

 

 

 

يوگى کسى است که آرامش درونى او را ناهمواريهاى زندگى نتواند بر هم زند. کسى است که هستى اش بر شخصيت عالى استوار است.

 

 

 

يوگى کسى است که وجود خود را فتح کرده باشد.

 

 

 

يوگى کسى است که قدرتهاى باطنى اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادى سيراب شده است.

 

 

 

يوگى کيست ؟


 

يوگى کسى است که وجود خود را فتح کند. کسى که آرامش درونى او را، سرما و گرما، اندوه و شادى، احترام و توهين نتواند برهم زند، کسى که هستى اش بر شخصيت عالى استوار است و قدرتهاى باطنى اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادى سيراب شده، احساس بزرگ او به خاک و طلا يکسان مى نگرد.

آرى يوگى، کسى که از تعليمات مکتب يوگ سرشار است، چنين شخصيتى است.

در جهان پرآشوبى که اکنون ما زندگى مى کنيم مشکلات بى حد و حصرى وجود دارد که ناشى از کثرت جمعيت، عدم هماهنگى افکار و انديشه ها، مسائل اقتصادى، شغلى، تحصيلى، خانوادگى و... است برخورد انسان با هر يک از اين مشکلات اگر با خامى و عدم آمادگى قرين باشد موجب گسيختن تعادل روانى در فرد خواهد شد.

پاتانجلى مفسر يوگا در رساله خود (يوگاسوترا) مى گويد : «يوگا حذف مراتب ذهنى است که شامل مراتب عقلى و نفسانى نيز مى گردد.» و درباره تموجات ذهنى مفسر سوتراهاى پاتانجلى مى گويد : «خاصيت واقعى ذهن حالت وصال مطلق است و مراتب ذهنى عبارتند از : ١- پراکندگى، ٢- پريشانى و گسيختگى، ٣- قرار يافته، ٤- متوجه به چيزى واحد و ٥- کاملاً خاموش.»

حالات يک و دو وضعيت ذهنى کليه افراد است و مرتبه سوم زمانى حاصل مى شود که نيروى ذهنى شخص متوجه مطالعه و تحقيق است و مستلزم ورزش ذهنى مانند حل مسئله رياضى، دو مرتبه آخر که تمرکز ذهنى در شى واحد است و آرامش مطلق از جمله مراتبى است که در اثر تعليمات يوگا حاصل مى شود و اين معرف حالات و شعور خاصى است که با شعور عادى ما متفاوت است و بدان نمى رسيم مگر بمدد رياضت و ورزش ذهنى.

هدف واقعى يوگا از بين بردن منيت و شخصيت کاذب ذهنى است و براى نيل بدين منظور مقرراتى دارد که بر خلاف خوى و خصلت غريزى انسان فرمان مى دهد.

اين دستورات منجر به تمرکز قواى ذهنى در نقطه اى واحد مى گردد که هر چند رسيدن به آن مرحله دشوار است اما بمدد و دستورات و ورزشهاى خاص يوگا قابل دسترسى است پاتانجلى در مورد آداب يوگ که منجر به آزادى روح و فنا فى الله مى گردد نظراتى دارد از جمله :

بزرگترين مانع يوگى در نفس کشى و رسيدن به درون نگرى و انهدام امواج ذهنى همين تأثرات ذهنى ضمير ناخودآگاه است، تأثرات ذهنى که خود محصول تأثرات و کردار پيشين است به نوبه خود مى تواند انگيزه پديد آوردن کردار و مراتب ذهنى ديگرى باشد و در واقع دايره اى از تسلسل علت و معلولى بوجود آورد، نفس در زندگى همواره بيقرار و مشوش است زيرا به رنجهاى پنجگانه زير گرفتار است :

١- جهل و اشتباه فانى (غير ابدي)

٢- خطاى تشخيص در اينکه فرد خود را با بدن و خرد يکى بداند

٣- علاقه به لذايذ

٤- تنفر از اشياء نامطبوع و ٥- عشق غريزى به حيات و ترس از مرگ از مشخصات برجسته يوگ انضباط و نظم عملى است که به وسيله غلبه براميال و تسلط بر حالات ذهنی به دست می آيد.

 

 

 

يوگا در معناى عميق يک حرکت کمال گرايانه براى پيوستن به بحر بيکران هستى و غوطه خوردن در امواج فيض الهى است.

 

 

 

مراحل و روشهاى مختلف يوگا


 

يوگا فلسفة عظيمى براى بهزيستى است. از اهداف کلى آن مى توان به موارد زير اشاره کرد :
• داشتن اخلاق نيکو، داشتن ارتباط صحيح با خود و ديگران
• آموختن دروس اجتماعى و اصول بهداشت ذهنى
• صلح و دوستى نسبت به ديگران
• پاکسازى ذهنى و تعالى معنوى

از مشخصات بر جستة فلسفه يوگ انضباط و نظم عملى است که به وسيله غلبه بر اميال و تسلط بر حالات ذهنى بدست مى آيد و اين طريقه داراى هشت رکن است که عبارتند از :

١- ياما (
Yama) : تعليمات و آيين رفتار اجتماعى شامل :
الف- آهيمسا(
Ahimsa) : آزار ترساندن فيزيکى و روانى به ديگران و ايجاد روابط دوستانه با ديگران.
ب- ستيا (
Satya) : صداقت، راستگويى و امين بودن.
ج‌- آپرى گراها(
Aparigraha) : حسود و کم بين نبودن
د- استيا (
Asteya) : به حق و حقوق ديگران احترام گذاشتن، پرهيز کردن از دزدى و کلاهبردارى

٢- نى ياما (
Niyama) : تعليمات و انتظامات فردى شامل :
الف- سوچا (
Saucha) : نظم و انظباط در کارها و امورات، پاکى و بهداشت جسمانى و روانى.
ب- سنتوشا (
Santosha) : قانع بودن، قناعت و انتظارات متناسب داشتن
ج- تاپا (
Tapa) : آرامش، شجاعت و قدرت تحمل مشکلات زندگى
د‌- سواديايا (
Svadhyaya) : شناخت تواناييها و ضعفهاى خود – خود شناسى
ه- ايشورا – پرانيدانا (
Isvara-Pranidhana) : رضاى تسليم در مقابل خداوند

٣- آسانا (
Asana) : تعليمات يا انتظامات جسمانى شامل : نرمشها و حرکات جسمانى يا علم سالم سازى و متناسب سازى بدن است. آساناهاى يوگا طورى طراحى شده اند که به عضلات، پوست، غدد مترشحه داخلى تمرين داده و کارکرد خوب آنها را باعث مى گردند. تداوم در انجام صحيح حرکات ورزشى يوگا بشاشيت، زيبايى، قدرت و انعطاف پذيرى را موجب مى گردد :

نکته مهم قابل توجه اينکه براى به دست آوردن اثرات مفيد حرکات يوگا فرد مى بايد اين حرکات را بطور صحيح و متداوم انجام دهد. صرفاً حرکات صحيح و تداوم در انجام آنهاست که مى تواند اثرات مفيد و چشمگير جسمانى و روانى به دنبال داشته باشد. حرکات ورزشى زيادى در بخش آساناهاى پوگا وجود دارد.

در کتاب گرانداسمهيتا تعداد کل اين حرکات ٨٤٠٠٠٠٠٠ ذکر شده است که ٨٤ حرکت به عنوان حرکت مادر و اصلى و بقيه حرکات منشعب از اين ٨٤ حرکت مى شوند. يک فرد با توجه به موقعيت خود مى بايد چند حرکت خاص را بطور صحيح هر روز براى حفظ سلامتى روانى تکرار نمايد.

٤- پراناياما (
Pranayama) : پرانامايا يعنى علم کنترل تنفس براى انتظامات ذهنى. اين کنترل بر روى تمام عمليات تنفسى از قبيل دم، بازدم و حبس تنفس مى باشد.

چگونه تنفس کردن نقش بسزايى در سلامتى و آرامش روانى دارد. اگر تنفس دچار بى نظمى و در هم و برهمى شود، ذهن دچار آشفتگى و اضطراب مى گردد و بر عکس کنترل متناسب تنفس مى تواند ذهن را از پريشانى و اشتغالات بيمار گونه رها ساخته و ثبات و اراده قوى را بدنبال داشته باشد.

٥- پرايتاهارا(
pratyahara) : پراتاهارا يعنى مرحله کنترل ذهن از خواهشهاى نفسانى. وقتى شخص قادر به کنترل ذهن خود از خواهشهاى متنوع و گوناگون ارضاء نشدنى شد و ذهن از اضطرابات، کشمکشها و حرص و ولعها پاک گرديد آنوقت است که ذهن مى تواند سکوى پرشى براى تمرکز عميق و تعالى روحانى گردد.

٦- دهارانا (
Dharana) : يعنى تمرکز فکر يا جمع کردن کامل توجه روى کار خاص. وقتى از تنشها و اضطرابات آزاد و رها گشت، استعدادهاى انسان فرصت تکامل و تعالى پيدا مى کند. هر چه تمرکز بيشتر شود قدرت خلاقيت و استعداد انسان نيز بيشتر مى گردد.

٧- ديانا (
Dhyana) : يعنى خلاء ذهنى يا مديتيشن. ذهن ما در طول شبانه روز دايماً در ترافيک افکار گوناگون، تصميم گيريها، خاطرات، خواهشها و غيره بسر مى برد. شايد افکار ما لحظه اى هم توقف و آرامش ندارد، حتى هنگام خواب در شب ذهن در حال فعاليت است و از اشتغالات گوناگون رها نمى باشد و ما خوابهاى گوناگونى داريم.

اين اشتغالات گوناگون ذهنى انرژى روانى زيادى را صرف مى کنند و ديگر امکان و فرصتى براى رشد ساير فرآيندهاى ذهنى باقى نمى گذارد.

وقتى اين ترافيک افکار فرصتى براى رشد يا تخفيف يابد ذهن در سکون و خلاء خاصى قرار مى گيرد و فرصت و امکان براى ذخيره سازى انرژى روانى و رشد تواناييهاى ذهنى باز مى شود که به اين حالت ديانا يا مديتيشن (
Meditation) گويند. شيوه هاى زيادى براى انجام مديتيشن وجود دارد و بخاطر حساسيت موضوع مى بايد زير نظر کارشناسان دوره ديده يوگا يا روانشناس بالينى انجام گيرد.

٨- سمادهى (
Samadhi) : سمادهى يعنى مرحله وصل، پيوستن، هماهنگى و همسويى، درک عميق قوانين مسلط و همه گير حيات و طبيعت و يکى شدن با طبيعت ذاتى خود و ذات خداوندى. سمادهى آخرين و بالاترين مرحله يوگاست.

 

 

 

روشهاى مختلف يوگا


 

کسى که طالب رسيدن به مرحله سمادهى و پيوستن به بحر بيکران هستى و غوطه خوردن در امواج فيض الهى است براى رسيدن به اين مقصود بايد يک حرکت کمالى را آغاز کند و در مسير معرفت از خود به خود و از خود به خلق و از خلق به حق سفر کند. بدين منظور در فلسفه يوگ روشهاى مختلفى وجود دارد که سالک بر حسب استعداد و امکانات ذهنى و بدنى خود مى تواند يکى از اين روشها يا ترکيبى از چند روش استفاده کند :

١- گيانا يوگا : اتصال و ارتباط با احديت به وسيله علم و معرفت

٢- بهاکتى يوگا : رسيدن به مرحله اتصال از طريق عشق و محبت نسبت به جميع موجودات، ادراک تجلى وحدت در کثرت.

٣- کارما يوگا : طى طريق به وسيله خدمت به خلق و و کار و کوشش در مسير رضايت حق تعالى که در خدمت به خلق نهفته است.

٤- مانترا يوگا : ارتباط با فيض الهى بوسيله ذکر و تسبيح ذات احديت.

٥- هاتا يوگا : صعود در مسير معرفت از راه کنترل قواى جسمى و اتحاد نيروهاى مختلف جسم.

٦- راجا يوگا : رسيدن به حق از طريق کنترل قواى ذهنى و روحى.

٧- لايا يوگا : فعال کردن انرژيهاى نهفته درونى در کالبد اثيرى و رها کردن آنها در مسير معرفت الى الله.

٨- تانترا يوگا : فعال سازى انرژيهاى روحى در مسير کاربرد اعمال جنسى به روش خاص براى رسيدن به مرحله اتصال و اتحاد. براى رسيدن به مقصود عمل به ترکيبى از روشهاى ياد شده مى تواند در سرعت حرکت باطنى سالک موثر باشد و رهرو را در زمانى کوتاهتر و معرفتى بيشتر به لقاءالله سوق دهد.

 

 

 

کرامات يوگيان


 

در کتاب يوگاسوترا تاليف پاتانجلى به نيروهاى خارق العاده ايکه در اثر انجام تمرکز نيروهاى روحى و مراقبه و سمادهى به دست مى آورند اشاراتى شده است.

از جمله اينکه يوگى به تدريج به مراتب آگاهى عالى دست مى يابد و به ذات اشياء پى مى برد و صاحب کرامت مى شود. پاتانجلى مى گويد: يوگى بر اثر تمرکز نيروهاى سه گانة ضبط حواس، مراقبه و سمادهى قادر به شناسايى مراتب ذهنى ديگران مى شود.

از قيد زمان و مکان خارج و به منشاء نخستين نوسان موج آفرينش وگردش اولين موج هستى پى مى برد. درباره نفوذ در افکار ديگران اعتقاد بر اين است که چون يوگى به کهنه مراتب ذهنى خويش واقف است، بر اساس تصورات و مفاهيم ذهنى خود مى تواند افکار سايرين را نيز دريابد. در واقع ذهن او چون آئينه ايست که افکار ديگران در آن منعکس مى شود.

يوگيان قادرند از قلمرو ادراک بصرى و درک معمولى عوام فراتر روند. يوگى با تمرکز اين سه نيرو به اسرار کيهان و زمان واقف مى شود.

 

 

 

به نقل از فصلنامه يوگا پيام مهر
سال اول، شماره اول و دوم، تابستان و پاييز ٧٩

تفسیر خواب

تفسیر خواب

 


 

 

 

 

 

خواب‌ها و رویاها، اسرارآمیز و گیج‌کننده‌اند! خواب‌ها در طول تاریخ به عنوان نشانه‌ای از پیشگوئی و رازگشایی در نظر گرفته شده‌اند. و در داستان‌ها آمده است که دانشمندی، ساختار مولکولی کربن را در خواب دیده و کشف کرده است! همان طور که درباره معنی یک خواب بخصوص بحث و گفتگوی بسیار وجود دارد، درباره علت خواب دیدن نیز نظرات متفاوتی وجود دارد.
حتی در دنیای کنونی و با وجود پیشرفت اعجاب‌انگیز علم نیز خواب‌ها و رویاها همچنان اسرارآمیز باقی مانده‌اند. از آنجا که تعبیر خواب، بخشی کلیدی از کار روان درمانی من است، در اینجا به ارائه مطالبی در این مورد می‌پردازم.

فروید: جاده اصلی
زیگموند فروید، زمانی خواب‌ها را «جاده اصلی به ناهشیار (ناخودآگاه)» نامیده بود و به عقیده من این عبارت برای همیشه در روان‌شناسی درست باقی خواهد ماند. برخی از کارهای ارزشمند فروید در این زمینه در کتاب «تعبیر خواب» او آمده است.
من در اینجا قصد ندارم خلاصه‌ای از کارهای فروید را ذکر کنم امّا به این بسنده می‌کنم که فروید اعتقاد داشت هر خوابی، برای تحقق یک آرزوست و او این نظریه‌اش را تا به آخر حفظ کرد، حتی با وجود کنار گذاشتن ایده اولیه‌اش در مورد این که تمام خواب‌ها و رویاها دارای زمینه و محتوایی جنسی هستند.
از نظر فروید، مفهوم ارضاء یا تحقق آرزو، لزوماً به معنی جستجوی لذت نیست زیرا مثلاً فردی ممکن است آرزوی «تنبیه شدن» داشته باشد. با وجود این، ایده آروزی «مخفی» که در پس هر رویا نهفته است، به عنوان نقطه کلیدی و مرکزی روانکاوی فرویدی باقی مانده است.

ایده‌های دیگر
البته ایده‌های دیگری نیز بجز نظریه‌های فروید درباره خواب‌ها و رویاها وجود دارد.
برخی عقیده دارند که خواب‌ها دارای معانی ثابتی هستند. مثلاً اگر شما خواب پرتقال ببینید به معنی سلامتی است و یا اگر خوابی درباره پیاز ببینید به معنی کار سخت و دشوار است. در این مورد حتی کتاب‌هایی نیز مانند واژه‌نامه برای تعبیر خواب وجود دارد.
برخی از دانشمندان مدرن نیز ادعا می‌کنند که خواب‌ها چیزی بیش از تصاویر ناشی از فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز که شب‌ها به منظور «پاکسازی» صورت می‌گیرد، نیستند.
و عدّه دیگری نیز مثل خود من، اهمیت ناهشیار (ناخودآگاه) خواب‌ها را پذیرفته ولی آن‌ها را چیزی بیش از تحقق یا ارضاء آرزوها می‌دانند. به نظر من، خواب‌ها هشدارهای ارزشمندی درباره چگونگی بهبود بخشیدن به زندگی و شاید دور نگاه داشتن از فعالیت‌های خودتخریبی هستند.

متن خواب
برای استفاده ازخواب‌ها در روان درمانی ، باید قبول کنیم که ما هیچگاه ا زخودِ خواب استفاده نمی‌کنیم. این جمله ممکن است کمی عجیب به نظر آید امّا درباره‌اش فکر کنید. هنگامی که با کسی در مورد خوابی که دیده‌اید صحبت می‌کنید، غیرممکن است که بتوانید تصاویری که به هنگام خواب دیده‌اید را برایش ترسیم کنید. تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که خوابی که دیده‌اید را در قالب کلمات برای او بیان کنید. بنابراین، صحبت کردن در مورد رویا، در واقع عبارت است از صحبت کردن درباره «متن ادراک شما از آن خواب یا رویا.»
بنابراین، واقعاً مهم نیست که این تصاویر به خاطر فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز ایجاد شده باشند، یا به خاطر غذای چربی که شب قبلش خورده بودید و یا این که برآمده از ذهن ناهشیار شما بوده باشند. تلاش شما برای درک معنی آن تصاویر، از هر کجا که آمده باشند، چیزی در مورد فرایند روانی فعلی شما را آشکار می‌سازد.

کار بالینی
کار بالینی در مورد تعبیر خواب، شامل سه چیز است:
نخست، شما به متن نوشته شده خواب نیاز دارید. بهترین حالت این است که بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب، اقدام به نوشتن خواب‌هایی که دیده‌اید کنید. گاهی اوقات هم ممکن است به هنگام روان درمانی قسمتی از خوابتان را که ننوشته بودید به یاد آورید که در این صورت روان درمانگر گفته‌های شما را خواهد نوشت.
دوم این که شما باید خوابتان را به طور کامل توصیف کنید و تداعی‌های روانی خود با تصاویر مختلف موجود در خوابتان را درک نمائید. این تداعی‌ها باید برآمده از زندگی شما باشد نه از «واژه‌نامه» معانی ثابت برای خواب‌ها. اساساً این بدین معنی است که «هنگامی که درباره این تصویر خاص از خوابتان فکر می‌کنید، چه چیزهای دیگری به ذهنتان می‌آید؟» برای مثال، دیدن خواب کسی که در دوران کودکی شما حضور داشته لزوماً معنی خاصی نمی‌دهد امّا این که وقتی کودک بودید درباره او (زندگیش، رفتارش، ارزش‌هایش و ...) چه فکر می‌کردید، ممکن است چیزی درباره مشکلی که امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، بگوید.
و سوم این که شما باید ارتباط یا ارتباط‌های بین تمام این تداعی‌ها را کشف کنید. این فرایند شبیه قرار دادن تکه‌های پازل است و سرانجام تصویر پنهان را آشکار خواهد کرد. از نظر روانی، شما تنها نیاز به درک این دارید که این شبکه تداعی‌های برآمده از خوابتان، در این مقطع از زندگی شما، درباره مشکلات و تعارضات فعلیتان چه می‌گویند. غالباً این تداعی‌ها کاملاً هیجانی هستند. یعنی شما می‌توانید یک تصویر خاص از خوابتان را بگیرید، واکنش‌های هیجانی خود را نسبت به آن بررسی کنید، به گذشته خود مراجعه کنید و زمان‌هایی که هیجانات مشابهی را حس می‌کردید بیابید، و سپس از خود بپرسید آن شرایط و موقعیت‌ها در گذشته، چه ارتباطی با آنچه اکنون در زندگی شما دارد اتفاق می‌افتد دارند؟

برخی نکات مفید
دراینجا به ذکر برخی نکات مفید درباره تعبیر خواب می‌پردازیم:

  • شما نباید خواب‌هایتان را به منظور حل مشکلاتتان تعبیر کنید. امّا گوش سپردن به خواب‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا پیش از آن که دیر شود، به حل مشکلاتتان بپردازید. به عبارت دیگر، هر چند تحلیل خواب لزوماً بخشی از روان درمانی نیست امّا اگر تلاش کنید در جلسه روان درمانی به تعبیر خواب‌هایتان بپردازید، این کار می‌تواند باعث پیشبرد امر روان درمانی شما گردد.
  • خواب‌ها همیشه «درست» هستند. تنها نکته‌ای که وجود دارد این است که معنی آن‌ها همیشه آن چیزی نیست که ما فکر می‌کنیم. گاهی اوقات یک خواب هشدار خطر می‌دهد امّا اگر شما به آن توجه کنید و راه خود را تغییر دهید، آن خطر لزوماً پیش نخواهد آمد. و غالب اوقات، معنی یک خواب، استعاره‌ای است نه حقیقی. برای مثال، یک زن ممکن است خواب ببیند که همسرش با زن دیگری رابطه دارد، امّا این اشتباه است اگر نتیجه‌گیری کند که همسرش واقعاً چنین رابطه‌ای برقرار کرده است. این خواب فقط یک مدرک و شاهد تصویری برای او فراهم ساخته که او به نوعی حس می‌کند که شوهرش به اوخیانت کرده است. او پس از دریافت این احساس، می‌تواند با دقت و صداقت زندگیش را مورد بررسی قرار دهد تا دریابد چرا چنین احساسی می‌کند و درباره‌اش چکار باید بکند.
  • خواب‌ها غالباً معنایی بر خلاف آنچه به نظر می‌رسد دارند. توجیه روانکاوانه و فنی این قضیه، پیچیده و دشوار است امّا به این واقعیت مربوط است که ما غالباً امیال و خواسته‌هایمان را به گونه‌ای می‌بینیم که انگار از طریق دیگران انعکاس یافته‌اند. مثلاً اگر خواب ببینید که بدون لباس و عریان در میان جمع بوده‌اید و از این بابت شرمنده شده‌اید، احتمالاً تعبیرش این است که یک نیاز عمیق ناخودآگاه برای نشان دادن جنبه‌ای مخفی و نهفته از وجودتان به صورتی «عریان» به دیگران دارید.
  • تصاویر جنسی به ندرت بیانگر «عشق» هستند. امور جنسی برای بدن، فقط جنبه‌ای از فرایند بیولوژیکی تولید مثل است و در نتیجه، ارتباطی با آنچه ما معمولاً عشق می‌نامیم ندارد. به این جهت، در ذهن ناهشیار یا ناخوداگاه (که سرچشمه و منشاء تمام خواب‌هاست)، تصاویر و احساسات جنسی ارتباطی با عشق واقعی ندارد، بلکه در عوض، بیانگر یک نیاز خودشیفتگانه به «دیده شدن» یا «مورد توجه قرار گرفتن» به عنوان راهی برای جبران ترس عمیق از نادیده انگاشته شدن یا طرد شدن است.
  • ممکن است بگوئید «من خواب نمی‌بینم». این ادعای درستی نیست. مطالعات علمی نشان داده‌اند که هر کس که مورد مطالعه قرار گرفته، خواب می‌دیده است و در نتیجه، توافق عمومی بر این است که همه خواب می‌بینند. مطالعات نشان داده‌اند که ما هر شب چند چرخه خواب، از سبک تا خیلی عمیق، را پشت سر می‌گذاریم. یک مرحله در هر چرخه «حرکت سریع چشم» یا REM نام دارد. هرگاه یک پژوهشگر، فردی که در مرحله REM بوده است را از خواب بیدار کرده و از او پرسیده است که در چه حالی بودی، فرد همیشه پاسخ داده است «داشتم خواب می‌دیدم.» در واقع، حتی حیوانات نیز مرحله خواب REM را تجربه می‌کنند و می‌توان چنین نتیجه گرفت که آن‌ها هم خواب می‌بینند ولی به دلیل آن که نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم، چیزی درباره طبیعت خواب‌های آن‌ها نمی‌دانیم.
  • فراموش کردن خواب‌ها آسان است. برای تعبیر خواب باید ابتدا آن را به یاد آورد. بنابراین فراموش کردن آن‌ها، مشکل جدّی است. در واقع، آن‌هایی که همیشه خواب‌هایی که می‌بینند را فراموش می‌کنند همان‌هایی هستند که ادعا می‌کنند خواب نمی‌بینند. تنها اگر فرد در خلال خواب دیدن و یا درست در انتهای آن از خواب بیدار شود، می‌تواند خوابی که دیده است را به یاد آورد. امّا اگر غلتی بزنید و دوباره به خواب روید، احتمالاً صبح که از خواب برخاستید چیزی به یاد نخواهید آورد. بنابراین برای به یاد آوردن یک خواب، باید به محض آن که بیدار شدید، آن را روی کاغذ آورید. پس قلم و کاغذی کنار تخت خود بگذارید و پیش از خوابیدن به خودتان بگوئید که می‌خواهید خواب‌هایی که آن شب می‌توانید به یاد آورید را یادداشت کنید.
  • ما هر شب چند بار خواب می‌بینیم. به دلیل آن که هر شب چند چرخه خواب را پشت سر می‌گذاریم، در مرحله REM هر چرخه، خواب می‌بینیم. گاهی اوقات، هنگامی که صبح یادداشت‌های مربوط به خواب‌های شب گذشته را مرور می‌کنید ممکن است خواب‌های دیگری را که قبل یا بعد از آن خوابی که شرح داده‌اید دیده‌اید، به یاد آورید.
  • از به یاد نیاوردن یک خواب ظاهراً مهم ناراحت نشوید. اگر واقعاً چیز مهمی باشد، نهایتاً از راه‌های دیگر یا در خواب‌های دیگر پیامش رسانده خواهد شد.
  • هر روان‌درمانگری در تعبیر خواب مهارت ندارد. فروید پیشنهاد کرده است که یک روان درمانگر به منظور کارکردن مناسب با ذهن ناخودآگاه باید علاوه بر آموزش‌های روان‌شناسی، دارای اطلاعات کافی در زمینه ادبیات، تاریخ، هنر، موسیقی و ادیان باشد. این حق شماست که در این مورد از روان درمانگر خود پرسش کنید.
  • تمام خواب‌ها اساساً یک چیز مهم به ما می‌گویند: بیدار شو! یعنی درست همان طور که شما باید برای به یادآوردن خواب‌هایتان بیدار شوید، خود خواب هم به شما می‌گوید که «بیدار شوید» و به حقایقی که سعی می‌کنید از دیگران و حتی خودتان پنهان کنید آگاه گردید.
  • خواب‌های تکراری نشانگر این هستند که شما همچنان به نکته‌ای که در معنی خوابتان وجود دارد پی نبرده‌اید. اگر در مورد معنی ناخودآگاه خوابتان «بیدار نشوید» و اصرار داشته باشید که آن را از طریق نیازهای خود به تحقق آرزوهایتان ببینید، در خود فریبی باقی خواهید ماند. درک مفهوم روانکاوانه «خواب‌های تکراری» برای خواننده عادی دشوار است. برای کمک به حل مشکل کابوس‌های تکراری به توضیحاتی که در ادامه این مقاله درباره تکنیک «درمان از طریق تصویرسازی» آمده است رجوع کنید.

کابوس‌های آسیب‌زا
در دنیای افسانه‌ها، کابوس پدیده‌ای ترسناک و وحشت‌زا است. یک روح شیطانی که افراد خفته را تسخیر می‌کند. امّا در دنیای امروز، هنگامی که از کابوس صحبت می‌کنیم منظورمان خواب ترسناکی است که با احساس پریشانی و نومیدی همراه است.
جنبه خون آشامی کابوس‌های افسانه‌ای می‌تواند سرنخ خوبی درباره کابوس‌ها به طور کلی در اختیار بگذارد زیرا از نظر روان‌پویشی، کابوس‌ها تصاویر هیجانات خام و ابتدائی نظیر پرخاشگری و خشم هستند که به روان‌هوشیار یا خودآگاه ما ملحق نشده‌اند. بنابراین، ما تمایل داریم با این جنبه‌های «زشت» زندگی ناخودآگاهمان به صورت تصاویر ترسناک در خواب روبرو شویم.
کابوس در دوران کودکی بسیار شایع است زیرا زمان رشد هیجانات ماست و هنگامی است که همگی ما درگیر هیجانات ابتدایی و خامی چون پرخاشگری و خشم هستیم.
کابوس‌های آسیب‌زا می‌توانند یکی از نشانه‌های متعدد اختلال استرس پس از سانحه (
PTSD) باشند. کابوس‌های تکراری و مزاحم که بعد از یک سانحه پیش می‌آیند غالباً شامل موضوعات نمادینی هستند که منعکس کننده آسیب اصلی است و به تهدید زندگی، تهدید به طرد شدن یا از دست دادن هویت ارتباط دارد. با وجودی که کشف این موضوعات در روان درمانی می‌تواند باعث بهبود انطباق شخصی گردد، کابوس‌ها ممکن است همچنان ادامه یابند. بنابراین، کابوس‌های آسیب‌زا را باید به گونه‌ای متفاوت از سایر خواب‌ها مورد درمان قرار داد. دانستن این که دلایل روان‌شناختی وجود این کابوس‌ها چیست، کفایت نمی‌کند. ما به رویدادی «آسیب‌زا» می‌گوئیم که احساس امنیت قبلی ما از «خود» را مختل سازد. و در نتیجه، برای رهایی از آسیب، باید فعالانه در صدد تغییرات خودآگاهانه در زندگی برآئید تا تصورات ویرانگر و آسیب رسان خود درباره زندگی و «هویت» را سازگار سازید. برای مثال، «حساسیت‌زدایی سیستماتیک» به عنوان بخشی از درمان چند بعدی برای PTSD می‌تواند در کاهش بازآفرینی آسیب، بسیار موثر باشد.

درمان از طریق تصویرسازی ذهنی
کابوس‌های تکراری و مزاحم را می‌توان با تکنیکی به نام «درمان از طریق تصویرسازی ذهنی» (IRT) که به سادگی هم قابل یادگیری است، تحت کنترل در آورد. اگر شما چند کابوس تکرار شونده دارید، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید و فرایند IRT را هر شب به کار بندید تا کابوس از میان برود. وقتی که آن کابوس از بین رفت، فرایند را برای کابوس‌های دیگر تکرار کنید.

  • متن کابوستان را بنویسید. داستان را با تمام جزئیاتی که به یاد می‌آورید بازگو کنید، مهم نیست چقدر ترسناک باشد.
  • یک پایان جدید برای داستان کابوس خلق کنید و آن را بنویسید. البته مواظب باشید که پایان جدید، مسالمت‌آمیز باشد. به یاد داشته باشید که کابوس بر هیجاناتی چون خشم که توسط یک سانحه برانگیخته شده، استوار است. نکته پایان جدید داستان، مهار کردن هیجانات است، نه صرفاً بیرون ریختن آن‌ها در قالب خشونت و انتقام.

زنی مورد تجاوز قرار گرفته بود. او کابوس تکرار شونده‌ای داشت که در آن، تحت تعقیب یک مرد سیاه‌پوش بود. او در کابوس خود می‌دوید و می‌دوید و هر بار در یک نقطه مشابه، عرق ریزان و با تپش قلب از خواب می‌پرید. او به عنوان یک پایان جدید، تصمیم گرفت فرار کردن را متوقف کند و با آن مرد رو در رو شود. در خواب بعدی، هنگامی که مرد سیاه‌پوش ظاهر شد، زن به سمت او برگشت و گفت «کیستی و چه می‌خواهی؟» و اینجا بود که ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) زن، شگفت‌زده‌اش کرد. مرد مودبانه پاسخ داد:«این بسته از دست شما افتاد و من می‌خواستم آن را به شما برگردانم.» سپس او بسته را به زن داد. زن پرسید: این چیست؟ مرد گفت: «این ایمان شما به خوبی و پاکی انسان است.» زن از خواب پرید و کابوس دیگر هرگز تکرار نشد.

  • نسخه جدید داستان را هر شب قبل از این که به خواب روید، در تصورات خود مرور کنید. این کار را در فاصله زمانی هر چه نزدیک‌تر به خوابتان انجام دهید و هیچ کار دیگری بین این کار و به خواب رفتن انجام ندهید.
  • بلافاصله بعد از این تصویرسازی ذهنی از تکنیک‌های آرمش (ریلکس‌کردن) برای به خواب رفتن آرام استفاده کنید. از هر تکنیکی که با آن آشنایی دارید می‌توانید استفاده کنید.

برخی کابوس‌های متداول
خیلی از مردم از دیدن خواب‌های ناراحت کننده با تصاویر ناخوشایند، علیرغم داشتن یک زندگی ظاهراً آرام و مسالمت‌آمیز، شکایت دارند. و می‌پرسند: «ذهن ناخودآگاه من چه می‌خواهد به من بگوید؟»
دلایل مختلفی برای این گونه خواب‌ها وجود دارد:
نخست این که خواب‌ها می‌توانند راهنمایی‌های ناخودآگاه باشند. شاید به طریقی به اعتقاداتتان پشت پا زده‌اید، یا چیزی را فراموش کرده‌اید، و یا خواسته‌ای را برآورده نکرده‌اید. مثلاً کسانی که در میانسالی در آستانه تغییر شغل باشند ممکن است خواب ببینند که در مدرسه به دنبال یک کلاس درس می‌گردند یا خود را در جلسه امتحان نهایی ببینند در حالی که می‌دانند در تمام سال فراموش کرده‌اند در کلاس حاضر شوند. بدین ترتیب احساس وحشت و سراسیمگی موجود در خواب به احساس واقعی وحشت از ناکامی در شغل جدید در زندگی جاری آن‌ها اشاره می‌کند.
دوم این که خواب‌ها ممکن است هشداری باشند بر پایه گناه و تقصیر. برای مثال، تصور کنید که از بانکی که برای آن کار می‌کنید اختلاس کرده‌اید. آنگاه خواب‌هایی می‌بینید درباره دزدانی که وارد خانه شما شده‌اند و چیزهایی را به سرقت برده‌اند. خوب، در این حالت، خواب شما تصویری است از چیزی که برای شما اتفاق افتاده که مشابه صدمه‌ای است که شما به کس دیگری زده‌اید. این تشابه غالباً در کابوس‌های کودکان روی می‌دهد: کودک در بیداری احساس عصبانیت و خشم نسبت به والدین دارد و در عین حال، ظرفیتِ شناختی لازم برای بیان این احساسات به صورت آزادانه را ندارد. در نتیجه، در ناخودآگاه او، این خشم به صورت تصاویر تهدیدآمیز کابوس، علیه آن‌ها بازگردانده می‌شود.
سوم این که خواب‌ها می‌توانند اشاره‌ای به یک شوک روحی یا ضربه عاطفی سرکوب شده باشند. همان گونه که پیشتر گفته شد، کابوس‌ها غالباً همراه هستند با دردهای هیجانی ضایعه‌ای که در دوران بلوغ و بزرگسالی تجربه شده است. امّا اگر یک ضربه عاطفی یا ضایعه‌ای در دوران کودکی سرکوب شده باشد، خواب‌های منعکس کننده شدّت و عمق هیجانی آن ضایعه ممکن است در طول زندگی- به صورت وسواس تکرار- باقی بمانند تا آن که سرانجام آن ضایعه به ذهن خودآگاه ما راه یابد و بهبود یابد.
چهارم این که خواب‌ها ممکن است دلشوره‌های روانی باشند. این پدیده نادری است امّا برای برخی افراد اتفاق می‌افتد. در واقع، حداقل یکبار برای خود من اتفاق افتاده است. با وجود این، توصیه من در اینجا این است که این خواب‌ها را نادیده بگیرید. اگر این خواب‌ها حاوی جزئیات کافی درباره این که «چه موقع»، «کجا» و «برای چه کسی» این اتفاق خواهد افتاد نباشند، و در نتیجه نتوان از آن جلوگیری کرد، بنابراین چنین دلشوره‌هایی بی‌فایده و بیهوده هستند.
من هنوز به خوبی به یاد می‌آورم که یکبار در خواب چند نفر را دیدم که در رودخانه کوچکی بازی می‌کردند و از آبشارهای کوچکی پائین می‌پریدند. ناگهان آب زیادی در رودخانه جاری شد و همه را با خود برد. صبح روز بعد، به هنگام خوردن صبحانه، تیتر روزنامه توجهم را جلب کرد. وقتی مقاله را خواندم نزدیک بود نفسم بند بیاید. روز قبل، چند ماجراجو در کوه‌های سوئیس بر روی رودخانه‌ها و آبشارها مشغول موج سواری بوده‌اند که ناگهان توفان بزرگی برخاسته و همه آن‌ها را با خود برده بوده است.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Dream Interpretation", Raymond Lloyd Richmond .Ph.D.
www.guidetopsychology.com

 

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور

 

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور

 


 

با وجودی که بسیاری از مردم اظهار می کنند که هوش آنان به تدریج با بالا رفتن سنشان کاهش می‌یابد امّا پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در حالی که هوش سیّال پس از دوران نوجوانی رو به کاهش می‌گذارد، هوش متبلور همچنان در طول دوران بزرگسالی افزایش می‌یابد.
هوش سیّال و هوش متبلور چیست؟ ریموند کاتل، روان‌شناس، مفهوم هوش سیّال و هوش متبلور را ارائه کرد و پس از آن با همکاری جان هورن نظریه‌ای را در این مورد مطرح ساخت. نظریه هوش سیّال و متبلور کاتل- هورن می‌گوید که هوش، مرکّب از تعدادی توانائی‌ها و قابلیت‌های متفاوت است که در تعامل و همکاری با یکدیگر، هوش کلّی فرد را به وجود می‌آورند.

هوش سیّال چیست؟
کاتل هوش سیّال را چنین تعریف می‌کند: «توانایی درک روابط، مستقل از تجربه یا دستورالعمل قبلی در رابطه با آن.» هوش سیّال، قابلیت تفکر و استدلال انتزاعی و حل مسائل است. این قابلیت مستقل از یادگیری، تجربه و آموزش در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌هایی از به کارگیری هوش سیّال عبارت است از حل معماها و دستیابی به راهبردهای حل مساله.

هوش متبلور چیست؟
هوش متبلور، یادگیری از تجربیات و آموزه‌های پیشین است. وضعیت‌هایی که به هوش متبلور نیاز دارند شامل امتحان خواندن و درک مطلب و امتحان واژگان است. این نوع از هوش بر پایه واقعیت‌ها قرار دارد و ریشه در تجربیات قبلی دارد. این نوع از هوش با بالا رفتن سن و اندوختن دانش و درک جدید، قوی‌تر می‌شود.

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور
به گفته ناکس (1977): «... آن‌ها تشکیل دهندة ظرفیت کلّی یادگیری،استدلال و حل مساله هستند که اغلب مردم از آن به عنوان هوش یاد می‌کنند. هوش سیّال و هوش متبلور مکّمل یکدیگرند و یادگیری انسان عمدتاً از طریق آن‌ها کنترل می‌گردد.»

هوش سیّال و متبلور در طول زندگی

  • این هر دو نوع هوش در دوران کودکی و نوجوانی افزایش می‌یابند.
  • هوش سیّال در نوجوانی به نقطه اوج خود می‌رسد و از 30 تا 40 سالگی تدریجاً شروع به کاهش می‌کند.
  • افزایش هوش متبلور در دوران بزرگسالی ادامه می‌یابد.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Fluid Intelligence vs. Crystallized Intelligence", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

مقالات مرتبط

* نظریه‌های هوش
* هوش هیجانی

مراحل خواب

 

 

مراحل خواب

 


 

 

اختراع دستگاه نوار مغزی به دانشمندان اجازه داد تا به مطالعه خواب انسان، به روش‌هایی که پیش از آن ممکن نبود، بپردازند. در خلال دهه 1950 فردی به نام اوژن آسرینسکی که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، از این وسیله برای کشف آنچه امروز خواب REM خوانده می‌شود استفاده کرد. مطالعات بیشتر بر روی خواب انسان نشان داده است که خواب از یک سری مراحل گذر می‌کند که الگوهای امواج مغزی در هر مرحله با یکدیگر متفاوتند.
خواب دارای دو نوع اصلی است:

  • خواب NREM (حرکت غیرسریع چشم) که خواب آرام نیز خوانده می‌شود.
  • خواب REM (حرکت سریع چشم) که خواب فعال یا خواب نابه‌روال (paradoxical) نیز خوانده می‌شود.

شروع خواب
در خلال نخستین مراحل خواب، ما هنوز نسبتاً بیدار و هشیار هستیم. مغز امواجی تولید می‌کند به نام امواج بتا که کوچک و سریع هستند. به مرور که مغز شروع به آرامش یافتن می‌کند، امواج کندتری به نام امواج آلفا تولید می‌شوند. در طول این مدّت و هنگامی که هنوز کاملاً به خواب نرفته‌ایم ممکن است احساس عجیب و کاملاً واضحی را تجربه کنیم که توهمات پیش خواب نامیده می‌شود. مثال‌های متداول و شایع این پدیده عبارتند از احساس افتادن (پرت شدن) یا شنیدن این که کسی نام شما را صدا می‌کند.
رویداد بسیار شایع دیگری که در این دوره زمانی وجود دارد، پرش میوکلونیک است.
اگر تا کنون، بدون هیچ دلیل مشخص و خاصی، ناگهان بدنتان تکان خورده یا پریده است این پدیده ظاهراً عجیب را تجربه کرده‌اید. در عالم واقع، این پرش‌های میوکلونیک بسیار شایعند.

مرحله 1
مرحله 1 شروع چرخه خواب و نسبتاً مرحله سبک و خفیفی از خواب است. مرحله 1 را می‌توان به صورت دوره گذار بین بیداری و خواب در نظر گرفت. در مرحله 1، مغز امواج تتا تولید می‌کند که امواجی با دامنه بلند و خیلی کند هستند. این مرحله از خواب، تنها مدّت زمانی کوتاهی در حدود 5 تا 10 دقیقه طول می‌کشد و اگر در این مرحله کسی را از خواب بیدار کنید احتمالاً به شما خواهد گفت که خواب نبوده است!

مرحله 2
دومین مرحله خواب تقریباً 20 دقیقه طول می‌کشد. مغز شروع به تولید امواج منظم و سریعی می‌کند که به نام دوک‌های خواب معروفند. دمای بدن شروع به کاهش و ضربان قلب شروع به کندشدن می‌کند.

مرحله 3
امواج مغزیِ عمیق و کند به نام امواج دلتا در خلال مرحله 3 خواب شروع به پدیدار شدن می‌کنند. مرحله 3، دوره گذار بین خواب سبک و خواب بسیار عمیق است.

مرحله 4
مرحله 4 گاهی به نام خواب دلتا خوانده می‌شود زیرا امواج مغزی کندی که به نام امواج دلتا معروفند در این مرحله تولید می‌شوند. مرحله 4، مرحله خواب عمیق است که در حدود 30 دقیقه طول می‌کشد. راه رفتن در خواب و خیس کردن رختخواب معمولاً در پایان مرحله 4 خواب اتفاق می‌افتد.

مرحله 5
اغلب خواب دیدن‌ها در طول مرحله پنجم خواب که خواب
REM (حرکت سریع چشم) خوانده می‌شود روی می‌دهد مشخصه خواب REM، حرکت چشم‌ها، تندتر شدن تنفس و افزایش فعالیت مغز است. خواب REM به نام خواب نابه روال (یا متناقض) نیز خوانده می‌شود زیرا در حالی که مغز و سایر سیستم‌های بدن فعالتر می‌شوند، عضلات شل‌تر می‌گردند. علت خواب دیدن هم افزایش فعالیت مغز است امّا عضلات ارادی بی‌حرکت می‌شوند.
نکته قابل ذکر این است که فرایند خواب، این مراحل را به ترتیب پشت سر نمی‌گذارد. خواب از مرحله 1 شروع می‌شود و سپس به مراحل 2، 3 و 4 می‌رود. پس از مرحله 4 و قبل از وارد شدن به مرحله 5 یا همان خواب
REM، مرحله 3 و به دنبال آن مرحله 2 خواب تکرار می‌شوند. پس از خاتمه خواب REM، بدن معمولاً به مرحله 2 خواب باز می‌گردد. در طول شب، خواب انسان تقریباً 4 یا 5 بار بین این مراحل می‌چرخد.
ما به طور میانگین 90 دقیقه پس از به خواب رفتن وارد مرحله 5 یا خواب
REM می‌شویم. نخستین چرخه خواب REM ممکن است تنها زمان کوتاهی به طول بیانجامد امّا هر چرخه از چرخه قبل طولانی‌تر می‌شود به نحوی که خواب REM می‌تواند تا نزدیک به یک ساعت پایدار بماند.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

 

 

 

 

 

 

 

هنر برقراري ارتباط

هنر برقراري ارتباط

 

چگونه با برقراري ارتباط بين فردي به پيشرفت خود كمك كنيم؟

 

رسيدن به مقصود بوسيله ارتباطات غير كلامي

 

بخش عمده اي از پيام هايي كه شما به ديگران منتقل مي كنيد برخاسته از سرنخ هاي غير كلامي است، يعني جنبه هايي از حالات بدني و ژست هاي شما، رفتار ظاهر و نگرش هايتان كه حتي شايد از وجود آنها بي خبريد.

اين رابطه هاي غير كلامي عبارتند از:

 

زبان بدن

نحوة نشستن، ايستادن و راه رفتن

نحوة استفاده از دستانتان

ظاهر

نحوة پوشش

نحوة آرايش مو و صورت و غيره

نگرش

اطمينان به خود

احساسات

پژوهشي در دانشگاه استانفورد نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد:

7% توسط واژه هاي شما

38% توسط آهنگ صداي شما

55% توسط زبان بدن شما

اين بدين معني نيست كه واژه ها بي‌اهميت‌اند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستيد. اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است، (هر چند در عصر سيبرنتيك نمي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزيم)، در صورتي كه از تاثير خود بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد.

مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرش‌هايتان مي باشد.

شايد شما صاحب فكري درخشان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست.

به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشيد. ما انسان ها نسبت به نگرش بي نهايت حساس هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كنيم. ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه مثبت از خود بروز دهند. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابند. در مورد سايرين نيز وضع به همين منوال است. كار سهل و ساده اي نيست! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم.

در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كند. در حد امكان سعي كنيد دوربيني تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكنيد. سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كنيد. ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كنيد. نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد:

·                                 آهنگ صدا

·                                 ظاهر

·                                 زبان بدن

·                                 استفاده از دست ها

·                                 حالات بدن و ژست ها

·                                 نگرش

با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كنيد. به هنگام مقايسه ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كنيد. اگر بيش از حد بر خودتان سخت يا آسان مي گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد.
تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست.
شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كنيد. تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد، دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم!

به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد:
           حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد.

با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد.

در موقع مناسب لبخند بزنيد.

طبيعي باشيد

وول نخوريد

بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد.از ديگر تمرين‌هاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد.اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كنيد. شكل دادن تصويرتان فرايندي پيش رونده است، بنابراين به ضبط شنيداري و ويدئويي خودتان ادامه دهيد و هر گاه «نمره» ارزيابي شما افزايش يافت، تمرين را قطع كنيد. در ضمن آماده دريافت نتايج جالب هم باشيد.

آموزش، تنبيه، تشويق

 آموزش، تنبيه، تشويق

شکي نيست که آموزشگاه هاي مختلف با روشهاي آموزشي متفاوت استعدادها را پرورش مي دهند. امروزه از تنبيه بدني خبري نيست آيا واقعا تنبيه بدني امري شرم آور است؟ اين که مي گويند تنبيه مخصوص حيوان است و انسان ، تا چه حدي درست است؟ آيا اين امر در تمام محيطهاي فرهنگي يا فراگيري نکوهيده است؟ پاسخ به اين سوالات با جمله «تنبيه مخصوص حيوان است» ، پاسخ داده شده اند. اگر قدري به زمان نه چندان دور برگرديم ، جمله بالا پاسخي قانع کننده نبود. البته کاري به محيطهاي ايده آل نداريم. محيطي که در آن، طفل در دبستان از امکانات آموزشي بسيار عالي برخوردار است و در منزل هم گذشته از کمک والدين با سواد، از انواع و اقسام سرگرمي هاي آموزنده برخوردار است. منظور ما محيطي است که در آن طفل معصوم بعد از صرف 4 يا 5 ساعت از بهترين ساعات عمر خود در مدرسه ، ساعات بيکاري را با بازي فوتبال در کوچه ها و درگيري با پسر همسايه پر مي کند. روشهاي آموزشي که در گذشته با تنبيه بدني همراه بود ، کاملا نکوهيده و در خور ملامت است.


در بعضي مدارس دانش آموزان مي بايست کتکهاي روز جمعه را پنجشنبه نوش جان مي کردند و يا سياه کردن انگشتان به وسيله مداد که در اکثر مواقع توانايي انجام تکاليف را از دانش آموزان به کلي سلب مي کرد. در اين دوره متاسفانه ، بعضي از مواقع دانش آموزان با مساله کتک کاري نوعي زندگي مسالمت آميز را در پيش مي گرفتند؛به اين صورت که تنبيه شدن از بخشهاي لاينفک آموزشگاهي آنان شده بود هدف اين گونه تنبيهات جز خشونت و رفع عقده نبوده است. اين اعمال کاملا غيرانساني و با اصول انساني سازگار نيستند و نخواهند بود. بتدريج با گذشت زمان ، از شدت اين گونه تنبيهات کاسته و تهديد جايگزين آن شد. تهديدي جدي و البته گاهي موارد، در قالب تشويق ! همان سياست تنبيه و تشويق يا چماق و شيريني. در اين نوع از محيطهاي آموزشي که چند سالي به طول انجاميد دانش آموز مي دانست که تنها با ارائه درست درس مي تواند از زير ضربات طاقت فرساي اولياي آموزشگاه جان سالم به در برده و تشويق هاي آنان يا اولياي خانه و حتي دوست و آشنا را به قيمت صرف وقت گرانبهايش با خواندن اجباري چند کتاب با جملات قلنبه سلنبه ، متوجه خود سازد. در چنين محيطهايي ، از يکسو از بيم تنبيه ها و از سوي ديگر در مواجهه با تشويق هاي کذايي ، عمر دانش آموز تلف مي شد طي اين دوره ، دانش آموز لحظه اي درس را براي درس نخواندند. هدفشان از درس خواندن يا اصولا فرار از تنبيه بود ، يا وصال به تشويق ! نتيجه اين که ميل باطني نقشي نداشت.


امکانات آموزشي براي دانش آموزان محرکي مثبت است، اگر اين عنصر نباشد، رکود خودنمايي مي کند و در نتيجه استعدادها از بين مي روند. بايد به نحوي محرکي را به وجود آورد تا اين استعدادها پژمرده نشوند. امروزه عنصر تشويق، به تنهايي نقش بازي مي کند و با کمي دقت مي توان دريافت که چقدر نتيجه اين بازي مايه تاسف است؛ چرا که هدف دانش آموز، کسب تشويق خواهد شد نه کسب دانش. جالب اينکه، خارج از چارچوب درس و مدرسه، مطالعه کتب ساده و يا مشکل، همراه با لذتي وصف نشدني است چون نه تشويقي در کار است و نه تنبيه. ميل باطني فعال شده و نقشش را بخوبي ايفائ مي کند اما اين زمان براي خيليها زياد به طول نمي انجامد؛ چرا که وحشت از آينده که خود معلول عواملي از جمله بيکاري، فقر مادي، نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي است، مسير مطالعه را تغيير مي دهد. قصور در امر مطالعه ويران کننده سعادت آينده است درس را بايد در آرامش فکري خواند. هيچيک از موارد به تنهايي موثر نخواهند بود، اگر امکانات آموزشي کافي در دسترس نباشد.

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


تنبيه در کودکان

 

 ده رفتار مناسب به جای تنبيه بدنی برکودکان

 

بعضي از والدين آخرين راه چاره را در تربيت فرزندان، تنبيه بدني مي دانند؛ اما همواره به جاي تنبيه و اعمال خشونت راه بهتري هم مي توان پيدا كرد. چون تنبيه بدني عوارض متعددي در رفتار و روحيه فرزند شما به جاي خواهد گذاشت.حتي اگر بسيار به ندرت كودك خود را تنبيه مي كنيد، حتماً اين مطلب را مطالعه كنيد ...

 

بسياري از والدين عمداً دست به تنبيه بدني نمي زنند. معمولاً هنگامي اين رفتار از بزرگترها سر مي زند كه كنترل خود را از دست بدهند يا احساس نااميدي كنند. ممكن است بابا به خاطر اين كه سه بار از كودك خواسته تلويزيون را خاموش كند و او توجهي نكرده عصباني شود و كتكش بزند. يا وقتي پسر كوچولوي چهار ساله به وسط خيابان مي دود شايد مامان او را بزند تا حواسش بيشتر جمع باشد.

 

همه پدر و مادرها مي دانند كه گوش نكردن كودك به حرف آنها چقدر ناراحت كننده است؛ نگراني و دلهره از به خطر افتادن سلامت بچه هم به همين صورت. مادري كه گفتيم، از اين كه پسرش دوباره به وسط خيابان بدود و مثل اين دفعه شانس نياورد! خيلي نگران است.

 

اكثر والدين حداقل يك بار فرزندشان را تنبيه بدني كرده اند يا احساس كرده اند او يك كتك مفصل لازم دارد. اما به راستي چرا اين تعداد از پدر و مادرها از تنبيه بدني استفاده مي كنند؟ شايد بگوييد: چون مؤثر است. ولي واقعيت اين است كه اگر تنبيه بدني مؤثر باشد فقط و فقط در كوتاه مدت تأثيرگذار است.

 

مــادر سميـــرا كوچولو گهگاه او را تنبيه بدني مي كند، ولي آن سوي ماجرا اين است که ، مربي او در مهدكودك مرتب بايد مراقبش باشد تا بچه هاي ديگر را آزار ندهد!

 

در سال 2002 يك تحقيق وسيع در مورد آثار و عوارض تنبيه به عمل آمد. خانم « اليــــزابت تامســـون » از مركز ملي كـــودكان فقير در دانشگاه كلمبيا، اطلاعات گردآوري شده طي 62 سال را مورد بــــررسي قرار داد و دريافت كه:

 

" هر قدر كـــودک بيشتــر تنبيه شود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه در او بيشتر مي شود. ضمناً چنين كــــودكي بيشتر رفتارهاي نادرستي مثل دروغگویـــی، حقه بازي و آزار و اذيت ديگـــران را از خود نشان خواهد داد. "

 

كودكاني كه با تنبيه بزرگ شده اند كمتر درست و نادرست را از هم تشخيص مي دهند، و در غياب والدين خود بيشتر از ساير بچه ها رفتارهاي نادرست و بي ادبانه انجام مي دهند.

 

يكي از مادران كه معمولاً فرزندش را تنبيه بدني مي كند مي گويد: "بچه من موقعي رفتارش درست است كه او را تنبيه مي كنم. اما راستش، نمي دانم رفتار درست او به خاطر ترس است يا اين كه واقعاً خوب و بد را از هم تشخيص داده است."

 

پس چه بايد كــــــرد؟

آيا جايگزين مناسبي به جاي تنبيه بدني وجود دارد؟ رفتارهايي كه در ذيل آورده شده با اين اعتقاد فهرست شده كه يك كودك سزاوار احترام است، حتي وقتي رفتارش آنگونه كه بايد نيست.

 

سعـــي كنيد در رفتـــارتان ملايــم و مهـــربان باشيد.

وقتي تن (TONE) صدايتان عادي و طبيعي باشد كودك بهتر حرفتان را مي شنود.

 

كمــــي تأمـــل كنيد.

يك مكث كوتاه در عكس العمل و اندكي صبر هنگام هيجان، مي تواند گره گشا باشد. چه اشكالي دارد كه بگوييم: الآن براي مواجهه و حل اين مسئله خيلي ناراحت هستم و موقعيت مناسب نيست. بعداً در موردش صحبت مي كنيم.

 

به او بيــــامــــــــوزيد.

به جاي مجازات او به خاطر كار نادرستش، كار درست را به او ياد بدهيد. مثلاً بگوييد: وقتي اسباب بازي هايت را در اتاق پذيرايي رها مي كني من اين كارت را نمي پسندم. دوست دارم دفعه بعد آنها را در كمد بگذاري.

 

مثبت باشيـــد.

به جاي آنكه بگوييد :چند مرتبه بايد به تو بگويم كه دندانهايت را مسواك بزني؟! مي توانيد بگوييد :دندان هاي قشنگت را مسواك بزن كه همين طور قشنگ بماند. بعد منو خبر كن كه بعد از تو مسواك بزنم.

 

« تـــــــوضيح » به جاي « تهــــــديد ».

مي توانيد با يك توضيح مختصر، علت زشتي رفتار او را روشن كنيد تا در ذهنش دليلي براي تغيير رفتار داشته باشد.

 

از عصبــــانيت دوري كنيد.

به جاي تمركز روي اشتباه يا رفتار نادرست كودك، كه شما را براي هيجان و عكس العمل احساسي آماده مي كند، از هر يك از موارد خطاي فرزندتان به عنوان موقعيت خوبي جهت راهنمايي او و فراگيري استفاده كنيد.

 

انگيــــــزه بدهيد.

به او با جملات خاصي انگيزه بدهيد و صحبت هاي تشويق كننده داشته باشيد.

 

انعطاف پــــذيـــــر باشيد.

وقتي كودك مي پرسد: «مي تونم اين برنامه تلويزيون رو تا آخر ببينم، بعد بريم بيرون؟» منطقي باشيد.اگر فرصت داريد، به درخواستش جواب مثبت بدهيد.بدين ترتيب كودك رفته رفته با هنر گفتگو و مذاكره آشنا ميشود.

 

از لجبــــازي و زورآزمايــــي بپـــرهيزيد.

هيچ كاري مخربتر و بي فايده تر از زور آزمايي با فرزند نيست. او را به همكاري كردن تشويق كنيد. مثلاً مي توان گفت : من مشكلي دارم. من دوست دارم تو پيراهن تميزي بپوشي ولي مي بينم كه تو باز هم همون قبلي رو مي پوشي. به نظرت چطور مي شه اين مسئله رو رفع كرد؟ وقتي مشكل را با كودك در ميان بگذاريد احتمالاً بيشتر علاقه مند مي شود كه در حل آن كمك كند و با شما همكاري كند.

 

زيــــــــرک باشيد.

اگر عملكرد فعلي شما اثر ندارد با زيركي راه ديگري پيدا كنيد. تغيير خط مشي شما آسان تر است تا اين كه هميشه بخواهيد اول او تغيير كند. از خودتان بپرسيد: چه كار ديگري مي توانم بكنم تا او را به عكس العمل بهتري ترغيب كند؟

 

نكتــــــه:

در رابطه با مجازات كــــودك اين سه قاعـــده را به ياد داشته باشيد:

·         هنگــام عصبانيت از مجازات بپـــرهيزيد.

·         بـــراي تلافـــي كــــردن يا انتقـــام گرفتن، مجازات نكنيد.

·         هميشه مجازات شديدتـــر، مجازات بهتـــر نيست.

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


تنبيه در کودکان

 

 چرا والدين فرزندانشان را تنبيه می کنند؟ 

 

 

عليرغم آموزه هاي ديني ما و با وجود آموزش هايي که در جامعه داده مي شود،هنوز هم کم نيستند پدر و مادرهايي که تنبيه را به زعم خود بهترين راه آدم کردن فرزندانشان مي دانند و آموزش درس زندگي به کودکان خود را از طريق کتک زدن يا توهين کردن جايز مي دانند. شايد تصور کنيد در حال حاضر گرايش والدين به تنبيه بدني کمتر باشد اما واقعيت اين است که فرهنگ نادرست تنبيه به دليل عدم شناخت از راه هاي تربيتي معقول هنوز هم يک راه کار مهم براي والدين محسوب مي شود.

 

دکتر سيد حسن علم الهدي معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي در اين مورد مي گويد: در کشور ما بيش از 80 درصد کودک آزاري ها در درون خانواده بر روي کودکان 4 تا 14 سال اتفاق مي افتد که اين آزارها به صورت جسمي، جنسي و رواني از سوي ناپدري، نامادري و بعضاً به وسيله پدر و مادر واقعي بر روي کودک اعمال مي شود. دکتر علم الهدي مي گويد: 66 درصد کودک آزاري هاي در کشور ما از سوي مردان اعمال مي شود که در اين زمينه دختران بيش از پسران در معرض اين آزارها قرار دارند و همچنين خانواده هاي طلاق 25 درصد کودک آزاري ها را به خود اختصاص مي دهند.

 

کودک آزاري جسمي و بدني اولين و شايع ترين کودک آزاري است که بيشتر در خانواده هاي نيازمند و در معرض از هم پاشيدگي اتفاق مي افتد. کودک آزاري عاطفي، نوع دوم کودک آزاري است که شامل، تحقير، سرزنش و خدشه دار کردن شخصيت کودک است که علاوه بر خانواده هاي فقير در خانواده هاي نسبتاً مرفه جامعه نيز ديده مي شود و تقريباً شايع ترين شکل کودک آزاري است. همچنين در اين ميان ، کار پيش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه هاي زيرزميني و خيابان ها پيش از 15 سالگي و نيز کودک ربايي به منظور انتقام گرفتن از والدين يا باج خواهي مالي ، از مصاديق ديگر کودک آزاري در تمام کشورهاي جهان است. معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي مي گويد: علي رغم تأکيد فراوان دين مبين اسلام نسبت به تکريم کودک و محبت به او، به دليل فقر فرهنگي و غفلت برخي خانواده ها نسبت به اخلاق ديني و آموزه هاي تربيتي و اسلامي، کودک آزاري در جامعه روز به روز روند افزايش به خود مي گيرد.

 

فضاي خشونت آميز در خانواده، انتظارهاي غير واقعي و نابجا از کودکان بدون توجه به توانايي هاي آنها، برآورده نشدن آرزوهاي دوران کودکي والدين و انتظار تجلي آنها در فرزندان، به سرپرستي و طلاق، ازدواج هاي مجدد،بيکاري، فقر معيشتي و کيفيت نامطلوب زندگي، بيماري هاي رواني و عدم تعادل شخصيتي، بروز رفتارهاي شديد عصبي نظير جنون آني در والدين و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدين در دوران کودکي، از دلايل عمده آزار کودکان از سوي والدين است.

 

البته خلاء قانوني در رابطه با حقوق کودک نيز مضاف بر علت است که حدود تنبيه را براي خانواده ها مشخص نمي کند و عملاً تنبيه شديد کودکان توسط پدر و مادرها به دليل فقدان قانون در اين مورد است. اما تعداد زياد فرزندان و پر جميعتي خانواده، فقدان آموزش مهارت هاي زندگي مخصوصاً در رابطه با زوجهاي جوان به دليل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسايل تربيتي و پژوهشي در مدارس و معلوليتها از دلايل ديگر بروز کودک آزاري در ميان خانواده هاست و کمتر کسي را مي توان يافت که در کودکي قرباني يکي از اين موارد نبوده باشد.

همشهری آنلاین

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

تاثیر ورزش بر متغیرهای روان‌شناختی

تاثیر ورزش بر متغیرهای روان‌شناختی

 


مزدک پورجعفر
فوق لیسانس روان‌شناسی عمومی


 

 

 

مقدمه
تحقیقات بسیاری نشان داده است که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیکی با سلامت روانی و بویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری‌های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می‌کاهد، اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و خود پنداره را تقویت می‌کند. ورزش بویژه در سنین کودکی و نوجوانی مفر سالمی برای آزاد کردن انرژی‌های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت‌بخش و آرامش‌دهنده است.
شرکت در فعالیت‌های ورزشی به اجتماعی شدن و کسب مهارت و کفایت و همچنین دوست‌یابی و ارتباط سالم با همسالان کمک می‌کند. در جریان یکی از پژوهش‌های اخیر (
SIMON 1999 ) در ایالات متحده 65 درصد از جوانان ابراز کردند که ورزش آنها را از اعتیاد به الکل و مواد مخدر باز داشته است.
در جریان فعالیت‌های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین‌ها افزایش می‌یابد و به همین دلیل ورزشکاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می‌کنند که به آن اصلاحاً
joggrs high گفته می‌شود. با توجه به شباهت بین اندورفین‌ها و ترکیبات افیونی، ورزش کردن می‌تواند جایگزین سوء مصرف مواد مخدر در معتادان شود.
در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می‌یابد. افزایش جریان موجب اکسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون‌های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می‌کند. این تاثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی‌های ذهنی در سالمندی می‌شود. تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاکتور رشد به نام
B.D.N.F می‌شود که می‌تواند نرون‌ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون تا حدود زیادی جلوگیری کند.
در تحقیقی که در دانشگاه اورگان در سال 1995 انجام شد 354 دانشجوی کالج در رابطه با تاثیر ورزش بر افسردگی مورد بررسی قرار گرفتند. ابتدا میزان انجام تمرینات ورزشی در این دانشجویان از حیث شدت و مدت تمرینات در طول سه ماهه قبل از تحقیق مورد بررسی قرار گرفت و دانشجویان بر اساس میزان تمرینات بدنی به سه دسته ورزشکار (میزان فعالیت سه جلسه در هفته)، فعال (میزان فعالیت یک یا دو جلسه در هفته) و غیرفعال (فعالیت کمتر از یکبار در هفته) تقسیم شدند. سپس هر گروه پرسشنامه واحدی را در زمینه افسردگی پاسخ گفتند که شامل 30 سوال بله و خیر بود. آن گروه از دانشجویان که به عنوان گروه ورزشکار شناخته شده بودند کمترین میزان افسردگی را گزارش کردند.
در تحقیق دیگری 4 نوجوان 12 تا 18 ساله با تشخیص افسردگی عمده به مدت 65 روز سه بار در هفته و هر بار به مدت یک ساعت تمرینات ورزشی راه رفتن سریع و دویدن را انجام دادند. این نوجوانان قبل از شروع برنامه تمرینی، به پرسشنامه افسردگی بک به عنوان پیش آزمون پاسخ گفته بودند. سپس در روزهای بیست و نهم، پنجاهم و شصت و پنجم مجدداً به پرسشنامه مذکور پاسخ گفتند. نتایج نشان دهنده کاهش افسردگی بود.
در تحقیق دیگری که بر روی گروهی از دانشجویان مبتلا به افسردگی متوسط تا خفیف توسط مک‌کان و هونجر در سال 1984 انجام گرفت مشاهده گردید که ورزش در فضای باز می‌تواند افسردگی را به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش دهد. در این تحقیق دانشجویان به طور تصادفی به سه گروه ورزش در فضای باز (
aerobic exercise )، آرمیدگی و گروه کنترل تقسیم شدند. پس از انجام یک دوره انجام تمرینات مشاهده گردید که ورزش بیشترین تاثیر را در کاهش افسردگی داشته است. البته دانشجویانی که تمرینات آرمیدگی را انجام دادند در قیاس با گروه کنترل میزان افسردگی‌شان تا اندازه‌ای کاهش یافته بود.

تاثیر تمرینات یوگا:
آزمایشی که در بنیاد کلیولند بر روی 70 نفر از سالمندان بالای 55 سال دارای پرتنشی خفیف تا متوسط انجام شد نشان دهنده تاثیر تمرینات یوگا بر متغیرهای روان‌شناختی است. در این آزمایش سالمندان به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه به مدت 12 هفته دو بار در هفته به انجام تمرینات ساده یوگا پرداختند و گروه دیگر در همین مدت به انجام تمرینات ورزشی همراه با موسیقی پرداختند. وضعیت بالینی دو گروه در زمینه‌های اضطراب، افسردگی، پرتنشی، احساس خستگی، عصبانیت و اختلالات خواب قبل و بعد از انجام تمرینات و همچنین 12 هفته بعد از خاتمه تمرینات (بعنوان پیگیری) بررسی گردید نتایج نشان داد که گروهی که تمرینات ساده یوگا را انجام می‌داد در تمام زمینه‌های یاد شده در مقایسه با دیگر گروه تمرینات ورزشی همراه با موسیقی بیشتر بهبود یافته بود.
تحقیقی که در جنبش سالمندان آمریکا در فلوریدا بر روی بیش از صد نفر از زنان سالمند انجام گرفت نشان داد که انجام تمرینات یوگا می‌تواند اضطراب، تنش و عصبانیت را کاهش داده و عزت‌نفس را افزایش دهد. در این آزمایش شرکت کنندگان به طریق کاملاً تصادفی در گروه آزمون و گروه شاهد قرار گرفتند.
گروه آزمون روزانه 35 دقیقه به انجام تمرینات یوگا می‌پرداختند. برنامه تمرینی آنها شامل تمرینات بدنی و تنفس، آرمیدگی و مراقبه بود. پیش از اجرای آزمایش گروه آزمون و شاهد توسط آزمون‌های مقیاس عزت‌نفس روزنبرگ و پرسشنامه اضطراب استیت تریت مورد ارزیابی قرار گفتند. نتایج نشان داد که گروهی که یوگا تمرین می‌کرد اضطراب کمتر و عزت‌نفس بالاتری نسبت به گروه شاهد داشت.
در تحقیقی که بر روی 87 نفر از دانشجویان در دانشگاه ایالتی کنت در آمریکا صورت گرفت دانشجویان را به طور تصادفی به 4 گروه تقسیم نمودند.
دو گروه از دانشجویان به ورزش شنا پرداختند و یک گروه حرکات و وضعیت‌های یوگا را تمرین کردند و بر گروه دیگر که به عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شده بود هیج متغیر ورزش اعمال نشد. دانشجویان هر چهار گروه قبل و بعد از انجام تمرینات توسط آزمون‌های خلق و شخصیت مورد ارزیابی دقیق قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل‌های آماری نشان داد که دانشجویانی که به ورزش‌های شنا و یوگا پرداخته بودند نسبت به گروه شاهد خشم یا تنش افسردگی و پریشانی کمتری داشتند. همچنین دانشجویان پسری که به ورزش یوگا پرداخته بودند در مقایسه با گروه شناگر تنش و خستگی و عصبانیت کمتری داشتند. ظاهراً اثر یوگا و شنا بر دانشجویان دختر تقریباً یکسان بود و تفاوت چشمگیری بین دختران دانشجو که به یوگا و شنا پرداخته بودند مشاهده نگردید.

فرضیاتی در تبیین تأثیرات ورزش
فرضیه کته‌کولامین‌ها: کته کولامین‌ها گروهی از مواد شیمیایی مانند نوراپی‌نفرین، اپی‌نفرین و دوپامین هستند که به عنوان انتقال دهنده شیمیایی عمل می‌کنند. نوراپی نفرین و دوپامین بر یادگیری و حافظه تاثیر می‌گذارند. تمرینات منظم، ترشح این ترکیبات را افزایش داده و مقدار آنها را در پلاسمای خون زیاد می‌کند (کتی و براون، 1966،1973) . بنابراین انجام تمرینات ورزشی به طور منظم می‌تواند از طریق افزایش ترشح انتقال دهنده‌های شیمیایی، موجب تقویت حافظه و تغییرات خلقی شود.
فرضیه اندورفینها: اندورفین‌ها دسته‌ای از مواد شیمیایی هستند که از نرونهای مغز ترشح می‌شوند و آثار شبه افیونی دارند (ضد درد و آرام‌بخش).
تمرینات ورزشی و بویژه دویدن می‌توانند موجب افزایش اندورفین‌ها شوند. همچنین مصرف الکل یا برخی از غذاها، موجب تحریک ترشح این مواد می‌شوند. تزریق ماده نالوکس که در پیوند با گیرنده‌های اندورفینی مانع اثربخشی اندورفین می‌شود، می‌تواند تاثیرات مثبت ورزش بر خلق را کاهش دهد. بنابراین می‌توان گفت تاثیرات خلقی ناشی از ورزش عمدتاً ناشی از ترشح اندورفین‌ها است (جانال 1984).

تاثیر ورزش بر حافظه
تحقیقات دکتر هیتر.س. اولیف در دانشگاه علوم تندرسی اورگان در آمریکا نشان داد که سالمندانی که یک برنامه تمرینی شامل راه رفتن سریع بر روی نوارگردان را سه بار در هفته و به مدت یک ساعت، در طول چهار ماه انجام می‌دادند حافظه و زمان واکنش آنها، بهبود یافته بود.
تحقیقات بیشتر نشان داد که آهسته دویدن (
Jogging )، راهپیمایی، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون نیز مانند راه رفتن سریع موجب بهبود حافظه و زمان واکنش در سالمندان می‌شوند. (اولیف -2000)
پژوهشگران همچنین دریافتند که سالمندانی که در یک برنامه تمرینی قدرتی و انعطافی به مدت یک ساعت سه بار در هفته و در طول 4 ماه شرکت کردند عملکردشان در اجرای آزمون‌های حافظه، بهبود یافت. اگر چه این گونه بهبود حافظه بیشتر در سالمندانی که تمرینات هوازی انجام می‌دهند رخ می‌دهد، اما تحقیقات بیشتر نشان داده است که هیچ تمرین ورزشی نسبت به تمرینات ورزشی دیگر از لحاظ تاثیر بر حافظه برتری ندارد. به عبارت دیگر بین ورزش‌های مختلف از حیث تاثیر بر حافظه تفاوت معنی داری مشاهده نمی‌شود.
در تحقیقی دیگر، سالمندانی که به تازگی بازنشسته شده بودند و زندگی کم تحرکی را آغاز کرده بودند، در طول 4 سال توسط آزمون‌های شناختی گوناگون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بررسی‌ها، نشان داد که توانمندی‌های شناختی این سالمندان از زمان بازنشستگی تا 4 سال بعد از آن به طور فزاینده‌ای کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، سالمندانی که پس از بازنشستگی در تمرینات منظم از قبیل راهپیمایی، آهسته دویدن، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون شرکت داشتند در نمرات آزمون‌های شناختی آنها در طول 4 سال کاهشی صورت نگرفته بود. (همان منبع)
در پژوهشی دیگر که در ژاپن انجام گرفت 827 نفر از سالمندان بالای 65 سال در طول یک دوره 7 ساله، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود سالمندانی که هر روز در تمرینات ورزشی شرکت می‌کنند و همچنین سالمندانی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید، قسمتی از کار روزانه آنها را تشکیل می‌دهد در مقایسه با سالمندان کم تحرک‌تر به طور معنی داری کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می‌شوند. در واقع بسیاری از پژوهشگران معتقدند که یک زندگی پرتحرک ممکن است افراد را در برابر ابتلا به بیماری آلزایمر مقاوم سازد. (همان منبع)
در مطالعه‌ای که به منظور تبیین علل بهبود حافظه در اثر تمرینات ورزشی بر روی موش‌ها انجام گرفت، ابتدا گروهی از موش‌ها به دو دسته تقسیم گردیدند. به یک دسته اجازه داده شد که به طور آزادانه بر روی چرخ گردان بدوند. در مقابل، دسته دیگر هیچ گونه تمرینی انجام نمی‌دادند. وقتی که این دو گروه از لحاظ ساختارهای مغز با یکدیگر مقایسه شدند معلوم شد که در موش‌های دونده‌، سلول‌های بیشتری در ناحیه هیپوکامپ وجود دارد. این ساختاری است که در حافظه و یادگیری نقش تعیین کننده‌ای دارد.
پژوهشگران معتقدند که ممکن است فرآیندهای مشابهی در مغز انسان وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، تمرینات ورزشی ممکن است موجب تقویت ساختار هیپوکامپ در انسان شوند.
دکتر نیکل برکتولد معتقد است که تمرینات ورزشی برای سلامت جسم و روان، به یک اندازه، ضرورت دارد. کشف هیجان انگیزی که صورت گرفته این است که تمرینات ورزشی علاوه بر افزایش جریان خون در مغز، میزان تولید مولکول
BDNF را هم افزایش می‌دهند. BDNF نوعی فاکتور رشد است که نرون‌های مغز را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم می‌کند و به بقای آنها کمک می‌کند. این مولکول همچنین می‌تواند از تباهی سلولها در اثر بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری کند. (همان منبع)
دکتر برکتولد مدعی است که بر طبق نتایج آزمایش‌هایی که اخیراً در رابطه با تاثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید
BDNF می‌تواند بر یادگیری و حافظه تاثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول‌های مغز در ناحیه هیپوکامپ و ترشح مولکول‌های حفاظتی مانند BDNF افزایش می‌یابد. مجموعه این فرآیندها می‌تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند.
دکتر کریستین یافه استاد روان‌پزشکی و عصب‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو معتقد است که انجام تمرینات ورزشی می‌تواند کاهش توانمندی‌های شناختی را که در اثر سالمندی حادث می‌شود به تاخیر اندازد. تمرینات ورزشی با افزایش رشد سلول‌های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی که برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می‌تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند.
تاثیرات تمرین بر سلول‌های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است که منجر به آزاد شدن فاکتورهای رشد می‌شود و می‌تواند از سکته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می‌تواند مانند برخی ترکیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود.
دکتر یافه در یک بررسی طولی، گروهی از زنان بالای 65 سال را به مدت 8 سال و با در نظر گرفتن میزان فعالیت جسمانی آنان (از قبیل دویدن، دوچرخه‌سواری، باغبانی و پیاده به خرید رفتن) مورد مطالعه قرار داد. پس از انجام آزمون‌های شناختی حافظه، جهت‌یابی، محاسبات عددی، بیان و توجه و با کنترل سایر عوامل دخیل در سلامتی مانند آموزش، جایگاه اجتماعی، سلامتی عمومی، افسردگی و سیگار کشیدن معلوم شد که تمرینات بدنی تاثیر مستقیمی بر کارکردهای شناختی دارند. زن‌هایی که بیشتر در فعالیت‌ها مشارکت داشتند به طرز معنی‌داری کمتر به اختلال در توانمندنی‌های ذهنی دچار شده بودند.
بر طبق یافته‌های انجمن علم عصب‌نگر آمریکا که بر اساس آزمایش بر روی موش‌ها بدست آمده‌اند، تمرینات ورزشی می‌تواند در بهبود طیف وسیعی از بیماری‌ها موثر باشد. ظاهراً بهبود بسیاری از بیماری‌های دستگاه عصبی بر اثر تکثیر مجدد سلول‌های مغز صورت می‌گیرد. قبلاً تصور می‌شد که مغز، ساخت سلول‌های جدید را خیلی زود در جریان رشد متوقف می‌کند، اما در سال‌های اخیر پژوهشگران شواهد روشنی یافته‌اند که نشان می‌دهد مغز به تولید سلول‌های جدید در طول حیات خود ادامه می‌دهد البته حتی بدون رشد نرون‌های جدید هم ممکن است ساختار مغز به دو طریق تغییر کند، زیرا سلول‌های گلیا که در تغذیه نرون‌ها و دفع مواد زاید و سمی نقش دارند می‌توانند تکثیر شوند و انشعابات دندریتی نرون‌ها هم می‌تواند رشد کرده و افزایش یابد. (کالات- 1375)
تمرینات ورزشی موجب تکثیر سلول‌های مغز بویژه در ناحیه هیپوکامپ می‌شود. این ساختار در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دخالت دارد. در آزمایش‌هایش که بر روی موش‌ها انجام گرفت معلوم گردید که موش‌هایی که بر روی چرخ‌گردان، مسافتی معادل 4 تا 6 مایل در روز می‌دویدند، تعداد نرون‌های هیپوکامپ در مغزشان شدیداً افزایش می‌یافت. اما موش‌هایی که از دویدن محروم بودند در مغزشان تغییری مشاهده نشد. موش‌های دونده همچنین، در یادگیری ماز (مسیر پر پیچ و خم)، مهارت بیشتری از خود نشان می‌دادند. جالب این است که حتی موش‌های دونده، از تیره‌ای از موش‌ها انتخاب می‌شدند که بطور ارثی در یادگیری ضعیف بودند ولی باز هم دویدن توان یادگیری آن‌ها را افزایش می‌داد. همچنین مشاهده گردید که دویدن از افت عملکرد ناشی از سالمندی در یادگیری پیشگیری می‌کند. (یافه-2001)
ظاهراً مطلوب یا نامطلوب بودن تمرینات، برای آزمودنی می‌تواند در میزان تاثیر آنها بر مغز نقش عمده‌ای داشته باشد. وقتی گروهی از موش‌ها به جای دویدن، به شنا کردن پرداختند هیچ گونه تغییری در توانایی یادگیری و حافظه آنها مشاهده نگردید. شاید از آنجایی که جوندگان به شنا کردن علاقه‌ای ندارند. فشار روانی ناشی از شنای اجباری مانع از هر گونه تغییر مفیدی در مغز موش‌ها و توانایی یادگیری و حافظه آنان شده بود.(یافه- 2001)
عاملی که موجب افزایش توانایی موش‌های دونده در یادگیری شده بود ترشح مولکول
BDNF بود. زیرا این مولکول می‌تواند از حیات سلول‌های عصبی و عملکرد بهینه آنها حمایت کند. میزان این مولکول پس از انجام تمرینات در هیپوکامپ افزایش می‌یابد. (همان منبع)
به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در جانداران مختلف و حتی در انسان دارند. (همان منبع)

مقالات مرتبط

* مغز و افسردگی
* مبانی پزشکی استرس، افسردگی، اضطراب، بی‌خوابی و اعتیاد

 نظریه فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها

نظریه فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها

 


 

 

بر طبق نظریه  توماس یانگ، فیزیکدان انگلیسی، که در سال 1802 ارائه شد، با استفاده از سه رنگ قرمز، سبز و آبی می‌توان تمام رنگ‌های طیف رنگی را تولید کرد. با وجودی که این نظریه برخی از فرایندهای درگیر در دیدن رنگ‌ها را روشن می‌سازد امّا تمام جنبه‌های آن را توضیح نمی‌دهد. نظریه  فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها در سال 1870 توسط ایوالد هرینگ ارائه شد. هرینگ خاطر نشان ساخت که برخی ترکیبات رنگ‌ها وجود دارد که ما هرگز آن‌ها را نمی‌بینیم، مثل سبز مایل به قرمز یا آبی مایل به زرد. نظریه  فرایند مخالف می‌گوید که ادراک رنگ توسط فعالیت دو سیستم مخالف کنترل می‌شود: یک سازوکار آبی- زرد و یک سازوکار قرمز-سبز.
شما می‌توانید با مشاهده  اثر «ردّ تصاویر»، نمایش طرز کار این سیستم‌های مخالف را برای خود به وجود آورید:

  • یک مربع کوچک از کاغذ سفید را بردارید و آن را در مرکز یک مربع قرمز رنگ بزرگتر قرار دهید. (تصویر زیر را ببینید)

 

  • به مرکز مربع سفیدرنگ برای حدوداً 30 ثانیه خیره شوید و سپس بلافاصله به یک کاغذ مسطح سفید رنگ نگاه کنید و چشمک بزنید تا «ردّ تصویر» را ببینید.
  • «ردّ تصویر» چه رنگی دارد؟ شما می‌توانید همین آزمایش را با استفاده از رنگ‌های سبز، زرد و آبی تکرار کنید.

فرایند مخالف چگونه عمل می‌کند؟
فرایند مخالف از طریق فرایندی از واکنش‌های محرّک و باز دارنده عمل می‌کند. برای مثال، رنگ زرد واکنش مثبت (محرّک) و رنگ سبز واکنش منفی (بازدارنده) ایجاد می‌کند. این واکنش‌ها توسط نورون‌های مخالف کنترل می‌شوند. نورون‌های مخالف، نورون‌هایی هستند که نسبت به بعضی طول موج‌ها واکنش محرّک و نسبت به طول موج‌هایی که در بخش مخالف طیف قرار دارند واکنش بازدارنده دارند. طبق نظریه  هرینگ، رنگ زرد نیز یک رنگ اصلی شمرده می‌شود. به عقیده  او سه نوع گیرنده وجود دارد: یک گیرنده که به درجات مختلف درخشندگی پاسخ می‌دهد، و دو گیرنده  رنگ یکی به عنوان مبنای ادراک قرمز- سبز و دیگری به عنوان مبنای ادراک آبی-زرد.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"What is the Opponent-Process Theory of Color Vision?", Kendra Van Wagner
http://psychology.about.com

مقالات مرتبط

 

تاریخچه روان شناسی اجتماعی

تاریخچه روان شناسی اجتماعی

[ بهرام رفیعی ]

توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیده‌اند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده می‌شود.

اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح داده‌اند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.

به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزه‌های کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن می‌گذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.

روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونه‌ای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.
ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.

این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر می‌پذیرد.

روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.

از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی
در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده می‌شود. از آنجا که این شاخه ، از شاخه‌های علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده می‌کند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمع‌آوری داده‌ها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل می‌شود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.

در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص داده‌اند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمی‌تواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع می‌گردد, بنابراین می‌توان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:
• اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
• اثر فرد بر جامعه از طریق پدیده‌هایی مانند رهبری
• روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیده‌هایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .

رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیده‌های رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت می‌باشند. همچنین در دهه‌های اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینه‌های مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بوده‌ایم.

سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه می‌گیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداخته‌اند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاخته‌های روان شناسی اجتماعی استفاده بهینه‌ای به عمل آمده است.

خود هیپنوتیزم، ذهن و آموزشهای برتر

خود هیپنوتیزم، ذهن و آموزشهای برتر

 

دکتر ساعد احمدی

 


 

 

 

قبل از شروع کلام اجازه می‌خواهم بگویم که تمام هیپنوتیزمها یک خود هیپنوتیزم هستند. البته این یک ایده جدید و نوینی نیست و سالها قبل توسط دکتر میلتون اریکسون (Milton Ericson) پایه‌ریز هیپنوتیزم جدید عنوان گردیده است. مبناء این کلام این است که تا زمانی که فرد خودش پذیرای کلام‌ القایی و القائات حالت ترنس از جانب هیپنوتیزور نباشد هیپنوتیزمی رخ نمی‌دهد. در واقع فرد با تعبیر کلام هیپنوتیزم‌کننده و پذیرش آن برای خودش فرآیند روانی- فیزولوژیکی آن را طی کرده به حالت هیپنوتیزمی فرو می‌رود. به عبارتی خود فرد مهمترین کلید موفقیت برای هیپنوتیزم شدن در جلسه هیپنوتیزمی است. در برنامه‌های خود- هیپنوتیزم فرد می‌آموزد که خودش را بدون نیاز به وجود کس دیگری هیپنوتیزم نموه و امواج مغزی مختلفی را در خود ایجاد نماید. در واقع خودش هم هیپنوتیزم‌کننده و هم هیپنوتیزم‌شونده است. هیپنوتیزم یک حالت طبیعی است که با تغییر امواج مغز (Brain wave) صورت می‌پذیرد. این امواج مغزی امواج آلفا (Alpha) و تتا (Theta) هستند. در جدول زیر انواع امواج مغزی و حالات و برخی از تواناییهای مربوط به این امواج را معرفی می‌نماییم. همان گونه که ملاحظه می‌گردد دامنه حالات هیپنوتیکی از امواج آلفا آغاز و تا امواج دلتا می‌تواند ادامه یابد. هیپنوتیزم عرصه سبک در امواج آلفا و عرصه متوسط و سنگین در امواج تتا و دلتا اتفاق می‌افتد.
در واقع هیپنوتیزم شرایط طبیعی مغز در امواج خاص است. زمانی که امواج مغز در شرایط خاصی قرار گیرد حالات هیپنوتیکی رخ می‌دهد.

نوع موج

دامنه فرکانس (هرتز)

تواناییهای ذهنی

دلتا ( Delta )

1/0 تا 3

خواب عمیق، خواب شفاف، افزایش عملکرد سیستم ایمنی، هیپنوتیزم

تتا ( Theta )

3 تا 8

آرامش عمیق، مدیتیشن، افزایش تمرکز حافظه‌ای، خلاقیت، رویابینی شفاف، هیپنوتیزم، حالات هیپنوگوجیک

آلفا ( Alpha )

8 تا 12

آرامش ملایم، آموزش برتر، تفکرات مثبت، هیپنوتیزم، مدیتیشن

بتای پایین ( Low Beta )

12 تا 15

آرامش متمرکز، افزایش تواناییهای توجه

بتای متوسط
( Midrange Beta )

15 تا 18

افزایش و تواناییهای ذهنی، تمرکز هشیاری، IQ

بتای بالا ( High Beta )

بیش از 18

کاملا بیدار، حالات نرمال هشیاری، استرس و اضطراب

گاما ( Gama )

بیش از 40

در ارتباط با اطلاعات، اشتغال فرآیند مهارتی غنی

با توجه به جدول فوق به مطلب مهمی پی می‌بریم و آن اینکه در بتای پایین ( Low Beta ) تواناییهای توجه افزایش می‌یابد و فرد قادر به توجه بیشتر (که عامل بسیار مهمی در ادراک یادگیری است) می‌گردد.
این توانایی توجه در امواج آلفا (
Alpha ) بیشتر و در امواج تتا ( Theta ) به اوج خود می‌رسد. با توجه به این واقعیت می‌توان از هیپنوتیزم برای آموزش برتر یا آموزش با توجه و ادراک قوی‌تر و حافظه‌ای نیرومند‌تر بهره‌مند شد و نتیجه آموزش را تا چند برابر افزایش داد.

چرا در امواج آلفا و تتای ذهنی آموزش سریع‌تر و بهتر صورت می‌گیرد؟

  • در این حالات فرد از تنشها، انقباضات و استرسهای جسمانی و روانی به دور است.
  • دارای آرامش و نوعی سکوت و سکون درونی و متمرکز است.
  • دارای توجه و تمرکز بیشتری است.
  • دارای حضور ذهنی و حافظه‌ای نیرومندتر است.
  • به نوعی دستیابی ‌اش به ضمیر نیمه آگاه سریع‌تر و بیشتر صورت می‌گیرد.
  •   دارای قدرت تصویرسازی قوی‌تری است.
  • انرژی روانی بیشتری برای آموزش دارد.

کاربرد این روش

از این روش می‌توان در زمینه‌های فوق‌العاده متنوع بهره گرفت. از جمله زمینه‌های متداول می‌توان موارد زیر را نام برد:

  • برنامه‌ریزیهای مدیریتی و کاری که به دقت، سکوت و آرامش نیاز دارد.
  • تعمق در حل یک مسئله پیچیده.
  • مرور درسها و یا مرور کارهای انجام شده در گذشته، یادآوری خاطرات.
  • آموزش شیوه‌های جدید زندگی.
  • آموزش زبانهای خارجی، بخصوص مکالمه در مدت کوتاه.
  • آموزش درسهای اعتماد به نفس و ابراز وجود.
  • آموزش ارتباطات موثر.
  • هنرهای تجسمی و برنامه‌ریزیهای گرافیکی و سایر مهارتهای ذهنی.
  • ایجاد آرامش و تمرکز برتر.
  • درمانهای مختلف روانپزشکی منجمله حساسیت‌زدایی‌ها، شناخت درمانیها و جرات آموزی.
  • فائق آمدن بر عادات مضر و ناپسند.
  • فائق آمدن بر دردها و کنترل شرایط بدنی.
  • فهم و شناخت برخی از تجربیات مرتبط با ادراکات فراحسی.

یک تمرین عملی و ساده در درک بهتر این روش:

1-

در محلی ساکت قرار گیرید.

2-

می‌توانید به شکل نشسته یا خوابیده قرار بگیرید.

3-

در وضعیت نشسته روی زمین با کمر صاف و کشیده قرار گیرید و اگر این طرز نشستن برای شما دشوار است روی یک صندلی تکیه‌دار و یا پشت به دیوار بنشینید. در هر صورت سعی نمایید که کمر شما صاف و کشیده باشد.

4-

به آرامی پلکها را روی هم گذاشته به روند عادی تنفس خود توجه داشته باشید.

5-

به تدریج در سه دقیقه به عضلات و سپس تنفس خود آرامش دهید. اجازه دهید تنفس آرام، راحت و شکمی باشد.

6-

به تدریج به تنفسهای خود عمق ببخشید (دمهای عمیق‌تر و بازدمهای بلندتر). همچنان با دقت و تمرکز فرآیند تنفسها را دنبال نمایید و آنها را برای حدود پنج دقیقه ادامه دهید.

7-

در طول تمرین سعی نمایید ساکن و بی‌حرکت باقی بمانید.

8-

حالا به کارها مختلفی که می‌خواهید در طول روزهای متمادی انجام دهید فکر کنید. به جنبه‌های مختلف آن بپردازید و سپس برای انجام دادن آنها در ساعات و اوقات مختلف برنامه‌ریزی نمایید. با انجام دادن این کار متوجه وسعت نگاه و حضور ذهن و تمرکز برتر خود می‌گردید. با تکرار این روند ذهن شما قوی‌تر و بهتر عمل خواهد کرد.

 

 


به نقل از مجله «یوگا پیام‌مهر»

سال ششم، شماره بیست و سوم

مقالات مرتبط

* استفاده از اظهارات مثبت به عنوان ابزار مدیریت استرس

( Meditation) مديتيشن

( Meditation) مديتيشن

 

 

 

مقدمه

مديتيشن يکى از درمانهاى پيشرفته امروزى بشمار مى رود که مى تواند بطور وسيعى تحت عنوان "طب فکرى بدني" طبقه بندى گردد .

بسيارى از پزشکان مديتيشن را به عنوان يک روش درمانى جهت پايين آورندن فشار خون و تنفس بهتر مبتلايان به آسم و آرامش بيشتر در اضطراب هاى روزانه توصيه مى کنند . در بعضى موارد مديتيشن به منظور يك روش درمانى مكمل در كنار ساير درمانها به بيمار توصيه مى شود.

استفاده از مديتيشن براى درمان چيز جديدى نيست. بهبودى بوسيله اين روش از دير باز در فرهنگهاى قديم و در سراسر جهان وجود داشته و در اديان مختلف به آن اشاره شده است. در حقيقت بطور عملى بسيارى از گروههاى مذهبى مديتيشن را در صورتهاى مختلفى به اجرا در مى آورند و ارزش آن در کاهش درد و افزايش بهبودى سلامت انسان از ساليان گذشته امرى کاملاً اثبات شده مى باشد .

امروزه از اضطراب بعنوان شايعترين اختلال روانپزشکى نام برده مى شود و براى بر طرف كردن آن و استرس هايش ، از تکنيکها و روشهاى مختلف داروئى و غير داروئى استفاده مى نمايند .

يکى از اين روشهاى درمانى مفيد و رايج براى مشكل اضطراب ، مديتيشن است . بطور کلى مراقبه منظم و مداوم حتى اگر تنها چند دقيقه در هر روز انجام شود ، از نظر کاهش تنش ، چهار نتيجه اساسى و حياتى در پى دارد :

• فرايند توجه کردن را بهبودى مى بخشد .
• مهار انسان را در پردازش افکار خود افزايش مى دهد .
• توانايى كنترل هيجانات افزايش مى يابد .
• به تنش زدايى بدن کمک مى کند .

مديتيشن تنها آنچه كه يوگاكارها با نشستن در "دامنه کوههاى هيماليا" انجام مى دهند، نيست. بلکه يک روش انعطاف پذير مقابله با استرس ، اضطراب و بسيارى از وضعيت هاى خاص پزشکى است که هر روزه بطور روز افزون " صلح و آرامش داخلي" مارا به هم مى زنند .

امروزه به طور نمونه "شرکت هواپيمايى بين المللى پيتزبورگ
Pittsburg " يک اتاق بزرگ مديتيشن با محيطى کاملاً آرام، مبلمان راحت و تزئين شده با نقاشيهاى ابر و طبيعت ، فراهم کرده است تا اشخاص و مسافران بتوانند به نحو احسن از اين فرودگاه شلوغ به جايى کاملاً امن و بدور از ازدحام و شلوغى و هياهو پناه ببرند .

يک فيلسوف چينى به نام "
Tzu – Chuang " مبدع روشى از مديتيشن است که در آن چينى ها کاملاً آرام مى نشينند و هيچ حرکتى انجام نمى دهند و در واقع، از طريق فکر نکردن به افکار ناراحت کننده و آزار آور، براى خود يک " ناشتايى فکري" ايجاد مى کنند . اين "ناشتايى فکري" که در مديتيشن رخ مى دهد مغز و روح را کاملاً تصفيه کرده و همانند ناشتايى بدنى "گرسنگي" عمل مى كند. ناشتايى بدنى و ناشتايى فکرى هر دو کاملاً طبيعى بوده و در واقع يک روش جوان سازى بافت هاى بدن مى باشند که بوسيله خالى کردن بدن و روح از تمام سيگنالهاى ورودى عذاب آور براى مدت چند دقيقه يا چند روز اتفاق مى افتد .

"تائويست ها
Taoists " عقيده دارند که بوسيله همين ناشتايى فکرى و بدنى مى توانيم به آرامش کامل برسيم .

يکى از مذاهب ديگر که در اين روشها تاکيد دارد "بوديسم" است که در مناطق وسيعى از آسياى مرکزى و شرقى پيروان بسيارى دارد .

در بوديسم تمرين مديتيشن اساساً امرى واجب در بوجود آوردن تعقل و مهربانى و شفقت در شخص بوده و براى فهميدن و درک حقيقت ضرورى است .

با وجود تأثيرات عميق مديتيشن و تاريخچه استفاده از اين روش درمانى ، فقط در سى سال گذشته است که مطالعات علمى در زمينه اثرات کلينيکى مديتيشن در زندگى انسان امروزى انجام شده است .

در سال ١٩٦٠ و دهه بعد از آن گزارشات زيادى مى رسيد که حاکى از اثرات يوگا و مديتيشن در هنديهايى بود که مى توانستند بطور خارق العاده اى سطوح هوشيارى و کنترل سيستمهاى غير ارادى بدن خود را تحت کنترل در آورند .

اين گزارشات که صحت آنها مورد تاييد دانشمندان بود ، دانشمندان علوم بهداشتى را كه در آنزمان از عوارض دارويى بسيارى از داروها نااميد شده بودند، اميدوار ساخت که مديتيشن يک راه حل با ارزش و ايمن براى کاهش استرس بوده و استفاده از آن بسيار لذت بخش است .

دکتر پاتريشيا نوريس از کلينيک
Menihger در آمريکا در گزارشى عنوان کرد که افراد تحت مطالعه وى که مديتيشن را اجرا مى کردند ، ايمنى بدنشان در مقابل ايدز و سرطان افزايش پيدا کرده است .

همچنين وى اين روشها را براى افراد معتاد به مواد مخدر و الکل آزمود و دريافت کرد که مديتيشن يکى از بهترين روشهايى است که اعتماد به نفس اين افراد را در مقابل ترک مواد مخدر و الکل يارى مى کند .

در تحقيق ديگرى در ١٩٩٠ پزشکان و فيزيولوژيست هاى دانشگاه استانفورد اين روشها را روى شش هزار داوطلب اجرا کردند و تقريباً نزديک به همه آنان اذعان داشتند که روشهاى مديتيشن بسيار سودمند مى باشند .

"دکتر هربرت بنسن
Herbert Benson " متخصص قلب در دانشکده پزشکى هاروارد از مديتيشن به عنوان يک پاسخ آرامش دهنده نام مى برد. او کشف کرده است که مراحل مديتيشن با تاثيرات سيستم عصب سمپاتيک (همان سيستمى که شخص را وادار به فرار يا جنگ و گريز مى کند ) مستقيماً در تضاد و تاثيرات متقابل مى باشد .

در حاليکه سيستم عصب سمپاتيک مردمک را گشاد مى کند و باعث بالا رفتن فشار خون و تعداد تنفس مى شود، مديتيشن معكوس عمل كرده و باعث پايين آوردن فشار خون و تنش عضلانى مى شود .

در عصر ما ، نياز به مديتيشن بيشتر از هر زمانى احساس مى شود . براى کسانيکه مايلند در معنويت و مسائل روحى پيشرفت نمايند ، آموزش مديتيشن مفيد است .

زيرا مديتيشن سبب مى شود ذهن فرد بهتر و عميقتر به حقيقت يابى بپردازد ، بيشتر و کاملتر معارف لازم را جمع آورى کند ، و به زندگى آزادتر و پربارترى برسد . مديتيشن فرد را قادر مى کند که بر حواس خود غلبه نمايد و از بند زمان آزاد شود.

 

 

 

 

تأثيرات مفيد مديتيشن

تأثيرات جسمى

• استراحت عميقى که در مديتيشن اتفاق مى افتد ضربان قلب و بار اضافى روى آنرا بشدت کاهش مى دهد .
• کاهش در ميزان کورتيزول (هورمونى که در هنگام استرس توليد مى شود ) و لاکتات خون
• کاهش در ميزان راديکالهاى آزاد توليد شده در عضلات که مى تواند باعث تخريب بافتى بدن شوند . ثابت شده است که در اين راديکالهاى آزاد اکنون رابطه تنگاتنگى با پيرى زودرس در بدن دارند .
• کاهش فشار خون
• افزايش مقاومت پوستى
• كاهش در ميزان کلسترول : ميزان کلسترول بدن رابطه مستقيمى با بيماريهاى قلبى و عروقى بدن دارد .
• افزايش ميزان هوا در ريه ها که نتيجه مستقيمى بر تنفس آسانتر و بهتر دارد . اين اثرات مخصوصاً در بيماران آسمى قابل توجه است.
• افزايش اثرات بيولوژيک جوانى : يک تحقيق استاندارد درباره پيرى که بصورت طولانى مدت در آمريکا انجام شده است، ثابت کرده است که کسانى که بصورت مداوم از مديتيشن استفاده مى کنند (حداقل به مدت ٥ سال ) بطور متوسط ١٢ سال جوان تر از سن همسالان خود هستند .

تأثيرات روحى

• بهبود روحيات و اخلاق ورفتار شخص : در نتيجه مديتيشن ، ارتباطات صحيح مغزى افزايش پيدا مى کند. اين کار منجر به درک صحيح شخص در زندگى و بهبود اخلاق و رفتار مى شود .
• کاهش اضطراب و افسردگى
• کاهش تحريک پذيرى
• افزايش قدرت يادگيرى و حافظه
• افزايش قدرت اعتماد به نفس
• افزايش احساس جوانى و حيات
• افزايش شور و شادمانى در شخص
• افزايش توقع و انتظار در زندگى .(اين شاخص مهمى از بهداشت روانى در يک جامعه بحساب ميآيد )

در صورتى كه هر يك از شرايط يا ناراحتى هاى زير را داريد ، مديتيشن ميتواند تا حد زيادى در درمان سودمند واقع شود :

١- اعتياد به مواد مخدر و دارو

٢- استرس هاى شديد و مدام

٣- دردهاى مزمن :

در يک تحقيق که توسط دکتر کابات زين
Kabat – Zinn انجام شده است، ٧٢% از بيماران مبتلا به دردهاى مزمن، حداقل به مقدار ٣٣ % پس از يک دوره ٨ هفته اى از مديتيشن تفکرى با کاهش درد مواجه شده اند.

٤- حاملگى :

کلاسهاى آمادگى براى زايمان بطور معمول همان روشهاى مديتيشن را به زنان حامله آموزش مى دهند . اين روشها به بانوان حامله تمرينهاى تنفس عميق به منظور کاهش درد و استرس هنگام زايمان را ياد مى دهند .

٤- دردهاى روماتيسمى :

تکنيکهاى مديتيشن همچنين يک عنصر کليدى در کنترل درد بيماريهاى روماتيسمى در دانشگاه استانفورد مى باشد .

در اين دانشگاه بيشتر از ١٠٠٠٠٠ نفر که از بيماريهاى روماتيسمى رنج مى برند، در يک کلاس آموزش ١٢ ساعته از تمرينهاى شبيه به مديتيشن به عنوان بخشى از يک برنامه کنترل روماتيسم سود برده اند . افرادى که آموزش ديده اند پس از آموزش ذکر کرده اند که ٢٠-١٥ درصد در کنترل درد موفقيت داشته اند .

٥- سرطان و بقيه بيماريهاى مزمن :

دکتر
Ainsline Mears از استراليا که يک روانپزشک مى باشد در تحقيق جامعى از بيماران سرطانى نشان داد که درد ٧٣% از کل بيماران مورد مطالعه وى در يک دوره ١٠ ساله کاهش يافته است . او همچنين از لحاظ علمى ثابت کرد که بطور کلى ١٠% از اندازه تومور در آنان کاهش مى يابد و ٥٠% در کيفيت زندگى آنان موثر مى باشد .

٦- بيماريهاى قلبى

٧- فشارخون بالا

٨- نازايى :

افرادى که از نازايى رنج ميبرند ، افرادى هستند که به شدت از افسردگى و اضطراب شکايت دارند . در تحقيقات مختلفى که در اين زمينه انجام شده است ، يک عده از اين افراد تحت تمرينهاى
relaxation قرار گرفتند .

مقايسه اين افراد با افرادى که تمرين نکرده بودند نشان داد که اجرا کنندگان مديتيشن شانس بيشترى براى باردار شدن خواهند داشت .

٩- دردهاى قبل از قاعدگى

١٠- سردردهاى ناشى از استرس
Tension Headache

١١- فيبروميالژيا
Fibromyalgia

١٢- بحرانهاى تنفسى مثل آسم

پايه و اساس تمام بيماريهاى بالا را اضطراب و استرس و افسردگى ، تشکيل مى دهند . تکنيکهاى مديتيشن بطور کلى با کم کردن اضطراب و استرس بيماران نقش قابل توجهى در بهبودى آنان ايفا مى کنند ، به شرطيکه اين تکنيکها مداوم و با اصول به اجرا در آيند .

 

 

 

 

انواع متداول مديتيشن چيست ؟

چهار نوع مختلف از مديتيشن وجود دارد :

١- مديتيشن
TM

٢- مديتيشن
Zen

٣- مديتيشن بوديست
Budhist

٤- مديتيشن تائويست
Taoist

تمام اين روشها در يک چيز مشترک هستند . آنها همه در جهت تمرکز روى فکر و آرامش ذهن شلوغ ، اتفاق نظر دارند .
اين روشها تحريک را قطع نمى کنند، بلکه بيشتر ذهن شما به يک عنصر شفاف در مغز که مى تواند يک صدا يا يک کلمه و يا يک تصوير و يا يک شخص مشخص باشد ،معطوف مى كند.

هنگامى که مغز در نتيجه تمركز روى اين عنصر شفاف ، به احساس آرامش و صلح به حد اشباع رسيد، ديگر جايى براى نگرانى و استرس وجود نخواهد داشت .

بر طبق نظريات "خوان بوريسنکو" که يکى از پيشگامان طب فکرى بدنى در مديتيشن است، مديتيشن مى تواند بطور وسيعى مغز را راهنمايى نمايد و اين راهنمايى در تضاد متقابل با خاطراتى است که در گذشته مغز را بطور کامل اشباع کرده و عامل بروز استرس مى باشند . از نظر خوان بوريسنکو مديتيشن بطور کلى باعث حرکت و پرواز فکر مى شود .

 

 

 

 

طبقه بندى مديتيشن

١- مديتيشن تمرکزى
Meditation Concentratiun

٢- مديتيشن تفکرى
Mindfullness Meditation

١- مديتيشن تمرکزى

اين عمل دقيقاً شبيه زوم عدسى در دوربين عکاسى مى باشد. در عکاسى ما روى يک تصوير "زوم" مى کنيم، به همين شيوه در مديتيشن روى يک تصوير ، صدا و يا تنفس تمرکز مى کنيم .

آسانترين و ساده ترين روش براى اين نوع مديتيشن آن است که بطور آرام بنشينيم و روى تنفس خود دقت کنيم .

بطور کلى اجراکنندگان يوگا و مديتيشن عقيده دارند که يک ارتباط مستقيم بين ريتم تنفس و فکر شخص وجود دارد . براى مثال هنگامى که يک شخص عصبى ،‌ وحشتزده و مضطرب است تنفس شخص کوتاه و سريع مى شود. از طرف ديگر، هنگامى که فکر آرام است، تنفس منظم و عميق است .

نتيجتاً تمرکز روى تنفس آنرا آرام و عميق تر مى سازد و باعث آرام بخشى فکر مى شود .

٢- مديتيشن تفکرى

اين نوع از مديتيشن ، با افزايش دقت روى حواس همراه است .

در اين روش بدون لزوم به فکر کردن ،اطلاعات دريافتى از حواس پنجگانه و افکار ناراحت کننده ديگر از جلوى ذهن انسان رژه مى روند و شخص در حاليکه آرام نشسته است ، بدون انجام فعاليت خاصى، شاهد اين رژه و تخليه فشارها وارده به ذهن و حواس پنجگانه خود خواهد بود.

نكاتى كه بايد در انتخاب روش مديتيشن در نظر گرفت :

هر فرمى از مديتيشن قدرت بهبودى متمايزى از نوع ديگر دارد ، ولى انواع مديتيشن براى هر شخصى نمى تواند مفيد باشد و خطرات مخصوص به خود را بدنبال خواهد داشت .

دانستن اينکه چه نوع مديتيشنى براى چه شخصى مى تواند سودمند باشد ، هنر شخص اجرا کننده و دستور دهنده خواهد بود .

بطورکلى از تجويز تمرينهاى تمرکزى به افرادى در تست واقعيت (
Reality test) نتيجه مطلوب بدست نياورده اند و قوياً دچار افكار پارانوييدى هستند ، بايد اجتناب گردد .

افرادى که اضطراب فراگير و عمومى دارند، همچنين بايد از مديتيشن تمرکزى بپرهيزند . چه ممکن است اين نوع مديتيشن اضطراب آنان را افزايش دهد .

دوره هاى طولانى تمرينهاى مديتيشن مثلاً مديتيشن تفکرى در افراد حساس و مستعد به پسيکوز حاد نيز نبايد انجام شود.

احتمالاً بهترين راه مديتيشن در اينگونه افراد آن است که همراه با دوستان و آشنايان بيمار تمرينهاى مختصر و نه طولانى در محيطى آرام صورت پذيرد .

 

 

 

 

تکنيکهاى مديتيشن

تکنيکهاى بسيارى براى مديتيشن وجود دارد . بعضى از اين تکنيکها بسيار ساده هستند و بعضى از آنها بايد توسط مدرس مجربى آموزش داده شوند . ما سعى مى کنيم که تکنيکهاى ساده را به زبانى ساده تر براى شما آموزش دهيم.

توجه داشته باشيد که بعضى اثرات ناخواسته مديتيشن همانطور که در بالا توضيح داده شد ممکن است به سراغ شخص بيايد .

بنسون چهار عنصر عمده و اساسى در مديتيشن را به صورت زير تعريف مى كند :

١- جايى آرام براى مديتيشن

جايى آرام و بسيار راحت براى تمرين مديتيشن مثل جايى براى راحت خوابيدن و نشستن که بطور فزاينده اى باعث استراحت عضلات بدن باشد مورد نياز است .

بعدها ممکن است شخص در محيط شلوغترى اينکار را انجام دهد ، ولى در ابتدا بايد اين جاى آرام به سهولت در دسترس باشد .

٢- يک وضعيت راحت

وضعيت راحت براى بسيارى از تکنيکهاى مديتيشن ضرورى است .

وضعيت کلاسيک در بسيارى از تکنيکها اين است که مهره هاى پشتى بايد صاف و مستقيم باشد . بسيارى از مردم که دچار مشکلات کمرى هستند ممکن است در ابتدا دچار مشکل شوند .

مهره هاى بدن بايد نيروهاى مختلف بدن را بدرستى در بين تمام عضلات تقسيم کرده ، بطوريکه عضلات دچار کشش نشوند . وضعيت نشسته بهتر از خوابيدن به پشت است . اين بخاطر آن است که وضعيت خوابيده به پشت حرکات قبل از خواب را در شخص تقليد کرده و ممکن است شخص به خواب رود .

اگر شخصى هستيد که در وسط روز عادت به خواب نداريد ، بهتر است بصورت يکطرفه و خوابيده به پهلو روى مبلى راحت دراز بکشيد .

در مديتيشن مكتب شرق ، شخص نشسته و زانوها با هم متقاطع کرده و کف پا را به سمت بالا قرار مى دهد . اين وضعيت بهترين موقعيت براى مديتيشن است ، در اين حالت دستها و پاها بصورت قرينه و موازى قرار مى گيرد .

بدين ترتيب شخص بيشترين شانس را براى تمرکز و انجام اعمال مديتيشن خواهد داشت .

اين روش نشستن و تمرکز کردن براى کسانى که با آن غريبه هستند در ابتدا دردناک بوده و مشکل مى باشد . حتى براى کسانى که نمى توانند بنشينند و مايل به انجام حرکات مديتيشن روى صندلى هستند ، حرکاتى بنام
Egyptian Meditation وجود دارد .

در بعضى از روشهاى مديتيشن ، اين اعمال با چشمان بسته صورت مى گيرد و گاهى با چشمان باز .

٣- يک موضوع براى تمرکز و توجه روى آن

براى تغيير جهت توجه به درون و نگهدارى و مراقبت از آن ، در اينجا لازم است توجه را بر يک محرک ثابت جلب و متمرکز کرد. مثل يک لغت ٥ صدايى که به طور تکرارى از حفظ خوانده شود .

در افراد غير مذهبى اين لغت مى تواند لغتى به معناى "صلح و آرامش " باشد و در افراد مذهبى اين لغت و يا گفتار مى تواند از کتاب مقدس آنان و با يک عبارت و يا دعاى مشهور انتخاب شود . در هر صورت اين انتخاب اگر همراه با موزيکى آرام بخش باشد ترکيب آنها ايده آل خواهد بود .

٤- سعى در حفظ توجه و تمرکز

نکته مهم اين است که وقتى با افکار پريشان مواجه مى شويد و توجه شما مشوش مى شود ، دچار اضطراب نشويد ، هر وقت ذهن شما از توجه خاص روى محرکى که قبلاً ذکر شده منحرف شد، دوباره توجه تان را به آن جلب کنيد .

مطالعات زيادى در مغز صورت گرفته که وجود اين افکار همراه با موزيک ، اثرات آرام بخش بسيار زيادى داشته و شخص مى تواند به اثرات فيزيولوژيک سودمند آن دست يابد .

 

 

 

 

يک مديتيشن ساده

اين تکنيک بسيار ساده بوده و باعث پاسخ آرام بخش خوبى در بدن خواهد شد . سعى کنيد اين روش را بصورت منظم به عنوان يکى از برنامه هاى دراز مدت خود قرار داده و به مدت ٢٠-١٠ دقيقه هر روزدر زمان مشخصى ترجيحاً قبل از صبحانه انجام دهيد .

• يک نقطه آرام را انتخاب کنيد ، بطوريکه توسط مردم و يا تلفن تمرکزتان بهم نخورد .

• بطور آرام در اين نقطه و در وضعيت بسيار راحت بنشيند .

• هر گونه عامل مزاحمت آميز را در طول زمانى که نشسته ايد از خود دور سازيد .

• خود را ملزم سازيد که در اين زمان مشخص اين اعمال را انجام دهيد .

• يک لغت يا يک جمله کوتاه که در خانواده شما ريشه دارد و يا با اعتقادات شما هماهنگى دارد انتخاب نماييد .

• چشمان خود را ببنديد، اين به تمرکز شما کمک مى کند .

• عضلات خود را به ترتيب از سر به پا آرام و ريلکس کنيد . اين اعمال رشته ارتباطات يک فکر مغشوش و مشوش را با عضلات قطع مى کند .

• نفس عميقى بکشيد . سعى کنيد افکار مشوش را با بازدم خود بيرون نماييد .

• سعى کنيد در تنفسهاى عميق عضلات تک تک بدنتان را شل و آرام سازيد .

• اينکار را به ترتيب از گردن ، چانه ها ، چشمها ، شانه ها و بازوها و دستها و عضلات قفسه سينه ، پشت بدن ، کمر ، شکم و لگن و باسن و پاها انجام دهيد .

• در ضمن تنفس آرام ، لغت مخصوص را تکرار نماييد و يک بازدم عميق انجام دهيد .

• يک رفتار منفعل را در پيش گيريد. از اينکه چقدر بهبود پيدا مى کنيد اصلاً نگران نباشيد و هر زمان که افکار نگران کننده به شما هجوم آورد مرتب کلمه خوب و يا
OK را تکرار کنيد .

• اين اعمال را براى ٢٠-١٠ دقيقه انجام دهيد . ممکن است چشمان خود را باز کنيد و زمان را کنترل نماييد، ولى هرگز از ساعت زنگ دار استفاده نکنيد .

• پـس از اتـمام وقت يک تا دو دقيقه در حالت چشم باز و چشم بسته بنشينيد ، ولى هرگز به مدت يک تا دو دقيقه پس از مديتيشن نايستيد .

• اين اعمال را براى ٢ بار در روز برنامه ريزى کنيد .

 

 

 

 

مديتيشن در هنگام پياده روى

بر طبق گفته هاى دکتر جان – کابات زين ، مدير گروه کنترل استرس در دانشگاه پزشکى ماساچوست ، يک راه عملى براى بوجود آوردن هوشيارى در زندگى روزمره انجام اعمال مديتيشن در هنگام پياده روى است .

انجام اين ورزش با تمرکز در هر بارى که پا زمين را لمس مى کند شروع مى شود و با تمرکز خيره شدن چشمها در نقطه اى مقابل چشمها ادامه مى يابد .

اين روش بايد همراه با بيرون ريختن افکار به محيط در هنگام قدم زدن در هر بارى که پا زمين را احساس کرد انجام گيرد.

در اين روش شخص مديتيت کننده بايد به چيزى فکر نکند و همواره سعى کند که افکار خود را همراه با هر قدم زدن به بيرون تخليه نمايد . اين اعمال مى تواند دو بار در روز هر بار به مدت ٢٠ دقيقه اجرا گردد .

 

 

 

تکنيکهاى تفکرى مديتيشن Mindfillness Meditation (VIPASSANA)

در مديتيشن نوع تمرکزى يا مانترا (
Mantra) شما روى يک کلمه يا روى تنفستان تمرکز مى کنيد و ذهن خود را از هر فکرى خالى كنيد .

اين تخليه فکر و تصفيه آن چيزى است که همه در مديتيشن دنبال آن مى گردند .

اما نوع ديگرى از مديتيشن وجود دارد بنام
VIPASSANA که برگرفته از نام يک بوداييست است و آن در واقع هنر آگاهى و هوشيارى کامل و عميق از لحظة حاضر است .

اين روش يک احساس تجربه کامل از لحظة حاضر است که چه واقعه اى در حال رخ دادن است .

اين نوع مديتيشن کمک مى کند که تمام اشکال مزاحمت آور و صداهاى خارج از محيط بدن به حداقل رسيده و افکار آزار دهنده که در همه ما و در هر لحظه وجود دارد ، کاهش يابد .

مديتيشن در واقع تکنيکى براى از بين بردن اين افکار اضطراب آور است .

نکته اينجاست که مقدار تمرکز و تفکرشما نيست که اهميت دارد ، بلکه چگونگى رسيدن به اين تفکر، مهم و ارزشمند است .

کيفيت آگاهى شما در هر لحظه به اين ترتيب افزايش مى يابد و شما به عنوان "شاهدى ساکت" و بدون قضاوت و کاملاً منفعل و در عين حال تاثير گذار محسوب خواهيد شد .

به تدريج مديتيشن به شما ياد مى دهد که اطلاع لحظه به لحظه از واقعيت (همان چيزى که در نوع اخير مديتيشن تمرين مى کنيد ) پاسخى به اين واقعيت است که از لحظه اكنون بدون فکرو انگيزه و قصد قبلى با تاثير بيشتر بهره مند شويد .

 

 

 

 

دو نوع مديتيشن تفکرى وجود دارد


مديتيشن غير رسمى (
Informal Meditation)

در اين روش که بطور مثال در کلاس درس دکتر کابات زين
Dr.Kabbat Zhinn انجام مى شود هر کدام از دانشجويان يک "کشمش" در دست گرفته و از آنها خواسته ميشود که آنرا بخورند .

بطور معمول مردم بصورت "مشت مشت" از کشمش استفاده کرده و در عرض چند ثانيه آنرا مى بلعند !! . بدون آنکه بطور کامل از مزه آن آگاهى داشته باشند . البته اينکار به صورت غير ارادى و معمول از بين مردم انجام مى شود .

اما اين روش کاملاً متفاوت است . از تمرين کننده ها خواسته مى شود که با نگاه کردن به کشمش و توجه به آن شروع کنند . نگاه به وزن ، شکل ، رنگ ، قوام کاملاً بدقت صورت مى گيرد ، پس از زمانى حدود ٥ دقيقه کشمش درون دهان گذاشته شده و به آرامى زبان نسبت به احساس کشمش آنرا مورد آزمايش قرار مى دهد . پس از تست اوليه بوسيله زبان به آرامى جويده شده و مزه و قوام آن در همان زمان بايد مورد توجه کافى قرار گيرد و سپس دست آخر بدقت بلع شود .

اگر در هر کدام از کارهاى روزانه ، مثل شستن ماشين – نوشيدن يک فنجان چاى يا .... به اين ترتيب عمل شود . لحظات شيرين زندگى را با خود همراه با مديتيشن به ارمغان خواهد آورد .

کلیدهای طلایی روانشناسی

 

چرا؟

1- فر کن هر کسي رو که ملاقات مي کني شخص مهمي هستش پس خوب رفتار کن
2- با قدرت و محکم دست بده (بهتره که موقع دست دادن حرف مثبتي هم بزني)
3- موقع ايستادن صاف بايست نه خميده
4- موقعي که با يه گروه حرف مي زني غير رسمي و خودموني حرف بزن نه طولاني و خسته کننده
5- براي به خاطر سپردن اسم افراد وقت بذار و موقع صحبت کردن از اسم اونا استفاده کن
6- از افراد تعريف کن (تا وقتي که تعريف کردنت صادقانه باشه)
7- به توانايي ها و موفقيت هاي افراد توجه نشون بده و اونا رو بشناس
8- بين حرف زدنت فاصله و مکث رو براي تاکيد بيشتر استفاده کن
9- مراقب ظاهر بيروني خودت باش (هميشه بهترين ظاهر خودت رو داشته باش)
10- لبخند بزن بهتره که لبخندت کمي طولاني تر از لبخند کسي باشه که به او نگاه مي کني
11- احساسات افراد رو در کلماتشون بشنو و جواب بده
12- از حرکت هاي مثبت مثل حفظ ارتباط چشمي" به آرومي به شونه هاي کسي زدن و … استفاده کن
13- صادقانه و خالصانه به افراد اطرافت علاقه مند باش (نظراشون و نسبت به زندگي و علاقشون و بپرس" به اونا گوش بده و حرفشون و قطع نکن)

·         کلیدهای طلایی روانشناسی

 

مثل آلمانی:

افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در اين است که آنجا بمانی .

فلوبر:

خوشبختی ، يعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف:

داشتن پشتکار ، تفاوت ظريف بين شکست و کاميابی است.

لاوسن:

وقتی آنچه داريم می بخشيم، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم کرد.

ارسطو:

عاقل آنچه را که می داند ، نمی گويد ولی آنچه را که می گويد ، می داند.

ابوالعلا:

بايد از بدی کردن بيشتر بترسيم تا بدی ديدن.

منتسکيو:

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .

پرمودا  باترا:

مشکلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر .

اپيکور:

کسی که از هيچ چيز کوچکی خوشحال نمی شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد.

 

 

من خوشبختم چون بدنی سالم دارم
چون شوهرم معتاد نیست
چون شوهرم بیکار نیست
چون خیلی پولدار نیستم
چون می توانم از خطاهای یکدیگر بگذریم

 

شما چرا چنین جملاتی را بیان نمی کنید….. امتحان کنید تا قدرت تلقین را درک نمایید . و از همین امروز به نکات مثبت زندگی تان بی اندیشید….

به این طریق استرس ها ، اضطراب ها ، افسردگی ها …. را از خودتان دور نگه دارید.

 

·         چند سخن حکت آموز

Posted: Sat, 24 May 2008 06:33:23 +0000

 

  • به نرمی می توان رخنه در سنگ کرد . ( ایرانی )
  • شکست بیش از کامیابی به تو چیز می آموزد . ( روسی )
  • دوستانت باید مثل کتاب هایی که می خوانی کم باشند و گزیده . ( انگلیسی )
  • شنا کردن را در عمیق ترین نقطه یاد بگیر . ( آفریقایی )
  • حرف مانند تیر است ٬ همین که پرتاب شد هیچ وقت به کمان بر نمی گردد . ( عربی )
  • کسی که یکبار می دزدد ٬ همیشه خواهد دزدید . ( اسپانیولی )

 

·  ويژگيهاي پسران باکلاس!!!

Posted: Sat, 24 May 2008 05:17:54 +0000

 

1) برداشتن ابرو به مقدار کافي!

2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار!

3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا!

4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست!

5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني!

6) گوش دادن موسيقي بدون کلام!

7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا!

اظهار عدم تمايل به ازدواج!

9) تظاهر به عصبي بودن

 

 

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

رفتارها - ترجمه-مرجان رودبار محمدی:
روحیه شاد و رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی را افزایش می‌دهد.

دیدن دنیا با عینک خوش‌بینی صرفاً یك شعار نیست و محققان نتایج فوق‌العاده آن را اثبات كرده‌اند. شواهد زیادی به این نکته اشاره می‌کند که وضعیت روحی ما تأثیر مستقیم بر روند پردازش اطلاعاتی که از طریق چشم کسب می‌کنیم دارد.

طبق مطالعات جدیدی که در هفته‌نامه آکادمی ملی علوم منتشر شده، محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه افرادی که از روحیه شادی برخوردار هستند، ذهن آرامی دارند و قادرند توانایی‌های ذهنی خود را افزایش دهند. البته آنها اذعان كرده‌اند كه داشتن این‌چنین روحیه شادی ممکن است منجر به اختلال حواس شود.

دکتر آدام آندرسون استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو و نویسنده برجسته علوم و تحقیقات می‌گوید داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دقت و توجه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند میدان دید را وسیع‌تر کند.

در یک تحقیق که توسط اساتید انجام شد، از داوطلبان خواسته شد دو نوع مسئله را بررسی کنند. برای تجربه کردن وضعیت‌های مختلف، داوطلبان به موزیک شاد و غمگین گوش کردند و از آنها خواسته شد در مورد موضوعات شاد و غمگین فکر کنند. داوطلبان هنگامی که در یک موقعیت شاد قرار گرفتند به‌خوبی قادر به حل کردن مسائل فکری بودند، اما به دلیل عدم تمرکز و اختلال حواس به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که در آن به دقت چشم نیاز داشت نبودند.

دکتر آندرسون می‌گوید اگر شغلی را که انجام می‌دهید مستلزم خلاقیت و تمرکز فکری است به یک مکان شاد احتیاج دارید. برای مثال اگر در صدد حل کردن مشکلی هستید که موجب عصبانی شدن شما می‌شود برای این‌که آرامش پیدا کنید به تفریح و گردش کردن بپردازید و سپس برای حل کردن مشکل اقدام کنید.

کارشناسان می گویند یک قسمت از مغز که آمیگدال نامیده می‌شود، تأثیر زیادی در فعالیت ذهن دارد. آمیگدال در مقابل ترس واکنش نشان می‌دهد و ترس سبب می‌شود که فعالیت ذهنی فرد را مختل سازد. دکتر رابرت مارر روانشناس مرکز پزشکی مونیکا می‌گوید هنگامی که شما شاد هستید، آمیگدال کاملاً آرام است و این امر سبب می‌شود که فعالیت ذهنی شما بیشتر شود.

اختلال حواس به دلیل داشتن روحیه شاد

آیا تا به حال آن‌قدر به وجد آمده‌اید که نتوانید بنشینید و بر روی پرداخت صورت حساب‌های خود و یا تصحیح کردن تکالیف فرزندانتان تمرکز کنید؟ این‌چنین شور و هیجانی باعث آشفتگی ذهن شما می‌شود.

محققان می‌گویند داشتن روحیه شاد دید چشم فرد را مختل می‌سازد و فرد به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که نیاز به دقت چشم دارند نیست؛ به‌خصوص اگر شغل فرد تصحیح اوراق و یا شمارش اعداد و ارقام باشد. داشتن روحیه شاد ممکن است در برخی موارد نتیجه مثبتی ندهد. برای مثال هنگامی که در یک بزرگراه رانندگی می‌کنید، فرض می‌کنیم شما به هر چیزی که در اتوبان می‌بینید توجه می‌کنید، اگر در آن زمان شما روحیه شادی داشته باشید ممکن است به تمام تابلوها و سایر چیزهای دیگر که در بزرگراه است نگاه کنید. این وضعیت گاهی مثمرثمر نیست.

دکتر دان مک آدامز، پروفسور روان‌شناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است افرادی که روحیه شادی دارند توجه زیادی به محیط اطراف خود می‌کنند. به همین دلیل ممکن است دچار آشفتگی خاطر و یا اختلال حواس شوند.

افزایش تمرکز با داشتن چهره عبوس

در حالی که روحیه شاد و رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی فرد را افزایش می‌دهد رفتارهای منفی یک فرد می‌تواند به تمرکز فرد کمک کند. آندرسون می‌گوید بدخلقی و داشتن روحیات منفی منجر به محدود شدن میدان دید شخص می‌شود. این امر سبب می‌شود که فرد صرفاً بر روی مسائلی که موجب اضطراب و نگرانی‌اش می‌شود تمرکز کند.

دکتر آندرسون می‌گوید: اگر شغل شما مرتبط با محاسبات اعداد و ارقام باشد، نیازمند تمرکز و دقت بسیاری است. بهتر است که بدخلق و عبوس باشید، به این دلیل که داشتن روحیات منفی و بدخلقی می‌تواند میدان دید شما را محدود سازد. بدین ترتیب به اتفاقاتی که در پیرامون شما رخ می‌دهد، توجهی نمی‌کنید. برای مثال یک حسابدار باید در محاسبه اعداد و ارقام به جواب صحیح برسد. لذا شما به حسابداری که ذهنش درگیر مسائل دیگری شود و اختلال حواس داشته باشد نیاز ندارید و ترجیح می‌دهید که یک حسابدار عبوس و بدخلق داشته باشید.

دکتر دیوید اسپیژل، پروفسور و رئیس علوم رفتاری و روانپزشک دانشگاه علوم کالیفرنیا می‌گوید: عاملی که برای سلامتی ذهن مفید است این است که فرد قادر باشد به‌راحتی وضعیت روحی خود را تغییر دهد. اگر به بچه‌ها دقت کنید متوجه می‌شوید که آنها ذهن بسیار خلاق و فعالی دارند و قادرند به‌راحتی عملیات روحی خود را تغییر دهند.

دنیا از میان پنجره کوچک

شما می‌توانید دقت و تمرکز یک فرد را با پرتو نور شمع مقایسه کنید. هنگامی که فرد بدخلق و عبوس است و روحیات منفی دارد، پرتو آن نور بسیار خفیف و کم است؛ در نتیجه تمرکز او تنها محدود به یک تعداد چیزهایی که صرفاً در اطرافش قرار گرفته است می‌شود. بعضی افراد معتقدند كه پرتو این نور با داشتن افكار مثبت وسیع‌تر می‌گردد.

مک آدامز می‌گوید، تحقیقات زیادی نشان می‌دهد که روحیه شاد و رفتارهای مثبت یک فرد منجر به وسیع کردن میدان دید او می‌گردد. در عین حال که روحیه شاد برای شغل‌هایی که نیاز به فعالیت ذهنی زیادی دارد لازم است، اما می‌تواند مانع انجام دادن کارهایی که نیاز به توجه و تمرکز بسیار دارد باشد.

با بدخلقی و داشتن چهره عبوس، دنیا را از میان یک پنجره می‌بینیم اما با داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دنیا را از میان یک پنجره بزرگ با چشم‌انداز وسیع‌تری می‌بینیم.

منبع: ABCNews ژانویه 2007
همشهری

آشنایی با ساعت بدن

آشنایی با ساعت بدن


تمام موجودات زنده دارای یک سازوکار زمان سنجی یا «ساعت» هستند که دوره‌های فعالیت و استراحت آن‌ها را کنترل می‌کند. این ساعت‌ها که به نام «چرخه‌های زیستی» خوانده می‌شوند، به دوره  فرایندهای فیزیولوژیک و بیولوژیکی که در یک جدول زمانی تقریباً 24 ساعته نوسان دارند، اشاره می‌کنند. شما احتمالاً خودتان نیز متوجه این تغییرات در بدن خود شده‌اید، احساس انرژی وهوشیاری بیشتر در طول روز و خستگی و کمبود انرژی در ساعات شب.
با وجودی که بسیاری از افراد به چرخه‌های زیستی به صورت یک فرایند منفرد می‌نگرند، امّا در واقع تعدادی ساعت مختلف در بدن وجود دارد که در طول روز نوسان می‌کنند. برای مثال، هوشیاری ذهنی دو نوبت در روز در ساعت‌های 9 صبح و 9 شب به نقطه  اوج می‌رسد در حالی که این زمان‌ها برای قدرت بدنی 11 صبح و 7 بعدازظهر است.

چگونه بدن شما «ساعت را نگه می‌دارد؟»
خوشه  نازکی از حدود 20 هزار نورون در هیپوتالاموس، چرخه‌های زیستی بدن شما را کنترل می‌کند. این مرکز کنترل که به نام هسته  فوق کیاسمائی (SCN ) شناخته می‌شود، به عنوان مسئول تنظیم ضربان درونی بدن شما عمل می‌کند. هر چند سازوکار دقیق چگونگی عملکرد این فرایند هنوز روشن نیست، امّا نشانه‌های محیطی اهمیت دارند. تأثیر نور خورشید در زمانبندی خواب-بیداری روزانه شاید از همه چیز واضح‌تر باشد.
نور خورشید چگونه بر چرخه‌های زیستی اثر می‌گذارد؟ هنگامی که از نور خورشید در ساعات پایانی روز کاسته می‌شود، سیستم بینایی به هسته  فوق کیاسمائی علامت می‌فرستد. سپس
SCN به غدّه  صنوبری مغز علامت می‌دهد که تولید هورمون ملاتونین را افزایش دهد. این افزایش هورمون به کاهش فعالیت و احساس خواب آلودگی در شما کمک می‌کند.

وقتی نور خورشید نباشد چه اتفاقی می‌افتد؟
پژوهش‌های بسیاری در مورد این مساله صورت گرفته است که هنگامی که الگوهای طبیعی نور خورشید دچار وقفه شوند چه اتفاقی برای چرخه‌های زیستی می‌افتد. پژوهش‌های بالینی نشان داده‌اند که افرادی که به طور مادرزادی نابینا هستند به دلیل فقدان کامل نور محیطی، معمولاً در چرخه  خواب-بیداری خود دچار مشکل می‌باشند. همچنین کسانی که شب کاری می‌کنند و یا زیاد مسافرت می‌کنند نیز با اختلالاتی در چرخه‌های زیستی خود روبرو هستند.
در برخی مطالعاتی که در زمینه  چرخه‌های زیستی به عمل آمده، عده‌ای را برای چند هفته و یا حتی چند ماه در واحدهای زیرزمینی نگاه داشته‌اند و متوجه شده‌اند که چرخه‌های زیستی این افراد به دلیل محرومیت از نور طبیعی، شروع به تغییر از 24 ساعت به 25 ساعت نموده است.

نکته‌هایی برای به خاطر سپردن

  • چرخه‌های زیستی شما به نور خورشید وابسته است.
  • اختلال در این الگوها می‌تواند به مشکلاتی در خوابیدن بیانجامد
  • بدون نور طبیعی، زمانبندی بدن افراد 25 ساعته می‌شود.
  • چرخه‌های زیستی بر روی دمای بدن، حساسیت نسبت به درد، هوشیاری ذهنی، قدرت جسمی و احساسات تاثیر می‌گذارد.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روا‌ن‌یار

منبع

“Body Clocks Environmental and Biological Rythms”, Kendra Van Wagner, 2007
http://psychology.about.com

 

راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )

 

راز شاد زیستن

 

همیشه راهی هست

 

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون

بر این باورند که یا راهی خواهند یافت

یا راهی خواهند ساخت .

منبع :اینترنت

نوشته شده  توسط فرهاد داودی 

 

115 - جملاتی از بزرگان / 8

 

مشكلات مانند دست اندازهاي جاده اند كمي از سرعتتان كم مي كنند اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد ، زياد روي دست اندازها توقف نكنيد به حركتتان ادامه دهيد

 

ما در جهاني لبريز از عشق به سر مي بريم در قلب همه چيز نيكي نهفته است اين نيكي را به ميزاني كه به جهان ابراز كنيم دريافت خواهيم كرد

 

پل ها را خراب نكنيد ، از اينكه مجبور خواهيد شد چند بار ديگر از همان رودخانه عبور كنيد متعجب خواهيد شد 

هر از گاهی درزندگی خودت را به خطر بیانداز و شانست را امتحان کن اگر از صحبت کردن در مقابل حضار می ترسی به گونه ای آن را امتحان کن

 

همواره برای کسب معنویت به کاری که انجام می دهی عشق بورز اگر به هر کاری که انجام میدهی عشق بورزی پس تو بهترین کاری را که میتوانی انجام خواهی داد

 

به دنبال هدایای زندگی باش و از آنها لذت ببر اما مواظب باش که نگذاری آنها صاحب تو و ارامش خاطرت شوند

  

زماني كه شب بسيار تاريك بنظر ميرسد صبر كن صبح فرا ميرسد

 

ماتبديل به همان چيزي ميشويم که به ان ميانديشيم ...ما در نهايت شبيه ان چيزي مي شويم که مغزمان به طور مداوم روي ان تمرکز دارد

  

ما به دیگران خدمت میکنیم زیرا خداوند را دوست داریم اگر هر دلیل دیگری در پشت کار به اصطلاح خیرمان نهفته باشددیگر آن کار خیر نیست

 

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

 

پذيرش تغيير و دگرگوني به معني پذيرش شادي بيشتر است؛ و مقاومت در برابر آن اندوه به بار مي ‌آورد

   

شما نمیتوانید با تنفر داشتن از دیگری خودتان را به خدا نزدیکتر کنید، چه معتقد باشید که این خشمی بجاست و یا نه. رابطه میان روح - که شما هستید - و خدا بر اساس عشق است. و جاییکه عشقی پاک وجود دارد، هیچ جایی برای هیچ نوع خشمی وجود ندارد

  

اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند چیزهایی که در زندگی به صورت مشگلات ظاهر می شونددر حقیقت هدیه های خداوند برای قوی تر ساختن ما هستند این نگرش به او کمک میکند

 

هر وقت ميخواهي كاري بكني يا آن را با عشق انجام بده يا اصلا آن كار را نكن

  

مهم ترین عشقی که انسان ها میتوانند نثارخداوند کنند این است که ابتدا انسان های دیگر را دوست بدارند

      

يك راه مستقيم و ساده به سوي خدا اين است كه هر روز شخصي يا چيزي را براي دوست داشتن بيابيم

  

اگر به كسي عشق مي ورزيد بگذاريد احساس شما را بداند از همسر و فرزندتان حتي وقتي حس خوبي نداريد تشكر كنيد

 

كسي كه از اشتباهات ديگران خشم گين ميشود كسي است كه اشتباها ت خودش را فراموش كرده است

  

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت، یافت می شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.

 

صدای خدا اغلب توسط چیزهایی که در زندگی بیرونی مردم اتفاق می افتد با انهاصحبت می کند

 

در سخت ترين ودردناک ترين لحظات انسان در اغوش خداوند است

  

   منبع: اینترنت

 

نوشته شده در   10:55  توسط فرهاد داودی

 

111 - مثبت اندیشی /8

در جهان اطراف ما هم خوبی هست هم زشتی . اما انتخاب کما بیش با خود ماست که بیشتر به کدامشان توجه کنیم .

 

وقتی با مشکل یا ناراحتی در گیر هستیم اگر خوب توجه کنیم خواهیم دید که فکر  و اندیشه مشکل  بیشتر از خود آن مشکل ما را می آزارد .

شاید یک برخورد ناخوشایند در محل کار یا در خیابان تاثیر خیلی بدی بر ما بگذارد . این ماجرا بعد از چند دقیقه پایان می گیرد اما ناراحتی و آزردگی حاصل از آن ممکن است یکی دو روز یا حتی بیشتر در ذهن ما باقی بماند و ما را بیازارد .

اگر دقیق تر محاسبه کنیم خواهیم دید که فکر و اندیشه آن برخورد ناخوشایند یا اتفاق بد خیلی بیشتر از خود آن اتفاق باعث ناراحتی ما شده است .

 

فکر مشکل معمولا بیشتر از خود مشکل آزار دهنده است

 

یک راه سازنده و مثبت می تواند کنترل افکار و کم کردن میزان ناراحتی در فکر و ذهن باشد .

 

این بار که اتفاق بدی افتاد یا برخورد ناخوشایندی پیش آمد می توانیم تصمیم بگیریم که کمتر ناراحت شویم و زودتر آنرا فراموش کنیم .

نباید افکار و احساسات منفی مانند خشم و نفرت و آزردگی را در ذهن و دل خود نگه داریم .

تصور کنید اگر زباله های آشپزخانه را چند روزی بیرون نگذارید چه اتفاقی خواهد افتاد . تمام خانه بو می گیرد و آلوده می شود . در چنین خانه ای نمی توان احساس شادی و آرامش کرد .

 

دقیقا همین مسئله در مورد افکار و احساسات منفی هم درست است . اگر آنها را مدت طولانی در خود نگه داریم ذهن و دل ما را آلوده خواهند کرد . آنگاه زندگی ما بد بو و  آلوده خواهد شد و مشکل بتوانیم شاد باشیم .

فرهاد

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

110 - مثبت اندیشی /8

 

گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت.  می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد .

Every morning I open my eyes to a world of

wonders and beauties

هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از

شگفتی و زیبایی می گشایم

 

   You are only limited by  the limits of your imagination

تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است

 (محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)   

 

Never let the fear of striking out keep you from playing the game

هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد 

 

If you think you can  you surly can  

      اگر فکر کنی که می توانی  یقینا" می توانی

 

There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do  so do not think you can not  think you can

به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی  توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی  

 

If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

 

 

انسان شجاع اوني  نيست كه هرگز نترسه 

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

 ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

                   

   نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

ever give up your dreams

   

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست  بلکه

توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند  همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

 

 Winners Don't Always  Do Different Things 

They DoThings Differently

برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمیدهند آنها گاه

 کارها را متفاوت انجام می دهند

 

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم  همان اشتباهات  و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

 

 

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

91- شاد باشید /8

یادتون نره که همیشه یک جمله مثبت رو با خودتون تکرار کنید . مثلا در طور روز هر وقت یادتون بود با خودتون بگید .

 

زندگی یک انتخاب است و

 

 من شادی و خوشبختی را انتخاب می کنم .

 

بادتون باشه مهم نیست چقدر مشکلات یا نیروهای مخالف در زندگی شما وارد بشن . مهم اینه که شما چه واکنشی به اونها نشون می دید .

خوشبختی و شادی در نداشتن مشکلات نیست   خوشبختی در حرکت کردن ماست حتی در طوفان .

تنها زمانی احساس زنده بودن می کنید که به سمت هدفتان در  پیش باشید .

 

 

 

76 - جملات آموزنده /8

مهاتما گاندی: حقیقت داروی تلخی است که ثمرات شیرینی دارد.

انیشتین: عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.

آناتول فرانس: خنده بهترین نوع جنگ با زندگی است

سقراط: اگر خاموش باشی تا دیگران به سخن آورندت بهتر از این است که در حال سخن گفتن دیگران خاموشت کنند.

چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.

شکسپیر: هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکّر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد.

مترلینگ: آنچه ما به نام مرگ می خوانیم یک زندگی است که هنوز نتوانسته ایم چگونگی آن را بفهمیم.

بزرگمهر: آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کنید تا آنچه می گویید.

 ضرب المثل فرانسوی: یگانه مرد خوشبخت کسی است که تصور می کند خوشبخت است.

ضرب المثل آلمانی: یک دروغ تبدیل به راست می شود وقتی که انسان باورش کند.

اینترنت : محدودیت   هر کس به اندازه ی محدودیت تخیل اوست

 خودم : مهم نیست دیگران چه کار کرده اند  مهم این است که چه درسی از کارشان گرفته اند

خودم :  اگر نمی توانی خرگوش باشی لاکپشت باش  . بهتر از این است که سنگ باشی . لاک پشت دیر یا زود میرسد اما سنگ هرگز به مقصد نخواهد رسید .

خودم : فقط زمانی شکست خورده اید که نا امید شوید و دست از تلاش بردارید .

هیچ چیز در زندگی هر گز و هز گز ارزشمند تر از عشق نیست .

زندگیتان پر عشق باد

فرهاد

59 - بیکران زندگی /8

 

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند

 

آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست

 

و خدا که نمیبینم و می دانم که هست.

 

 

منبع : اینتر نت 

نمی دونم از کیه

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

42 - جملاتی زیبا از طرف شما

آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

سایه

--------------------------------------------------------------------------------------

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي

آسمان در توست

سایه

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند سخن از بزرگان تقدیم به تو بزرگ....
________________________________________
قويترين انسانهاكساني اند كه بيشترين تعداد جواب نه در زندگي را تحمل ميكنند
________________________________________
بين سه فرد با استعداد ، آموزشديده و پرتلاش ، احتمال رسيدن به هدف براي فرد پرتلاش بيشتر است
________________________________________
صفت مشترک در همه افراد موفق صفت سماجت و پايداري است
________________________________________
اگر دست به عمل بزنيد هميشه راهی وجود دارد
________________________________________
سر چشمه به واقعیت پیوستن همه رویاها در درون ماست
________________________________________
هيچکس جز خود ما مسئول بدبختيها و خوشبختيهای ما نيست
________________________________________
با داشتن اراده قوی مالک همه چيز هستيد
________________________________________
پيروزی نصيب کسانی ميشود که بيش از همه استقامت دارند
________________________________________
اگر به راه خطا رفتی از برگشتنش مترس
________________________________________
فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موكول نكن
________________________________________
حداقل سالي يك بار طلوع آفتاب را تماشا كن
________________________________________
براي هر مناسبت كوچكي جشن بگير
________________________________________
سعي كن زندگي همواره برايت پيام داشته باشد
________________________________________
كوچكترين پيشرفت ها را هم موفقيت بدان
_____________________________________
آدم دانا هر قدمی كه برمی دارد، جای قدم ديگری نمايان و روشن خواهد شد
________________________________________
دانا انتظار ندارد كارهای او مورد تمجيد و تحسين قرار گيرد

ارسال توسط ماندانا مدیرسایت شادکامی و موفقیت  

-------------------------------------------------------------------------------------

عنوان : عشق سالم و عشق نا سالم

۱- عشقي است كه رشد فردي را در پي دارد.

۲- عشقي است كه فرد در آن تمايل و فضاي كافي براي رشد و پيشرفت فرد مقابل خود قائل باشد.
۳- عشقي است كه منافع مجزا ، معاشرت با دوستان ديگر و برقراري روابط معني دار ديگر در آن جايز باشد.

۴- عشقي است كه دو فرد يكديگر را به پيشرفت تشويق مي كنند.

۵- عشقي است كه در آن اعتماد كافي موجود باشد.
۶- عشقي است كه فرديت هر دو فرد از سوي هر دو مورد پذيرش و احترام است.

۷- عشقي است كه رابطه با تمام جوانب واقعيت سروكار دارد.
۸- عشقي است كه دو طرف از خودشان مراقبت مي كنند و حالت هيجاني دو فرد ، وابسته به خلق و خوي طرف مقابل نمي باشد.

۹- عشقي است كه توجه و نگراني سالم و به اندازه ، نسبت به شريك زندگي ، توام با دادن آزادي در آن برقرار باشد .

۱۰- عشقي است كه دو طرف توانايي لذت بردن از تنهايي را دارا مي باشند .
۱۱- عشقي است كه رابطه ي جنسي در آن يك انتخاب آزادانه و نشات يافته از رفاقت و علاقه ي دو طرف باشد.

و اما درعشق ناسالم:

۱- تفكر وسواس گونه در رابطه.
۲- زندگي اجتماعي محدود و بي توجهي به دوستان قديمي.

۳- غرق در رفتار طرف مقابل و وحشت از تغيير و پيشرفت ديگري.
۴- حسادت ، تملك جويي و ترس از رقابت.

۵- تلاش در تغيير ديگري مطابق تصورات خيالي خود.
۶- رابطه اي كه بر پايه ي توهمات و اجتناب از موضوعات نا خوشايند است.

۷- انتظار از فرد مقابل براي برطرف كردن تمام مشكلات و نجات وي.
۸- غرق در احساسات و مشكلات فرد مقابل.

۹- عجز در تحمل تنهايي۰
۱۰- فشار در برقراري رابطه ي جنسي به خاطر عدم احساس امنيت ، ترس و نياز به ارضاي فوري.

ارسال توسط ماندانا مدیرسایت شادکامی و موفقیت  
 

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

25 -مثبت انديش باشيم

 

انسان شجاع اوني  نيست كه هرگز نترسه 

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

 ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

                        ----------------------------------------------------------------

                                   نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

                                                Never give up your dreams

                              ----------------------------------------------------

 

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست  بلکه

توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند  همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

 

 Winners Don't Always  Do Different Things 

They DoThings Differently

برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمیدهند آنها

 کارها را متفاوت انجام می دهند (منبع deliashams.blogfa.com)

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

21 - هر مشکلی درسی دارد

 

هر مشکلی درسی در خود دارد  و ما با گرفتن آن درس موجودی بهتر و آگاه تر خواهیم شد ... به جای اینکه از خدا بخواهیم مشکل ما را حل کند  بهتر است بخواهیم کمک کند درسهایمان را زودتر بیاموزیم  ... بدین طریق زودتر از مشکلات خود رها خواهیم شد . مطمئنا  هیچکس  از خدا مشتاق تر  نیست که  رهایی ما را ببیند اما تا درس گرفته نشود مشکل برطرف نخواهد شد  فقط ممکن است تغییر شکل دهد.

نوشته شده توسط فرهاد داودی

 

درباره

 

سایت راز شاد زیستن www.happylife.ir
-------------------------------------------

مطالب اين وبلاگ برداشتهاي شخصي هستند و مستقيما از جايي نقل قول نشده اند . مطالبي كه از منابع ديگر گرفته شده باشند با ذكر منبع در وبلاگ نوشته خواهند شد .
-------------------------------------------
مشکل بتوان دانش شناخت ذهن و روان را در یک کتاب جا داد یا ترتیب خاصی برای بیانش قائل شد اما کسی که دنبال شناخت و کسب آگاهی باشد بعد از مدتی مطالعه ی پراکنده میتواند تصویر قابل درکی از حقیقیت در ذهن خود بسازد ... ناگفته نماند که شناخت روح (خویش حقیقی) و کسب آگاهی معنوی بسیار فراتر از شناخت ذهن و روان است اما جدا کردن مبحث آگاهی معنوی و شناخت روح از مبحث شناخت ذهن و روان کار ساده ای نیست . هرچند جوینده ی حقیقت دیر یا زود آنها را از هم تفکیک خواهد کرد و جایگاه خود و مقصد خویش را شناسایی خواهد نمود.
-------------------------------------------

 

 

 

من يك شهروند جهاني‏ام

من يك شهروند جهاني‏ام
علي ـ شميسا

من يك شهروند جهاني‏ام و در همه جاي جهان حضور دارم و حضور همه مردم جهان را در خانه خود حس مي‌كنم. چشم‏هاي من، پر از تصويرهاي گوناگون از چهره‏هاست. من همه‏گونه تصوير و رنگ دارم. ادبيات من، ادبيات معاصر ژاپن، افريقا و آمريكاست. به فيلم‏ها كه نگاه مي‏كنم، خودم را در آمريكا و يا افريقا مي‏‏بينم. بازيگر فيلم‌ها خودم هستم، اما داستانم را كسي ديگر سراييده است و تصويرم را كسي ديگر بازي كرده است. به موسيقي اسپانيا و آمريكاي لاتين كه گوش مي‏دهم، سروده‌هاي خودم را مي‏شنوم با گيتاري ديوانه كننده و رقص‏هايي شاد. تصوير من در پيشخوان تمام روزنامه‌فروشي‏هاي جهان به چشم مي‌خورد.

سينماي تاركوفسكي، ترس‏هاي هيچكاكي و تصاوير پاراجانفي همه تصاوير ناخودآگاه جمعي جهان من است. من همان جبران خليل جبران، ماركز، كوئيلو، همينگوي هستم. من رماني هستم كه در ذهن تمام نويسندگان يا كارگردانان جهان، نوشته و گاهي بازسازي شده‌ام.

فيلم‏هاي هندي را كه نگاه مي‏كنم، گاهي عاشق مي‏شوم و گريه مي‏كنم، چرا كه در هند، قسمتي از مرا به تصوير كشيده‌اند و من با ديدن آن فيلم خود را بازمي‌يابم خود عاشقم را و در فراق دردهاي خودم اشك مي‏ريزم، هيجانات ما انسان‏ها در سراسر جهان پراكنده شده است و كل جهان موجوديتي يك دست از انسان كامل را داراست من ارتعاش سيم‏هاي موسيقي مردمان اسپانيا را مي‏فهمم و روي آهنگ‏هايشان خانه‏ايي مي‏سازم از رنگ از ساز از خيال.

هر قومي حنجره‏هايي را تربيت مي‏كند كه تو مي‏تواني از آن صداهاي كوهستان، دشت، صداي پرندگان و آئين‏هاي قومي و آرامش و سواركاري را بشنوي هر ملتي به ترسيم شكلي از زندگي مشغول است، گاهي عابري در پاي كوهپايه‏اي، خدا را تجسم و نقاشي مي‏كند، و گاهي در ته درياها با ماهي‏‌ها و مزارع برنج زندگي خود را سپري مي‌كند.

ژاپني‏ها، چيني‏ها، كره‌اي‌ها با چشمان تنگ، دنيا را بسيار باز مي‏بينند و همواره پر از آئين‏هاي رزمي و خودسازي هستند و كم كم بر اساس شبيه‏سازي، دنياي تجارت را نيز فتح كردة‏اند، مردماني پر از فرهنگ كار و دستاني ماهر و قلم‏موهاي حساس و كلاً مردماني در حال انفجار هستند. هندي‏ها كه با رقص‏ها و معبدهاي خود خودنمايي مي‏كردند، امروز تخيل خود را در قالب‏هاي مختلف نرم‏افزاري رشد داده ‏اند و درحال طراحي‏، معماري و آفرينش‌هاي نو از زندگي مدرن هستند.

هر ملتي، شكلي از نبوغ و خلاقيت و نوآوري را تجربه مي‌كند و ماهيت همه انساني است، خيلي از اين افراد، رساله‏هاي علمي ـ تخيلي براي مرزبندي انسان‏ها نوشته‏اند. نوشته‌هايي كه خطرناك، ولي ‌بي‌حاصل است.

حنجره انسان‏ها در هنگام نيايش، يك سوز و آه را دارد و فقط واژه‏هايش فرق مي‏كند و زمزمه‌ها و نوشته‌هايشان متفاوت است. اگر چه خيلي‏ از مردم هم همين حنجره نيايش را زخمي كرده‏اند.

انسان از اين همه مرزبندي لطمه‏ها خورده است بسياري از سياست‌‌سازان پشت سر انسانيت صفحه‏ مي‏گذارند و اداهاي همديگر را تقليد مي‏كنند. اگر اين‌ها بگذارند، انسان‏ها در تخيل مي‏رقصند و ساز فيلم هستي و دوستي واقعي را به جريان مي‏اندازند.

سياست‌سازان معمولاً به بوي باروت فكر مي‏كنند و مردمان به رقص و ساز زندگي مي‌انديشند. همين ديروز من در رودخانه هنديان پاشويه كردم و با موسيقي آن‌ها به خلسه رفتم. من قرن‌هاست در رود گنگ شنا مي‌كنم. هر نقاشي كه تابلويي مي‏كشد، تنها براي شهر و محله خود نمي‏كشد. چرا كه مي‏داند تابلوي او نياز به ترجمه ندارد و هر موسيقي‏داني فقط آهنگي مي‏سازد، تا هر انساني با آن ارتباط حسي برقرار كند.

احساس هر فردي ريشه‏اي در قلب همه مردم جهان دارد. كتاب‏هاي جهان همه دردم را آواز مي‌دهند و همه درمانم را پيش رويم مي‌گذارند.

زماني كه من ني‏لبكم را مي‏زنم مي‏دانم برگ‏هاي درختان جنگل‏هاي آمازون مي‏رقصند و زماني كه سرخ‏پوستان آمريكا موسيقي و رقص دسته جمعي را در كنار آتش تجربه مي‏كنند من به خلسه مي‏روم. خلسه‌اي كه مرا به كهكشان مي‌برد. آخر من انسان كهكشاني‌ام. از اين روست كه ديگران به من تعلق دارند و من به همه.

تمام‏ دعاها و نيايش‏هاي انسان‏ها يكي است و هيچ تفاوتي با هم ندارند. درست است كه قبيله‏هايي پرچم رنگ وارنگ دارند ولي انسان‏هاي آن پرچم‏ها همه يك جور انسان‏اند، برويد افتخارات همه مردم دنيا را نگاه كنيد. همه‌شان به گورستان ختم شده است. چه كسي در ياد مانده آن‌كه عشق ترويج كرده يا آن‌كه تنفر را ايدئولوژي خود قرار داده است.

ملت‌ها امروز به واسطه اينترنت، ماهواره‌ها، روزها و شب‌ها در دل هم به خواب مي‌روند و همديگر را در آغوش مي‌كشند و آنا‌ن كه فكر مي‌كنند يك ملت را مي‌توانند با تفكرات بدوي اداره كنند از مردم فاصله گرفته‌اند و اين فاصله به فاجعه مي‌انجامد. چين اگر روزگاري آن سر دنيا بود، من امروز و هر روز در عرض چند ثانيه به كوچه و پس كوچه‌هاي آن مي‌روم، خريد خود را مي‌كنم و ظهر ناهارم را در سفره خانه خودم مي‌خورم. چه كسي مي‌خواهد مرا محدود كند تا به خيال خويش، زنداني ذهنيات او شوم. من در يك روز از استاداني گوناگون مدد مي‌جويم، ساعتي در شرقم و مديتيشن مي‌آموزم و ساعتي ديگر در آزمايشگاه‌هاي غرب در دل ميكروسكوپ‌هاي جزيي‌نگر آن‌ها تئوري مي‌سازم و آن‌ها را در بسته‌هايي شيك تحويل مشتريان شرقي مي‌دهم. سمفوني خداوند را در همه جاي اين جا مي‌توانيد بشنويد. آن‌كس كه كتاب را قيچي مي‌كند تا واژ‌ه‌هاي مرا از ديگران بدزدد در حقيقت جهالت خود را پنهان مي‌دارد و ثابت مي‌كند انساني بدويست و بسته و من والديست اقتدارگرا، كه سلطنت خود و ديگران را بر باد مي‌دهد و نيستي بر در و ديوار وجود ترسيم مي‌كند. وجود او تخيلي‌ايست موهوم. با اين شيوه برخورد تخيل هيچ گياهي سبز نخواهد شد. من امروز در انديشه و پايه‌گذاري فلسفه زندگي خودم هستم و خط هستي‌ام را بر جهان‌بيني‌ايي خاص ترسيم كرده‌ام، ديدگاهي كه همه انسان‌ها در ذهن من بر اساس ارزش‌هاي مشترك به زيستن ادامه مي‌دهند. طوري كه فقط انسان بودن ملاك است. اين ديدگاه مي‌تواند تمام جلوه‌هاي هستي را به ظهور برساند و تمام قلب‌ها به صورت سيستم شبكه‌اي كامپيوتر به هم متصل گردد: اينترنت احساس انساني. يك شمع مي‌تواند در آينه دل هر ملتي انعكاس يابد و نور را با سرعت خاص خود به همه بتاباند. هر انساني در كشور خود با ستاره‌اي مي‌درخشد ودر گوشه‌ايي از اين زمين خاموش مي‌شود، انسان‌ها از منابع عاطفي هم سود مي‌برند و سياستمداران از نيروگاه‌هاي هسته‌اي انرژي مي‌گيرند. و تو عواطفت را آزاد بگذار و بگذار آبشارها در تو فرو بريزند و رودخانه‌هاي كشورهاي ديگر در تو طغيان كنند و قلب همه انسان‌ها در وجود تو بتپد. زندگي ما انسان‌ها يك رقص دسته‌جمعي‌ايست بر گرد آتشي از معماهاي هستي كه همه ما بايد به سهم خويش در آن شركت كنيم و رقص آسماني خويش را در قالب‌ها و سبك‌هاي گوناگون بنمايانيم.

كوچك كه بودم به من ياد داده بودندكه تو فقط پنجه در پنجه آفتاب داري و الان مي‌فهمم هر ملتي حتي ملتي خرد، پنجه در آفتاب اين آسمان دارد. هر ملتي براي خود نوابغي و افتخاراتي دارد. لات‌هايي دارد لوطي‌هايي هم دارد / سازهايي دارد سوزهايي هم دارد. هر ملتي به شيوه‌ايي خاص مي‌انديشد. ملتي با چشماني باز مي‌خوابد و خواب نمي‌بيند، ملتي ديگر با چشماني بسته دنيا را مي‌بيند و چه خوب مي‌بيند. در بين هر ملتي عده‌اي بيمار رواني را مي‌بيني كه در بند زنجير تيمارستانند و گاهي عده‌اي بيمار را مي‌بيني در بند و زنجير سياستبازانند و به نابودي انسان‌ها مي‌انديشند و پشت تريبون‌هاي ملي‌گرايي و ايده‌گرايي افراطي خود مرزهاي بين آدم‌ها را پر رنگ‌تر مي‌كنند.

زماني كه تو فلوت مجار، سيتار هند، عود عرب، شمشاد كرد، سرناي ترك، تار ايراني و ساز دهني‌هاي بچه‌هاي چيني را مي‌شنوي، خاطر‌ات هيچ مترجمي را به ياد نمي‌آوري، همه اين سازها تو را به هم مي‌‌ريزند و تو را به دامنه كوهپايه‌ها و كوهستان‌ها مي‌كشانند، تمام سازهاي اين جهان آدم‌ها را به حركت درمي‌آورند و آدم را مي‌شورانند و آيين‌هاي قومي را شكل مي‌دهند تو با ساز هر ملتي، مي‌تواني آن‌ها را در چند ثانيه تجسم كني، بعضي‌ ساز‌ها نقاش‌اند و با آهنگ هاي خود آبشار، درخت، كوه، دره و صداي پرندگان را نقاشي مي‌كنند. نوازندگاني كه نقاش‌اند و ده‌ها تصوير سوراليستي در ذهن‌ ملت‌هاي ديگر به تصوير مي‌كشند و عواطف را تحريك مي‌كنند. همين نشان مي‌هند كه هيچ سياستبازي نمي‌تواند ملتي را از ملتي ديگر جدا كند. ملت‌ها از طريق هنر ارتباط نزديكي با هم دارند هر فردي فكر مي‌كند داوينچي يا ميكل‌آنژ يا تابلوي فرشچيان يا نقاشي‌هاي رافائل از تخيل جمعي او شكل گرفته است. هر آنچه تخيل سياستمداران بيمار، دسته‌بندي را زياد مي‌كنند، هنرمندان آن‌ها را با قلم موهايشان پاك مي‌كنند.

نردبان‌هايست قايم در جهان

پله پله تا عنان آسمان

هر گر‌ه را نردبان ديگريست

هر روش را آسمان ديگريست

من دوستي داشتم كه پارانوئيا داشت و همه چيز را امنيتي مي‌ديد و هر رفتاري را به چوب بدبيني مي‌زد و امروز او را مي‌بينيم كه ورشكسته شده است، حنجره يك سياستمدار را دار‌د كه نگاه ميلوسويچ يوگسالو را ترويج مي‌كند. تاريخ سوت قطار خود را مي‌كشد، هزاران جيغ از داخل تونل‌هاي تاريك كشيده مي‌شود و ارتعاش آن در امتداد تاريخ مي‌ماند و ديگر باور نخواهم كرد كساني را مي‌خواستند مرا چون گوسفند تربيت كنند من به مرور از بسياري از باورها و خرافات دست كشيدم و تمام نقطه اتصال‌هاي ناخودآگاهي خود را قطع كردم و در وجودم شمعي را روشن كردم كه با آن نور به هر كجا كه بخواهم مي‌روم و امروز وجود من از وجود اين نور است كه با سرعت نور به مبدا نور در حال حركتم و آن نور يك انرژي آسمانيست كه از حوزه متافيزيك بر روان من مي‌تابد. نور درون من به رنگ‌هاي گوناگون متبلور مي‌شود و از زوايايي مختلف بر روانم مي‌تابد. رنگ آبي، رنگ سبز، رنگ قرمز و تنها رنگ سياه است كه حركت در آن متصور نيست مگر همان نور شمعي كه من در وجودم روشن كرده‌ام و همه جهان را خانه‌اي مي‌دانم و خانواده كه هر كسي نقشي در اين زندگي ايفا مي‌كند و گاهي تماشاگري هستم كنجكاو و گاهي بازيگري هستم كودك و مي‌دانم كه بايستي فاصله خود را با ديگر انسان‌ها با ديدگاهي نو كمتر كنم و فهميده‌ام كه جهان‌بيني خلاق همان نيروگاه هسته‌اي من است كه زندگي خلق مي‌كند و انرژي مي‌زايد. شهروند جهاني يك تفكر مدرن است كه ديواري را در تفكر روان جمع نمي‌سازد و نظام امنيتي را در رد و بدل كردن عواطف بر نمي‌تابد و هيچ كس را در دفاع از خود تحقير نمي‌كند. آن‌كس كه سايه ترس مي‌سازد روان نژند ‌است، مي‌خواهد هر كه باشد و بر هر مسندي نشسته باشد و آن كس كه در سايه‌ي اين حيوانات دراز مي‌كشد آن هم ديوانه است و امروز انسان جهاني‌ام، چرا اصرار مي‌ورزيد من آني باشم كه شما مي‌پسنديد.

مشاوره و روان درمانی

مشاوره و روان درمانی

تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين مطلب مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور     مي رود , مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.

مشاوره چيست؟ 

به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را مي‌كنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند.  آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند. 

  

    روان درماني 

 روان درماني چيست؟ 

روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.

     اهداف روان درماني عبارتند از:

-               تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري

-                    بهبود احساس ارزشمندي

-                    حل و فصل تعارضها

روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد. 

    چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟ 

درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:

روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:

-                                   دوستان

-                                  اعضاي خانواده

-                                 پزشكان

حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.

ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد: 

-               حق الزحمه

-              نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد

-              مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران

به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير  با دقت توجه كنيد:

-        چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.

-        به چه نحوي شنونده سخنان شماست.

         درجه راحت بودن شما با درمانگر

 داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.

در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد  كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.

به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.

     چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟ 

امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:

-    رفتار درماني شناختي: 

درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.

      درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود): 

درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك
 مي كند.

روانكاوي: 

درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد. 

  روان درماني پويشي 

در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.

اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).

  پسيكودرام (نقش گذاري رواني): 

از اين نوع درمان  براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.

  مشاوره زناشويي: 

درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات  زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند. 

   روان درماني خانواده: 

اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت. 

درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.

گروه درماني (روان درماني گروهي ) 

يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.
 

      روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟ 

 ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد. 

 مشاور و شما       

از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد

شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك مي‌كند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش «جادويي» ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.

 

مسئوليتهاي شما در مشاوره 

مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.

اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا «رويكردي متفاوت» را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است. 

مشكلات معمول در مشاوره 

يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات مي‌كنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي  جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت. 

گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره 

_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد. 

_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد. 

_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد. 

_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد). 

_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد

 

كاشكي به مدرسه نمي‏رفتم

كاشكي به مدرسه نمي‏رفتم
علي ـ شميسا


 من دارم به عكس خود مي‌نگرم كه هيچ شباهتي به واقعيت دوران كودكي‌ام ندارد و خيال مادرم را ورق مي‌زنم كه چه آرزوهايي براي من مي‌كاشت و مرا ستاره دنباله‌دار آرزوهاي خود مي‌دانست. به من مي‌گفت شايد روزي نگاه مرا در كنار خود نداشته باشي. و امروز من قلب خود را فروخته‌ام و شاهد درگذشت تمام رگ‌هاي غيرت خود هستم. مردي پر از هزار تكه زخم كه به حال خودم غبطه مي‌خورم چرا كه روزگاري قرار بود چشم‌هاي جهان را نقاشي كنم، اما امروز هيچ عمل و عكس‌العملي در من ظهور نمي‌كند. روزگاري كه كودك كودك بودم و محله را به بازي مي‌گرفتم و تنگ غروب دستانم را از بازي مي‌شستم و انرژي در من موجودي وحشي بود كه هميشه مرا در حالت بي‌وزني قرار مي‏داد. كسي نمي‌توانست تخيل و رفتار مرا تخمين بزند. شب‌ها زير گل‌هاي مريم خوابم مي‌برد و فيلسوف‌وار خواب مي‌ديدم. خواب مي‌ديدم كه من پيامبر خوبي‌ها هستم و به هر قسمتي كه نگاه مي‌كنم سبز سبز مي‌شود و گل‌هاي قرمز رز روان من مي‌رويد و نگاهم، پنجره مي‌گشايد. قصه‌هاي مادرم را در خواب تكرار مي‌كردم و از آنها تصوير سه بعدي مي‌ساختم. از انسان‌ها نمي‌ترسيدم. مي‌دويدم تا هر چه سريع‌تر به خط پايان برسم. ذوق در من آيينه‏كاري شده بود و من پر از تصويرهاي پي‌درپي انعكاس بودم. خواب مي‌ديدم احساس شاعرانه دارم و كلام هستي بين مردم توزيع مي‌كنم، بوي سيب و عود عيد مي‌آمد و من در خلسه احساس بودم، اما روياهاي من گويي به اكنون من نرسيد و من به دست اساطير و اوهام ديوانه افتادم. مادرم خيلي تلاش مي‌كرد كه مرا آدم كند و هميشه دغدغه مرا داشت. بعضي وقت‌ها فكر مي‌كنم من عذاب مادر بودم؛ او تلاش مي‌كرد از من مجسمه‌اي بسازد پر از تقدير و سرنوشت و دوست داشت كه من بنده عواطفم باشم و عاقل‏بازي را خوش نمي‌داشت. نوآوري‌هاي من بالاخره به تأسيس پايگاه كفتربازي منجر شد و فحش‌ها و نفرين‌هاي همسايه بود كه به جريان افتاد.

پدر و مادرم هر چقدر تلاش مي‌كردند كه مرا تربيت و ارشاد كنند، هشتاد درجه رفتارهايم تغيير مي‌كرد. الواط‌بازي‌هايم را شروع كردم و به مكتب خراباتيسم پيوستم. مادرم در حيرت مانده بود؛ به هر صورت من براي او، يك دغدغه و دلشوره ابدي بودم. امروز من اگر شناختم، الكل، بنگ است، ريشه در اصرار براي تربيتم دارد. مي‌خواستند من نابغه دهر باشم، غافل از آنكه جاهل شهر شدم.

من امروز سمبل آرزوهاي وارونه شده اطرافيانم هستم. با دنيايي از دوست داشتن به دبستان پا گذاشتم و روياهاي من به مرور به غارت رفت. من ترسيدم از اين همه اجازه آقا! اجازه خانم! به هيچ عنوان با من شاعرانه برخورد نشد. نوشته‌هايي را ياد من دادند كه واژه‌هايش به درد زندگي خلاق من نخورد كه نخورد. كودك بودم، اما تنهايي بيمارگون را داشتم تجربه مي‌كردم. هر چه تاريخ مي‌خواندم، تجاوزها را شاهد بودم و تمدن تخريب شده‏ام را و كتيبه‌هايي كه به فراموشي رفته بودند. درس تاريخ به من هويت نداد كه هيچ، بلكه فهميدم همانهايي كه براي آينده من دل مي‌سوزاندند حتي آدرس خانه مرا هم عوض كرده بودند. در مدرسه غرق واژه‌هاي بي‌اصل و نسب شده بودم و ياد نگرفتم چگونه دوست داشته باشم. هوش هيجاني‌ام كم‌كم از جريان افتاد و به يك نمره بيست ختم شد. آنگاه فهميدم زماني كه بيست مي‌گيرم آدم خوبي هستم و خوب و بد از آن روز براي من معني ديگري پيدا كرد. قلب من به مدرسه رفته بود تا بازيگوشي‌اش را بكند، ولي تنفر از مطالعه را آموخت و امروز تند و تند كتاب چاپ مي‌كنند تا من به مطالعه علاقه پيدا كنم، هر چند من به خودآزاري و مردم‌آزاري مدرن دلخوشم. از مدرسه چيزهايي را كه نبايد ياد مي‌گرفتم، آموختم. در ميان بچه‏ها بودم، ولي آنها را جزء سر‌خورده‌ترين آدم‌هاي جهان مي‌پنداشتم. من مي‌خواستم روياهايم را به پرواز درآورم تا روزگاري مرا خورشيد خطاب كنند، ولي در كلاس انشاء، معلم به من گفت كه حمالي بيش نخواهي شد و ترديد بود كه در من آغاز شد. تمام روياهايم منقرض شد و حنجره‌ام ديگر آوازي نخواند كه نخواند. كاشكي من به مدرسه نمي‌رفتم تا براي هميشه سيال ذهن مي‌ماندم و وظيفه دروني خود مي‌دانستم كه امروز خلق كنم!

اين مدرسه‌ها چشمان هيچ كس را به پشت چشمان پلنگي نرسانيد و معمولاً توليدات آنها، آدم‌هايي پرمدعا و بي‌احساس با شمشيرهايي از رو بسته براي قلب‌هاي يكديگر بود. روبه‌روي آيينه نشستن، چه خاطراتي را كه ياد آدم نمي‌آورد! آيينه، سايه‌هايم را نشانم مي‌دهد، شيطنت‌هايم را به خاطرم مي‌آورد. من با آيينه حرف مي‌زنم، با شكلي از خودم. و امروز فكر مي‌كنم جوانيم خالي از تخيل و پر از خرافات و اوهام شده است و هيچ‌گاه تناسبي رياضي و عقلاني در من به وجود نيامده است. جامعه گويي دوست دارد مرا در شكلي از سرگرداني تجربه كند. كم‏كم به دانشگاه كه مساحتي وسيع‌تر از مدرسه بود كشانده شدم. به من گفتند تو مي‌تواني تصويري از انيشتين يا ابن‌سينا را در آنجا تجربه كني. انرژي من به مرور تحليل رفت و ماليخوليايي شدن را داشتم تجربه مي‌كردم. آزادي من در حد سكوت من تعريف شده بود و تخيل من در قفسي كز كرده، شهر آرماني‌اش را تجسم مي‌كرد. واقعيت زندگي من پر از شلاق‌هاي آماده و رفتارهاي بيهوده و روابط استاليني شده بود. آرزو مي‌كردم دوباره كودك مي‌شدم. تابلوهاي حركت «مطلقاً ممنوع» را زياد در اطرافم مي‌ديدم. به حريم خصوصي‌ام كسي رحم نكرده بود و تردد در حياط خلوت من بسيار بود.

يواش يواش عاشق گيسوان بيد مجنون حياط دانشكده شدم و فرداي آن روز درخت با ديدگاه تبر بريده شد. تخيل‏ام را برداشتم و نقاشي كردم، كسي آن را تحويل نگرفت. افسردگي‏ام به شكلي جديد متولد شد؛ روزها و شب‏ها مي‏آمدند و مي‏رفتند و من آويزان‏تر مي‏شدم. شناخت من در اين چند سال، قدمي جلو نگذاشت. نبوغ من به گل نشسته بود و اسير تكاليف روزانه خود شده بود. جواني پر از تكانه‏هاي مداوم توفان، پر از سرنوشت گناه‏آلود زليخا. همه پر از دفترچه خاطراتي تلخ، پر از دل‏هايي شكسته شده، دانشكده كه تمام شد آغاز فوت ناگهاني جواني من بود و من نتوانستم در زندگي‏ام هيچ غلطي بكنم. من تنها موجود ذبح شده اين جامعه هستم. به تاريخ مصرف خود نگاه مي‏كنم. هر روز صبح مرا جلوي شعارهاي تبليغاتي مي‏گذارند. سال‏هاست كه از جواني خود فاصله گرفته‏ام و سهمي از خوشبختي خود ندارم. من موجودي شده‌ام كه فقط به درد شعارهاي تبليغاتي مي‏خورد. چرا هيچ شباهتي به دوران كودكي‏ام ندارم؟ ذهن جامعه منشاء بيماري‏هاي رواني من شده است. كسي بي‏رحم‏تر از جامعه خود نديده‏ام. من در خود خزيده‏ام. به من ياد داده‏اند خودم نباشم تا به هرآنچه مي‌خواهم برسم. روان من گويي با واقعيت زندگي خود رودربايستي دارد و از اين همه تهمت و ناسزا در سايه سكوت ايستاده و ديگر آوازهايم هيچ اشتياقي براي تحرير ندارند. زندگي من رنگ و شكل قفس گرفته است و تا آنجا اجازه دارم آواز بخوانم يا بنويسم كه ديگران برايم مرز تعيين كنند. خود من، يعني هيچ‏كس. دوست داشتن خود، يعني جرمي سنگين كه جنون و ويراني من در آن است. من خود نيستم. روبه‌روي آيينه ايستاده‏ام و به جاي خودم، كسي ديگر را مي‌بينم كه لبخند مي‌زند و حرف مي‌زند، دستبندي در دست دارم و او از خوبي‌هاي زندان برايم مي‌گويد. چرا آيينه مرا به تصوير مي‌كشد؟ كهنگي از سر و صورتم مي‌بارد، تصويرم هزاران برابر مي‌شود و آدم‌هايي چون من در كنار من در آيينه نگاه مي‌كنند و خود را نمي‌بينند. همه مي‌پرسند پس من كجا هستم؟ يك تصوير كاملاً سوررآليستي و انتزاعي. بغضم مي‌گيرد از اين همه فاصله. گردن‌ها همه خم شده است.

كتاب تاريخ را مي‌خواهم بردارم و آدرس خودم را دوباره بخوانم، نگاهم به قفسه كتاب مي‌افتد؛ كتاب‌ها را كسي برده است، اما كتاب هنر آشپزي و رمان‏هاي عاشقانه كه به كورتاژ ختم مي‌شوند در قفسه هست. احساس مي‌كنم دفترچه خاطراتم را كساني به سرقت برده‌اند و به شخصيتم دستبند زده‌اند. تابلوها را نگاه مي‌كنم، پر است از طبيعت‌هاي ناآشنا و آدم‏هاي زبان بريده. تازه فهميده‌ام در انحصار الگوهاي مسموم قرار گرفته‌ام. فاحشه‌ها در ادبيات زندگي من راه پيدا كرده‌اند. محققان ترجيح مي‏دهند واقعيت‌ها را نبينند. آيينه‌ها مرا به باد تمسخر گرفته‌اند و مرا به غلط ترجمه مي‌كنند. كركس‌ها بر جنازه روياهاي من پرواز مي‌كنند، گويي چندين سال است كه فوت كرده‌ام. به روياهايم كه ثروت ملي‏ام بوده است فكر مي‌كنم كه همه مهاجر شده‌اند. گويي كسي مرا به سرقت برده است.

ستاره‌هاي دنباله‌دار روان جمعي من ابتر شده‌اند. خودم بر ارابه مرگ، سوار و احساساتم پر از تجاوز شده‌ است. كسي بر من سيلي مي‌زند چپ و راست، پي در پي كاسه‌هاي گدايي و گرسنگي را تجربه مي‌كنم و نقطه جوش احساسم را اندازه مي‌گيرم. من براي همسايگانم سوژه تماشا شده‌ام. ماهيتم پر از بدنامي است. سياستمداران درصددند مرا اندازه بگيرند، عده‌اي چگالي چشم‌هايم را و عده‌اي ديگر ملكول‌هاي وجودم را بررسي مي‌كنند. مرد و زن اختراع كننده ديروز، امروز پر است از فلسفه‌هاي بيمارگون و پر است از عكس‌العمل‌هاي پرخاشگرانه. صبح كه از خواب برمي‌خيزم و به آيينه نگاه مي‌كنم، چشمانم پر است از فلسفه‏هاي پف كرده و بيخود. با خود نهيب مي‌زنم و آيين‌نامه‌هاي فلسفي خود را ورق مي‌زنم كه چرا روان جمعي من كه روزگاري آگاهي و شناخت برتر جهان بود، امروز به اين روز افتاده و توليد رنج مي‌كند و كابوس را جزء واقعيت زندگي مي‌داند، پر از دلشوره و درد و رنج. روزگاري روان جمعي من، حافظ، مولوي، سعدي و عرفان و معنويت توليد مي‌كرد، در صورتي كه امروز به انشعاب جاهليت خود فكر مي‌كند. گويي زهري خورانده‌اند به من كه يك عمر مرا خوابانيده است. من امروز آيينه زده شده‌ام. آيينه شكسته، مرا هزار قسمت كرده است و زيبايي مرا سيلي‌اي خوابانده و ذوقم را نابينا كرده است. آيا راهي براي نجات از افعي خرافات وجود دارد؟

آيينه پر از ترس است و افعي‏ها از دوش ذهن بيمار من متولد مي‌شوند. آتش، چپ و راست بر صورت من مي‌بارد. امروز در مرداب درون، ماهيان مسموم را پرورش مي‌دهم و تنهايي من پر از عذاب وجدان است از قلب‌هايي كه مغلوب ذهن من شدند و ترانه‌هايي كه به واسطه فرمان من اجرا نشد و به جاي آنها علف هرز متولد شد، و چه قلاده‌هايي كه بر گردن نگاه‏ها نيانداختم. من خود نيستم و هزاران ماسك بر چهره دارم. امروز من ديگر آن جوان پهلوان شاهنامه نيستم. خيالم پر از ماليخوليا و توهم است. به زبوني و خاري عادت كرده‌ام و نبوغ من در تحقير خود است. شيطان، امروز دارد خود را از طريق من تجربه مي‌كند و خود من امروز شيطاني شده‌ام كه فلسفه زندگي تدريس مي‌كنم و ديگر آن ترانه‌هاي ايلياتي را به ياد نمي‌آورم.

من ياد گرفته‌ام كه خودم را پنهان كنم پشت هيچ‏كس، پشت هر كس و به شيوه‌اي تكلم كنم كه بوي آدميت بدهم و چنان نسخه براي ديگران مي‌پيچم كه همه مرا اسب نجيب و كبوتر صلح بدانند. مي‌گويند: «خودت باش تا به خود برسي!» اما فلسفه امروز به من مي‌گويد: «خودت نباش تا به همه كس و همه چيز برسي!» همانطور كه امروز رسيده‌اند در اوج نارسيدگي. خود بودن، يعني پايان همه چيز. زندگي من، يعني خود نبودن. زندگي بي‌نهايت بي‌رحم است زماني كه بخواهي خود باشي، مرگ در گوشت پچ‏پچ مي‌كند. تو اگر حضور مرا در خود تجربه كني، مي‌شوي سياستمدار بي‌احساس كه معني خيلي از واژه‌ها را با هم عوض مي‌كني و در ويترين سخن گفتنت ديگر عشق و دوست داشتن جايي ندارد و رختخواب خود را در جاده‌هاي خشونت پهن خواهي كرد. هي، صداي بلندگوهاي شهر مي‏آيد چه شعارهاي قشنگي! گويي كسي قرار است در مراسم تخت خود مرا ذبح كند. بايد بروم تا همين فرصت را هم از دست ندهم.

مردم آزار!

مردم آزار!
علي ـ شميسا

 

هر انساني يك حريم خصوصي دارد. يك حياط خلوت، اما مردم‌آزار به اين سرمايه شخصي من اعتقاد ندارد. خيلي شوق دارد تمام سردرهاي خانه مرا از سر در بردارد. او به هويت من اعتقاد ندارد. و آگاهي مرا الاغي مي‌داند كه بايد به او سواري بدهد. چهار جهت من پر از جهت‌هاي فرعي‌ا‌يست امروز سال‌هاست كه در آزارم و زورگويانه مرا در زندان قرار داده است و آزاديم را براي من ترجمه كرده است و كسي را مامور كرده كه آن را هر روز براي من روخواني كند. او اصرار دارد كه من او باشم و هر لحظه آوازهاي او را بخوانم. مردم‌آزاران دلشان اصلاً رحم ندارد و در تعطيل كردن چشمان باز هماورد هم ندارند. امروز خاموشم و در نيايش خودم اما در سكوت، آرام، سر در تو و كل دارايي من فقر است. او در نگاه من پريشاني و دلشوره را كشت مي‌كند و قوانين قلبي مرا زير پا گذاشته است. من فردي آزادم ولي آزادي‌ام را از نظر اجتماعي به رسميت نمي‌شناسد، او عكس هايش را در اتاق ذهن من آويزان كرده است.

هر فردي مي‌تواند هم مردم‌آزار هم ديگرآزار باشد و اين بيماري را به ديگران تسري دهد. در جامعه ما مردم‌آزاري به شكل‌هاي گوناگون خودنمايي مي‌كند. مردماني كه نفرت و خشم و كينه‌توزي مي‌كنند و طبق عادت از صلح سخن مي‌گويند. مردم آزاري بيماري فردي و اجتماعي‌يست كه آدم‌ها بر اساس تفكرات كينه‌توزانه خودشان خواب آرام را بر ديگران حرام مي‌كنندو احساساتشان زنجير مي‌آفريند‌. مردان و زنان بغض، هر كسي خوش عكس يا خوش فكر باشد بر ديوار قابش مي‌كنند. ماموران خار و خنجر، كودكي‌‌هايي مرده، قلب‌هايي مصلوب، من از اين خرخاكيان آزرده‌ام. تو يك ديگرآزاري، همسرت را، فرزندت را، همسايه‌ات را متهم زندگي‌ات مي‌داني. من از تو زخمي‌ام. چشمانت پر از نگاه‌هاي جنگي‌ايست و هيچ مهر و عشقي را بر نمي‌تابد، زخم پشت زخم، تاول پشت تاول. تو به حريم خصوصي هيچ‌كس رحم نمي‌كني و به خيال خود مي‌خواهي مرا به راه راست هدايت كني غافل از آن‌كه امروز ديگر تو را دوست ندارم، من زخمي انديشه‌هاي توام، تنهايم بگذار كه تو غريبه مني. چه كشمكش‌هايي كه بين من و تو بوده است. چه زخم‌زبان‌هايي كه از تو شنيده‌ام و چه شيارهايي كه بر روح من گذاشتي و يقين‌ام را شك‌دار نمودي و چه خنجرهايي كه براي من نكشيدي. مردمان مردم آزار اعتقادشان بر اين است كه بايد آرامش انسان را با هر وسيله‌اي به هم زد هر كجا، همه جا ، او معتقد است كه من اگر آرامش داشته باشم، رشد خواهم كرد. پس هر روز مرا به مسلخ مي‌برد، بر من شليك مي‌كند و رهايم مي‌سازد. كاش تو نبودي و سرنوشت تلخ من به دست تو نيفتاده بود. امروز من ايستاده‌ام و تو از تاريخ زندگي من عبور مي‌كني. تاريخ پر از همكيشان شما بوده است كه به اسم سعادت انسان‌ها آن‌ها را به كشتارگاه برده‌اند. امروز من تو را به سخره مي‌گيرم و تصميم دارم بازي سرنوشتم را عوض كنم. تو با اعتماد به نفس من مخالفي و مرا از ملاقات با خودم منع مي‌كني، قلبم را به خاك سپرده‌اي و آدرس رودخانه‌هاي خشك‌ را برايم ترسيم مي‌كني.

روحيه‌ي مردم‌آزاري سال‌هاست كه بر جامعه‌ي ما سايه افكنده و ما همچنان مي‌ناليم. فرهنگ دخالت و فضولي در حريم خصوصي انسان‌ها به صورت يك روحيه روان‌شناختي اين جامعه درآمده است آن‌ هم به شكل‌هاي گوناگون‌. ساديسم اجتماعي يعني من به تو خنجر مي‌زنم، تو براي من شمشير مي‌كشي، ما براي هم چاقو مي‌كشيم و شما تصور كنيد اين چه جامعه‌اي خواهد شد. مردماني پر از نگاه‌هاي خشن و جنگي نسبت به هم. حال شما پيد اكنيد جايگاه همدلي را. وقتي كه من به خود اجازه دادم كه در كوچكترين جزييات زندگي تو د‌خالت كنم چه هرج و مرجي به پا خواهد شد زماني كه همه اين رفتار انجام بدهند، مرزهاي اخلاقي و عاطفي در هم ريخته خواهد شد. امروز شهروند در كنار شهروند در سايه ديالوگ‌هاي وحشي نيم‌نگاه خوابيده است. فرهنگ مردم‌آزاري در ادبيات و ديالوگ‌هاي روزمره‌ مردم جا خوش كرده است و مردم از ترس همسايگان گاردهاي عاطفي خودشان را بسته‌اند و به نقش بازي كردن مشغولند. صداي خسته قورباغه‌اي كه در بركه بازمانده است مي‌آيد و كودكي خيالش را براي بازي كردن آماده كرده است و نمي‌داند كه فردا كسي مي‌آيد و براي روياهايش خط و نشان مي‌كشد و نقاشي‌هاي او را خط خواهد زد. همين لحظه روياها و خيالات كودك درونم از هجوم اينان در امان نيست.

مردم‌آزاري، برآيند و محصول تفكرات اجباري و بايدها و نبايدهايي غير منطقي است كه به صورت دستورالعمل و بخشنامه براي ديگران صادر مي‌شود و رفتار ديگران را در پرانتزها و كروشه‌هاي اجتماعي قرار مي‌دهد و اين انسان بيچاره ديگر كجا مي‌تواند خلاق باشد. مردم‌آزار گاهي از خرافات برمي‌خيزد و چون افعي خود را گرداگرد زندگي شخصي افراد قرار مي‌دهد و گاهي در قالب سنت‌هاي از رده خارج و آداب و رسومي كه غير از اسارت چيز ديگري را براي من و تو تعريف نمي‌كند. من با بايدهاي اخلاقي كاري ندارم. بايدهايي كه بر‌آيند ذهن بيمارگونه كوتوله‌هاي تاريخ است كه چون عنكبوتيان بر رفتار ديگران بند مي‌بندد.

مردم‌آزاران در هر قشري، ملتي، حكومتي، خانواده‌اي و فردي يافت مي‌شود. روزگاري هيتلر و صدام مردم‌آزاراني جهاني بودند كه كشتن انسان‌ها آن‌ها را آرام مي‌ساخت و همچنين مردم‌آزاران ايدئولوژيك كه فكر مي‌كنند اينان همه چيز را مي‌فهمند و جز تعصب چيز ديگري را ترويج نمي‌كنند و هر فكر خود را عين واقعيت مي‌دانند و نمي‌دانند كه آنان پر از تعبير و تفسير غلط‌اند از زندگي، از من، از تو.

آيا فكر كرده‌ايم اين همه مردم‌آزار كه روز به روز بيشتر مي‌شوند، چه مفاهيمي آموزشي به اين آدميان آموزش داده شده است كه به خود اجازه مي‌دهند در همه چيز د‌خالت كنند و كل مساحت و طول و عرض دنيا را از خود بدانند.

زماني كه درشت‌گويي و كلفت‌گويي مي‌كني، زماني كه با طعنه و كنايه و تمسخر سخن مي‌گويي، زماني كه شعار مي‌دهي و عمل نمي‌كني، تو داري رفتار ساديستيك از خود نشان مي‌دهي. مردم‌آزار سنگ كه مي‌بيند به فكر شكستن شيشه‌هاي خانه همسايه و سرشكسته مي‌افتد، نمادهاي ذهن مردم‌آزار چاقو و خنجر است، او زبان كه باز مي‌كند، مي‌درد، مي‌خرد، مي‌برد، افعالي‌ايست پر از نيستي و نابودي.

من همسايه‌اي ديگر آزار دارم كه اهل رعايت نيست، اهل دخالت است، براي او مهم است كه در ذهن من چه چيزهايي مي‌گذرد، آرام و قرار ندارد. تجاوز در نهاد ناخودآگاه او نهادينه شده است. هيچ حرمتي را نگاه نمي‌دارد، پر از دريدگي و بي‌آبرويي است، چشمانش در سياهي مي‌چرخد، پشت ديوارها. اين پا و آن پا مي‌كند، و با نوك تيز مداد خود، مرا مي‌نويسد، مي‌فروشد و احساسات مرا اعدام مي‌كند. من در تنگم و تنگنا امروز، ناراضي‌ام از اين همه محدوديت و خط‌كشي‌ها و به دست خويش ساختم آنچه نبايد مي‌ساختم.

مردم‌آزار از عقده برمي‌خيزد و بر عقده فرود مي‌آيد. چه تاول‌هايي كه در درون اوست از رفتارش جسارت، احساساتش حقارت و افكارش پارانوييايي مي‌نشاند زخم روي زخم و ويروس‌هاي احساسي خود را سرايت مي‌دهد او را در همه اشكال و اتفاقات زندگي مي‌توانيد مشاهده كنيد. گاهي مردم آزار همان معشوقه‌ي شماست كه از سر دواندن تو لذت مي‌برد و گاهي در كاشانه توست. تو را فرمان مي‌دهد و تو چون رعيتي گاوچران اويي و گاهي حاكمي‌ايست كه از آزار تو لذت مي‌برد. مردم‌آزار در چارچوب‌هاي اجتماع براي انسان ارزشي قايل نيست تو را شي‌ايي مي‌داند براي سوار شدن و اگر محو تماشاي توست در خيال انتقام تو است. مردم‌آزاران جاهلانند كه در بند حاكمانند و گاهي ناصحانند، حواست كجاست مردم آزار دارد براي تو پرونده‌سازي مي‌كند.

چه استعدادهايي كه توسط اين بيماران به سرعت زايل شده است. تو مي‌خواهي با كسي كاري نداشته باشي ولي به زور تو را وارد معاملات بيمارگون مي‌كنند و تو را به غارت مي‌برند. احساس تو خشكيده است و امروز و تو هم ناخودآگاه‌ات شكلي از بيماري رواني را دارد تجربه مي‌كند. اختلالات شخصيت در جامعه ما همه را به ناله درآورده است ما همچنان به دنبال متهم خارجي هستيم. بايد بروم به قاضي‌ام جواب بدهم امروز من هم متهم اين جامعه هستم من هم يك قرباني‌ام. همين كه اهل دانشي هزار گناه نابخشودني داري. اين كيست كه دارد مرا نگاه مي‌كند و نگاهش تمام پنجره‌ها را مي‌بندد و تمام احساس‌ها را در نفس حبس مي‌كند. اما روزي خواهد رسيد كه قلم رسوايي او را مكتوب خواهد كرد.

 بدرود

ما درحضوربرده­داران نشسته­ایم یا برده ­باش یا برده­دار

ما درحضوربرده­داران نشسته­ایم یا برده ­باش یا برده­دار
علي ـ شميسا

در جامعه به افرادي برمي‌خوريم كه در واكنش به كاري  كه انجام مي‌دهند مي‌گويند «المأمور معذور». هميشه برايم اين سوال مطرح بوده كه اين انسان به چه مرحله‌ي ذهني‌‌اي مي‌رسد, كه اراده‌ي خود را حذف كرده يا مخفي نگه مي‌‌دارد, و چه‌گونه است كه گاه مي‌تواند فجيع‌ترين رفتارها را در قالب يك انسان انجام دهد. اگر كمي به اطراف خود نگاه كنيد, افرادي را مي‌بينيد كه عشق اطاعت و فرمانبري دارند, يا به نوعي صفت برده را يدك مي‌كشند. از نگاه‌شان, عجز و ناتواني مي‌بارد و از كلام‌شان چاپلوسي؛ طوري كه اربابان خود را به حد خدايي ‌برده, يك تنديس ذهني از ولي‌نعمت‌هاي خود ‌مي‌سازند, و چه مجيزها و خود‌شيريني‌ها كه از خود اختراع نمي‌كنند و اما در رفتارشان, تا كمر خم مي‌شوند, و خود را چاكر مخلص و خاك پا مي‌‌دانند و چون سربازي گوش به زنگ آماده‌اند تا بردگي خود را آغاز كنند.

راستي چه فرهنگي اين نوع انسان‌ها را مي‌سازد. فرهنگي كه در آن حماسه موج مي‌زند يا فرهنگي كه در آن ظاهرسازي و چاپلوسي خودنمايي مي‌كند. اين سلسله مراتب بردگي و خودفروختگي را در هر جامعه‌‌اي مي‌توان تشخيص داد. در چنين جامعه‌‌‌اي انسان, شأني ندارد و همه‌ي آدم‌ها ماسك به صورت دارند!

در دنياي امروز, شكل بردگي تغيير يافته و يا به بيان ديگر توسعه پيدا كرده است. ديگر بردگي به رنگ پوست نيست كه بر مبناي آن سياهي در مزرعه‌‌اي براي سال‌ها جان بكند. بلكه امروزه بردگي در عميق‌ترين لايه‌هاي قشرهاي مختلف اجتماع رخنه كرده است. گاه افرادي را مي‌‌بينيد, دكتر يا مهندس, و يا تحصيل‌كرده و متخصص كه اسير گونه‌‌اي از بردگي است. برده‌ي شهوت و شهرت و پول و مقام, برده‌ي مقامي بالاتر, برده‌ي زن, برده‌ي مرد, برده‌ي سكس, برده‌ي حزب! چنين فردي چيزي كم از يك برده‌ي سياه ندارد. يك عمر در مزرعه‌ي شهرت و اسم و مقام از صبح تا شام گدايي مي‌كند. گداي قدرت, چنگ مي‌اندازد و زخمي مي‌كند, تحقير و توهين مي‌كند, ترور شخصيت مي‌كند, و چه لذتي دارد اين همه توهم! و از كوچك كردن ديگران لذت مي‌برد. به اشكال مختلف مي‌زند, مي‌برد, مي‌درد تا بماند و بردگي خود را ثابت كند. خودش نيست, ده‌ها نوع نقاب بر چهره دارد, مي‌گريد, مي‌خندد و قهقهه سر مي‌دهد تا تحسين و ستايش بشود. اكثريتي برده‌ي سكس‌‌اند, به هزار و يك در مي‌زنند تا مودبانه به ديگران تجاوز كنند, در چشم‌هاي‌شان كاسه‌ي گدايي سكس را مي‌بينيم و جالب است كه همين افراد به ديگران نصيحت مي‌كنند كه به مسئله‌ي سكس توجه نكنيد و از عقوبتش بترسيد! و ما در حقيقت با ناصحاني روبه‌رو هستيم كه خود مشتاق‌تر و گرسنه‌ترند!

گاهي برده, شاعر است, شعر مي‌گويد. مدح مي‌كند. با واژه‌ها بازي مي‌كند. به واژه‌ها توهين مي‌كند و مقام خود را تا آسمان بالا مي‌برد! كتاب مي‌نويسد و برايش مي‌فروشند, اما نمي‌داند كه شعر برده نمي‌ماند و شعر مدحي پيش از شاعر مداح مي‌ميرد! برده گاهي نويسنده است و مي‌نويسد, پول مي‌گيرد و خانه و ويلا مي‌سازد تا چند برده‌ي ديگر را در خانه‌ي خود تربيت كند, فرزندان او بردگان آينده‌اند اما حرفه‌‌اي تر و كاركشته‌تر!

بردگان را در هر گوشه‌اي مي‌تواني بيابي و گاهي حتي در درون خودت! چند برده وجود دارند كه تو را بازي مي‌دهند؟ گاه خود! بي‌خبري؟ برده‌ها‌ي امروز در زنجيرند, اما  زنجير طلا!

برده‌ گاهي چشمي است بي‌حيا, زباني است بي‌ادب و گاه شهوتي‌ است افسار گسيخته! برده‌ها در هر قشري يافت مي‌شوند. ما ملت, برده‌ي احساسات خوديم, برده‌ي انديشه‌هايي هستيم كه هميشه در گذشته‌‌اي ناكارآمد نگاه‌مان مي‌دارند. ما بردگان احساس‌هايي هستيم كه هميشه در اندوه و حسرت و ناله مي‌گذارندمان, احساس‌هايي كه شادي‌ را از ما مي‌گيرند و درماندگي را به ما مي‌آموزند, احساس‌هايي كه وجودشان چون بوف كور بر خرابه‌هاي دل ما مي‌نشينند, احساس‌هايي كه باد مي‌كارند و طوفان درو مي‌كنند, احساس‌هايي كه بر قله‌هاي هيچ‌اند!

انسان گاهي مي‌داند كه برده است و گاهي هم نمي‌داند. در تحليل رفتار بردگي, خودفروشي و ديگر‌فروشي شغلي است بسيار شريف كه برايش پول‌ها و جايزه‌ها مي‌گيري. در بردگي گاهي تو, فيلمي مي‌سازي, تا اشارات نگاه اربابت, تو را تصديق كند! ارباب تو امروز سخت‌‌گير است. جسم‌ تو را نمي‌خواهد. بلكه, روح و انديشه و احساست را هم مي‌خواهد. برده‌ خنده‌اش, گريه‌اش, آه و ناله‌هايش, تعظيم‌اش, سلام و تعارف‌اش و پذيرايي‌اش, همه و همه بوي تعفن مي‌دهد. در جامعه‌ي امروز انواع محفل‌هاي برده‌سازي وجود دارد. برده‌داران تعصبكده مي‌سازند, كلاس مي‌گذارند و آموزش مي‌دهند تا انسان‌ها را به مرحله‌اي برسانند كه اگر روزي دستور شليك دادند درنگ نكنند. بله, اين انسان هوشمند, اين خداوندگار زمين, عشق كشتن دارد. عشق تحقير و توهين دارد. مي‌كشد و مي‌گويد: «من مأمورم و معذور.»

و اما برده‌دار امروز راه‌بلد است. سخنران است, سفسطه‌گر و حراف است, فيلسوف است, روان‌شناس است, عالم است و سياستمدار, روان‌شناسي توده‌ها را خوب مي‌داند, مي‌داند كه چه‌گونه مي‌توان احساسات توده‌ها را تحريك كرد و از آنها بهره گرفت. در ذهن و خيال تو را دوست دارد, و از تو تمجيد مي‌كند ولي با رفتارش تو را زير پا له مي‌كند چرا كه از نظر او تو تنها يك برده‌‌اي!

چنين برده‌دارهايي اره به‌دستاني هستند كه به قطع ريشه‌ي تاريخي ما دلخوشند. برده‌دار دم از صلح مي‌زند, اما خود خشن‌ترين رفتارها را انجام مي‌دهد. به بهانه‌ي آزادي, تو را در قفس‌هايي تنگ تعريف مي‌كند و جا مي‌دهد و با روح توده‌ها چنان مي‌كند, كه عصبي‌ترين رفتارها را از خود نشان مي‌دهند. برده‌دار امروز انديشه را در قفس مي‌كند. برده‌‌دار امروز ترسناك است ولي مهرباني را سخنراني مي‌كند. اين برده‌دار سياستمدار است و گاه جنايت‌كار! نام عوض مي‌كند و مي‌خندد, مي‌بخشايد و اميد به تداوم جهالت برده‌هايش دارد.

پس بياييم فرهنگ اطاعت و فرمانبري غير‌منطقي و بيمارگون را در جامعه, خانه, مدرسه و محيط كار شناسايي كرده و راه‌هاي مبارزه با آن را بررسي كنيم. ما مردان و زناني پيشرو و حماسه‌ساز مي‌خواهيم. ما به زناني نياز داريم كه پيام‌آور صلح و دوستي باشند. ما سفيران مرگ و ايدئولوژي‌هايي تفرقه افكن نمي‌خواهيم. پس بايد كودكاني بپروريم كه خود به تنهايي, افرادي باشند خالق و شگفتي‌ساز! زماني كه به كودك خود فرهنگ مطيع بودن بيمارگون را آموزش مي‌دهيم, خلاقيت جايي براي بودن و ماندن ندارد.

جامعه به شناخت نياز دارد, شناختي از جنس انديشه و آزادي و تا زماني كه فكر خود را محدود كنيم, جامعه نوآوري  از خود بروز نخواهد داد.

فشار روانی (استرس )

فشار روانی (استرس )

فشار روانی چيست؟

پاسخ بدن به محركهای بيرونی ودرونی فشار روانی ناميده می‌شود. رهاسازی بيرونی فشارروانی شامل تغيير شغل، نقل مكان به يك شهر جديد، ازدواج، مرگ شخص محبوب و وجود يك بيماری در خانواده می‌باشد. حوادث  شادی آور به همان اندازه غمبار می‌تواند فشارزا باشند.) محركهای درونی شامل ناراحتی جسمانی و يا روانی است. ويژگی شخصيتی، از قبيل نياز به نقص‌گرايی يا بدست آوردن رضايت ديگران، نيز می‌توانند فشار آفرين باشند.

 فشار روانی می‌تواند هم واكنش‌های مثبت و هم منفی ايجاد كند. به عنوان نمونه ، شايد به دليل احساس بی كفايتی ، ميل به بی نقص بودن داشته باشيد و در نتيجه، فشار دائمی كه بر خود وارد می‌كنيد در نهايت به ضرر خودتان تمام می‌شود. از سوی ديگر، ممكن است شما فشار را به صورت مثبت تجربه كنيد ودر نتيجه به شدت برانگيخته شده ومولد باشيد و بتوانيد بيش از آنچه كه در شرايط معمولی می‌توانستيد،  موفقيت بدست آوريد.

چرا فشار روانی آسيب  رسان است؟

فشار چه مثبت باشد و چه منفی، واكنش‌های جسمانی ايجاد می‌كند. بدن هورمونها ومواد شيميايی كه كاركرد قلب، ريه‌ها وعضلات وساير اندامها را تشديد می‌كنند، ترشح می‌كند. اين پاسخ ممكن است حالت دفاعی داشته باشد و شما را قادر كند كه مثلا از يك ماشين بی احتياط فرار كنيد. وقتی دوباره احساس ايمنی كرديد، تغييرات بدنی مذكور ناپديد می‌شوند. بهرحال، اگر فشار روانی برای يك دوره طولانی تداوم يابد، هورمونها نيز بطور مرتب ترشح كرده بدن شما را تحريك خواهد كرد،در نهايت اين تبادل بين روان وبدن موجب فرسايش می‌گردد.

اگر در حال فشار روانی زياد باشم بدنم چگونه آن را به من اطلاع می‌دهد؟

وقتی بدنتان برای يك دوره زمانی زياد تحت فشار روانی و تحريك باشد، با استفاده از نشانه‌های پريشانی كه در زير می‌آيند به شما هشدار خواهد داد:

-         تنش

-         افزايش ضربان قلب

-         تحريك پذيری

-         بی خوابی

-         دردگردن يا پشت

-         خستگی

-         سردرد

-         ناراحتی معده‌ای

-         يبوست /تكرر ادرار

-         افزايش يا كاهش اشتها

-   افزايش مصرف مواد ( از قبيل سيگار، الكل ، كافئين وداروها ) اين علائم نشان می دهند كه شما بايد سبك زندگی و علائق فشار آلود خود را ارزيابی كنيد. فشار روانی طولانی توانايی لذت بردن شما  از زندگی را مختل كرده و بيماری جسمانی و يا عاطفی ايجاد می‌كند. بيماريهايی كه با فشار روانی مرتبط هستند (اما ضرورتا ناشی از آن نيستند) عبارتنداز: ‌زخم معده، ‌اختلال روده، تحريك‌پذيری، فشارخون بالا،‌سردردهای ميگرنی و درد پشت يا گردن.

 اگر علايم هشدار يا بيماريهای مرتبط با فشار روانی تداوم يافتندبا يك متخصص طبی يا بهداشت روانی مشورت كنيد. همچنين با استفاده از خطوط راهنمای زير می‌توانيد تا حدی بهبود يابيد.

چگونه می‌توانم سطح فشار روانی خود را ارزيابی كنم؟

خيلی از مردم نمی‌دانند كه تغييرات عاطی كوچك ناشی از فشار روانی  هستند. سؤالات خود ارزيابی زير به شما كمك می‌كند تا نشانه‌های فشار روانی را در زندگی خود پيدا كنيد.

-         آيا آرام بودن و شوخی كردن برايتان ممكن است؟

-         آيا براحتی تحريك پذير می گرديد؟

-         آيا خوابيدن در شب برايتان مشكل است؟

-         آيا احساس می كنيد كه مسئوليت هايتان سنگين است؟

-         آيا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می كنيد( از قبيل معده تحريك پذير)

-         آيا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده ايد؟

-         آيا در تمركز بر تكاليف دانشگاهی يا انجام با كفايت كارها دچار ناتوانی هستيد؟

-         آيا ميل شما به مصرف سيگار يا داروها افزايش يافته است؟

اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهيد، در آن صورت لازم است كه راهبردهای ذكر شده در زير را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهيد.

راهبردهای مقابله‌ای معمول

 

·         ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به كاهش تنش عضلانی  كمك كرده واحساس
 

·          سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نيز امكان دارد. توسط ورزش كاهش يابد. ماساژ نيز همين اثرات را ايجاد می كند.
 

·         محدود كردن وظايف كاری وفعاليت خارج از برنامه درسی  ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی كارفرما  ونيز داشتن زمان استراحت می‌تواند فشار روانی را به حداقل برساند.
 

·         خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظام‌های حمايتی  دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا كمك می‌كند.
 

·         تعطيلات يا « زمان بازی»ـ طرح‌ريزی برای داشتن زمانهای فراغت كوتاه (يا تعطيلات طولانی‌تر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دوره‌های اوج فشار روانی بسيار حائز اهميت است.
 

·         سرگرمی‌ها ـ برای خودتان سرگرمی‌هايی را پيدا كنيد و تا پايان يافتن تاثيرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازيد.
 

·         مذهب ـ عبادت می‌تواند تاثير آرام كننده بر بدنتان داشته باشد.
 

·         مشاوره ـ صحبت با يك مشاور برای تشخيص مشكلات توليد كننده فشار روانی و شكستن الگوهای منفی تحريك كه موجب فشار می‌شوند، مفيد است.
 

·         روشهای ايجاد آرامش ـ شركت در كارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم كردن تنشها، روشهای مؤثر اداره كردن فشار روانی را به شما ياد می‌دهد.

تمرين زير خيلی ساده بوده و می‌تواند در شما اينجا آرامش نمايد. روزی دوبار آن را انجام دهيد، ترجيحا قبل از صبحانه و بعد از شام .

رهايی از فشار روانی

به طور راحت بنشينيد.

چشمانتان را ببنديد.

تمام عضلات خود را به صورت عميق آرام كنيد وحالت آرامش را حفظ كنيد.

از طريق بينی نفس بكشيد. به موازات بيرون دادن نفس، در مورد كيفيت تنفس‌تان فكر كنيد  و واژه‌ای (مثلا عدد يك ) را بصورت آرام برای خود تكرار كنيد. از طريق تمركز بر تكرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افكار مختل  كننده رابگيريد.

اين عمل را 10 الی 20 دقيقه ادامه دهيد.

بعد از انجام تمرين مذكور، خيلی سريع بلند نشويد و با چشمان باز چند دقيقه بنشيند.

طبيعت، درمانگر است

طبيعت، درمانگر است
علي ـ شميسا

 غازها و چلچله‌ها با آواز خود، شكلي از درمانگران طبيعت‌اند و منِ جمعي‌ام امروز دور شده است از سكوت، دور شده است از موسيقي طبيعت. و من فقط حنجره او را زخمي كرده‌ام و قلب درختان او را شكسته‌ام. و امروز من هستم و تبر و درخت! و اكنون در جايگاه فرو ريختن ساختار آفرينشگري طبيعتم. انسان خاطرات خوبي با گيسوان نارون، رقص هيجان‌انگيز باران و وزش بادها و دختركان سپيدپوش ياس دارد. طبيعت جاذبه‌هاي الهي خاص خود را دارد. به موسيقي ملايم نيزار، آواز خروس پيش از درآمد سحر و عود عيدها و ني كوهپايه‌ها و چوپان‌ها و حال و هواي نخلستان‌ها و شيهه اسب‌ها و حركت پيانويي گندم‌زارها گوش كرده‌ايد كه چه سان انسان را به ادراك آسماني مي‌رسانند؟! طبيعت پر از آوازهاي ناشناسي است كه بر ابهام من مي‌افزايد. باران مي‌آيد، نم‌نم و صداي سنج‌هاي آسماني قبل از آن، مرا در گردابي از تخيل فرو برده است و پرندگان كنسرت فصلي خود را آغاز كرده‌اند. طبيعت پيراهن سبز خود را به تن مي‌كند و زنان كه تابلوي زيباي طبيعت‌اند، به آرايش خود مشغول‌اند، خورشيد به زيرپاي خود نگاه مي‌كند و كودكي در پناه سينه مادر با پاهاي خود بازي مي‌كند. آبشاري مي‌آيد، كوهستان طغيان مي‌كند، زلزله‌اي مي‌رسد و قوانين طبيعت درهم مي‌ريزد و آوازهاي دريايي دوباره اجرا مي‌شوند. طبيعت پر است از نقشينه‌هاي زيبايي كه در گوشه دل‌ها مي‌توانند خاطره بيافرينند.

انسان امروز در دل طبيعت است، ولي گويي بيگانه است با او. هر طبيعتي روان‌شناسي خاص خود را دارد؛ طبيعت كوير، طبيعت شمال، طبيعت كوهستان، طبيعت دريا. هر طبيعتي انساني را مي‌آفريند؛ مردمان كوهستان در محضر كوه‌ها شاگردي مي‌كنند و طبيعت دريا مردماني را با تاروپود و تارهاي صوتي خاص خود توليد مي‌كند. طبيعت گاهي مردماني را مي‌سازد كه فقط شعر بگويند، آواز بخوانند و رقص طراحي كنند و گاهي مردماني را مي‌سازد كه اسب سوار شوند و به شكار بروند. ايران، طبيعتي چهارفصل دارد و روزگاري كه مردماني در يك ديار، برف پارو مي‌كنند، مردماني ديگر به ميوه‌چيني مشغول‌اند و زماني ديگر كه باران آواز مي‌خواند، مردماني ديگر قدح خيال و ميناگري برگ‌ها و خاطره‌ها را سرمي‌كشند.

اما بعضي از مردمان هستند كه تنها به تدوين قوانين خشن و پايه‌گذاري زبان‌هاي تند در اين طبيعت مشغول‌اند و عقده‌هاي خود را بدين وسيله جبران مي‌كنند. بعضي انسان‌ها از استانداردهاي جهاني خارج‌اند. نگاه‌هاشان پر از خنجر است و اصرار دارند كه تمدن را گرفتار كنند. مدعياني عجيب و غريب كه با بي‌رحمي به تفسير دل مشغول‌اند، حال آنكه دل ايشان از رده خارج است. وقتي پاي سخنانشان مي‌نشيني، سردرگمي‌ات بيشتر مي‌شود و گاهي آدم كهير مي‌زند. واژه‌هايي دارند كه به درد حل زندگي مدرن نمي‌خورد و تنها نفعشان ترويج واماندگي است. چه استعدادهايي كه اينان به حراج مي‌گذارند! گاهي فكر مي‌كنم اگر انسان به معبد طبيعت برود و در آستان او آواز بشنود، رفته رفته دوباره دستگاه‌هاي موسيقي متولد خواهند شد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند حل كننده مسائل رواني‌شان، پناه آوردن به ديكشنري متحرك واژه‌هاست؛ آدم‌هايي پر از واژه‌هايي قشنگ و معمولاً غيرطبيعي كه چنان براي تو با واژه‌ها بندبازي مي‌كنند و رازگونه با تو سخن مي‌گويند كه تو با اين همه احساسات، زود غش مي‌كني و احساس مي‌كني ضربان روحت به جريان افتاده است. غافل از آنكه آدم‌هايي در اين زمين، استاد شخصيت‌هاي نمايشي‌اند و آنچنان رنگ مي‌كنند و به شرح و تفسير مي‌پردازند كه گويي سارباني است او و تو درمانده‌اي در راه كه بايستي حتماً به زنگوله شتر او دل خوش كني تا راه دل را پيدا كني. امپراتوران زبان و فيلم، مردماني دور از زيبايي و طبيعت‌اند، و تو وامانده مسحور كرشمه‌هايشان مي‌شوي. ايشان خود را پشت تشبيه و استعاره‌ها و اسطوره‌هاي آسماني پنهان مي‌كنند و روح جمعي تو در طول تاريخ مدهوش اين جريان‌ها مي‌شود؛ غافل از آنكه تخيل اينان هيچ گياهي را سبز نمي‌كند و اين اوهام رنگارنگ‌اند كه تو را چنين متحير كرده‌اند.

بسياري از استادان علوم باطني، خود فرعون‌هايي با كاخ‌هايي معلق‌اند كه هنر آنها به اسارت درآوردن جماعتي است احساساتي كه در بند چهار واژه من درآوردي و فيگورهاي آبكي هستند. از نزديك اگر آنها را ديد بزنيد، مي‌بينيد كه چه باهيجان كلام توزيع مي‌كنند و مثل فيلم‌هاي اسلوموشن مي‌خرامند و راه مي‌روند و تو و انسان‌هاي اطراف خود را براي پرورش نفسانيات خود تا آنجا دوست دارند كه از آنها تعريف كني و به ديگران بگويي چه انسان‌هاي پر از كرامت و پيشگويي‌اي هستند! و مي‌بيني كه تو نيز امروز دلخوش به اين توهماتي و شكلي از تقصير و اشتباه تاريخي هستي.

من معتقد به زبان رياضي طبيعتم. بايستي براي ايمان آوردن به قوانين طبيعت، مرز اوهام و تخيل را از هم جدا كني. پيام طبيعت به تو اين است: از اين لحظه با «خرافات» كه افعي‌اي است برگرداگرد تو تنيده و يا با «رفتارهاي» خودت كه درهم بافته سنت منفعل و خرافات است، مبارزه كن و بدان كه راه مبارزه با آن، درك قوانين علت و معلولي و رياضي كوه‌ها، رودها، جنگل‌ها، خورشيد و پرواز پرندگان است. تو در طبيعت متولد مي‌شوي و در طبيعت مي‌تواني به درمان برسي. لحظه لحظه نمادهاي طبيعت با تو سخن مي‌گويند و گويي تو توان درك آنها را نداري، كافي است در محضر بلبلان بنشيني يا در زمان فرو ريختن آبشاري به تماشا برخيزي يا سرود دسته‌جمعي گل‌ها را بشنوي و يا شب به جانب مهتاب بنگري، آنگاه بدون رد و بدل كردن هيچ واژه‌اي، به فلسفه و عرفان زيباي زندگي دست پيدا مي‌كني.

من امروز آهنگ‌هايم را براساس حركت فوج فوج پروانه‌ها و صداي گنجشك‌ها تنظيم مي‌كنم و يا به رقص قبيله‌اي سرخپوست‌ها فكر مي‌كنم و به آرامش مي‌رسم. در طبيعت محال است كه تو باروت را تجسم كني و يا از كشتن انساني به شعف بيايي و گلوله‌هاي سربي را صيقل بدهي.

زماني كه تو نهالي را مي‌كاري يا زماني كه غزل مي‌گويي و طبيعت را مي‌سرايي و يا آن‌گاه كه با كلمات به سماع مي‌پردازي، كار درمانگري در طبيعت را شروع كرده‌اي. قرار نيست حتماً با تلقين و يا برخوردهاي چكشي با خود كه فقط احساس گناه توليد مي‌كنند، به خود برسي و يا با به جريان انداختن ترس و وحشت از جايي يا مفهومي خود را پيدا كني؛ انسان در طول و عرض تاريخ به لحاظ دوري از طبيعت، غريزه گرگ را به نمايش گذاشته است و هر چه بوده است دريده ‌است و خانه همنوعان خود را به نام آزادي، عنكبوت‌وار تنيده است و براساس تئوري علمي زيستن، خودخواهي خود را به كرات به اثبات رسانده است. و اما تو

تو كافي است به طبيعت پناه بياوري و خالق خود را بي‌هيچ واسطه دريابي. اين استادان فرقه‌ها و آيين‌ها معمولاً رعيت‌پرورند و خط عقلانيت هستي مطمئناً دست آنان را رو خواهد كرد و روزگاري خواهد رسيد كه باور آنها از پشت سازماني مافيايي ظهور كند.

من به آموختن علمي اعتقاد دارم كه قلمرو انسان‌ها را به خورشيد، اين منبع آتش جاودان و سمبل روشنايي طبيعت، وصل كند.

روشهای كاهش استرس

روشهای كاهش استرس

شما هرچقدر هم آرام و ریلكس باشید مـمـكـن اسـت در طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـك و شلوغی خیابان، كارهای زیـاد نـاتـمـامـی كـه بایـد انـجـام دهید، خرابی اتومبیل و كنكور مسائلی هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند.

نكته اینجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد. در این قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بیان میكنیم.

1- شمارش كنید

یك روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن كار كمك می كند از لحاظ فكری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها كنید.فرض كنید این عمل، ریموت كنترل زندگی شما است. دكمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش كـردید دوباره دكمه "play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

2- موقتا" بگریزید

هنگامی كه در خود احساس استرس شدید می كنید بهتر اسـت بـطور فـیزیكی خود را از محیط دور كنید. كمی قدم زده و نفسی تازه كنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـكر خود را از مسائل دغدغه آور رها كنید. البته منظور ایـن نـیست كه كـلا" مـیدان را خـالی كنید، بلكه ترك موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فكری آزاد و تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـك خـیـابـان گیـر كرده باشید، ترك موقیعت مشكل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را روشـن و سـعـی كـنید كه به موضوع دیگری غیر از تـرافـیك فكر كنید. اگر صدای اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.

3- شیئی را فشار دهید

معمولا" فشردن چیزی با دسـت بـاعـث كاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می توانید مثلا" یك حلقه تقویت كننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

4- سخت نگیرید

وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال كنید كه آیا آن موضوع اینقدر اهمیت دارد كه بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینكه مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس كـردید جلسه امروز آنطوری كه انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـكـی روی لبـاسـتـان شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین كننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمیگردند.كمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث كاهش سطح استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما میشود.

5- نفس عمیق بكشید

تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس نفس عمیق كشده و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام كنید.

بدون استرس زندگی كنید!

خليج فارس، همان ايران است

خليج فارس، همان ايران است

علي شميسا

اين بيشه، كه من بادبادك‏بازي را در آن آموختم و با ياس‏هاي سفيد، قاب براي ذهنم درست كردم و در خردسالي خرد را از آن آموختم و با ماهي‏هايش، گربه‏هاي شهر و محله را غلغلك دادم و با باران‏هايش، به خلسه‏ آسماني رفتم و قلب‏ها را با مثنوي شست و شو ‏دادم، طبيعت آن، سايه روشن انرژي برتر اين جهان است و آوازهاي موسيقي‏اش هميشه باستاني است، سرزميني كه شرقي‏ترين و غربي‏ترين چشم‏هاي زمين را دارد، و دوره‏گرد‏هايش همه آزادند و لهجه‏ها و گويش‏هايش پر از ترافيك لبخند و همحسي است و درخت‏هايش پر از گنجشگ‏هاي تكلم است، و خدا انسانهايي را در اين طبيعت به دنيا آورد كه چهار چشمي مواظب علم‏اند كه خودشان را پي در پي تجربه كنند، و اسم زيبايش ايران است. اين منطقه كه پرندگان روزگاري به آن كوچ مي‏كردند و زمستان خود را در آن مي‏گذراندند و خون نيايش در كوچه‏هايش جاري بود و انسان از حيرت، پر از شعر مي‏شد و آدم‏هايش همه شاعر بودند و هر تابلوي نقاش‏هايش، هزار پرنده را به تصوير مي‏كشيد و اسب‏هايش دلخوش به همين تصاوير بودند و مردمانش هر موقع دلشان مي‏گرفت، شاهنامه مي‏خواندند و اشك مي‏ريختند و پهلو به پهلو، قربان صدقه هم مي‏رفتند و دلشان در دماوند و زاگرس مي‏تركيد و ابرهايشان در بهار بغض مي‏كردند و مي‏باريدند و مردمان را به ستايش و عبادت وا مي‏داشتند، اسمش ايران بزرگ است، سرزميني كه اصالت، هويت، ماهيت و اعتبارش به انديشمندانش بود، و اين شد كه تمام چشم آبي‏ها را به حسادت واداشت، سرزميني پر از عناصر چهارگانه كه هر فصلش تابلويي بزرگ از طبيعت جهان است، پادشاهاني پر از جاهليت و نفسانيت بر آن حاكم شدند كه به عقده‏هايشان مي‏انديشيدند و نوك پيكان ذهنشان جنسيت بود، بالاخره روزگاري نشستند و تصميم گرفتند كه منظومه ذهني مردمان اين سرزمين را عوض كنند، كه گويي كردند؛ اول نبض ما را گرفتند و ديدند ما مردماني مهر طلب هستيم، كه بزرگ‏ترين سرمايه‏مان احساس و دل است، كه زود براي بيگانگان غش مي‏كنيم و فهميدند كه ما مردمان مهربان و خوبي هستيم و مي‏توانند تمام سرخوردگي‏هاي اقتصادي و رواني‏شان را جبران كنند. اينان ايده‏اي را رواج دادند كه آن تزريق اصل بازگشت بود؛ گفتند اگر اين آدميان فقط در ديروزشان اطراق كنند و در وصف ديروز بنشينند و شعر بسرايند و شخصيت‏پرستي كنند، مشكل آنان همه حل خواهد شد. و ما شديم مردماني كه به آينده نگاه نكرديم و در حالمان تنگي نفس گرفتيم و شعرهايمان در تجسم استخوان‏بندي و عزلت‏نشيني در كمر معشوقه ‏ماند و شد يك ادبيات منفعل و منقل نشين، و موسيقي‏مان كه نماد روحيه زندگي مردم است را سختي دادند كه همه‏اش سوز باشد و آه، و به جاي رستم و اسفنديار به شخصيت‏پردازي شعبان بي‏مخ و اسمال تيغ‏زن پرداختند و احساسات مردم را آن‏قدر زخمي كردند كه لبخند انديشه را در پستوي خانه‏شان تجربه كنند و آن‏قدر به پيشاني‏‏شان انگ سياسي زدند كه همسايه از همسايه ترسيد و كتيبه‏هاي خاطرات و تاريخ آنان را به قفس موزه‏هاي خود بردند و آدرس تاريخي اين مردم را در يك بازي گرگم به هوا عوض كردند و پادشاهان در توهم بازي دختركان و دوشيزگان حرمسراي خود، آدامس بادكنكي مي‏تركاندند و نمي‏دانستند روياهايشان را به غارت مي‏برند و نفهميدند در هندسه تمدن جزء سرآمدان هستند و تمام چشم‏ها و زبان‏هاي متحرك را به حراج گذاشتند و با تيغ، تمام گيسوان را بريدند و اين شد كه آنها تعداد دانشگاه‏هايشان زياد شد و ما زندان‏هايمان.

اما امروز، جنازه‏هاي روياها و آرزوهاي‏ ملي‏ام در دستانم باد كرده است، و امواج عصبانيت تاريخي بر من باريدن گرفته است و خرافات، اين افعي تاريخي در جامعه من و تو پرسه مي‏زند و توهمات رنگارنگ را بين مردم تقسيم بندي مي‏كند و نمي‏گذارد هيچ فردي به خودش نزديك بشود و سراسر زندگي‏مان شده است ناله‏هايي كه پي در پي از نهادمان برمي‏آيد و تحمل گرسنگي‏هايي كه تفسير زندگي مي‏شود و فقر كه با آب و رنگ قاطي مي‏شود و به اسم زندگي به مردم فروخته مي‏شود. ايران از كفتارهاي خودماني‏اي رنج مي‏برد كه به زاد و ولد مشغول‏اند و هر كس ايران را ستايش كند او را ابليسي مي‏خوانند. گاهي فكر مي‏كنم براي به‏دست آوردن شناسنامه تاريخي خودمان بايستي مردمان را تاريخ درماني كرد، نه آنچنان كه در ديروزهايمان متوقف شويم و به ستايش و پرستش مشغول شويم، بلكه بدانيم كيستيم تا در سايه تسليم و بي‏هويتي روزگار خويش نمانيم. اگر از نگاه تنگ نظرانه خودماني‏ها بگذريم، گرگ‏ها و روباه‏ها پشت ديوار آبي و خاكي ما پرسه مي‏زنند، شيخ‏نشين‏ها هم كه با دلارهاي نفتي نبضشان مي‏تپد و اعتماد به نفسشان بالا و پايين مي‏رود و امروزه كاري ندارند جز اجاره كردن دختران همسايه، از فرط بيكاري براي سرزمين ما كركري ‏مي‏خوانند، درست است كه ما از لحاظ شهرنشيني و رفاه از آنان عقب‏تريم، ولي ايران هوشمند ــ اگر بگذارند و نيازارندش ــ هيچگاه در اين ركود نخواهد ماند. روزي نزديك خواهد رسيد كه ما از باران و آب بر آنان نازل شويم و در كنار ستاره‏هايشان، ماه تابان شويم و آسمان را از آن خود بسازيم و اين بستگي دارد به اين كه در جامعه عقلانيت، كارت حضور بزنيم. امروز اگر سخن ما خاموش است، از زوزه‏ خودماني و ناخودماني واهمه داريم وگرنه ايراني رعد و برقي است كه سيل، روان مي‏سازد و در تاريخ ديده‏ايم كه چطور ما براي شمشيرها، گردن كشيده‏ايم. امروز، خليج فارس، حوضچه‏اي است كه روان من در آن پاشويه مي‏كند و اطلسي است ماهي رنگ كه نشانگان تاريخي ايراني‏هاست و خيلي‏ها، آوازهاي كودكي‏هايشان از همان تنگه و خليج پا گرفته است و بگذريم كه نشريه‏اي با دلارهاي با نشان شمشير مي‏كشد و احساسات ما را كلنگ مي‏زند و آدرس آن را عوض مي‏كند. او خليج را چه فارس بنامد چه ننامد، چه خواننده‏اي ترانه آن را بخواند يا نخواند، خليج هزار نشانگان فارسي دارد و صبح‏ها انرژي هستي با نام پارس در آن طلوع مي‏كند و ... .

ايران هميشه بزرگ باد!

بدرود.

 

 

تاریخچه روان شناسی اجتماعی

تاریخچه روان شناسی اجتماعی

[ بهرام رفیعی ]

توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیده‌اند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده می‌شود.

اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح داده‌اند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.

به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزه‌های کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن می‌گذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.

روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونه‌ای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.
ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.

این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر می‌پذیرد.

روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.

از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی
در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده می‌شود. از آنجا که این شاخه ، از شاخه‌های علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده می‌کند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمع‌آوری داده‌ها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل می‌شود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.

در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص داده‌اند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمی‌تواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع می‌گردد, بنابراین می‌توان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:
• اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
• اثر فرد بر جامعه از طریق پدیده‌هایی مانند رهبری
• روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیده‌هایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .

رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیده‌های رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت می‌باشند. همچنین در دهه‌های اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینه‌های مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بوده‌ایم.

سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه می‌گیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداخته‌اند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاخته‌های روان شناسی اجتماعی استفاده بهینه‌ای به عمل آمده است.

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

رفتارها - ترجمه-مرجان رودبار محمدی
:
روحیه شاد و رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی را افزایش می‌دهد.

دیدن دنیا با عینک خوش‌بینی صرفاً یك شعار نیست و محققان نتایج فوق‌العاده آن را اثبات كرده‌اند. شواهد زیادی به این نکته اشاره می‌کند که وضعیت روحی ما تأثیر مستقیم بر روند پردازش اطلاعاتی که از طریق چشم کسب می‌کنیم دارد.

طبق مطالعات جدیدی که در هفته‌نامه آکادمی ملی علوم منتشر شده، محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه افرادی که از روحیه شادی برخوردار هستند، ذهن آرامی دارند و قادرند توانایی‌های ذهنی خود را افزایش دهند. البته آنها اذعان كرده‌اند كه داشتن این‌چنین روحیه شادی ممکن است منجر به اختلال حواس شود.

دکتر آدام آندرسون استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو و نویسنده برجسته علوم و تحقیقات می‌گوید داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دقت و توجه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند میدان دید را وسیع‌تر کند.

در یک تحقیق که توسط اساتید انجام شد، از داوطلبان خواسته شد دو نوع مسئله را بررسی کنند. برای تجربه کردن وضعیت‌های مختلف، داوطلبان به موزیک شاد و غمگین گوش کردند و از آنها خواسته شد در مورد موضوعات شاد و غمگین فکر کنند. داوطلبان هنگامی که در یک موقعیت شاد قرار گرفتند به‌خوبی قادر به حل کردن مسائل فکری بودند، اما به دلیل عدم تمرکز و اختلال حواس به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که در آن به دقت چشم نیاز داشت نبودند.

دکتر آندرسون می‌گوید اگر شغلی را که انجام می‌دهید مستلزم خلاقیت و تمرکز فکری است به یک مکان شاد احتیاج دارید. برای مثال اگر در صدد حل کردن مشکلی هستید که موجب عصبانی شدن شما می‌شود برای این‌که آرامش پیدا کنید به تفریح و گردش کردن بپردازید و سپس برای حل کردن مشکل اقدام کنید.

کارشناسان می گویند یک قسمت از مغز که آمیگدال نامیده می‌شود، تأثیر زیادی در فعالیت ذهن دارد. آمیگدال در مقابل ترس واکنش نشان می‌دهد و ترس سبب می‌شود که فعالیت ذهنی فرد را مختل سازد. دکتر رابرت مارر روانشناس مرکز پزشکی مونیکا می‌گوید هنگامی که شما شاد هستید، آمیگدال کاملاً آرام است و این امر سبب می‌شود که فعالیت ذهنی شما بیشتر شود.

اختلال حواس به دلیل داشتن روحیه شاد


آیا تا به حال آن‌قدر به وجد
آمده‌اید که نتوانید بنشینید و بر روی پرداخت صورت حساب‌های خود و یا تصحیح کردن تکالیف فرزندانتان تمرکز کنید؟ این‌چنین شور و هیجانی باعث آشفتگی ذهن شما می‌شود.

محققان می‌گویند داشتن روحیه شاد دید چشم فرد را مختل می‌سازد و فرد
به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که نیاز به دقت چشم دارند نیست؛ به‌خصوص اگر شغل فرد تصحیح اوراق و یا شمارش اعداد و ارقام باشد. داشتن روحیه شاد ممکن است در برخی موارد نتیجه مثبتی ندهد. برای مثال هنگامی که در یک بزرگراه رانندگی می‌کنید، فرض می‌کنیم شما به هر چیزی که در اتوبان می‌بینید توجه می‌کنید، اگر در آن زمان شما روحیه شادی داشته باشید ممکن است به تمام تابلوها و سایر چیزهای دیگر که در بزرگراه است نگاه کنید. این وضعیت گاهی مثمرثمر نیست.

دکتر دان مک آدامز، پروفسور
روان‌شناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است افرادی که روحیه شادی دارند توجه زیادی به محیط اطراف خود می‌کنند. به همین دلیل ممکن است دچار آشفتگی خاطر و یا اختلال حواس شوند.

افزایش تمرکز با داشتن چهره عبوس


در حالی که روحیه شاد و
رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی فرد را افزایش می‌دهد رفتارهای منفی یک فرد می‌تواند به تمرکز فرد کمک کند. آندرسون می‌گوید بدخلقی و داشتن روحیات منفی منجر به محدود شدن میدان دید شخص می‌شود. این امر سبب می‌شود که فرد صرفاً بر روی مسائلی که موجب اضطراب و نگرانی‌اش می‌شود تمرکز کند.

دکتر آندرسون می‌گوید: اگر شغل شما
مرتبط با محاسبات اعداد و ارقام باشد، نیازمند تمرکز و دقت بسیاری است. بهتر است که بدخلق و عبوس باشید، به این دلیل که داشتن روحیات منفی و بدخلقی می‌تواند میدان دید شما را محدود سازد. بدین ترتیب به اتفاقاتی که در پیرامون شما رخ می‌دهد، توجهی نمی‌کنید. برای مثال یک حسابدار باید در محاسبه اعداد و ارقام به جواب صحیح برسد. لذا شما به حسابداری که ذهنش درگیر مسائل دیگری شود و اختلال حواس داشته باشد نیاز ندارید و ترجیح می‌دهید که یک حسابدار عبوس و بدخلق داشته باشید.

دکتر دیوید
اسپیژل، پروفسور و رئیس علوم رفتاری و روانپزشک دانشگاه علوم کالیفرنیا می‌گوید: عاملی که برای سلامتی ذهن مفید است این است که فرد قادر باشد به‌راحتی وضعیت روحی خود را تغییر دهد. اگر به بچه‌ها دقت کنید متوجه می‌شوید که آنها ذهن بسیار خلاق و فعالی دارند و قادرند به‌راحتی عملیات روحی خود را تغییر دهند.

دنیا از میان پنجره
کوچک

شما می‌توانید دقت و تمرکز
یک فرد را با پرتو نور شمع مقایسه کنید. هنگامی که فرد بدخلق و عبوس است و روحیات منفی دارد، پرتو آن نور بسیار خفیف و کم است؛ در نتیجه تمرکز او تنها محدود به یک تعداد چیزهایی که صرفاً در اطرافش قرار گرفته است می‌شود. بعضی افراد معتقدند كه پرتو این نور با داشتن افكار مثبت وسیع‌تر می‌گردد.

مک آدامز می‌گوید،
تحقیقات زیادی نشان می‌دهد که روحیه شاد و رفتارهای مثبت یک فرد منجر به وسیع کردن میدان دید او می‌گردد. در عین حال که روحیه شاد برای شغل‌هایی که نیاز به فعالیت ذهنی زیادی دارد لازم است، اما می‌تواند مانع انجام دادن کارهایی که نیاز به توجه و تمرکز بسیار دارد باشد.

با بدخلقی و داشتن چهره عبوس، دنیا را از میان یک
پنجره می‌بینیم اما با داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دنیا را از میان یک پنجره بزرگ با چشم‌انداز وسیع‌تری می‌بینیم.

منبع
: ABCNews ژانویه 2007
همشهری

 

 

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

افزایش فعالیت ذهنی با داشتن روحیه شاد

رفتارها - ترجمه-مرجان رودبار محمدی:
روحیه شاد و رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی را افزایش می‌دهد.

دیدن دنیا با عینک خوش‌بینی صرفاً یك شعار نیست و محققان نتایج فوق‌العاده آن را اثبات كرده‌اند. شواهد زیادی به این نکته اشاره می‌کند که وضعیت روحی ما تأثیر مستقیم بر روند پردازش اطلاعاتی که از طریق چشم کسب می‌کنیم دارد.

طبق مطالعات جدیدی که در هفته‌نامه آکادمی ملی علوم منتشر شده، محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه افرادی که از روحیه شادی برخوردار هستند، ذهن آرامی دارند و قادرند توانایی‌های ذهنی خود را افزایش دهند. البته آنها اذعان كرده‌اند كه داشتن این‌چنین روحیه شادی ممکن است منجر به اختلال حواس شود.

دکتر آدام آندرسون استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو و نویسنده برجسته علوم و تحقیقات می‌گوید داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دقت و توجه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند میدان دید را وسیع‌تر کند.

در یک تحقیق که توسط اساتید انجام شد، از داوطلبان خواسته شد دو نوع مسئله را بررسی کنند. برای تجربه کردن وضعیت‌های مختلف، داوطلبان به موزیک شاد و غمگین گوش کردند و از آنها خواسته شد در مورد موضوعات شاد و غمگین فکر کنند. داوطلبان هنگامی که در یک موقعیت شاد قرار گرفتند به‌خوبی قادر به حل کردن مسائل فکری بودند، اما به دلیل عدم تمرکز و اختلال حواس به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که در آن به دقت چشم نیاز داشت نبودند.

دکتر آندرسون می‌گوید اگر شغلی را که انجام می‌دهید مستلزم خلاقیت و تمرکز فکری است به یک مکان شاد احتیاج دارید. برای مثال اگر در صدد حل کردن مشکلی هستید که موجب عصبانی شدن شما می‌شود برای این‌که آرامش پیدا کنید به تفریح و گردش کردن بپردازید و سپس برای حل کردن مشکل اقدام کنید.

کارشناسان می گویند یک قسمت از مغز که آمیگدال نامیده می‌شود، تأثیر زیادی در فعالیت ذهن دارد. آمیگدال در مقابل ترس واکنش نشان می‌دهد و ترس سبب می‌شود که فعالیت ذهنی فرد را مختل سازد. دکتر رابرت مارر روانشناس مرکز پزشکی مونیکا می‌گوید هنگامی که شما شاد هستید، آمیگدال کاملاً آرام است و این امر سبب می‌شود که فعالیت ذهنی شما بیشتر شود.

اختلال حواس به دلیل داشتن روحیه شاد

آیا تا به حال آن‌قدر به وجد آمده‌اید که نتوانید بنشینید و بر روی پرداخت صورت حساب‌های خود و یا تصحیح کردن تکالیف فرزندانتان تمرکز کنید؟ این‌چنین شور و هیجانی باعث آشفتگی ذهن شما می‌شود.

محققان می‌گویند داشتن روحیه شاد دید چشم فرد را مختل می‌سازد و فرد به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که نیاز به دقت چشم دارند نیست؛ به‌خصوص اگر شغل فرد تصحیح اوراق و یا شمارش اعداد و ارقام باشد. داشتن روحیه شاد ممکن است در برخی موارد نتیجه مثبتی ندهد. برای مثال هنگامی که در یک بزرگراه رانندگی می‌کنید، فرض می‌کنیم شما به هر چیزی که در اتوبان می‌بینید توجه می‌کنید، اگر در آن زمان شما روحیه شادی داشته باشید ممکن است به تمام تابلوها و سایر چیزهای دیگر که در بزرگراه است نگاه کنید. این وضعیت گاهی مثمرثمر نیست.

دکتر دان مک آدامز، پروفسور روان‌شناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است افرادی که روحیه شادی دارند توجه زیادی به محیط اطراف خود می‌کنند. به همین دلیل ممکن است دچار آشفتگی خاطر و یا اختلال حواس شوند.

افزایش تمرکز با داشتن چهره عبوس

در حالی که روحیه شاد و رفتارهای مثبت خلاقیت ذهنی فرد را افزایش می‌دهد رفتارهای منفی یک فرد می‌تواند به تمرکز فرد کمک کند. آندرسون می‌گوید بدخلقی و داشتن روحیات منفی منجر به محدود شدن میدان دید شخص می‌شود. این امر سبب می‌شود که فرد صرفاً بر روی مسائلی که موجب اضطراب و نگرانی‌اش می‌شود تمرکز کند.

دکتر آندرسون می‌گوید: اگر شغل شما مرتبط با محاسبات اعداد و ارقام باشد، نیازمند تمرکز و دقت بسیاری است. بهتر است که بدخلق و عبوس باشید، به این دلیل که داشتن روحیات منفی و بدخلقی می‌تواند میدان دید شما را محدود سازد. بدین ترتیب به اتفاقاتی که در پیرامون شما رخ می‌دهد، توجهی نمی‌کنید. برای مثال یک حسابدار باید در محاسبه اعداد و ارقام به جواب صحیح برسد. لذا شما به حسابداری که ذهنش درگیر مسائل دیگری شود و اختلال حواس داشته باشد نیاز ندارید و ترجیح می‌دهید که یک حسابدار عبوس و بدخلق داشته باشید.

دکتر دیوید اسپیژل، پروفسور و رئیس علوم رفتاری و روانپزشک دانشگاه علوم کالیفرنیا می‌گوید: عاملی که برای سلامتی ذهن مفید است این است که فرد قادر باشد به‌راحتی وضعیت روحی خود را تغییر دهد. اگر به بچه‌ها دقت کنید متوجه می‌شوید که آنها ذهن بسیار خلاق و فعالی دارند و قادرند به‌راحتی عملیات روحی خود را تغییر دهند.

دنیا از میان پنجره کوچک

شما می‌توانید دقت و تمرکز یک فرد را با پرتو نور شمع مقایسه کنید. هنگامی که فرد بدخلق و عبوس است و روحیات منفی دارد، پرتو آن نور بسیار خفیف و کم است؛ در نتیجه تمرکز او تنها محدود به یک تعداد چیزهایی که صرفاً در اطرافش قرار گرفته است می‌شود. بعضی افراد معتقدند كه پرتو این نور با داشتن افكار مثبت وسیع‌تر می‌گردد.

مک آدامز می‌گوید، تحقیقات زیادی نشان می‌دهد که روحیه شاد و رفتارهای مثبت یک فرد منجر به وسیع کردن میدان دید او می‌گردد. در عین حال که روحیه شاد برای شغل‌هایی که نیاز به فعالیت ذهنی زیادی دارد لازم است، اما می‌تواند مانع انجام دادن کارهایی که نیاز به توجه و تمرکز بسیار دارد باشد.

با بدخلقی و داشتن چهره عبوس، دنیا را از میان یک پنجره می‌بینیم اما با داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دنیا را از میان یک پنجره بزرگ با چشم‌انداز وسیع‌تری می‌بینیم.

منبع: ABCNews ژانویه 2007
همشهری

 

آدم فروش
علي ـ شميسا

هميشه فكر مي‌كردم كه آدم بايد بر سر كدام سفره نشسته و يا كدام شير مادري را خورده باشد كه شغل آدم‌فروشي را پيشه خود سازد اصلاً فكر نمي‌كردم كه زماني سرمقاله من از اينگونه تيپ آدم‌ها سر در بياورد. تا اينكه دوستي، مرا فروخت و تازه متوجه مخچه و سيستم عصبي اين عنكبوتيان شدم، يك تيپ روان‌شناختي بيمارگون و رواني كه در لابه‌لاي جامعه ما مي‌لولند. شخصيت‌هايي عقده‌اي و به دنبال تعقيب كه خاصيت رواني حشرات كه هيچ ذهنيتي خيال‌انگيز مثبتي ندارند و من از حشرات هم عذر‌خواهي مي‌كنم. زياد به خود و اطراف خود اطمينان نداشته باشيد. شخصيت‌هايي با مزاج فيلسوفان و عادت حكيمان و رفتارهايي از جنس جوجه تيغي، ميمون، كفتار و بوقلمون و حشرات موذي با گوشت‌هايي حرام و تلخ، با شباهت‌هايي از رفتارشناسي دوستي، بله قربان‌گوهايي از صفت گرگ كه در كنار تو مي‌لولند. من مي‌خواهم سالم بمانم اما آدم‌فروش‌ها در كتبيه روانم غوغا به پا مي‌كنند. اختلالات شخصيتي در جامعه ما شديداَ خودنمايي مي‌كند. در قاموس معاني و الفاظ آدم فروشان عاطفه و احساس فايلي شاعرانه ندارد. آدم‌فروشان در همه جوامع زيست رواني دارند و با سپاهي از واژه‌هايي كه خرمن احساس را به آتش مي‌كشند و الفاظ را آنچنان مورد استفاده قرار مي‌دهند كه فكر مي‌كني بر شانه شاعري بلند‌آوازه نشسته‌اي، اما دريغ كه آدم‌فروش ذات انساني ندارد. به تاريخ نگاه كن كه چه سرهايي بردار رفته توسط اين صيادان. آدم‌فروش تصويرايست امروزي از منافق كه درگير ماسك‌هاي اخلاقي و فلسفي است. ‌آدم‌فروش فرديست قاتل با نيتي از كشتن كه در مساحت آدم‌هاي امروزي رفت و آمد مي‌كند.

آدم‌فروشان محصول و نماد جاه‌طلبي و رياست‌طلبي پنهان است كه فرد از رهگذر خيانت و دروغ به بقاي خود مي‌انديشد و جز ريا و تظاهر به رفتارهاي خوب رسمي را برنمي‌تابد. فردي پر از مقياس و خط‌كشي‌هاي به ظاهر اخلاقي كه هر آدمي را مجذوب خود مي‌كند. غافل از آنكه در چشمانش نقشه قتل و فروش من و تو را ريخته است . ما بايد به كودكان خود آدرس اين اجسام سرد و يخي ر‌ا بدهيم تا از كميت و كيفيت اين زائده‌هاي حيواني با‌خبر شوند. بالاخره درصدي از جامعه ما به اين بيماري دارند كه انسانيت را از هستي به نيستي مي‌كشانند. زماني كه تو اعتماد مي‌كني و در جواب تمام محبت‌ها، تو چيزي جز خيانت دريافت نمي‌كني و جز بهت و حيرت تو را چيز نمي‌زايد و جز به رعايت فاصله و تنهايي و بدبيني به چيزي فكر نمي‌كني. شما حتماً توسط اينگونه حيوانات گزيده شده‌ايد و چون زخم سالك سال‌ها بر روان شما ماند‌ه است. گاهي فكر مي‌كنم نكند خيانت كردن در بدن عده اي يا فرهنگ‌هايي مفهوم ژنتيكي دارد. آدم‌فروشان در هر صنفي و فرهنگي و شغلي يافت مي‌شوند و تو بايد بسيار تيزبين باشي تا اينان را رديابي كني چرا كه اينان با لبخند و واژه‌هاي زيبا به طرف شما مي‌آيند و شما مسحور رفتار حرافي اينان مي‌شويد و بعد آهسته آهسته از پيچك رشد شما بالا مي‌روند و زماني كه شما درخوابيد به فكر مصادره موفقيت شما مي‌افتند و شما در شعف ديگ آشي كه بار گذاشته‌ايد هستيد كه ناگهان موشي در آن مي‌اندازند و ادعا مي‌كنند كه اَنَا شريكٌ و تو مبهوت و حيران كه از كجا خورده‌اي و مي‌نشيني و تسبيح مي‌چرخاني كه تو علت بوده اي يا معلول و به دنبال بند تنبان در رفته خود مي‌گردي. هستي تو ريزش مي‌كند، بدبيني تو را فرا مي‌گيرد، چلچراغ‌هايت تازه روشن مي‌شود، برچسب‌هاي سادگي خود را نشان مي‌دهند، دور تا دور خود را نگاه مي‌كني، جاي پاي گرگ و كفتارها مانده و تمام ماكيان‌هاي تو به تاراج رفته است و تازه ياد داستان خر برفت و خربرفت مي‌افتي. سر در برف نموده‌اي و غريزه خود را آب مي‌دادي و تو ساعت‌ها بي‌خبر به خيال خود باغچه مي‌روياندي و قاعده‌هاي نوراني وضع مي‌كردي و تو غافل از اين قواعد وحشي‌ها بوده‌اي. و اين حيوانات چقدر به تو نزديك بوده‌اند حيوان‌هايي كه در قاب دوستي و صداقت و شجاعت و هماي سعادت به تو حمله‌ور مي‌شدند و بعد مي‌فهمي كه اساسنامه اخلاقي اينان سر از اين ضرب‌المثل در مي‌آورد كه ديگي كه براي ما نمي‌جوشد، سر سگ در آن بجوشد. و اين فرض ذهني كجا مي‌تواند مفهوم عشق و ايثار را درك كند.

خيلي‌ها در اين زندگي از فروش و تصاحب ايده‌‌هاي ديگران ارتزاق مي‌كنند و موفقيت براي اينان يعني دزديدن و يا فروش آدميان و يا ايده‌هاي خلاق ديگران برا‌ي جبران حقارت‌هاي شخصي خودشان. موجوداتي عنكبوتي كه معلق در زمان و مكانند. زماني كه از ديدگاه انگيزه‌شناسي به آدم‌فروش‌ها مي‌نگرم، به اين فكرم كه چه سيستم تربيتي اينگونه آدم‌ها را به وجود مي‌آورد و امروز از بركت آدم‌فروشان، مردمان از سايه خود هم مي‌ترسند و رفتار خود را در قالب‌هاي پنهان و گنگ معرفي مي‌كنند. آدم‌فروش معتقد است من ديگران را مي‌فروشم، پس هستم اين تفكر در قالب ارزش‌هاي خاص عرضه مي‌شود، گاهي در قالب توصيه‌هاي بزرگان ارايه مي‌گردد. درصدي از آد‌م‌فروشان در نظم و تعريف و تمجيد معاصرند، اما با اين همه ريتم در وجودشان نتوانسته‌اند اثري ماندگار بر جاي بگذارند. من وقتي به سريال تاريخ آدم‌فروشان نگاه مي‌كنم ذهنم با ازدحام آشغال و شغال مي‌شود پر مي‌شود از زوزه‌هاي تاريك. حنجره  روان من امروز زخمي آدم‌فروشاني است كه فواصل اعتماد حيات خلوت مرا پر از عصبيت كرده‌اند و كم مانده بود تمام سيم‌هاي تلگراف اجتماعي من قطع شود. زير لب شعر آدم‌فروش را زمزمه مي‌كنم به پشت پنجره نگاه مي‌كنم باران مي‌بارد، سنج‌هاي آسمان به صدا درآمده‌اند دردهاي كهنه‌ام با باران همصدا مي‌شوند و من بوي باروت را تجسم مي‌كنم، مواظب تكلم دوستي‌هاي اطراف خود باشيد.

 

 کودکان و پرخاشگری

پرخاشگری در کودکان

 

  کودکان و پرخاشگری

 

 دانیال خرسند

یکی از دلایل عمده ای که باعث پرخاشگری و گاه حتی فراتر رفته و تبدیل به شکستن هنجار ها و بزهکاری می گردد سرزنش و نکوهش های بسیار والدین در دوران کودکی و نوجوانی می باشد.سرزنش هایی که در انتها باعث از بین رفتن اعتماد بنفس کودکان نسبت به عملکرد خود می گردد و بهمین منظور دائم تلاش می کنند تا بجای برآورد و بیان خواسته های خود به خواسته های دیگران توجه کنند چون آموخته اند که عملکرد ایشان اغلب مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته و ناگزیر برای بدست آوردن نوازش از جانب والدین و نزدیکان خود می بایست اینگونه عمل کنند. متاسفانه این عملکرد والدین در بسیاری مواقع با شکست روبرو می گردد زیرا هنگا میکه کودک کاری مورد انتظار را انجام می دهند، ولی نوازش دریافت نمی کند احساس می کند که به او خیانت شده است. بهمین دلیل بعدها او دچار مشکل شده و راه حل را در گرفتن انتقام با شکستن هنجارها و یا پرخاشگر می گردد. در اینجا نمونه هایی از این موضوع در زیر ارائه شده است.

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


پرخاشگری در کودکان

 

 درمان‌ پرخاشگری در کودکان 

 

براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اينست‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آنها را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.

۱- در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگو پذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌ كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

۲- اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتني‌ كمك‌ كنيم.

۳- در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم.

پرخاشگری در كودكان

 

 علل رفتار پرخاشگرانه در كودكان  

اختلال در رسيدن اكسيژن كافي به مغز در بدو تولد، موجب پرخاشگر شدن كودك خواهد شد.در بسياري از مواردي كه اطفال را مستعد رفتار پرخاشگرانه ميكند،كودك هيچگونه نقشي ندارد و مشكلاتي از بدو تولد يا قبل از تولد موجب اين امر شده است. مصرف دارو توسط مــــادر و مبتلا بودن مادر به بيماريهايي همچون روان پريشي، از عوامل مستعدسازي كودك در بدو تولد براي ابتلا به پرخاشگـــري است. تغييرات متابوليكي در مغز كودك،پايين بودن سطح هوشـــي، عدم اعتماد به نفس، بي توجهي نسبت به كــودك (در ميهماني ها) و نيز تنبيه بدني به جهت پيام منــفي كه به كــودك مي دهد، وي را پرخاشگــــر مي كند. كودك نيازمند توجه پدر و مادر اعم از مثبت همچون تشويق و يا منفي چون تنبيه بوده كه البته مثبت آن ارجحتر است.ولي،چنانچه كودك در شرايطي باشد كه حس كند نميتواند توجه مثبت والدين خود را جلب كند، توجه منفي را به بي توجهي والدين ترجيح ميدهد. اين رفتار بيشتر در خانواده هايي كه والدين داراي تعارض واختلاف بوده، بيمار باشند، مشروب و مواد مخدر مصرف كنند ويا آنان (والدين) داراي رفتارهاي خلاف و ضد اجتماعي باشند، بيشتر مشاهده مي شود.

 

پايين بودن سطح خانواده از لحاظ وضعيت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نيز از ديگر عوامل مؤثر در بروز رفتار پرخاشگرانه در كودكان است. همچنين، روشهاي تربيتي اعم از روش تربيتي متناقض توسط والدين و نيز عدم وجود نظارت بر روي رفتار و عملكرد كودك، وي را پرخاشگر مي كند. و اين درحالي است كه نظارتي كه درخانواده هاي پدرسالار و خانواده هاي نظامي صورت مي گيرد، مورد قبول نيست. كودكان از طريق ديدن مي آموزند، در اين صورت اگر بتوان مفهوم اعمال و پيامدهاي رفتاري كودك را به آنان بفهمانيم و والدين الگوي مثبتي براي كودك باشند و به وي ياد ندهند كه اگر كسي كاري انجام داد و دوست نداشتي بر سرش فرياد بزن؛ پرخاشگري را دركودكان كمتر شاهد خواهيم بود.

 

عیاران


پرخاشگری در كودكان

 

 نحوه كنترل عصبانيت در كودكان 

 

خواه چهار ساله يا چهل ساله، همه ما بارها عصباني شده ايم. اما فردي كه در طول زندگي نياموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافيان را آزرده خاطر مي سازد. "طغيان خشم" راهي است براي ابراز احساسات. اما اين طغيان هاي احساسي خيلي هم كار ساز و مؤثر نيستند. حتي كودكان هم مي دانند وقتي كنترل خود را از دست مي دهند در نهايت احساس خوبي نخواهند داشت. بنابراين آنها به جاي انتخاب خشم و عصبانيت ، مي توانند دليل عصبانيت خود را بگويند. به محض اين كه دليل عصبانيت كودك خود را فهميديد، مي توانيد به او در كنترل كردن احساساتش كمك كنيد. در زير مهمترين عواملي را كه در عصبانيت كودكان نقش دارند، آورده ايم.

 

خصيصــــه هاي ذاتـــــــــي

مواقعي كه فرد عصباني مي شود، ميزان عصبانيت او را غالباً شخصيت او معين مي كند. حالات فوق العاده حساس ، سركش ، بي دقت، پرتحرك يا پرخاشگر بودن مي تواند بخش رشد يافته اي از يك شخصيت سالم و يا در نهايت يك مبارزه جو باشد. نكته مهم اين است كه با پي بردن به ضعف رفتاري فرزندتان مي توانيد پرخاشگري ها را به نقاط قوت تبديل كنيد. وقتي كه كودك عصبي در مورد چيزهايي عصباني مي شود كه دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهي ندارد ، در اين صورت شما نيازبه زمان بيشتري داريد تا جايگزين هايي را به جاي عصبانيت به او بياموزيد.

 

مــــراحل رشـــد

زماني كه كودك در مرحله رشد فيزيكي يا اجتماعي قرار دارد زمينه بيشتري براي پرخاشگري و عصبانيت در او ايجاد مي شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتي دارند. وقتي به كودك خود كه به كاسه توت فرنگي دست درازي كرده، مي گوييد:" الان اجازه خوردن آنها را نداري"، عصباني مي شود. ولي فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دليل اين كه او صبر و بردباري را در خود پرورانده است.

 

جنسيــــت:

به طور كلي، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز مي كنند و شايد يك توجيه فرهنگي براي آن وجود داشته باشد. به احتمال زياد والدين و مربيان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشي مي كنند در صورتي كه گريه رنجورانه يك دختر عصباني مورد قبول آنهاست. اما كودكان در هر دو جنس نياز به يادگيري كنترل خشم دارند.

 

زندگــــــي خانوادگــــــي

به طور كلي ناراحتي يك كودك به دليل جدايي والدين ، بيماري ، مرگ ، تولد خواهر يا برادر، تغيير منزل و يا ديگر اتفاق هاي مهم زندگي ، اغلب در او پنهان مي ماند و با بروز عصبانيت و پرخاشگري به كودك آسيب مي رساند. زيرا او احساس مي كند مورد آزار و اذيت واقع شده و سعي مي كند اين احساس را منتقل كند. اگر كودك لطيفه اي براي مهار كردن موقعيت حاد روحي بگويد و يا كوله پشتي برادرش را پرت كند ، به هر حال اين رفتارها به ميزان زيادي به الگوي رفتاري خانواده اش بستگي دارد. مخصوصاً اين رفتارها در خانواده هايي شايع است كه خشم، داد و فرياد و پرخاشگري هايي مثل " به هم زدن در" در آنها مشاهده مي شود. در بيشتر خانواده هايي كه در مقابل احساسات ، اتفاقات و هيجانات ناآرام و سركوبگر هستند، الگوي ديگري وجود دارد. " الگوي كودكان رفتارهايي است كه آنها در اطرافشان مي بينند."


 

کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

روانشناسی بلوغ

 

 

 

روانشناسی بلوغ

 

 

 

نوشته شده توسط محمد   

 

روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگیهای مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگسالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تاریخچه روان شناسی بلوغ
در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و همچنین به تغییرات روانی همزمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان" "ژاک" "روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه سن برنارد به بوسوئه و همچنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را تولد ثانوی نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط برنمایم در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهشهای گسترده استانلی هال به عنوان پدر روان شناسی بلوغ (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روانشناسی شد.

 

 

 

 

 

مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ
مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی

بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولا پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دشواری است. عمدتا توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.
ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ
از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.

 

عوامل موثر در بلوغ
در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.

 

بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت
از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانیهای ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.

 

ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی
از آنجائیکه بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.

در بررسی ویژگیهای بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتا از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسشهایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.

بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهشهای اریمان و همینطور تحقیقات لاندیس بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه بدوی ، روستایی و شهری را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.

پژوهشهای مارگرت مید در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندامهای داخلی مثل قلب ، ششها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکمتر می‌سازد.

یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگیهای نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاریها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند.

به عنوان مثال آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزیهای مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.

 

روش پژوهش در روانشناسی بلوغ
روش و پژوهش در این حوزه نیز همچون سایر حوزه‌های روانشناسی با روشهای علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روشهای آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.

 

 

 

 

تنبيه در کودکان

روانشناسی کودکمقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

تنبيه در کودکنا

  

 آموزش، تنبيه، تشويق  

شکي نيست که آموزشگاه هاي مختلف با روشهاي آموزشي متفاوت استعدادها را پرورش مي دهند. امروزه از تنبيه بدني خبري نيست آيا واقعا تنبيه بدني امري شرم آور است؟ اين که مي گويند تنبيه مخصوص حيوان است و انسان ، تا چه حدي درست است؟ آيا اين امر در تمام محيطهاي فرهنگي يا فراگيري نکوهيده است؟ پاسخ به اين سوالات با جمله «تنبيه مخصوص حيوان است» ، پاسخ داده شده اند. اگر قدري به زمان نه چندان دور برگرديم ، جمله بالا پاسخي قانع کننده نبود. البته کاري به محيطهاي ايده آل نداريم. محيطي که در آن، طفل در دبستان از امکانات آموزشي بسيار عالي برخوردار است و در منزل هم گذشته از کمک والدين با سواد، از انواع و اقسام سرگرمي هاي آموزنده برخوردار است. منظور ما محيطي است که در آن طفل معصوم بعد از صرف 4 يا 5 ساعت از بهترين ساعات عمر خود در مدرسه ، ساعات بيکاري را با بازي فوتبال در کوچه ها و درگيري با پسر همسايه پر مي کند. روشهاي آموزشي که در گذشته با تنبيه بدني همراه بود ، کاملا نکوهيده و در خور ملامت است.


در بعضي مدارس دانش آموزان مي بايست کتکهاي روز جمعه را پنجشنبه نوش جان مي کردند و يا سياه کردن انگشتان به وسيله مداد که در اکثر مواقع توانايي انجام تکاليف را از دانش آموزان به کلي سلب مي کرد. در اين دوره متاسفانه ، بعضي از مواقع دانش آموزان با مساله کتک کاري نوعي زندگي مسالمت آميز را در پيش مي گرفتند؛به اين صورت که تنبيه شدن از بخشهاي لاينفک آموزشگاهي آنان شده بود هدف اين گونه تنبيهات جز خشونت و رفع عقده نبوده است. اين اعمال کاملا غيرانساني و با اصول انساني سازگار نيستند و نخواهند بود. بتدريج با گذشت زمان ، از شدت اين گونه تنبيهات کاسته و تهديد جايگزين آن شد. تهديدي جدي و البته گاهي موارد، در قالب تشويق ! همان سياست تنبيه و تشويق يا چماق و شيريني. در اين نوع از محيطهاي آموزشي که چند سالي به طول انجاميد دانش آموز مي دانست که تنها با ارائه درست درس مي تواند از زير ضربات طاقت فرساي اولياي آموزشگاه جان سالم به در برده و تشويق هاي آنان يا اولياي خانه و حتي دوست و آشنا را به قيمت صرف وقت گرانبهايش با خواندن اجباري چند کتاب با جملات قلنبه سلنبه ، متوجه خود سازد. در چنين محيطهايي ، از يکسو از بيم تنبيه ها و از سوي ديگر در مواجهه با تشويق هاي کذايي ، عمر دانش آموز تلف مي شد طي اين دوره ، دانش آموز لحظه اي درس را براي درس نخواندند. هدفشان از درس خواندن يا اصولا فرار از تنبيه بود ، يا وصال به تشويق ! نتيجه اين که ميل باطني نقشي نداشت.


امکانات آموزشي براي دانش آموزان محرکي مثبت است، اگر اين عنصر نباشد، رکود خودنمايي مي کند و در نتيجه استعدادها از بين مي روند. بايد به نحوي محرکي را به وجود آورد تا اين استعدادها پژمرده نشوند. امروزه عنصر تشويق، به تنهايي نقش بازي مي کند و با کمي دقت مي توان دريافت که چقدر نتيجه اين بازي مايه تاسف است؛ چرا که هدف دانش آموز، کسب تشويق خواهد شد نه کسب دانش. جالب اينکه، خارج از چارچوب درس و مدرسه، مطالعه کتب ساده و يا مشکل، همراه با لذتي وصف نشدني است چون نه تشويقي در کار است و نه تنبيه. ميل باطني فعال شده و نقشش را بخوبي ايفائ مي کند اما اين زمان براي خيليها زياد به طول نمي انجامد؛ چرا که وحشت از آينده که خود معلول عواملي از جمله بيکاري، فقر مادي، نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي است، مسير مطالعه را تغيير مي دهد. قصور در امر مطالعه ويران کننده سعادت آينده است درس را بايد در آرامش فکري خواند. هيچيک از موارد به تنهايي موثر نخواهند بود، اگر امکانات آموزشي کافي در دسترس نباشد.


تنبيه در کودکان

 

 ده رفتار مناسب به جای تنبيه بدنی برکودکان  

بعضي از والدين آخرين راه چاره را در تربيت فرزندان، تنبيه بدني مي دانند؛ اما همواره به جاي تنبيه و اعمال خشونت راه بهتري هم مي توان پيدا كرد. چون تنبيه بدني عوارض متعددي در رفتار و روحيه فرزند شما به جاي خواهد گذاشت.حتي اگر بسيار به ندرت كودك خود را تنبيه مي كنيد، حتماً اين مطلب را مطالعه كنيد ...

 

بسياري از والدين عمداً دست به تنبيه بدني نمي زنند. معمولاً هنگامي اين رفتار از بزرگترها سر مي زند كه كنترل خود را از دست بدهند يا احساس نااميدي كنند. ممكن است بابا به خاطر اين كه سه بار از كودك خواسته تلويزيون را خاموش كند و او توجهي نكرده عصباني شود و كتكش بزند. يا وقتي پسر كوچولوي چهار ساله به وسط خيابان مي دود شايد مامان او را بزند تا حواسش بيشتر جمع باشد.

 

همه پدر و مادرها مي دانند كه گوش نكردن كودك به حرف آنها چقدر ناراحت كننده است؛ نگراني و دلهره از به خطر افتادن سلامت بچه هم به همين صورت. مادري كه گفتيم، از اين كه پسرش دوباره به وسط خيابان بدود و مثل اين دفعه شانس نياورد! خيلي نگران است.

 

اكثر والدين حداقل يك بار فرزندشان را تنبيه بدني كرده اند يا احساس كرده اند او يك كتك مفصل لازم دارد. اما به راستي چرا اين تعداد از پدر و مادرها از تنبيه بدني استفاده مي كنند؟ شايد بگوييد: چون مؤثر است. ولي واقعيت اين است كه اگر تنبيه بدني مؤثر باشد فقط و فقط در كوتاه مدت تأثيرگذار است.

 

مــادر سميـــرا كوچولو گهگاه او را تنبيه بدني مي كند، ولي آن سوي ماجرا اين است که ، مربي او در مهدكودك مرتب بايد مراقبش باشد تا بچه هاي ديگر را آزار ندهد!

 

در سال 2002 يك تحقيق وسيع در مورد آثار و عوارض تنبيه به عمل آمد. خانم « اليــــزابت تامســـون » از مركز ملي كـــودكان فقير در دانشگاه كلمبيا، اطلاعات گردآوري شده طي 62 سال را مورد بــــررسي قرار داد و دريافت كه:

 

" هر قدر كـــودک بيشتــر تنبيه شود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه در او بيشتر مي شود. ضمناً چنين كــــودكي بيشتر رفتارهاي نادرستي مثل دروغگویـــی، حقه بازي و آزار و اذيت ديگـــران را از خود نشان خواهد داد. "

 

كودكاني كه با تنبيه بزرگ شده اند كمتر درست و نادرست را از هم تشخيص مي دهند، و در غياب والدين خود بيشتر از ساير بچه ها رفتارهاي نادرست و بي ادبانه انجام مي دهند.

 

يكي از مادران كه معمولاً فرزندش را تنبيه بدني مي كند مي گويد: "بچه من موقعي رفتارش درست است كه او را تنبيه مي كنم. اما راستش، نمي دانم رفتار درست او به خاطر ترس است يا اين كه واقعاً خوب و بد را از هم تشخيص داده است."

 

پس چه بايد كــــــرد؟

آيا جايگزين مناسبي به جاي تنبيه بدني وجود دارد؟ رفتارهايي كه در ذيل آورده شده با اين اعتقاد فهرست شده كه يك كودك سزاوار احترام است، حتي وقتي رفتارش آنگونه كه بايد نيست.

 

سعـــي كنيد در رفتـــارتان ملايــم و مهـــربان باشيد.

وقتي تن (TONE) صدايتان عادي و طبيعي باشد كودك بهتر حرفتان را مي شنود.

 

كمــــي تأمـــل كنيد.

يك مكث كوتاه در عكس العمل و اندكي صبر هنگام هيجان، مي تواند گره گشا باشد. چه اشكالي دارد كه بگوييم: الآن براي مواجهه و حل اين مسئله خيلي ناراحت هستم و موقعيت مناسب نيست. بعداً در موردش صحبت مي كنيم.

 

به او بيــــامــــــــوزيد.

به جاي مجازات او به خاطر كار نادرستش، كار درست را به او ياد بدهيد. مثلاً بگوييد: وقتي اسباب بازي هايت را در اتاق پذيرايي رها مي كني من اين كارت را نمي پسندم. دوست دارم دفعه بعد آنها را در كمد بگذاري.

 

مثبت باشيـــد.

به جاي آنكه بگوييد :چند مرتبه بايد به تو بگويم كه دندانهايت را مسواك بزني؟! مي توانيد بگوييد :دندان هاي قشنگت را مسواك بزن كه همين طور قشنگ بماند. بعد منو خبر كن كه بعد از تو مسواك بزنم.

 

« تـــــــوضيح » به جاي « تهــــــديد ».

مي توانيد با يك توضيح مختصر، علت زشتي رفتار او را روشن كنيد تا در ذهنش دليلي براي تغيير رفتار داشته باشد.

 

از عصبــــانيت دوري كنيد.

به جاي تمركز روي اشتباه يا رفتار نادرست كودك، كه شما را براي هيجان و عكس العمل احساسي آماده مي كند، از هر يك از موارد خطاي فرزندتان به عنوان موقعيت خوبي جهت راهنمايي او و فراگيري استفاده كنيد.

 

انگيــــــزه بدهيد.

به او با جملات خاصي انگيزه بدهيد و صحبت هاي تشويق كننده داشته باشيد.

 

انعطاف پــــذيـــــر باشيد.

وقتي كودك مي پرسد: «مي تونم اين برنامه تلويزيون رو تا آخر ببينم، بعد بريم بيرون؟» منطقي باشيد.اگر فرصت داريد، به درخواستش جواب مثبت بدهيد.بدين ترتيب كودك رفته رفته با هنر گفتگو و مذاكره آشنا ميشود.

 

از لجبــــازي و زورآزمايــــي بپـــرهيزيد.

هيچ كاري مخربتر و بي فايده تر از زور آزمايي با فرزند نيست. او را به همكاري كردن تشويق كنيد. مثلاً مي توان گفت : من مشكلي دارم. من دوست دارم تو پيراهن تميزي بپوشي ولي مي بينم كه تو باز هم همون قبلي رو مي پوشي. به نظرت چطور مي شه اين مسئله رو رفع كرد؟ وقتي مشكل را با كودك در ميان بگذاريد احتمالاً بيشتر علاقه مند مي شود كه در حل آن كمك كند و با شما همكاري كند.

 

زيــــــــرک باشيد.

اگر عملكرد فعلي شما اثر ندارد با زيركي راه ديگري پيدا كنيد. تغيير خط مشي شما آسان تر است تا اين كه هميشه بخواهيد اول او تغيير كند. از خودتان بپرسيد: چه كار ديگري مي توانم بكنم تا او را به عكس العمل بهتري ترغيب كند؟

 

نكتــــــه:

در رابطه با مجازات كــــودك اين سه قاعـــده را به ياد داشته باشيد:

·         هنگــام عصبانيت از مجازات بپـــرهيزيد.

·         بـــراي تلافـــي كــــردن يا انتقـــام گرفتن، مجازات نكنيد.

·         هميشه مجازات شديدتـــر، مجازات بهتـــر نيست.

 + نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 

 

تنبيه در کودکان

عليرغم آموزه هاي ديني ما و با وجود آموزش هايي که در جامعه داده مي شود،هنوز هم کم نيستند پدر و مادرهايي که تنبيه را به زعم خود بهترين راه آدم کردن فرزندانشان مي دانند و آموزش درس زندگي به کودکان خود را از طريق کتک زدن يا توهين کردن جايز مي دانند. شايد تصور کنيد در حال حاضر گرايش والدين به تنبيه بدني کمتر باشد اما واقعيت اين است که فرهنگ نادرست تنبيه به دليل عدم شناخت از راه هاي تربيتي معقول هنوز هم يک راه کار مهم براي والدين محسوب مي شود.

 

دکتر سيد حسن علم الهدي معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي در اين مورد مي گويد: در کشور ما بيش از 80 درصد کودک آزاري ها در درون خانواده بر روي کودکان 4 تا 14 سال اتفاق مي افتد که اين آزارها به صورت جسمي، جنسي و رواني از سوي ناپدري، نامادري و بعضاً به وسيله پدر و مادر واقعي بر روي کودک اعمال مي شود. دکتر علم الهدي مي گويد: 66 درصد کودک آزاري هاي در کشور ما از سوي مردان اعمال مي شود که در اين زمينه دختران بيش از پسران در معرض اين آزارها قرار دارند و همچنين خانواده هاي طلاق 25 درصد کودک آزاري ها را به خود اختصاص مي دهند.

 

کودک آزاري جسمي و بدني اولين و شايع ترين کودک آزاري است که بيشتر در خانواده هاي نيازمند و در معرض از هم پاشيدگي اتفاق مي افتد. کودک آزاري عاطفي، نوع دوم کودک آزاري است که شامل، تحقير، سرزنش و خدشه دار کردن شخصيت کودک است که علاوه بر خانواده هاي فقير در خانواده هاي نسبتاً مرفه جامعه نيز ديده مي شود و تقريباً شايع ترين شکل کودک آزاري است. همچنين در اين ميان ، کار پيش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه هاي زيرزميني و خيابان ها پيش از 15 سالگي و نيز کودک ربايي به منظور انتقام گرفتن از والدين يا باج خواهي مالي ، از مصاديق ديگر کودک آزاري در تمام کشورهاي جهان است. معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي مي گويد: علي رغم تأکيد فراوان دين مبين اسلام نسبت به تکريم کودک و محبت به او، به دليل فقر فرهنگي و غفلت برخي خانواده ها نسبت به اخلاق ديني و آموزه هاي تربيتي و اسلامي، کودک آزاري در جامعه روز به روز روند افزايش به خود مي گيرد.

 

فضاي خشونت آميز در خانواده، انتظارهاي غير واقعي و نابجا از کودکان بدون توجه به توانايي هاي آنها، برآورده نشدن آرزوهاي دوران کودکي والدين و انتظار تجلي آنها در فرزندان، به سرپرستي و طلاق، ازدواج هاي مجدد،بيکاري، فقر معيشتي و کيفيت نامطلوب زندگي، بيماري هاي رواني و عدم تعادل شخصيتي، بروز رفتارهاي شديد عصبي نظير جنون آني در والدين و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدين در دوران کودکي، از دلايل عمده آزار کودکان از سوي والدين است.

 

البته خلاء قانوني در رابطه با حقوق کودک نيز مضاف بر علت است که حدود تنبيه را براي خانواده ها مشخص نمي کند و عملاً تنبيه شديد کودکان توسط پدر و مادرها به دليل فقدان قانون در اين مورد است. اما تعداد زياد فرزندان و پر جميعتي خانواده، فقدان آموزش مهارت هاي زندگي مخصوصاً در رابطه با زوجهاي جوان به دليل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسايل تربيتي و پژوهشي در مدارس و معلوليتها از دلايل ديگر بروز کودک آزاري در ميان خانواده هاست و کمتر کسي را مي توان يافت که در کودکي قرباني يکي از اين موارد نبوده باشد.

 

همشهری آنلاین

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

نقش بهداشت روانی در ثبات خانواده

 

 

نقش بهداشت روانی در ثبات خانواده

 

 

 

خانواده جایگاه مهمی در رشد شخصیت افراد دارد. اغلب افراد دچار مشکلات مختلف شخصیتی و روانی که فاقد بهداشت و سلامت روانی هستند از خانواده‌های ناسالم برخاسته‌اند. از اینرو در تامین بهداشت روانی افراد خانواده جایگاهی مهمی دارد و ضروری است راهکارهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده شناسایی و به مرحله اجرا گذارده شود. در این راستا ضروریست عواملی که مخل بهداشت روانی خانواده‌ها هستند شناسایی و روشهای مقابله با آنها توصیه گردد. روشن است عدم تامین بهداشت روانی خانواده ، تلاشهای فردی برای رسیدن به اهداف و پیشرفتهای فردی و اجتماعی را با مانع روبرو خواهد ساخت.
 
عوامل خانوادگی موثر در بهداشت روانی
شیوه‌های ارتباطی موجود در خانواده
شبکه ارتباطی که فرد در آن قرار دارد عامل مهمی در تامین بهداشت روانی فرد هستند. از اینرو شیوه‌های ارتباطی نامناسب تاثیرات مضری روی فرد و سلامت او خواهند داشت. خانواده‌های سرد و فاقد روابط گرم و محبت آمیز ، خانواده‌های دارای روابط خصومت آمیز ، شیوه‌های ارتباطی شدیدا وابسته معمولا ناسالم گزارش شده‌اند. برقراری شیوه ارتباطی منطقی ، محترمانه و در عین حال گرم و صمیمانه مدنظر متخصصان بهداشت روانی خانواده است.

 

مهارتهای زندگی اعضای خانواده و نقش آن در بهداشت روانی خانواده
لازم است تک تک اعضا خانواده با مهارتهای لازم برای زندگی آشنا باشند. روشن است والدین در خانواده نقش مهمی در ترویج استفاده از مهارتهای سالم زندگی در خانواده دارند. پدران و مادران که فاقد مهارتهای مفید زندگی هستند با عدم تامین الگوی مناسب برای فرزندان مشکلاتی را برای آنها فراهم می‌کنند. به عنوان مثال کودکی که همواره دیده است والدین او در مقابل ناملایمات زندگی با پرخاشگری و منازعه برخورد می‌کنند با احتمال بسیار بیشتری همین روش را در مسائل مربوط به خود در خانواده و حتی در بیرون از خانواده بکار خواهد بست.

از اینرو لازم است خانواده‌ها با آگاهی و کسب اطلاعات لازم در زمینه شیوه‌های صحیح مهارتهای زندگی مثل کنترل و مدیریت استرس ، برنامه ریزی برای زندگی ، مدیریت اقتصادی خانواده ، مدیریت ارتباطات برون خانوادگی ، کنترل هیجانات ، آموزشهای مربوط به اجرای قاطعیت و جرات‌مندی به تامین بهداشت روانی افراد خانواده مبادرت ورزند.

 

اقتصاد خانواده و نقش آن در بهداشت روانی خانواده
وضعیت اقتصادی خانواده با تاثیری که در فضای کلی زندگی می‌گذارد نقش خود را بر بهداشت روانی خانواده اعمال می‌کند. مشکلات اقتصادی اغلب موجب بوجود آمدن مشکلات دیگری برای خانواده می‌شوند و خانواده ناچارا با معنویات و محرومیتهای در سبکهای زندگی و تصمیم‌گیری مواجه می‌شود که مجبور است با آنها دست و پنجه نرم کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که اغلب شرایط نامناسب در فضای خانواده اعم از منازعه و سایر مسائل در شرایط رکود اقتصادی خانواده که خانواده با نوعی بحران اقتصادی مواجه است افزایش می‌یابد.

طبقه متوسط اقتصادی از بهداشت روانی مناسبی بهره می‌برند. در واقع مسائل اقتصادی زمینه ساز بروز مشکلات مختلف ارتباطی و روانی افراد خانواده می‌شوند و با کاهش توانمندی‌های روانی افراد مقابله با این مشکلات را برای خانواده با مانع مواجه می‌سازند. درگیری فکری واقعی برای حل مشکلات مالی خانواده ، مشغله ذهنی با پیدا کردن راههای افزایش درآمد خانواده اغلب به کاهش ظرفیت تحمل افراد منجر می‌شوند. در این حالت فرد با کوچکترین ناملایمتی واکنشهای شدیدی ممکن است از خود نشان دهد. همچنین تلاش و تقلا برای بالا بردن در آمد خانواده و حفظ آن با تحت تاثیر قرار دادن گرمی و صمیمیت روابط خانواده کاهش مدت زمان با هم بودن اعضا نقش منفی خود را اعمال می‌کند.


ازدواجهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده
در تشکیل یک خانواده سالم که بتواند از بهداشت روانی خوبی بهره‌مند گردد انتخاب مناسب و ازدواج موفق مرحله اولیه است. لازم است در ازدواج که اولین مرحله تشکیل خانواده به شمار می‌رود و پایه‌های اساسی تامین بهداشت روانی خانواده ریخته شود. در این راستا توافق شخصیتی ، اقتصادی ، فرهنگی و فکری حائز اهمیت است که توصیه می‌شود با یاری از مشاوران و متخصصات امر صورت بگیرد. ازدواجهای نامناسب که در آن همسران از عدم همخوانی شخصیتهایشان رنج می‌برند و یا مشکلات دیگری دارند در طول زندگی مخل بهداشت روانی آنها و فرزندان خواهد بود.

 

 

 

 

نقش همبازيها در رشد شخصيت کودک

 

 نقش همبازيها در رشد شخصيت کودک

در عين حال که وجود رابطه اي صميمي و همبازي شدن با بزرگسالي مهربان براي ايجاد احساس اعتماد و ارزش، رفع نيازمنديها، پاسخ به پرسشها و حل مشکلات کودک الزامي است، کنش متقابل با کودکان ديگر نيز در اين فرايند نقشي عمده بازي مي کند. همسالان و همبازيها در شکل گيري شخصيت، رفتار اجتماعي، نظام ارزشي و نحوه نگرشهاي يکديگر دخالت دارند. کودکان به وسيله سرمشق دهي و سرمشق گيري در مورد اعمالي که تقليد کردني است و با ارزشيابي فعاليت هاي يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند، در همديگر تاثير مي گذارند.

 

کودکان بسياري از مهارتهاي اجتماعي را از راه کنش متقابل يکديگر ياد مي گيرند. آنان مي آموزند که چگونه چيزي بدهند و چيزي بگيرند؛ در فعاليتهاي دسته جمعي شرکت کنند؛ از جنب و جوش و تماشاي ديگران لذت ببرند؛ احساسات ديگران را درک کنند؛ توانايي هاي خود را ارزيابي کنند؛ اعتماد به نفس کسب کنند و به تدريج از خانواده مستقل ، و با جامعه سازگار شوند. مراحل رشد و تکامل کودکان در انتخاب همبازي (6 تا 8 ماهه) کودکان 6 تا 8 ماهه بيشتر با محيط بازي شان سرو کار دارند تا اسباب بازي يا همبازي خود. در اين دوره معمولاً، به کودکان ديگر توجه نمي شود. هنگامي که تماس با کودک ديگر به وجود مي آيد، اگر اين تماس دوستانه باشد، چيزي بيش از لبخند زدن، يا احتمالاً گرفتن کودک ديگر ديده نمي شود. و وقتي برخورد پرخاشجويانه اي به وجود آيد، بيشتر به صورت کلي ظاهر مي شود که ممکن است به شکل تلاش در گرفتن اسباب بازي از ديگري بروز کند. (9 تا 13 ماهه ) کودکان، از 9 تا 13 ماهگي، بيشتر به اسباب بازي توجه دارند تا همبازي. از آنجا که کودکان در اين دوره به اسباب بازي خيلي اهميت مي دهند، به دعوا بر سر آنها با کودکان ديگر گرايش دارند. بر خلاف مشاجرات قبلي، دعوا شخصي تر مي شود، هر چند باز هم اسباب بازي بيش از همبازي مرکز توجه است؛ يعني هنوز خصومت واقعي به ميان نيامده است. معمولاً کودکان کوچک تر تمايل دارند به تنهايي بازي کنند و هنگامي که با اسباب بازي هاي خود مشغول هستند، نظارت شخصي بزرگسالان که آنان را دوست دارد، برايشان لذت آور است.

 

کــــودکان 14 و 18 ماهه

کودکان بين سنين 14و 18 ماهگي طرز تلقي خود را نسبت به همبازي هاي شان تغيير مي دهند و چون نيازهاي مربوط به اسباب بازي تا حدود زيادي ارضا مي شوند، مشاجرات با ديگران نيز کاهش مي يابد.

 

کــــودکان 19 تا 25 ماهه

براي کودکان 19 تا 25 ماهه اسباب بازي و همبازي ها اهميت بيشتري مي يابد و ارتباط اجتماعي بيشتر مي شود. کودکان، براي انطباق با وضع همبازي شان، رفتار خويش را تغيير مي دهند.

 

کــــودکان دو تا سه ساله

کودکان دو تا سه ساله، معمولاً دوست دارند در نزديکي يکديگر بازي کنند و هر کدام با اسباب بازي ها و کارهاي خودشان مشغول باشند. در حقيقت، تمايل دارند که به تنهايي و در ميان جمع کودکان بازي کنند. در اين مرحله (دو تا سه سالگي) تمايلي به سهيم کردن ديگران در اسباب بازي هايشان ندارند؛ چون هنوز مفاهيم قرض دادن و حس مالکيت در آنان به خوبي شکل نگرفته است و از سوي ديگر مي ترسند که ديگران اسباب بازي هايشان را بشکنند و يا خراب کنند.

 

کــــودکان چهار ساله

کودک چهار ساله دلش مي خواهد با ديگران معاشرت کند، ولي هنوز آماده نيست مشکلاتي را که ميان او و همبازي اش به وجود مي آيد حل کند و حتماً بايد بزرگ تران در اين کار دخالت کنند. کودکان چهار ساله بيشتر تمايل دارند با چهار سالگان بازي کنند. آنان به گفت وگوهاي دور و درازي مي پردازند و نقشه هاي طويلي مي کشند و اغلب ميانشان نزاع در مي گيرد و آخر کار خود را حق به جانب مي پندارند.

 

کــــودکان پنج و شش ساله

کودک، از پنج و شش سالگي به بعد، مي تواند همبازي مناسبي براي خود پيدا کند. در ابتداي اين مرحله، کودک معمولاً ستيزه جو و به هنگام بازي خود خواه است. اما نبايد اجازه داد اين صفات جزو خلق وخوي هميشگي آنان بشود. لازم است کم کم راه و روش سلوک و سازش با بچه هاي ديگر را ياد بگيرند. آنان وقتي با همديگر بازي مي کنند، با هم حرف مي زنند و اغلب به کمک هم در بازي ادامه مي دهند. آنان، با کارهاي مشترکي که انجام مي دهند، تجاربي را از يکديگر مي آموزند و فوايد همکاري و کارهاي مشترک را درک مي کنند.

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه