انواع روان درمانی

 

 

انواع روان درمانی

 


 

 


مفهوم متداول روان درمانی، همان گفتار درمانی سنتی است. بیمار،‌ کاناپه و یک روان‌شناس با مداد و دفترچه یادداشت در دست. با وجودی که هنوز هم از این شیوه کم و بیش استفاده می‌شود امّا انواع روش‌های درمانی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانند برای کمک به بیمار جهت غلبه بر مشکلاتش به کار گرفته شوند. در همه روش‌ها، هدف از روان درمانی فراهم ساختن محیطی غیرانتقادی است که به بیمار و درمانگر اجازه دهد تا به سوی مجموعه‌ای از هدف‌های توافق شده، با یکدیگر همکاری کنند.

1- درمان روانکاوانه

درمان روانکاوانه چیست؟
این نوع درمان یکی از معروف‌ترین شکل‌های درمان است امّا معمولاً درک نادرستی از آن در بین مردم وجود دارد.

این روش توسط زیگموند فروید بنیان نهاده شده است. روانکاوان معمولاً به صحبت‌های بیماران درباره زندگی‌شان گوش می‌سپارند. به همین دلیل است که گاهی به این روش «گفتار درمانی» هم گفته می‌شود. روانکاو در صحبت‌های بیمار به دنبال کشف الگوها یا رویدادهای مهمی که ممکن است در مشکلات فعلی بیمار نقش داشته باشند می‌گردد. روانکاوان اعتقاد دارند که رویدادهای کودکی و احساسات، افکار و انگیزه‌های ناخودآگاه در بیماری ذهنی و رفتارهای ناسازگارانه، نقش دارند.

مزایای درمان روانکاوانه
با وجودی که انتقادات زیادی از این روش درمان به عمل آمده و بسیاری آن را پرهزینه، زمانبر و معمولاً ناکارآمد می‌دانند امّا این روش دارای مزایایی نیز هست. درمانگر محیط غیرانتقادی، راحت و همدلانه‌ای را فراهم می‌سازد که شخص مراجعه‌کننده، خود را برای نشان دادن و آشکار ساختن احساسات یا اعمالی که به استرس یا تنش در زندگیش انجامیده، راحت حس می‌کند. در بیشتر مواقع، همین در میان گذاشتن این عوامل فشار روحی با یکنفر دیگر، خود می‌تواند اثر مثبتی داشته باشد.

2- درمان شناختی- رفتاری

درمان شناختی- رفتاری چیست؟
درمانگرِ شناختی، بر روی مسائل خاصی تمرکز می‌کند. این درمانگران معتقدند که تفکّر نامعقول یا درک خطا باعث بدکاری می‌شود. بنابراین، درمانگرِ شناختی بر روی تغییر الگوهای تفکّر بیمار خود کار می‌کند. این نوع درمان غالباً برای افرادی که از افسردگی یا اضطراب رنج می‌برند موثر است.

درمانگرِ شناختی، بر روی تغییر رفتارهای مشکل‌سازی که طی سال‌ها فرا گرفته شده و جا افتاده کار می‌کند. مثال خوبی از رفتار درمانی، کاری است که درمانگر با مراجعه کننده خود برای غلبه او بر ترس از ارتفاع می‌کند. درمانگر ممکن است فرد را تشویق کند که از طریق آزمایش و تجربه، به تدریج با ترس خود از ارتفاع مواجه گردد. فرد ممکن است ابتدا خود را ایستاده بر بام یک ساختمان بلند و یا سوار بر یک آسانسور تصوّر کند. سپس، فرد خود را به آرامی در معرض سطوح بالاتر و بالاتری از ترس خود قرار می‌دهد تا آن که سرانجام هراس او به طور کامل از بین برود.

مزایای درمان شناختی- رفتاری
رویکردهای شناختی-رفتاری برای درمان مسائل خاص می‌توانند بسیار اثربخش باشند. در بیشتر مواقع، روش‌های شناختی و رفتاری برای درمان یک اختلال با یکدیگر ترکیب می‌شوند. مثلاً درمانگری که به درمان مراجعه کننده‌ای مبتلا به اضطراب اجتماعی می‌پردازد، هم به او در شکل دادن الگوهای فکری دقیق‌تر کمک می‌کند و هم بر روی رفتارهای خاصی، نظیر کناره‌گیری اجتماعی، تمرکز می‌نماید.

3- گروه درمانی

گروه درمانی چیست؟
گروه درمانی شکلی از روان درمانی است که در آن، دو یا بیشتر بیمار با یک یا بیشتر درمانگر یا مشاور کار می‌کنند. این روش، روش متداول و جا افتاده‌ای است که در آن، اعضای گروه می‌توانند از تجربیات دیگران آگاه شده و از آن‌ها درس بگیرند. این روش نسبت به روان درمانی فردی، هم از نظر هزینه‌ای با صرفه‌تر است و هم در بیشتر موارد اثربخش‌تر.

مزایای گروه درمانی
معمولاً کسانی که از بیماری ذهنی یا مشکل رفتاری رنج می‌برند، دارای احساس تنهایی، انزوا و متفاوت بودن هستند. گروه درمانی، فضایی را برای گردآمدن افرادی که در حال حاضر درگیر مشکل مشابهی هستند و یا در گذشته به مشکل مشابهی گرفتار بوده و اکنون نجات یافته‌اند، فراهم می‌سازد. اعضای گروه می‌توانند با پشتیبانی عاطفی همدیگر، رفتارهای تازه‌ای را تجربه کنند.

 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

  منبع

Types of Therapy, Kendra Van Wagner, Dec. 2006.
http:// psychology.about.com

 

 

کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی

 

کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی

 


 

 

 

 

 

این روش بسیار بسیار ساده است. این دو برنامه کاهش وزن از طریق شستشوی مغزی یکی سریع و دیگری ملایم ، شما را ملزم می‌کند که یک سری جملات تاکیدی را روزی چهارصد تا پانصد بار تکرار کنید. این جملات تاکیدی ممکن است گاهی شما را به چالش و مبارزه بطلبند، جملاتی مانند: «مـن .... کیلو وزن دارم» (وزن مطلوب خود را به جای نقطه‌ها قرار دهید) و یا جملاتی ساده‌تر نظیر: «من به عادت‌های غذایی‌ام توجه بیشتری می‌کنم». لطفاً پیش از اینکه چنین جملاتی را 400 تا 500 بار در روز تکرار کنید، تمامی مطالب این مقاله را به خوبی مطالعه کنید، زیرا جملات مناسب برای کاهش وزن (از این دست جملات تاکیدی) ممکن است دو پهلو بوده، به آسانی اشتباه درک شده و یا بد به کار گرفته شوند.

این دو برنامه کاهش وزن به صورت کاملاً رایگان ارائه می‌شوند. این برنامه‌ها به هیچ چیز احتیاج ندارند جز آنکه شما در زمانی که این مساله برای شما مطرح می‌شود، راغب و توانا در تغییر دادن خودتان باشید - که البته کاری چالش‌برانگیز است. انتظار کاهش وزن هفتگی بین 250 تا 750 گرم در هفته را داشته باشید و نه بیشتر! آیا این برنامه‌ها احتیاج به عزم راسخ دارد؟ کمی. آیا همه چیز به راحتی پیش خواهد رفت؟ احتمالاً نه، زیرا هرکسی که وزن کم می‌کند باید مقداری از عادت‌های غذایی خود را تغییر دهد و ما انسان‌ها همواره به عادت‌های دیرین خود وفاداریم!

چرا و چگونه این برنامه‌های «شستشوی مغزی» اثر بخشند؟ دلیل اثربخشی این برنامه‌ها آن است که شــــما با تکرار و تلقین مـفرط (روزی 400 تا500 بار)، به خود- هیپنوتیزمی می‌پردازید.

اگر فقط چند بار این جملات را در طول روز تکرار کنید آن بخش از ذهن شما که سخن دروغ را تشخیص می‌دهد پی به آن خواهد برد و فایده‌ای عاید شما نخواهد شد. در نتیجه، این خود- هیپنوتیزمی (که شما ممکن است آن را تبلیغات سنگین یا شستشوی مغزی بنامید) برای اثرگذاری این فرآیند ضرورت اساسی دارد. به محض آن که یک جمله تاکیدی را چند صـد بار تکرار کنید، بخش کوچکی از ذهـن شما شروع می‌کند به گفتن «شاید». و همین سایه شک است که اجازه تجربه رژیم و عادت‌های غذایی جدید را به شما می‌دهد. کمی بعد، پس از روبرو شدن با یک غذا، شما رژیم غذایی متفاوتی را پیش می‌گیرید و یا حداقل متوجه می‌شوید که امکان انتخاب غذای دیگری، بجز آنچه که همیشه انتخاب می‌کردید، برای شما به‌‌وجود آمده است.

پیش از هر چیز بهتر است بدانید: ایده‌ها و باورهای شما در باره اضافه وزن است که شما را از لاغری و تناسب اندام دور نگه می‌دارد. شما باید آنها را تغییر دهید.

برنامه‌ای که برای شما مناسبتر است را انتخاب کنید
کاهش وزن برای افرادی که در دوران نوجوانی یا کودکی اضافه وزن داشته‌اند، مشکلتر است. بین این دو برنامه کاهش وزن که در اینجا معرفی شده است، برنامه‌ای که متقاضی بیشتری دارد و نسبتا ً سریع است، شستشوی مغزی سریع نامیده می‌شود و برای کسانی که مشکلات اضافه وزن را در طول سال‌های رشد خود داشته‌اند، مناسب نیست. همچنین اگر کسی اختلالات تغذیه یا بیش از 20 کیلو اضافه وزن دارد، بهتر است این برنامه را انتخاب نکند. چرا؟ زیرا در طول فرآیند کاهش وزن، جنبه‌های روانی وزن شما (که برای پردازش به زمان نیاز دارد) با تکرار جملات تاکیدی، به شدت تحریک خواهد شد و نباید این فرایند را بیش از حد توانایی شما شتاب بخشید. برنامه کاهش وزنی که آسانتر است، شستشوی مغزی ملایم نام دارد و از نظر روانی شما را به شدت روش دیگر تحریک نخواهد کرد.

جملات تاکیدی که در این برنامه استفاده می‌شوند، پیامدهای روانی کاهش وزن را بطور نسبی سریع‌تر آشکار می‌کنند. اما همانطور که پیشتر ذکر شد، اگر میزان مشکلات روانی که در ارتباط با اضافه وزنتان دارید زیاد هستند، این برنامه برای شما مناسب نیست. به عنوان مثال اگر شما از زمان کودکی مساله اضافه وزن داشته‌اید و در سال‌های رشد نیز این مساله همراه شما بوده، یا اختلال تغذیه و یا چاقی بیش از حد دارید، نباید این برنامه را به کار ببرید. اگر علیرغم همه این موارد باز هم مایل به استفاده از این برنامه هستید، آمادگی تغییر این برنامه به برنامه شستشوی مغزی ملایم در آینده را داشته باشید.

برای تغییرات کوچکی آماده باشید: در نوع غذاهایی که انتخاب می‌کنید، در مقدار غذاهایی که می‌خورید، در افزایش آگاهی نسبت به عادات غذایی‌تان، در تمرینات ورزشی‌تان، و در واکنش‌های روانی‌تان نسبت به این تغییرات. اگـــر بتوانید به طور موفقیت‌آمیزی این تغییرات را پشت سر بگذارید (و جملات تاکیدی در این راه شما را کمک می‌کنند)، این برنامه برای شما جوابگو خواهد بود. شما باید تمامی این مطلب را پیش از آن که این برنامه را شروع کنید بخوانید؛ تا هنگامی که وسوسه بعدی شما بیدار می‌شود (که حتماً این اتفاق خواهد افتاد) آمادگی لازم برای انتخاب‌های درست و غلبه بر این وسوسه‌ها یا منحرف کردن آنها را داشته باشید. تغییرات کوچک ولی زیادی را به سرعت انجام ندهید، چند تغییر کافی است.

آماده روبرو شدن با پیامدهای روانی کاهش وزن‌تان باشید. یک جنگ روانی کوچک بین عادت‌های قدیمیتان و جملات تاکیدی جدید پیش خواهد آمد. امید زیادی می‌رود که، راهی برای گذر از این عادات قدیمی یا کم رنگ کردن آنها و رسیدن به رفتارهای بهتر پیدا کنید. اگر قادر به انجام این کار نباشید، فرآیند کاهش وزن متوقف خواهد شد.

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: « من.. ...کیلو وزن دارم. من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغری دارم. من لاغرتر که شوم خوشگلتر می‌شوم. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد. من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند.» همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من این شکلی هستم. این منم.»

شما باید قسمت جملات تاکیدی را بخوانید ! این قسمت توضیح می‌دهد که چطور این جملات تاکیدی اثربخش می‌شوند و چه چیزهایی باعث بی خاصیت شدن آنها می‌شود. باید بدانید که این جملات تاکیدی مشوق شما هستند. مشوق پیشروی در رژیم، مشوق ترک عادات قدیمی و غیره.

جملات تاکیــــــدی

مواردی که جوابگو هستند و مواردی که اثری ندارند  

جملات تاکیدی مثبت نظیر «من عاشق هستم، من ماهی 300000 تومان درآمد دارم، من مایلم که تغییر کنم، من 75 کیلو وزن دارم» و هر چه که با تاکید آن را اعلام می‌کنیم، معمولاً موجب به حقیقت پیوستن این نیتها می‌شوند. البته راه‌ها و محدودیت‌هایی برای به حداکثر رساندن یا خنثی کردن اثرات جملات تاکیدی وجود دارد.

اولین نکته آن است که جملات تاکیدی باید مثبت و رو به جلو باشند، موردی باشد که می‌خواهید اتفاق بیفتد. این جملات تاکیدی بیان‌کننده اهداف شما هستند، مواردی که آرزوی به حقیقت پیوستن آنها را دارید، چیزهایی که از صمیم قلب مایل به داشتن آنها هستید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید، بلند بلند اعلام کردن آنهاست.

نبایدها!!
چیزی که می‌خواهید ا ز شر آن خلاص شوید را به صورت یک عبارت تاکیدی درنیاورید مثل: «من سیگار کشیدن را ترک می‌کنم» یا «من از این اضافه وزن رهایی پیدا خواهم کرد». لحن این جملات باعث می‌شود ایده‌های سیگارکشیدن یا اضافه وزن در ذهن شما فعال شود.

  • از عبارت «من می‌خواهم» در جملات تاکیدی استفاده نکنید، زیرا واژه «خواستن»، با خود معنی «نداشتن» را به همراه دارد. در نتیجه زمانی که می‌گویید «من ..... را می‌خواهم»، در حال گفتن «مـــن ....... را نـــدارم» هم هستید! (از عبارات «من آرزو می‌کنم» یا «من مایلم» یا «من باید» به جای «من می‌خواهم» استفاده کنید)
  • به همین ترتیب، از عباراتی نظیر «من نیاز دارم» استفاده نکنید، زیرا احتمال دارد برای همیشه درگیر نیازتان باقی بمانید!

تعداد دفعات تکرار . خانم لوئیس هی، متخصص جملات تاکیدی، چند صد دفعه در روز و هر بار یک یا دو جمله تاکیدی را توصیه می‌کند. دیگر متخصصین برنامه‌ای کمی متفاوت را پیشنهاد می‌کنند؛ توصیه آنها فهرستی از جملات متفاوت است که به طور معمول 10 بار، دو نوبت در روز تکرار می‌شوند.  

دروغ بزرگ! اگر جمله تاکیدی، «دروغ بزرگی» است، به احتمال زیاد شما باید آن را 400 تا 500 بار در روز بگویید (مثل جمله تاکیدی«من 75 کیلو وزن دارم» موقعی که وزن واقعی شما 100 کیلو است). در چنین مواردی باید شما با تکرار بیش از حد، به خودهیپنوتیزمی بپردازید وگرنه بخشی از وجود شما که دروغ بودن مطالب را می‌فهمد، این جمله تاکیدی را به عنوان یک دروغ شناسایی می‌کند. این خود هیپنوتیزمی که ممکن است شما آن را شستشوی مغزی بنامید، قطعاً برای اثرگذاری این فرآیند لازم است. وقتی که این جملات تاکیدی را صـــدها بار تکرار می‌کنید، بخش کوچکی از وجود شـــما آغاز به گفتن این جمله می‌کند که «ممـــکن است» و این سایه شک است که اجازه تجربه‌ها و عادت‌های تازه را به شما می‌دهد. ناگهان، زمانی که با یک الگوی رفتاری قدیمی مواجه می‌شوید، متوجه می‌شوید که گزینه دیگری نیز برای شما وجود دارد.

جملات تاکیدی بسیار مهم، 400 تا 500 بار در روز تکرار می‌شوند.

جملات تاکیدی ضعیف‌تر، دو نوبت و هر نوبت 10 بار تکرار می‌شوند.  

دروغ کوچک! ممکن است دروغ‌های کوچکتری نظیر «من هر ماه همه قبض‌های پرداختنی‌ام را به موقع پرداخت می‌کنم» را تکرار کنید. این تغییر رفتاری بزرگی نیست وگرچه ممکن است یک دروغ به نظر برسد، سخت نیست که خودتان را با آن منطبق کنید و توجه روزانه کمی به آن شما را قادر به انجام این عمل برای ماه آینده می‌کند. اگر این جمله به صورت «مساله‌ای مهم» برایتان در نیامده است، جملات تاکیدی و کم اهمیت با هر بار تکرار دو نوبتی و هرنوبت 10 بار در روز، به نتیجه خواهد رسید.  

جملات تاکیدی درست: جملات تاکیدی که در حال حاضر صحت دارند (به عنوان نمونه «من عاشق هستم») را می‌توانید با تکرار 400 تا 500 بار در روز یا دو نوبت 10 تایی تکرار کنید (البته سرعت حالت اول را ندارد). این چنین جملات تاکیدی باعث می‌شوند آن مورد سریعتر و بیشتر در زندگیتان اتفاق بیفتد و هر چه بیشتر این جملات را تکرار کنید، حاصل آن سریعتر و بیشتر در زندگیتان ظاهر خواهد شد.  

فرآیند: شما شروع به گفتن یک جمله تاکیدی، صدها بار در روز می‌کنید. در انتها انتظار وقوع چه چیزی را دارید؟ در مدت یک یا دو روز، در برابر این جملات مقاومت می‌کنید؛ شما ممکن است با «مقاومت»، «بازنگری» و یا «تصمیم در باره اینکه این جملات کارا نیستند» مواجه شوید. شما به احتمال زیاد با حداقل یک یا چند دلیل در مورد اینکه چرا در این وضعیت قرار دارید مواجه می‌شوید. معمولاً دلایل زیادی برای اینکه چرا وضعیت حاضرتان این گونه است وجود دارند. اگر می‌خواهید جملات تاکیدی اثرگذار باشند، باید ایده ها و باورهای خود را تغییر دهید. اگر نتوانید یا مایل نباشید این تغییرات لازم را انجام دهید، به طور حتم به زودی جملات تاکیدی را متوقف خواهید کرد و برای این کار خود دلایلی نظیر «این جملات کارا نبودند» را به جای دلیل واقعی «من هنوز برای این مساله آماده نیستم» به کار خواهید برد. ایرادی ندارد، جملاتی را به کار ببرید که درست به نظر می‌رسند، مقاومت در برابر برخی از آنها ممکن است خیلی جدی نباشد و بتوانید حداقل بخشی از تمایلاتتان را ابراز کنید.

تجربه شخصی من. هنگامی که بازگو کردن جمله تاکیدی راجع به وزن خودم را به شکل 500 مرتبه در روز آغاز کردم (در دوره میانسالی‌ام)، طی 24 ساعت احساساتی نظیرخارج از حالت طبیعی بودن، آزرده شدن و بدخلقی را تجربه کردم. متاسفانه این عکس‌العمل نادر نیست، بلکه حالتی است که زیاد اتفاق می‌افتد و باید با آن مقابله کنید. چنین عکس‌العمل‌هایی گویای خودداری فرد از رویارویی با مسائل روانی است. پس، از رویارویی با این شرایط اجتناب نکنید! از خودتان این سوال واضح را بپرسید: «این واقعیت حاضر (اضافه وزن یا هرچیز دیگری که شما می خواهید کنار بگذارید) چرا در زندگی من حضور دارد؟ در مورد من چیزی بود که آن را تهی بودن از خدا می‌نامم. من غذای زیادی می‌خوردم و درونم را انباشته از غذا می‌کردم تا فراموش کنم چقدر از خداوند تهی هستم. پیغام رمز چنین بود که اگر می‌خواهم وزن خود را کم کنم باید خدا را بیشتر وارد زندگی‌ام کنم. البته در آن زمان به طور اتفاقی کتاب «دوستی با خدا» نوشته Walsch را می‌خواندم. خلاصه اینکه جملات تاکیدی بسیار خوب کار می‌کنند. اگر در مواردی این جملات جوابگو نیستند، به احتمال زیاد مقابله ما با تغییرات لازمی که باید در زندگی‌مان اتفاق بیفتد، اجازه ظهور تاثیر این جملات را نمی‌دهد.

اگر به مشکلاتی برخوردید (یا در حال حاضر در یک دوره روان – درمانی هستید)، ممکن است مسیر آرامتر و آسانتری که توجه شما را به رفتارهایتان جلب می‌کند را، با استفاده از جملات تاکیدی تجربه کنید. (به عنوان مثال: من به عادت‌های غذایی‌ام توجه می‌کنم. من به اخلاق‌های بچگانه‌ام توجه می‌کنم. من به خشــم و عصبانیت‌ام توجه می‌کنم. من به نحوه پــــول خرج کردنم توجه می‌کنم و غیــــره)

*   *   *

اسب رویاهای خود را به راه بیاندازید. به اندامتان پس از لاغری فکر کنید و این که پس از لاغر شدن می‌خواهید چه کنید. لباسهای تازه؟! خوب، از همین لحظه برنامه خرید بگذارید و در ذهنتان خود را در حال امتحان و انتخاب لباس تازه ببینید. دویدن؟ شنا کردن؟ فرقی نمی‌کند. به هر چیزی که می‌خواهید فکر کنید. فراموش نکنید: همواره شما به چیزی دست می‌یابید که بر روی آن تمرکز می‌کنید. اگر شما هیچ رویایی در این زمینه در سر نداشته باشید، به معنی آن است که تمرکز زیادی بر روی آن مساله ندارید و کاهش وزن در چنین شرایطی با احتمال کمتری به وقوع خواهد پیوست.

توجه کنید که معمولاً سه هفته طول می‌کشد تا یک عادت رفتاری جدید توسط بدن یا ذهن شما پذیرفته شود. به همین دلیل، جملات تاکیدی که یک رفتار خاص را مورد توجه قرار می‌دهند، باید حداقل سه هفته گفته شوند.

هفته اول: فقط جملات تاکیدی VIP را بکار ببرید (400 تا 500 بار در روز – وزن آرمانی خود را در جملات وارد کنید). «من.. ..کیلو وزن دارم و به عادت‌های غذایی ام توجه می‌کنم.» در این مدت افکار زیادی در رابطه با غذاهایی که مصرف می‌کنید، الگوهای غذایی و وسوسه‌های غذایی به مغزتان هجوم خواهد آورد. به تمامی آنها توجه کنید. در این هفته شروع به انتخاب‌های ساده‌ای مثل خوردن غذای کمتر و فعالیت بدنی بیشتر کنید. آیا یک روز گفتن جملات تاکیدی خود را فراموش کرده‌اید؟ اگر این اتفاق افتاد، شما در حال مقاومت در برابر این برنامه هستید و نیاز دارید تــلاش متمرکزتری بر روی جملات تاکیدی خود داشته باشید. در این شرایط، تعداد تغییرات رفتاری را کاهش دهید و یا از برنامه شستشوی مغزی ملایم استفاده کنید.

هفته دوم: پس از هفته اول، ممکن است تصمیم بگیرید که جایگزین‌هایی برای جملات تاکیدی هفته اول بیابید و یا تغییرات اندکی در آنها بدهید. مانند: «من.. .... کیلو وزن دارم و به این شکل هستم» (در حالی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید). اگر در هفته اول همه چیز به خوبی پیش رفت، می‌توانید جمله تاکیدی VIP دیگری را اضافه کنید و یا تعدادی حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی خفیف‌تر انتخاب کنید و آنها را روزی دو دفعه و هر دفعه10 بار تکرار کنید. خوردن کمتر و فعالیت بیشتر را ادامه دهید. این جملات تاکیدی شما را به سمت ایجاد تغییرات محسوسی هدایت می‌کنند.

آیا جملات تاکیدی اثربخشی خود را از دست داده اند؟ پس از گذشت چند هفته، طبیعی است که این جملات مقداری از اثربخشی خود را از دست بدهند. آنها را تغییر دهید ولی با هدف نهایی یکسان. مثلاً به جای جمله «من عاشق هیکلم هستم» جمله« من عاشق هیکل متناسب خودم هستم» را به کار ببرید و خود را در وزن نهایی خود تجسم کنید.

یک مورد به ظاهر منفی که وقوع آن اجتناب ناپذیر است، توقف مقطعی کاهش وزن است. در زمانی که شما تازه ورزش خود را آغاز کرده اید، بدن شما سطوح و مواد چربی را در بدن تبدیل به ماهیچه می‌کند، که وزن بیشتری از شکل قبلی خود، دارند. به این ترتیب در مدت 2 یا 3 هفته، در حالی که غذای کمتری می خورید و ورزش بیشتری می کنید، وزن شما پایین نخواهد آمد ؛ حتی ممکن است در این مدت 5/0 یا 5/1 کیلو وزنتان بالا برود. نگران نباشید و به کالری‌هایی که این ماهیچه‌های تازه در آینده خواهند سوزاند فکر کنید. بله، این اتفاق حتماً خواهد افتاد!

هفته سوم: آیا جملات تاکیدی هفته پیش برایتان آسان بودند؟ اگر چنین بوده، یک جمله تاکیدی VIP دیگر هم اضافه کنید (اما نه بیش از 2 جمله VIP در هر زمان). و یا می‌توانید حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی ساده‌تر را در نظر بگیرید و آنها را دوبار در روز و هر بار 10 دفعه تکرار کنید. اگر هفته دوم برای شما بسیار سخت گذشته است، یک یا دو هفته از افزودن جمله جدید خودداری کنید و بر سر همین برنامه بمانید. به خوردن غذای کمتر و ورزش بیشتر ادامه دهید اما بیش از نیم کیلو در هفته وزن کم نکنید. بسیاری از افراد خوردن کالری کمتر و بالا بردن میزان ورزش را بهترین راه‌حل برای این منظور می‌دانند. جملات تاکیدی جاری، شما را به بهترین و مناسبترین برنامه برایتان رهنمون خواهد کرد.

هفته چهارم و پس از آن: مانند هفته سوم ادامه دهید. به تدریج به وزن نهایی مطلوبتان دست خواهید یافت.

راه‌های بالا بردن شانس برای پایین آوردن وزن

اثربخش‌ترین راه برای بالابردن شانس کاهش وزن، تقویت توانایی ذهنی درمقابله با مسائلی است که این کاهش وزن برای شما به وجود آورده است. تمامی ابزارهای کمک به خود را، تا آنجا که می‌توانید و می‌شناسید، بکار گیرید. کارهایی مانند مقاله‌نویسی، تمرکز، رویابافی، به یاد آوردن و داستان‌سازی و غیره. درمان‌های گروهی هم معمولاً خوب جواب می‌دهند. اگر در یک دوره روان- درمانی به سر می‌برید، از پزشک خود بپرسید آیا تکرار جملات تاکیدی 400 تا 500 بار در 24 ساعت قبل از هر جلسه اشکالی ندارد؟ اگر چنین است، جلسه خود را به طریق معمول، شاید حتی بدون هیچ حرفی از کاهش وزن، ادامه دهید. این رفتار باعث می‌شود که دوره روان- درمانی شما در جهت حل مشکلات مربوط به کاهش وزنتان پیش برود.

وقتی پیامدهای این کاهش وزن پیش می‌آیند، که حتماً پیش خواهد آمد، بهتر است که تمامی این مقاله را خوانده باشید. این پیش آگاهی احتمال رها کردن برنامه کاهش وزن را از جانب شما پایین می‌آورد.

هدف از این برنامه کاهش وزن، آرام‌تر پیش رفتن است، این برنامه، استرس و فشار روانی دوره کاهش وزن، را کم می‌کند و برای میلیون‌ها نفر کاربرد دارد، زیرا پیامدهای روانی کاهش وزن، گاهی به همان سرعت برنامه‌های کاهش وزن حل نمی‌شوند و اگر به این مسائل پرداخته نشود و یا دور زده شوند، برنامه کاهش وزن دیر یا زود بی‌اثر خواهد شد. روش حاضر، روش لاک‌پشتی برای نیل به هدف نهایی است. اگر می‌توانید ابتدا روش سریع را امتحان کنید، اما اگر این روش پاسخگو نبود، آماده جابجایی با این روش باشید.

جملات تاکیدی برنامه شستشوی مغزی ملایم: هـــرگز جملات تاکیدی نهایی که در برنامه ســریعتر به کاربرده می‌شوند را استفاده نکنید («وزن ایده‌آل من.. .. کیلو است» یا «انـــدازه ایده‌آل کمر من ... سانتی متر است»). به جای این جملات، جملات تاکیدی برای اهداف کوتاه‌مدت را بکار گیرید: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم». «من به هر لقمه غذا در زمان ناهار توجه می‌کنم».

جملات تاکیدی اهداف کوتاه‌مدت: «من 5 نوبت میوه و سبزی در طول روز می‌خورم». «من یک لیوان آب پیش از هر وعده غذا می‌خورم». «من سه بار در هفته 10 دقیقه ورزش می‌کنم».

جملات تاکیدی که لاغری را به سمت شما جذب خواهند کرد: «من به عادات غذایی‌ام توجه می‌کنم. من علاقه زیادی به لاغرشدن دارم. اندام لاغر من بسیار جذاب است. در خوردن غذا به هر لقمه‌ای که می‌خورم، دقت می‌کنم. من تنها وقتی که گرسنه هستم غذا می‌خورم. همیشه ممکن است غذاهای زیادی در اطراف من وجود داشته باشد، من به نوع و مزه غذاهایی که می‌خورم توجه بیشتری می‌کنم. ورزش و فعالیت به من در کاهش وزن کمک زیادی می‌کند». همچنین زمانی که به یک عکس لاغر خود یا دیگری نگاه می‌کنید بگوئید: «من به این شکل هستم. این منم»

*   *   *

اسب رویاهای خود را به راه بیاندازید. به اندامتان پس از لاغری فکر کنید و این که پس از لاغر شدن می‌خواهید چه کنید. لباس‌های تازه؟ خوب، از همین لحظه برنامة خرید بگذارید و در ذهن‌تان خود را در حال امتحان و انتخاب لباس تازه ببینید. دویدن؟ شنا کردن؟ فرقی نمی‌کند. به هر چیزی که می‌خواهید فکر کنید. فراموش نکنید: همواره شما به چیزی دست می‌یابید که بر روی آن تمرکز می‌کنید. اگر شما هیچ رویایی در این زمینه در سر نداشته باشید، به معنی آن است که تمرکز زیادی بر روی آن مساله ندارید و کاهش وزن در چنین شرایطی با احتمال کمتری به وقوع خواهد پیوست.

برای تغییر کردن آماده باشید: در نوع غذاهایی که انتخاب می‌کنید، در مقدار غذاهایی که می‌خورید، در افزایش آگاهیتان نسبت به عادات غذاییتان، در تمرینات ورزشیتان، و در واکنش‌های روانی‌تان به این تغییرات. اگر بتوانید به طور موفقیت‌آمیزی این تغییرات را پشت سر بگذارید، این برنامه برای شما جوابگو خواهد بود.

توجه کنید که معمولاً سه هفته طول می‌کشد تا یک عادت رفتاری واقعاً به وسیله بدن یا ذهن شما پذیرفته شود. به همین دلیل، جملات تاکیدی که یک رفتار خاص را ترویج می‌دهند، باید حداقل سه هفته تکرار شوند. اگر تغییرات رفتاری اندک بودند، دو جمله تاکیدی VIP که 400 تا 500 بار در روز تکرار شوند مفید است.

هفته اول: فقط جملات تاکیدی VIP را بکار ببرید (400 تا 500 بار در روز) «من به عادت‌‌های غذایی‌ام توجه بیشتری می‌کنم». در این هفته افکار زیادی در رابطه با غذاهایی که مصرف می‌کنید، الگوهای غذایی و وسوسه‌های غذایی به مغزتان هجوم خواهد آورد. به تمامی آنها توجه کنید. اگر همه چیز خوب پیش رفت، شروع به انتخاب‌های ساده‌ای مثل خوردن غذای کمتر بکنید. تغییرات کوچک ولی زیادی را به سرعت انجام ندهید. چند تغییر کافی است. هدف این هفته رژیم، کاهش وزن نیست بلکه تنها توجه به چیزهایی است که قبلاً نمی‌دیدید. آیا یک روز گفتن جملات تاکیدی خود را فراموش کرده‌اید؟ اگر این اتفاق افتاده است، شما در حال مقاومت در برابر این برنامه هستید و نیاز دارید تــلاش متمرکزتری بر روی جملات تاکیدی خود داشته باشید. در این شرایط، تعداد تغییرات رفتاری را کاهش دهید و یا موقتاً ایده کاهش وزن را کنار بگذارید. اگر مجبور شدید که این برنامه را کنار بگذارید، ناامید نشوید! شاید این برنامه برای شما مناسب نیست یا زمان نامناسبی را برای انجام آن انتخاب کرده‌اید.

هفته دوم: یک عادت غذایی که مایل هستید هم اکنون آن را عوض کنید و یا یک راه که اکنون دوست دارید در پیش بگیرید را انتخاب کنید و آن را به جملات تاکیدی هفته اول خود بیافزایید: «من به عادت‌های غذایی توجه می‌کنم، به ویژه به خوردن شیرینی» یا «من به عادت‌های غذایی‌ام توجه می‌کنم و هفته‌ای سه بار پیاده‌روی‌های سریع 10 دقیقه‌ای انجام می‌دهم». این جملات تازه را حداقل سه هفته یا تا هنگامی که تصمیم گرفتید هدفتان را عوض کنید، تکرار کنید. اگر و فقط اگر در هفته دوم احساس راحتی می‌کنید، تصمیم‌گیری در مورد خوردن غذای کمتر و انجام حرکت‌های ورزشی بیشتر را ادامه دهید.

آیا جملات تاکیدی اثربخشی خود را از دست داده اند؟ پس از گذشت چند هفته، طبیعی است که این جملات مقداری از اثربخشی خود را از دست بدهند. آنها را تغییر دهید ولی با همان هدف. مثلاً به جای جمله «من عاشق هیکل خودم هستم» جمله «من عاشق اندام متناسب خودم هستم» را به کار ببرید و خود را در وزن ایده‌آل خود تجسم کنید.

هفته سوم: آیا جملات تاکیدی هفته دوم آسان بودند؟ اگر چنین بوده، یک جمله تاکیدی VIP دیگر هم اضافه کنید. و یا حدود 5 تا 10 جمله تاکیدی ساده‌تر بیافزایید؛ که دو دفعه در روز و هر دفعه 10 بار آنها را تکرار کنید. اگر هفته دوم برای شما بسیار سخت گذشته، یک یا دو یا سه هفته پیش از افزودن جمله جدید صبر کنید. اگر همه چیز در این سه هفته خوب پیش رفته به خوردن غذای کمتر و ورزش بیشتر ادامه دهید. جملات تاکیدی جاری، شما را به بهترین و مناسب‌ترین برنامه رهنمون خواهد کرد.

هفته چهارم و پس از آن: مانند هفته سوم ادامه دهید. به تدریج به وزن نهایی مطلوب‌تان دست خواهید یافت. فقط ممکن است این رسیدن به وزن آرمانی 6 ماه یا حتی 6 سال طول بکشد.

 

 

 

 

 

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب.......

و کتاب‌ها

 

Top of Form


 

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى ديگرند.
بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيدند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدم‌ها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدم‌ها قيمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفيف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جيب گذاشت و بعضى‌ها را توى کيف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدم‌ها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.
بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدم‌ها بايد مشق و از روى بعضى از آن‌ها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدريس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدم‌ها به نام ديگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.
بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بايگانى شده‌اند.
بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.
بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.
بعضى از آدم‌ها سياسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مى‌گيرند.
بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدم‌ها شيرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شيرازه‌شان ميخ دارد و قبل از ميخ کهنه و پاره مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازيافت مى‌شوند.
بعضى آدم‌ها هويت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پياده‌رو خيابان به فروش مى‌رسند.
بعضى آدم ها را کادو مى‌گيرند و هديه مى‌دهند.
بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نياز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.
بعضى از آدم‌ها خاطره‌اند و بعضى‌ها يادداشت شخصى.
بعضى آدم‌ها در مدح ديگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگويى ديگران.
بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.
بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خيلى‌ها در اين ميان.
بعضى از آدم‌ها احساسات ديگران را جريحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به ديگران احترام مى‌گذارند.
بعضى از آدم‌ها به ديگران توهين مى‌کنند و بعضى‌ها توهين را به جان مى‌خرند.
بعضى از آدم‌ها به زور بر ديگران تحميل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به ميان ديگران مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گويند و بعضى‌ها از غم.
و......................

ما از کدام دسته‌ايم؟

 

Bottom of Form

 

 

تحلیل دستخط

 

 

تحلیل دستخط

 


 

 

خط‌شناسی (گرافولوژی) عبارت است از مطالعه و تحلیل دستخط یک نفر به منظور گردآوری اطلاعات درباره ویژگی‌های مختلف شخصیتی او. بیشتر دانشمندان، خط‌شناسی را به عنوان یک «شبه علم» محسوب می‌دارند. امّا تحلیل دستخط برای تشخیص صحت امضاء در مستندات مختلف به عنوان یک شناسه قانونی به کار می‌رود. عبارت خط‌شناسی همچنین به بررسی علمی دستخط برای تشخیص جعلی بودن یا نبودن اطلاق می‌گردد و شهادت متخصصان خط‌شناسی در این مورد در دادگاه‌ها پذیرفته می‌شود.
خط‌شناسان معمولاً به یک نمونه خط که در شرایط عادی و با جوهر نوشته شده باشد نیاز دارند. نمونه خط نباید نام، جنسیت، ملیّت، دین و چپ دست یا راست دست بودن نویسنده را آشکار سازد.
هیچ دو دستخطی، مثل اثر انگشت، دقیقاً یکسان نیستند. دستخط هر کس، یگانه و منحصر به فرد است. الگوهای نوشتاری هیچکس با کس دیگر به هیچوجه مطابقت ندارد. خط‌شناسان معمولاً برای تحلیل دستخط، عوامل بسیاری را از قبیل نوع حرکت قلم، اندازه‌ها، شکل‌بندی‌ها، انحناها، فاصله بین حروف، حروف بزرگ و کوچک، یکنواختی امضاها، زاویه‌ها، فشار قلم، تقاطع‌ها، شیب‌ها، حاشیه‌ها، اتصالات، فاصله بین کلمات، خطوط مبنا، ارتفاع و پهنای حروف و ... در نظر می‌گیرند که نشانگر جنبه‌های مرتبط با ویژگی‌های شخصیتی نویسنده می‌باشد.

تاریخچه مختصر خط‌شناسی
نخستین کتاب درباره این موضوع در سال 1622 توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و ... ) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال 1800 در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال 1823، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولِت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.
خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال 1872 منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.
در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.
در سال 1895، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال 1897 هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.
در سال 1940 برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.
دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال 1942، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.
آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.

وضعیت فعلی پژوهش‌ها
خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند.
در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینة خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.
 

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Hand Writing Analysis", Mohamed Salim,
http://psychology.about.com

 

 

›› آلبرت بندورا ( 1925 - )

›› آلبرت بندورا ( 1925 - )




آلبرت بندورا در تاریخ 4 دسامبر 1925 در شهر کوچکی در نزدیکی ادمونتون کانادا به دنیا آمده است. او آخرین بچه از 6 فرزند پدر و مادرش بود. بندورا در سال 1949 از دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور کانادا در رشته روان‌شناسی فارغ‌التحصیل شد و سپس در سال 1952 درجه دکتری خود را در رشته روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آیوا در آمریکا اخذ نمود. او از سال 1953 شروع به تدریس در دانشگاه استنفورد کرد.

آلبرت بندورا در سال 1974 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد و در سال 1980 جایزه این انجمن را به خاطر «مشارکت‌های برجسته علمی» دریافت نمود. از او در سال 2004 نیز به خاطر «یک عمر فعالیت درخشان در رشته روان‌شناسی» تجلیل به عمل آمد.

آلبرت بندورا بیشتر به خاطر کارهایش در زمینه‌های زیر شناخته شده است:

  • مطالعات عروسک بو بو
  • یادگیری مشاهده‌ای
  • نظریه یادگیری اجتماعی
  • کارآیی خود ( Self-efficacy )

کارهای بندروا به عنوان بخشی از انقلابِ شناختی در روان‌شناسی که از اواخر دهه 1960 شروع شد محسوب می‌گردد. نظریه‌های او تاثیر فوق‌العاده‌ای بر روی روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی شناخت، آموزش و درمان داشته است.


 

شما همانی هستید که می اندیشید

 

شما همانی هستید که می‌اندیشید

 


 

 

 

 

 

تحریف‌های شناختی چیستند؟
کدام اوّل بوده‌اند: مرغ یا تخم‌مرغ؟ کدام اوّل بوده‌اند: افسردگی یا افکار بدبینانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمی‌دهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
در بسیاری از موارد، افسردگی در واقع حاصل افکار منفی است. هنگامی که اتفاق بدی روی می‌دهد، ما با افکاری از قبیل: «عیب از من است»، «من بدشانس هستم» یا «هیچ چیز هرگز به میل من پیش نمی‌رود»، شروع به سرزنش خود می‌کنیم. این افکار می‌تواند ما را در یک پلکان مارپیچی تا قعر افسردگی کامل فرو ببرد. بنابراین، همان گونه که ملاحظه می‌کنید «ما همانی هستیم که می‌اندیشیم».
این مفهوم، اصول راهنمایی است که در پشت درمانِ شناختی قرار دارد. اگر ما به یک چیز بارها و بارها فکر کنیم، کم‌کم شروع می‌کنیم به باور کردن این که آن چیز درست و واقعی است. برای غلبه بر افسردگی باید این افکار خودکار (اتوماتیک) را متوقف سازیم و آن‌ها را با افکار واقعی‌تر و مثبت‌تری جایگزین کنیم. با خفه کردن افکار بد در نطفه، می‌توان جلوی افسردگی را پیش از آن که حتی آغاز شود، گرفت.
در درمانِ شناختی، 10 تحریف شناختی یا الگوهای فکری اشتباه در نظر گرفته می‌شوند. ببینید آیا خود را متعلق به یکی از آن‌ها می‌دانید:

  • تفکر همه یا هیچ: بهروز به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه‌تر است داده می‌شود. بهروز خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد. امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.
  • تعمیم افراطی: الهه خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. مردم گاهی به او پیشنهاد می‌کنند که باید از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. الهه فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه  مردم ساختگی است.
  • فیلترهای ذهنی: بابک روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد ولی بعداً یک راننده  دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه  مردم این شهر بی‌ملاحظه و بی‌شعورند.
  • بی‌اعبتار کردن نکات مثبت: مریم به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. مریم این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.
  • زود نتیجه‌گیری کردن: سعید در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقیقه از سر قرار گذشته است. سعید با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب او را جریمه می‌کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.
  • بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی: محمود فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند امّا محمود به آن‌ها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.
  • استدلال هیجانی: آرزو نگاهی به خانه  درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بیفایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزی از نو.»
  • بایدها و نبایدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: «با این مقدار پولی که به او می‌دهم باید سروقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.
  • برچسب زنی: لیلا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او فکر می‌کند:«همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم!»
  • به خود گرفتن: پسر مینا خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های ضعیفی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

 اگر هر یک از این رفتارها را در خود سراغ دارید، تقریباً تا نیمه  راه را رفته‌اید. این تمرین به شما کمک خواهد کرد. برای چند هفته، به دقت مراقب شیوه‌های خودتخریبی در واکنش‌هایتان نسبت به شرایط مختلف باشید. سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید. اکنون هر یک از 10 تحریفِ شناختی فوق را در نظر می‌گیریم و راهبردهایی برای از عهده برآمدن و کنار آمدن ارائه می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند تا غم و غصه‌ها را پیش از آن که حتی شروع شوند از بین ببرید.

راهبردهایی برای غلبه بر افکار منفی

  • تفکر همه یا هیچ: بهروز به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه‌تر است داده می‌شود. بهروز خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد. امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.

    مشخصه  این نوع طرز تفکر، به کار بردن عبارت های مطلق انگارانه ای چون «همیشه»، «هرگز» و «تا ابد» است. موقعیت‌های اندکی در زندگی وجود دارند که اینقدر مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحیه  خاکستری است. نه سیاهِ سیاه و نه سفیدِ سفید. بنابراین، این کلمات را بجز در مواردی که حقیقتاً صدق می‌کنند به کار نبرید و به دنبالِ یافتن شرح دقیق‌تری از شرایط باشید. بهروز می‌توانست این‌گونه با مسأله  ترفیع پیدا نکردن خود کنار بیاید:
    «من این شغل را خیلی دوست داشتم. امّا به فرد با تجربه‌تری داده شد. این کار باعث ناراحتی من شد امّا این به معنی این که من کارمند خوبی نیستم نیست. در آینده باز هم موقعیت‌های شغلی خوبی برایم پیش خواهد آمد. بنابراین من به کارم با جدّیت ادامه خواهم داد تا هنگامی که آن موقعیت‌ها پیش امد آماده باشم. این شکست به معنی پایان کار من نیست. رویهم رفته من کارمند خوب و ممتازی هستم.»
  • تعمیم افراطی: الهه خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. مردم گاهی به او پیشنهاد می‌کنند که باید از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. الهه فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه  مردم مردم ساختگی است.

    هنگامی که یک نفر به تعمیم افراطی می‌پردازد، یک یا چند مورد خاص را در نظر می‌گیرد و فرض می‌کند که بقیه  موارد نیز همین‌گونه هستند. آیا رفتار همه  مردم ساختگی است و هیچکس او را دوست ندارد؟ دوستانش که به او پیشنهاد می‌کنند از خانه خارج شود چی؟ مطمئناً کسی هست که به فکر او باشد. بار بعد که خواستید به تعمیم افراطی بپردازید به یاد خودتان بیاورید که حتی با وجودی که یک گروه از مردم ممکن است وجوه مشترکی داشته باشند امّا آن‌ها تک‌تک آدم‌های یگانه و منحصر به فردی هستند. هیچ دو آدمی مثل هم نیستند. ممکن است رفتار بعضی از آدم‌ها ساختگی و تصنعی باشد. ممکن آدم‌هایی باشند که شما را دوست نداشته باشند. امّا همه  آدم‌ها این گونه نیستند. با تصوّر کردن این که هیچکس شما را دوست ندارد، دیواری به دور خود می‌کشید که مانع دستیابی شما به آن چیزی که بیش از هر چیز به آن احتیاج دارید، یعنی دوستی، می‌شود.
  • فیلترهای ذهنی: بابک روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد ولی بعداً یک راننده  دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه  مردم این شهر بی‌ملاحظه و بی‌شعورند.

    هنگامی که فرد قربانی فیلترهای ذهنی می‌شود، تنها رویدادهای بد زندگی به چشمش جلوه می‌کند و رویدادهای مثبت نادیده گرفته می‌شود. یاد بگیرید که در پس هر ابری، در جستجوی اشعه  تابناک خورشید باشید. همه چیز به این بستگی دارد که خودتان چگونه اجازه دهید رویدادها بر شما تأثیر بگذارند. بابک اگر به رفتار آن راننده‌ای که به او راه داد توجه می‌کرد می‌توانست تمام روزش را تغییر دهد.
  • بی‌اعتبار کردن نکات مثبت: مریم به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. مریم این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.

    ما بعضی وقت‌ها استاد منفی جلوه دادن چیزهای مثبت هستیم! بخشی از این کار به خاطر کمبود اعتماد به نفس است. ما حس می‌کنیم که شایستگی چیزی را نداریم. برگرداندن این وضع در واقع بسیار آسان است. بار بعد که کسی از شما تعریف کرد، در مقابل آن ندای درونی که به شما می‌گوید شایسته  این تعریف نیستید مقاومت کنید. فقط کافی است بگوئید «متشکرم» و لبخند بزنید. هر چقدر این کار را بیشتر بکنید برایتان آسانتر می‌شود.
  • زود نتیجه‌گیری کردن: سعید در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقیقه از سر قرار گذشته است. سعید با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب او را جریمه می‌کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.

    یکبار دیگر، ما قربانی عدم اعتمادبه‌نفس خود شده‌ایم. ما بدترین حالت را در نظر می‌گیریم و از پیش، خود را برای ناراحت شدن آماده می‌کنیم. زمانی که می‌فهمیم تمام نگرانی‌هایمان بی‌اساس بوده است خود را به خاطر استرسی که به خود وارد کردیم سرزنش می‌کنیم. دفعه  دیگر به نتیجه‌گیری‌هایتان شک کنید. بدین ترتیب، بسیاری از نگرانی‌های غیرضروری را از خود دور می‌سازید. امّا چنانچه نگرانی شما پایه در واقعیت داشت بهتر است آن فرد را از زندگی خود کنار بگذارید.
  • بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی: محمود فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند امّا محمود به آن‌ها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.

    آیا تاکنون از ته یک تله‌سکوپ به چیزی نگاه کرده‌اید؟ همه چیز نازک‌تر و کوچکتر از آنچه هستند دیده می‌شوند. امّا هنگامی که از سر تله‌سکوپ نگاه کنید همه چیز بزرگتر به چشم می‌آیند. افرادی که به دام بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی گرفتار می‌شوند، انگار به تمام موفقیت‌هایشان از ته تله‌سکوپ و به تمام ناکامی‌هایشان از سر تله‌سکوپ می‌نگرند.
    چکار می‌توان کرد که به این دام گرفتار نشد؟ آیا این گفته  قدیمی را به یاد می‌آوردید که «درختان مانع دیدن جنگل شدند؟» هنگامی که یک اشتباه ما را به کام خود می‌کشد، فراموش می‌کنیم که کلّ تصویر را در نظر بگیریم. بهتر است هر از گاهی یک قدم عقب بگذاریم و از کمی دورتر به جنگل نگاه کنیم. محمود در مجموع برای تیمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتی نیز داشته است چه باک؟
  • استدلال هیجانی: آرزو نگاهی به خانه  درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بیفایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزی از نو.»

    ارزیابی آرزو از وضعیت بر اساس حسی است که در او به وجود آمده نه آنچه واقعیت دارد. فکر کردن درباره  کار سنگینی که پیش رو دارد حس بدی در او به وجود آورده امّا واقعاً وضعیت این قدر ناامید کننده است؟ در واقع، نظافت کردن خانه، برای همه انجام‌پذیر است. او فقط حس می‌کند که آماده  این کار نیست. بنابراین براساس این واقعیت که انجام این کار او را خسته و کوفته می‌کند، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که کار بیفایده‌ای است.
    وقتی حس می‌کنید که انجام کاری برایتان طاقت فرساست به این توصیه عمل کنید: آن کار را به کارهای کوچکتر بشکنید. سپس آن‌ها را بر حسب اهمیتی که برایتان دارند اولویت بندی کنید. حال، نخستین کاری که در لیست‌تان قرار دارد را انجام دهید. باور کنید که با این کار احساس خوبی به شما دست خواهد داد و آماده  انجام کارهای بیشتر خواهید شد. نکته  مهم این است که گامی، هر چند کوچک، به سوی هدف بردارید. این نقطه  شروعی خواهد بود که شما را از احساس ناتوانی در خواهد آورد.
  • بایدها و نبایدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: «با این مقدار پولی که به او می‌دهم باید سروقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.

    همه  ما فکر می‌کنیم که کارها باید به نحو خاصی انجام شوند امّا اگر واقع‌بین باشیم می‌بینیم که این طور نیست. بر روی آنچه می‌توانید تغییر دهید تمرکز کنید و اگر نتوانستید، آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرید. سلامت ذهنی و روانی شما مهم‌تر است از «نحوه‌ای که کارها باید انجام شوند.»
  • برچسب‌زنی: لیلا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او فکر می‌کند:«همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم!»

    آنچه لیلا انجام داده است در واقع برچسب ناتوانی و تنبلی‌زدن به خودش است. او به احتمال زیاد چنین استدلال خواهد کرد که چون نمی‌تواند وزنش را کم کند پس رژیم گرفتن بیفایده است. او اکنون در دام برچسبی که به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامی که ما به خودمان برچسب می‌زنیم، رفتارمان را به گونه‌ای تغییر می‌دهیم که آن برچسب ایجاب می کند. البته این ویژگی می‌تواند به صورت مثبت نیز به کار گرفته شود.
    این کاری است که لیلا می‌توانست انجام دهد تا برچسب‌زنی به نفعش تمام شود: او می‌توانست این واقعیت را در نظر گیرد که تاکنون بسیار قوی بوده است، بسیار قوی‌تر از میانگین مردم، زیرا با یکی از نیازهای اساسی بدن، یعنی خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس می‌توانست خود را به خاطر اشتباهی که از هر انسانی سر می‌زند، ببخشد. این فقط یک عقب‌نشینی موقت بوده و او می‌تواند بر آن غلبه کند. او در کلّ یک آدم بسیار قوی بوده و این را با رعایت رژیم غذایی اثبات کرده است. لیلا با این نحو تفکر مثبت، بلافاصله روی مدار صحیح قرار خواهد گرفت.
  • به خود گرفتن: پسر مینا خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های ضعیفی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

    مینا تمام مسئولیت مربوط به چگونگی درس خواندن پسرش را بر عهده می‌گیرد. امّا این نکته را در نظر نمی‌گیرد که پسرش یک انسان مستقل است که نهایتاً خودش مسئول کارهایش می‌باشد. او می‌تواند تا جائی که از دستش برمی‌آید پسرش را راهنمایی کند امّا در انتها، این پسرش است که فعالیت‌ها و اعمال خود را کنترل می‌کند. بار دیگر که در چنین وضعیتی قرار گرفتید از خود سوال کنید: «اگر این آدم کار درخور ستایشی انجام می‌داد آیا به من امتیاز و افتخاری تعلّق می‌گرفت؟» به احتمال زیاد، پاسختان این خواهد بود که: «نه، افتخارش برای خود او خواهد بود.» بنابراین، چرا هنگامی که او کار درخور ستایشی انجام نداده است شما خودتان را سرزنش می‌کنید؟ این کار شما تغییری در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خود او می‌تواند این کار را انجام دهد.

*           *           *

راه حل‌هایی که در این جا ارائه شد برای بعضی شرایط متداولی است که ما گاهی خود را در آن‌ها می‌یابیم. این‌ها را به عنوان یک مثال در نظر بگیرید و خودتان در صدد یافتن راه‌حل‌های مثبت برای افکار منفی‌تان برآئید. افکار خود را تغییر دهید، مطمئن باشید که حالتان هم از آن دنباله روی خواهد کرد. به یاد داشته باشید که شما همانی هستید که می‌اندیشید!

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“You Are What You Think”, Nancy Schimelpfening,
http://psychology.about.com

 

 

بيست و يک سخن از جبران خليل جبران(اموزنده و خواندنی)

بيست و يک سخن از جبران خليل جبران


استقبال از سخنان ارد بزرگ مرا بر آن داشت تا قسمتي از سخنان زيبا و ماندگار جبران خليل جبران شاعر ، نقاش، نويسنده و متفکر لبناني که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خويش راز هاي بسياري را با آينده گان در ميان گذاشت باز گويم و بدين شکل يادش را گرامي دارم.

فرزند ايران
امير همداني


1-
چون عشق اشارت فرمايد، قدم به راه نهيد،
گرچه دشوارست و بي زنهار اين طريق .
و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم،
اگر شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند.

2-
چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار که : خدا در قلب من است،
 شايسته تر آن که گفته آيد : من در قلب خداوندم.

3-
تعبير جبران خليل جبران از زنا شويي:
در کنار هم بايستيد ، نه بسيار نزديک،
که پايه هاي حايل معبد ، به جدايي استوارند،
و بلوط و سرو در سايه ي هم سر به آسمان نکشند.
 
4-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان :
جام يکديگر پر کنيد ، لکن از يک جام ننوشيد .
از نان خود به هم ارزاني داريد ، اما هر دو از يک نان تناول نکنيد .

5-
نصيحت  جبران خليل جبران به زوج هاي جوان به هنگام شادي :
و همگام نغنمه ساز کنيد و پاي بکوبيد و شادمان باشيد ، اما امان دهيد که هر يک در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها .
چون تارهاي عود که تنهايند هر کدام ، اما به کار يک ترانه ي واحد در ارتعاش.

6-
اين کودکان فرزندان شما ني اند،
آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .
از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که ايشان را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.

7-
شما چون کمانيد که فرزندتان  همچون پيکان هايي سرشار زندگي از آن رها شوند و به پيش روند.
و تيرانداز ، نشانه را در طريقت بي انتها نظاره کند و به نيروي او اندامتان خميده شود ، که تيرش تيز بپرد و در  دوردست نشيند.
پس شادمان مي بايدتان خميدن در دستهاي کماندار،
چون او هم شفيق تيرست که مي رود ؛ و هم رفيق کمان که مي ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسيار ، باز اندک باشد ، که واقعيت بخشش ، ايثار از خويشتن است.

9-
سخاوت ، زيباست آن زمان که دست نيازي به سويتان گشوده آيد ، اما زيباترآن ايثار که نيازمند طلب نباشد و از افق هاي تفحص و ادراک برآيد .
و گشاده دستان را تجسس نيازمندان چه بسا دلپذير تر از بخشايش محض.

10-
و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.
پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان.

11-
حيات درختان در بخشش ميوه است. آنها مي بخشند تا زنده بمانند ، زيرا اگر باري ندهند خود را به تباهي و نابودي کشانده اند.

12-
و تو کيستي؟ تو که بايد آدميان سينه هاي خويش را در مقابلت بشکافند و پرده حيا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطاي خود سزاور بيني و به جود و کرم خود لايق؟
پس ، نخست بنگر تا ببيني آيا ارزش و لياقت آن را داري که وسيله اي براي بخشش باشي ؟
آيا شايسته اي تا بخشايشگر باشي؟
زيرا فقط حقيقت زندگي است که مي تواند در حق زندگي عطا کند، و تو که اين همه به عطاي خود مي بالي فراموش کرده اي که تنها گواه انتقال عطا از موجودي به موجود ديگر بوده اي!.

13-
وقتي حيوانمي را ذبح مي کني ، در دل خود به قرباني بگو:
نيروي که فرمان کشتن تو را به من داد ، نيرويي است که بزودي مرا از پاي در خواهد آورد و هنگامي که لحظه موعد من فرا رسد ، من نيز همانند تو خواهم سوخت ، زيرا قانوني که تو را در مقابل من تسليم کرده است بزودي مرا به دستي قوي تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره اي است که از روز ازل براي روياندن درخت آسماني (در آن سويي طبيعت ) آماده شده است.

14-
هنگامي که سيبي را با دندانهاي خود له مي کني در قلب خويش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگي ادامه خواهند داد.
شکوفه هايي که بايد از دانه هايي تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا مي شود .
عطر دل انگيز تو ، توام با نفسهاي گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهيم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد  ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آميزيد و پيوسته بار وظيفه اي را بي رغبت به دوش مي کشيد ، زنهار دست از کار بشوييد و بر آستان معبدي نشينيد و از آنان که به شادي ، تلاش کنند صدقه بستانيد.
زيرا آنکه بي ميل ، خميري در تنور نهد ، نان تلخي واستاند که انسان را تنها نيمه سير کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره اي مسموم سازد ،
و آنکه حتي به زيبايي آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خويش عشق نمي ورزد ، تنها مي تواند گوش انساني را بر صداي روز و نجواي شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معيار دل ، شادماني ، چهره ي بي نقاب اندوه است و آواي خنده از همان چاه بر شود که بسياري ايام ، لبريز اشک مي باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که يکي بر سفره ي شما نشسته است ، ديگري در رختخوابتان آرميده باشد.شما پيوسته چون ترازوييد بي تکليف در ميانه اندوه و نشاط . 

20-
کسي که کشته مي شود ، در جريان قتل خود سهمي دارد و نمي تواند از آن تبرئه شود . آن که چيزي از وي به سرقت مي رود نمي تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نيکوکار هرگز نمي تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمي تواند از آلودگي و ناپاکي تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قرباني کسي است که جرم و جنايت را در حق او انجام داده.

21-
شما مي توانيد بانگ طبل را مهار کنيد و سيمهاي گيتار را باز کنيد ، ولي کداميک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

 

 

 

 

 

 

 

 

جبران‌ خليل‌ جبران‌ و عقده‌ اوديپ‌
 

نوشته:‌ وفيق‌ غريزي
‌ ترجمه:‌ محمد جواهركلام‌
 
نقش مادر در زندگي جبران خليل جبران (1883 ـ 1931)
آن‌ها كه‌ آثار ادبي‌ جبران‌ را بررسي‌ كرده‌اند، به‌ ارزش‌ او براي‌ زن‌ و ستايش‌ او از مادر و مادري‌، به‌ خوبي‌ پي‌ برده‌اند. اين‌ ارزش‌ و ستايش‌ ناشي ‌از ديني‌ بود كه‌ وي‌ نسبت‌ به‌ زن‌ عموما، و نسبت‌ به‌ مادرش‌ به‌خصوص‌ احساس‌ مي‌كرد. مادرش‌ سجاياي‌ اخلاقي‌ فراواني‌ داشت‌ و برخلاف ‌پدرش‌، زني‌ شجاع‌ و با سخاوت‌ بود. مادرش‌ بود كه‌ رنج‌ سفر به‌ آمريكا را تاب‌ آورد تا چهار فرزندش‌ را به‌ عرصه‌ برساند.
جبران‌ در عصري‌ زيست‌ كه‌ موازين‌ و اصول‌ در آن‌ بر هم‌ خورده‌ بود. فساد سياسي‌ در آن‌ بيداد مي‌كرد و ستم‌ در آن‌ يكه‌ تاز بود. توانگرش‌ خون ‌درويشش‌ را مي‌مكيد و ثروتمندش‌ به‌ فقيرش‌ رحم‌ نمي‌كرد. امير و فئودال‌ و روحاني‌ حاكم‌ بر مقدرات‌ رعيت‌ بودند. سنت‌ اجتماعي‌ نيز زن‌ را از اراده‌ وانسانيت‌ خود تهي‌ كرده‌ بود و رفتاري‌ چون‌ ناقص‌العقل‌ها با او داشت‌ و شخصيتي‌ برايش‌ قائل‌ نبود.
خليل‌، پدر جبران‌، شغل‌ نامناسبي‌ داشت‌ و الكلي‌ بود. با زن‌ و فرزندانش‌ به‌ بدي‌ رفتار مي‌كرد و رابطه‌ خوبي‌ با آن‌ها نداشت‌. فرزندانش‌ از او مي‌ترسيدند و با مادر خود دمخور‌ بودند.
مادرش‌ كامله‌ رحمه‌، زني‌ رقيق‌ طبع‌ و نازكدل‌ يود، و برخلاف‌ شوهر دومش‌، خليل‌، از مسئوليت‌هاي‌ خود به‌ طور كامل‌ آگاهي‌ داشت‌; فداكاري‌ مي‌كرد و با فرزندان‌ خود مهربان‌ بود و براي‌ بهبود آينده‌شان‌ مي‌كوشيد.
بدين‌ ترتيب‌، جبران‌ زندگي‌ نخستين‌ خود را در شرايطي‌ گذراند كه‌ فقر استخوان‌سوز و اختلافات‌ جانكاه‌ ميان‌ مادري‌ مظلوم‌ و پدري‌ الكلي‌ بر آن ‌فرمان‌ مي‌راند. آري‌، جبران‌ ميان‌ مهر مادري‌ باعاطفه‌ و سركوب‌ پدري ‌مستبد زندگي‌ كردـ پدري‌ كه‌ وقتي‌ او را در حال‌ نقاشي‌ روي‌ كاغذ يا ديوار
مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علي‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زني‌ باهوش‌ بود و اراده‌اي‌ قوي‌
 و همتي‌ خستگي‌ناپذير داشت
 
مي‌ديد بشدت‌ خشمناك‌ مي‌شد. مادرش‌ در زندگي‌، پناهگاهش‌ بود. جبران‌هميشه‌ به‌ سوي‌ او مي‌آمد تا پذيرايش‌ گردد و روان‌ دردكشيده‌اش‌ را درمان كند.
مادر جبران‌، كامله‌ رحمه‌، علي‌ رغم‌ فرهنگ‌ محدودش‌، زني‌ باهوش‌ بود و در زمانه‌اي‌ بار آمد كه‌ در آن‌ تربيت‌ دختران‌ را امري‌ بي‌ فايده‌ و مضر به‌ حال‌ آنان‌ تلقي‌ مي‌كردند. اراده‌اي‌ قوي‌ و همتي‌ خستگي‌ناپذير داشت‌ و اين‌دو خصلت‌ او را در اداره‌ امور فرزندانش‌ بسيار ياري‌ دادند و از او زني ‌ساختند كه‌ همه‌ چيز را به‌ پاي‌ فرزندانش‌ مي‌ريخت‌. چنين‌ شرايطي‌ موجب ‌شدند كه‌ جبران‌ در طول‌ حياتش‌ هموار تشنه‌ محبت‌ مادر و سر سپرده‌ خانه‌ و خانواده‌ بماند.
در اين‌ اوضاع‌ و احوال‌، و همراه‌ با پرورش‌ كودك‌، عقده‌ اوديپ‌ هيمنه‌ خود را بر او مي‌گسترد و از او فردي‌ گوشه‌گير و خجول‌ مي‌ساخت‌، به‌ ويژه‌ در برابر دختران.
تعلق‌ كودك‌ طاغي‌ به‌ شخص‌ يا چيزي‌ يا عقيده‌اي‌ همانا عقده‌اي‌ روحي‌ است‌، يعني‌ حالتي‌ انفعالي‌ است‌ كه‌ بر او مسلط مي‌شود.
كريستو نجم‌ در كتابش‌ «زن‌ در زندگي‌ جبران» مي‌نويسد: «پرورش ‌جبران‌ در آن‌ وضع‌ فقيرانه‌ موجب‌ شد كه‌ هميشه‌ از ناكامي‌ و شوربختي‌ رنج ‌ببرد. آن‌چه‌ از پدر خود مي‌ديد، مانع‌ از آن‌ مي‌شد كه‌ به‌ او به‌ مثابه‌ «پدرـقهرمان» نگاه‌ كند. از اين‌ رو به‌ مادر خود رو آورد و او را سرمشق‌ قرار داد، تا آن‌جا كه‌ شخصيت‌ رقيقي‌، به‌ ضرر جنبه‌هاي‌ رجوليت‌ در او پرورش‌ يافت‌ ــ جنبه‌هايي‌ كه‌ معمولا بر اثر سرمشق‌ قرار دادن‌ پدر در كودكان‌ رشد مي‌كند. جبران‌ كه‌ در درون‌ خود دچار حب‌ و بغض‌ شديدي‌ نسبت‌ به‌ پدر خود بود، با عقده‌ اوديپ‌ آشنا شد و همين‌ عقده‌ او را به‌ مادر خود نزديك‌ كرد.
عشق‌ به‌ مادر، يا عقده‌ اوديپ‌ در اساطير يونان‌، «رذيلتي‌ است‌ كه‌سلامت‌ جنسي‌ و عقلي‌ ما را به‌ طور كامل‌ تهديد مي‌كند.» و چنانكه‌ د. ه.لارنس‌ مي‌گويد: «بايد عنان‌ آگاهي‌ عالي‌ را رها كرد و رشته‌ عشق‌ قديم‌ را گسست‌ و بند ناف‌ را پاره‌ كرد.» و اين از آن روست كه دوستي‌ مادر «جهاني‌ از اعتماد گرداگرد طفل‌ منتشر مي‌كند و چونان‌ قلمرو روشني‌ او را از منطقه‌ تاريك‌ و مبهم‌ ذهن‌ نجات‌ مي‌دهد.»
د. ه. لارنس‌ در كتاب‌ «پسران‌ و عشاق» از موردي‌ شبيه‌ جبران‌ ياد مي‌كند و آن‌ قهرمانش‌ پل‌ مورل‌ است‌. مي‌گويد: «مادري‌ كه‌ از دست‌ داد، ستون‌ زندگي‌اش‌ بود. پل‌ او را دوست‌ مي‌داشت‌، زيرا آن‌ها با هم‌ با زندگي‌روبرو شده‌ بودند. او اكنون‌ مرده‌، ولي‌ شكافي‌ پشت‌ سرش‌ گذاشته‌ كه‌ تا ابد در زندگي‌ پسرش‌ خواهد ماند و باعث‌ خواهد شد كه‌ زندگي‌اش‌ از آن‌ پس‌ بدون‌ انگيزه‌ پيش‌ برود، انگار نيروي‌ غلبه‌ناپذيري‌ او را به‌ جانب‌ مرگ‌مي‌كشاند و چيزي‌ جلودار آن‌ نيست‌. او نياز به‌ انسان‌ ديگري‌ دارد كه‌ به‌ ميل‌خود كمكش‌ كند و در هنگام‌ احتياج‌ به‌ دادش‌ برسد. از ترسي‌ كه‌ از آن‌ امر بزرگ‌، خزش‌ به‌ سوي‌ مرگ‌ پس‌ از مرگ‌ محبوب‌، داشت‌، همه‌ چيزهاي‌ كم‌اهميت‌ را وانهاد.»
از اين‌جا مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ كودك‌ گرفتار عقده‌ اوديپي‌، عشق‌ به‌ مادر را پنهان‌ مي‌سازد، خود را جاي‌ او مي‌گذارد و از طريق‌ او عرضه‌ مي‌كند. و به‌واسطه‌ مشابهتي‌ كه‌ در گزينش‌ عشق‌ خود بدان‌ راه‌ مي‌برد، از مادر خود الگويي‌ مي‌سازد. و به‌ اين‌ شكل‌ عملا از زناني‌ كه‌ ممكن‌ بود او را به‌ خيانت‌ به‌ مادر وادارند فاصله‌ مي‌گيرد.» و جبران‌ چنين‌ بود. عشق‌ او به‌ مادرش‌ با مرگ‌ او نمرد، بلكه‌ هميشه‌ به‌ زناني‌ بر مي‌خورد كه‌ شباهت‌هايي‌ با مادرش‌داشتند. اين‌ زنان‌ از دو خواهرش‌‏، سلطانه‌ و مريانا گرفته‌، تا باربارا يونگ‌، همگي‌ يار و ياورش‌ بودند. خواهرانش‌ و مادرش‌ از نظر مالي‌ فداكاري‌مي‌كردند و كوشش‌ داشتند جبران‌ با لباس‌ مناسبي‌، از آن‌ گونه‌ كه‌ براي‌ ماري‌ هاسكل‌ شرح‌ داده‌ است‌، در انظار ظاهر شود.
جبران‌ با اين‌كه‌ از نظر جسماني‌ مرد شده‌ بود و همه‌ صفات‌ مردي‌ را به‌خود گرفته‌ بود، ولي‌ نتوانسته‌ بود از عقده‌ اوديپي‌ رها شود، و زن‌ ديگري‌، غير از مادرش‌ را دوست‌ داشته‌ باشد. همين‌ عقده‌ بود كه‌ او را بر آن‌ داشت‌ معشوقه‌هايش‌ را از ميان‌ زنان‌ مسن‌تر از خود انتخاب‌ كند:
ــ حلا الضاهر، دو سال‌ از او بزرگتر بود.
ــ سلطانه‌ ثابت‌، 15 سال‌.
ــ ميشلين‌ چند ماه‌.
ــ ماري‌ هاسكل‌، ده‌ سال‌.
ــ ماري‌ خوري‌، 9 سال‌.
ــ ماري‌ قهوجي‌، چهار سال‌.
ــ مي‌ زياده‌، سه‌ سال‌.

جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آميخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود
جبران‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ عشق‌ به‌ محبوب‌ را با عشق‌ به‌ مادر در آميخت ‌و با آنان‌ به‌ گونه‌ مادر خود سخن‌ مي‌گفت‌، زيرا در اين‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را مي‌كرد.
 
سخن‌ مي‌گفت‌، زيرا در اين‌ گونه‌ موارد، عشق ‌فروخورده‌ كار خود را مي‌كرد. در بخش‌ بزرگي‌ از نامه‌هايش‌ به‌ ماري ‌هاسكل‌، او را چنين‌ خطاب‌ مي‌كرد: «مادر عزيز قلب‌ من‌، با مژه‌هايم‌ بر دستانت‌ بوسه‌ مي‌زنم‌.» و: «دستان‌ الهي‌ تو زندگي‌ بهتري‌ ارزاني‌‌ام‌ داشتند.»
ماري‌ هاسكل‌ براي‌ او تجسم‌ زنده‌ مادرش‌ بود، و اين‌ وادارش‌ كرد به‌طور غير ارادي‌ به‌ كودكي‌ خود نقب بزند. عشقش به‌ سلما‌ كرامي‌ را چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «بهار سپري‌ شد و تابستان‌ آمد، و محبت‌ من‌ به ‌سلما تدريجا از اشتياق‌ جواني‌ در صبح‌ زندگي‌ به‌ زني‌ زيباروي‌، به ‌پرستشي‌ خاموش‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ كودكي‌ يتيم‌ نسبت‌ به‌ مادر خود، اين‌ساكن‌ ابديت‌، احساس‌ مي‌كند.»
و براي‌ ماري‌ خوري‌ مي‌نويسد: «من‌ چون‌ كودكي‌ كه‌ به‌ مادرش‌ آويزان‌شود، به‌ دامن‌ تو آويختم‌.»
به‌ اين‌ ترتيب‌، به‌ هر زني‌ كه‌ عشق‌ مي‌ورزيد، عقده‌ اوديپ‌ نيز جلوه‌ خودش‌ را نشان‌ مي‌داد. در نوشته‌ها و گفته‌هايش‌ اشتياق‌ شديدي‌ نسبت‌ به ‌مهر مادر وجود داشت‌.
در 24 مارس‌ 1911 به‌ ماري‌ هاسكل‌ مي‌نويسد: «پدرم‌ مي‌خواست‌ وكيل‌ شوم‌، ولي‌ مادرم‌ برعكس‌ مهربان‌ بود و به‌ دل‌ من‌ نزديك‌ بود و عيبهايم‌ را مي‌گفت‌ و هميشه‌ تشويقم‌ مي‌كرد.» در 21 اوت‌ 1918 نيز مي‌نويسد: «مادرم‌ در بدترين‌ لحظات‌ وجود خود براي‌ من‌ كم‌تر از خواهر و در بهترين‌ لحظات‌ كمتر از آقا نبود. حتي‌ در سه‌ سالگي‌ به‌ من‌ فهمانده‌ بود كه‌ رابطه‌ ما مثل‌ رابطه‌ دو آدم‌ است‌: رابطه‌ عشق‌ متقابل‌، اين‌كه‌ ما دو موجود هستيم‌ كه‌ دست‌ زندگي‌ و شرف‌ آنها را به‌ يكديگر پيوند داده‌ است‌.»
«مادرم‌ عجيب‌ترين‌ موجودي‌ بود كه‌ من‌ در زندگي‌ام‌ شناختم‌. اكنون‌ مي‌توانم‌ سيمايش‌ را مجسم‌ كنم‌، زني‌ در نهايت‌ رقت‌ طبع‌، كه‌ زيباتر هم‌شده‌ است.»
جبران‌ از مادر خود تنها مادري‌اش‌ را به‌ ياد مي‌آورد، مادري‌اي‌ كه‌نسبت‌ به‌ زندگي‌ باطني‌ او داشت‌. در 3 آوريل‌ 1920 مي‌نويسد: «مادرم ‌چيزهاي‌ كوچكي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ عشق‌ به‌ ديگران‌ را به‌ من‌ آموخت‌... او مرا از قيد خود آزاد كرد. در 12 سالگي‌ چيزهايي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ امروز به‌ آن‌ها رسيده‌ام‌.» و مي‌افزايد: «او مادرم‌ بود، و هنوز هم‌ از نظر روحي‌ مادرم‌ هست‌. امروز هم‌، بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌، قرابت‌ او را نسبت‌ به‌ خودم ‌احساس‌ مي‌كنم‌. امروز هم‌، تاثيري‌ را كه‌ بر من‌ گذاشت‌، و كمكي‌ را كه‌ به‌ من‌كرد، بيش‌ از وقتي‌ كه‌ زنده‌ بود، و به‌ صورت‌ قياس‌ناپذيري‌ احساس‌ مي‌كنم‌. عليرغم‌ جدايي‌ و دوري‌ پيكرهامان‌، كامله‌ رحمه‌، زني‌ كه‌ جسدا مرده‌ است‌، هنوز روحا در ناخودآگاه‌ پسرش‌ جبران‌ زنده‌ است‌; نزديك‌ به‌ روح‌او; گام‌هاي‌ فرزندش‌ را استوار مي‌دارد و دستي‌ پنهاني‌ بر سرش‌ مي‌كشد و او را از محنت‌ ايام‌ حفظ مي‌كند.»
درباره‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ از مادرش‌ به‌ ارث‌ برده‌، براي‌ مي‌ زياده‌ مي‌نويسد: « بيش‌ترين‌ خلقيات‌ و تمايلاتم‌ را از مادرم‌ گرفته‌ام‌. مقصودم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ از حيث‌ حلاوت‌ و فطرت‌ و سعه‌ صدر مثل‌ او هستم‌... با اين‌كه‌ اندك‌ كينه‌اي ‌نسبت‌ به‌ راهبان‌ دارم‌، ولي‌ راهبه‌ها را دوست‌ دارم‌ و در دل‌ تحسين‌شان‌ مي‌كنم‌. عشق‌ من‌ به‌ آنها از تمايلاتي‌ ‌ مايه مي‌گيرد كه‌ مادرم‌ در زمان جواني‌‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها داشت.»
كامله‌ رحمه‌ كه‌ در اعماق‌ وجود پسرش‌ جبران‌ و در ناخودآگاه‌ او هم‌چنان‌ زنده‌ بود، همو بود كه‌ مسير و ابعاد زندگي‌اش‌ را تعيين‌ كرد. جبران ‌در وجود هر زني‌ كه‌ دوست‌ داشت‌، وجود مادر خود را مي‌ديد. در 7 اكتبر1922 به‌ ماري‌ هاسكل‌ مي‌نويسد: «تو و من‌، مادري‌ براي‌ يك‌ديگر هستيم‌. من‌ در وجود خودم‌ نسبت‌ به‌ تو نوعي‌ احساس‌ مادرانه‌ دارم‌. احساس‌مي‌كنم‌ انگار پدري‌ براي‌ تو هستم‌. شك‌ ندارم‌ كه‌ تو هم‌ احساس‌ مادرانه‌اي ‌نسبت‌ به‌ من‌ داري‌.» در اين‌ گفته‌ دوگانگي‌ شخصيت‌ بخوبي‌ هويداست‌: همذات‌ پنداري‌ او با مادر خود و فرورفتن‌ در قالب‌ او، با همذات‌ پنداري‌ ضعيفش‌ با «پدر – مرد»، در تقابل‌ قرار مي‌گيرد. احساسش‌ نسبت‌ به ‌هاسكل‌، همانا احساس‌ پسر عزيز كرده‌اي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مادر خود دارد; او نيازمند انفاس‌ با احساس‌ زني‌ است‌، و دو چشم‌ پر شرر كه‌ دلش‌ را بلرزانند، و نگذارند به‌ خواب‌ رود.
ماري‌ هاسكل‌، براي‌ جبران‌، جانشين‌ مادر بود. چنانكه‌ جورج‌ ساند نيز براي‌ آلفرد دوموسه‌ مادر بود. جورج‌ ساند براي‌ محبوبش‌ مي‌نوشت‌: «آري ‌عشق‌ من‌، وقتي‌ مرا اين‌ گونه‌ عذاب‌ مي‌دهي‌، به‌ نظر من‌ چون‌ كودكي ‌بيماري‌ جلوه‌ مي‌كني‌، و در من‌ اين‌ ميل‌ را دامن‌ مي‌زني‌ كه‌ ترا درمان‌ كنم‌
مادر براي‌ جبران‌ تجسمي از مظهر خداست‌. در «بال‌هاي‌ شكسته» مي‌گويد: «زيباترين‌ لفظي
‌ كه‌ از زبان‌ بشريت‌ مي‌تراود، كلمه‌ مادر است‌
 
و در وجود تو مردي‌ را پيدا كنم‌ كه‌ دوستش‌ دارم‌. از الهه‌ مادران‌ و عشاق ‌مي‌خواهم‌ كه‌ مرا در انجام‌ اين‌ وظيفه‌ دشوار ياري‌ دهد.»
مادر براي‌ جبران‌ تجسمي از مظهر خداست‌. در «بال‌هاي‌ شكسته» مي‌گويد: «زيباترين‌ لفظي‌ كه‌ از زبان‌ بشريت‌ مي‌تراود، كلمه‌ مادر است‌; قشنگ‌ترين ‌ندا مادر است‌. كلمه‌ كوچكي‌ سرشار از اميد و عشق‌ و عاطفه‌، و هر آن‌چه‌ از رقت‌ و حلاوت‌ در آن‌ است‌. مادر همه‌ چيز اين‌ زندگي‌ است‌. تسلايي‌ است ‌در اندوه‌، اميدي‌ است‌ در نوميدي‌، نيرويي‌ است‌ در ناتواني‌. سرچشمه ‌مهرباني‌ و رافت‌ و شفقت‌ و غفران‌ است‌. كسي‌ كه‌ مادرش‌ را از دست‌ بدهد، سينه‌اي‌ را از دست‌ داده‌ كه‌ سر بر آن‌ مي‌گذاشته‌، و دستي‌ كه‌ تبركش‌ مي‌كرده‌، و چشمي‌ كه‌ نگهبانش‌ بوده‌.»
مادر در هنر جبران‌ موضوع‌ بخش‌ بزرگي‌ از نقاشي‌هايش‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. تابلوي‌ «چهره‌ ازلي‌» چهره‌ بزرگي‌ را نشان‌ مي‌دهد در حالي‌ كه‌ در وسط آن‌ مردي‌ كوتوله‌ و زني‌ با مشعل‌ ايستاده‌اند. تابلو اشارتي‌ است‌ به‌ او، كه‌ در پرتو مشعلي‌ كه‌ ماري‌ هاسكل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، راهش‌ را به‌ سوي ‌بزرگي‌ مي‌گشايد.» در مجله‌ «الفنون» (هنرها) چهره‌ مادر خود را در حال ‌خلسه‌ روحي‌ چاپ‌ كرده‌ بود. و تابلوي‌ «به‌ سوي‌ بي‌ نهايت» در صفحه ‌نخست‌ كتاب‌ «20 تابلو» تصويري‌ از مادر اوست‌.
هم‌چنين‌ ده‌ها تابلو دارد كه‌ مادر و مادري‌ را به‌ صورت‌ سمبلي‌ از زمين ‌و دريا نشان‌ مي‌دهند. علاوه‌ بر اين‌ بسياري‌ از كتاب‌هايش‌ درباره‌ مادرند.
عقده‌ اوديپ‌، يا عشق‌ به‌ مادر، آثار خويش‌ را بر روابط او با زنان ‌گذاشته‌ است‌. عقده‌ اوديپ‌ سايه‌ سنگين‌ خود را روي‌ خواهش‌هاي‌ جسماني‌ او افكنده‌ و با بستن‌ راه‌ تشفي‌ آن‌ها، سركوبشان‌ كرده‌ است‌.

http://blogos.blogfa.com/

بخش يازدهم درس هاي آنتوني رابينز


بخش يازدهم درس هاي آنتوني رابينز


      جمع بندي
      سلامت، وضع مالي، روابط و قانون هدايت
      تاكنون شيوه ها ، ابزارها و درسهايي را در زمينه تسلط برنفس ارائه كرده ايم.
      اكنون مي خواهيم از همه اينها نتيجه بگيريم و حاصلي بدست آوريم. هر يك از
      صفحات اين بخش را كه مطالعه مي كنيد، در همان حال به جنبه هاي گوناگون جسمي،
      مالي، و ارتباطي زندگي توجه ، و روشي را ابداع كنيد تابتوانيد هر روز بر اساس
      بالاترين معيارهاي خود زندگي كنيد.
      قبلاٌ ياد گرفته ايد كه چگونه نظام عصبي خود را شرطي كنيد تا با تغيير رفتار،
      به نتايج دلخواه برسيد. اكنون مي خواهيم بگوييم كه سرنوشت جسماني شما
      نيزبستگي به اين دارد كه چگونه سوخت و ساز و عضلات خود را شرطي كنيد تا انرژي
      لازم و تناسب اندام دلخواه در شما ايجاد شود.
      كارهايي كه براي مراقبت از جسم و تامين سلامت خود به طور منظم انجام مي دهيد
      كدام است؟
      چه عاملي سبب مي شود كه جسم انسان، با حداكثر توان خود كار كند؟ پيروزي باور
      نكردني ستو ميتل من اهميت بعضي از اصول پايه را نشان مي دهد. ميتل من، ركورد
      دو استقامت را شكست و مسافت 1609 كيلومتر را در 11 روز و 19 ساعت دويد و به
      طور متوسط روزانه بيش از 135 كيلومتر را طي كرد! شگفت انگيز تر آنكه به شهادت
      ناظران عيني ، در پايان مسابقه، سر حال تر از اول به نظر مي رسيد و كمترين
      آسيبي از نظر جسمي نديده بود.
      چه عاملي باعث شد كه او بتواند از همه تواناييهاي جسمي خود استفاده كند و حتي
      تواناييهاي خود را افزون سازد بي آنكه كوچكترين صدمه اي به جسم او واردآيد؟
      اول اينكه او سالها تمرين جسمي كرده بود و ثابت كرد كه اگر ما بطور مداوم و
      روز افزون انتظارات صحيحي از خود داشته باشيم مي توانيم خود را با هر شرايطي
      سازگار كنيم.
      دومين امتيازي كه باعث شد ستو ميتل من ركورد تازه اي در زمينه دو استقامت بر
      جا بگذارد چه بود. او دانسته بود كه سلامت جسمي و آمادگي جسماني دو موضوع
      جداگانه اند.
      طبق گفته دكتر فيليپ مفتون ( آمادگي جسماني عبارت از توان انجام فعاليتهاي
      ورزشي است). اما سلامت جسمي تعريف گسترده تري داردو ( عبارت از حالتي است كه
      همه دستگاههاي بدن بصورت بهينه كار كنند).خيليها فكر مي كنند كه آمادگي
      جسماني شامل سلامت جسمي نيز مي شود، اما اين دو لزوماٌ با يكديگر همراه
      نيستند . اگر آمادگي جسماني به قيمت از دست رفتن تندرستي به دست آيد عمر ما
      چندان طولاني نخواهد شد كه از اندام متناسب خود لذت ببريم.
      در نظر شما كداميك مهمتر است؟ آيا تعادلي بين سلامت و آمادگي جسماني بر قرار
      كرده ايد؟
      چگونه بر سلامت جسمي خود بيفزاييد؟بهترين راه آن است كه تفاوت بين ورزشهاي
      قند سوز و چربي سوز و تفاوت بين بنيه و نيروي جسمي رادرك كنيم. ورزشهاي چربي
      سوز اكسيژن زيادي را به مصرف مي رسانند و شامل تمرينهاي معمولي هستند كه مي
      توان آنها را به مدت طولاني انجام داد. اين تمرينها كه باعث تقويت بنيه مي
      شوند براي تامين انرژي در درجه اول از چربيهاي بدن استفاده مي كنند. بر عكس
      ورزشهاي قند سوز مستلزم افزايش مصرف اكسيژن نيستند و فقط به مدت كوتاهي قابل
      انجامند . اين تمرينها در درجه اول باعث سوختن گليكوژن و ذخيره شدن چربي
      دربدن مي شوند.
      آيا خود را سالم مي دانيد ؟يا داراي آمادگي جسمي ؟ يا هيچكدام؟
      چرا اغلب آمريكائيان از خستگي رنج مي برند؟ بسياري از مردم از آنجا كه مي
      خواهند در كوتاهترين مدت بزرگترين نتيجه را بدست آورند لذا با توجه به
      فشارهاي عصبي و نداشتن وقت كافي به ورزشهاي قند سوز رومي آورند. با انجام
      ورزشهاي قند سوز ذخيره گليكوژن آنها به زودي تمام مي شود و نظام سوخت و ساز
      بدنشان به مصرف قند خون( كه دومين منبع سوخت است) مي پردازد و همين امر باعث
      سر درد، خستگي و مشكلات ديگر مي شود.
      چگونه مي توان ورزشهاي قند سوز را به چرب سوز مبدل كرد؟ ساده ترين راه آن كند
      كردن حركات است.طبق نظر دكتر مفتون ورزشهايي نظيرپياده روي،شنا، دوچرخه
      سواري، دو آهسته مي توانند بصورت قند سوز يا چربي سوز انجام شوند. در هنگام
      انجام، اگر ضربان قلب كند باشد اين ورزشها چربي سوز و اگر تند باشد قند سوز
      به شمار مي آيند.
      آيا لازم است سرعت خود را كاهش دهيد؟ در هنگام ورزش؟ يا بطور كلي در نوع
      زندگي؟
      براي اينكه بدن خود را به ماشيني چربي سوز مبدل كنيد بايد نظام سوخت و ساز
      بدن خود را آموخته كنيد تا بصورت چربي سوز كار كند. دكتر مفتون يك دوره دو تا
      هشت ماهه را براي پرداختن انحصاري به ورزشهاي چربي سوز پيشنهاد مي كند. براي
      اينكه تعادلي ميان تندرستي و آمادگي جسماني برقرار شود بايد پس از اين مدت،
      هفته اي يك تا سه بار بطور منظم به ورزشهاي قند سوز بپردازيد.
      براي حفظ تندرستي خود آيا به مشاور نياز داريد ؟ آيا به كتاب يا منابع ديگر
      رجوع مي كنيد؟
      لودويگ ويت گن اشتاين فيلسوف انگليسي گفته است
      ( جسم انسان بهترين تصوير روح است).
      آيا جسم شما درباره شخصيت درونيتان چه مي گويد؟
      احتمالاٌ مهمترين عامل ايجاد تندرستي اكسيژن است . بدون اكسيژن، ياخته ها
      ضعيف مي شوند و مي ميرند.
      براي اينكه در هنگام ورزش، اكسيژن اندامها تمام نشود بايد بدانيد كه آيا
      حركات شما بصورت چربي سوز بوده است و يا از آن حد تجاوز كده و به مرحله قند
      سوزي رسيده است. به سئوالات زير پاسخ دهيد.
      1-      آيادر هنگام ورزش قادر به سخن گفتن هستيد ( چربي سوز) يا از نفس
      افتاده ايد( قند سوز)؟
      2-      آيا تنفس شما منظم و قابل شنيدن است ( چربي سوز) يا نفس نفس مي زنيد(
      قند سوز)؟
      3-      آيا در عين خستگي از حركات ورزش لذت مي بريد ( چربي سوز) يا با اكراه
      ورزش مي كنيد( قند سوز)؟
      4-      اگر حداقل فشاري كه به عضلات وارد مي شود باعدد صفر و حداكثر آن با
      عدد 10 بيان كنيم چه نمراه اي به خود مي دهيد؟ اگر خود را بين 6 تا 7 ارزيابي
      كنيد عالي است چنانچه نمره شما بيشتر از هفت باشد وارد مرحله قند سوز شده
ايد.
      براي اينكه تمرينهاي ورزشي فرحبخشي را جزو برنامه منظم زندگي خود قرار دهيد
      به نكات زير توجه كنيد.
      1-       آيا ورزشهاي مرتب شما بصورت قند سوز و يا چربي سوز انجام مي شوند؟
      آيا با احساس خستگي از خواب بيدار مي شويد؟ آيا بعد از ورزش احساس گرسنگي
      شديد، سرگيجه، و يا كوفتگي عضلات مي كنيد؟ آيا علي رغم تلاشهاي خود لايه چربي
      بدنتان فرقي نكرده است؟ اگر پاسخ شما به همه يا بعضي از اين سئوالات مثبت است
      به احتمال زياد بصورت قند سوز ورزش مي كنيد.
      2-       يك دستگاه كوچك تعيين ضربان قلب بخريد، تا در هنگام ورزش نگذاريد
      ضربان قلب شما از حد معين بالاتر رود، از خريد اين دستگاه پشيمان نخواهيدشد.
      3-       بريا شرطي كردن نظام سوخت و ساز بدن خود برنامه ريزي كنيد تا ضمن
      سوختن چربيهاي بدن انرژي لازم در شما ايجاد شود، اين برنامه را حداقل به مدت
      10 روز اجرا كنيد.
      كمتر چيزي است كه در زندگي انسان به اندازه روابط او اهميت داشته باشد. هيچ
      موفقيتي انسان را ارضاء نمي كند مگر اينكه آن را با كسي در ميان بگذارد.در
      واقع عاليترين احساس انسان احساس همبستگي است. در روزهاي آينده 6 اصل اساسي
      را براي موفقيت در زمينه روابط، خصوصاٌ روابط زناشويي بيان خواهيم كرد.
      قبل از هر چيز بايد ارزشها و قوانين مورد قبول طرف مقابل را بشناسيد. هر قدر
      يكديگر را دوستع بداريد و هر قدر روابطتان صميمانه باشد اگر مرتباٌ قوانين
      يكديگر را ناديده بگيريرد خواه نا خواه بر خوردهايي بين شما ايجاد خواهد شد.
      اگر قوانين همسر خود را نمي دانيد و يا آنها را فراموش كرده ايد، آنها را
      دريابيد. اگر مدتهاست كه در اين باره با همسر خود گفتگو نكرده ايد خوب است
      براي اطمينان آنها را از يكديگر بپرسيد.
      عشق و زناشويي محلي براي بخشيدن و خوشبخت كردن طرف مقابل است، نه جايي براي
      بدست آوردن چيز هايي كه نداريم.
      در روابط خود با ارزشترين چيزي كه بخشيده ايد چيست؟
      براي تحكيم مناسبات زناشويي مراقب علائم هشدار دهنده باشيد. با تشخيص به موقع
      و چاره جويي فوري مي توانيد پيش از آنكه كدورتهاي جزئي به اختلافات بزرگي
      مبدل شوند، آنها را از بين ببريد.
      آيا در روابط شما علائم هشدار دهنده اي وجود دارد كه لازم باشد به آنها توجه
      كنيد؟ براي اينكه؟ ( غول را در كودكي بكشيد) امروز چه كارهايي را بايد انجام
      دهيد تا اختلافاتتان دامنه پيدا نكند.
      بسياري از روابط گسيخته مي  شوند بي آنكه حتي طرفين، علت آن رابدانند . براي
      موفقيت در زمينه روابط مهمترين و بهترين راه ان است كه مطالب خود را به روشني
      و رو در رو بگوييد. اطمينان حاصل كنيد كه قوانين يكديگر را مي دانيد و به
      آنها احترام مي گذاريد. براي اينكه جلو بگو مگو هايي را كه هيچ علت معقولي
      ندارند و صرفاٌ براي غلبه بر طرف مقابل ادامه مي يابند بگيريد شيوه اي ابداع
      كنيد.
      از كلمات دگرگون كننده براي جلوگيري از مشاجره استفاده كنيد. مثلاٌ بجاي
      اينكه بگوييد( من نمي توانم آن رفتارت را تحمل كنم) بگوييد( من ترجيح مي دهم
      اين رفتار را داشته باشي).
      آيا روابط عاشقانه شما جزو مهمترين اولويتهاي زندگي است؟ اگر چنين نباشد
      مسائل فوري كه هر روز اتفاق مي افتد نسبت به آن اولويت پيدا مي كنند و در
      نتيجه ميل شما به يكديگر روز به روز كاهش مي يابد.
      نگذاريد روابط صميمانه شما بصورت رابطه عادتي در آيد. شور و هيجان داشته
      باشيد و از اينكه فرد بي همتايي را در زندگي خود داريد سپاسگزار باشيد.
      براي اينكه روابط شما با دوام باشد، هر گز قطع رابطه را عنوان نكنيد. تنها
      گفتن جمله ( اگر فلان كار را بكني، مي گذارم و مي روم) كافي است كه امكان
      جدايي را بوجود بياورد. بجاي آن هر روز راهيبراي بهتر شدن روابط خود
      بينديشيد. تمام زوجهاي موفقي كه مي شناسم و روابط آنها رضايتبخش بوده و به
      مدت طولاني ادامه داشته است براي خود قانوني دارند و آن اين است كه هر قدر
      خشمگين شوند و هر اندازه از طرف مقابل آزرده خاطر باشند، بدون چون و چرا خود
      را به حفظ روابط پابند مي دانند.
      يكي از بهترين كارهايي كه هر روز مي توانيد انجام دهيد اين است كه محاسن طرف
      مقابل را در ذهن خود مرور كنيد. احساس همبستگي فرد را تقويت كنيد و مثلاٌ با
      گفتن ( چگونه اين خوشبختي نصيب من شد كه تو وارد زندگي من شدي؟) احساس عشق و
      صميميت را در خود تازه نگه داريد. بطور مداوم در جستجوي راههايي باشيد كه طرف
      مقابل را شگفت زده كنيد و مراتب قدرداني خود را به يكديگر ابراز نماييد. طرف
      مقابل را ملك طلق خود فرضش نكنيد و لحظات زيبايي در زندگي بيافرينيد كه
      روابطتان  را بصورت افسانه در آورد؟
      امروز چه خدمتي مي توانيد به فرد محبوب خود بكنيد.
      آيا مي خواهيد كه روابطي رويايي با همسر خود داشته باشيد؟
      به اين چند اصل اساسي توجه كنيد.
      1-               اوقات خود را صرف وجود ارزشمند يكديگر كنيد و آنچه را كه از
      نظرهمسرتان مهم است كشف نماييد. بالاترين ارزشهاي شما در زمينه روابط كدام
      است و چه اتفاقي بايد بيفتد تا احساس كنيد كه آن ارزش تامين شده است.
      2-               بپذيريد كه عاشق بودن مهم تر از حق به جانب بودن است. اگر
      متوجه شديد كه داريد در مورد اينكه حق به جانب شماست بيش از حد اصرار مي
      كنيد، الگوي خود را درهم بشكنيد. اگر لازم مي دانيد سكوت كنيد و به مشاجره
      خاتمه دهيتد تا به حال عادي بر گرديد و راهي براي حل اختلاف پيدا كنيد.
      3-                الگويي ابداع كنيد و با يكديگر قرار بگذاريد كه در هنگام
      بروز خشم و مشاجره، براي تغيير حالت از آن استفاده كنيد. الگويي عجيب يا مضحك
      طرح كنيد و آن را بصورت شوخي بين خود قرار بگذاريد به طوري كه يادآوري آن طرف
      مقابل را به خنده بيندازيد.
      4-                با بروز اندك كدورتي موضوع را با ملايمترين لحن با او در
      ميان بگذاريد. مثلاٌ( مي دانم كه اشكال از كج فهمي من است اما وقتي فلان كار
      را مي كني حس مي كنم كه عقيده ام نسبت به تو كمي سست شده است).
      5-                برنامه منظمي داشته باشيد تا هفته اي يك بار و يا دست كم
      ماهي دوبار با همسر خود شبهاي عاشقانه داشته باشيد. براي اين منظور از پيش
      برنامه اي تفريحي و رويايي فكر كنيد.
      6-                روزي يك بار حتماٌ همسر خود را ببوسيد!
      خيليها به اشتباه تصور مي كنند كه اگر بقدر كافي پول داشته باشند، تمام
      مشكلاتشان بر طرف مي شود. در حالي كه پول، به خودي خود به ندرت موجب رهايي
      شان مي گردد. اما اين هم به همان اندازه اشتباه است كه فكر كنيم وسيعتر شدن
      امكانات مالي و مهارت در مسائل اقتصادي، نقشي در افزايش امكان رشد و مشاركت و
      ايجاد ارزشهايي براي ما و ديگران ندارد.
      تحصيل ثروت، كاري آسان است. با وجود اين، بيشتر افراد به اين كار موفق نمي
      شوند، زيرا در شالوده مالي آنان، رخنه ها و خلل هايي وجود دارد كه همان تضاد
      هاي ارزشي و اعتقادي است. بزرگترين عاملي كه باعث كمي شود افراد، از
      موفقيتهاي مالي اجتناب كنند آن است كه درباره ثروت، عقايد مختلطي دارند.اين
      افراد در عين حال كه به مزاياي رفاه مادي واقفند، ممكن است عقيده داشته
      باشندكه جمع آوري ثروت محتاج تلاش و كوشش طاقت فرسا، يا انحراف از معيارهاي
      اخلاقي است و يا اينكه افراد ثروتمند از وجود ديگران سوء استفاده مي كنند.
      علت ديگر آن است كه تصور مي كنند تحصيل ثروت، كاري پيچيده، و محتاج تخصص است.
      هر چند كه استفاده از نظرات متخصصان امور مالي، كاري صحيح است، اما بايد ياد
      بگيريم كه مسئوليت تصميمهاي خود را بپذيريم و عواقب آنها را درك كنيم.
      پس از پنج سال مطالعه مستمر در علت موفقيت افراد، دريافته ام كه براي بهبود
      وضع مالي، پنج كليد وجود دارد. كليد اول، توانايي ايجاد ثروت است. اگر
      بتوانيد راهي پيدا كنيد كه ارزش كار خود را افزايش دهيد و به ده الي پانزده
      برابر زمان حاضر برسانيد، در آن صورت درآمدتان به آساني افزايش خواهد يافت.
      از خود بپرسيد( چگونه مي توانم ارزش كار خود را در اين سازمان افزايش دهم؟
      چگونه مي توانم كاري كنم كه شركت، در مدت كمتري به هدفهاي بيشتري دست يابد؟
      چگونه مي توانم كيفيت كالا و سود آوري آن را بالاتر ببرم و در عين حال، هزينه
      ها را كاهش دهم؟ چه نظامهاي تازه اي را مي توانم پياده كنم؟از چه
      تكنولوژيهايي مي توانم استفاده كنم تا اين شركت، از رقيبان خود جلو بيفتد؟)
      كليد دوم، نگهداري ثروت است.تنها راه اين كار، آن است كه كمتر از درآمد خود
      خرج كنيد، و درآمد باقيمانده را سرمايه گذاري نماييد.
      پس انداز كردن پول، هدفي ارزشمند است، اما به خودي خود باعث افزايش ثروت نمي
      شود. سومين كليد مهارتهاي مالي، افزايش ثروت است. راه اين كار، آن است كه
      كمتر از درآمد خود خرج كنيد، مابقي را سرمايه گذاري كنيد، و درآمد حاصل از آن
      را هم دوباره سرمايه گذاري نمائيد. اين كار باعث مي شود كه سرمايه بجاي شما
      كار كند و رشد، آن حالت تصاعدي داشته باشد. هر چه درآمدهاي خود را كمتر خرج و
      بيشتر سرمايه گذاري كنيد، زودتر به استقلال مالي مي رسيد.
      هيچكس نمي خواهد لقمه چربي براي سوء استفاده اي ديگران باشد. چهارمين كليد
      مهارتهاي مالي، نگهداري ثروت است. در جو فعلي آمريكا، بسياري از ثروتمندان
      بيش از زماني كه ثروتمند نبودند احساس عدم امنيت مي كنند. دليلش آن است كه مي
      دانند در هر لحظه، به دلايلي كه گاه به كلي واهي است، امكان دارد كه عليه
      آنها اعلام جرم و اقامه دعوا شود. البته بايد گفت كه براي حفظ اموال نيز
      راههاي قانوني خوبي پيدا شده است.
      آيا حفاظت از داراييهاي خود را لازم مي دانيد؟ حتي اگر هنوز به مرحله اي كه
      نگران اموال خود باشيد نرسيده ايد، خوب است با فرد متخصصي در اين مورد مشورت
      كنيد و در اين مورد نيز، مانند ساير موارد زندگي، از راههايي كه ديگران رفته
      اند، سر مشق بگيريد.
      براي اينكه از رفاه اقتصادي بر خوردار شويد، مدت زيادي صبر نكنيد. پنجمين
      كليد مهارتهاي مالي آن است كه از داراييهاي خود بهره مند شويد . بيشتر افراد،
      منتظرند تا دارايي آنها به حد معيني برسد. اما اگر جمع آوري ثروت، لذتها و
      دلخوشيهايي را همراه نداشته باشد، به زودي از اين كار خسته مي شوند و دست از
      تلاش مي كشند. پس، گاهگاهي پاداش خويشتن را فراموش نكنيد( پاداش اتفاقي).
      در ضمن صدقه و بخشش را فراموش نكنيد. بخشيدن مال، اين احساس را در شما به
      وجود مي آورد كه بيش از حد نياز خود ، درآمد داريد. ثروت واقعي، فقط نوعي
      احساس است: احساس رفاه و فراواني مطلق. پول هيچ ارزشي ندارد، مگر اينكه به
      كمك آن تاثير مثبتي در زندگي افراد مورد علاقه خود بگذاريم، و اگر ياد بگيريم
      كه چگونه با درآمد خود خدمتي به ديگران بكنيم، به بزرگترين شادمانيهاي زندگي
      دست مي يابيم.
      اكنون براي بهبود وضع مالي خود اقدام كنيد:
      1-               عقايدي را كه درباره پول داريد، بررسي كنيد. عقايد منفيرا
      زير سئوال ببريد و عقايد مثبت را تقويت كنيد. از مراحل ششگانه تداعي عصبي
      شرطي استفاده كنيد.
      2-               ارزش شغل خود را بالا ببريد و براي كارفرماي خود مفيدتر
      باشيد، ولو آنكه بابت آن دستمزد اضافي نگيريد.تصميم بگيريد كه دست كم، ده
      برابر به ارزش كار خود بيفزاييد.
      3-               دست كم ده درصد از درآمد خود را پس انداز و سپس سرمايه
      گذاري كنيد.
      4-               از راهنمايي متخصصان، در تصميم گيريهاي مالي و حفظ دارايي
      خود استفاده كنيد.
      5-               پاداشهايي به خود بدهيد تا تلاشهاي مالي شما با لذت همراه
      باشد.در حق چه كسي مي توانيد خدمت خاصي انجام دهيد؟ براي اينكه امروز كار را
      شروع كنيد، چگونه به تقويت روحيه خود مي پردازيد؟
      بسيار خوب است كه براي ارزشهاي مورد قبول خود سلسله مراتبي داشته باشيد. اما
      اگر وسيله سنجشي در اختيارتان نباشد، از كجا مي فهميد كه روز به روز و لحظه
      به لحظه بر اساس ارزشها و فضايل مورد قبول خود زندگي كرده ايد؟ خدمت به
      همنوع، شايد جزو والاترين ارزشهاي شما باشد. اما چگونه دائماٌ به ديگران خدمت
      مي كنيد؟ عشق، شايد در فهرست شما بالاترين مقام را آورده باشد، اما مي دانيد
      كه در بسياري از لحظات زندگي خود عاشق نبوده ايد.
      راه حل چيست؟ دستورالعمل يا قانوني براي هدايت و كنترل خود داشته باشيد.
      چگونگي آن را در صفحات بعد شرح خواهيم داد.
      آيا تا به حال موردي برايتان پيش آمده است كه صد در صد و به طور مطلق بدانيد
      كه چه بايد بكنيد ( هر چه مي خواهد بشود، بشود)؟ بيشتر ما هرگز به اين مرحله
      از يقين نمي رسيم، مگر آنكه پيشا پيش خصوصياتي را براي خود در نظر گرفته
      باشيم كه هميشه بر اساس آنها زندگي كنيم. اگر اين موارد را روي كاغذ بياوريم.
      دستورالعملي به وجود مي آيد  كه من آن را ( قانون هدايت) مي نامم و در سفر
      زندگي، به منزله نقشه راههاست.
      1-    براي اينكه براساس عاليترين اصول و ارزشهاي خود زندگي كنيد، بايد
      دائماٌ داراي چه روحيات و عواطفي باشيد؟فهرستي از اين حالات روحي تهيه كنيد.
      اين فهرست بايد آنقدر مفصل باشد كه كمال و تنوع دلخواه را داشته باشد، و
      آنقدر مختصر باشد كه واقعاٌ هر روز بتوان همه آن حالات را تجربه كرد.
      2-    در برابر هر يكاز آن حالات و خصوصيات، قانوني براي نحوه احساس آن ذكر
      كنيد. مثلاٌ ( هنگامي شاد و سر حال هستم كه به مردم لبخند بزنم) يا ( هنگامي
      شكر گزارم كه يادم باشد چه چيزهاي خوبي در زندگي خود دارم).
      3-    خود را مقيد كنيد كه دست كم روزي يك بار، هر يك از آن حالات را احساس
      كنيد.مي توانيد( قانون هدايت)خود را روي كاغذي بنويسيد و هميشه با خود داشته
      باشيد، و يا نسخه هايي از آن را روي ميز كار و يا كنار تختخواب خود قرار قرار
      دهيد. گاهگاهي به اين دستورالعمل نگاه كنيد و از خود بپرسيد ( آيا امروز،
      كداميك از اين حالات در من بوده است؟كداميك نبوده است و چگونه مي توانم تا
      پايان امروز، آن را در خود به وجود آورم؟
      
  
http://www.blogos.blogfa.com/

بخش دهم درس هاي آنتوني رابينز


بخش دهم درس هاي آنتوني رابينز

 
كليد هاي توسعه

هويت و مرجع

 

فرق شما با ساير مردم جهان چيست؟ يكي از عوامل مهم كه شما را از ديگران متمايز مي كند، تجارب شماست. هرعملي كه زماني انجام داده ايد، نه تنها در حافظه آگاه، بلكه در نظام عصبيتان ثبت شده است. هر چه كه تاكنون ديده، شنيده، لمس كرده، چشيده و يا بوئيده ايد، در بايگاني عظيمي كه مغز ناميده مي شود انباشته شده است.

اين خاطرات آگاه يا ناآگاه را مرجع مي ناميم. براي اطمينان از درستي يا نادرستي هر عقيده اي به اين تجارب تكيه مي كنيم، حتي اگر آن عقيده بسيار مهم باشد( مثلاٌ اعتقاد به اينكه چه كسي هستيم و چه كارهايي از ما ساخته است).

چه تجاربي در شكل دادن به زندگي شما مؤثر تر بوده است؟ در يكي از سمينارهاي من، پيش از ورود به جلسه،پرسشنامه اي به شركت كنندگان داده مي شود.در اين پرسشنامه از شركت كنندگان خواسته شده است كه پنج تجربه را كه به عقيده خوشان بيشترين اثر را بر زندگيشان گذاشته است ذكر كنند. جالب اينجاست كه بسياري از اشخاص تجارب ( يا مرجعهاي) همانندي دارند، اما نحوه تعبير و تفسيرشان از آن واقعه به كلي با ديگري متفاوت است.

دو نفر در جواني پدرشان را از دست مي دهند. يكي شان بر اثراين واقعه از ايجاد هرگونه رابطه صميمانه با ديگران خودداري مي كند، در حالي كه ديگري فردي بسيار اجتماعي و خونگرم مي شود.

پس آنچه كه زندگي ما را شكل مي دهد نه فقط خود مرجعها، بلكه تعبير و تفسيري است كه از آنها مي كنيم.

بزرگترين طراح زندگي شما، خودتان هستيد، خواه به اين موضوع، توجه كرده و خواه نكرده باشيد. تجارب خود را مانند پارچه بزرگي در نظر آوريد كه مي توانيد آن را مطابق هر الگويي كه دوست داريد ، ببريد و بدوزيد، و هر روز كه مي گذرد، نخي به تارو پود اين پارچه افزوده مي شود...

آيا اين پارچه را به صورت پرده اي در مي آوريد تا در پشت آن پنهان شويد، يا اينكه از آن قاليچه اي جادويي مي سازيد تا با آن به اوج ملكوت پرواز كنيد؟ آيا اين پارچه را چنان طرح مي كنيد كه خاطرات مثبت و نيروبخشتان در مركز اين شاهكار، واقع شود؟

اكنون،مدتي وقت صرف كنيد و پنج خاطره را كه بيش از بقيه در شكل دادن به شخصيتتان اثر داشته است، بنويسيد. نه فقط واقعه را تشريح كنيد، بلكه نحوه اثري را هم كه بر شما داشته است بنويسيد . اگر آن خاطره طوري است كه اثر منفي داشته است، بلافاصله آن را طوري ديگر تعبير كنيد؛ هر تعبيري كه به نظرتان مي رسد . اين كار ممكن است تاحدودي نيازمند ايمان باشد . ممكن است به نگرشي نياز داشته باشد كه تاكنون نسبت به آن بي توجه بوده ايد. فقط به خاطر داشته باشيد كه در هر يك از تجارب انساني، ارزشي نهفته است.

برا انجام هر كاري، به احساس اطمينان نياز داريم. سر چشمه اين احساس نيرومند

( اعتماد به نفس)مرجعهاي ماست. اما اگر هيچ تجربه(يا مرجعي) براي انجام كاري نداشته باشيم، چگونه مي توانيم با اطمينان به انجام آن بپردازيم؟ بايد دانست كه ما محدود به تجارب واقعي خود نيستيم، بلكه قدرت تخيل ما، منبعي پايان ناپذير براي كمك به ماست.

به ياد داشته باشيد، علت اينكه راجر بانيستر توانست ركورد( يك مايل در چهار دقيقه ) را بدست آورد آن بود كه قبلاٌ بارها آن را در عالم خيال تجربه كرده و با چشم دل، ديده بود. او آنقدر شكستن ركورد را در خيال خود مجسم كرده بود كه مرجعهايي در ذهن او ايجاد شده و سپس ايماني در او به وجود آمده بود كه توانائيهاي جسمي بالقوه اش را فعال كرده بود.

قدرت تخيل، ده بار نيرومند تر از نيروي اراده است. اگر اين نيرو را آزاد سازيد،

چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوي در شما ايجاد مي شود كه همه محدوديتهاي گذشته رادر مي نورديد.

آندره آغاسي اخيراٌ به من مي گفت كه وي در سن ده سالگي، هزاران بار در تورنمنت تنيس ويمبلدون شركت كرده و برنده شده است...البته در عالم خيال. تجسم واضح و مداوم پيروزي، اعتماد به نفس او را زياد كرد، تا سرانجام در تابستان 1992 توانست به روياي خود جامه عمل بپوشاند.

با استفاده مداوم از قدرت تخيل، چه روياهايي را مي توانيد عملي كنيد؟

يكي از راههاي آسان افزايش تجارب مرجع، استفاده از گنجينه هاي ادبي، داستانها، افسانه ها، اشعار و موسيقي است كه همه جا در اختيار شماست. با مطالعه كتاب، تماشاي فيلمها و نوارهاي ويديويي ارزشمند،حضوردر مسابقات، شركت در سمينارها و صحبت با بيگانگان تجارب مرجع خود را افزايش دهيد . همه مرجعها توانايي شما را افزون مي سازند و هرگز نخواهيد دانست كه كدام يك ممكن است زندگي شما را به كلي دگرگون سازد.

مطالعه كتاب شما را قادر مي سازد تابتوانيد مانند نويسنده فكر كنيد. درآن لحظات جادويي كه در اعماق جنگلهاي آردن فرو مي رويد ويليام شكسپير هستيد. در آن هنگام كه در جزيره گنج دچار كشتي شكستگي مي شويد رابرت لوئيز استيونسون و وقتي در والدن با طبيعت سخن مي گوييد هنري ديويد تورو هستيد. كم كم مانند آنان فكر مي كنيد . مانند آنان احساس مي كنيد، و از قدرت خيال خود مانند آنان بهره مند مي شويد . مرجعهاي آنان مال شما مي شوند و تا مدتها پس از مطالعه كتاب در ذهن شما باقي مي مانند .

مطالعه يك كتاب ارزشمند ، تماشاي يك نمايش يا گوش كردن به يك قطعه موسيقي چه ماجراهاي جالب، تفريحي و پر باري را مي تواند برايتان به ارمغان آورد؟

آيا باور مي كنيد كه هيچ يك از تجارب ما بد نيستند؟ در هر كاري كه مي كنيد، چه مشكل باشد و چه آسان، چه رنج آورباشد و چه لذتبخش و خلاصه در هر تجربهاي مي توانيد نكته ارزشمندي پيدا كنيد.

نيرويي كه زندگي شما را شكل مي دهد ناشي از معنايي است كه به هر تجربه مي دهيد. به يكي از ( بدترين) تجارب زندگي خود فكر كنيد. آيا راهي به نظرتان مي رسد كه آن تجربه را داراي اثر مثبتي در نظر آوريد؟ ممكن است دچار سوختگي و يا حوادث رانندگي شده باشيد و يا جيبتان را خالي كرده باشند اما بر اساس همين تجارب سرانجام به تصميمي نو يا آگاهي تازه و يا حساسيت جديدي نسبت به ديگران دست پيدا كرده ايد كه باعث شده است به عنوان يك انسان رشد كنيد و توانايي خود را براي كمك به ديگران افزايش دهيد.

تجارب محدود، زندگي محدودي را به وجود مي آورد. اگر جوياي رشد و زندگي پر باري هستيد بايدبا تغيير نظرات و تجاربي كه اگر آگاهانه به دنبال آنها نرويد جزو زندگي شما نمي شوند،مرجعهاي خود را افزايش دهيد. به ندرت يك فكر بكر ممكن است خود به خود به ذهنتان خطور كند. بايد فعالانه در جستجوي آن باشيد.

آيا كاري بوده است كه هرگز فكر انجام آن را نمي كرده ايد و پس از انجام آن ، درهاي دنياي تازه اي به رويتان گشوده شده باشد؟

به دنبال كارهاي برويدكه تاكنون هرگز نكرده ايد:به غواصي و كشف دنياي  زير آب بپردازيد و ببينيد كه زندگي در محيطي كاملاٌ تازه چگونه است ... يك شب براي شنيدن سمفوني و يا كنسرت موسيقي تند( هر كدام كه طبق عادت از رفتن به آن خودداري مي كنيد)برويد...به بيمارستان اطفال برويد واز بيماران عيادت كنيد ...در فرهنگي متفاوت خود را غرق كنيد و جهان را از ديدگاه ديگران ببينيد.

به خاطر داشته باشيد هر محدوديتي كه در زندگي خود داريد احتمالاٌ فقط ناشي از محدوديت تجارب مرجع است. مرجعهاي خود راتوسعه دهيد تا زندگيتان به سرعت توسعه پيدا كند. 

تجارب تازه اي را كه بايد پيدا كنيد، كدامند. سؤال شايسته اي كه مي توانيد از خود بكنيد اين است ( براي رسيدن به چيز هايي كه واقعاٌ مي خواهم، چه مرجعهايي مورد نياز است؟)

چه تفريحاتي را مي خواهيد تجربه كنيد. به چه چيز هايي فكر كنيد كهبراي سرگرمي و احساس حال خوش مايل به انجام آنها هستيد.

پس از آنكه فهرستي از مرجعهاي تازه تهيه كرديد، براي هر يك، مهلتي زماني قائل شويد. تصميم بگيريد كه در چه زماني مي خواهيد هر يك از آن كارها را انجام دهيد.

كي مي خواهيد سخن گفتن به زان اسپانيايي، يوناني يا ژاپني را بياموزيد؟ چه موقع مي خواهيد به بالوني كه با هواي گرم كار مي كند سوار شويد؟ كي مي خواهيد از خانه سالمندان بازديد كنيد؟ چه موقع مي خواهيد به كاري تازه و غير عادي دست بزنيد.

يكي از قويترين تجارب مرجع من، مربوط به زماني است كه در روز عيد شكر گزاري به همراه پسرم براي توزيع بسته هاي غذا بين مستمندان رفته بوديم. من پسرم را كه در آن زمان چهار ساله بود، تشويق كردم كه يك سبد غذا رابه مرد ولگردي كه در درگاه يك دستشويي عمومي خوابيده بود ، بدهد. با تعجب، پسرم جيرك را ديدم كه دستي به شانه آن مرد زد و با صداي بلند گفت ( روز شكر گزاري مبارك!). ناگهان مرد ولگرد از جا پريد، قد خود را راست كرد و به طرف او يورش برد . قلب من از جا كنده شود چيزي نمانده بود كه به طرف او خيز بردارم كه ديدم مرد، دست پسرم را به نرمي گرفت، آن را بوسيد و گفت( از لطفتان ممنونم...)گمان نمي كنم كه در روز عيد شكر گزاري ، بتوان هديه اي بهتر از اين به كودكي چهار ساله داد.

چه تجارب ثمر بخشي را مي توانيد با همراهي عزيزانتان كسب كنيد.

براي كسب تجربه و افزايش مرجعها، لازم نيست به سفرهاي دور و دراز برويد. مي توانيد در همان جامعه اي كه هستيد، در سر يك چهار راه ، به فردي كمك كنيد. فقط با اضافه شدن يك مرجع،دريچه جهانهاي تازه اي به روي شما گشوده مي شود. اين مرجع كارساز، مي تواند چيز تازه اي باشد كه مي بينيد يا مي شنويد، يك گفتگو، يك فيلم و يا يك سمينار، يا نكته اي كه در صفحه بعد همين كتاب يا كتاب ديگري به آن بر مي خوريد. هرگز نخواهيد دانست كه چه موقع برايتان پيش مي آيد.

از جابرخيزيد و وارد معركه زندگي شويد! بگذاريد تخيل شما همراه با امكان آنچه كه قابل كشف و تجربه است پرواز كند.و اين كار راهم اكنون آغاز كنيد. 

امروز به دنبال كدام تجربه مي توانيد برويد كه زندگيتان را گسترده تر سازد؟بر اثر اين تجربه به چه انساني مبدل خواهيد شد؟

نيرويي است كه زندگي شما را شكل مي دهد . اين نيرو است كه تعيين مي كند چه كارهايي از نظر شما ممكن، يا غير ممكن است، از چه چيزهايي اجتناب كنيد، چگونه فكر كنيد و چه واكنشهايي نشان دهيد. اين نيرو، عقيده اي است كه درباره هويت خود داريد.

همه ما، ولو بطور نيمه آگاه، تعريفي از خويشتن خويش داريم، و اين تعريف است كه بر همه جنبه هاي زندگي اثرمي گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردي محافظه كار ببينيد، حركات و حتي سخنانتان يك نوع است و اگر خود را فردي بي باك و متجاوز در نظر آوريد، نوع ديگر. هر تغييري كه در اين تعريف بدهيد،بلافاصله در استعداد هايي كه بكار مي گيريد، رفتاري كه نشان مي دهيد و آرزوهايي كه در سر مي پروريد تغييري ايجاد مي كند. همه تجارب زندگي خود را با كمك اين اعتقاد ، تفسير مي كنيد و همه تصميمهاي شما از اين صافي مي گذرد.

آيا هرگز گفته ايد ( اين كار از من ساخته نيست ! من چنين آدمي نيستم!) اگر چنين عبارتي را گفته باشيد، به مرز تعريفي كه در گذشته از خود داشته ايد، و كيفيت زندگي امروزيتان تا حدي ناشي از آن است نزديك شده ايد. از خود بپرسيد( اين عقيده را كه من چگونه شخصي هستم از كجا آورده ام و چه مدت است كه در من پيدا شده است؟) شايد تاكنون زمان آن رسيده باشد كه هويت خود را به روز در آوريد. آيا اين عقيده را آگاهانه انتخاب كرده ايد و يا بر آيندي از مجموعه نظرات ديگران و وقايع مهم زندگاني و عوامل ديگري است كه ناخواسته و ناآگاهانه وارد ذهنتان شده است؟

اگر مي خواستيد خود را به گونه اي ديگر معرفي كنيد تا تصويري نيرومند تر و دقيق از آنچه امروز هستيد، به دست دهد، چگونه بيان مي كرديد كه چه كسي شده ايد.

همه ما بايد ديدگاه خود رانسبت به هويت و قابليتهايي كه داريم، وسيعتر كنيم. بايد اطمينان حاصل كنيم بر چسبهايي كه به خود مي زنيم، ما را محدود نمي كنند،بلكه به ما وسعت مي بخشند و به نيكيهايي كه در درون خود داريم. مي افزايند اما مراقب باشيد: اگر مرتباٌ بگوييد( من چنين هستم...)چنان هم خواهيد شد.مثلاٌ بعضيها مي گويند(من آدم تنبلي هستم) در حالي كه اين افراد تنبل نيستند، بلكه هدفهاي انگيزنده اي ندارند.

آيا خود را به گونه اي تعريف مي كنيد كه توليد محدوديت كند؟ آيا اين محدوديت، در زمينه پيش بيني عملكرد و قابليتتان است؟ اگر چنين است، آن را عوض كنيد.

هنگامي كه تغييري در زندگي خود ايجاد مي كنيم، كساني كه در محيط اطرافمان هستند،گاه به كمكمان مي آيند و گاه موانعي بر سر راه پيشرفتمان ايجاد مي كنند. اين اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه كنند، چون اطمينان( باور ) دارندكه، چه كسي هستيم، لذاعملاٌ در حكم لنگر يا عاملي منفي هستند و گاهي ما را به سوي عواطف و عقايد گذشته، كه زماني بخشي از هويتمان بوده اند، بر مي گردانند.

بايد بدانيم كه قدرت نهايي براي تعريف هويت، در اختيار خود ماست. گذشته ما، مشخص كننده حال يا آينده ما نيست. دست به عمل بزنيد و هويت تازه و نيرومند خود را از همين امروز بپذيريد.

اگر در زندگي خود بارها سعي كرده ايد كه تغييري مثبت به وجود آوريد، اما موفق نشده ايد، به احتمال زياد علتش اين بوده است كه سعي كرده ايد كه اعمال و رفتار تازه اي پيش بگيريد كه با عقايدي كه درباره هويت خود داشته ايد، سازگار نبوده است. براي اينكه بهبود سريع و پايداري در كيفيت زندگيتان ايجاد شود، بايد هويت خود را عوض كنيد، يا آن را تغيير دهيد و يا گسترده تر سازيد.

مثلاٌ به جاي اينكه سعي در ترك عادت مضري( مثلاٌ صرف مشروب الكلي ) كنيد، خود را به چشم فرد سالم و شادابي ببينيد كه براي بهبود عملكرد خود تلاش مي كند. حاصل طبيعي چنان تصميمي آن است كه به عنوان يك فرد سالم، هرگز حتي به فكر نوشيدن مشروب نيفتيد.

بحران هويت چيست؟ اين حالت هنگامي اتفاق مي افتدكه بخواهيم بر خلاف عقيده اي كه درباره هويت خود داريم، عمل كنيم. نتيجه اين مي شود كه در درستي همه چيز ، ترديد كنيم. اما آيا هيچيك از ما هست كه واقعاٌ خود را بشناسد و بداند كه چه شخصي است؟ من گمان نمي كنم.

خصوصاٌ هويتي كه به سن يا ظاهر شخص بستگي داشته باشد، بطور قطع موجب دردسرو بحرانهاي آتي خواهد شد. بعلاوه اين امور، دستخوش تغييرند. اما اگر در مورد شخصيت خود، ديدي وسيعتر داشته باشيم و يا حتي تعريفي را كه از خود داريم، به امور معنوي مرتبط سازيم، هرگز هويتمان مورد تهديد قرار نمي گيرد.

آنچه مسلم است، ما چيزي بيش از جسم ظاهري خود هستيم.پس ببينيد چه عاملي است  كه شما را منحصر به فرد كرده است.

اكنون زماني وقت صرف كنيد و به معرفي خود بپردازيد . هنگام پاسخ دادن به اين پرسش كه ( من كي هستم؟) كنجكاو و سر زنده باشيد.

آيا خود را با توجه به كارهايي كه در گذشته كرده، يا فعلاٌ مي كنيد، يا در آينده خواهيدكرد؟ يا باتوجه به شغل؟ در آمد؟ نقشي كه در زندگي داريد؟ اعتقادات معنوي؟ خصوصيات جسماني؟ يا چيزي كه بالاتر از همه اينها باشد تعريف مي كنيد؟

اگر نام شما را در فرهنگ لغات يا دايرةالمعارف مي نوشتند، دلتان مي خواست در برابر اسمتان چه تعريفي را ذكر كنند؟ آيا فقط چند كلمه كافي است يا اينكه شرح و تعريف هويت شما ، صفحات متعدد و يا حتي يك جلد كامل رادر بر مي گيرد؟

هم اكنون، تعريفي را كه ممكن است در فرهنگ لغات، در برابر نام شما بنويسند، روي كاغذ بياوريد.

اگر قرار بود كارت شناسايي، يا شناسنامه اي براي خود تهيه كنيد كه نشان دهد واقعاٌ چه كسي هستيد، بر روي آن چه مي نوشتند؟ |آيا عكس و مشخصات جسمي خود را به آن مي افزوديد؟ يا اينكه به اين مشخصات اهميت نمي داديد؟ آيا اعداد و ارقام مهم را در آن ذكر مي كرديد؟ چه چيز هاي ديگري در آن مي نوشتيد؟ موفقيت ها؟ ارزشها؟ عواطف؟ عقايد؟ آرزوها؟ شعارها؟

هم اكنون دقايقي از وقت خود را صرف كنيد و كارت شناسايي خود را كه معرف هويت واقعيتتان باشد بنويسيد.

اگر بعضي از جنبه هاي هويت شما برايتان دردناك است، چرا آن را تغيير نمي دهيد؟ اينها چيز هايي هستند كه خودتان تصميم گرفته و تاكنون به هويت خود افزوده ايد. حالتي شبيه كودكان را در خود به وجود آوريد كه با تخيلات شگفت انگيز قلب و روح خود را پر مي كنند . يك روز در نقش زورو قهرمان نيكوكار فرو مي روند، و روز ديگر در قالب هر كول ، نيرومندترين مرد جهان مي روند، و روز سوم نقش پدر بزرگ را بازي مي كنند كه سرانجام نقش واقعي خودشان است . ايجاد تغيير در هويت، مي تواند از شادترين، جادويي ترين، و رهايي بخش ترين تجارب زندگي باشد. در لحظه اي، مي توانيم تعريفي به كلي متفاوت، از خويشتن بدست دهيم و يا آگاهانه اجازه دهيم كه خويشتن واقعيمان بدرخشد و از هويت عظيم ما پرده برداشته شود كه فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهايي است كه تاكنون به خود زده ايم.

اگر بتوانيد همان كسي باشيد كه خودتان مي خواهيد، در آن صورت هويت شما شامل چه مشخصاتي خواهد بود. همين امروز، فهرستي تهيه كنيد و همه عوامل مورد نظر را در آن بنويسيد . آيا كسي هستكه مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آيا مي توانيد اين اشخاص را الگوي خود قرار دهيد؟ در عالم خيال، در قالب شخصيت تازه فرو برويد.مجسم كنيد كه چگونه نفس مي كشيد؟ چگونه راه مي رويد؟ چگونه سخن مي گوييد؟ چگونه فكر مي كنيد؟ چگونه احساس مي كنيد؟

از قدرتي كه براي تغيير هر جزء از هويت خود فقط با كمك يك تصميم داريد، احساس شادماني كنيد.

اگر حقيقتاٌ مي خواهيد هويت خود، و در نتيجه زندگي خود را توسعه دهيد، آگاهانه تصميم بگيريد كه چه كسي مي خواهيد باشيد. بار ديگر مانندكودكان شويد، به شور و شعف آييد و دقيقاٌ مشخص كنيد كه امروز، چه كسي مي خواهيد باشيد.

هم اكنون فهرست كاملي از خصوصياتي را كه مي خواهيد داشته باشيد به روي كاغذ بياوريد، و هيچ محدوديتي براي خود قائل نشويد.

اشخاصي كه وقت خود را با ما مي گذرانند، تاثير نيرومندي بر تصور ما از هويتمان دارند. هنگامي كه براي تقويت هويت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ريزي مي كنيد، توجه خاصي به اشخاصي كه در اطرافتان هستند، داشته باشيد.

آيا دوستان ، خويشان، و همكارانتان هويت تازه اي را كه براي خود ساخته ايد، تقويت مي كنند يا تضعيف؟

به هويتي كه براي خود ايجاد كرده ايدپابند باشيد و آن را به اطرافيان، اعلام كنيد. اما از همه مهمتر آن است كه اين هويت را به خودتان اعلام كنيد. هر روز، با بر چسب تازه اي كه به خود زده ايد، خصوصيات خود را براي خود بازگو كنيدتا در شما بصورت شرطي در آيند.

درست در همين لحظه مي توانيد براساس هويت تازه خود زندگي كنيد. از خودبپرسيد:

 ( ديگر چه مي توانم باشم؟ ديگر چه بايد باشم؟ اكنون دارم به چه شخصي مبدل مي شوم؟)

عهد كنيد كه علي رغم شرايط، هميشه به عنوان كسي كه قبلاٌ به هدفهاي خود رسيده است عمل كنيد. مانند چنين شخصي تنفس كنيد. حركات و واكنشهاي شما در قبال ديگران، مانند اين شخص باشد. با مردم با همان شخصيت، احترام، دلسوزي، و محبتي رفتار كنيد كه آن شخص ممكن است رفتار كند.

اگر تصميم بگيريد كه مانند شخص دلخواه خود فكر، احساس، و عمل كنيد آيا مي توانيد بصورت آن شخص درآييد؟

اكنون بر سر دو راهي قرار گرفته ايد. گذشته رافراموش كنيد. اكنون چه كسي هستيد. به اين كه چه كسي بوده ايد فكر نكنيد. اكنون تصميم داريد چه كسي بشويد؟

اين تصميم را آگاهانه بگيريد. با دقت تصميم بگيريد . با قدرت تصميم بگيريد. آنگاه بر اساس آن عمل كنيد


 
http://www.blogos.blogfa.com/

  بخش نهم درس های آنتونی رابینز

بخش نهم درس های آنتونی رابینز

قطب نمای فردی

ارزشها و قوانین

اگر بخواهیم در زندگی خود به كمال رضایت برسیم، این كار یك راه بیشتر ندارد: ابتدا ببینیم چه چیزی را بیش از همه می خواهیم ( یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم كه براساس معیارهای مورد قبول خود زندگی كنیم.

در جامعه بشری، چه افرادی مورد ستایش و احترام جهانیان قرار می گیرند؟آیا آنان همان كسانی نیستند كه قویاٌ به ارزشهای مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار می كنند، بلكه بر اساس آن ارزشها زندگی می نمایند ؟ همه ما به مردان و زنانی كه موضع مشخصی بر اساس اعتقادات خود دارند احترام می گذاریم، حتی اگر با نظرات آنان درباره اعمال نیك و بد موافق نباشیم. كسانی كه فلسفه زندگی، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پایه باورهای خود زندگی می كنند،قدرتی انكار ناپذیر دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادی راهدف خود قرار دهید: آیا در حال حاضر كارهایی انجام می دهید كه به اصوا اعتقادیتان مطابق نباشند؟اگر چنین است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم بردارید. لحظه ای بیندیشید: آیا به ارزش یا اصلی اعتقاد دارید كه در زندگی خود مطلقاٌ آنرا مراعات كرده باشید؟ چه تاثیرمثبتی بر زندگیتان داشته است؟

یكی از فیلمهایی كه دیدهام مربوط به معلمی به نام جیم اسكالانته است كه به خوبی نشان می دهد اگر كسانی مهمترین ارزش مورد قبول خود را بشناسند و در راه آن تلاش كنند ، به چه قدرتهایی دست می یابند. او عشق خود را به یادگیری، نه فقط با تعلیم، بلكه با نمایش زنده كارهایی كه امكان پذیر است به شاگردان خود منتقل می كند. وی به نسلی كه( از دست رفته) تلقی می شود یاد می دهدكه نه فقط دشوارترین آزمون ریاضی رابگذرانند

( كاری كه فكر می كردند قابل انجام نیست) بلكه می آموزد كه چگونه یكدیگر را ارزیابی كنند و كیفیت زندگی خود را برای همیشه بالا ببرند. تصمیم قاطع او به بالا بردن معیارهای حیات، زندگی این افراد جوان را دگرگون می سازد.

اگر شما همت خود را صرف بالاترین ارزشهای زندگی خود كنید، به انجام چه كارهایی قادر خواهید بود؟

اگر عشق، موفقیت یا درستی در نظر شما دارای اهمیت باشند، در این صورت بخشی از نظام ارزشی شمابه حساب می آیند. ارزش، حالتی عاطفی است كه در نظر شما یا تجربه كردن آن ( به علت لذتی كه به اعتقاد شما در بر خواهد داشت) و یا اجتناب از آن ( به علت رنجی كه می تواند به همراه داشته باشد) دارای اهمیت است.

همه تصمیمهای ما ناشی از این دواعتقاد است: چگونه عمل معینی ما را بسوی ارزشی لذتبخش می كشاند؟ و آیا این عمل ما را از ارزشی رنج آفرین دور می كند؟

مهمترین احساس لذتبخشی كه در نظرتان ارزشمند است ودردناكترین احساسی كه بهر قیمتی از آن دوری می كنید كدام است؟

ارزشهای لذتبخش را ارزشهای جذبی می نامیم. این ارزشها شامل عواطفی از قبیل عشق، خوشی، آزادی، امنیت، شور، و آرامش فكری می باشند.

ارزشهای دردناك( مثلاٌ انزوا، افسردگی و طرد شدن) به ارزشهای دفعی معروفند. وقتی تصمیمی می گیریم این نكته را در نظر داریم كه آیا اعمال ما سرانجام به رنج منتهی می شوند یا به لذت. در روزهای آینده نه فقط حالات روحی را كه باعث همه تصمیمها می شوند روشن خواهیم كرد بلكه آنها رابه ترتیب اهمیت نیز مرتب خواهیم ساخت. مثلاٌ ممكن است در نظر شما هم امنیت و هم ماجراجویی دارای اهمیت باشد. اگر مشخص شود كه كدامیك در نظر شما اهمیت بیشتری دارند كمی توانید تصمیمهایی بگیریر كه شادمانیهای دراز مدتی را به دنبال داشته باشند.

علاوه بر ارزشهای دفعی و جذبی دو دسته ارزش دیگر نیز وجود دارند: ارزشهای هدف و ارزشهای وسیله.

به عنوان مثال ممكن است اتوموبیلتان دارای ارزش باشد، اما آن در واقع فقط یك وسیله است نه هدف. بر عكس ارزشهای غائی(هدف) كه به دنبال آن هستند حالاتی عاطفی هستند. مثلاٌ ممكن است اتومبیل پونتیاك به شما هیجان، اتومبیل بنزبه شما اعتبار و حیثیت، و اتومبیل ولوو به شما احساس اطمینان و امنیت بدهد.

بخاطر داشته باشید كه در پشت هر تصمیمی نیروی محركه ای است كه همان(ارزش هدف) می باشد. متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیریهای خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهایی ( انگیزه های عاطفی) غافل می مانند.

شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه به ارتباط دوستانه باكسی علاقمند شده اید. بعد از مدتی دریافته اید كه علاقه ای به ادامه آن ارتباط ندارید. دلیلش آنست كه آن ارتباط دوستانه فقط وسیله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ می خواسته اید از آن ارتباط بدست بیاورید، ارزشهای غائی مانند عشق، الفت، یا صمیمیت بوده است.هر نوع ارتباطی منتهی به ارزشهای مهم نمی شود. باید بدانید كه اینها هدفهای واقعی هستند و باید همیشه آنها را مد نظر داشته باشید.

یادتان باشد كه ممكن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای ( پول، مقام ، فرزند، رابطه) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایی و بدبختی كنید. مادام كه براساس عمیقترین ارزشهای غائی خود زندگی نكنید، هر چند به وسایل گوناگون دست یابید اما رضایت كاملی را كه شایسته شماست بدست نمی آورید.

هر چند كه بسیاری از حالات عاطفی را به عنوان ارزشهای فردی در نظر می گیریم اما بعضی ازآنها بیش از بقیه در نظرمان عزیز هستند. این ارزشها كه در جهت تامینشان كوشش بسیار می كنیم ارزشهای جذبی نامیده می شوند مانند عشق، موفقیت، آزادی، صمیمیت، امنیت، ماجراجویی، قدرت، شور و شعف ، راحتی، و سلامت جسمی.

پس از آنكه ارزشهای خود را مشخص كردید، سلسله مراتب مناسبی برای آنها در نظر بگیرید . از میان ارزشهایی كه ذكر كردیم كدامیك درنظر شما مهمترند؟

اكنون كمی وقت صرف كنید و آنها را با شماره های 1 تا 10 بترتیب اهمیت درجه بندی كنید.

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

ماجراجویی

 

 

 

عشق

 

قدرت

 

 

 

موفقیت

 

شور و شعف

 

 

 

آزادی

 

راحتی

 

 

 

صمیمیت

 

سلامت جسمی

 

 

 

امنیت

ارزشهای دفعی نیز مانند ارزشهای جذبی دارای سلسله مراتبند. معمولترین ارزشهای دفعی عبارتند از طرد شدن( پاسخ منفی)، خشم، ناكامی،انزوا، افسردگی، شكست، خواری، و گناه.

این ارزشها را نیز به ترتیب از شماره 1 تا 8 مرتب كنید و شماره 1 ارزشی باشد كه برای اجتناب از آن تلاش بیشتری می كنید.

درجه اهمیت

ارزش

 

 

درجه اهمیت

ارزش

 

افسردگی

 

 

 

طرد و جواب رد شنیدن

 

شكست

 

 

 

خشم

 

خفت و خواری

 

 

 

ناكامی

 

احساس گناه

 

 

 

انزوا

آیا حاضرید پرش با اسكی را تجربه كنید؟ پاسخ شما به عوامل چندی بستگی دارد كه یكی از آنها، سلسله مراتب ارزشهاست. به عنوان مثال اگر مهمترین ارزش جذبی شما امنیت و بالاترین ارزش دفعی شما ترس باشد( یعنی به هیچ وجه دلتان نخواهد كه دچار ترس شوید) احتمالاٌ پاسخ شما به این سئوال ، منفی است!

اما اگر بزرگترین ارزش دفعی شما طرد شدن باشد و فكر كنید كه اگر نپرید، دوستانتان از شما رو گردان می شوند چه؟ از آنجا كه مردم برای فرار از رنج تلاش بیشتر می كنند تا برای كسب لذت، لذا نیاز شما به اجتناب از طرد شدن، بر نیاز به احساس امنیت غلبه می كند.

آیا اتفاق افتاده است كه یكی از ارزشها شما را به سویی جلب كند و ارزشی دیگر شما را از ان منع نماید؟

تصمیم گیری چیزی بجز روشن كردن ارزشها نیست.

 یكی از مهمترین فواید سلسله مراتب ارزشها این است كه تضادهای ارزشی را روشن می

 كند. مثلاٌ اگر موفقیت، بالاترین ارزش جذبی و طرد شدن ( جواب رد شنیدن) بزرگترین ارزش دفعی شما باشد ملاحظه می كنید كه این دو ارزش چگونه با یكدیگر ناسازگارند ؟ سعی در كسب لذت موفقیت، بدون تحمل رنج پاسخهای منفی، هرگز به نتیجه نمی رسد. در واقع ممكن است پیش از آنكه در جاده موفقیت زیاد جلو بروید، خودتان را ه خودتان را سد كنید، زیرا ترس از طرد شدن توسط دیگران، شهامتی را كه برای كسب هرگونه موفقیت لازم است، از شما می گیرد.

راه حل این كار را كه در پنج صفحه آینده كتاب بیان شده است می توان در دو كلمه خلاصه كرد: یكی آگاهی از ارزشها و دیگری تصمیم گیری آگاهانه.

آگاهی از ارزشها – قدم اول – الف

برای كشف ارزشهای جذبی كافی است از خود بپرسید:( در زندگی برای من چه چیزی از همه مهمتر است؟) هنگامی كه در ذهن خود به دنبال پاسخ می گردید،توجه داشته باشید كه منظور شما كشف ارزشهایی است كه جنبه هدف داشته باشند، یعنی عواطفی كه بیش از همه مایلید آنها را احساس كنید.

پس از تهیه فهرست ارزشها، آنها را به ترتیب اهمیت مرتب كنید. یعنی به دلخواه ترین ارزش، شماره 1 بدهید و ارزشی را كه پس از آن ازهمه مهمتر است با شماره 2 مشخص كنید، الی آخر

آگاهی از ارزشها – قدم اول – ب

رای كشف ارزشهای دفعی تان از خود بپرسید ( كدام یك از عواطف هست كه اجتناب از آن برایم بیشترین اهمیت را دارد؟ چه احساسی است كه به هیچ قیمتی نمی خواهم دچار آن شوم؟) وبرای یافتن پاسخ، كاملاٌ فكر كنید.

پس از تهیه فهرست، آنها را بر حسب اهمیت مرتب كنید و شماره 1 رابه ارزشی بدهید كه بیش از بقیه مایلید از آن دوری كنید.

قدم دوم – تصمیم گیری آگاهانه

پس از استخراج ارزشهای فعلی خود، در می یابید كه تاكنون در درجه اول ، نسبت به چه ارزشهایی شرطی شده اید، و كدام نظام رنج و لذت محرك اعمال و رفتارتان بوده است.اما اگر می خواهید در طرحریزی زندگانی خود نقش فعال داشته باشید، باید همین امروز تصمیمهای تازه ای بگیرید.

این سئوالات را از خود بكنید:

1-                برای اینكه سرنوشت نهایی خود را بدست گیرم و برای اینكه بهترین شخصی باشم كه می توانم باشم، ارزشهای مورد قبول من چه بایبد باشد تا بزرگترین اثر را بر تمام زندگی من بگذارد؟

2-                چه ارزشهای دیگری را لازم است كه به این فهرست اضافه كنم؟

 فهرست جدید ارزشها در نظر شما چگونه است؟ آیا فقط مشتی كلمات نیست كه بر روی صفحه كاغذی نوشته شده باشد؟ البته چنین است مگر آنكه خود نسبت به آنها شرطی كنید و آنها را قطب نمای زندگی تازه خود قرار دهید. در این صورت است كه ارزشها به شما كمك می كنند تا راه خود را از میان دریاهای آرام و امواج طوفانی به سوی مقصد بگشایید.

این ارزشها را هر روز در پیش چشم داشته باشید. اگر می خواهید از اهرم روانی استفاده كنید، نسخه ای از آنها را به دوستان خود بدهید. مزایایی را كه زندگی بر اساس این ارزشها دارد، تجسم، تفكر و احساس كنید تا آنكه انتظار پاداشهای عاطفی در شما شرطی شود و آنها را بخشی از تجارب روزانه خود قرار دهید.

برای اینكه ( حال خوب) را احساس كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟ آیا باید كسی شما رادر آغوش بگیرد و بگوید كه تا چه اندازه قابل احترام هستید؟ آیا باید یك میلیون دلار پول بدست آورید؟ به ورزش خاصی بپردازید ؟ رئیستان از شما تقدیر كند؟ اتومبیل معینی را سوار شوید؟ به مهمانیهای معینی بروید؟ به حد اعلای روشنفكری برسید؟یافقط ناظر غروب آفتاب باشید؟

حقیقت آنست كه برای احساس خوشی به هیچ عامل خارجی نیاز نیست. می توانید هم اكنون اگر بخواهید احساس خوشی كنید! تازه اگر همه آن اتفاقات بیفتد چه كسی باید خوشحالتان كند؟ خودتان!

پس چرا منتظرید؟ تنها چیزی كه مانع خوشحالی شماست، قوانین فردی یا اعتقاد به این مسئله است كه برای احساس شادی چنان اتفاقاتی باید حتماٌ بیفتد. این قوانین خود ساخته را دور بریزید و شادمانی را كه شایسته شماست احساس كنید.

اگر می خواهید برای خوشبختی قانونی داشته باشید بگذارید قانون شما این باشد:( برای احساس خوشی به هیچ واقعه بیرونی نیاز ندارم! من احساس خوشی می كنم زیرا كه زنده ام! زندگی موهبتی است و من به لذت بردن از آن مشغولم). آبراهام لینكن، زمانی گفته بود

( بیشتر مردم همان اندازه خوشبختند كه خودشان می خواهند). داستان زندگی همین شخص و داستانهای دیگرانی كه علی رغم وقایع ناگوار زندگی به پیروزی رسیده اند، یادآور این نكته مهم است كه ما بر خویشتن مسلط هستیم.

پس این قانون را بپذیرید و تصمیم بگیرید كه معیارهای خود رابه خاطر چیزی كه كاملاٌ در اختیارتان است، یعنی وجود خودتان، بالا ببرید. معنی این سخن آن است كه خود را مقید كنید كه هوش، انعطاف پذیری و خلاقیت داشته باشید و دائماٌ از زاویه ای به زندگی نگاه كنیدكه تجارب حیات، پربارتر و ثمر بخش تر شود.

از كجا می توانیم بفهمیم كه بر اساس ارزشهای خویش زندگی می كنیم؟ این موضوع كاملاٌ به قوانین فردی ما مربوط است: یعنی عقایدی كه به ما می گویند چه باید بشود تا احساس موفقیت، خوشبختی یا سلامت جسمی كنیم.

گویی دادگاه كوچكی همیشه در درون ما وجود دارد. قوانین فردی ما به منزله حكم نهایی این دادگاه است، و نشان می دهد اه آیا اعمال ما با مقررات لازم برای تامین ارزشها مطابق بوده است یا خیر، و آیا حال ما باید خوب باشد یا بد و باید لذت ببریم یا رنج بكشیم.

هنگام احساس رنج ، خوب است كه به یك سئوال مهم پاسخ دهیم(آیا این رنج، نتیجه شرایط موجود است یا مربوط به قوانین فردی من كه می گوید در چه شرایطی باید چه احساسی داشته باشم ؟ آیا رنجی كه می كشم به بهبود شرایط كمك می كند ؟ در چنین شرایطی قوانین یا باورهای من چگونه باید باشد تا احساس بد حالی كنم؟)

بسیار مهم است كه قوانین خود را بررسی كنیم تا ببینیم آیا هوشمندانه و مناسب هستند. قانون بعضیها برای احساس حال خوب این است كه مثلاٌ فرزندانشان در مدرسه باید نمره بیست بگیرند، باید در كار خود از نظر میزان فروش نفر اول باشند، میزان چربی بدنشان كمتر از ده درصد باشد و دائماٌ آرام و بی دغدغه باشند! به نظر شما كسی كه چنین قوانینی دارد تاچه حد حال خوب را احساس خواهد كرد؟

قوانین خود را بررسی كنید تا مطمئن شوید كه در خدمت شما هستند!

شگفت انگیز است كه بسیاری از مردم راههای بی شماری برای احساس حال بد اختراع كرده اند( قوانین رنج آور)، و در مقابل تنها راه های انگشت شماری را برای احساس حال خوب باقی گذاشته اند( قوانین لذتبخش).

هم اكنون تصمیم بگیرید و قانونی عالی را وضع كنید تابه شما اجازه دهد خود را بیش از پیش مورد محبت احساس كنید. بجای این قوانین كه( اگر فلانی همیشه بگوید كه مرا دوست دارد... برای من هدایای گرانقیمت بخرد... مرا به سفر های خارج از كشور ببرد... همیشه با من در تماس باشد... و همیشه برای رضایت من دیگران را برنجاند) كه مسلماٌ احساس مورد محبت بودن را در شما محدود می كند، شاید بتوانید این قانون ساده را بر گزینید كه ( هر وقت كه به فكر محبت می افتم و یا عشق و صمیمیت خود را به كسی اظهار می كنم، احساس می كنم كه مورد محبت هستم.)

آیا قوانینی كه زندگی امروزی شما را می چرخانند مناسب شخصیت امروزی شما هستند؟ آیا قوانینی دارید كه در گذشته مفید بوده اند و امروزه مایه عذاب شما هستند؟ مثلاٌ ممكن است زمانی در زندگی خود با دیگران بصورت خشك و خشن رفتار می كرده و احساسات خود را ظاهر نمی ساخته اید. اما هرچند كه ممكن است این نوع رفتار برای اداره بعضی مشاغل مفید باشد، مسلماٌ در زمینه روابط و زندگی با دوام زناشویی كاربردی ندارد.

همچنین اگر شغل شما وكالت یا قضاوت است مراقب باشید كه برداشتهای شغلی خود را به محیط خانه نیاورید در غیر این صورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجویی قرار دهید.

كدامیك از قوانین گذشته خود راباید امروزه به دور افكنید؟

از كجا می فهمید كه موفق هستید. و نفر كه قوانین كاملاٌ متفاوتی درباره موفقیت داشتند در یكی از سمینارهای من حاضر بودند. یكی از آنها جزو مدیران تراز اول بود و همه عوامل ظاهری خوشبختی رادر اختیار داشت:ازدواج رضایتبخش ، پنج فرزند زیبا، درآمدی هفت رقمی، و جسمی كه در اثردو ماراتون ورزیده شده بود. با وجود این خود را موفق نمی دانست زیرا قوانینی غیر منطقی برای خود داشت.

نقطه مقابل او مردی بود كه هیچیك از آن امتیازات را نداشت، و در عین حال خود را واقعاٌ موفق می دانست. هنگامی كه از او پرسیدم كه چه اتفاقی باید بیفتد تا احساس موفقیت كند، پاسخ داد( كافی است صبح از جا بر خیزم، به پایین نگاه كنم و ببینم كه بر روی زمین ایستاده ام . زیرا هر روزی را كه بر روی این زمین زندگی كنم روزی بزرگ است!)

در نظر شما كدامیك از این دو نفر موفقترند؟

مسلماٌ ما می خواهیم از هدفهای خود نیرو بگیریم، آینده ای مطمئن داشته باشیم و خود را به پیش برانیم. اما در عین حال باید یقین كنیم كه در پشت همه این خواسته ها قوانینی داریم كه بر اساس آنها می توانیم هر وقت دلمان خواست خوشبختی را احساس كنیم.

برای اینكه احساس موفقیت، امنیت و محبت كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟

از كجا می فهمید كه قانون شما تضعیف كننده است و باید عوض شود؟ قانون شما تضعیف كننده است اگر:

1-  اجرای آن غیر ممكن است( ضوابط به قدری پیچیده یا متعدد یا خشك باشند كه هرگز نتوانید در زندگی برنده شوید).

2-این قانون به عواملی كه در اختیار شما نیست بستگی داشته باشد( مثلاٌ قرار باشد دیگران رفتار معینی نسبت به شما داشته باشندتا احساس رضایت كنید).

3- راههای معدودی برای احساس خوشحالی و راههای بسیاری برای احساس بد حالی وضع كرده باشید( مثلاٌ یك سلسله از وقایع باید دقیقاٌ به ترتیب خاصی اتفاق بیفتد تا احساس خوشحالی كنید، و هر اتفاق دیگری باعث بد حالی است).

از هم اكنون سعی كنید كه بر قوانین خود مسلط شوید.

به سئوالات زیر حتی المقدور بطور كامل پاسخ دهید.

1-در چه صورتی احساس موفقیت می كنید.

2- در چه صورتی خود را مورد محبت فرزندان و همسر خود و یا كس دیگری كه برایتان اهمیت دارد می دانید.

3-در چه صورت احساس اعتماد به نفس می كنید.

4-در چه صورت در هر یك از زمینه های زندگی، خود را عالی و درخشان احساس می كنید.

        هر رنجشی كه در زندگی خود از كسی پیداكرده اید، ناشی از قوانین فردی بوده است. در واقع ناراحتی شما به علت آن شخص نیست، بلكه از این جهت ناراحتید كه او یكی از قوانین شما یا معیارها و اعتقاداتتان را درباره اینكه هر چیزی چگونه باید باشد زیر پا گذاشته است . خود شما نیز ممكن است یكی از قوانین خود را در مورد شیوه رفتار، تفكر، یا احساس نقض كرده باشید.

این بار كه از كسی ناراحتی پیدا كردید بخاطر داشته باشید كه ناراحتی شما مربوط به ان شخص نیست بلكه واكنشی در مقابل قوانین خودتان نسبت به آن وضعیت است. از خود بپرسید( كدامیك مهمتر است: قوانین فردی من و یا روابط من با ابن شخص؟)

از این الگو برای احتراز از بگو مگوهای آزارنده استفاده كنید تا دریابید كه می توان به سرعت تضادها را بر طرف كرد.

اگر قوانین خود را بطور واضح اظهار نكنید، نباید انتظار داشته باشید كه كه دیگران برآن اساس رفتار كنند. نباید انتظار داشته باشید كه دیگران قوانین شما را محترم بشمارند اگرحاضر نباشید كه خود را سازگار كنید و دست كم بعضی از قوانین دیگران را بپذیرید.

در ضمن بخاطر داشته باشید كه حتی اگر قوانین خود را پیشاپیش روشن سازید باز هم ممكن است سوء تفاهمهایی در این زمینه پیدا شود. به این دلیل است كه ارتباط با دیگران تا این اندازه اهمیت دارد. هرگز قوانین خود را روشن و مسلم فرض نكنید. آنها را اظهار كنید.

بعضی قوانین در نظر ما اهمیت بیشتری دارند. آیا در زمینه سلامت جسمانی قانونی دارید كه مطلقاٌ آن را مراعات كنید؟ این قانون بی چون و چرا را با چه كلماتی بیان می كنید؟ خیلیها می گویند ( من هرگز نباید مواد مخدر مصرف كنم). از طرف دیگر ممكن است قوانینی باشد كه گاهی آنها را زیر پا گذاشته سپس پشیمان شوید . مثلاٌ بعضی ها می گویند( بله بعضی از غذاها برای سلامتی من خوب نیست).

من قوانین دهها هزار نفر را مطالعه كرده و به این نتیجه رسیده ام كه قوانینی كه با عبارت

 ( خوب نیست) بیان می شوند، شكستنی هستند و قوانینی كه با عبارت( هرگزنباید) مشخص می گردند به ندرت شكسته می شوند. قوانین اخیر را قوانین ( آستانه ای ) می نامیم.

آیا می توانید بعضی از قوانین خود را به قوانین آستانه ای مبدل كنید تا از نتایج ناشی از تغییرات رفتاری بهره مند شوید.

قوانین متعدد، زندگی را تحمل ناپذیر می سازند. یادم می آید كه در یك برنامه تلویزیونی از بیست خانواده پنج نفره دعوت شده بود . از هر خانواده پرسیدند ( چه عاملی برای حفظ سلامت خانواده از همه مهمتر است ؟) و بسیاری از آنها پاسخ دادند ( قوانین فراوان نداشته باشید). چرا؟ در خانه ای كه اینهمه افراد و شخصیتها درآن رفت و آمد می كنند اگر قوانین فراوانی حاكم باشد، طبق قانون احتمالات هر ساعت ممكن است كسی یكی از قوانین را زیرپا بگذارد و اعصاب دیگران را متشنج كند.

 

http://www.blogos.blogfa.com/

  بخش هشتم درس هاي آنتوني رابينز

بخش هشتم درس هاي آنتوني رابينز

      ده روز، روزه فكر
      روزه فكري و تسلط بر نظام ارزيابي
      قهرمان واقعي آن است كه هميشه قهرمان باشد. ما نمي خواهيم فقط گاه به گاه
      نتيجه بگيريم.نمي خواهيم فقط يك لحظه احساس شادماني كنيم و يا ندرتاٌ درخشاني
      انجام دهيم. مي خواهيم به طور دائم ، احساساتي را تجربه كنيم كه زندگي را
      ارزشمند مي سازند.
      اين حالت ثبات را چگونه مي توان به وجود آورد؟ بايد گفت كه اين موضوع، بستگي
      به عادات شما دارد. دانستن كافي نيست، بايد به دانسته هاي خود عمل كنيد.
      طرز فكري كه ما را به جائي رسانده است كه اكنون هستيم، ما را به جائي كه مي
      خواهيم برويم، نخواهد رساند.تغيير، بزرگترين يار ماست، با وجود اين بسياري از
      اشخاص، سازمانها، و جوامع، در مقابل تغيير، مقاومت مي كنند و شيوه هاي فعلي
      خود را با توجه به موفقيتهاي گذشته، توجيه مي نمايند. ليكن اگر مي خواهيم به
      موفقيتهاي بالاتري در زمينه هاي فردي ياشغلي برسيم، لازم است كه برداشتها و
      تلقيهاي متفاوتي داشته باشيم.
      آيا يك اتومبيل آخرين مدل را مي خريد تا آنرا در گاراژ منزلتان پارك كنيد؟
      آيا پيشرفته ترين كامپيوتر ها را مي خريد تا آنرا در كمدي بايگاني سازيد؟
      مطمئنم كه پاسخ شما به پرسشهاي بالا، منفي است. اكنون مي پرسم كه آيا اين
      كتاب را خريده ايد تا از شيوه هاي مؤثري كه در آن هست، استفاده نكنيد؟گمان
      نمي كنم چنين باشد. به اين جهت در اين بخش از كتاب،طرح ساده اي را پيشنهاد مي
      كنم تا به كمك آن بتوانيد الگوهاي فكري،عاطفي و رفتاري گذشته را درهم بشكنيدو
      نشان دهيد كه مي توانيد روشهاي تازه و نيرومندي را كه قبلاٌ آموخته ايد
      بلافاصله به اجرا درآوريد.من ضمانت مي كنم كه اگر اين طرح را با دقت اجرا
      كنيد، خواهيد توانست الگوهاي رفتاري تازه را براي هميشه در خود تثبيت كنيد.
      آري، اين موضوع حقيقت دارد كه نيروي باد و باران و ساير تغييرات جوي در
      اختيار ما نيست. اما مي توانيم بادبانهاي خود را طوري تنظيم كنيم كه با
      استفاده از همان تغييرات، قايق خود را به سر منزل مقصود برسانيم.
      تمام افراد موفقي كه مي شناسم داراي قدرت تمركز و روشن بيني هستندو مي توانند
      در ميان طوفان احساسات ، خونسردي خود را حفظ كنند. چگونه اين كار را مي
      كنند؟من دريافته ام كه بيشتر اين افراد براي خود يك قانون اساسي دارند: هرگز
      بيش از 10 درصد از اوقات خود را صرف فكر كردن به مشكل نكنيد و هميشه 90 درصد
      از وقت خود را صرف يافتن راه حل نماييد.
      چگونه مي توانيد بر افكار و احساسات خود مسلط شويد. در اينجا مي خواهيم به
      كشف يكي از مؤثر ترين شيوه هاي بپردازيم كه تركيبي از واقع بيني و خوشبيني
      است. سالها پيش ، تفكر مثبت را جزو بهترين راه حلها نمي دانستم. فكر مي كردم
      كه اگر امور را بهتر از آنچه كه هستند نبينم، دليل هوشمندي است.
      حقيقت آنست كه تعادل، شرط زندگي است. اگر متوجه علفهاي هرزه باغمان نباشيم
      باغ از بين مي رود. همين طور توجه بيش از حد به علفهاي هرزه باعث اتلاف وقت
      است. شيوه بزرگان راه ميانه است.
      1-       هر واقعهاي را آنچنان كه هست ببينيد.( نه بدتر از آنچه كه هست.)
      2-       آنرا بهتر از آنچه كه هست ببينيد.
      3-      اين طرز نگريستن را شيوه خود قرار دهيد.
      مهمترين قدم در زمينه وجين كاري باغ ذهني ما اين است كه الگوهاي محدود كننده
      را بر طرف كنيم و بهترين راه انجام اين كار، ده روز، روزه فكري است كه ضمن آن
      مي توانيم آگاهانه بر افكار خود مسلط شويم. اين برنامه فرصتي عالي براي رفع
      الگوهاي منفي و نابود كننده است.
      موضوع بسيار ساده است. ظرف ده روز آينده كه از هم اكنون آغاز مي شود، تصميم
      قاطع بگيريد كه كاملاٌ بر افكار واحساسات خود مسلط باشيد.و هم اكنون تصميم
      بگيريد كه به هيچ وجه به مدت ده روز متوالي دچار افكار واحساسات منفي و بي
      ثمرنشويد.
      ده روز، روزه فكري
      براي ده روز آينده زندگي تازه اي آغاز كنيد! قوانين كار به شرح زير است:
      1-    به مدت ده روز متوالي از باقي ماندن در افكار و احساسات بيهوده خودداري
      كنيد.از فرو رفتن در مسائل ضعيف كننده و بكار بردن كلمات و تمثيلهاي مخرب
      اجتناب كنيد.
      2-      اگر افكار شما متوجه امور منفي شد، بلافاصله با كمك شيوه هايي كه
      آموخته ايد، جهت فكري خود را عوض كنيد.
      3-       هر روز صبح پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي را تكرار و خود را براي موفقيت
      آماده كنيد.
      4-       براي ده روز متوالي سعي كنيد كه توجهتان مطلقاٌ به راه حلها باشد،
      نه به مسائل و مشكلات، هرگاه مشكلي به نظرتان رسيد بلافاصله فكر خود را به
      يافتن راه حل آن متوجه كنيد.
      5-     اگر متوجه شديد كه در يكي از افكار و احساسات نا مطلوب فرو رفته ايد،
      خود را زياد سرزنش نكنيدو بلافاصله به تغيير روحيه خود بپردازيداما اگر به
      مدت طولاني در افكار و احساسات منفي باقي مانديد تا روز بعد صبر كنيد و آنگاه
      ده روز ، روزه فكري را از سر بگيريد. هر چند كه ممكن است چندين  روز، روزه
      خود را ادامه داده باشيد.
      آيا واقعاٌ حاضريد كه برداشت تازه اي از زندگي داشته باشيد؟ ده روز روزه فكري
      را آغاز نكنيد، مگر اينكه مطمئن باشيد كه مي خواهيد آن را تا پايان مدت ادامه
      دهيد. اين، كار اشخاص ضعيف نيست،اين كار كساني است كه واقعاٌ مي خواهند نظام
      عصبي خود را براي الگوهاي عاطفي نيروبخش شرطي كنند تا به درجات بالاتري از
      موفقيت برسند.اين شيوه مخصوص كساني است كه مي خواهند شيوه هايي را كه آموخته
      ايد(تداعي عصبي شرطي،پرسش،كلمات دگرگون كننده،تمثيل،تغيير مركز توجه و حالت
      جسمي)بصورت بخشي از تجارب روزانه در آورند.
      چگونه مي توان از اهرم رواني براي تقويت روحيه و ادامه روزه، ده روزه استفاده
      كرد؟موضوع را به دوستان،خويشاوندان،و همكارانتان اعلام كنيد و از آنها كمك
      بگيريد. حتي بهتر است رفيق همراهي پيدا كنيد و همزمان به روزه فكري مبادرت
      كنيد.
      اگر در اين مدت خاطرات روزانه خود را يادداشت كنيد. بسيار عالي است. با ثبت
      موفقيتهاي خود در زمينه رفع الگوهاي منفي نقشه شاهراهي را ترسيم مي كنيد كه
      بسيار ارزشمند است و در آينده هر گاه به جاده هاي انحرافي بر خورديد مي
      توانيد به آن نقشه مراجعه كنيد.
      سالها پيش،عادت كردم كه روزانه حداقل به مدت سي دقيقه مطالعه كنم و اين يكي
      از ارزشمندترين عادتهاي زندگي من بوده است. جيم ران يكي از استادان من گفته
      بود كه مطالعه چيزي كه ارزش داشته باشد، نيروبخش باشد و مهارتهاي تازه اي به
      انسان بياموزد، از غذا خوردن مهمتر است.مي گفت از خوردن شام صرفنظر كن اما از
      مطالعه چشم پوشي نكن.
      پس در هنگام گرفتن ده روز، روزه فكري و پاكسازي ذهن، با مطالعه مطالبي كه
      بينش شما را افزون سازد، و شيوه هاي نوين زندگي را به شما بياموزد روح خود را
      تغذيه كنيد. بخاطر داشته باشيد:رهبران اهل مطالعه اند.
      روزه ده روزه فكري چه فوايدي دارد؟
      1-                به الگوهاي عادتي ذهني كه باعث عقب افتادن شما شده اند،
      آگاه مي شوند.
      2-                ناچار مي شويد جانشينهاي مفيد براي آنها پيدا كنيد.
      3-                هر بار براي رفع مشكلات، افكار خود راكنترل مي كنيد،
      اعتماد به نفستان زياد مي شود.
      4-                مهمتر از همه آنكه باعث مي شود عادتهاي تازه، معيارهاي نو،
      و انتظارات جديدي پيدا كنيد كه زندگانيتان را پربارتر سازد.
      موفقيت، فرآيندي قدم به قدم است و از مراعات يك رشته اصول ساده و نظم و
      انضباطهاي جزئي بدست مي آيد. همچنان كه قطار ، به تدريج سرعت مي گيرد، اين
      تمرين نيز باعث مي شود كه عادات قديمي را پشت سر گذداريد و با سوختي كه از
      عادات تازه بدست مي آوريد با سرعتي بي سابقه پيش برويد.
       آيا اين فقط يك تمرين ده روزه است؟ در واقع چنين نيست. شما هرگز نبايد به
      عادات منفي گذشته بر گرديد، مگر آنكه خود چنين بخواهيد . مي توانيد در تمام
      عمر به چيزهاي خوب و مثبت فكر كنيد و به اين كار(معتاد)شويد.اگر پس از گذشتن
      ده روز و ترك الگو هاي مسموم فكري باز هم هوس كرديد كه به آن عادتها بر گرديد
      ، ميل خودتان است. اما من اطمينان دارم كه پس از آشنا شدن با روشهاي تازه،
      بازگشت به آن شيوه هاي منفي در نظرتان تهوع آور خواهد بود. فقط يادتان باشد
      كه هر وقت دچار آن عواطف منفي شديد، مقابله با آنها را قبلاٌ آموخته ايد و مي
      توانيد بلافاصله خود را در مسير صحيح قرار دهيد.
      از ميان كارهايي كه مي كنم يك جنبه رابسيار دوست مي دارم و آن فرصتي است كه
      يافته ام تا رمز و راز رفتار انساني را بگشايم و سپس راه حلهايي را ارائه كنم
      كه واقعاٌ تغييري در كيفيت زندگي افراد، پديد آورد. براي اينكه كار تغيير،
      آسانتر انجام شود، از سطح، به عمق فرو مي روم و اهرمهاي حساسي از قبيل
      باورهاي كلي و تمثيلها را مورد توجه قرار مي دهد. من عادت دارم كه هر روز در
      نقش كارآگاه شرلوك هلمز فرو روم تا جزئيات دقيق تجربه هاي منحصر به فرد
      ديگران را پهلوي هم گذارم و معماهاي رفتاري آنان را كشف كنم.
      سرنخهاي رفتاري گاهي همچون دودي كه از لوله اسلحه خارج مي شوند، افشاگرند و
      گاه بسيار ظزيف و نامرئي هستند و كشف آنها نيازمند تحقيق و تحبسس بيشتري است.
      اما سرانجام، همه سر نخها به عوامل اصلي خاصي ختم مي شوند . تفاوت انسانها در
      نحوه استدلالشان است. هر كسي با توجه به نظام خاصي تصميم مي گيرد كه هر واقعه
      اي راچگونه تعبير و تفسير كند و چه عملي را انجام دهد.من اين نظام را(نظام
      اساسي ارزيابي )مي نامم.
      اهميت درك رفتار انساني رامي توان به كمك يك تمثيل، نشان داد. فرض كنيد مردي
      در كنار رودخانه اي ايستاده است. ناگهان صداي فريادي را مي شنود و متوجه مي
      شود كه كسي در حال غرق شدن است. فوراٌ به آب مي پرد و او را نجات مي دهد. اما
      هنوز نفس تازه نكرده فريادهاي ديگري را مي شنود و باز به آب مي پرد و دو نفر
      ديگر را نجات مي دهد، اما پيش از آنكه حالش جا بيايد، صداي چهار نفر ديگر را
      كه كمك مي خواهند، مي شنود.
      او تمام روز را صرف نجات افرادي مي كند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده
      اند.
      كاش اين مرد خير خواه ، چند قدمي به طرف بالاي رودخانه مي رفت تا متوجه شود
      كه ديوانه اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي اندازد!
      خود شما اگر بجاي رفع معلول، به مبارزه با علت مي پرداختيد چقدر در مصرف
      انرژي صرفه جويي مي كرديد؟
      اگر( نظام اساسي)ارزيابي رادرك كنيد، خود رامجهز كرده ايد تاثير رفتار
      خودوديگران تاثير مثبتي بگذاريد. نحوه ارزيابي مشكلات و فرصتهاي زندگي، علمي
      آشكار است.بادانستن عوامل نظام تصميم گيري و قضاوت، نه فقط علت رفتارهاي خود
      را درك مي كنيد، بلكه مي توانيد پيش بيني كنيد كه چه چيزهايي در شما حالت
      دافعه و چه چيز هايي حالت جاذبه ايجاد مي كنند. چنانكه خواهيم ديد تصميم و
      ارزيابي بر پايه پنج جزء اساسي است، خواه اين تصميم مربوط به شام خوردن باشد
      و خواه مربوط به ازدواج.
      هر يك از ما داراي تركيب خاصي از اين پنج جزء هستيم و همين امر باعث مي شود
      كه زندگي ما، منحصر به فرد باشد.
      هنگامي كه روابطتان با كسي تيره مي شود. آيا بهتر نيست علت رفتار طرف مقابل
      را درك كنيد تا بتوانيد رشته قطع شده را بلافاصله گره بزنيد؟ خصوصاٌ در
      ازدواج بايد هر روز مراقب فشارهاي رواني كوچكي كه پيش مي آيد باشيد تا
      بتوانيد رشته اي كه شما را در ابتدا بهم پيوند داده است محكمتر كنيد. اگر
      همسر شما در اثر فشار كار، سخنان دلسرد كننده اي مي گويد معني اش آن نيست كه
      به آخر خط رسيده ايد. معني اش آن است كه همسر مورد علاقه شما به محبت و حمايت
      بيشتري نياز دارد. اگر قيمت سهام كارخانه اي يك روز اتفاقاٌ در بازار بورس
      تنزل كرد نمي توان آن را ملاك قضاوت درباره عملكرد آن شركت قرار داد. بهمين
      ترتيب نمي توان درباره شخصيت يك فرد براساس يك رفتار اتفاقي به داوري نشست.
      رفتار، هميشه معرف شخصيت فرد نيست. براي شناخت افراد بايد انگيزه هاي آنان را
      شناخت.
      اگر از مطالعه طرز فكر و نحوه عمل بزرگان و رهبران، يك نكته را ياد گرفته
      باشم آن نكته اين است كه زندگاني برتر، نتيجه قضاوت برتر است.مثلاٌ كساني كه
      از نظر مالي موفق مي شوند، راههاي بهتري براي ارزيابي فرصتها، احتمال خطر، و
      منفعت سراغ دارند. هر چند هر كسي مي تواند در زمينه هاي گوناگون، اطلاعات
      فراواني را بدست آورد، اما نظام تصميم گيري و قضاوت غولهاي نشان دهنده،برتري
      آنان را سبب مي شود. كساني كه در زندگي زناشوئي خود روابط پايداري را ايجاد
      مي كنند نيز از قدرت ارزيابي فوق العاده اي برخوردارندو مي توانند در
      هنگاميكه اوضاع متشنج مي شود، واكنشهاي مناسبي نشان دهند. افراد خوشبخت نيز
      راههاي مؤثرتري را براي ارزيابي ( مشكلات) مي دانند. خبر خوشي كه برايتان
      دارم اين است كه لازم نيست سالها رنج بكشيد بلكه مي توانيد شيوه هاي افراد
      موفق را در هر زمينه الگو برداري كنيد.
      بايد شيوه هاي قضاوت خود را بشناسيد و بر آنها مسلط باشيد و گرنه اين شيوه ها
      شما را به مسيري مي رانند كه سرانجام نسبت به تواناييهاي خود مشكوك مي
      شويد.فرض كنيد مشغول تنيس بازي هستيد و ضربه ضعيفي مي زنيد.بيشتر مردم در
      چنين مواردي موضوع را به شكل بدي تعميم مي دهندو ابتدا مي گويند:(عجب ضربه
      افتضاحي!)و بعد (امروز اصلاٌ نتوانستم خوب بازي كنم.) هرگز سعي نكنيد با چنين
      افكار و قضاوتي خود راشكست دهيد!
      هم اكنون دست كم دو واقعه كه آنها را بصورت منفي بزرگ جلوه داده ايد بخاط
      آوريد. آيا اين واقعه در زمينه روابطتان بوده است؟در زمينه عملكرد شغلي ؟يا
      توانايي جسمي؟ اكنون تصميم بگيريد كه اين الگو را دور اندازيد،دفعه بعد كه
      اين حالت شروع شد بلافاصله آن را از ذهن خودپاك كنيد. با آن طرز فكر وداع
      كنيد و فكر خود رامتوجه هدف سازيد. به تغييري كه بلافاصله در حاصل عملكردتان
      پيدا مي شود، دقت كنيد.
      آنچه در ميان همه افراد موفق مشترك است، قضاوت و ارزيابي عالي آنهاست . واين
      گرتسكي قهرمان بزرگ هاكي نيز از اين قاعده مستثني نيست. آيا او بزرگترين،
      نيرومندترين و سريعتري بازيكن تيم است؟ خود او چنين ادعايي ندارد.
      وقتي از او علت موفقيتش را پرسيدم ، گفت موقعي كه ساير بازيكنان به دنبال توپ
      حركت مي كنند، من به طرف محلي مي روم كه توپ به آنجا خواهد رسيد . قدرت پيش
      بيني و سنجش سرعت و مسير توپ و نحوه عملكرد و انگيزه ساير بازيكنان باعث شده
      است كه او خود را در موقعيتي بالاتر از ديگران قرار دهد.
      اگر هم اكنون قدرت پيش بيني بيشتري داشتيد چه تفاوتهاي بزرگي در شرايط
      زندگيتان پديد مي آمد؟
      شايد برايتان اتفاق افتاده باشد كه زماني از شنيدن مطلبي به گريه افتاده
      باشيد، در حاليكه همان سخن در شرايط ديگري شما را به خنده انداخته است. علت،
      به احتمال زياد مربوط به تغيير شرايط روحي شماست. شرايط فكري و عاطفي اولين
      عنصر (نظام اساسي ارزيابي) است.
      در حالت اعتماد به نفس و خوشبيني تصميمهايي مي گيريد و در هنگامي كه وحشتزده
      و آسيب پذير هستيد تصميماتي ديگر. در شرايطي احتياط شرط عقل است و در شرايطي
      ديگر مانع پيشرفت. هنگام تصميم گيري وتعبير وقايع و اقدام به عمل بايد روحيه
      اي نيرومند داشته باشيد نه اينكه براي بقاي خود بطور غريزي واكنش نشان دهيد.
      دومين سنگ بناي نظام اساسي، پرسش است. پيش از انجام هر كاري بايد قضاوت كنيد
      و بپرسيد(معني اين كار چيست، و چه بايد بكنم تا رنجها را دفع و خوشيها را
      فراهم سازم؟)
      پرسشهاي خاصي كه از خود مي كنيد اثري نيرومند بر اعمال شما دارند. هنگامي كه
      با كسي وعده ملاقات داريد آيا طبق عادت مي گويي( اگر اين شخص پيشنهاد مرا رد
      كند يا مرا برنجاند چه؟) اگر چنين باشد خود رادر معرض قضاوتهايي قرار مي دهيد
      كه ممكن است باعث از دادن فرصت شود. اما اگر از خود بپرسيد( بهتر نيست اول
      درباره شخصيت اين شخص تحقيق كنم؟ دوستي با اين شخص چقدر برايم جالب و مفيد
      است ؟) اين پرسشها باعث مي شود كه از موقعيت، بهتر استفاده كنيد.
      همه ما دوستدار رنج كمتر و لذت بيشتر هستيم. اما هر يك از ما راه متفاوتي
      براي رسيدن به اين هدفها آموخته ايم. در نتيجه هر يك از ما ياد گرفته ايم كه
      به بعضي از عواطف خود بهاي بيشتري بدهيم. مثلاٌ بعضي ها نهايت خوشي را در
      آرامش و امنيت مي دانند و بعضي ديگر طرفدار ماجراجويي هستند. سومين عنصر نظام
      اساسي سلسله مراتب ارزشهاست و آن عبارت از فهرستي است كه در آن مهمترين (
      لذتبخش ترين) حالات روحي و همچنين رنج آورترين آنها به ترتيب اولويت نوشته
      شده باشد. هر تصميمي كه مي گيريم و هر قضاوتي كه مي كنيم بطور نا خودآگاه بر
      خاسته از ميل به ارزشهاي لذتبخش و اجتناب از ارزشهاي رنج آوراست. مثلاٌ اگر
      به عشق بهاي زيادي بدهيد ودر عين حال هيچ نوع تضاد عقيده برايتان قابل تحمل
      نباشد آيا فكر نمي كنيد كه اين طرز فكر بر صداقت شما در روابط شخصي اثر
      بگذارد؟
      چهارمين عنصر نظام اساسي، اعتقادات شماست. اعتقادات كلي، تعيين كننده
      انتظاراتي است كه از خود، از ديگران، و بطور كلي از زندگي داريد. اين
      اعتقادات غالباٌ بر نحوه ارزيابي شما اثر مي گذارند. دسته خاصي ازاعتقادات
      بصورت قوانين فردي تظاهر مي كنند و به شما مي گويند كه در چه صورت و تحت چه
      شرايطي ارزشهاي مورد نظرتان تامين مي شوند . به عنوان مثال اعتقاد بعضي از
      اشخاص اين است كه ( اگر مرا دوست داشتي هرگز صدايت را براي من بلند نمي
      كردي.) اين اشخاص باري خود قانوني دارند كه مي گويد اوج گرفتن صدا نشانه بي
      مهري است، هر چند كه اين عقيده ممكن است پايه و اساسي نداشته باشد.
      آياشما هم در زمينه روابط براي خود اعتقادات و قوانيني داريد؟ آيا اين عقايد
      مفيد واقع شده اند يا خير؟
      اعتقادات چگونه پيدا مي شوند؟ پنجمين عنصرنظام اساسي مرجع است. مرجع عبارت از
      مخلوط درهمي از تجارب و اطلاعات است كه در بايگاني عظيمي به نام مغز نگهداري
      مي شوند. مرجعها مواد خام و سازنده اعتقاداتي هستند كه منجر به قضاوت وتصميم
      مي شوند . هر كسي تجارب يا مرجعهاي بيشماري در ذهن خود داردكه مي تواند از
      آنها استفاده كند؛ مرجعهايي كه انتخاب مي كنيد و از بايگاني مغز خود خارج مي
      سازيد، تعيين كننده معنايي است كه به تجربه مي دهيد، احساسي كه در قبال آن
      داريد، و عملي كه مي خواهيد انجام دهيد.
      به عنوان مثال خيلي فرق مي كند اگر احساس كنيد، هميشه از وجود شما سوء
      استفاده شده است، يا اينكه احساس كنيد كه با عشق و محبت بي قيد و شرط بزرگ
      شده ايد. يا اينكه در زندگي آزاد و لاابالي بوده ايد، يا تابع انضباط . آيا
      اين تجارب بر نحوه ارزيابي شما از مردم ، زندگي، و فرصتها چه اثري دارند؟
      براي اينكه طرز كار نظام اساسي را دريابيد از شما سؤالي مي كنم: ارزنده ترين
      خاطره شما كدام است؟
      براي يافتن پاسخ چه مسيري راطي كرديد؟ احتمالاٌ اولين قدم اين بوده است كه
      پرسش را نزد خود تكرار كنيد . آنگاه احتمالاٌ مرجعهاي ذهن خود را زير و رو
      كرده ايد تا از ميان انبوهي از تجارب زندگي يكي را انتخاب كنيد.
      در ضمن ممكن است از انتخاب يك خاطره اجتناب كرده باشيد زيرا اعتقادتان اينست
      كه همه تجارب زندگي ارزشمندند و انتخاب يكي از آنها به معني پست شمردن بقيه
      است. ممكن است نتوانسته باشيد به خاطرات خود، چه ارزشمند و چه بي ارزش مراجعه
      كنيد زيرا( زندگي كردن در گذشته) با ارزشهاي شما سازگار نيست.
      ملاحظه مي كنيد كه نظام اساسي نه فقط نحوه ارزيابي و قضاوت را تحت تاثير قرار
      مي دهد بلكه حتي بر انتخاب امور مورد ارزيابي نيز اثر مي گذارد.
      چه عاملي باعث ايجاد مهارت مي شود؟اشخاص ماهر و توانمند بدون ترديد كساني
      هستند كه بيش از ديگران تجربه( مرجع) دارند و مي دانند كه در هر زمينه چه
      عواملي موجب موفقيت يا ناكامي مي شود.هر روزي كه مي گذرد فرصت ديگري است كه
      مي توانيم به مرجعهاي خود بيفزاييم و اعتقادات خود را محكمتر سازيم،ارزشهاي
      خود را مشخص تر كنيم، سؤالات تازه اي بپرسم، و به حالات و روحياتي دست پيدا
      كنيم كه ما رابه مسيرهاي دلخواه هدايت كنند.
        شماهم اكنون قادريد كه تغييراتي فوري و كلي پديد آوريد كه بطور همزمان بر
      افكار، احساسات و اعمال شما در جنبه هاي گوناگون زندگي اثر بگذارند. اين كار
      با تغيير هر يك از پنج عنصر نظام اساسي امكان پذير است.
      به عنوان مثال بجاي اينكه خود راشرطي كنيد تا در مقابل جواب رد، احساس
      متفاوتي داشته باشيد، مي توانيد عقيده كلي تازه اي را بپذيريد.مثلاٌ( من منشا
      همه عواطف خود هستم. هيچ كس و هيچ چيز بجز خودم نمي تواند احساس مرا عوض كند.
      هرگاه متوجه شوم كه در مقابل چيزي واكنش غير ارادي نشان مي دهم، قادرم در يك
      لحظه آن را تغيير دهم) اگر عميقاٌ به اين مطلب اعتقاد داشته باشيد خواهيد ديد
      كه نه فقط ترس شما از پاسخ منفي و جواب رد بر طرف مي شود بلكه مي توانيد
      احساس خشم، ناكامي، يا بي كفايتي رانيز از بين ببريد و ناگهان در مي يابيد كه
      بر سرنوشت خود حاكم شده ايد.
      يكي ديگر از راههاي غلبه بر احساس طرد شدگي يابي كفايتي اين است كه در سلسله
      مراتب ارزشها تغييري ايجاد كنيم و مثلاٌ احساس خدمتگزاري يا شكر گزاري رادر
      اولويت بالاتر قرار دهيم. آنگاه اگر كسي به شما پاسخ رد داد اهميتي نخواهد
      داشت و بجاي آنكه به معايب خود فكر كنيد توجه خود را به اين مطلب جلب مي كنيد
      كه چگونه مي توان باز هم به آن شخص كمك كرد و يا وضعيت را به شكلي بهبود
      بخشيد. يا ممكن است نسبت به زندگي چنان احساس شكر گزاري داشته باشيد كه هيچ
      پاسخ منفي نتواند بر شما اثر بگذارد و يا حتي پاسخ منفي را در ذهن خود به
      عنوان طرد شدن معني نكنيد. اين عواطف باعث مي شود كه احساس بي سابقه اي از
      شادماني و ارتباط با ديگران در شما نفوذ كند.
      باتغيير هر يك از عناصر ( نظام اساسي ارزيابي) مي توانيد به آساني و فوريت هر
      يك از جنبه هاي زندگي خود رادگرگون كنيد.
      آيا تا كنون براي گرفتن تصميمي ساده مثلاٌ شروع به ورزش، دچار مشكل شده ايد؟
      به احتمال زياد علتش اين بوده است كه موضوع رابيش ازحد پيچيده كرده، توجه خود
      به دهها كار مقدماتي كوچك معطوف ساخته ايد.مثلاٌ با خود فكر كرده ايد( اين
      كار دردسرهاي زيادي دارد، بايد با اتومبيلي به باشگاه بروم، پارك كنم، ورزش
      كنم، دوش بگيرم و غيره) معذالك وقتي به كارهاي ساده تري فكر مي كنيد، آنها را
      در مجموع بصورت يك كار كوچك مجسم سازيد. مثلاٌ اگر مي خواهيد در رستوراني غذا
      بخوريد يا مثلاٌ به كنار دريا برويد كافي است سوار اتومبيل شويد و به محل
      مورد نظر برويد!
      تفاوت در اعمالي كه بايدانجام شود نيست بلكه در نحوه ارزيابي آنهاست. براي
      تغيير در نحوه زندگي، نحوه ارزيابي را عوض كنيد.


http://blogos.blogfa.com/

بخش هفتم درس هاي آنتوني رابينز

بخش هفتم درس هاي آنتوني رابينز


استفاده از نشانه هاي عمل

شما خود منشا همه عواطف و احساساتتان هستيد. در هر لحظه كه بخواهيد مي توانيد آنها را ايجاد كنيد و يا تغيير دهيد.

پس چرا ما چنين نمي كنيم؟بساري از ما(بد حال) بودن را طبيعي مي دانيم،اما براي خوشحال بودن بايد دليلي داشته باشيم. اماشما براي احساس خوشحالي به هيچ بهانه اي نياز نداريد.مي توانيد هم اكنون تصميم بگيريدكه خوشحال باشيد،به اين دليل ساده كه زنده ايد، به اين دليل كه چنين مي خواهيد. لزومي ندارد كه منتظر چيزي يا كسي باشيد! 

بهترين راه بر خورد با عواطف منفي چيست.راههاي معمولي و بي اثر بسياراست. مي توانيد عواطف خود را نديده بگيريد؛ البته آنها از بين نمي روند. مي توانيد آنهارا سركوب كنيد، امادوباره به شكلي ظاهر مي شوند.مي توانيد در آنها فرو برويد و براي خويشتن احساس تاسف كنيد، اما آن نيز وضع را بهتر نمي كند. مي توانيد آنها را مايه فخر فروشي قرار دهيد:( خيال مي كني وضع تو بد است؟ وضع من از آن بدتر است!)

البته هوشمندانه ترين كار، اين است كه با برخورد مؤثر در هروضعيت ، و جستجوي راه حل، اين عواطف را دگرگون كنيد و از آنها درس بگيريد و با استفاده از عواطف خود زندگي خويش و اطرافيانتان را غني سازيد.

بدانيد كه همه عواطف در خدمت شما هستند. عواطفي كه زماني در نظرشما منفي جلوه مي كردند چيزي جز (دعوت به عمل) نيستند. مثلاٌ اگر احساس دلسردي مي كنيد ( و ما در اين باره به تفصيل بيشتر سخن خواهيم گفت.) معني اش آنست كه به اعتقاد شا امور مي توانند بهتر از اين باشند، و نيستند. اين نوع دعوت به عمل است و به شما مي گويد كه بايد كاري كنيد تا شرايط را بهتر سازيد . اگر از اين احساس منفي به نحوه صحيح استفاده كنيد، عملاٌ موهبتي است.

از اين به بعد هر وقت به ياد عواطفي مي افتيد كه آنها را منفي مي ناميديد، آنها را دعوت به عمل يا( نشانه عمل) تلقي كنيد.

اگر در زندگي خود در هر وضعيتي رنج را تجربه كرده باشيد، علتش يا نحوه نگرش شما به امور است( توجه و ادراك) و يا در نتيجه كارهايي است كه مي كنيد، كه ما مي توانيم آن را روش بناميم.

پس اگر از احساسات خود ناراضي هستيد يا مركز توجه خود و يا شيوه عملكرد خود راتغيير دهيد، تا بلافاصله تغييري در عواطفايجاد شود . راههاي تازه اي براي رفتار با همسر و يا گفتگو با رئيس خود پيدا كنيد. و يا طرز فكر خودرا طوري عوض كنيد كه همه با نظرات شما موافق باشند.

هرگاه دچار عواطف دردناكي شديد، مي توانيد پنج قدم برداريدتا بتوانيد به سرعت از نشانه هاي عمل درس بگيريد و از آنها استفاده كنيد:

1-            مشخص كنيد كه احساس شما دقيقاٌ چيست

2-            عواطف خود را بپذيريد و آنها را تحسين كنيد. بدانيد كه اين عواطف در مواردي حامي شما هستند و شما را به عمل دعوت مي كنند تا تغييري مثبت بوجود آوريد.

3-            كنجكاو باشيد ! توجه كنيد كه اين عاطفهپيامي براي شما دارد تا چيزي را دگرگون كنيد. پس يا بايد ادراك و يا روش خود را عوض كنيد.

4-            به خود اعتماد داشته باشيد و دانيد كه مي توانيد بلافاصله بر عواطف خود مسلط شويد. زيرا كه درگذشته نيز چنين كرده ايد. زماني را بخاطر آوريد كه با كمال موفقيت بر اين احساس غالب شده ايد پس، از عملكرد خود در گذشته سر مشق بگيريد تا بدانيد كه در زمان حال و يا آينده چه بايد بكنيد.

5-            هيجان داشته باشيد و دست به عمل بزنيد!

هنگامي كه ما دچار التهابي لحظه اي هستيم، كنجكاو شدن درباره عواطف و احساسات، كاري دشوار است. براي اينكه بتوانيد از نشانه هاي عمل درس بگيريدو از آنها استفاده كنيد چهار سؤال زير را از خود بپرسيد.

1-            در اين لحظه واقعاٌ دلم مي خواهد چه احساسي داشته باشم؟

2-            چه اعتقادي سبب شده است كه دچار اين احساسات شوم؟

3-            براي پيدا كردن راه حل در حال حاضر چه بايد بكنم.

4-            از اين موضوع چه درسي مي گيرم؟

براي ايجاد اعتماد به نفس و برخورد با عواطف منفي زماني را به ياد آوريد كه دچار احساس مشابهي شده ايد. توجه كنيد كه در گذشته توانسته ايد با موفقيت بر احساس منفي خود غلبه كنيد.آيا اتفاق افتاده كه است كه زماني احساس افسردگي كرده و آن را بر طرف ساخته باشيد؟يا اينكه احساس ناكامي يا بيچارگي كرده و به شكلي توجه خود را به چيز ديگري معطوف كرده باشيد؟

رفتارهاي گذشته خود را سرمشق خود قرار دهيد. كداميك از شيوه هاي را كه بكار برده ايد مؤثر واقع شده است؟ آيا توجه خود را به چيز ديگري معطوف كرده ايد؟آيا سؤال بهتري از خود پرسيده ايد؟ آيا با تغيير حالت جسمي، قدم زدن و برگشتن به حالت متعادل،الگوي منفي را بهم زده ايد؟

اگر دوباره دچار همين احساس شديد، براي مقابله با آن از شيوه هاي موفق گذشته استفاده كنيد.

در ذهن خود موقعيتهاي دشواري را كه در آينده ممكن است باعث بروز عواطف منفي شود طوري مجسم كنيد كه برآنها تسلط داريد. خود را در حالت تسلط بر حوادث ببينيد، بشنويد، و احساس كنيد. تا اينكه احساسي از اعتماد بصورت شرطي در شما بوجود آيد و يقين كنيد كه با اعتماد به نفس و قدرت م توانيد با هراتفاقي مقابله كنيد.

  فلسفه من اين است كه ( غول را تا كودك است نابود كنيد.) بهترين زمان براي رفع عواطف منفي هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامي كه اين عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسيار مشكلتر است.

نشانه عمل شماره 1

احساسات نامطبوعي از قبيل كسالت، بي تفاوتي،ناراحتي، پريشاني خفيف و يا دستپاچگي پيام آزاردهنده اي به ما مي دهند كه در جايي اشكالي وجود دارد . يعني يا درك شما از موضوع ، موجب ناراحتي است و يا عمل شما در جهت هدفتان نيست.

راه حل

1-       از مهارتهائي كه در بخش دوم كتاب آموخته ايد براي تغيير روحيه استفاده كنيد.

2-       مشخص كنيدكه چه احساسي مي خواهيد داشته باشيد و چه كاري را مي خواهيد به انجام برسانيد.

3-            رفتار و اعمال خودرا اصلاح ويا عوض كنيد . تغيير مختصري در رفتار خود بدهيد تا ببينيد كه آيا مي توانيد احساس خود را نسبت به آن وضعيت فوراٌ تغيير دهيد و يا تغييري در نتيجه اي كه بدست مي آوريد ايجاد كنيد. نشانه عمل شماره 1 نيز مانند هر احساس منفي ، اگر به سرعت رفع نشود، رشد مي كند و شديدتر مي شود و احتمالاٌ به نشانه عمل شماره 2 مبدل مي شود.

نشانه عمل شماره 2

اگر با وضعيتهايي كه موجب ناراحتي ما مي شوند برخورد صحيحي نكنيم رشد مي كنند و بصورت ترس ظاهر مي شوند. احساساتي از قبيل ترس، تشويش، اضطراب و نگراني به شما مي گويند كه بايد آمادگي بيشتري داشته باشيد تا با اتفاقي كه در شرف وقوع است روبرو شويد.

راه حل

1-            درباره وضعيتي كه از وقوع آن واهمه داريد فكر كنيد و ببينيد اكنون چه بايد بكنيد تا ازنظر جسمي و فكري آمادگي لازم را پيدا كنيد.

2-            ببينيد براي مقابله با آن وضعيت به بهترين شكل ممكن ، چه قدمهايي بايد برداريد.

3-            پس از آنكه آماده شديد، تصميم بگيريد كه نگراني را كنار بگذاريد . آنگاه خود را در حالتي كه با موفقيت با آن وضعيت روبروشده و برخويشتن مسلط هستيد مجسم كنيد.

نشانه عمل شماره 3

احساس آزردگي از احساس زيان ديدگي ( غالباٌ واهي) سرچشمه مي گيرد.

اين نشانه عمل ما را دعوت مي كند كه در نحوه ادراك خود تجديد نظر كنيم و يا متوجه شويم كه شايد انتظارمان بجا نبوده است.

راه حل

1 – توجه كنيدكه ممكن است عملاٌ ضرري نكرده باشيد.اگر كسي صدايش را براي شما بلند كرد، معنيش اين نيست كه ديگر به شماعلاقه ندارد.

2 – موضوع را دوباره بررسي كنيد. درست است كه انتظارات شما بر آورده نشده است، اما شايد همين موضوع به نفعتان باشد. آيا زود ياغلط قضاوت نكرده ايد؟

3 – با ملايمت و با مناسبترين لحني احساس خود را با كسي كه از او رنجيده ايد در ميان گذاريد. مثلاٌ:( ميدانم كه به من لطف داريد. آيا مي توانيد اتفاقي را كه افتاد برايم توجيه كنيد؟)

نشانه عمل شماره 4

احساس خشم و عصبانيت و از جا در رفتن، احساس نيرومندي است. منشا آن همان احساس آزردگي است كه با آن بخوبي مقابله نشده است.اين نشانه عمل به ما مي گويد كه يكي ازاصول يا قوانين مهم ما توسط خودمان، يا فرد ديگري زير پا گذاشته شده است.

راه حل

1 – توجه كنيد كه ممكن است سوء تفاهمي پيش آمده و شخصي كه نسبت به او خشمگين هستيد اصلاٌ متوجه نبوده است كه بر خلاف اصول شما عمل كرده است.

2 – توجه كنيد كه قوانين مورد قبول شما ممكن است صحيح نباشد.( انجاماين كار، گاهي مشكل است)

3 – خشم خود را با طرح پرسشهايي از اين قبيل كاهش دهيد( آيا درست است كه اين شخص، در مجموعه به من محبت دارد؟ از اين تجربه چه درسي مي توانم بگيرم؟ چگونه مي توانم اهميت اصول و قوانين مورد قبول خود رابه او گوشزد كنم؟

نشانه عمل شماره 5

احساس ناكامي به اين معني است كه علي رغم اينكه فعلاٌ پيشرفتي نكرده ايد، اما تا حدودي قبول داريد كه مي توانستيد بهتر عمل كنيد و نتايج بهتري به دست آوريد. اين نشانه عمل به شما مي گويد كه اگر روش خود راتغيير دهيد، باز هم مي توانيد به خواسته خود برسيد.

راه حل

1 – نرمش داشته باشيد! بدانيد كه احساس ناكامي به منزله دوست شماست. راههاي تازه اي براي رسيدن به نتيجه بينديشيد.

2 – كسي را كه قبلاٌ به هدف مورد نظر شما رسيده است سر مشق خود قرار دهيد و از او چيزي بياموزيد.

3 – با مطالبي كه فرا گرفته ايد، ممكن است طوري بر اين مشكل فائق شويد كه وقت و انرژي كمي هدر رود و عملاٌ موجب شادي شود.

نشانه عمل شماره 6

ياس و نوميدي ، احساس دردناكي است و معنيش آن است كه به اعتقاد خودتان داريد چيزي را براي هميشه از دست مي دهيد. اين نشانه عمل شما را دعوت مي كند كه در انتظارات خود تجديد نظركنيد.

راه حل

1 – در نظر بگيريد كه چه درسهايي از اين وضعيت مي آموزيد، يا اينكه توقعات خود را تغيير دهيد.

2 – هدفي تازه و جالبتر براي خود قرار دهيد، بطوري كه بتوانيد فوراٌ در آن راه پيشرفت كنيد.

3 – توجه كنيد كه ممكن است عجولانه قضاوت كرده باشيد. بسياري از چيزها كه موجب ياس ما مي شوند ،مشكلات زود گذري هستند.

4 – توجه و علاقه نشان دهيد. خواسته خود رادوباره بررسي كنيد و طرح تازه و مؤثر تري براي رسيدن به آن بريزيد.

5 – بدون توجه به آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، نسبت به آينده ديدي مثبت و خوشبينانه داشته باشيد.

نشانه عمل شماره 7

1 – احساس گناه، مي گويد كه عمل شما بر خلاف يكي از بالاترين معيارهاتان بوده است و بايد بلافاصله قدمي در جهت جبران آن برداريد و ديگر آن عمل را تكرار نكنيد. بدين ترتيب، وحدت دروني تان محفوظ مي ماند.

راه حل

1 – قبول كنيد كه يكي از مهمترين معيارهاي مورد قبول خود را شكسته ايد.

2 – بطور قاطع عهد كنيد كه ديگر هرگز آن عمل را تكرار نكنيد. با كمك عقل و احساس مجسم كنيد كه در آينده در معرض همان گناه قرار گرفته و اين بار براساس عاليترين معيارهاي فردي خود عمل كرده ايد.

3 – زياد در بحر آن گناه، غوطه ور نشويد. اكنون كه با استفاده از آن ، دوباره به راه راست هدايت شده ايد، ديگر به آن فكر نكنيد. بعد از اين، كارهاي درست انجام دهيد! غصه خوردن و لطمه زدن به خويشتن نه كمكي به شما مي كند و نه به ديگران.

نشانه عمل شماره 8

احساس بي كفايتي مي گويد براي كاري كه در دست اجرا داريد، به اعتقاد خودتان داراي اطلاعات، درك، روش، سيايت و اعتماد به نفس لازم، نيستند. اين نشانه عمل شما را دعوت مي كند كه منابع بيشتري جمع آوري كنيد.

راه حل

1 – شايد ضابطه شما براي ارزيابي عملكردتان، منصفانه نبوده است. از خود بپرسيد( آيا امكان دارد كه واقعاٌ توانايي انجام اين كار را داشته باشم و فقط خيال مي كنم كه بي كفايتم؟)

2 – اگر متوجه شديد كه فاقد مهارتهاي لازم براي انجام كارهستيد، دعوت اين نشانه عمل را براي افزايش مهارت بپذيرد و قدر اين احساس را بدانيد.

3 – كسي را كه در همين زمينه از خود لياقت نشان داده است. الگوي خود قرار دهيد و نكات ساده اي را كه بلافاصله مي تواند عملكردتان را بهتر كند ياد بگيريد.

نشانه عمل شماره 9

احساسات مربوط به زيادب مشغله و گرفتاري و همچنين افسردگي، تاثر و بيچارگي هنگامي ايجاد مي شوند كه فكر مي كنيم وقايعي كه اتفاق مي افتد بكلي از اختيارمان خارج است. بايد مشكل رابه قطعات كوچكتر تجزيه كنيم.

راه حل

1 – ببينيد كدام يك از كارهايي كه در دست داريد به توجه بيشتر نياز دارد.

2 – براي پيشرفت در اين زمينه چه قدمهايي داراي اولويت است؟

3 – بلافاصله به مهمترين كاري كه مشخص كرده ايد بپردازيد.

4 – در ميان همه غصه ها و گرفتاريهايي كه شما را احاطه كرده است، از پس هر كدام كه مي توانيد بخوبي بر آييد، حواستان را به همان جلب كنيد. بدانيد كه در پس همه اين گرفتاريها حكمتي است. هر اتفاقي كه در زندگي مي افتد داراي دليل و مقصودي است و سرانجام به نفع ما تمام مي شود.

نشانه عمل شماره 10

احساس انزوا، نشانه اين است كه به ارتباط با مردم نياز داريد، واقعاٌ به وجود ديگران اهميت مي دهيد و دوست داريد با آنها باشيد. اين نشانه عمل شما را دعوت مي كند كه از منزل خارج و با مردم مرتبط شويد.

راه حل

1 – توجه كنيد كه مردم با محبت در همه جا فراوانند. مي توانيد از منزلخارج شويد و با آنها رابطه برقراركنيد.

2 – مشخص كنيد كه به چه رابطه اي نياز داريد: دوستي پايدار؟ محبت بي دريغ؟ يا يك گوش شنوا؟

3 – بلافاصله براي خروج از منزل و ارتباط باديگران اقدام كنيد.

براي اينكه هميشه به نشانه هاي عمل وراه حل آنها توجه داشته باشيد و به كمك آنها الگوهاي نا مناسب رارفع كنيد، آنهارا روي تكه كاغذ يا مقواي كوچكي بنويسيد و هميشه با خود داشته باشيد. وقتي دچار يكي از اين عواطف منفي شديد، به معناي آن و عملي كه بايد انجام دهيد، توجه كنيد. يكي از اين كارتها راپشت سايبان اتومبيلتان بچسبانيد تاهر روز چشمتان به آن بيفتد ( مخصوصاٌ هنگام ازدحام ترافيك!)

در روزهاي آينده به ده احساس نيروبخش مي پدازيم كه مي توانيد آنها را جايگزين عواطف منفي سازيد.

احساس نيروبخش شماره 1

احساس عشق و صميميت رادر خود تقويت كنيد. اين عقيده جالب رادر كتابي خوانده ام كه ( هر گفتگو يا ارتباط، پاسخي است به محبت و يا فريادي است براي كمك). اگر كسي با حالت خشم و رنجش پيش شما بيايد و شما مرتباٌ با عشق وگرمي به او پاسخ دهيد، بالاخره حالت آن شخص دگرگون مي شود و فشار عصبي وي از ميان مي رود.

احساس نيروبخش شماره2

احساس قدرشناسي و سپاس رادر خود تقويت كنيد. اين عواطف از معنوي ترين احساسات ما هستيد و بيش از هر چيز، زندگي ما راپر بارمي سازند. با احساس شكر گزاري زندگي كنيد.

احساس نيروبخش شماره 3

احساس كنجكاوي را در خود بوجود آوريد. اگر واقعاٌ بخواهيد كه در تمام مدت عمر رشد و پيشرفت كنيد، ياد بگيريدكه مانند كودكان، فضول و كنجكاو باشيد.افراد كنجكاو هرگز كسل نمي شوند، و در نظرآنها زندگي، مطالعه پايان ناپذير خوشيهاست.

احساس نيروبخش شماره 4

احساس شور و هيجان را در خود تقويت كنيد تا هر مشكلي را بصورت فرصتي در نظر آوريد و زندگي خود را با ضربآهنگي سريعتر پيش ببريد. شوق را در خود شعله ور كنيد. و براي اين كار از جسم خود كمك بگيريد: تندتر صحبت كنيد، تصاوير را سريعتر مجسم كنيد، و جسم خود را در جهتي كه مي خواهيد حركت كنيد به جلو برانيد.

احساس نيروبخش شماره 5

تفاوت ميان ايستايي و پويايي با قدرت تصميم گيري مشخص مي شود. اراده خود را قوي سازيد! كافي نيست كه به خودفشار بياوريد بلكه بايد خود را در حالتي مصمم قرار دهيد.

احساس نيروبخش شماره 6

قابليت انعطاف داشته باشيد. تنها همين يك خصوصيت كه بتوانيد شيوه كار خود راتغيير دهيد موفقيت شما را تضمين مي كند . در واقع پيام همه نشانه هاي عمل اين است كه نرمش داشته باشيد. در زندگي مواردي هست كه از اختيار شما خارج است . قابليت انعطاف و عدم تعصب در مورد قوانين فردي، معنايي كه به امور مي دهيد و كارهايي كه مي كنيد، در دراز مدت موفقيت يا شكست و مسلماٌ خوشيهاي فردي شما را مشخص مي كند.

احساس نيروبخش شماره 7

هميشه به خود اعتماد داشته باشيد. اگر يك با كاري را با موفقيت انجام داده باشيد، باز هم مي توانيد.بعلاوه بانيروي توكل و ايمان مي توانيد از پس شرايط محيط و موقعيتهايي كه برايتان تازگي دارند بر آييد. هم اكنون خود را داراي عواطف مثبت و نيروبخش احساس كنيد و منتظر نشويد كه اين احساسات ، در آينده اي دور بطور اتفاقي به سراغ شما بيايند.

احساس نيرو بخش شماره 8

نشاط و خوشدلي ، اعتماد به نفس شما را تقويت و زندگي را دلپذيرتر مي سازد و باعث مي شود كه اطرافيان شما شادي بيشتري را احساس كنند. خوشدلي به معني خوشخيالي و فرار از مشكلات نيست بلكه نشانه هوش و ذكاوت شماست . چرا كه مي دانيد اگر با لذت زندگي كنيد و انوار شادي را به اطراف خود پراكنده سازيد مي توانيد مشكلات زندگي را آسانتر بر طرف سازيد.

احساس نيرو بخش شماره 9

به شادابي جسمي خود توجه كنيد. اگر مراقب سلامت خود نباشيد، مشكل است كه بتوانيد از عواطف خود بهره مند شويد. بر عكس عقيده عموم، عدم تحرك باعث ذخيره نيروي جسمي نمي شود. اعصاب انسان براي پيدا كردن انرژي به حركت نياز دارند . هر چه فعالتر باشيد، اكسيژن بيشتري به اندامهاي شما مي رسد و با بالا رفتن سلامت جسماني براي رفع مشكلات و استفاده از فرصتها نشاط و شادابي بيشتري پيدا مي كنيد.

احساس نيروبخش شماره 10

در نظر من هيچ احساسي شريفتر از دلسوزي و خدمتگزاري به ديگران نيست. احساس اين كه به عنوان يك انسان، چه كسي هستيد، چگونه زندگي كرده ايد، گفتار و اعمال شما چه بوده است، و چه اثرات عميق و معني داري بر زندگي ديگران گذاشته ايد، بزرگترين موهبت زندگي است. رمز زندگي، بخشندگي است.

در دو روز آينده هر گاه دچار يكي از عواطف تضعيف كننده شديد يادتان باشد كه به پيام اين نشانه عمل توجه كنيد. در عين حال كه به رفع عواطف منفي مي پردازيد، از احساسات نيروبخش نيز به عنوان نوشداروي آنها استفاده كنيد.

 

http://blogos.blogfa.com/

 بخش ششم درس هاي آنتوني رابينز

بخش ششم درس هاي آنتوني رابينز


فرهنگ موفقيت

نيروي كلمات دگرگون كننده و تمثيلهاي جهاني

آيا تاكنون عميقا تحت تاثير سخنان كسي قرار گرفته ايد ؟آيا هنوز كلمات جان، اف كندي ،وينسون چرچيل، يا مارتين لوتركينگ را به خاطر مي آوريد؟اين اشخاص با كلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلكه ملتي را تحت تاثير قرار دادند، و حتي بعد از مرگشان هم هنوز سخنانشان ديگران را تكان مي دهد.

اما آيا هرگز به اين فكر افتاده ايد كه كلماتي كه بطور عادتي از آنها استفاده مي كنيد داراي چه قدرت جادويي براي ايجاد روحيه مثبت و يا ايجاد غم و افسردگي هستند؟ آيا كلماتي كه بكار مي بريد، سازنده اند يا نابود كننده؟ آيا در شما اميد ايجادمي كنند يا نوميدي؟ براي اينكه تاثير شگفت انگيز كلمات را در تغيير روحيه دريابيد اين بار كه خواستيد به بيان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب كلمات، دقت كنيد.

كلمات چنان قدرتي دارند كه مي توانند آتش جنگي را بيفروزند و يا صلحي را بر قرار سازند مرابطه اي را به نابودي كشانند و يا آنرا محكمتر كنند برداشت و احساس ما نسبت به هر چيز بسته به معنايي است كه به آن چيز مي دهيم كلماتي كه آگاهانه يا نا آگاهانه براي بيان يك وضعيت انتخاب مي كنيم بلافاصله معناي آن را در نظرمان دگرگون مي كنند و در نتيجه احساسمان را تغيير مي دهند اگر ضمن تعريف واقعه اي آن را( فاجعه)بناميد ويا آن را (كمي مايوس كننده ) بخوانيد احساستان در برابر آن فرق نمي كند؟ اگر مساله اي را ( مشكل بزرگ )

و يا ( اشكال جزئي) قلمداد كنيد، آيا شدت احساستان نسبت به آن يكسان است؟ اگر موضوعي را كه به آن ايمان داريد با من در ميان گذاريد و من بگويم اشتباه است چه؟ اگر بگويم افكارتان بكلي غلط است چه ؟ بدتر از آن اگر بگويم( دروغ مي گوئيد ) چه ؟ آيا اين طرز سخن گفتن روابط ما را تيره نمي كند؟

سالها پيش ، كشفي كردم كه براي هميشه بر زندگي من اثر گذاشت . در يك جلسه اداري، با دو نفر از همكاران نشسته بوديم كه خبر بدي به ما رسيد. شدت احساسات هر يك از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آنكه هر يك از ما، احساسش را با كلمه متفاوتي بيان مي كرد. من مي گفتم ( خشمگينم) دومي مي گفت( آزرده ام) و سومي اظهار مي كرد ( ناراحتم). يادم است كه كلمه ( ناراحت) براي بيان چنان وضعيتي ، در نظر من بسيار احمقانه جلوه مي كرد ! من ناراحت نبودم و جالب اينكه نه چنين احساسي داشتم و نه براي بيان آن از چنان كلمه اي استفاده مي كردم. با خود فكر كردم اگر نوع كلماتي را كه بكار مي بريم تغييردهيم، آيا در الگوي عاطفي ما نيز تغيير ايجاد مي شود؟

پس از آن جلسه، با خودم عهد كردم كه به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، بجاي كلمات خشم و عصبانيت)از كلمات( آزردگي و ناراحتي) استفاده كنم. نتيجه برايم تعجب آور بود . فقط با تغيير كلمه اي كه عادتاٌ بكار مي بردم شدت احساس منفي من كاهش يافت . گفتن اين جمله كه ( اين موضوع مرا مي رنجاند )به كلي الگوي قبلي مرا در هم ريخت. بزودي از كلمات ديگري هم استفاده كردم، مثلاٌ( داريد خلق مرا تنگ مي كنيد). در نظر بگيريد كه از دست كسي عصباني هستيد و در حالي كه قيافه بي تفاوتي گرفته ايد به اواين جمله را مي گوئيد.

يكي از كلماتي را كه به طور معمول براي بيان احساسات منفي خود بكار مي بريد انتخاب كنيد، آنگاه كلمه ديگري را بجاي آن بگذاريد كه الگوي قبلي را در هم بريزد و يا دست كم شدت احساس را كم كند.


هنگامي كه براي بيان حالتي از كلمات تازه و غير معمول استفاده مي كنيد بر چسب تازه اي به آن حالت مي زنيد. مثل آنكه دكمه حياتي ديگري را فشار داده باشيد. نه فقط از نظر عقلاني، بلكه از نظر عاطفي و احساسي دگرگون مي شويد. كلمات، دستگاههايي را در بدن ما به كار مي اندازند. اگر در اين مورد شك داريد، در نظر بگيريد كه كسي به شما ناسزايي بگويد. در اينصورت نه فقط از نظر فكري، بلكه به احتمال زياد از نظر جسمي نيز تغييراتي درفيزيولوژي بدن شما ايجاد مي شود.

من كلماتي را كه بلافاصله موجب تغيير عواطف و يا كاهش و افزايش شدت احساسات مي شوند، ( كلمات دگرگون كننده) مي نامم.

لغاتي را كه عادتاٌ بكار مي بريد و دائماٌ از آنها براي بيان عواطف و احساسات خود استفاده مي كنيد، تغيير دهيد تا بلافاصله نحوه تفكر، احساس، و زندگيتان عوض شود. اين يكي از ساده ترين و در عين حال نيرومند ترين ابزارهايي است كه زندگي هر كسي رادر يك لحظه دگرگون مي كند.


بيشتر ما كلماتي را طبق معمول براي بيان تجارب زندگي خود بكار مي بريم، نا آگاهانه انتخاب مي كنيم. غالباٌ  براي تشريح عواطف خود از كلماتي استفاده مي كنيم، بدون آنكه فكر كنيم اين كلمات ممكن است چه اثري بر ما يا ديگران داشته باشند. اين كلمات بخشي از مجموعه لغات عادتي ما هستند و عملاٌ احساسي را نسبت به زندگي خود داريم شكل مي دهند.

به عنوان مثال بسياري از مردم از كلماتي نظير ( خفت) يا ( افسردگي) براي بيان تقريباٌ هر نوع تجربه نا خوشايند استفاده مي كنند. اگر چيزي بگوئيد كه خوششان نيايد (خفيف يا افسرده) مي شوند . اگر نظرشان را بپرسيد، باز هم خفيف و افسرده مي شوند . هر چيزي آنها را خفيف و افسرده مي كند، زيرا از بر چسب اين كلمات تقريباٌ براي هر تجربه اي استفاده مي كنند . سعي كنيد لغاتي را كه براي بيان عواطف خود بكار مي بريد گسترده تر كنيد تا اينكه كلماتتان آن حالات عاطفي و احساسي را كه انتظار داريد، در ديگران بوجود آورد.

 اهميت زبان در درك زندگي چه اندازه است؟ اين موضوع، مطلقاٌ اساسي است. كلماتي را كه به تجارب خود نسبت مي دهيم،به سادگي بصورت تجارب ما در مي آيند.

 مارك تواين زماني گفته بود ( كلمه مناسب عامل بسيار نيرومندي است. هرگاه كلمه مناسبي را بكار مي بريم هم جسم و هم درروح اثر مي گذارد و آدم را مثل برق از جا مي پراند.)

چه كلماتي تاثير نيرومندتري بر شما دارند؟ كلمات نوازشگر؟ تحسين آميز؟ اعجاب آور؟ اغراق آميز؟

بيشتر مردم بيش از چند هزار كلمه بلد نيستند. اگر در نظر بگيريد زبان انگليسي كه ازنظرتعداد لغت غني ترين زبانهاي دنياست بين 500 تا 750 هزار لغت دارد، متوجه مي شويد كه ما بطور معمول بيش از دو درصد كلمات زبان خود را بكار نمي بريم! بدتر آنكه خيليها براي بيان عواطف هميشگي خود از ده،پانزده و حداكثر بيست كلمه بيشتر استفاده نمي كنند كه از آن ميان نيمي از آنها نيز منفي هستند.

آيا براي بيان احساس خود( چه براي خود و چه براي ديگران) بطور معمول از چند لغت استفاده مي كنيد؟ چند كلمه را هم اكنون مي توانيد بروي كاغذ بياوريد؟

 آيا اگر بخواهيد در برابرجمعي از مردم سخن بگوييد عصبي مي شويد؟آيا دل پيچه مي گيريد ؟ تنفستان تند مي شود؟ ضربان قلبتان بالا مي رود ؟دستتان مي لرزد؟اين احساسات سالها زندگي كارلي سيمون را مختل كرد.اما كسان ديگري ياد گرفته اندكه چگونه از اين احساسات به سود خود استفاده كنند.مثلاٌ بروس اسپرينگستين اين احساسات جسمي را هيجان مي نامد و آنها را براي ايجاد حالت آمادگي ،طبيعي و مثبت مي شمارد اين احساسات به او ياد آور مي شود كه هم اكنون بايد برنامه بسيار جالبي را براي هزاران نفر اجرا كند . از نظر او بالا رفتن ضربان قلب دشمن انسان نيست، بلكه حامي اوست.

اين بار كه در مركز توجه جمعي قرار گرفتيد و ميزان آدرنالين خونتان بالا رفت نام آن را هيجان بگذاريد نه ترس.

 وقتي بر چسب خاصي به چيزي زديم نسبت به آن احساس خاصي هم پيدا مي كنيم. اين موضوع خصوصاٌ در مورد بيماريها صادق است. تحقيقات نشان داده است كه كلمات سرطان و سكته قلبي غالباٌ بيماران را وحشتزده مي كند و آنها چنان بيچاره و افسرده مي شوند كه عملاٌ سيستم دفاعي بدنشان دچار اختلال مي گردد. برعكس معلوم شده است كه اگر بيماران، افسردگي ناشي از بعضي برچسبها را از خود دور كنند و بدانند كه جسم آنان براي بهبود به چه كارهايي نياز دارد سيستم دفاعي آنان غالباٌ فعال مي شود.

دكتر نورمان كازينز هنگام بحث درباره (كلمات دگرگون كننده) گفته است(كلمات مي توانند موجب بيماري يا مرگ شوند. لذا پزشكان عاقل در گفتگوي با بيماران بايد بسيار دقيق باشند.)

براي بيان سلامت جسماني خود كلماتي را با دقت انتخاب كنيد.

  كساني كه از كلمات ضعيف استفاده مي كنند، زندگي عاطفيشان هم ضعيف است. و كساني كه ذخيره لغاتشان غني است جعبه رنگي در اختار دارند كه تجاربشان را نه فقط براي ديگران، بلكه براي خودشان هم رنگينتر جلوه مي دهد.

امروز چگونه مي توانيد رنگهايي به ( جعبه رنگ عاطفي ) خود بيفزاييد؟ چه كلمات مثبت و روحيه سازي مي توانيد به كلمات عادتي اضافه كنيد . اگر مرتباٌ از اين كلمات استفاده كنيد زندگي شما تا چه حد شيرينتر مي شود.

آيا كساني را مي شناسيد كه بيش از حد خوشبخت بوده زندگي پرشوري داشته باشند؟اين اشخاص براي تجارب زندگي خود غالباٌ از چه كلماتي استفاده مي كنند كه بتوانيد آنها را سر مشق قرار دهيد و در نتيجه بعضي از الگوهاي عاطفي مثبت آنان را تجربه كنيد.

آيا زمان آن فرا نرسيده است كه از كلمات دگرگون كننده بجاي كلمات تضعيف كننده عادتي خود استفاده كنيد و روحيه بهتري پيدا نماييد ؟ تمرين زير را انجام دهيد:

1 –
سه كلمه را كه در هنگام ناراحتي معمولاٌ از آنها استفاده مي كنيد بنويسيد.

2 –
خود را در حالتي شاد و سر حال قرار دهيد. در ذهن خود كلمات تازه اي را پيدا كنيد كه الگوي قبلي را درهم بريزد و يا لااقل شدت احساس را كم كند . مانعي ندارد كه از كلمات احمقانه، غير عادي، يا نامناسب كه روحيه منفي را بر طرف و شادي و خنده را جايگزين آن مي كند استفاده كنيد. يكي از دلايلي كه من بجاي ( خشم) از كلمات ( ناراحتي) يا ( خلق تنگ) استفاده مي كنم، اين است كه اين كلمات به نظرم مسخره مي آيند. هر وقت اصطلاح ( خلق تنگ) را بكار مي برم، نمي توانم از خنده خودداري كنم.

شدت احساسات منفي را مي توان با افزودن كلماتي به كلمات اصلي كاهش داد. علاوه بر جايگزين كردن كلمه (خشم) با (رنجش) يا (ناراحتي) مي توانيم از اين عبارات نيز استفاده كنيم:(دارد كمي خلقم تنگ مي شود.) يا ( مختصري احساس رنجش مي كنم.) يا ( گويا اوضاع اندكي نامناسب است.)

با فرزندان خود به چه زباني سخن مي گوييد؟ غالباٌ متوجه نيستيم كه كلمات ما چه اثري بر آنان مي گذارد. بجاي اينكه به آنها بگوييم(دست و پا چلفتي!)يا ( چرا ساكت نمي شوي؟)كه اين كلمات باعث مي شود كه كودك، خود را بي ارزش بپندارد، سعي كنيد براي تغيير حالت او از لحن نيمه جدي استفاده كنيد . مثلاٌ مي توانيد بگوييد( اگر به اين كار ادامه دهي، كم كم ناراحت مي شوم.) و در موقع گفتن اين جمله لبخند بزنيد. چيزي بگوييد كه نه فقط توجه كودك ، بلكه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و يا رفتار مناسبتر جلب كند. سپس به دنبال آن پيشنهادي از اين قبيل بدهيد(عزيزم اگر اين كار را اينطور انجام دهي فكر مي كنم بهتر به نتيجه برسي.)

براي اينكه كلمات دگرگون كنندهرا در گفتگو هاي خود بكار ببريد، مي توانيد از اهرمهاي رواني زير استفاده كنيد.

1 –
با سه نفر از دوستان خود قرار بگذاريد كه بجاي بعضي از كلمات و عبارات عادتي از كلمات و عبارات تازه اي استفاده كنيد.

2 –
رفتار خود را به مدت 10 روز زير نظر بگيريد . هر گاه متوجه شديد كه از كلمات قديمي استفاده كمي كنيد . بلافاصله با كلمات تازه الگوي خودرا در هم يريزيد .واگر متوجه شديد كه بطور غير ارادي از كلمات تازه استفاده كرده ايد، بلافاصله به خود پاداش دهيد.

3 –
براي اصلاح رفتارتان از دوستانتان كمك بگيريد تا هر وقت متوجه شدند از كلمات قديمي استفاده مي كنيد به شما تذكر دهند.( مثلاٌ عصباني شده اي يا كمي آزرده) (مايوس شده اي يا مانوس)

آيا هميشه بايد شدت عواطف منفي خود را كم كنيم؟ البته خير؛ همه عواطف بشري در جاي خود لازمند . مثلاٌ گاهي ممكن است كسي براي ايجاد تغيير، نيازي داشته باشد كه احساس خشم كند. اما سخن ما اين است كه براي انجام هر عملي فوراٌ از عواطف منفي و احساسات شديد بصورت غير لازم و نا مناسب استفاده نكنيم. هدف اين است كه آگاهانه شرايطي را فراهم آوريم كه كمتر احساس رنج و بيشتر احساس لذت نماييم.

استفاده از كلمات دگرگون كننده نه تنها به رفع الگوهاي رنج كمك مي كند، بلكه مي تواند ميزان لذت را نيز افزايش دهد. با اين تمرين برشدت عواطف مثبت خود بيفزايد.

1 –
سه كلمه يا عبارت را كه معمولاٌ براي بيان احساسات مثبت خود بكار مي بريد روي كاغذ بنويسيد . آيا اين كلمات بقدر كافي نشاط آور هستند؟

2 –
سه كلمه ياعبارت تازه را كه كاملاٌ شاديبخش باشند انتخاب كنيد.

3 –
از دوستان خود كمك بگيريد تا هميشه بجاي كلمات قبلي از كلمات تازه و قويتر استفاده كنيد.( مثلاٌ (مايل هستي يا بسيار علاقمند؟)( راضي هستي يا مشتاق) )اگر در ده روز آينده از اهرم رواني استفاده كنيد، كم كم عادت مي كنيد كه اين كلمات را به شكل مؤثر بكار بريد.

نه فقط كلمات، تاثيري نيرومند بر عواطف ما دارند بلكه مجموعه هاي خاصي از لغات( كه آنها را به عنوان تمثيل بكار مي بريم.) تاثيري خارق العاده و دگرگون كننده دارند. مثلاٌ ممكن است بگوييد( از دست فلاني عصباني هستم.) يا بگوييد ( فلاني از پشت به من خنجر زد.) كداميك از اين دو بيان قويتر است؟ مسلم است كه احساس خنجري كه از پشت بزنند، اثري عميق دارد.

هنگام استفاده از تمثيل عين واقعه را شرح نمي دهيم، بلكه آن را به چيز ديگر تشبيه مي كنيم. معمولاٌ تمثيلهاي ما بسيار قويتر از واقعيت هستند. فلاني واقعاٌ چه كرده است؟ مثلاٌ ممكن است پيمان شكني كرده باشد، اما پيمان شكني با اينكه از پشت به كسي خنجر بزنند تفاوت بسيار دارد.

شما براي تجارب دردناك يا ناراحت كننده از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد؟

يادگيري يعني اينكه بين چيزي كه قبلاٌ درك كرده ايد وچيزي كه تازه است رابطه ايجاد كنيد. براي اين كار مي توان از تمثيل استفاده كرد.

شما هر نوع عقيده اي كه داشته باشيد ممكن است قبول كنيد كه حضرت مسيح معلمي بزرگ بوده است. شيوه تعليم او چه بوده است؟ استفاده از تمثيل. هنگامي كه او به نزد ماهيگيري رفت به او نگفت( من مي خواهم كه تو مردم رابه دين مسيح دعوت كني.) بلكه گفت( از تو مي خواهم كه صياد انسانها باشي.) با استفاده از تمثيل صيد ( چيزي كه قبلاٌ معني آن را مي فهميد)و ارتباط آن به مفهوم تازه ( دعوت به ديانت مسيح) بلافاصله نحوه كار رابه آموخت . تمثيل مي تواند بلافاصله تاريكي وسوء تفاهم را بر طرف كند و مطلب را روشن و واضح سازد.

اين بار كه با شنيدن مطلبي گيج شديد، بپرسيد ( مثل چي؟ آيا ممكن است مثالي بزني؟)

ما براي بيان جنبه هاي گوناگون زندگي دائماٌ از تمثيل استفاده مي كنيم، هر چند كه ممكن است متوجه اين موضوع نباشيم. تمثيل، چهار چوب زندگي ما را تشكيل مي دهد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم( زندگي چيست؟آن را به چه تشبيه مي كنيد؟)ممكن است كسي بگويد زندگي نبرد است و كس ديگر آن را بازي يا آزمون بنامد. اين تمثيلها را تمثيلهاي كلي مي ناميم زيرا كه بطور همزمان بر جنبه هاي گوناگون زندگي اثر مي گذارند.

اگر با اين ديدگاه كه ( زندگي نبرد است) به زندگي نگاه كنيد آن راچگونه خواهيد ديد؟ زندگي دشوار است؛ ممكن است شكست بخوريم يا كشته شويم؛فردي كه در خيابان به او بر مي خوريم ممكن است دشمنمان باشد. اگر زندگي را بازي بدانيم چه؟ مي تواند مايه تفريح باشد. اگر آن را موسيقي بدانيم چه؟ مي تواند ضرباهنگي در آن باشد.

استفاده از كدام تمثيل صحيح است؟احتمالاٌ همه تمثيلها در جاي خود مفيدند. گاهي لازم است كه زندگي را بازي بدانيم تا در نظرمان شاديبخش جلوه كند. گاهي لازم است كه زندگي را سفري مقدس بشماريم تا اينكه قدر نعمتهايي كه داريم مثلاٌ دوستان، خويشان و يا فرصتهاي زندگي را بدانيم. گاهي خوب است كه زندگي را بصورت آزموني در نظر آوريم و از اين تمثيل خصوصاٌ درهنگامي كه با مصيبتي مواجه مي شويم و هيچ معناي مثبتي در آن پيدا نمي كنيم استفاده كنيم. هر يك از اين تمثيلها را كه انتخاب كنيد بي اختيار نحوه تفكر ، احساس و واكنشتان نسبت به وقايع، تفاوت مي كند.

براي تعريف زندگي از چه تمثيلهاي مثبت ديگري مي توانيد استفاده كنيد كه بيانگر معناي واقعي آن باشند؟ آنها را روي كاغذ بنويسيد.

مقابله با مشكلات زندگي از نظر شما ممكن است ( بالا رفتن از نردبان موفقيت) باشد يا اينكه

( تلاش كنيد تا سر خود را بيرون از آب نگه داريد.) مسلماٌ اگر اصطلاح ( پرواز كردن) بجاي

 ( سينه خيز) رفتن استفاده كنيد تصورديگري از زمان خواهيد داشت.

براي بيان كارهاي روزمره خود از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد؟ اين تمثيلها چه احساسي را در شما بوجود مي آورد؟ چه تمثيلهاي تازه اي را مي توانيد بكار بگيريد تا زندگي شيرينتر شود؟

تمثيل مي تواند در انسان ايجاد اميد كند. موقعي كه اوضاع بر وفق مراد نيست، اغلب اشخاص فكر مي كنند ( هميشه به همين منوال خواهد بود.) اما شايد بتوانيد از تمثيل بهتري هم استفاده كنيد. مثلاٌ ( زندگي هم داراي فصلهايي است و من اكنون در فصل زمستانم.) در ضمن يادمان باشد كه در زمستان بعضيها يخ مي زنند و بعضي ديگر اسكي بازي مي كنند ! بعلاوه در پس هر زمستاني بهاري است! همچنان كه در پي هر روزي شبي است . خورشيد طلوع مي كند و مي توان دانه هاي تازه اي كاشت. آنگاه تابستان و سپس پائيز و فصل برداشت فرامي رسد.

گاهي كارها دقيقاٌ طبق برنامه پيش نمي رود، اما اگر يقين كنيد كه فصلها جاي خود را به يكديگر مي دهند متوجه مي شويد كه در دراز مدت نوبت برداشتن محصول هم خواهد رسيد.

اگر احساس مي كنيد كه چيزي (شما را عقب نگه مي دارد.) يا( ديواري) راه پيشرفتتان را سد كرده است، ببينيد از چه تمثيلهايي استفاده مي كنيد. اين تمثيلها باعث مي شود كه نتوانيد از منابع و امكانات خود براي حل مشكلات بهره مند شويد. مبارزه كردن با ديوار و يا شيئي نامرئي كه شما را عقب نگه مي دارد دشوار است.

از آنجا كه خود شما اين تمثيل را انتخاب كرده ايد خودتان هم مي توانيد به آساني آن را عوض كنيد. اگر حس مي كنيد كه ( مشت به ديوار مي كوبيد) چرا بجاي مشت زدن ديوار را با مته سوراخ نمي كنيد؟ يا از آن بالا نمي رويد؟يا از  زير آن نقب نمي زنيد ؟ يا در را باز نمي كنيد تا از آن عبور كنيد ؟و يا آن را بصورت پلكاني سنگي در نظر نمي آوريد؟تغيير تمثيلها شيوه مقابله شما را با هر مشكلي تغيير مي دهد.

براي اينكه نيروي پشتكار را به خود يادآور شويد به تمثيل سنگتراش توجه كنيد . چگونه وي سنگ به آن برزگي را مي شكند و به آن شكل مي دهد. او هر سنگ سختي را با تيشه مي تراشد . ضربه اول حتي خراشي جزئي هم بر سنگ وارد نمي كند، اما او پشت سر هم صدها و يا هزاران ضربه مي زند. حتي در مواقعي كه حركات او بيهوده به نظر مي رسند دست از تلاش بر نمي دارد، زيرا مي داند كه اگر كسي فوراٌ به نتيجه نرسد معني اش اين نيست كه پيشرفت نمي كند.پس او از زدن ضربه دست نمي كشد. زماني فرا مي رسد كه سنگ دو نيم مي شود . آيا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خير. تلاش مستمر او نتيجه داده است.

آيا مي توانيد از اين تمثيل در زندگي خود استفاده كنيد و بر تلاش و پشتكار خود بيفزاييد.

تغيير هريك از تمثيلهاي كلي مي تواند بلافاصله نظر كلي شما رانسبت به زندگي عوض كند. در يكي از سمينارهاي من خانمي حضور داشت كه مرتباٌ از هرچيزي ايراد مي گرفت. مثلاٌ:هواي اتاق خيلي گرم بود، بعد خيلي سرد مي شد، قد نفر جلويي خيلي بلند بود و امثال اينها. بسياري از شركت كنندگان او را ( مايه دردسر) مي دانستند. اما من كه مي دانستم هر رفتاري نتيجه اعتقادي است، سعي كردم آن عقيده يا تمثيل را كه همه را ناراحت كرده بود پيدا كنم. بالاخره آن را كشف كردم( تركهاي كوچك كشتي را غرق مي كنند.) اگر شما هم معتقد بوديد هر اشكال كوچكي ممكن است كشتي تان را غرق كند آيا غير از اين عمل مي كرديد؟

تمثيل كلي تازه اي را به او ياد دادم و رفتار او عوض و كلاس آرام شد.

آيا شما هم به تمثيلي عقيده داريد كه باعث غرق كشتي تان شود؟

غالباٌ تمثيلي كه در يك زمينه ( مثلاٌ شغل) از آن استفاده مي كنيم براي زمينه ديگر ( مثلاٌ روابط)مناسب نيست. مردي را مي شناختم كه از نظر عاطفي بقدري سرد و منزوي بود كه خانواده اش هيچ نوع ارتباطي را با اواحساس نمي كردند. او هرگز احساسات واقعي خودرا بروز نمي داد و هميشه آنها را راهنمايي مي كرد. شغل او مامور مراقبت برج كنترل هواپيما بود ! اين شغل مستلزم آن بود كه هميشه خونسرد و بي احساس بماند و حتي در موقع بروز خطر خونسردي خود را حفظ كند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت كه مرتباٌ آنها را هدايت كند . گرچه اين طرز فكر براي اداره آن شغل ضروري بود ، اما مسلماٌ در خانواده نمي توانست كاربرد داشته باشد.

آيا به تمثيلهايي اعتقاد داريد كه لازم باشد در مواردي آنها را با تمثيل ديگر عوض كنيد؟ آيا با استفاده از اين اطلاعات مي توانيد يكي از دوستان خود كمك كنيد؟

به كمك اين تمرين تمثيلهاي خود را كشف كنيد و بر آنها مسلط شويد.

1 –
چند تمثيل را كه در مورد زندگي داريد بنويسيد. آنها را بررسي كنيد و بپرسيد ( اگر زندگي چنين باشد در برابر آن چه احساسي خواهم داشت؟) اين تمثيل داراي چه محاسن و معايبي است.

2 –
تمثيلهايي را كه در مورد يكي دو جنبه مهم زندگي ( مثلاٌ روابط يا شغل ) داريدبنويسيد. آيا اين تمثيلها نيروبخشند يا تضعيف كننده ؟ آگاه شدن از اين تمثيل به تنهايي ممكن اسب باعث تغيير آنها شود.

3 –
براي زندگي و هر يك از جنبه هاي آن كه برايتان مهم است تمثيلي تازه فكر كنيد.

4 –
 تصميم بگيريد كه در يك ماه آينده براساس اين تمثيلهاي تازه زندگي كنيد. مثلاٌ مرتباٌ به خود يادآور شويد كه شغل يعني...

گاهي تمثيل، بهترين راه كمك به اشخاص است.

موقعي كه پسر من ( جاشوا) شش ساله بود يكي از دوستانش مرد، و او با چشمان گريان به خانه آمد .

به او گفتم( عزيزم مي دانم چه احساسي داري. اما علتش اين است كه تو هنوز يك كرم ابريشم هستي.) با اين گفته فكر او منحرف شد. بعد شرح دادم كه كرم ابريشم ابتدا بصورت كرم است و موقعي كه به دور خود پيله اي مي تند، ظاهراٌ مرده به نظر مي رسد. اما در واقع چنين نيست. جاشوآگفت( بله او در حال تبديل شدن به پروانه است.)

گفتم ( درست است و اين آغاز زندگي تازه اوست. تو نمي تواني دوست خود را ببيني زيرا او هم اكنون زيباتر و نيرومندتر از هميشه بر بالاي سر ما پرواز مي كند. گاهي اوقات كافي است كه به خدا اعتماد كنيم، زيرا اوست كه مي داند چه موقع ما بايد به پروانه مبدل شويم...)

 

http://blogos.blogfa.com/

  بخش پنجم درس هاي آنتوني رابينز

بخش پنجم درس هاي آنتوني رابينز

 

رمز و راز تغيير

دانش شرطي كردن موفقيت

من هميشه از اينكه مي توانم تغييرات پايداري را در افراد به وجود آورم به خود مغرور بودم . اما يك روز از خواب غفلت بيدار شدم . مردي كه زماني به كمك من سيگار را ترك كرده بود،نزدم آمد،سيگاري روشن كرد، و گفت (تو موفق نشدي)

من كه كنجكاو شده بودم پرسيدم ( منظورت چيست؟) گفت ( پس از جلسه اي كه با هم داشتيم، به مدت دو سال ونيم سيگار نكشيدم. اما يك بار در اثر فشار روحي،سيگاري روشن كردم و از آن موقع تا كنون دوباره به سيگار پناه آوردم. همه اش تقصير تو بود!تو ذهن مرا به طور كامل برنامه ريزي نكرده بودي !)

گرچه صحبتهاي اين مرد، خالي از خشونت نبود، اما نكته مهمي را به من آموخت.من دريافتم كه ما بايد شخصاٌ مسؤليت تغييرات خود را به عهده بگيريم. هيچكس نمي تواند ذهن شما را ( برنامه ريزي ) كند. اين شما هستيد كه بايد خود را شرطي كنيد.

هر تغييري كه در خود ايجاد كنيم ، فقط جنبه موقت دارد، مگر اينكه خود را( و تنها خود ، نه كسي يا چيزي ديگر را) مسؤول ايجاد آن تغيير بدانيم. خصوصاٌ بايد به اين سه اصل، معتقد شويم:

1 –
 تغيير، بايد ايجاد شود( نه اينكه خوب است تغيير كنم)

2 –
 من بايد اين تغيير را ايجاد كنم( ديگران ممكن است راهنمايي كنند، اما مسئوليت با من است)

3 –
من مي توانم تغيير را به وجود آورم( عادتها راخودم ايجاد كرده ام، پس خودم هم مي توانم آنهارا تغيير دهم).

عامل واقعي ايجاد تغيير، چيست؟ تغيير، هنگامي ايجاد مي شود كه ما احساسي را كه نسبت به يك تجربه معين داريم، عوض كنيم.

تا زماني كه از كشيدن سيگار، لذت مي بريد، قادر به ترك آن نيستيد. تغيير پايدار، هنگامي ايجاد مي شودكه سيگار را چيزي تهوع آور و مايه مرگ بدانيد.

گرچه پذيرفتن اين حقيقت دشوار است، اما عكس العملهاي رفتاري ما ناشي از عواطف قلبي است و نه محاسبه هوشمندانه . ممكن است بدانيد كه خوردن شكلات، براي سلامتتان مضر است، و معذالك آن را بخوريد. چرا؟ زيرا محرك اعمال ما، لذت و رنجي است كه ياد گرفته ايم تا به بعضي از امور نسبت دهيم، نه چيزهايي كه عقلاٌ صحيحي مي دانيم. ما، در مغز و ذهن خود تداعيهايي را برقرار كرده ايم و اين تداعيهاي عصبي است كه باعث رفتارهاي ما مي شود.

 چرا بيشتر كوششهايي كه براي تغيير عادت مي كنيم، مؤثر واقع نمي شود؟ علتش آن است كه به عوارض مشكلات، يعني به معلول توجه مي كنيم، در حالي كه اگر علت را بر طرف نكنيم، مشكل دوباره تظاهرمي كند.

شيوه اي كه من ابداع كرده ام ( تداعي عصبي شرطي ) شامل شش مرحله ساده، اما مؤثر است كه تغييرات پايداري را ايجاد مي كند:

1 –
آنچه را كه واقعاٌ مي خواهيد، روشن سازيد.( بيشتر مردم به چيزهايي كه نمي خواهند ، توجه مي كنند).

2 –
از اهرم رواني استفاده كنيد.( كاري كنيد كه ايجاد تغيير ، امري اجتناب نا پذير شود.)

3 –
الگو هاي محدود كننده را در هم بشكنيد.( عادتهايي را كه به آن چسبيده ايد، ترك كنيد).

4 –
براي عادتهاي قبلي، جانشيني پيدا كنيد. ( مبارزه با عواطف و رفتارها كافي نيست بايد آنها را با عادات بهتري جايگزين كرد).

5 –
رفتار تازه را شرطي كنيد( تا اينكه به صورت عادت تازه در آيد).

6 –
آنرا آزمايش كنيد( تا از درستي عملكرد آن مطمئن شويد).

چه عاملي مانع ايجاد تغيير مي شود؟ بعضي از عقايد فردي و يا فرهنگي مي توانند از ايجاد ممانعت كنند. بعضيها نمي توانند باور كنند كه قادر به ايجاد تغيير هستند، زيرا قبلاٌ سعي كرده و موفق نشده اند. يا ممكن است تصور كنند كه ايجاد تغيير، مستلزم مقدمات طولاني و خسته كننده است. مي گويند( اگر چنين نبود، تاكنون تغييرات لازم را ايجاد كرده بودم .) علاوه بر اين اگر مشكلي را كه سالها در گير آن بوده اند ظرف چند دقيقه حل كنند، در آن صورت بايد جواب دوستان و خويشاوندان خود را بدهند. ممكن است بپرسند( اگر كار به اين آساني بود، پس چرا اينهمه ما را نگران خود كردي؟) اين محركهاي منفي باعث مي شود كه ما در ايجاد تغيير كو تاهي كنيم تا مورد تحسين ديگران قرار گيريم.

خود را از شر اين عقايد فرهنگي خلاص كنيد و بدانيد كه هر عمل تازه نتايج تازه در پي خواهد داشت. اكار و يا بي ثبات به حساب مي آييم. برعكس افراديكه با ثبات باشند، قابل اعتماد، محكم و درستكار به شمار مي روند. اين برداشتها فشارهاي بيروني زيادي را بر ما وارد مي كند كه شخصيت قبلي خود را حفظ كنيم و دقيقاٌ مطابق انتظارات جامعه رفتار نماييم.

فقط بدانيد به همان سرعتكه مي توانيد مشكلي رابه وجود آوريد.به همان سرعت هم مي توانيد راه حلي براي مشكلات بيابيد! وقتي مي بينيد كه ديگران بسيار دير تغيير مي كنند با خود بينديشيد كه آيا عمل تغيير واقعاٌ اينهمه طولاني است، يا اينكه اين افراد آنقدر تغيير را به تاخير مي اندازند تا آنكه ناچار، به آن تن دردهند.

براي اينكه تغييراتي را به سرعت ايجاد كنيد اولين اعتقادي را كه بايد در خود بوجود آوريد اينست كه مي توانيد واقعاٌ هر چيزي راهم اكنون تغيير دهيد.

 در شما هيچ اشكال و ايرادي نيست. نه اعصابتان در هم شكسته است و نه نيازي به اصلاح داريد. اگر دائماٌ از جوابهاي منفي اجتناب و از طرد شدن مي هراسيد علتش اينست كه مغزتان راهي مؤثر را براي فرار از رنج، دنبال مي كند. اما اينكه بطور كلي از جنس مخالف بپرهيزيم نيز رنج آوراست! براي ايجاد رفتارهاي تازه بايد تغييري در روابط عصبي و ذهني خود ايجاد كنيد. عوامل لازم براي ايجاد هر نوع تغيير در زندگي هم اكنون در شما هست. كافي است آنها را فعال كنيد.

اگر مي خواهيد در بعضي از جنبه هاي زندگي خود بهبودي پديد آوريد( خواه اين بهبود در زمينه رفتار باشد، خواه در زمينه عواطف و احساسات) هم اكنون آن را مشخص كنيد و با استفاده از مابقي مطالب اين بخش به خواسته خود برسيد.

تداعي عصبي شرطي قدم اصلي شماره 1

تصميم بگيريد كه چه مي خواهيد و مشخص كنيد كه چه عاملي مانع رسيدن به آن خواسته است.

بخاطر داشته باشيد كه حواس خود را به هر چه متوجه كنيم همان را به دست مي آوريم. پس به چيزهائيكه آنها را نمي خواهيد . فكر نكنيد، بلكه افكار خود را به چيزهايي كه نمي خواهيد ، متوجه سازيد . به عنوان مثال هدف خود را (ترك سيگار) قرار ندهيد، بلكه تصميم بگيريدكه ( سالمتر، شادتر و زنده تر) از گذشته باشيد. هر چه در اين زمينه دقيقتر باشيد نيروي بيشتري براي ايجاد تغييرات سريع پيدا مي كنيد.

پساز اينكه خواسته خود را مشخص كرديد، موانع و مشكلات را نيز مشخص سازيد. مثلاٌ رنج و ناراحتي ناشي از ايجاد تغيير را قابل پيش بيني است در نظرآوريد.

خواسته شما چيست ؟ چه موانعي براي رسيدن به آن وجود دارد.

حتماٌ تا كنون توجه كرده ايد كه بعضيها وقتي دچار بيماري ساده اي مي شوند، بسيار دير بهبود پيدا مي كنند . هر چند كه اين اشخاص واقعاٌ مي خواهند كه بهبود يابند، اما از توجه و محبتي كه ديگران به آنها مي كنند و اجازه استراحتي كه به آنها مي دهند لذت مي برند، و همين امر بطور نا خود آگاه معالجه آنان را به تعويق مي اندازد. گاهي اوقات رفتارها و يا عواطف عذاب آور و دردناك، براي شخص داراي منافعي است كه آنها را ( فوايد جنبي) مي ناميم. نياز به اين فوايد جنبي ، غالباٌ بزرگترين مانع ايجاد تغييرات پايداراست.

آيا شما رفتارهايي داريد كه نياز به تغيير داشته باشند، و در عين حال از آنها استفاده هاي جنبي ببريد؟ اين فوايد جنبي را با رنجي كه به خاطراين رفتارها، در گذشته، حال و آينده متحمل شده، مي شويد و يا خواهيد شد مقايسه كنيد.

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 2

از اهرم رواني استفاده كنيد: رنج فراوان را به عدم تغيير و لذت زياد را به تغييرفوري نسبت دهيد. از خود بپرسيد:

1 –
اگر اين رفتار( يا احساس) را تغيير ندهم چه زيانهايي را متحمل خواهم شد؟

2 –
 اگر اين تغيير را ايجاد نكنم، در زندگي خود چه چيزهايي را از دست خواهم داد؟

3 –
رفتار قبلي در گذشته چه خسارتهاي فكري، عاطفي، جسمي، مالي و معنوي به من زده است؟

4 –
تاثير آن بر موفقيت شغلي و اطرافيان من چه بوده است؟

با طرح اين پرسشها اثرات لذتبخش تغيير را در نظر مجسم كنيد.

1 –
در صورت تغيير چه احساسي نسبت به خود خواهم داشت؟

2 –
با انجام اين تغيير نيروي فعال من چه افزايشي خواهد يافت؟

3 –
خانواده و دوستان من چه احساسي خواهند داشت؟

4 –
چه احساسي از رضايت و شادماني خواهم داشت؟

5 –
آيا من شايسته همه اين محاسن نيستم؟

 او براي ترك سيگار همه راهها را امتحان كردهو هيچيك مؤثر واقع نشده بود. تا اينكه دختر 6 ساله او وارد اتاق او شد و گفت( پدر، خواهش مي كنم خودت را نكش! من ميخواهم كه تو در مراسم عروسي من شركت كني!)هيچ ليل قانع كننده تري ممكن نبود او را مجاب كند كه كشيدن سيگار موجب مرگ است.

سيگارها را همان روز از پنجره بيرون انداخت و پس از آن ديگر سيگار نكشيد . گاهي اوقات ميزان رنج شما براي ايجاد تغيير كافي نيست ، اما رنجي كه عزيزانتان مي كشند مي تواند اهرم رواني نيرومندي بشمار آيد.

اگر براي ايجاد تغييري كوششها كرده و به نتيجه نرسيده ايد، شايد علتش نبودن اهرم رواني است. شما ممكن است ايجاد تغييري را مرتباٌ به تاخير بيندازيد تا آنكه خود را در موقعيتي قرار دهيد كه ايجاد تغيير امري اجتناب ناپذير باشد. اما اگر دلايل قوي و كافي (و اهرم مناسب) داشته باشيد، ناچار مي شويد كه دست به عمل بزنيد.

آيامي خواهيد راه مطمئني براي كاهش وزن به شماپيشنهاد كنم؟

دوست خوش اندامي راپيدا كنيد و بهاو وجمعي ديگر از دوستان خود قول دهيد كه به كمك غذاهاي سالم و ورزشهاي شاديبخش وزن خود راكم خواهيد كرد. سپس به آنها بگوييد كه اگر پيمان خود را شكستيد يك ظرف غذاي مخصوص سگ خواهيد خورد .

خانمي كه از اين روش استفاده كرده بود مي گفت كه او و دوستش قوطي غذاي سگ را در معرض ديد خود گذاشته بودند تا قولشان را فراموش نكنند. هر وقت كه اين دو نفر احساس گرسنگي مي كردند و يا دلشان مي خواست كه از ورزش طفره بروند آن قوطي را بر مداشتند و نوشته هاي روي آن را ( كه مثلاٌ نوشته بود محتوي ضايعات گوشت اسب) مي خواندند و همين موضوع باعث مي شد كه بر سر خود بايستند.

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 3

الگوهاي محدود كننده را درهم بريزيد

آيا تاكنون پرنده اي را كه در اتاق به دام افتاده باشد، ديده ايد؟ پرنده با تلاشي بي ثمر به جستجوي راه خروج بر مي آيد و خود را بارها به نزديكترين شيشه پنجره مي زند. آيا تاكنون كسي راديده ايد كه رفتارش شبيه آن پرنده باشد؟ اين افراد ممكن است خيلي دلشان بخواهد كهبه نتيجه برسند، اما اگر مرتباٌ كاري را تكرار كنند كه نتيجه بخش نيست، هرگزبه هدف نخواهند رسيد. مانند همسر يا پدر و يا مادري كه دائماٌ نق مي زند اما نتيجه نمي گيرد و يا حتي نتيجه معكوس بدست مي آورد.

با انجام كارهاي غير منتظره ، الگوهاي محدود كننده و بي نتيجه رادرهم بشكنيد. مثلاٌ در هنگام غر زدن جمله خود را قطع كنيد، به زانو بيفتيد و لبخند بزنيد! به طرف آن شخص برويد،او را در آغوش بگيريد و بگوييد كه چقدراو را دوست داريد.

براي برطرف كردن الگوهاي محدود كننده چه راههاي زيبا و فرحبخشي به نظرتان مي رسد.

براي اينكه يك الگوي تازه فكري، احساسي يا رفتاري را ايجاد كنيد، بايد در وهله اول الگوي قبلي را از بين ببريد. براي روشن شدن مطلب صفحه گرامافوني را به نظر آوريد. كه هر وقت آن را مي گذاريد آهنگ معيني را پخش مي كند .علتش آنست كه الگويي از شيارهاي نامرئي بر روي آن حك شده است.

مسلماٌ نمي توانيد هنگامي كه صفحه اي در حال پخش است، صفحه ديگري روي آن بگذاريد و بطور همزمان به دو آهنگ گوش كنيد . پس اگر بخواهيد رفتارهاي گذشته را حفظ و رفتارهاي تازه اي رادر همان زمينه ايجاد كنيد وقت خود را تلف كرده ايد. براي اين كار به محض اينكه رفتار نا مطلوب گذشته از شما سر زد آن را با حركتي غير عادي يا خنده دار قطع كنيد. اين كار مانند اين است كه صفحه آهنگي را كه نمي خواهيد بشنويد از دستگاه خارج كنيد و با كمال خشونت آن را خط خطي نماييد، تا اينكه مطمئن شويد من بعد هرگز آن آهنگ نامطلوب را از آن نخواهيد شنيد.

تغيير الگوهاي رفتاري و عاطفي غالباٌ دشوار است. دليلش آن است كه ذهن ما، بر آن اساس

( برنامه ريزي ) شده است. يكي از پژوهشگران براي اثبات اين موضوع ، انگشت ميموني را مرتباٌ به جلو و عقب حركت داد و با كمك تصوير تلويزيوني نشان داد كه همزمان با اين حركت، ارتباطي بين سلولهاي مشخصي از مغز ايجاد مي شود و هر چه آن حركت بيشتر تكرار شود، آن ارتباط، قويتر مي گردد. وي صدها بار انگشت حيوان را حركت داد تا ارتباط وسيعي سلولهاي آن منطقه از مغز ايجاد شود. اكنون مغز ميمون برنامه ريزي شده بودو حتي پس از برداشتن عامل شرطي نيز آن حركت را تكرار مي كرد.

بسياري از ما، بر اثر تكرار، خود را آموزش داده ايم كه از جا در برويم... دراثر اضطراب و نگراني بيمار شويم... خود را بي پناه حس كنيم... و يا به الكل پناه ببريم.

چه واكنشهاي مثبتي رامي توانيد در اثر تكرار در خود به وجود آوريد؟

آيا الگوهايي هستند كه به طور ناخودآگاه، بر زندگي ما اثربگذارند؟به عنوان مثال، بسياري از مردم براي رسيدن به محل كار خود هر روز، اعمال معيني را تكرار مي كنند . هر روز از همان خيابان عبور مي كنند و از همان چهار راه مي پيچند . ما مغز و جسم خود را آموزش مي دهيم كه از الگوي خاصي تبعيت كند تا اينكه آن الگو به صورت عادت در آيد.حتي اگر قرار باشد روزي از راه ديگري برويم، باز هم طبق عادت همان مسير قبلي را پيش مي گيريم.

در هر يك از جنبه هاي زندگي ، الگو هاي رفتاري و عاطفي خاصي داريم كه ملكه ما شده اند و جزو ذاتمان به نظر مي رسند. آيا كساني را مي شناسيد كه عادت به خشم، ياس و فشار عصبي داشته باشند؟شايد زمان آن فرا رسيده باشد و خود را براي احساس شادي و خوشبختي، هيجان و شكرگزاري آموزش دهيد. آيا اين كار، مشكل است؟ به سادگي مي توانيد الگوهاي عاطفي قبلي را در هم شكنيد و آنها را با الگوهايي لذتبخش عوض كنيد.

 هر چيزي را كه از آن استفاده نكنيم، كم كم از ميان مي رود. يكي از راههاي ساده رفع الگوهاي محدود كننده آن است كه از دچار شدن به آنها خودداري كنيم. اگر از مسيرها ياتداعي هاي عصبي استفاده نكنيم، كم كم ب طرف مي شوند. اما توجه داشته باشيد كه اينموضوع در مورد خصوصيات مثبت نيز صدق مي كند. اگر از شجاعت خود استفاده نكنيم ، شهامتمان كاهش مي يابد . اگر قدرت اراده و پشتكارمان را عاطل بگذاريم و اگر شور و اشتياقمان را اظهار نكنيم، آنها نيز از ميان مي روند.

هم اكنون تصميم به كاري بگيريد كه باعث شود از نيرومندترين عواطف و احساسات خود استفاده كنيد. به خاطر داشته باشيد هر چيزي را كه ازآن بيشتر استفاده كنيد، نيرومندتر مي شود.عواطف ما نيز به تمرين و ورزش نياز دارند، تا نه تنها ما را به نتايج دلخواه برسانند، بلكه سالم و آماده نگاه دارند.

تداعي عصبي شرطي – قدم اصلي شماره 4

جايگزين نيروبخشي براي الگوهاي قديم پيدا كنيد. در مورد مراكز باز پروري معتادان تحقيقاتي به عمل آمده و معلوم شده است احتمال بازگشت به اعتياد در مورد همه افراد، يكسان نيست. كساني كه اجباراٌ اعتياد خود را ترك كرده اند، پس از آزادي بلافاصله اعتياد خود را از سر مي گيرند. كساني كه انگيزه دروني براي ترك اعتيادداشته اندبه طور متوسط تا دو سال به سوي مواد مخدر نمي روند. اما كساني كه جايگزين مناسبي( مثلاٌ توجه به مذهب يا كسب مهارتهاي تازه ) براي اعتياد خود داشته اند به مدت هشت سال يا بيشتر، از اعتياد مجدد خودداري كرده و اغلب آنها براي هميشه ترك اعتياد كرده اند.

در بيشتر افراد، تغيير عادات جنبه موقت دارد، زيرا جايگزين مناسبي براي رهايي از رنج، يا كسب لذت پيدا نمي كنند . كافي نيست كه الگوهاي نامناسب را بر طرف كنيم، بلكه بايد جايگزيني براي آنها پيدا نمائيم.

تداعي عصبي شرطي-قدم اصلي شماره 5

الگوي تازه را شرطي كنيد تا پايدار بماند.

يكي از درسهاي واقعي در زمينه شرطي كردن را از يك تعمير كار پيانو ياد گرفتم. او براي كوك كردن پيانو، آمده بود و وقتي از او صورتحساب را خواستم، گفت( باشد براي دفعه بعد ) گفتم ( مگر كار را انجام نداده اي ؟) او توضيح داد كه سيمهاي پيانو محكم هستند و براي اينكه فار آنها ثابت بماند بايد در فاصله هاي زماني معيني دوباره تنظيم و كوك شوند.

اين دقيقاٌ همان كاري است كه در مورد هر نوع تغييري بايد انجام دهيم. بايد نظام عصبي خود را براي موفقيت تنظيم كنيم، آنهم نه يك بار، بلكه به طور مداوم. اين كار، شبيه ورزش است.نمي توانيد براي تمرين به يك باشگاه ورزشي برويد و پس از خارج شدن بگوئيد( آه، من براي تمام عمر سالم شدم!)

قبلاٌ گفتيم كه با حركت دادن انگشت يك ميمون ،ارتباطات عصبي خاصي در وي ايجاد شد كه باعصث شد متوالياٌ همان انگشت را حركت دهد.محققان ثابت كرده اند كه اگر در ضمن آزمايش، حيوان را هيجان زده كنند، ارتباطات عصبي قويتر مي شود و نياز چنداني به تكرار حركت نيست . اگر در هنگام تكرار يك عادت تازه (ويا تجسم آن عادت) آنرا مرتباٌ با عواطف شديد( مثلاٌ شور و هيجان) همراه سازيم، مسير عصبي نيرومندي به سوي لذت احداث خواهد شد . اين نوع شرطي كردن باعث مي شود كه به طور غير ارادي به مسير تازه ( الگوي رفتاري يا عاطفي) كشيده شويم.

فراموش نكنيد كه براي تقويت الگوهاي تازه، با هر بار تكرار رفتار، پاداشي براي خود( يا كسي كه به او كمك مي كنيد)در نظربگيريد. هر نوع الگوي فكري ، عاطفي يا رفتاري كه به طور دائمي تقويت شود به صورت عادت در مي آيد.

شرطي كردن نيرويي غير قابل مقاومت ايجاد مي كند. براي تبليغ تلويزيوني نوعي نوشابه غير الكلي ، از يكي از قهرمانان بسكتبال خواستند توپ راعمداٌ طوري پرتاب كند كه داخل تور نيفتد. وي پس از نه بار پرتاب موفق، توانست يك پرتاب نا موفق انجام دهد! وي طوري در مورد پرتاب موفقيت توپ شرطي شده بود كه به طور غير ارادي همه حركات را به طور صحيح انجام مي داد و پس از نهبار تمرين توانست يك حركت خطا انجام دهد . مسلماٌ در مغز اين ورزشكار كه نامش لاري بيرد است ارتباطات عصبي نيرومندي ايجاد شده است كه بطور غير ارادي حركات معيني را متوالياٌ انجام مي دهد تا توپ وارد سبد شود.

مطمئن باشيد كه هر رفتاري اگر بقدر كافي تكرار شودو با شدت عواطف همراه باشد، به صورت شرطي در مي آيد.

يكي از قواعد اساسي شرطي كردن آن است كه هر الگويي كه مرتباٌ تقويت شود، به صورت خودكار وانعكاس شرطي در مي آيد، و هر چيزي را كه تقويت نكنيم، كم كم از بين مي رود.

براي اينكه عادتهاي مثبت و دلخواه رادر خود به وجود آوريد، چه پاداشهاي فكري، جسمي، يا عاطفي مي توانيد به خود بدهيد؟

آيا مي توان جوجه اي را به رقص واداشت؟ عجيب اين است كه اين كار، ممكن است. زيرا رفتارهاي همه حيوانات ( و همين طور انسان) قابل تغيير است.

شيوه كار مربي اين است كه حركات جوجه را به دقت زير نظر مي گيرد. همين كه جوجه به طور طبيعي حركتي را مطابق دلخواه مربي انجام داد،به او پاداشي به صورت غذا  مي دهندتا آن رفتار، تقويت شود. در ابتدا، جوجه نمي داند كه به چه مناسبت به او غذا داده اند . ولي هر بار كه حركت معيني را انجام مي دهد، به او پاداش مي هند و آن حركت تقويت مي شود تا سرانجام، جوجه ياد مي گيرد كه چرخشهايي را مطابق ميل مربي انجام دهد و تكرار و توالي اين چرخشها، مانند رقص به نظر مي رسد.

بديهي است كه انسانها پيچيده تر ازجوجه اند . اما همه ما،آموخته ايم كه در هنگام كار و يا در مدرسه رفتارهاي معيني را انجام دهيم. چگونه مي توانيد از اين اصل آموزشي براي ايجاد عادات خود در خودتان ، فرزندانتان و يا كاركنانتان استفاده كنيد؟    

شرطي كردن – تكنيك شماره 1

براي اينكه شرطي كردن مؤثر واقع شود، فاصله زماني ميان رفتار و پاداش داراي اهميت اساسي است. تقويت رفتار بايد درست در زماني انجام شود كه رفتار دلخواه از او  سر مي زند. اگر اين تقويت بعد از مدت طولاني انجام شود در سلسله اعصاب، عقلي ايجادمي شود، اما ارتباط عاطفي به وجود نمي آيد .

به عنوان مثال، كساني كه اتومبيل خود را در جاي ممنوعه پارك مي كنند، توسط پليس جريمه مي شوند. اما چون قبض جريمه را معمولا بعد از چند هفته مي پردازند لذا رفتار نامناسب، با رنج كافي همراه نمي گردد. يقين داشته باشيد اگر اين اشخاص، هر بار كه در جاي ممنوعه پارك مي كردند، بلا فاصله اتومبيلشان پنچر مي شد، نه فقط آن رفتار ترك مي كردند، بلكه رفتار مناسبي را هم جايگزين آن مي ساختند!

تمرين مربوط به تكنيك شماره 1

فهرستي از پاداشهاي لذتبخش تهيه كنيد كه در صورت انجام (كارهاي صحيح)به خودتان بدهيد. آنگاه عمداٌ موقعيتي پيش آوريد كه با استفاده از آن پاداشها، رفتار معيني را تقويت كنيد

 شرطي كردن – تكنيك شماره 2

هنگامي كه رفتاري شرطي مي شود، بايد تا مدتي آنرا مرتباٌ تقويت كرد. هر بار رفتار دلخواهي را انجام داديد (مثلا اينكه پيش از سير شدن از پشت ميز غذا بلند شويد، و يا تعارف سيگار كسي را رد كنيد ) بلافاصله به خود پاداش دهيد.

شرطي كردن – تكنيك شماره 3

رام كنندگان حيوانات مي دانند كه مثلا اگر هر بار كه دلفين پرشي را انجام مي دهد به او پاداش دهند،بزودي تا پاداش را نگيرد پرشي را انجام نمي دهد.بدتر اينكه وقتي سير شد ديگر نسبت به پاداش بي علاقه مي شود.

من و شما و نيز فرزندان، همكاران،و كسان ديگري كه با آنها سر و كار داريم،همگي داراي همين خصوصيت هستيم.اگر هر بار كه كسي رفتار مناسبي انجام داد به اوپاداش دهيد،كم كم دادن پاداش امري عادي و كسل كننده مي شود.پس از آنكه يك الگوي رفتاري تثبيت شد،بايد از پاداشهاي متغير استفاده كرد تا آن عادت، پايداتربماند.پس از يك ماه كه عادتي را مرتبا تقويت كرديم بايد دادن پاداش مرتب را قطع كنيم و به خود يا ديگران به طور غير منتظره پاداش دهيم

پاداش متغير، يكي از نيرومندترين وسايل شرطي كردن در جهان است. به عنوان مثال كساني را كه به طمع پول به پاي ماشينهاي قمار (جك پات) مي روند در نظر بگيريد. اگر قرار باشد كه هميشه ببرند، هر چند كه ممكن است اوايل برايشان جالب باشد، اما پس از مدتي اين تفريح به صورت كار در مي آيد (يعني هر روز مي روند اهرمي را مي كشند و بابت آن پولي از دستگاه مي گيرند !) اما اگر ندانند كه پاداش مي گيرند يا خير، هيجان بيشتري در سلسله اعصابشان ايجاد مي شود و در هنگام بردن پول، لذت خيلي بيشتري مي برند و بدين ترتيب شرطي مي شوند. همين لذت است كه افراد را به قمار معتاد مي كند. همين طور اگر پس از ترك سيگار، به خود پاداش دهيد كه (فقط يك سيگار )بكشيد، از نيروي پاداش متغير استفاده كرده و بر  شدت اعتياد خود افزوده ايد. سعي كنيد به هيچ قيمتي اين اشتباه را مرتكب نشويد.

شرطي كردن – تكنيك شماره 4

براي ايجاد تغييرات پايدار، مخلوطي از اين دو شيوه را بكار بريد:

1 – براي كارهاي معين، در فواصل مشخصي به خود پاداش دهيد. (اين شيوه را برنامه تقويت ثابت مي نامند ).مثلا اگر دلفينها ده پرش صحيح را انجام دهند، در پرش دهم هميشه پاداش مي گيرند.

2 – براي اينكه گرفتن پاداش در نظر دلفين عادي نشود، براي پرشهاي خوب، بطور اتفاقي به او پاداش جداگانه اي مي دهند. بدين ترتيب، دلفين هر بار سعي مي كند بلندتر بپرد تا از هيجان آن پاداش، لذت ببرد. پس براي اينكه رفتار خود يا ديگران را تقويت كنيد، پاداشهاي ويژه اي براي تلاشهاي فوق العاده در نظر بگيريد.

بخاطر آوريد آخرين باري كه بخاطر فعاليت شغلي خود پاداش گرفته ايد و يا در مدرسه تشويق شده ايد چقدر لذت برده ايد.

شرطي كردن – تكنيك شماره 5

يكي از ارزشمندترين وسايل تربيتي كه هم در مورد دلفين و هم در مورد انسان قابل استفاده است، شيوه موسوم به (جك پات ) است. مربيان گاهي به طور اتفاقي براي پرشهاي ضعيف نيز به دلفين پاداش مي دهند. گرچه اين كار، ظاهراٌ هيچ دليل منطقي ندارد، ولي غالباٌ باعث مي شود كه دلفين بعد از آن پرشهاي بهتري انجام دهد.

اين بار كه خود يا كس ديگر را غمگين و ناراحت يافتيد، از شيوه (جك پات) استفاده كنيد و به او هديه اي بدهيد.هر چند كه شخص ممكن است كار چشمگيري نكرده باشد، ليكن پاداش غير منتظره باعث مي شود كه روحيه بهتري پيدا كند و تلاش تازه اي را آغاز كند. همين طور اگر شخص رفتار صحيحي را انجام داده باشد، اما پاداشي كه به او مي دهند بيش از حد انتظار او باشد، در اين صورت هم به تلاشهاي فوق العاده ترغيب مي شود.

آيا كسي را مي شناسيد كه استحقاق دريافت پاداش (جك پات ) را همين امروز داشته باشد؟

تداعي عصبي شرطي- قدم اصلي شماره 6

خود را بياموزيد.

براي اينكه مطمئن شويد كه پنج قدم قبلي را به طور صحيح برداشته ايد به اين نكته توجه كنيد:

1 –
هنگامي كه به ياد الگوي رفتاري قبلي مي افتيد، بايد آنرا همراه با رنج بدانيد

2 –
رفتار تازه، بايد برايتان همراه با لذت باشد.

3 –
الگوي رفتاري تازه بايد با نوع زندگيي كه مي خواهيد داشته باشيد هماهنگ باشد. آيا اين الگو با هدفها، اعتقادات و فلسفه زندگيتان منطبق است؟

4 –
منافعي كه از رفتار قديم مي برده ايد بايد محفوظ باشد. مثلا اگر كشيدن سيگار موجب آرامش و يا كاهش فشار عصبي مي شده است، آيا جايگزين مناسبي براي آن پيدا كرده ايد كه به همان اندازه مؤثر باشد؟"آيا از الگوي رفتاري تازه همان قدر لذت مي بريد؟

5 –
خود را مجسم كنيد كه در آينده، رفتار تازه را پيشه خود كرده ايد. فرض كنيد عاملي شما را به ياد رفتار قبلي مي اندازد. در اين صورت آيا بدون تامل رفتار جديد را به رفتار قديم ترجيح مي دهيد؟

 

http://blogos.blogfa.com/

بخش چهارم درس هاي آنتوني رابينز

بخش چهارم درس هاي آنتوني رابينز

پرسش كليد پاسخ است
در ميان آگاهيهاي انساني، نيروي پرسش به منزل اشعه ليزر است. از اين نيرو براي بر
طرف كردن هرگونه مانع و مشكل استفاده كنيد.
نخستين فرق ميان افراد موفق و ناموفق چيست؟ موضوع بسيار ساده است: افراد موفق
سؤالات بهتري از خود پرسيده اند ، و در نتيجه پاسخهاي بهتري نيز گرفته اند. هنگامي
كه اتومبيل متولد شد ، صدها نفر دست به ساختن آن زدند. اما هنري فورد با ديگران فر
ق داشت و از خود پرسيد( چگونه مي توانم اين ماشين را به توليد انبوه برسانم؟) در
اروپاي شرقي، ميليونها نفر در زير يوغ آهنين كمونيزم، رنج كشيدند،اما يك نفر به نام
لخ والسا شهامت داشت كه از خود بپرسد( چگونه مي توانم معيارهاي زندگي مردان و زنان
كارگر را بالاتر ببرم؟)
اگر به توسن خيال خود ميدان دهيد، چه پرسشهايي در ذهنتان مطرح مي شود؟
آيا با اين اظهار نظر موافقيد يا مخالف؟ تفكر چيزي غير از پرسيدن و پاسخ دادن به
پرسشها نيست. براي اينكه در مورد همين سؤال ، نظر موافق يا مخالف بدهيد، حتماٌ از
خود پرسيده ايد( آيا اين موضوع درست است يا نه؟)و يا ( آيا من با اين گفته موافقت
دارم؟)
بيشتر تفكرات ما، خواه در زمينه ارزيابي باشند( فلان چيز چطور است؟) خواه در زمينه
تصور(چه چيزي امكان پذير است؟)و يا تصميم گيري ( چه بايد بكنيم؟)متضمن نوعي پرسش و
پاسخ است.
پس اگر مي خواهيم كيفيت زندگاني خود را تغيير دهيم، بايد تغييري را در سؤالاتي كه
از خود يا ديگران مي پرسيم به وجود آوريم.
كودكان، قهرمانان هميشگي طرح پرسش اند. اگر از سادگي و كنجكاوي كودكاني كه به گرفتن
پاسخ اصرار دارند تقليد كنيد چه چيزهايي را به دست مي آوريد؟
كارهايي كه تاكنون در زندگي خود كرده ام، همه ناشي از مطالبي بوده است كه از خود
پرسيده ام:علت كارهايي كه مردم مي كنند چيست؟ چرا بعضيها علي رغم نداشتن امكانات،
در زندگي خود موفق مي شوند و بعضي ديگر با وجود اختيار داشتن منابع بيشتر، ناموفق
مي مانند؟چگونه مي توانيم از افراد موفق سر مشق بگيريم؟چگونه مي توانيم راحتتر و
سريعتر از گذشته، تغييراتي را در خود به وجود آوريم ؟ چگونه مي توانيم كيفيت زندگي
همه افراد را بهتر سازيم؟
پرسشهاي اساسي كه زندگي كنوني شما را شكل داده است كدام است؟
پرسشهاي خوب ، زندگي خوب را به وجود مي آورد. شركتهاي بازرگاني هنگامي در كار خود
موفق مي شوند كه تصميم گيرندگانشان پرسشهاي صحيحي در زمينه خطوط توليد، بازار، يا
برنامه ريزيهاي هدفمند مطرح كنند. روابط شخصي افراد، هنگامي شكوفا مي شود كه
پرسشهاي صحيحي درباره علت بروز اختلاف ونحوه حمايت از يكديگرمطرح كنند نه اينكه
راههايي براي آزردن يكديگر بينديشند. جوامع نيز هنگامي به رفاه مي رسند كه
رهبرانشان درباره مهمترين مسائل و نحوه همكاري افراد جامعه براي رسيدن به هدفهاي
مشترك، سؤالات صحيحي طرح نمايند .
براي اينكه هر يك از جنبه هاي زندگي خود را بهبود بخشيد، مي توانيد سؤالاتي را مطرح
كنيدو پاسخها يا راه حلهايي را بينديشيد كه شما و عزيزانتان را به سطحي بالاتر، از
نظر موفقيت و لذت برساند. آيا لازم مي دانيد سؤالاتي را در زمينه كيفيت زندگي،
اراده و تعهد، و خدمت به ديگران مطرح كنيد؟
اثرات جنبي و زنجيره اي پرسش ، خارج ازحدتصورماست. اگرناتوانيهاو محدوديتهاي خود را
مورد سؤال قرار دهيم. بسياري از ديوارها فرو مي ريزندو موانعي كه بر سر راه
موفقيتهاي بازرگاني، روابط شخصي ، و حتي روابط بين كشورها وجود دارد از بين مي
روند.پيشرفتهاي بشر، كلاٌ براثرطرح پرسشهاي تازه بوده است .
آيا ميتوانيد پرسشهاي تازه اي از خودبكنيد كه زندگي امروزيتان را بهبود بخشد؟
بحثي نيست كه ظرفيت مغز ماشگفت انگيز است. در واقع اگر بخواهيم كامپيوتري بسازيم كه
ظرفيت نگهداري اطلاعات آن به اندازه مغز انسان باشد، چنين كامپيوتري به اندازه دو
برابر ساختمان مركز بازرگاني جهاني به فضا احتياج خواهد داشت. با وجود اين، اگر
ندانيم چگونه به منابع ذهني خود دسترسي پيدا كنيم و از ذخاير عظيم اطلاعاتي خود
بهره مند شويم ، آن همه ظرفيت مغزي، بي فايده خواهد بود. كليد دستيابي به اين بانك
اطلاعاتي چيست؟ نيروي بي چون و چراي پرسش. علت اينكه نمي توانيم از تجارب خود
استفاده كنيم، غالباٌ ضعف حافظه نيست، بلكه علتش آن است كه سؤالات صحيحي از خود نمي
كنيم تا نيروهاي ما رافعال سازد.
كامپيوتر مغز،هميشه آماده خدمتگزاري به شماست،و هر سؤالي را كه به آن بدهيد،
مطمئناً پاسخي برايش خواهد يافت.اگر سؤال شما ياوه باشد(مثلاً چرا من هميشه بدبخت و
گرفتارم؟)طبعاً جوابي ياوه هم خواهيد گرفت.از سوي ديگر،اگر سؤال بسيار خوب وثمربخشي
بكنيد(مثلاً چگونه مي توانم از اين موقعيت استفاده كنم؟)خود به خود به راه حلهاي
مناسب هدايت خواهيد شد.
پاسخهاي تازه،از پرسشهاي تازه برمي خيزند.هم اكنون چه سئوال نيروبخشي به نظرتان مي
رسد كه از خود،يا از عزيزانتان بپرسيد؟
دوست من آقاي دابليوميچل از نظر طرح سؤالات درخشان،نمونه است.وي در يك حادثه
فجيع،تمام بدنش فلج شد.اما غصه و تاسف رابه خود راه نداد و درعوض از خود پرسيد( چه
چيز هاي هنوز برايم باقي مانده است ؟) انديشيد( اكنون چه كارهايي از من ساخته است
كه حتي در گذشته نمي توانستم انجام دهم؟به علت وقوع اين حادثه، چه خدمتهايي مي
توانم به ديگران بكنم؟)
در بيمارستان ، باپرستاري به نام آني آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد . بدن ميچل
چنان سوخته بود كه شناخته نمي شد و بعلاوه از كمر به پائين بكلي فلج شده بود،اما
چنان جسارتي داشت كه از خود پرسيد( چگونه مي توانم دل او را به دست آورم؟) و چندي
نگذشت كه با يكديگر ازدواج كردند . اگر از شكست و يا جواب منفي نمي ترسيديد، هم
اكنون چه پرسشهايي از خود مي كرديد؟
بعضيها در مسائل مربوط به عشق و زناشويي، پا پيش نمي گذارند، زيرا  از خود  سؤالاتي
 مي كنند كه آنان را مردد مي سازد. مثلاٌ ( اگر خواستگاري بهتر از من داشت چه ؟ اگر
خود را گرفتار كردم و جواب رد شنيدم چه ؟ ) و بدين ترتيب نمي توانند از امكاناتي كه
در اختيار دارند استفاده كنند.
در روابط زناشويي مي توان پرسيد( چه بخت بلندي داشتم كه تو وارد زندگي من شدي ؟)
( از كدام خصوصيت تو بيش از همه خوشم مي آيد؟) ( پيوند با تو، چقدر زندگي ، ما را
غني تر كرده است؟)
از خود و همسرتان، چه سؤالاتي مي توانيد بكنيد كه باعث شود خود را خوشبخت ترين
افراد عالم بدانيد؟
هر قدر كه در زندگي خود به موفقيتهايي رسيده باشيم، بالاخره زماني فرا مي رسد كه در
مسير پيشرفت فردي و شغلي خود به موانعي بر مي خوريم. بروز مشكلات ، به خودي خود
چندان مهم نيست ، بلكه واكنش شما در هنگام بروز مشكل داراي اهميت است . براي يافتن
راه حل ، به نكات زير توجه كنيد:
پرسشهاي مربوط به يافتن راه حل
1 –
در اين مشكل، چه جنبه خوب و مثبتي مي توان يافت؟
2 –
 چه چيزي هنوز كامل نيست؟ 
3 –
 براي اينكه وضعيت را به صورت دلخواه در آورم چه بايد بكنم؟
4 -
براي اينكه وضعيت را به صورت دلخواه در آورم چه كارهايي را نبايد انجام دهم؟
5 –
 ضمن انجام كارهايي كه براي بهبود شرايط لازم است، چگونه مي توانم از تلاش خود
لذت ببرم؟
چه عاملي سبب شد كه دانلد ترامپ از راه معاملات املاك، ثروت بي حسابي بدست آورد؟
مسلماٌ يكي از رموز موفقيت او، شيوه ارزيابي وي بوده است. او در ارزيابي هر ملكي كه
از نظر او مي توانست منافع اقتصادي قابل ملاحظه اي در بر داشته باشد، از خود مي
پرسيد( بدترين حالت ممكن كدام است؟و اگر آن بدترين حالت اتفاق بيفتد آيا من قادر به
تحمل خسارت آن هستم؟) و وقتي مي ديدكه مي تواند بدترين حالت ممكن را تحمل كند آن
معامله را انجام مي داد ، زيرا اگر آن حالت اتفاق نمي افتاد ، طبعاٌ سود سرشاري مي
برد. پس از آنكه ترامپ رو به ورشكستگي رفت، ناظران اقتصادي متوجه شدند كه وي دچار
غرور شده و خود را شكست ناپذير مي دانسته است و بعلاوه به سؤال ( بدترين حالت ممكن
چيست )ديگر توجه نمي كرده است.
بخاطر داشته باشيد كه نه تنها سؤالاتي كه از خود مي پرسيد، بلكه حتي سؤالاتي هم كه
مطرح نمي كنيد، در سرنوشتتان مؤثرند.
پرسشهايي كه دائماٌ از خود مي كنيم، موجب رخوت يا نشاط، كج خلقي يا خوشرويي و
بدبختي يا خوشبختي ما مي شوند. پرسشهايي از خود بكنيد كه روحيه شما را تقويت كنند و
شما رادر جاده بهروزي انسان، به پيش برانند.
 اگر تاكنون بارها سعي كرده ايدكه وزن خود را كم كنيد و موفق نشده ايد،ممكن است به
اين علت باشد كه سؤالات نادرستي از خود پرسيده ايد. مثلاٌ ( چه بخورم كه كاملاٌ سير
شوم؟) يا( شيرينترين و مقوي ترين غذايي كه ميتوانم بخورم چيست؟)
بجاي سؤالات بالا، چه مي شداگر مي پرسيديد ( چه غذايي نيازهاي بدن مرا واقعاٌ تامين
مي كند؟) يا ( كدام غذاي سبك و خوشمزه را مي توانم بخورم كه به من انرژي كافي
بدهد؟) و هنگامي كه به پرخوري و سورچراني وسوسه مي شديد مي گفتيد( اگر اكنون اين
غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاهايي بايد خودداري كنم تا بازهم به هدف خود
برسم؟(اگر اكنون خود را كنترل نكنم بعداٌ به چه قيمتي برايم تمام خواهد شد؟) 
اگر در سؤالات عادتي كه هميشه از خود مي كنيد،تغيير كوچكي بدهيد، تغييري اساسي در
زندگيتان به وجود خواهد آمد.
پرسشها بلافاصله باعث انحراف فكر در نتيجه موجب تغيير احساسات ما مي شوند در زندگي
هر كسي، لحظات و خاطرات زيبايي وجود دارد كه يادآوري آنها احساسي دلپذير  ب به وجود
مي آرود. مثلاٌ اولين روزي كه به تنهايي از منزل خارج شديد، يا تولد اولين
فرزندتان، يا صحبت با دوستي كه باعث تقويت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسشهايي
از اين قبيل كه ( به خاطر چه چيزهايي بايد شكر گذار باشم؟) و يا ( در حال حاضر چه
چيزهاي عالي در زندگي خود دارم؟) باعث مي شود كه اين لحظات را بخاطر آوريم و نه فقط
احساسي خوب نسبت به زندگي خود پيدا كنيم، بلكه به عزيزان و اطرافيان خود نيز بيشتر
خدمت نمائيم.
ميان پرسش و استفاده از عبارات تاكيدي، تفاوت بزرگي است. ممكن است به عنوان تاكيد و
تلقين به نفس، يك روز تمام با خود بگوييد( من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم).
اما اثر اين تلقين در ايجاد ايمان و يقين، غير از اين است كه از خود بپرسيد(اكنون
به چه دليل خوشبختم؟ اگر بخواهم احساس رضايت كنم، از چه چيزهاي مي توانم راضي
باشم؟) پرسش، تنها تكرار مكررات يك جمله نيست، بلكه باعث تغيير مركز توجه مي شود و
دلايلي واقعي و قاطع براي تغيير احساس به وجود مي آورد. بدين ترتيب، بجاي تكرار صرف
عبارات تاكيدي، عملاٌ تغييري در احساس به وجود مي آيد. تغييري كه واقعي و پايدار
است.
چگونه مي توان بهبودي فوري در زندگي ايجاد كرد؟ راهش كشف و الگو برداري از پرسشهاي
عادتي افرادي است كه مورد احترامتان هستند. اگر كسي را يافتيد كه بي نهايت خوشحال و
راضي است، يقين داشته باشيد كه دليلش يك چيز است: اين شخص، دائماٌ به چيزهايي توجه
مي كند كه موجب رضايت و شادي اند، و دائماٌ چيزهايي از خود مي پرسدكه شادماني او را
افزون مي سازند. كساني هم كه به موفقيتهاي بزرگ مالي دست مي يابند، عموماٌ در زمينه
سرمايه گذاري سؤالات متفاوتي را مطرح مي كنند.
براي اينكه به سطحي تازه از موفقيت در هريك از جنبه هاي زندگي دست يابيد، در جستجوي
كساني باشيد كه قبلاٌ به هدفهاي دلخواه شما رسيده اند. آنگاه سؤالاتي را كه آنان مي
كنند، الگو برداري كنيد.
يكي از عوامل اصلي موفقيت، آمادگي براي گرفتن پاسخ است. والت ديسني در زماني كه
فيلم ( سرزمين عجايب) را مي ساخت، راه منحصر به فردي رابراي پرسش يافته بود. وي
سرتا سر يك ديوار را به معرفي مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از كليه كاركنان
پرسيده بود(چه پيشنهاد اصلاحي به نظرتان مي رسد؟)
 بدين ترتيب وي به قدرت خلاقه يك گروه عظيم دسترسي پيدا كردو در پاسخ به آن سؤ‌الات
خوب، به نتايج خوبي رسيد.
لازم نيست كه حتماٌ در راس يك سازمان بزرگ باشيد تا بتوانيد از اين شيوه استفاده
كنيد. آيا مي توانيد راههاي ديگري براي استفاده از اين روش پيدا كنيد؟ از ميان
افرادي كه هر روز با آنها سر و كار داريد، چه كساني مي توانند گنجينه منابع
اطلاعاتي خود را در اختيارتان بگذارند( البته اگر بخواهيد و بپرسيد)؟
پاسخهايي كه مي گيريم به سؤالاتي كه مي خواهيم بپرسيم بستگي دارد. نكته آن است كه
بايد سؤال خاصي را پيدا كنيد كه روحيه شما را نيرومند سازد. به عنوان مثال اگر
آموزش و پيشرفت، در نظرتان داراي اهميت است، سؤالي از اين قبيل( چگونه مي توانم از
وضعي كه پيش آمده استفاده و در آينده، بهتر عمل كنم؟)براي بهبود روحيه واز ميان
بردن عواطف منفي كاملاٌ مفيد و مؤثر است.
در موقعيتهاي دشوار زندگي، از خود بپرسيد( آيا ده سال ديگر هم اين موضوع اهميت
خواهد داشت؟)
هنگام برخوردهاي شخصي و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسيد ( چه عامل ديگري ممكن است
باعث ناراحتي اين شخص شده باشد و من چگونه مي توانم به او كمك كنم؟) و اين پرسش
باعث مي شود كه اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانيد محبت خود را ابراز كنيد.
نوع بشر قدرت چشم پوشي و فراموشي عجيبي دارد. در هر لحظه معين امور بي شماري هست كه
مي تواند مورد توجه ما قرار گيرد، اما فقط مي توانيم به چند مورد بطور آگاهانه
منمركز شويم.
با طرح يك سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسيد يا از ديگري، بلافاصله مركز توجه شما
تغيير مي كند. مثلاٌ اگر از همكار يا يكي از اعضاي گروه خود بپرسيد( مي داني كاري
كه مي كنيم چه اثري در جامعه باقي مي گذارد؟) بلافاصله همه جزئيات پر دردسر طرح را
فراموش مي كند و متوجه منافع دراز مدت آن مي شود.
آيا مي توانيد از اين شيوه براي كمك به فردي كه مي شناسيد استفاده كنيد؟
در جستجوي هر چيزي كه باشيم، همان را خواهيم يافت. براي اينكه اين موضوع ثابت شود
تمريني را انجام دهيد. در جايي كه اكنون نشسته ايد به مدت يك دقيقه به اطراف توجه
كنيد، آنگاه از خود بپرسيد( چه چيزهايي به رنگ قهوه اي در اينجا وجود دارد؟) نام
اشياء قهوه اي را روي كاغذ بنويسيد.
سپس چشمان خود را ببنديد و سعي كنيد اشياء سبز رنگ را بخاطر آوريد. اگر قبلاٌ به
موقعيت محل آشنايي داشته باشيد اين كار كمي دشوار است، اما اگر در محل نا آشنايي
باشيد به طور قطع بسيار دشوار خواهد بود! بخاطر آوردن اشياء قهوه اي آسان است اما
اشياء سبز را نمي توان به آساني بخاطر آورد.
براي اينكه به نتيجه برسيد چشمان خود را باز كنيد و بار ديگر اشياء اطراف را از نظر
بگذرانيد. اين بار بيشتر اشياء سبز را خواهيد ديد! بخاطر داشته باشيد،( هرچه را
بجوييد همان را مي يابيد.) متوجه باشيد كه در جستجوي چه چيزي هستيد.
اين كه چه كاري را ممكن و چه كاري را غير ممكن بدانيم بسته به سؤالاتي است كه از
خود مي كنيم. كلمات خاص و ترتيبي كه از آنها استفاده مي شود باعث مي شود كه بعضي
امكانات را در نظر نگيريم و يا بعضي از امكانات را كاملاٌ مسلم بپنداريم. مثلاٌ
وقتي مي پرسيد چرا من هميشه كارها را خراب مي كنم؟ بطور ناخواسته فرضيه اي را قبول
كرده ايد و آن اين است كه واقعاٌ كار را خراب مي كنيد، در حالي كه ممكن است واقعاٌ
چنين نباشد.
سعي كنيد فرضيات را بنفع خود بنا كنيد. براي تقويت باورهاي تازه از خاطرات و
اطلاعات خود كمك بگيريد. از خود بپرسيد( اين تجربه چگونه مهارتهاي مرا كامل مي
كند؟) يا
 ( صحبتهايي كه با هم كرديم چگونه روابط ما را قويتر و محكمتر مي سازد.)
پرسش باعث مي شود پاسخهايي كه ظاهراٌ اصلاٌ وجود ندارد پيدا شود. در اوايل كارم يكي
از همكاران من مبالغ هنگفتي از پولهاي شركت را اختلاس كرد. مشاورانم بارها به من
گفتند كه اعلام ور شكستگي كنم . اما من از خود پرسيدم( چگونه مي توانم اين كار
راسروسامان دهم؟ چگونه مي توانم كاري كنم كه شركت من حتي مؤثرتر از گذشته عمل كند؟
چگونه مي توانم حتي هنگامي كه خواب هستم به مردم كمك كنم؟)اين پرسشها باعث شد
بتوانم يك برنامه تلويزيوني بسيار موفق را طراحي كنم كه تاكنون به زندگي ميليونها
نفر كمك كرده است.
اگر پاسخي را كه انتظار داريد، دريافت نكنيد آيا دلسرد مي شويد؟ يا اينكه همچنان به
پرسيدن ادامه مي دهيد تا به پاسخ مورد نياز برسيد؟
يك برنامه روزانه شبيه مراسم دعا يا عبادت براي خود در نظر بگيريد. سعي كنيد هر روز
دو يا سه پاسخ به هر يك از پرسشهاي زير بدهيد و از نوري كه در وجودتان ايجاد مي شود
لذت ببريد. اگر پاسخ دادن به اين سؤالات برايتان دشوار است تغيير كوچكي در جمله
بندي آنها بدهيد.مثلاٌ به جاي ( در حال حاضرچه چيزي بيش از همه موجب رضايت وخوشبختي
من است؟) مي توانيد بپرسيد( اگر بخواهم از چيزي در زندگي خود راضي باشم، آن چيز
كدام است؟)
پرسشهاي نيرو بخش صبحگاهي
1 –
 در حال حاضر در زندگي من چه چيزي باعث خوشحالي است؟ چه چيزي مرا راضي مي كند؟
نسبت به آن چه احساسي دارم؟
2 –
 در حال حاضر چه چيزي در زندگي من مايه شور و هيجان است. كدام جنبه آن مرا به
هيجان مي آورد؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟
پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي ( ادامه)
3 -
در حال حاضر در زندگي خود به چه چيزي افتخار مي كنم؟ چه جنبه اي از آن مايه
افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسي دارم؟
4 -
در حال حاضر در زندگي خود نسبت به چه چيزي شكر گزارم؟
5 -
در حال حاضر در زندگي خود از چه چيزي لذت مي برم؟ كدام جنبه آن لذتبخش است؟
نسبت به آن چه احساسي دارم؟
6 –
در حال حاضر در زندگي خود به چه چيزي پابندم؟ كدام جنبه آن مرا متعهد مي سازد؟
نسبت به آن چه احساسي دارم؟
7 –
چه كسي را دوست دارم؟ چه كسي مرادوست دارد؟چه چيزي عشق آفرين است؟ نسبت به آن
چه احساسي دارم؟
بعد ها ياد خواهيد گرفت كه چگونه دعاي موفقيت روزانه را به شكل مؤثرتري انجام دهيد.
براي تكميل پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي، سه پرسش نيروبخش شامگاهي را نيز پيشنهاد مي
كنيم،تا بتوانيم وقايع روز گذشته را به كمك آنها مجسم و ارزيابي كنيد. شما كه در
طول روز پرسشهاي ثمربخشي از خود كرده ايد خوب است باطرح پرسشهاي شامگاهي روحيه
بگيريد و آنگاه به بستر برويد.
پرسشهاي نيروبخش شامگاهي
1 –
امروز چه چيزهايي را بخشيده ام؟ چه كمكهايي به ديگران كرده ام.
2 –
امروز چه چيزهايي ياد گرفته ام؟ چه مهارتهاو امتيازات تازه اي كسب كرده ام؟
3 –
امروز تا چه حد كيفيت زندگي خود را بالا برده ام؟ چگونه مي توانم ذخيره امروز
را سرمايه فرداي خودسازم؟
4 – ( اگر دلتان مي خواهد پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي را تكرار كنيد؟)
 تنها چيزي كه نيروي پرسش را محدود مي سازد عقايد ما درباره امور ممكن و غير ممكن
است. يكي از اعتقادات اساسي كه تاثير مثبتي بر سرنوشت من داشته است اين است كه اگر
من به پرسيدن ادامه دهم مسلماٌ پاسخ لازم را خواهم گرفت. پاسخ هميشه كافي هست. كافي
است سؤال صحيحي را مطرح كنيم.
سؤالات مناسبي كه مي توانيد مرتباٌ از خود بپرسيد كدام است؟ در زندگي من در سؤال
ساده و نيرومند براي غلبه بر مشكلات نقش داشته است: ( چه حسني در اين كار وجود
دارد؟)و ( چگونه مي توانم از اين موقعيت استفاده كنم؟) پرسش اول افكار منفي ما را
از بين مي برد و باعث مي شود كه معناي دلخواه رابه وقايع زندگي خود بدهيم.پرسش دوم
توجه ما را از ( چرا) به (چگونه) و پيدا كردن راه حلها معطوف مي كند.
دو پرسش را كه موجب تغيير روحيه و دستيابي به نيروي دروني مي شود طرح كنيد. اين
پرسشها را به پرسشهاي نيروبخش صبحگاهي بيفزاييد تا جزء لاينفك دعاهاي روزانه شما
براي مو فقيت باشند.
لئوبو سكاليا پرسش ساده اي را مطرح كرده است كه مي تواند تغييري بزرگ پديد آورد .
اين شخص در زمينه روابط انساني خدمات بزرگي را انجام داده است. پدر بوسكاليا هر شب
از او مي پرسيد( امروز چه چيزي را ياد گرفته اي ؟) و كودك كه مي دانستا بايد پاسخي
را براي اين اين سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقاٌ در آنروز چيز جالبي رادر مدرسه
ياد نگرفته بود فوراٌ به سراغ دائرة المعارف مي رفت. چندين دهه بعد باز هم بوسكا
ليا بهبستر نمي رفت مگر اينكه چيزي تازه و ارزشمند ياد گرفته باشد.
اگر اين پرسش يا پرسشي نظير آنرا جزو برنامه روزانه خود قرار دهيد چه تاثيري در
زندگي شماو يافرزندانتان خواهد داشت؟ آيا مي توانيد به اين كار به اندازه خواب و
خوراك اهميت دهيد؟
زماني فرا ميرسد كه بايد از پرسش دست برداريد و عمل را آغاز كنيد پرسشهايي از اين
قبيل كه (هدف واقعي از زندگي چيست ؟) ( به چه چيزي بيش از همه پا بندم؟) و( علت
وضعيت فعلي من چيست؟) سؤالات بسيار خوبي هستند اما اگر خود را براي يافتن پاسخ معذب
كنيد نتيجه چنداني نخواهيد گرفت. حد پاسخ به هريك از اين سؤالات آن است كه موجب
اطمينان و اقدام به عمل شود. پس براي گرفتن نتيجه ابتدا ببينيد چه چيزي ( دست كم در
حال حاضر ) برايتان بييشترين اهميت را دارد و با استفاده از نيروي فردي به دنبال آن
برويد و كم كم كيفيت زندگي خود را تغيير دهيد.
 


http://blogos.blogfa.com/

بخش سوم درس هاي آنتوني رابينز

بخش سوم درس هاي آنتوني رابينز

 

نيروي سازنده ,  نيروي نابود كننده ,  اعتقادات

چه عاملي سبب مي شود كه در زندگي خود، راهها و هدفهاي معيني را انتخاب كنيم؟ اين عامل، اعتقادات ماست؛ عقيده به اينكه تواناييهاي ما چقدر است و چه كارهايي ممكن ، يا غير ممكن است. در فرهنگ مردم هائيتي ، پزشك جادوگر قبيله داري چنان قدرت مرموزي است كه ميتواند با يك اشاره فردي را هلاك كند. اما در واقع، آنچه موجب مرگ آن فرد مي شود قدرت جادويي پزشك نيست، بلكه اعتقاد افراد به قدرت فوق تصور اوست.

آيا در زندگي خود تاكنون انتظار واقعه ناگواري را كشيده ايد؟ اثر آن انتظار بر زندگيتان چه بوده است؟ چه عقايد مثبتي بر زندگي فعلي شما اثر گذاشته است؟ چه انتظارات مثبت تازه اي مي توانيد در خود يا ديگران ايجاد كنيد؟

مردم جهان به مدت هزاران سال بر اين عقيده بودند كه انسان با توجه به ساختار جسمي خود، قادر نيست مسافت يك مايل را درچهار دقيقه بدود. با وجود اين فردي به نام راجربانيستراين مسافت را در كمتر از چهار دقيقه دويد و اين باور را در هم شكست . وي چگونه به اين كار توفيق يافت؟ آنقدر موفقيت خود را به چشم دل ديدو چنان تصوير زنده اي از موفقيت در ذهن خود تشكيل داد كه سرانجام فرماني بي چون و چرا به سيستم عصبي خود صادر كرد و نتيجه اي جسمي بدست آوردكه با آن تصوير ذهني هماهنگ بود . پس از آن ، كسان ديگر نيز از بانيستر پيروي و باور كردند كه آنان نيز قادر به چنين كاري هستند لذا ظرف يك سال، افراد بسياري موفقيت او را تكرار كردند.

درمقابل شما چه سدي است كه بايد آن را در هم بشكنيد ؟ كدام كار در نظرتان غير ممكن جلوه مي كند كه اگر آن را ممكن مي دانستيد( و انجام مي داديد) زندگي خودتان و اطرافيانتان دگرگون مي شد؟

بسياري از مردم ، گناه نارسائيهاي زندگي خود را به گردن وقايع و اتفاقات مي اندازند . در حالي كه آنچه زندگاني ما را شكل مي دهد، خود آن وقايع نيست، بلكه معنايي است كه به آن رويدادها مي دهيم.

در جنگ ويتنام ، دو نفر تير مي خورند، هر دو اسير مي شوند و بارها تحت شكنجه قرار مي گيرند. يكي شان دست به خودكشي مي زند، وديگري روز به روز ايمانش نسبت به انسانيت و خالق متعال، قويتر مي شود. امروز، شرح زندگي اين مرد كه جرالد كافي نام دارد ، يادآور نيروي عظيم روح انساني است كه مي تواند بر هرگونه درد و رنج و مانع و مشكلي غلبه كند.

آيا در گذشته شما و يا آشنايانتان واقعه اي هست كه مانع احساس شادي و خوشبختي امروزتان باشد؟ آيا مي توانيد اين اتفاقات را به صورت ديگري معنا كنيد؟ آيا اين وقايع شما را پخته تر و نيرومند تر كرده اند ؟ آيا مي توانيد براساس اين تجارب تلخ، ديگران را كه با همين مشكل روبرو هستند، راهنمايي كنيد؟

علت كارهايي كه مردم مي كنند چيست ؟تنها علت رفتارهاي ما ، اعتقاد و باور است .گرچه عجيب است، ولي اگر مردم باور كنند كه براي رفع بيماري بايد جمجمه خود را با مته سوراخ كنند،چنين مي كنند (و نتيجه هم مي گيرند!)خواه اين عقيده پايه و اساس درستي داشته باشد خواه نداشته باشد، و اگر هم معتقد شوند كه خوشبختي آنان در گرو

كمك به ديگران است، بر همان اساس عمل مي كنند .

اعتقاد ماست كه باعث مي شود يك عمر احساس بدبختي كنيم و يا برعكس زندگاني خود را با خوشي بگذرانيم. عقيده سبب مي شود كه يك نفر اينشتين شود و يك نفر بتهوون، يا يك نفر به صورت قهرمان در آيد و نفر ديگر نداند كه اصلاٌ چرا به اين دنيا آمده است.

اعمالي كه اطرافيان شما انجام مي دهند ، براساس چه اعتقاداتي است؟ شما با همكارانتان در چه مواردي اشتراك عقيده داريد؟ با فرزندان يا والدينتان در چه مواردي هم عقيده ايد؟در چه زمينه هايي اختلاف عقيده داريد؟  

هرگاه اتفاقي برايتان بيفتد، مغزتان بلافاصله دو سؤال را مطرح مي سازد: اول اينكه آيا اين اتفاق به معني رنج است يا به معني لذت؟ دوم اينكه براي دوري ازرنج و كسب لذت چه بايد بكنم؟ پاسخ اين پرسشها بسته به اين است كه درباره موجبات رنج ولذت چه عقايدي داشته باشيد. اين عقايد كلي به منزله راههاي ميانبري است كه باعث مي شودبسياري از امور روزمره را به انجام رسانيم، و در عين حال همين عقايد مي تواند زندگي ما را به كلي محدود سازد. به عنوان مثال، كسي كه بطور اتفاقي در كاري شكست خورده است، ممكن است نتيجه بگيردكه بي لياقت است و متاسفانه همين تعميم دادنهاست كه باعث مي شود نسبت به آينده ، خوشبين يا بدبين باشيم.

به يكي از عقايد محدود كننده اي كه درباره خود يا فرد ديگري داريد فكر كنيد.آيا براي درستي اين عقيده دليل كافي داريد؟ آيا موارد استثنايي هم ممكن است وجود داشته باشد؟ آيا ممكن است اين عقيده كلي شما بيش از حد كلي باشد

هيچ چيزي درزندگي به خودي خود داراي معنا نيست . اين شماييد كه به آن معنا مي د هيد.

يكي از شگفتي هاي وجود انسان اين است كه مي تواند براي هر واقعه چنان اهميتي قائل شود كه نيروبخش و يا نابودكننده باشد .

بعضي از مردم، تنها يكي از وقايع تلخ گذشته را در نظر مي گيرندو مي گويند ( به علت اين تجربه، ديگر احساس عشق يا كمال نخواهم كرد.) و بعضي ديگر عين همان واقعه طوري تعبير مي كنند كه نيرو بخش است:( از آنجا كه نسبت به من بي عدالتي شده است، نسبت به نيازهاي ديگران حساسم)يا( از آنجا كه فرزند خود را از دست داده ام . تلاش مي كنم تا امنيت بيشتري را در جهان برقرار كنم.)

همه ما قادريم هر واقعه اي را طوري معني كنيم كه اميدوار كننده و نيروبخش باشد. يكي از تجارب گذشته خود رادر نظر آوريد و با معنا ي تازه اي كه به آن مي دهيد، انقلابي در زندگي خود بوجود آوريد.

اعتقادات، قدرتي نابود كننده دارند. از آنجاكه اعتقادات تاثير عجيبي بر زندگي ما دارند، لازم است كه اين سه مساله را درك كنيم:

1 –
اغلب ما، عقايد خودرا آگاهانه انتخاب نمي كنيم.

2 –
عقايدما،غالباٌ بر پايه تفسير غلط وقايع گذشته است.

3 –
پس از آنكه عقيده اي را پذيرفتيم، آنرا وحي منزل مي پنداريم و فراموش مي كنيم كه آن

      عقيده فقط يك نقطه نظر است.

آيا عقايدي داريد كه به درستي آنها يقين داشته باشيد؟آيا نظرات ديگري هم هست كه با عقيده شما مخالف و احتمالاٌ درست باشند؟ اگر شما صاحب اين عقيده بوديد، چه تغييري در زندگيتان ايجاد مي شد؟

 اعتقاد، عبارت از احساس اطمينان نسبت به درستي چيزي است.مثلاٌ اگربه هوشمندي خود اعتقاد داشته باشيد، اين اعتقاد، صرفاٌ يك نظريه نيست ، بلكه احساس اطمينان مي كنيد كه فرد باهوشي هستيد. اين احساس اطمينان از كجا آمده است؟

هر فرض يا نظر را بصورت رويه ميزي در نظر بگيريد. اگر ميز، پايه نداشته باشد به چيزي متكي نيست. نظريه هم در صورتي به صورت عقيده در مي آيد كه پايه هايي داشته باشد. اين پايه ها كه موجب اطمينان مي شوند عمدتاٌ ناشي از تجارب مرجع هستند. مثلاٌ اگر معتقد باشيد كه فرد باهوشي هستيد، احتمالاٌ تجارب قبلي شما( نمرات زمان تحصيل و يا اظهارنظر ديگران) باعث ايجاد اين عقيده شده است.

البته ما براي احساس اطمينان ، محدود به تجارب گذشته خويش نيستيم.

ما نيزمانند راجربانيستر مي توانيم از قدرت تصور خود به عنوان تجارب مرجع استفاده كنيم و نسبت به كارهايي كه هنوز انجام نداده ايم، در خويشتن احساس اطمينان به وجود آوريم.

 مي توانيم هر نظريه اي را به عقيده مبدل كنيم. به شرط اينكه به قدركافي تجارب مرجع براي تاييد آن نظريه داشته باشيم. كداميك از دو جمله زير، صحيح است؟

1 – مردم ذاتاٌ خوب و درستكارند.

2 – مردم نادرست هستند و فقط به  منافع خود فكر مي كنند.

آيا اگر در خاطرات و تجارب گذشته خود كاوش كنيد، تجارب مرجع كافي براي اثبات نادرستي و فساد مردم پيدا نمي كنيد؟ اگر فكر خود را متوجه خاطرات ديگر سازيد، آيا تجارب مرجع كافي براي درستكاري مردم سراغ نداريد؟

كداميك از اين دو عقيده صحيح است؟ هر نوع عقيده اي كه براي خود ايجاد كنيد، از لحاظ خودتان صحيح خواهد بود.

اگر احساس اطميناني كه نسبت به چيزي داريم، محكم و خلل ناپذير باشد، ممكن است ما را ياري دهد كه به هدفهاي بسيار بزرگ، دست يابيم،  و ممكن است ما را كور كند و نتوانيم حقايق راببينيم؛

حقايقي كه شايد اثري هميشگي بر زندگي ما داشته باشند.

آيا تاكنون با كسي برخورد كرده ايد كه بخاطر حفظ آن احساس اطمينان ، حاضر نباشد نظر تازه اي را بشنود؟

اگر با چشم فرد ديگري به عقايد خودتان نگاه مي كرديد ، چه مي ديديد؟

اعتقاد، منشاهمه رفتارهاي ماست.بعضي از اعتقادات ، فقط بر يكي از جنبه هاي زندگي ما اثر مي گذارند و بعضي ديگر به جنبه هاي گوناگون زندگي نفوذ مي كنند . به عنوان مثال، اعتقاد به نادرستي ك فرد بخصوص ، فقط بر روابط، با همان شخص مؤثر است، اما عقيده به اينكه( همه مردم، نادرستند) ممكن است بر بسياري از روابط ، با ديگران، مؤثر باشد.

عقايد كلي ( جهاني ) نظير اين عقيده، مبتني بر تعميم هايي هستند كه در زمانهاي دور و تحت شرايط فوق العاده پيدا شده اند. ممكن است آنها را به كلي فراموش كرده باشيم، اما امروزه به طور ناخودآگاه ، بر اساس همان تعميم ها تصميم مي گيريم.

عقايد كلي اثري بر زندگي ما دارند كه حدي بر آن متصور نيست، اما لازم نيست كه اين اثر حتماٌمنفي باشد. يكي از عقايد كلي خود را عوض كنيد تا آنرا بر همه جنبه هاي زندگي خود مشاهده كنيد.

بعضي از باورها از بعضي ديگر نيرومندتر ند. احساس اطمينان در واقع داراي سه درجه است: نظر، اعتقاد، يقين. نظرات به آساني قابل تغييرند، زيرا مبناي آنها ادراكات و تصورات موقتي است. اعتقادات بسيار قويتر و محكمترند، زيرا اساس آنها را تجارب فراواني تشكيل مي دهد كه گاه با احساسات و عواطف نيرومندي همراه است. با وجود اين، مي توان با طرح سؤالاتي آنها را تا حدي متزلزل كرد. يقين معمولاٌ با چنان عواطف شديدي همراه است كه نه فقط انسان به درستي آن مطلب اطمينان كامل دارد. بلكه نسبت به آن تعصب مي ورزد و حاضر نيست هيچ گونه بحث منطقي را كه مخالفت عقيده اش باشد بشنود.

يقين مي تواند اثري سازنده و نيروبخش و يا نابود كننده داشته باشد.كداميك از باورهاي شما جنبه نظر دارد؟نسبت به درستي كداميك اطمينان بيشتري داريد؟ كداميك از آنها به سطح يقين نزديك است؟

فايده اعتقاد چيست؟ اعتقاد باعث مي شود كه ملاكي در دست داشته باشيم تا بتوانيم بسرعت راهي براي فراراز رنجها و كسب لذتها پيدا كنيم وقتي به درستي چيزي عقيده پيدا كرديم، ديگر لزومي ندارد و در هر مورد كار را ازابتدا شروع كنيم و درستي يا نادرستي چيزي را محك بزنيم. گاهي در لحظات اوج ترس، رنج و يا فشارهاي عاطفي ، براي تسكين ناراحتيهاي خود به نوعي اعتقاد، متوسل مي شويم. مثلاٌ كسي كه در عشق شكست خورده است ، ممكن است معتقد شود كه در جهان ، عشق وجود ندارد.

بعضي از مردم كه به درستي چيزي ايمان و يقين دارند، در برابر هر عقيده مخالفي مقاومت مي كنند و گاهي رنجهاي فرساينده، درد انزوا، افسردگي و حتي مرگ را تحمل مي كنند، اما دست از باورهاي خود بر نمي دارند.

شما به چه چيزهايي ايمان داريد؟ كداميك از باورهاي شما نيروبخش و سازنده و كداميك تضعيف كننده است؟

 از آنجا كه ايمان، در انسان شور و شوق مي آفريند،  لذا موجب حركت و فعاليت مي شود . كسي كه به حقوق حيوانات، بسيار اهميت مي دهد. داراي اعتقاد است. اما آن كه در اوقات فراغت خود با شور و شوق بسيار،

به سخنراني و آموزش مردم مي پردازد و با استنادبه تحقيقات و تجارب آزمايشگاهي عواقب رژيم گوشتخواري را خاطرنشان مي كند داراي ايمان است.

آيا در زندگي شما مواردي بوده است كه با استفاده از نيروي ايمان، قدرتي تازه براي رسيدن به هدف پيدا كرده و همه موانع را در هم شكسته باشيد؟ مثلاٌ اگر يقين داشته باشيد كه نبايد اضافه وزن پيدا كنيد، شيوه دائمي و سالمي براي زندگي خود اختيار مي كنيد. اگر ايمان داشته باشيد كه ( من در هر شرايطي، راهي براي رفع گرفتاريها پيدا مي كنم) خواهيد ديد كه در سخت ترين حوادث نيز به شكل مناسبي عمل مي كنيد.

اگر نسبت به عقايد سازنده خود ، احساس اطمينان قويتري داشتيد، چه تغييرات ريشه داري درزندگيتان بوجود مي آمد؟ در اين باره بينديشيد.

براي اينكه بتوانيد عقايد صحيح خود را تقويت كنيد تمرين زير را انجام دهيد:

1 –
عقيده اي را انتخاب و سعي كنيد آنرا به صورت ايمان در آوريد.

2 –
مرجعهاي تازه و قويتري را نسبت به آن عقيده در خود به وجود آوريد.به عنوان مثال اگر تصميم داريد گوشتخواري را ترك كنيد، با افراد گياهخوار صحبت كنيد تا اثرات رژيم گياهخواري را در يابيد.

3 –
وقايعي را پيدا يا ايجاد كنيد كه احساسات شديدي را نسبت به آن عقيده در شما ايجاد كند. مثلاٌ اگر مي خواهيد كشيدن سيگار را ترك كنيد ، سري به بيمارستانها بزنيد و از بيماراني كه به علت كشيدن سيگار دچار عوارض شديدي شده اند عيادت كنيد.

4 –
براساس اعتقاد خود عمل كنيد و قدمهايي كوچك يا بزرگ بر داريد.

مطالعه زندگي اشخاص چند شخصيتي ، اثرات نيروي عقيده رانشان مي دهد. اين افراد، به علت عقيده محكمي كه دارند و قوياٌ فكر مي كنند كه شخص ديگري هستند، تغييرات جسماني نيز در آنها بوجود مي آيد كه كاملاٌ محسوس و چشمگير است . رنگ چشم آنان عوض مي شود، بعضي علائم جسماني در چهره شان پديدار يا ناپديد مي شود و حتي بطور موقت دچار بيماريهايي از قبيل مرض قند و فشار خون مي شوند . همه اين آثار بستگي به اين دارد كه بيمار در قالب كدام شخصيت فرو رفته باشد.

آيا در زندگي شما نيز دگرگونيهايي بر اثر تغيير عقيده پيدا شده است؟

راز موفقيت چيست؟ ما غالباٌ تصور مي كنيم كه موفقيت بسته به استعداد و نبوغ است. با وجود اين، من عقيده دارم كه نبوغ واقعي اين است كه با تقويت ايمان و اعتقادات سازنده ، نيروهاي عظيم دروني خود را فعال كنيم.

موفقيت بيل گيتز ميلياردر معروف، از زماني كه در دانشگاه هاروارد تحصيل مي كرد پايه گذاري شد . وي تعهد كرد كه نرم افزاري را كه ( كه هنوز نساخته بود) براي كامپيوتري كه هرگز نديده بود بسازد و در مواقع معيني تحويل دهد! به علت اعتماد به نفس زياد( كه پايه درستي هم نداشت) توانست همه منابع و نيروهاي خود را بكار گيرد و با همكاري ديگران، نرم افزار مزبور را باكمال موفقيت طراحي كند و ثروتمند شود.

اگر ما خود را مقيد كنيم كه حتماٌ به هدف برسيم و در عين حال مطلقاٌ ايمان داشته باشيم كه به انجام اين كار توانا هستيم، روشن است كه احتمال موفقيتمان در هر زمينه بيشتر خواهد شد.

شايد گفته اينشتين از همه بهتر باشد كه ( تصور، نيرومندتر از علم است.) بارها ثابت شده است كه مغز ما نمي تواند ميان آنچه كه به روشني به تصور در مي آوريم، و آنچه كه عملاٌ اتفاق مي افتد تفاوتي قائل شود.

اگر اين نكته را بخوبي درك كنيد زندگيتان دگرگون خواهد شد.

به عنوان مثال خيلي از مردم مي ترسند دست به كار تازه اي بزنند، زيرا كه قبلاٌ هرگز آن كار را انجام نداده اند. امايكي از مهمترين پايه هاي موفقيت پيشگامان جامعه اين است كه علي رغم تجارب نا موفق قبلي ، مرتباٌ در ذهن خود كسب نتايج دلخواه را مجسم مي سازند. بدين ترتيب احساس اطميناني در خود بوجود مي آورند كه سبب مي شودنيرو هاي خود را فعال كند و توانائيهاي واقعي خود را بكار گيرند.

آيا هدفي داريد كه شما را به هيجان آورد، اما لازمه اش اين باشد كه كاريرا كه قبلاٌ نكرده ايد، انجام دهيد؟ كي خيال داريد خود را در حاليكه به موفقيت رسيده ايد در نظر مجسم سازيد؟

كساني كه مي گويند ( واقع بين باشيد) معمولاٌ افراد ترسويي هستند. اين افراد،غا لباٌ در گذشته ناكاميهايي داشته اندكه در نظر خودشان شكست به حساب مي آيد و به همين علت مي ترسند كه دوباره شكست بخورند. عقايد محدود كننده اي كه اين افراد براي محافظت از خويشتن ساخته اند، موجب ترديد، نداشتن شهامت و توكل، و بكار نگرفتن همه توانائيها مي شود، و در نتيجه دستاوردهاي آنان نيز محدود است .

رهبران بزرگ ، غالباٌ با معيارهاي ديگران ( واقع بين) نيستند. اما دقيق و هوشمندند. مهاتما گاندي معتقد بود كه مي تواند با شيوه هاي مسالمت آميز و بدون اعمال خشونت در برابر امپراطوري انگلستان ايستادگي كند و هند را به استقلال برساند .كاري كه قبلاٌ هرگز نظيرش انجام نشده بود . او ظاهراٌ واقع بين نبود، اما نشان داد كه فردي دقيق است .آيا عقايد به اصطلاح ( واقع بينانه) اي هست كه از آنها دوري كنيد؟ آيا انتظارات تازه، هيجان آور، غير واقع بينانه، اما كاملاٌ امكان پذيري وجود دارد كه از آنها استقبال كنيد؟

اگر قرار باشد كه اشتباهي بكنيد، بهتر است اشتباهتان اين باشد كه به قابليت هاي خود ، بيش از حد بها دهيد، زيرا ممكن است همين امر موجب موفقيتتان شود يكي از تفاوتهاي افراد خوشبين و افراد بدبين اين است كه افراد بدبين، توانائيها و مهارتهاي خود را با دقت اندازه گيري مي كنند. اما افراد خوشبين، رفتارهاي خود را مؤثرتر از آنچه واقعاٌ هست، مي پندارند.

در نتيجه، افراد بدبين به كوشش بيهوده دست نمي زنند و همين كه دليل منطقي براي ادامه كار ، وجود نداشته باشد، كارها را رها مي كنند. با وجود اين، تصورات مثبت افراد خوشبين روحيه لازم را در آنها بوجود مي آورند و در اثر پشتكار ، سرانجام مهارت لازم را پيدا مي كنند. يعني ظاهراٌ ارزيابيهاي غيرواقع بينانه، موجب كسب مهارت مي شود.

به ياد داشته باشيدكه گذشته، مساوي آينده نيست اگر بخواهيد در جهت هدفي كه زماني به نظرتان غير ممكن مي آمد، قدمي برداريد، آن قدم، كدام است؟

شكل زندگي ما بيش از هر چيز، بسته به اين است كه چگونه با بدبختيهاي خود كنار بيائيم . افراد موفق، معمولاٌ مشكلات را امري گذرا مي بينند، در حاليكه اشخاص شكست خورده، معمولاٌ كوچكترين مشكل را، امري هميشگي مي پندارند. اگر چنين فكر كنيم، اولين قدم را برداشته ايم تا در دامي كه روانشناسان( ناتواني آموخته) مي نامند بيفتيم سه پندار است كه اين ناتواني را ايجاد مي كند:

1 –
 مشكل، جنبه دائمي دارد ( گذرا نيست)

2 –
 مشكل، فرا گير است( به يك زمينه معين محدود نيست).

3 –
مشكل، ذاتي است و در وجود ما عيبي وجود دارد. ( نمي توان از آن به عنوان فرصتي براي يادگيري استفاده كرد.) در چند روز آينده راههاي چاره اين باورهاي تضعيف كننده را بررسي خواهيم كرد. فعلاٌ براي مقابله با اولين پندار، بخاطر داشته باشيد كه ( اين نيز بگذرد) اگر پشتكار داشته باشيد، هميشه راهي پيدا خواهيد كرد.

ما قادريم مشكلات را درنظر خود بزرگ، يا كوچك جلوه گر سازيم. اما افراد موفق، با استفاده از همين توانايي، از دام( مشكل فراگير) مي گريزند. آنها مثلاٌ به جاي اينكه بگويند ( پرخوري، همه اندامهاي بدن مرا از كار انداخته است) مي گويند( در زمينه عادات غذايي، مشكل كوچكي دارم) . اما كساني كه فكر مي كنند مشكل آنان فراگيراست، گمان مي كنند كه چون در زمينه معيني به موفقيت نرسيده اند، پس اصولاٌ فرد شكست خورده اي هستند. در اثر اين تعميم ، به كلي احساس ناتواني مي كنند.

براي غلبه بر اين عقيده غلط كه يك مشكل بر همه جهات و جوانب زندگي اثر مي گذارد، بايد بلافاصله به حل بخشي از مشكل بپردازيد، حتي اگر آن بخش بسيار ناچيز باشد. هم اكنون اين كار را شروع كنيد.

افراد خوشبين، از شكست هاي خود درس مي گيرند و طرز فكر خود را صلاح مي كنند. افراد بدبين، شكست ها را به خويشتن نسبت مي دهند و تصور مي كنند كه شكست، جزو خصوصيات ذاتي آنهاست . از آنجا كه اين افراد، هويت خود را به مشكلات زندگي پيوند مي دهند لذا گرفتار مي شوند. آيا اين اشخاص ، مي توانند تمام زندگي خود را به سرعت دگرگون كنند؟

هرگز مشكلات را به شخص نسبت ندهيد. مشكلات را وسيله اي براي كسب تجربه در نظر بگيريدو با استفاده از اين تجارب، راه خود را به سوي هدف ، باز كنيد و بخاطر وجود مشكلات، ممنون و شكرگزارباشيد.

براي رسيدن به هر موفقيت فردي،ابتدا بايد تغييري در باورهاي خود ايجاد كرد. با عقايد محدود كننده چه بايد كرد؟ بهترين راه آن است كه با طرح پرسشهايي آنها را سست كنيدو در احساس اطمينان خود تزلزل به وجود آوريد. مغز شما هميشه مي خواهد كه شما را از رنجها بركنار نگه دارد. پس به نتايج منفي كه آن اعتقاد، برايتان به بار آورده است فكر كنيد و از خود بپرسيد:

1 –
اكنون كه درباره اين عقيده فكر مي كنم ، چه جنبه هاي مضحك، مسخره و احمقانه اي را مي توانم در آن پيداكنم؟

2 –
 اين عقيده تا كنون به چه قيمتي برايم تمام شده است؟ چه محدوديتهايي در گذشته برايم ايجاد كرده است؟

3 –
اگر در عقيده خود تجديد نظر نكنم و آنرا تغيير ندهم، در آينده چه زيانهايي را متحمل خواهم شد؟

پاسخ به اين نوع سؤالات باعث مي شود كه احساسات عذاب آوري را با عقيده قديم خود پيوند دهيد و زمينه را فراهم كنيد تا عقيده سازنده اي را جايگزين آن عقيده نامطلوب سازيد.

آدمي براي خوشبخت بودن، بايداحساس كند كه دائماٌ در حال رشد است. و براي موفق شدن در دنياي بازرگاني امروز، شركتها بايدبطور مداوم پيشرفت كنند. روشن است كه ما بايد پيشرفت مداوم رااصل زندگي خود قرار دهيم ، نه اينكه به فكر هدفهاي گذرا باشيم.

اين مفهوم را در ژاپن با كلمه كايزن بيان مي كنند كه به معني تمركز و توجه دائم به بهبود كيفيت كالا و خدمات است. من پيشنهاد مي كنم كه ما آمريكائيان نيز به پيشرفت دائم و پايان ناپذير ( كن آي) مقيد باشيم.

اگر ما بطور معمول توجه خود را به بهبود چيزهايي معطوف كنيم كه در حال حاضر هم ممكن است عالي باشند، ببينيد اين روحيه چه تغييراتي در خانواده ها، شركتها، و جوامع به وجود مي آورد.

به نظر شما چگونه مي توان فلسفه ( كن آي ) را بسرعت عملي كرد؟

تنها چيزي كه درزندگي باعث خاطر جمعي واقعي مي شود اين است كه بدانيم هر روزي كه مي گذرد، به نوعي پيشرفت مي كنيم. من نگران اين نيستم كه كيفيت زندگي خود را بتوانم در همين سطحي كه هست نگه دارم، چرا كه هر روز سعي مي كنم تا آنرا بهتر از روز پيش سازم.

يكي از رموز موفقيت افسانه اي پت ريلي ( مربي بسكتبال) اعتقاد به پيشرفت مداوم و تدريجي است. وي در سال 1986 با مشكل بزرگي روبرو شد: تيم او معتقد بود كه نهايت تلاش خود رابه عمل آورده است، اما با اينهمه در سال پيش در زمينه قهرماني موفقيتي بدست نياورده بودند. براي بهبود وضع تيم، وي بازيكنان را مجاب كرد كه اگر هر فرد، در هر يك از پنج مهارت اصلي فقط يك در صد پيشرفت كند، تيم به قهرماني خواهد رسيد، زيرا تيم دوازده نفره، در آن صورت مجموعاٌ 60 درصد بهتر خواهد شد .

رمز موفقيت اين طرح، در سادگي آن بود.هر كسي يقين داشت كه مي تواند حداقل به ميزان يك در صد، مهارت خود را در هر زمينه افزايش دهد!

اگر شما بطور مداوم پيشرفتهاي كوچكي بكنيد، سرانجام به چه هدفي مي توانيد برسيد؟

افكار، اعمال و تصميمات روزمره شماتابع چه عقايدي است؟ اين تمرين را انجام دهيد تا به تاثير نيروي عقيده بر خود پي ببريد.

1 – در بالاي يك صفحه كاغذ بنويسيد( عقايد سازنده و نيروبخش) و بر بالاي صفحه ديگر بنويسيد( عقايد ضعيف كننده و محدود كننده)

2 –
 ظرف ده دقيقه در روي اين دو صفحه عقايد خود را پياده كنيد و هر چه به نظرتان مي رسد بنويسيد.

3 –
هنگام تفكر، هم عقايد خاص و هم به عقايد كلي ( جهاني ) توجه داشته باشيد. خصوصاٌ به عقايدي كه با

( اگر) آغاز مي شوند توجه كنيد. مثلاٌ ( اگر دائماٌ از همه امكانات خود استفاده كنم موفق خواهم شد.)

يكي از مؤثرترين راههاي بهبود زندگي آن است كه عقايد مثبت و سازنده خود را بشناسيم، آنها را تقويت كنيم، و از آنها در جهت عملي ساختن روياهاي خود استفاده نمائيم.

1 –
فهرستي را كه از عقايد سازنده و محدود كننده ( شماره 87 همين كتاب) تهيه كردهايد، بررسي كنيد. سه فقره از مهمترين عقايد نيروبخش را مشخص سازيد.

2 – دقيقاٌ مشخص كنيد كه چرا و چگونه اين عقايد شما را نيرومند مي سازد؟ به چه طرقي اين عقايد موجب تقويت روحيه و شخصيت و بالابردن كيفيت زندگيتان مي سوند؟ اگر اين عقايد رامحكمتر كنيد چه اثرات بزرگتر و مثبت تري خواهند داشت؟

3 –
بعضي از اين عقايد نيروبخش ، و ياهمه آنها را به صورت يقين و ايمان در آوريد. چنان اطمينان خدشه ناپذيري به آنهاپيداكنيد كه رفتارتان را تحت تاثير قرار دهد و شما را در جهت مقصودي كه داريد، هدايت كند. اكنون براساس ايمان خود عمل كنيد!

اكنون هنگام آن است كه از شر عقايدي كه ديگر به دردتان نمي خورد خلاص شويد!

1 –
دو فقره از محدود كننده ترين عقايد را مشخص كنيد.

2 –
با طرح پرسش هايي ، پايه هاي اين عقايد را متزلزل سازيد:اين عقيده چقدرمسخره و بي معني است؟

 آيا كسي كه اين سخن را به من گفته است سر مشق خوبي است؟ اگر اين عقيده راحفظ كنم چه زيانهاي عاطفي متوجه من خواهد شد؟ از نظر جسمي، مالي و رابط با ديگران به چه قيمتي برايم تمام خواهد شد؟اين عقيده چه ضررهايي براي خانواده، و افرادمورد علاقه من خواهد داشت؟

3 –
آثار و عواقب منفي اين عقايد را در نظر مجسم كنيد. يك بار و براي هميشه تصميم بگيريد كه ديگر بهاي سنگين اين عقايد را نپردازيد.

4 –
دو عقيده تازه را كه مي خواهيد جايگزين عقايد قبلي كنيد، بنويسيد.

5 –
عقايد تازه و نيروبخش را تقويت كنيد. منافع بيشماري را كه از داشتن اين عقايد نصيبتان خواهد شد در نظر مجسم سازيد.

اثر نيروي انتظار در بهبود عملكرد، امروزه به ثبوت رسيده وبه اثر پيگماليون معروف است . براي تحقق اين موضوع، بعضي از دانش آموزان يك كلاس را انتخاب كردند و به معلمان آنها گفتند كه آنها داراي استعداد فوق العاده اي هستند و بايد بيشتر مراقبشان باشند تا استعدادشان شكوفا شود. پس از چندي ، اين دانش آموزان جزو بهترين شاگردان كلاس شدند. اما كسي نمي دانست اين دانش آموزان كه به عنوان نابغه معرفي شده بودند در واقع فرقي با بقيه نداشتند و حتي بعضي از آنها جزو شاگردان ضعيف به شمار مي آمدند. چه عاملي باعث شد كه اين دانش آموزان به صورت افراد متفاوتي در آيند ؟ اعتماد به نفس و اطمينان تازه اي كه به برتري خود پيدا كردند ( و آن نيز در اثر عقايد اشتباه معلمان كم كم در فكر آنان تزريق شده بود)!

آيا به اهميت اعتقاداتي كه درباره خود يا ديگران داريد واقفيد؟

اگر در اثر ايمان قوي مي توانستيد استعدادهاي وسيع خود را بكار گيريد، قادر به انجام چه كارهايي مي شديد؟

 

http://blogos.blogfa.com/

بخش دوم درس هاي آنتوني رابينز

بخش دوم درس هاي آنتوني رابينز


 
چگونه به خواسته هاي واقعي  خود برسيم
 
رنج، لذت ، و نيروي روحيه
 
براي اينكه به خواسته هاي خود برسيد ، بايد ابتدا ببينيد چه عواملي شما را از تلاش
و كوشش در جهت رسيدن به هدف، باز مي دارند. كارهايي هست كه تا آخرين لحظه از انجام
آنها خودداري مي كنيم.( مثلاٌ پرداخت ماليات). علتش آن است كه پرداخت ماليات، ممكن
است بعداٌ حتي ما را دچار عواقب دردناكتري سازد.
اما همين كه 14 آوريل فرا مي رسد تمام ترديدها و تعللها از ميان مي رود ، زيرا نظر
ما درباره آنچه كه مايه رنج يا لذت است عوض مي شود و متوجه مي شويم كه انجام ندادن
عمل بمراتب دردناكتر از انجام دادن آن است.
براي ايجاد تغيير در زندگي ، مي توان از همين نكته استفاده كرد. در آينده بجاي
اينكه از خود بپرسيد ( چگونه مي توان از انجام اين كار دردناك خودداري كرد؟
)بپرسيد( اگر اكنون اين كار را نكنم ، در آينده به چه قيمتي برايم تمام خواهد شد؟)
نيروي رنج، مي تواند در خدمت شما باشد، به شرط اينكه از آن به صورت صحيح استفاده
كنيد.  
   
آياما نيز صرفاٌ نوعي حيوان هستيم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبيه يا
پاداش، عكس العمل نشان مي دهيم؟ البته چنين نيست. يكي از امتيازات بزرگ انسان بودن
، اين است كه مي توانيم خودمان تعيين كنيم كه از چه چيزي رنج يا لذت ببريم. به
عنوان مثال، كسي كه دست به اعتصاب غذا مي زند، رنجي جسماني را تحمل مي كند و حتي
ممكن است از كار خود لذت ببرد، زيرا اعتقاد دارد كه با جلب توجه جهانيان به هدف
ارزشمند خود، نتايج مثبتي به دست مي آورد. همه ما داراي اين حق انتخاب هستيم. رمز
موفقيت اين است كه ياد بگيريم تا از نيروهاي رنج و لذت به نفع خود استفاده كنيم.آيا
در زندگي شما چيزي وجود دارد كه نسبت به آن رنجي غير ضروري احساس كنيد؟ آيا در
مقابل آن ، صرفاٌ واكنش نشان مي دهيد، يا از حق انتخاب خود استفاده مي كنيد؟ آيا مي
توانيد مركز توجه خود را تغيير دهيد و واقعه ظاهراٌ دردناكي را به فرصتي لذتبخش
براي يادگيري، رشد، يا كمك به ديگران مبدل كنيد.
    
چيزهايي كه آنها را باعث رنج و يا مايه لذت مي دانيد، سرنوشت شما را شكل مي دهند.
براي خلاصي از رنج و كسب لذت، هركسي الگوي رفتاري خاصي را فرا گرفته و از آن
استفاده مي كند. بعضي ها به الكل ، مواد مخدر، و پر خوري پناه مي برند و يا با
دشنام و اهانت ديگران را مي آزارند. بعضي ديگر از ورزش، يادگيري ، گفتگو، كمك به
ديگران و يا ايجاد دگرگونيها كسب لذت مي كنند.
الگوي رفتاري شما براي فرار از رنج و كسب لذت چيست؟
اين الگوها تاكنون چه تاثيري بر نحوه زندگي شما گذاشته است؟ فهرستي از شيوه هاي مور
استفاده خود تهيه كنيد . هنگامي كه مي خواهيد از اوقات خود لذت بيشتري ببريد به
تماشاي تلويزيون مي نشينيد؟ سيگاري روشن مي كنيد؟ مي خوابيد؟ آيا راههاي مثبت تري
براي فرار از رنج و كسب لذت سراغ داريد؟    
در بيشتر مردم، ترس از زيان، قويتر از ميل به جلب منفعت است. اغلب افراد براي حفظ
چيزهايي كه دارند، بيشتر حاضر به تلاش هستند تا براي تحقق آرزوها و روياهاي خود .
دو حالت را در نظر بگيريد : حالت اول – در پنج سال گذشته يكصد هزار دلار اندوخته
ايد و مي خواهيد آنرا از دستبرد و آفت حفظ كنيد. حالت دوم – طرحي در پيش رو داريد
كه اگر آنرا اجرا كنيد ، ظرف پنج سال آينده يكصد هزار دلار بدست مي آوريد. براي
كداميك از اين دو هدف ، حاضريد بيشتر تلاش كنيد؟    
وقتي در ديگران عظمتي را مشاهده مي كنيم، غالباٌ تصور مي كنيم كه آنها اصولاٌ
خوشبخت هستند و استعداد يا موهبت خاصي به آنها عطا شده است . حقيقت، آن است كه اين
افراد، از نيروها ومنابع انساني خود بهتر استفاده كرده اند، زيرا اگر تمام جوهر
وجودي خود را ظاهر نمي كردند و همه توان خود را به كار نمي گرفتند ، دچار رنجي عظيم
مي شدند. به عنوان مثال ، زندگاني ايثارگرانه مادرتراز ناشي از اين است كه وي
رنجهاي ديگران را رنجهاي خود مي داند و لذا به كمك هركس كه در گوشه اي از دنيا رنج
ببرد مي شتابد. بزرگترين لذت او در اين است كه آلام و دردهاي بشري را تخفيف دهد.
 
شما بيش ازهمه از چه چيزي رنج يا لذت مي بريد و اين موضوع ، چه نقشي در زندگي
امروزيتان داشته است
اغلب الگوهاي ( خود اخلالي )ناشي از عواطف مختلط هستند و اين عواطف ، مسلماٌ مانع
لذت و موفقيت ما در زندگي مي شوند.
 
مثلاٌ خيلي از مردم مي گويند كه خواهان وپول بيشتر هستند. اين افراد مسلماٌ داراي
هوش و استعداد كافي هستند و مي توانن راهي براي افزودن بر دارائيهاي خود پيدا كنند
. آنچه مانع اينافراد ميشود، عواطف مختلط ، يا ( شرطي شدن) هاي مختلط است. اين
اشخاص ممكن است قبول داشته باشند كه پول فراوان، به معني آزادي وامنيت بيشتر وقدرت
كمك به افراد مورد علاقه است. ليكن در عين حال، فكر مي كنند كه پول  (زيادي) موجب
اسراف، ابتذال و تجاوز مي شود.
 
اگر روزي متوجه شديد كه داريد دو قدم رو به جلو بر مي داريد و يك قدم رو به عقب ،
يقين بدانيد كه به صورت مختلط ، شرطي شده ايد؛ يعني رسيدن به هدف را هم باعث رنج مي
دانيد و هم مايه لذت.
آيا دچار عواطف مختلطي هستيد كه بر زندگيتان اثر گذاشته باشد؟    
آيا در زندگي شما چيزي وجود دارد كه بخواهيد آنرا بهتر بسازيد ( مثل وضعيت مالي يا
روابط با ديگران) ولي به نظر برسد كه عاملي شما را به عقب مي كشاند و مانع اقدام مي
شود؟
پاسخ خود را روي يك صفحه كاغذ بنويسيد و »گاه خطي عمودي در وسط آن صفحه رسم كنيد.
در ستون سمت راست، عواطف منفي و در ستون سمت چپ عواطف مثبتي را كه نسبت به آن داريد
بنويسيد.
آيا كفه سمت راست ،  به سمت چپ مي چربد؟ آيا يك احساس منفي وجود دارد كه به تنهايي
هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ اين تعادل يا عدم تعادل ، چه نقشي در موفقيتهاي قبلي
شما داشته است؟
در زير نور درخشان آگاهانه ، غالباٌ عواطف منفي قدرت خود را از دست مي دهند. آگاهي
، اولين قدم است.    
 گاهي انسان بر سر دو راهيهايي قرار مي گيرد كه هر دو به رنج منتهي مي شود . به
عنوان مثال ، بعضيها در زندگي زناشويي خود احساس بدبختي مي كنند . اما اگر از هم
جدا شوند، تنها مي شوند و بيشتر احساس بدبختي خواهند كرد.در نتيجه هيچ كاري نمي
كنند ...و همچنان احساس بدبختي ميكنند!
 
بجاي اينكه احساس كنيد در دام افتاده ايد ، سعي كنيد از نيروي رنج به سود خود
استفاده كنيد . ببينيد در گذشته و حال، چه كشيده ايد! رنج را با چنان شدتي احساس
كنيد كه شما را واداربه عمل سازد و سرانجام ناچار شويدكه فكري براي وضعيت خود
بكنيد. ما به اين حالت، ( آستانه احساس) مي گوئيم . به جاي اينكه انفعالي داشته
باشيد و صبر كنيد تا اين حالت عاطفي اجتناب ناپذير به سراغتان بيايد،چرا آگاهانه و
فعالانه آنرا در خود ايجاد نمي كنيد تا انگيزه اي قوي در شما بوجود آيد وسعي كني از
همين امروز زندگي خود را بهتر سازيد؟     
استفاده از نيروي اراده هرگز كاري صورت نمي دهد و يا لااقل در دراز مدت شيوه اي غير
موثر است . آيا تاكنون ، در زمينه اي – مثلاٌ در زمينه وضع جسماني خود – به آستانه
احساس رسيده ايد؟ در چه مرحله اي دچار آن احساس شده ايد ؟ شايد با استفاده از قدرت
اراده و گرفتن رژيم غذايي، باخويشتن به مبارزه پرداخته باشيد، اما البته هر نتيجه
اي كه گرفته ايد جنبه موقت داشته است ،زيرا محروم كردن خويشتن از غذا ، هميشه
دردناك است و مغز شما هرگز اجازه نمي دهد در شرايطي كه راه ديگري وجود داشته باشد ،
دائماٌ رنج را تحمل كنيد .
 
پس چه بايد كرد؟راه حل آن است كه بجاي مبارزه با غرايز طبيعي ، حالت شرطي خود را
نسبت به غذا عوض كنيد، تا اينكه ميل به غذا در شما كم شودوخوردن غذا ديگر لذتبخش
نباشد، دائماٌ دردسرهايي را كه در اثر پرخوري كشيده ايد به خود يادآوري كنيد. پر
خوري را رنج آور، و ورزش را امري لذتبخش تلقي كنيد تا به طور خودكار، در مسير صحيح
بيفتيد.   
 
يكي از تعريفهاي موفقيت از نظر من اين است: طوري زندگي كنيد كه دائماٌ احساس لذت
فراوان كنيد و كمتر دچار رنج شويد، و با توجه به شرايط زندگيتان، كاري كنيد كه
اطرافيانتان نيز طعم خوشي و لذت را بيشتر بچشند تا مزه رنج و سختي . براي انجام اين
كار بايد از رشد فكري برخوردار باشيد و شوق كمك و خدمت در سر داشته باشيد.
 
با توجه به اين تعريف ، تاچه حد موفق هستيد؟ براي اينكه امروز ، از زندگي خود لذت
بيشتري ببريد و يا باعث شويد كه نزديكانتان بيش از پيش از زندگاني خود بهره مند
شوند، چه مي توانيد بكنيد؟ 
 
تعلل و عقب انداختن كارها، يكي از شايع ترين راههاي فرار از رنج است. اما اگر كاري
را به تاخير بيندازيد، معمولاٌ نتيجه اش اين است كه بعداٌ به رنج و دردسر بزرگتري
دچار  مي شويد.
چه كارهايي را قبلاٌبه تعويق انداخته ايد كه امروز بايد به آنها رسيدگي كنيد؟ صورتي
از اين كارها را تهيه كنيد و آنگاه به پرسشهاي زير، پاسخ دهيد.
 
1 –
 چرا تاكنون اين كار را انجام نداده ام ؟ قبلاٌ چه رنجهايي را به انجام اين كار
، نسبت داده ام ؟
2 –
 اين الگوي منفي ، تاكنون چه سودي برايم داشته است ؟
3 –
 اگر اكنون اين رفتار را تغيير ندهم در آينده به چه قيمتي برايم تمام خواهد شد و
چه احساسي خواهم داشت؟
4 –
 اگر هر يك از اين كارها را اكنون انجام دهم ، چه فوايد و لذتهايي برايم در پي
خواهد داشت؟    
شايد تاكنون برايتان اتفاق افتاده باشد كه پس از انجام كاري، با خود گفته ايد (
چطور چنين اشتباه احمقانه اي را مرتكب شدم؟!) و يا برعكس ، كاري را انجام داده و
سپس فكر كرده ايد ( عجيب است! چگونه به انجام چنين كاري موفق شدم؟)
چه عاملي سبب مي شود كه عملكردمان بد، و يا برعكس عالي باشد؟ اين موضوع، ارتباط
چنداني با توانائيمان ندارد، بلكه اين حالت روحي و يا جسمي ما درهر لحظه است كه
باعث مي شود افكار، اعمال، احساسات و يا عملكردهايي از ما سر بزند. اگر راز دستيابي
به حالات روحي و عاطفي نيرومند را دريابيد، واقعاٌ مي توانيد دست به كارهاي شگفت
آوري بزنيد. اگر در حالت صحيح روحي باشيد،بدون اينكه ظاهراٌ كوششي به عمل آوريد،
افكار و نظرات تازه اي در ذهنتان جريان مي يابد.
 
اگر همه روزه در شرايط بالاي روحي و فكري بوديد، چه كارهايي را مي توانستيد انجام
دهيد؟    
فرهنگ جامعه ، صورتي از چيزهاي مطلوب را به همه ما فروخته است . به ما آموخته اند
كه روزي ، پس از آنكه همه وقايع به شكل صحيحي اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهيم
شد. هنگامي كه همسر شايسته خود را يافتيم ...هنگامي كه بقدر كافي پول بدست
آورديم... هنگامي كه از نظرجسمي در سلامت كامل بوديم... هنگامي كه فرزنداني
داشتيم...هنگامي كه بالاخره بازنشسته شديم.
حقيقت آن است كه آنچه بدست مي آوريم، احساس خوشي و رضايت را در ما به وجود نمي
آورند،مگر آنكه ياد بگيريم كه حالت ذهني خود را بسرعت عوض كنيم .از اين گذشته ، شما
اين چيزها را براي چه مي خواهيد ؟ آيا غير ازاين است كه به اعتقاد شما همسر دلخواه
،فرزند،پول و غيره سبب مي شود كه احساس بهتري پيدا كنيد ؟ اما سرانجام ، پس از آنكه
به چيزهايي كه مي خواهيد ،رسيديد، چه كسي احساستان را بهتر مي سازد؟ البته خودتان
چنين مي كنيد.
 
پس چرامنتظريد ؟هم اكنون اين كار را انجام دهيد! 
   
آيا مي دانيد چگونه بايد حال خود را بهتر سازيد ؟ آيا امكان دارد كاري كنيد كه هم
اكنون احساس خوشبختي كامل، هيجان و شوروشوق كنيد؟ مسلم است! كافي است كه مركزتوجه
خود را تغيير دهيد.
آيا بخاطر مي آوريد كه زماني ، كار بزرگي انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس
مي كرده ايد ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئيات ، در نظر مجسم كنيد
... صداهايي را كه شنيده ايد به خاطر آوريد... ضربان قلب خود را احساس كنيد! مانند
همان زمان نفس بكشيد ، همانطور قيافه بگيريد، و بدن خود را مانند آن موقع به حركت
در آوريد . آيا، هيچ هيجاني در خود احساس نمي كنيد؟ آيا ممكن است هروقت كه دلتان
بخواهد همين احساس رادر خود ايجاد كنيد؟
   
در زندگي ، براي درك و تجربه هر چيزي راههاي گوناگوني هست . روح ما، مانند گيرنده
اي است كه مي تواند برنامه هاي شاد ياغم انگيز مختلفي را پخش كند . در هر لحظه، مي
توانيم دچار هر نوع احساسي كه مايليم ، بشويم. كافي است كه كانال صحيح را بگيريم .
اين كار چگونه امكان پذير است ؟ براي تغيير فوري روحيه ، دو راه وجود دارد. راه اول
آن است كه ذهن خود را به چيزديگري متوجه كنيم.
به يكي از درخشانترين لحظه هاي ز ندگي خود فكر كنيد. با بخاطر آوردن آن چه احساسي
پيدا مي كنيد؟ذهن خود را مي توانيد متوجه چه چيز هايي ديگري بكنيد تا احساسي
خوشايند و حالي خوب پيدا كنيد؟
 
براي تغيير فوري حالت روحي ، راه دومي هم هست كه فردا به آن مي پردازيم.   
 
تغيير مركز توجه ، فقط يكي از راههاي تغيير روحيه است . راه سريعتر و مؤثرتري هم
هست و آن استفاده از شيوه هاي جسماني و يا به اصطلاح ، فيزيولوژيكي است. بيشتر
مردم، هنگامي كه از روحيه خود ناراضي هستند و مي خواهند حال بهتري پيدا كنند ، به
الكفل، غذا، سيگار، خواب، يا مواد مخدر متوسل مي شوند.بعضي ها هم راههاي مثبت تر
نظير رقص، آواز، ورزش و يا عشقبازي را انتخاب مي كنند.
هر يك از حالات روحي، با تغييرات جسماني مشخصي همراه است. افراد افسرده چه قيافه اي
دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده وسرشان پائين است. بطور كم عمق نفس مي كشند . عضلات
چهره شان شل و قيافه شان بي تفاوت است . برعكس در مواقعي كه شاد و سر حال هستيم ،
شانه هامان بالا است و حالت طبيعي دارد . سرمان را بالا نگه مي داريم و بطور كامل
نفس مي كشيم . مي توانيم آگاهانه اين تغييرات رادر جسم خود به وجود آوريم و
بلافاصله حالت روحي دلخواه را در خود ايجاد كنيم.     
بعضي ازكارهاي بسيار ساده، ممكن است نتايج بسيار بزرگي داشته باشد. اگر مي خواهيد
حالت سرگرم كننده اي در خود ايجاد كنيد كه نتايج دور از انتظاري هم داشته باشد
تمرين زير را انجام دهيد:
 
خود را مقيد كنيد كه در هفت روز آينده روزي پنج بار و هر بار روزي يك دقيقه در
مقابل آينه قرار بگيريد و فقط نيش خود را گوش تا گوش به لبخند باز كنيد. اين كار،
ممكن است در ابتدا كمي احمقانه به نظر برسد، اما وقتي روزي چند نوبت اين عمل را
تكراركنيد، سلسله اعصابتان به طورمداوم تحريك مي شود تا احساسي از شادماني، بي
خيالي، شوخي و سادگي را در شما ايجاد كند. مهمترآنكه خود را نسبت به ( حال
خوب)داشتن شرطي مي كنيد و عادت شادماني جسمي را در خود بوجود مي آوريد. پس هم اكنون
يك دقيقه وقت صرف كنيد و اين كار را محض تفريح انجام دهيد!   
 
سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگي ندارد، بلكه بيشتر به طرز فكر و وضع جسمي او
مربوط است. خيليها هستند كه سالهاي زيادي را پشت سر گذاشته اند ، اما هنوز شلنگ
انداز راه مي روند و افكارشان هم هنوز خشك و غير قابل انعطاف نشده است.
به عنوان مثال، در روزهاي باراني وقتي اشخاص مسن به گودال پر از آبي مي رسند، نه
فقط آن را دور مي زنند، بلكه در تمام آن مدت شكوه وشكايت مي كنند و غر مي زنند!
برعكس، كودكان ( وآنان كه هنوز دلشان جوان است ) به ميان آب مي پرند ، آب را به
اطراف مي پاشند و خوش مي گذرانند .
(گودال)هاي زندگي را وسيله شادماني قرار دهيد. هنگام راه رفتن ، پاهاتان حالت فنري
داشته باشد و لبخندرا فراموش نكنيد . به خوشرويي، شيطنت و سر زندگي اهميت بدهيد.
شما انسان زنده اي هستيد!
 
 
براي احساس خوب داشتن، به هيچ علت و دليلي نياز نيست!   
 
براي اينكه زندگي پر مايه تري داشته باشيم ، بهترين راه، اين است كه دامنه عواطف و
احساسات خود را وسعت دهيم. در هفته اي كه گذشت ، دچار چند نوع عواطف و احساسات
گوناگون شده ايد؟ آنها را يادداشت كنيد.
اكنون عواطفي را كه نوشته ايد ، بررسي كنيد. اگر تعداد آنها از 12 كمتر است، چند
احساس دلپذير را به آنها بيفزاييد. بعضيها از ميان هزاران احساسي كه مي توانندداشته
باشند، فقط چند مورد را تجربه كرده اند!
توجه داشته باشيد كه فقط با تغيير مركز توجه و يا تغيير حالت جسماني، مي توانيد
قلمرو عواطف خود را گسترده تر كنيد. يكي از عواطف مثبت ودلپذير را بطور دلخواه
انتخاب كنيد. طوري بايستيد ، حركت كنيد، قيافه بگيريد و سخن بگوئيد كه گويي دچار آن
احساس هستيد . از تغييري كه بلافاصله در روحيه واحساستان پيدا مي شود لذت ببريد!   
  
 
شايد برايتان اتفاق افتاده باشد كه زماني از خشم ، ديوانه شده و يا احساس درماندگي
و گرفتاري كرده باشيد و اكنون كه به گذشته خود مي نگريد، از اينكه بخاطرچه چيزهايي
از جا در رفته ايد خنده تان بگيرد.همه ما اين جمله قديمي را از ديگران شنيده ايم كه
( يك روز، به ياد رفتار امروزت مي افتي و خنده ات مي گيرد ). يكي از استادان من به
نام ريچارد بندلر يك بارگفت ( چرا صبر كنيم؟ چرا همين حالا خنده مان نگيرد؟)
اين كار را همين امروز امتحان كنيد . به چيزي بخنديد كه قبلاٌ آنرا تحمل ناپذير و
عذاب آور مي دانستيد . آيا احساس نمي كنيد كه اوضاع برايتان قابل تحملتر شده است ؟ 

   
همسر شما قرار است تاكنون به منزل برگشته باشد؛ اما دير كرده است . چه فكري مي
كنيد؟ نتيجه مي گيريد كه به وقت شناسي اهميت نمي دهد ؟ نگران مي شويد و فكر مي كنيد
كه در بين راه، تصادف كرده است ؟ يا تصور مي كنيد كه بين راه توقف كرده است تا
برايتان هديه اي بخرد؟
احساسات ما بستگي به اين دارد كه فكرمان رامتوجه چه چيزي بكنيم . و نوع احساسمان به
شدت بر عملها و عكس العملهاي ما اثر مي گذارد . بجاي اينكه فوراٌ نتيجه گيري كنيد،
همه اطراف و جوانب را بسنجيد و حالات ممكن را در نظر بگيريد . آنگاه توجهتان رابه
حالتي جلب كنيد كه شما و اطرافيانتان را نيرومندتر سازد.    
براي درك نيروي تمركز و توجه ، بهترين مثالي كه مي توان ذكر كرد ، مسابقات
اتومبيلراني سرعت است . وقتي اتومبيل شما منحرف مي شود و به سوي ديواره مي رود، عكس
العمل طبيعي معمولاٌ اين است كه خواستان را به ديواره جمع مي كنيد تا باآن برخورد
نكنيد . اما اگر توجهمان را به چيزي جلب كنيم كه از آن وحشت داريم ، بطور قطع همان
بلائي از آن مي ترسيم ، به سرمان مي آيد .مسابقه دهندگان حرفه اي مي دانند كه به هر
طرف توجه كنند ، اتومبيل بطور نا خواسته به همان طرف منحرف مي شود. به اين جهت اين
رانندگان كه دائماٌ جانشان در خطر است سعي مي كنند به محض مواجه شدن با اين
خطر،بجاي نگاه كردن به ديواره ، به جاده اصلي توجه كنند .
 
در زندگي نيز بيشترمردم بجاي چاره انديشي ، به بلاهايي فكر مي كنند كه نمي خواهند
به سرشان بيايد. اگر با ترسهاي خود مبارزه كنيد ، ايمان و توكل داشته باشيد و نيروي
تمركز خود راتحت انضباط در آوريد، اعمالتان بطور طبيعي شما رابه مسير صحيح هدايت
خواهد كرد. اكنون ترس را رها كنيد و به چيزهايي توجه نمائيد كه واقعاٌ طالب آن
هستيد ولياقت آنرا داريد. 
   
حركت ، شور مي آفريند. اگر يك روز دلتان نخواست كه به پياده روي يا دوآهسته
بپردازيد، چه مانعي دارد كه براي نرمش صبحگاهي و جست وخيز، از منزل خارج شويد ؟ اين
حركات ، اثر نيرومندي بر تغيير روحيه دارد، زيرا:
 
1 –
 نرمش و جست وخيز ، ورزشي عالي است.
2 –
فشاري كه بر بدن وارد مي كند ، كمتراز فشاري است كه در هنگام دويدن بر بدن وارد
مي شود.
3 –
 در هنگام جست وخيز، نمي توانيد از لبخند خودداري كنيد.
4 –
 رانندگان اتومبيلها نيز با ديدن شما لبخند مي زنند و سرگرم مي شوند.    
    مؤثرترين اه كنترل نيروي تمركز، استفاده از پرسش است. هر سؤالي كه از خود
بكنيد، مغز پاسخي براي آن پيدا مي كند. به عنوان مثال، اگر بپرسيد ( چرا فلاني از
من سوء استفاده مي كند؟)بي اختيار ذهنتان متوجه مواردي مي شود كه آن شخص ، سرتان را
كلاه گذاشته است، خواه اصلاٌ اين موضوع حقيقت داشته يا نداشته باشد. اما اگر بپرسيد
( چگونه مي توانم اين مشكل را رفع كنم ؟ ( بدون ترديد به پاسخهايي مي رسيد كه نتيجه
اش برداشتن قدمهاي مثبت است.     
پرسش صحيح ، داري نيرويي است كه نمونه آن را مي توان در شرح حال يك كودك كتك خورده
يافت . اين كودك كه در يك نزاع دبستاني ، از كودك بزرگتر از خود كتك خورده بود ، به
منظور انتقام، تفنگي به چنگ آورد و به تعقيب آن كودك قلدر پرداخت .
اما درست در لحظه اي كه ميخواست ماشه را بكشد به خودآمد و از خود پرسيد ( اگر ماشه
را بكشم چه اتفاق مي افتد؟) ناگهان تصويري از زندان و بلاهايي كه ممكن است بر سرش
بياورند در نظرش مجسم شد . لوله تفنگ رابه طرف درختي گرفت و به آن شليك كرد.
اين پسر بوجكسون بود . يك انحراف توجه، يك تصميم سنجيده و ناشي از مقايسه رنج و لذت
، باعث شد پسري با آينده اي نا معلوم ، به يكي از بزرگترين قهرمانان ورزشي مبدل
شود.
امروز، چه پرسشهاي زندگي سازي مي توانيد از خود بكنيد؟    
آيا كسي تاكنون به شما گفته اتكه ( آينده تان درخشان است؟) از شنيدن اين گفته چه
احساسي پيدا كرديد؟ اگر مي گفتيد كه آينده تان تاريك است چطور؟ممكن است به شما
بگويند ( نظرات شما به گوش خوش مي آيد) و يا ( طرح ما فرياد مي زند كه بايد اصلاح
شود ). ممكن است درباره كسي گفته باشيد( از ديدنش چندشم مي شود.) و يا ( رفتارش
واقعاٌ سرد است. )
هر دسته از اين كلمات، تاثيري متفاوت بر روي افراد دارد. كساني كه معمولاٌ از آينده
روشن يا تاريك ، سخن مي گويند، از تعبيرات بصري استفاده مي كنند. بعضي ها به علائم
شنيداري حساسترند،( به گوش خوش مي آيد. فرياد مي زند) و بعضي هم براي بيان مقصود از
كلماتي استفاده مي كنند كه به حس لامسه مربوط است( چندشم مي شود. واقعاٌ سرد است.)
توجه شما معمولاٌ به كداميك از اين سه حس ، بيشتر است؟     
بعضيها براي بهبود حالت روحي خود به سيگار، الكل، پرخوري، سوء استفاده از كارتهاي
اعتباري و يا راههاي منفي ديگر پناه مي برند . آيا راههاي سالمتري هم براي ايجاد
روحيه وجود دارد؟ چند دقيقه در اين باره فكر كنيد.
1 –
 براي اينكه رنجها را از خود دور كنيد و احساسات لذتبخشي را جايگزين آنها سازيد
چه شيوه هاي مثبتي را مي دانيد؟ آنها را روي كاغذ بياوريد.
2 –
راههاي تازهاي راكه قبلاٌ از آنها استفاده نكرده اي و به نظرتان مؤثر مي آيند
به آنها اضافه كنيد. دست كم 15 شيوه را براي رفع دلتنگي ذكر كنيد و چه بهتر كه
تعداد آنها را به 25 و يابيشتر برسانيد . اين تمريني است كه مي توانيد آنرا بارها
تكرار كنيد تا سرانجام صدها راه سالم براي تغيير روحيه كشف نمائيد.      
هنگامي كه در بزرگراه رنج و دلتنگي ، به مقصد شادي و لذت سفر مي كنيد، به كشف
راههاي گوناگون و مثبتي بپردازيد كه مناظر اطراف را دلپذير سازد. بعضي از اين راهها
را آزمايش كنيد:
آهنگهاي مورد علاقه خود را زمزمه كنيد ... به مطالعه چيزي بپردازيد كه مطالبش را
بتوانيد بكار بنديد... به تماشاي يك فيلم كمدي و يا برنامه شاد تلويزيوني بپردازيد
و بخنديد... چند طول استخر را شنا كنيد ... از صرف غذا با افراد خانواده، يا يكي از
دوستان لذت ببريد... مدتي در وان آب گرم، استراحت كنيد... به خلق چند نظريه تازه
بپردازيد... با فرد تازه اي آشنا شويد... لطيفه هاي بي مزه اي براي دوستان خود
تعريف كنيد و بدانيد كه باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و
صميمانه گفتگو كنيد .
هم اكنون يكي از راههاي بالا را انتخاب و امتحان كنيد!    
 


http://blogos.blogfa.com/

بخش اول درس هاي آنتوني رابينز


مطالب حاضر برگرفته از سخنراني‌ها و کتابهاي منتشر شده آنتوني رابينز، متفکر بزرگ آمريکايي است.
آنتوني رابينز تا سن 22 سالگي جواني گمنام، فقير و تن‌پرور بود. اما ناگهان با يک تصميم قاطع و به کارگيري اراده‌اي قوي دگرگوني عظيمي در خود ايجاد کرد. او در مدت کوتاهي به بيشترين آرزوها و روياهاي جواني خود جامه عمل پوشانيد.
قصري زيبا و بزرگ در ساحل سن ديه گو خريداري کرد و چند طبقه آن را به دفتر کار خود اختصاص داد و به يکي از بزرگترين سخنرانان و گويندگان برنامه‌هاي روانشناسي راديو و تلويزيون درآمد.
آنتوني رابينز اهداف معنوي را بسيار باارزش‌تر از مقاصد مادي مي‌شمارد. اکنون کتابهاي او در رديف پرفروشترين کتابهاي دنيا قرار دارد.

 

بخش اول درس هاي آنتوني رابينز


 

روياي سرنوشت

تصميم گيري و هدف گذاري


همه ما رويا ها و آرزوها يي داريم ... همه ما در اعماق روح خود مي خواهيم باور كنيم كه داراي موهبت خاصي هستيم، مي توانيم تغيير و تفاوتي ايجاد كنيم، مي توانيم به طريق خاصي در ديگران نفوذ كنيم و مي توانيم جهان فعلي را به صورت دنياي بهتري در آوريم.

آرزوي شما چيست ؟ شايد رويايي است كه آن را فراموش كرده ايد و يا درشرف زوال و نابودي است . اگر آرزوي شما عملي مي شد ، وضع امروزي شماچگونه بود؟

اكنون چند لحظه وقت صرف كنيد و در رويا و آرزوي خود فرو برويد و ببينيد خواسته واقعي شما در زندگي چيست ؟             

كارهايي كه گاه به گاه انجام مي دهيم، ملاك نيستند، بلكه اعمال دائمي ما هستند كه نقش تعيين كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملي در نهايت ، تعيين كننده شخصيت و راه زندگاني ماست ؟ پاسخ اين پرسش در كلمه تصميم نهفته است . در لحظات تصميمگيري است كه سرنوشت ما رقم زده مي شود . من بيش ازهر چيز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعيين مي كند ، شرايط زندگيمان نيست ، بلكه تصميمهاي ماست.         

چه كسي باور مي كردكه ايمان مردي آرام و بي ادعا ( حقوقداني كه به اصل مسالمت معتقدبود )

چنان قدرتي داشته باشد كه امپراطوري وسيعي را واژگون كند ؟ مع ذالك تصميم مهاتماگاندي و اعتقاد او به اينكه بدون توسل به خشونت مي توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گيرند،يك رشته وقايع زنجيره اي غير منتظره را سبب شد .

ببينيد يك تصميم ، كه به موقع و با ايمان كامل به آن عمل مي شود ، چه نيرويي دارد. هنگامي كه خيليها اين كار را رويايي غير ممكن تصور مي كردند ، استقامت و پابندي گاندي به تصميمي كه گرفته بود ، آن رويا را به واقعيتي غيرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنيم بطوري كه نتوانيم از تصميم خود بر گرديم .

اگر شما همين اندازه شور و شوق، ايمان و عمل در خود سراغ داشتيد كه بتوانيد حركتي توقف

 نا پذير را به وجود آوريد، دست به چه اقداماتي مي زديد؟       

در درون هر يك از ما منابع نيروي عظيمي به وديعه نهاده شده است كه مي تواند ما رابه كليه آرزوهاي خود و حتي به چيزي بيش از آن برساند. يك تصميم ، مي تواند دريچه هاي بسياري را به روي ما باز كند و شادماني يا غم ، سعادت يا بي نوايي، با هم بودن يا انزوا ، عمر طولاني و يا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.

از شمامي خواهم كه همين امروز ، تصميمي بگيريد كه بلافاصله موجب دگرگوني يا بهبود كيفيت زندگيتان شود.كاري را كه به تعويق انداخته ايد انجام دهيد...مهارت تازه اي فرا بگيريد ...با دلسوزي و احترام بيشتري نسبت به ديگران رفتار كنيد ... و يا به كسي كه چند سال است با او صحبت نكرده ايد ، تلفن كنيد . فقط بدانيد كه همه تصميمها داراي پي آمد هايي هستند. حتي اگر هيچ تصميمي نگيريد، اين خود نوعي تصميم است.

در گذشته، چه تصميمهايي گرفته، يا نگرفته ايد كه بر زندگي امروزي شما تاثير شديدي داشته است ؟      

در سال 1955 خانم روزاپاركس تصميم گرفت كه از يك قانون غير عادلانه و مبتني بر تبعيض نژادي سرپيچي كند. وي از اينكه در اتوبوس ، جاي خود را به سفيد پوستي واگذارد امتناع كرد و اين عمل او ، نتايجي به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمي كرد . آيا قصد او اين بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندي وي به معيارهاي عاليتر زندگي ، او را به انجام اين عمل واداشت .

اگر معيارهايي را كه داريد ، بالا ببريد و تصميم واقعي بگيريد كه براساس آن معيارها زندگي كنيد چه تغييرات شگرفي ايجاد خواهد شد؟     

همه ما ، داستان زندگي افرادي را شنيده ايم كه علي رغم محدوديتهاي شرايط، دست به كاري شگرف زده و به صورت نمونه هايي از نيروي بي كران روح انسان در آمده اند.

من و شما نيز مي توانيم زندگاني خود رابه صورت يكي ازاين افسانه ها در آوريم ، به شرط اينكه شهامت داشته باشيم و بدانيم كه قادريم اختيار اتفاقاتي راكه در زندگيمان مي افتد به دستگيريم. و اگر هم نتوانيم هميشه اتفاقاتي راكه در زندگيمان مي افتد كنترل كنيم ، دست كم مي توانيم بر واكنشهاي خود نسبت به آن وقايع ، و بر اعمالي كه در مقابل آنها انجام مي دهيم مسلط باشيم.

اگر در زندگي شما چيزي هست كه از آن ناراضي هستيد، ( مثلاٌ در زمينه روابط، سلامت جسمي ويا شغل) هم اكنون تصميم بگيريد كه بلافاصله تغييري در آن به وجود آوريد.      

هر چه بيشتر تصميم بگيريد ،قدرت تصميم گيري شما بيشتر مي شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نيرومندتر مي شوند ، قدرت تصميم نيز با تمرين افزايش مي يابد.

همين امروز، در مورد دو كار كه به تاخير انداخته ايد تصميم بگيريد: يك تصميم كه گرفتن آن آسان و يك تصميم كه كمي دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملي كردن هر يك از آنها قدمي برداريد و اين كار را با قدم ديگري كه فردا بر مي داريد ادامه دهيد. با اين عمل ، عضلات تصميمگيري شما نيرومند مي شوند و مي توانيد بزودي تغييراتي بزرگ ، در تمامي جهات زندگي خود به وجود آوريد.   

بايد خود را مقيد كنيم كه از اشتباههاي خود پند بگيريم، نه اينكه به خود بپيچيم و خويشتن را ملامت كنيم . اگر از خطاهاي خود درس نگيريم ، ممكن است در آينده نيز آنهارا تكرار كنيم . اگر موقتاٌ كشتي تان به گِل نشست، بخاطر آوريد كه در زندگي انسان شكست معني ندارد، بلكه فقط نتيجه وجود دارد . اين ضرب المثل را در نظر داشته باشيد : ناشي از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتيجه قضاوت غلط است !

در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهي شده ايدكه بتوانيد از آن براي بهبود زندگي امروزي خود استفاده كنيد؟       

موفقيت و شكست، معمولاٌ منشا واحدي ندارند.شكست نتيجه خودداري از انجام عملي ( مثلاٌ زدن يك تلفن ، رفتن يك كيلومتر راه يا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشي از يك رشته تصميمات جزئي است، موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار ، پشتكار و بيان واضح عشق و محبت عميق قلبي است.

امروز چه عمل كوچكي مي توانيد انجام دهيد كه حركتي را در جهت موفقيتهاي زندگي به وجود آورد؟     

تحقيقات پژوهشگران ، پيوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصميم مي گيرند و وقتي انجام كاري را درست بدانند به آساني از تصميم خود بر نمي گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دير تصميم مي گيرند و تصميم خود را به آساني عوض مي كنند .

هر گاه تصميم شايسته اي گرفتيد ، آنرا رها نكنيد.    

او تقريباٌ نيمي از عمرش رادر يك ريه آهني و نيم ديگر را در صندلي چرخدار گذرانده است. با وجود اينهمه مشكلات فردي ، او لابد در شرايطي نيست كه بتواند كيفيت زندگي ديگران را بهتر سازد. آيا نظر شما غير از اين است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بي همتاي تصميم و اراده انساني است . وي نخستين فرد معلولي است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كاليفرنيا و بركلي فارغ التحصيل شده و به رياست اداره توانبخشي ايالت كاليفرنيا رسيده است .وي كه مدافع خستگي ناپذير افراد معلول است ، توانسته است قوانيني رابراي حفظ كليه حقوق انساني معلولين به تصويب برساند و براي اجراي آن قوانين نيز ابتكارات بسياري رانشان دهد.

شما هيچ بهانه قابل قبولي نداريد . هم اكنون سه تصميم بگيريد كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگيتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصميمها عمل كنيد.    

چگونه مي توانيد چيزي نامرئي را قابل ديدن كنيد؟ اولين قدم آن است كه رويا و آرزوي خود را با دقت و روشني تعريف كنيد. تنها چيزي كه حد توانائيهاي شما را مشخص مي كند ، همين است كه بتوانيد با دقت ، خواسته خود راتعريف كنيد . اكنون مي خواهيم آرزوها و روياهاي شما را متبلور سازيم و ظرف چند روز آينده برنامه اي بريزيم كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند.    

همه ما، چه بدانيم و چه ندانيم ، داراي هدفهايي هستيم. اين هدفها، هر چه باشند، بر زندگي ما تاثير اساسي دارند.مع ذالك بعضي از هدفها، نظير اينكه ( من بايد قبضها و صورتحسابهاي خود راپرداخت كنم ) هيچ شور و هيجاني در انسان ايجاد نمي كند. رمز آزاد كردن نيروهاي واقعي آن است كه هدفهاي هيجان آوري براي خود قرار دهيد كه حقيقتاٌ نيروي خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد.

هم اكنون آگاهانه هدفهاي خود را انتخاب كنيد.     

هدفهايي را كه به نظرتان ارزش تعقيب كردن دارند در نظر آوريد. آنگاه يك هدف را كه مهيج تر باشد بر گزينيد . چيزي باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خيزيد و شبها ديرتر به بستر برويد. براي رسيدن به آن هدفِ، تاريخ معيني را در نظر بگيريد و در چند سطر بنويسيد كه چرا حتماٌ بايد تا آن تاريخ به هدف برسيد.آيا اين هدف، آنقدر بزرگ هست كه برايتان شور آفرين باشد؟ يا باعث شود كه از چهار چوب محدوديتهاي خود فراتر برويد؟ يا ظرفيتهاي نهفته خود را آشكار كنيد؟      

اگر تاكنون اتومبيل يا وسيله تازه اي خريده باشيد، متوجه شده ايد كه پس از خريد، مشابه آن در همه جا مشاهده مي كنيد. البته آن اشيا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمي شده ايد .

موضوع ساده است . بخشي از مغزمسئوول است تا كليه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه براي بقا و يا موفقيت ، ضروري است وارد ذهن نمايد. بسياري از چيزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقيت وعملي شدن رويا هاي شما مي آيند، اما متوجه وجود آنها نمي شويد . زيرا هدفهاي خود را به روشني تعريف نكرده ايد و به عبارت ديگربه مغز خود نياموخته ايد كه آن    چيز ها داراي اهميت هستند .

پس از آنكه هدفها يا امور مهم را به ذهن خود ياد آور شديد، نوعي غربال ذهني به نام             (سيستم فعال كننده شبكه ذهني) به كار مي افتد . اين بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل           مي كند و كليه اطلاعات و فرصتهايي را كه ممكن است موجب موفقيت سريع و رسيدن شما به هدف شود جذب مي نمايد. بكار انداختن اين كليد نيرومند عصبي ، مي تواند ظرف چند روز يا چند هفته ، شكل زندگي شما را واقعاٌ دگرگون كند.     

راهنماي هدفگذاري ( برنامه ريزي سيستم فعال كننده RAS )

1 –
از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقيقه وقت خود را صرف هدفگذاري كنيد.

( توجه : هدفهاي خود رادر دفترچه اي يادداشت كنيد)

2 –
در هنگام انجام اين تمرين مرتباٌ از خود بپرسيد، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته اي خواهم رسيد و در هيچ زمينه اي شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چيزي را مي خواستم و چه مي كردم ؟)

3 –
خوش باشيد و به عوالم كودكي بر گرديد. در يك فروشگاه بزرگ اسباب بازي ، روي زانوي بابانوئل ( يا عمو نوروز ) نشسته ايد . در آن حالت هيجان و انتظار ، هيچ خواهشي آنقدرها بزرگ نيست . بهاي هيچ چيزي آنقدرها گزاف نيست. همه چيز در دسترس است...      

روز اول : هدفهاي مربوط به رشد فردي

احساس رفاه و دارندگي ، پايه اي است براي رسيدن به هر نوع موفقيت ديگر در زندگي

1 –
پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات را در نظر بگيريد: دلتان مي خواهد چه مطالبي را بياموزيد؟ چه مهارتهايي را مي خواهيد فرا بگيريد؟ چه خصلتهايي رامي خواهيد در خود به وجود آوريد؟ دوستان شما چه كساني بايد باشند ؟ خود شما چه كسي مي خواهيد باشيد؟

2 –
براي رسيدن به هر هدف مهلت معيني قائل شويد ( مثلا شش ماه، يك سال ، پنج سال، ده سال، يا بيست سال).

3 –
بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد تا يك سال ديگر به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 –
ظرف دو دقيقه شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد حتما و به طور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.      

روز دوم : هدفهاي شغلي واقتصادي

خواه آرزوي شما اين باشد كه در رشته حرفه اي خود سر آمد و پيشتاز باشيد و ميليونها بر ثروت خود بيفزاييد و خواه علاقمند باشيد كه به عنوان دانشجوي رشته تخصصي ، سرمايه اي از علم بيندوزيد، اكنون فرصت داريد كه نسبت به هدفهاي خود اطمينان يابيد.

1 –
پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات را درنظر بگيريد. چه مبلغ پول مي خواهيد بيندوزيد؟ از شغل خود ويا شركتي كه در آن كار مي كنيد چه انتظاراتي داريد؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصميمهايي در زمينه مالي بايد بگيريد؟

2 –
براي رسيدن به هريك از هدفهاي خود مهلتي قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 –
بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 –
 ظرف دو دقيقه شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد حتماٌ ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.      

روز سوم : هدفهاي تفريحي و ماجراجويانه

اگر از نظر مالي هيچ محدوديتي نداشتيد، دلتان مي خواست چه كنيد و يا چه چيزهايي را داشته باشيد؟ اگر هم اكنون يك غول جادويي در مقابل شما حاضرمي شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزويي مي كرديد؟

1 –
پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات رادر نظر بگيريد. دلتان مي خواهد چه چيزهايي را بسازيد يا بخريد؟  دلتان مي خواهد در چه اتفاقاتي حضور داشته باشيد؟ به چه ماجراهايي علاقمند هستيد؟

2 –
براي رسيدن به هر يك از هدفهاي خود مهلت معيني قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 –
بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 –
ظرف دو دقيقه، شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد بطور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد

روز چهارم : هدفهاي معنوي و اجتماعي

اكنون فرصت داريد كه اثري از خود باقي بگذاريد. ميراثي به وجود آوريد كه تغييري واقعي در زندگي ديگران پديد آورد.

1 –
پنج دقيقه فكر كنيد و همه امكانات رادر نظر بگيريد.چه خدمتي از شما ساخته است ؟ در چه اموري و به چه كساني مي توانيد كمك كنيد ؟ چه چيزهايي را مي توانيد ايجاد كنيد؟

2 –
براي رسيدن به هر يك از هدفهاي خود مهلت معيني قائل شويد( مثلا شش ماه، يك سال، پنج سال، ده سال،يا بيست سال).

3 –
بزرگترين هدفي را كه مي خواهيد ظرف يك سال آينده به آن دست يابيد مشخص كنيد.

4 –
ظرف دو دقيقه، شرح مختصري بنويسيد و توضيح دهيد كه چرا بايد بطور قطع ظرف يك سال آينده به آن هدف برسيد.    

هرگز هيچ هدفي را رها مكنيد، مگر اينكه ابتدا قدم مثبتي درجهت تحقق آن برداشته باشيد. هم اكنون لحظه اي فكر كنتيد و اولين قدمي را كه بايد در جهت رسيدن به هدف برداريد مشخص سازيد. براي اينكه پيشرفت كنيد ، چه قدمي را بايد امروز برداريد؟حتي يك قدم كوچك ( مثلا زدن يك تلفن ، يك قول، و يا يك برنامه ريزي مقدماتي )شما را به هدف نزديكتر مي كند . آنگاه كارهاي ساده اي را كه بايد از امروز تا ده روز ديگر انجام دهيد، به صورت برنامه ريزي به روي كاغذ بياوريد. اين برنامه ده روزه، يك رشته عادتها رادر ما ايجاد مي كند و نيروي محركه توقف ناپذيري را به وجود مي آورد كه موفقيت دراز مدت شما را تضمين مي كند. از هم اكنون شروع كنيد!      

اگر يك سال ديگر ، به همه هدفهاي خود برسيد چه احساسي خواهيد داشت ؟ چه نظري نسبت به خودتان پيدا خواهيد كرد ؟ زندگي را چگونه خواهيد ديد؟ پاسخ با اين سئولات باعث مي شود تا دلايل قاطعي براي رسيدن به هدفپيدا كنيد. اگر بدانيد كه چرا بايد كاري را انجام دهيد، چگونگي انجام آن به آساني معلوم خواهد شد.

از فرصت استفاده كنيد و چهار هدف يك ساله خود رامشخص سازيد. زير هريك از هدفها ، در يك پاراگراف شرح دهيد كه چرا مطلقاٌ خود را مقيد مي دانيد كه ظرف يك سال به آن هدفها نايل شويد.      

رمز رسيدن به هدفها، شرطي كردن ذهن است . دست كم روزي دوبار ، هدفهايي را كه نوشته ايد بررسي كنيد. آنها را در جايي قرار دهيد كه هر روزچشمتان به آنها بيفتد : مثلاٌ در دفتريادداشتهاي روزانه ، روي ميز كار ، در كيف پول يا روي آينه دستشويي كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببينيد . به خاطر داشته باشيد كه اگر دائماٌ راجع به چيزي فكركنيد و افكار خود راروي آن متمركز سازيد ، به سوي آن حركت         مي كنيد . اين، راهي ساده و بسيار پر اهميت براي برنامه ريزي نظام فعال كننده شبكه ذهني (RAS ) است.      

اگر تلاشتان براي رسيدن به هدف ، عبث به نظر رسيد، آيا بايد هدف خود را تغيير دهيد؟ پاسخ مطلقاٌ منفي است!

پشتكار، ارزشمندترين عامل شكل دهنده كيفيت زندگي است و حتي از استعداد نيز مهمتر است.به هر حال هيچكس تاكنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفي نرسيده است . انسان بايد خود رامتعهد و پابند كند . آيا ممكن است كه در اثر يك شكست موقتي، بينش و توانائيهاي پيدا كنيم كه در آينده حتي به موفقيتهاي بزرگتري دست يابيم؟ مسلم است !

اكنون به تلاشهاي ظاهراٌ ( بي ثمر) گذشته خود بنگريد و ببينيد از آنها چه آموخته ايد؟چگونه مي توانيد با استفاده از اين بينشها ، چه در زمان حال و چه در آينده موفقيتهاي بزرگي كسب كنيد؟     

همه افراد موفق ، آگاهانه يا ناآگاهانه از فرمول مشابهي براي رسيدن به هدفهاي خود استفاده مي كنند . شما هم براي رسيدن به خواسته هاي خود اين چهار دستور ساده را بكار بنديد:

فرمول موفقيت نهايي

1 –
ابتدا خواسته خود را مشخص كنيد .( دقيق باشيد! روشني بيان نوعي قدرت است).

2 –
 دست به عمل بزنيد.( زيرا داشتن آرزو كافي نيست).

3 –
 ببينيدنحوه عملكرد شما براي رسيدن به هدف، مفيد و موثر است يانه .( براي يك فرضيه بي ارزش ، نيرو خود را بيهوده هدر ندهيد).

4 –
فرضيات و شيوه كار خود را آنقدر عوض كنيد تا به هدف برسيد.( قابليت انعطاف، باعث مي شود كه نظرات تازه اي پيدا كنيد و به نتايج تازه تري برسيد.   

هنگام تعقيب هدفها ، غالباٌ به نتايجي غير منتظره دست مي يابيم . آيا زنبور عسل عمداٌ مي خواهد گلها را بارور سازد؟ خير، بلكه زنبور در پي جمع آوري شهد، پاهايش به گرده گلها آغشته مي شود و هنگامي كه روي گل ديگر مي نشيند ، ندانسته يك رشته عكس العملهاي زنجيره اي را باعث مي شود و در نتيجه ، دامنه كوهسار، هرروزي به رنگي دلپذير در مي آيد.

به همين ترتيب ، شما نيز هنگامي كه به دنبال هدفهاي ارزشمند خود مي رويد، ممكن است منابع پيش بيني نشده اي هم نصيب ديگران سازيد. حتي تصميم ساده اي ، نظير اينكه به فلان دوست قديمي تلفن كنيد، ممكن است پي آمدهاي مثبتي داشته باشيد كه اصلاٌ فكرش را نمي كرديد.

تلاشهاي فعلي شما چه منابعي براي ديگران دارد؟    

مقصود واقعي از داشتن هدف آن است كه ضمن تعقيب هدف، شخصيت شما به عنوان يك فرد انساني نيز ساخته شود . پاداش واقعي شما شخصيتي است كه به عنوان يك انسان ، پيدا مي كنيد.

اكنون دقايقي وقت صرف كنيد و به طور خلاصه بنويسيد كه براي رسيدن به هدفهاي خود بايد چه خصلتها، خصوصيات، مهارتها، توانائيها، طرز فكرها و عقايدي را در خود ايجاد كنيد.     

لذت و شادي را فراموش مكنيد . در نظر بسياري از اشخاص ، هدفگذاري به اين معني است كه وقتي به هدف بزرگي رسيدند،آنگاه مي توانند از زندگي خود لذت ببرند. ما مي خواهيم با شادماني به هدف برسيم ، نه اينكه ابتدا به هدف برسيم و آنگاه شادي كنيم . سعي كنيد از هر روز عمر خود به كاملترين صورت ، استفاده نمائيد. شهدي را كه در هر يك از لحظات حيات ، موجود است بچشيد. ارزش زندگاني را با ملاك پيشرفتهاي خود اندازه نگيريد ، بلكه بخاطر داشته باشيد كه جهت حركت شما ، مهمتر از نيل به هدفهاي موقت است.

جهت حركت شما رو به كدام جانب است ؟ آيا از هدفهاي خود دور مي شويد ، يابه آنها نزديك مي گرديد؟ آيا لازم است در شيوه هاي خود تجديد نظر كنيد؟ آيا از زندگي خود بطور كامل لذت مي بريد؟ اگر پاسختان منفي است ، هم اكنون تغييري دريكي از زمينه ها ايجاد كنيد.   

شايد بارها اين جمله را از اشخاص شنيده باشيد كه ( آيا سهم من از زندگي همين است؟) فضانوردان آپولو كه تقريباٌ تمام عمر خود را وقف سفر به كره ماه كرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرين و تاريخي كه قدم به ماه گذاشتند احساس غرور مي كردند. اما پس از آنكه به زمين برگشتند بعضي هاشان دچار افسردگي شديد شدند. آيا هدفي باقي مانده بود كه انتظارش را بكشند؟ آيا هدفي بزرگتر از سفر به كره ماه ، و كشف فضاي خارج از زمين وجود داشت ؟ بلي ، شايد فقط يك هدف وجود داشته باشد و آن كشف فضاي روح و دل انساني است .

همه ما نياز داريم كه دائماٌ احساس رشد عاطفي و معنوي كنيم . اين غذايي است كه روح ما به آن محتاج است . وقتي به هدفهايي كه براي خود قرار داده ايد نزديك مي شويد، فراموش نكنيد كه بايد بلافاصله هدفي تازه براي خود انتخاب كنيد و براي آينده اي كه حتماٌ خواهد آمد، برنامه داشته باشيد.    

هدف نهايي چيست ؟ شايد اين باشد كه كار ارزشمندي انجام دهيم. پيدا كردن راهي براي كمك به ديگران ( آنانكه صميمانه دوستشان مي داريم) باعث مي شود كه در همه عمر ، احساس سعادت كنيم . براي كساني كه بخواهند، وقت، انرژي، سرمايه و نيرو هاي خلاقه خود را در راه خير صرف كنند ، هميشه در اين جهان جايي وجود دارد.

امروز، چه عمل محبت آميزي مي توانيد نسبت به فرد ديگري انجام دهيد؟ هم اكنون تصميم بگيريد ، به عمل بزنيد و ازاحساسي كه پيدا خواهيد كرد، لذت ببريد.    

جورج برنز كمدين محبوب ، اهميت انتظار را بخوبي درك كرده است . تمام فلسفه زندگي او دراين كلمات خلاصه مي شود: ( بايد در زندگيتان چيزي وجود داشته باشد كه به خاطرآن از بستر خارج شويد. در حال خواب، نمي توان كاري انجام داد . مهمترين اصل اين است كه در زندگي خود ، نقطه روشن و جهت مشخصي داشته باشيد كه رو به آن سو حركت كنيد.) وي اكنون بيش از نودسال سن دارد و هنوز در فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني بازي مي كند . او سالن پالاديوم لندن را براي اجراي برنامه اي در سال 2000 ميلادي ، از هم اكنون رزرو كرده است كه در آن هنگام ، وي 104 سال سن خواهد داشت ! اين گونه آينده سازيها را چگونه مي بينيد؟

بيشتر مردم تصور مي كنند كه در ظرف يك سال كارهاي زيادي مي توان انجام داد، اما در عين حال ، كارهايي را كه در مدت ده سال مي توانند به پايان رسانند دست كم مي گيرند.

شما ده سال ديگر چه وضعي خواهيد داشت؟    

به چيزي فكر كنيد كه امروزه آن را در اختيار داريد، اما زماني در نظرتان هدفي رويايي جلوه مي كرده است. شايد براي رسيدن به آن هدف، موانعي هم درسر راهتان بوده است و باوجود اين اكنون جزئي از زندگي شماست. وقتي به دنبال هدف تازه اي مي رويد و با مانعي مواجه مي شويد ، به ياد آوريد كه از اين موانع ، قبلاٌ هم در زندگيتان بوده است و بر آنها غلبه كرده و موفق شده ايد!

روح انساني ، واقعاٌ تسخير ناپذير است. قدرت اراده و ميل به پيروزي ، موفقيت،‌‌‌‌ سامان دادن به زندگي و تسلط بر آن ، تنها هنگامي در شما بيدار مي شود كه بدانيد چه مي خواهيد و باور داشته باشيد كه هيچ مشكل و مساله و مانعي نمي تواند جلو شما را بگيرد . وجود موانع ، تنهابه اين معني است كه بايد عزم خود را براي رسيدن به هدفهاي ارزشمند، جزمتر كنيد. 

http://blogos.blogfa.com/

 

غم و اندوه

 

غم و اندوه

 


 

 

 

 

 

1- خلاصه
غم و اندوه، واکنشی طبیعی و سالم نسبت به از دست دادن یک چیز با ارزش در زندگی است و مشخصه‌اش غالباً اضطراب و تشویش شدید ذهنی است. با وجودی که غم و اندوه معمولاً به مرور زمان کاهش می‌یابد امّا ممکن است به تجربه‌ای دردناک و طولانی تبدیل گردد و باعث درماندگی شدید هیجانی شود.
از دست دادن هر چیز مهمی در زندگی، به ویژه مرگ عزیزان، می‌تواند باعث غم و اندوه گردد. سقط جنین یا به دنیا آوردن فرزند مرده، هر چند معمولاً به عنوان از دست دادن یک چیز مهم تلقی نمی‌شوند، امّا می‌توانند باعث غم و اندوه در والدین گردند. تغییرات عمده در سبک زندگی، مانند طلاق، از دست دادن خانه، از دست دادن کار، یا از دست دادن توانایی ادامه فعالیت حرفه‌ای (مثلاً آسیب‌دیدگی جسمی که به خاتمه حرفه ورزشی بیانجامد) نیز می‌تواند باعث غم و اندوه گردد. از دیگر عوامل پدید آمدن غم و اندوه می‌توان به یادآوری‌های بعدی آن ضایعه، مثل سالگردها یا بعضی روزهای خاص در طول سال، اشاره کرد.
غم و اندوه، معمولاً به آسانی قابل تشخیص است و نشانه‌های آن هم جسمی و هم هیجانی است. افراد سوگوار ممکن است به خاطر چیزی که از دست داده‌اند آه بکشند. حسرت بخورند، اشک بریزند و یا هق‌هق گریه کنند. شوک، ناباوری و انکار، به ویژه بلافاصله پس از خبردار شدن از ضایعه، بسیار شایع است. این گونه افراد ممکن است احساس خشم یا گناه کنند. ممکن است خیلی زود خسته شوند یا حس کنند که انگار همیشه خسته بوده‌اند. اختلال در اشتها و خواب نیز معمولاً پدید می‌آید.
اغلب افرادی که دچار غم و اندوه پس از ضایعه می‌شوند نیازی به کمک تخصصی و حرفه‌‌ای ندارند. امّا اگر به چنین کمکی نیاز باشد، یک پزشک یا متخصص سلامت روان می‌تواند به ارزیابی سلامت ذهنی بپردازد. با وجودی که غم و اندوه ممکن است در بعضی موارد به افسردگی حاد بیانجامد امّا نباید با اختلال جدّی خلق و خو، اشتباه گرفته شود.
جلوگیری از غمخواری و یا انکار ضایعه برای مدتی طولانی، کار سالم و درستی نیست. جلوگیری از غمخواری می‌تواند به مشکلات جدّی جسمی یا هیجانی بعدی در زندگی بیانجامد.
مهم‌ترین نکته برای افراد سوگوار، یادگیری کنار آمدن با ضایعه است. آن‌ها به صحبت‌کردن با دیگران و بیان احساساتشان نیاز دارند. اغلب مشکلات جسمی ناشی از غم و اندوه را می‌توان با تغذیه مناسب، ورزش و استراحت کافی از بین برد. در صورت نیاز به کمک تخصصی، درمان میان فردی (
IPT) از جمله رایج‌ترین شیوه‌های روان‌درمانی برای کمک به افراد در کنار آمدن با غم و اندوهشان است. درمان گروهی نیز می‌تواند مفید باشد.

2- درباره غم و اندوه
غم و اندوه، واکنشی طبیعی و سالم نسبت به از دست دادن یک چیز مهم در زندگی، مثل مرگ یکی از عزیزان، است. مشخصه آن غالباً اضطراب و تشویش شدید ذهنی است. ضایعه‌های دیگر، نظیر طلاق، سقط جنین یا از دست دادن خانه یا کار نیز می‌تواند منشاء غم و اندوه باشد. غم و اندوه یک واکنش مهم و ضروری است که نهایتاً به بهبود و شفای هیجانی می‌انجامد. امّا می‌تواند به تجربه‌ای دردناک و طولانی تبدیل می‌شود و باعث درماندگی شدید هیجانی گردد. فعالیت اجتماعی یا میزان کارایی در محیط کار یا مدرسه ممکن است بر اثر غم و اندوه ناشی از ضایعه مختل گردد امّا اغلب افراد در این شرایط به کار و فعالیت‌های اجتماعی خود ادامه می‌دهند.
ماندگاری غم و اندوه در افراد مختلف متفاوت است. واکنش غم و اندوه ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها در یک فرد باقی بماند. نشانه‌های شدید درماندگی هیجانی معمولاً بین 6 تا 12 ماه دوام دارد و بعداً به شکل خفیف‌تر برای یک سال تا سه سال ادامه می‌یابد.
فرایند غم و اندوه ممکن است طی چند مرحله اتفاق افتد. مراحل اولیه ممکن است شامل بهت‌زدگی و انکار و در پی آن، خشم و عصبانیت باشد. بعضی از افراد ممکن است بعداً دچار گریه‌های شدید و احساس نومیدی گردند. مراحل نهایی شامل پذیرش ضایعه است.
مراحل غم و اندوه خطی نیستند. بعضی افراد مراحل را به سرعت می‌گذرانند و یا حتی بعضی از مراحل را به کلّی جا می‌اندازند. برخی دیگر ممکن است پس از یک دوره احساس بهتر شدن، دوباره به مرحله خاصی باز گردند. برای مثال، فردی که از همسرش جدا شده، ممکن است پس از مرگ همسرش دوباره دچار ناراحتی از دست دادن همسر گردد.
شیوه سوگواری مردم در سنین مختلف متفاوت است. کودکان ممکن است مفهوم مرگ را درک نکنند و در همان لحظه غمگین نشوند. کودکانی که در سنین قبل از دبستان قرار دارند معمولاً به مرگ به صورت پدیده‌ای موقت و زودگذر می‌نگرند و ممکن است نیاز داشته باشند که به طور مکرّر به آن‌ها توضیح داده شود. کودکان بین 6 تا 9 سال عموماً شروع به درک بهتری از پدیده مرگ می‌کنند. آن‌ها می‌فهمند که فرد فوت شده، دیگر باز نمی‌گردد و معمولاً به پرسش درباره مرگ و یا ابداع بازی‌هایی در این باره می‌پردازند. کسانی که در دوران بلوغ هستند، پدیده مرگ را مثل بزرگسالان درک می‌کنند امّا ممکن است شیوه سوگواری متفاوتی داشته باشند. آن‌ها معمولاً به جستجوی کمک در بین همسالان خود برمی‌آیند و ممکن است دست به رفتارهای مخاطره‌آمیز مانند مصرف دارو یا الکل بزنند.
غم و اندوه دارای انواع مختلفی است:

  • غم و اندوه طبیعی. واکنش طبیعی و سالم به یک ضایعه
  • غم و اندوه انتظاری. غم و اندوهی که (به دلیل پیش‌بینی) قبل از ضایعه شروع می‌شود مثل آغاز مراحل قانونی طلاق یا هنگامی که عزیزی به بیماری بیدرمانی مبتلا و در مراحل پایانی زندگی باشد.
  • واکنش‌های سالگردی. واکنش‌های غم و اندوهی که بر اثر یادآوری بعدی مثل سالگرد ضایعه یا بعضی روزهای خاص در سال اتفاق می‌افتد.
  • غم و اندوه پیچیده. گاهی به آن، غم و اندوه آسیب‌زا نیز گفته می‌شود. هنگامی پدید می‌آید که غم و اندوه، مزمن و شدیدتر شود. این حالت غالباً به صورت تبدیل غم و اندوه به افسردگی حاد، همراه با برخی خصوصیات اختلال استرس پس‌آسیبی (PTSD) مانند کابوس‌های شبانه و به خاطر آوردن گذشته است. بر طبق آمارهای مرکز ملی سلامت روان (NIMH)، در حدود 10 تا 20 درصد کسانی که در غم از دست دادن عزیزی هستند، دچار غم و اندوه پیچیده می‌شوند.

3- دلایل احتمالی غم و اندوه
از دست دادن یک چیز مهم و با ارزش در زندگی باعث واکنش غم و اندوه می‌شود. چیزهایی از قبیل:

  • مرگ یک عزیز. سوگواری به خاطر مرگ یک عزیز، واکنشی طبیعی است، حتی چنانچه این ضایعه قابل پیش‌بینی باشد (مانند مرگ پدربزرگ یا مادربزرگ). مرگ فرزند، به دلیل آن که کاملاً غیرمنتظره است، می‌تواند القاء کننده نوعی حس بیعدالتی باشد. مرگ همسر به دلیل ازدست دادن شریک زندگی می‌تواند بسیار آسیب‌زا باشد. این مسأله در کهنسالان می‌تواند وخیم‌تر هم باشد. هر چند برخی از کهنسالان نیز مرگ را به عنوان بخشی از زندگی می‌پذیرند و با یاد عزیز از دست داده‌شان آرامش می‌یابند. مرگ از طریق خودکشی می‌تواند پیچیدگی‌های خاصی را به همراه داشته باشد. احساس گناه، خشم و شرمندگی در بین بازماندگان می‌تواند به انزوا و فکر خودکشی در آنان بیانجامد. سایر مرگ‌های حادثه‌ای مثل قتل یا بلایای طبیعی می‌توانند غم و اندوه را شدیدتر سازند.
  • سقط جنین، مرده‌زایی و نازایی. هر چند سقط جنین و مرده‌زایی معمولاً به عنوان ضایعه یا از دست دادن یک چیز مهم شناخته نمی‌شوند امّا می‌توانند واکنش غم و اندوه کامل را نزد پدر و مادر به همراه داشته باشند. همچنین زوج‌هایی که برای رفع نازایی به درمان پرداخته باشند، در صورت ناکامی در تلاش برای حامله شدن زن، ممکن است دچار غم و اندوه گردند.
  • از دست دادن حیوان خانگی. بسیاری از مردم نخستین تجربه غم و اندوه‌شان را پس از مرگ حیوان خانگی که دوستش داشته‌اند کسب کرده‌اند.
  • تغییرات عمده در سبک زندگی. تغییرات عمده‌ای مانند طلاق ، از دست دادن خانه یا دارائی، از دست دادن کار یا توانائی ادامه فعالیت حرفه‌ای (مانند آسیب دیدگی جسمی که به خاتمه حرفه ورزشی بیانجامد) می‌تواند باعث غم و اندوه گردد.
  • پیش‌بینی یک ضایعه، مانند تشخیص بیماری بیدرمان برای یک عزیز، نیز می‌تواند باعث غم و اندوه گردد.

4- علائم و نشانه‌های غم و اندوه
سوگواری یک فرایند شخصی است. افراد مختلف ممکن است به شیوه‌های متفاوتی سوگواری کنند و این در خانواده‌ها و فرهنگ‌های مختلف نیز می‌تواند متفاوت باشد. برخی افراد ممکن است غم و اندوهشان را به صورت گریه کردن در جلوی دیگران بروز دهند و برخی دیگر ممکن است عقیده داشته باشند که بعضی از جنبه‌های غمگساری باید شخصی و محرمانه بماند.

نشانه‌های هیجانی و روانی غم و اندوه شامل موارد زیر است:

  • ناراحتی و کسلی. غصه، افسوس و حس ناراحتی ذهنی از موارد متداول در غم و اندوه هستند. افرادی که سوگوار هستند ممکن است به خاطر آنچه از دست داده‌اند، آه بکشند، افسوس بخورند و یا گریه کنند. احساس این که چیزی در گلو گیر کرده است نیز ممکن است وجود داشته باشد.
  • شوک، ناباوری و بهت. نخستین واکنش به از دست دادن یک چیز مهم و یک ضایعه بزرگ، غالباً انکار روی دادن آن است. فرد ممکن است قادر نباشد که واقعیت را بپذیرد یا از پذیرش آن سرباز زند. هنگامی که واقعیت برای فرد محرز گردد، ممکن است بهت‌زده شود و نتواند درک کند که چگونه یا چرا این اتفاق افتاده است.
  • خشم و تحریک‌پذیری. پس از انکار، خشم جای خود را باز می‌کند. فرد ممکن است از دست خودش یا دیگران به خاطر آن که چرا از ضایعه جلوگیری نکرده‌اند، خشمگین شود. این خشم ممکن است نثار زمین و زمان نیز بگردد.
  • گناه. احساس گناه عموماً پس از خشم بروز می‌کند. فرد ممکن است از بابت این که چرا در جلوگیری از بروزضایعه ناکام ماند، احساس گناه کند. احساس بی‌ارزشی و پوچی کردن نیز ممکن است پیش آید امّا کاهش جدّی و شدید اعتماد به نفس می‌تواند علامت هشدار دهنده‌ای برای به وجود آمدن افسردگی حاد باشد.
  • فقدان احساس لذت. از دست دادن علاقه یا لذت بردن از فعالیت‌ها. بسیاری از افراد به هنگام غم و اندوه، علاقه خود به فعالیت‌های روزمره را از دست می‌دهند.
  • آرزوی «پیوستن به عزیز از دست داده». این نباید با فکر خودکشی اشتباه گرفته شود. فکر واقعی خودکشی، نشان‌های جدّی است از این که غم و اندوه در حال تبدیل شدن به افسردگی حاد است و نیازمند درمان فوری است.
  • اضطراب
  • وسواس فکری در مورد آن چه از دست رفته است.

غم و اندوه می‌تواند تاثیر منفی بر سلامت جسمانی نیز بگذارد. ممکن است شرایط جسمی فعلی را بدتر کند و یا شرایط جدیدی به وجود آورد. نشانه‌های جسمانی غم و اندوه به قرار زیرند:

  • بی‌حسی. افرادی که سوگوار هستند ممکن است نوعی بی‌حسی هیجانی و جسمانی را تجربه کنند. احساس خالی بودن یا فرورفتگی در قفسه سینه و شکم نیز ممکن است وجود داشته باشد.
  • خستگی. فرد به هنگام غم و اندوه ممکن است به سرعت خسته شود و یا احساس خستگی همیشگی نماید.
  • اختلال در تغذیه و خواب. کسانی که در غم از دست دادن عزیزی هستند ممکن است خیلی غذا بخورند و یا برعکس اشتهایشان را از دست بدهند. ممکن است خیلی کم و یا برعکس خیلی زیاد بخوابند و همچنین ممکن است دچار کابوس گردند.
  • سوء مصرف مواد. کسانی که سوگوار هستند ممکن است در تلاش برای کنار آمدن با وضعیت، به مصرف الکل یا مواد مخدر روی آورند.
  • درد. سردرد یا معده درد در بین افرادی که سوگوار هستند بسیار شایع است.
  • مشکل در تمرکز. غم و اندوه می‌تواند تمرکز فرد را مختل سازد.

کودکان و کسانی که در دوران بلوغ بسر می‌برند ممکن است نشانه‌های متفاوتی را به هنگام غم و اندوه از خود بروز دهند. نشانه‌های غم و اندوه در کودکان شامل موارد زیر است:

  • کناره‌گیری از دوستان
  • بازی‌های خشن و پرخاشگرانه
  • افت تحصیلی یا سرباز زدن از حضور در مدرسه
  • سوال کردن درباره ضایعه یا ادای آن را در آوردن
  • ابداع بازی‌هایی درباره مرگ
  • بازگشت به رفتارهای پیشین (مانند شب ادراری، صحبت‌های کودکانه، مکیدن شست)

کسانی که در دوران بلوغ بسر می‌برند ممکن است به هنگام غم و اندوه، برای مدتی طولانی‌تر نشانه‌هایی از شوک و خشم از خود بروزدهند. برخی نوجوانان ممکن است به غم و اندوه با پناه بردن به الکل، مواد مخدر یا فعالیت‌های جنسی واکنش نشان دهند. گاهی اوقات فکر خودکشی نیز به هنگام غم و اندوه در نوجوانان پدید می‌آید. در این موارد، باید بلافاصله کمک‌های تخصصی در اختیار فرد گذاشته شود.

5- چه موقع به کمک‌های تخصصی نیاز است؟
غم و اندوه معمولاً پس از هر ضایعه مهمی پدید می‌آید و عموماً به آسانی قابل تشخیص است. اغلب افراد در این مواقع به کمک‌های تخصصی نیاز ندارند و در طلب آن نیز بر نمی‌آیند. هنگامی که کمک تخصصی نیاز باشد، یک پزشک یا متخصص سلامت روان می‌تواند به ارزیابی سلامت ذهنی بپردازد.
بنابر تخمین انجمن روان‌پزشکی آمریکا بین 25 تا 35 درصد افراد پس از یک ضایعه مهم گرفتار افسردگی حاد می‌شوند. هر چند غم و اندوه می‌تواند به افسردگی حاد بیانجامد امّا نباید با این اختلال جدّی خلق و خو اشتباه گرفته شود. غم و اندوه، یک فرایند سالم و تعدیل کننده است در حالی که افسردگی حاد یک وضعیت آسیب‌شناختی است که باید مورد درمان قرار گیرد. فرد افسرده، در خود فرو می‌رود و به نقش خود در ضایعه‌ای که پیش آمده فکر می‌کند. در حالی که فردی که دچار غم و اندوه است بیشتر بر آنچه از دست داده تمرکز می‌کند.
برخی از نشانه‌های افسردگی وجود دارند که معمولاً به هنگام غم و اندوه عادی بروز نمی‌کنند. اگر این نشانه‌ها در فردی که دچار ضایعه شده مشاهده گردید، ارزیابی روان‌پزشکی توصیه می‌شود:

  • فکر خودکشی. افرادی که سوگوار می‌شوند ممکن است آرزوی «پیوستن» به عزیز از دست داده را بکنند امّا این با فکر خودکشی و رفتارهای مرتبط با آن تفاوت دارد.
  • روان‌پریشی. افرادی که دچار غم و اندوه هستند ممکن است نشانه‌هایی را در بسیاری از مکان‌ها ببینند که آن‌ها را به یاد چیزی که از دست داده‌اند بیاندازد امّا معمولاً دچار توهم‌زدگی یا هذیان در مورد آن نمی‌شوند.
  • از دست دادن اعتماد به نفس یا قدرت عمل. غم و اندوه غالباً با درجه‌ای از اختلال در عملکرد یا احساس بی‌ارزش بودن همراه است امّا این‌ها معمولاً جدّی و شدید نیستند.
  • کندی روانی- حرکتی. در غم و اندوه عادی، کاهش عمده در فرایندهای فکری یا فعالیت‌های جسمانی بروز نمی‌کند.

6- کنار آمدن با غم و اندوه
غم و اندوه یک فرایند سالم و ضروری است. جلوگیری از آن و یا انکار ضایعه برای مدتی طولانی کار درست و سالمی نیست. جلوگیری از غم و اندوه می‌تواند به مشکلات جدّی هیجانی یا جسمانی بعدی در زندگی بیانجامد.
اغلب افرادی که سوگوار می‌شوند به درمان روان‌شناسی یا روان‌پزشکی نیاز ندارند. معمولاً دارو درمانی مثلاً استفاده از داروهای ضدافسردگی، تنها موقعی لازم می‌شود که غم و اندوه به افسردگی حاد تبدیل شده باشد. هنگامی که کمک تخصصی برای رفع غم و اندوه نیاز باشد، درمان میان فردی از جمله رایج‌ترین شیوه‌های مورد استفاده در روان درمانی است. این روش درمانی بر روی غم و اندوه، ارزیابی رابطه فرد با آنچه یا آن که از دست رفته است، شناسایی و بازبینی نشانه‌ها و تشویق روابط و فعالیت‌های ارضاء‌کننده، تمرکز می‌کند. درمان گروهی نیز در این مورد می‌تواند مفید باشد. در این روش، افراد مختلفی که دچار غم و اندوه شده‌اند همدیگر را ملاقات و احساساتشان را بیان می‌کنند. گروه‌های پشتیبانی، هم به صورت حضوری و هم از طریق اینترنت، نیز می‌توانند به افرادی که سوگوار هستند، به ویژه کسانی که مایل به دریافت پشتیبانی‌های تخصصی‌تری هستند، مانند پدر و مادری که فرزندشان را از دست داده باشند، کمک کنند.
مهم‌ترین نکته برای کسانی که سوگوار شده‌اند، یادگیری نحوه کنار آمدن با آنچه از دست داده‌اند است. این گونه افراد باید این توصیه‌ها را همیشه در ذهن داشته باشند:

  • پرهیز از تنهایی. صحبت کردن با دیگران و بیان احساسات برای افراد سوگوار بسیار مهم است. آن‌ها نباید از درخواست کمک از دیگران واهمه داشته باشند.
  • مراقبت از سلامتی جسمانی. افراد سوگوار در صورت احساس ناخوشی، باید به پزشک مراجعه کنند. اغلب مشکلات جسمانی ناشی از غم و اندوه با تغذیه مناسب، ورزش و استراحت کافی از بین می‌رود.
  • به تعویق انداختن تصمیم‌گیری‌های مهم. غم و اندوه می‌تواند در قضاوت فرد تاثیر بگذارد. بنابراین بهتر است تصمیم‌گیری‌های مهم به تعویق انداخته شود.

افراد می‌توانند با اقدامات زیر به کسانی که دچار غم و اندوه شده‌اند کمک کنند:

  • به حرف‌های آن‌ها گوش کنید. افراد سوگوار نیاز دارند تا افکار و احساساتشان را با دیگران در میان بگذارند.
  • دلداری‌های غلط ندهید. صحبت‌هایی از قبیل این که «او اکنون در جای بهتری است» و یا «خوب شد که بیشتر عذاب نکشید» غالباً کمکی نمی‌کند و حتی باعث می‌شوند که فردی که سوگوار است، احساس بدتری پیدا کند.
  • کمک‌های عملی در اختیارشان بگذارید. افراد سوگوار از کمک‌های عملی مثل کمک در انجام کارهای خانه یا کارهای بیرون از خانه، بیشتر نفع می‌برند.

راهنمایی برای کمک به کودکان در کنار آمدن با غم و اندوه:

  • به سوالات آن‌ها به زبان ساده و به طور صادقانه پاسخ دهید. به پرسش‌های کودکان باید پاسخ درست و به زبانی که برای او قابل فهم باشد داد. کسانی که سعی می‌کنند کودکان را از آگاهی از واقعیت مرگ دور نگاه دارند در اشتباهند و آسیب بیشتری به آن‌ها می‌رسانند.
  • روال‌های عادی زندگی را تا حد ممکن حفظ کنید. کودکان نیازمند ساختار و قاعده‌مندی هستند. با وجودی که یک ضایعه ممکن است مستلزم تغییراتی در ساختار زندگی باشد اما حفظ روال‌ها تا حدّ ممکن، می‌تواند به کودکان کمک کند که بهتر با ضایعه پیش آمده کنار آیند.

7- سوالاتی برای پرسیدن از پزشک
آماده کردن پرسش‌هایی از قبل، به بیماران کمک می‌کند تا گفتگوی معنی‌دارتر و هدفمندتری با پزشک خود درباره وضعیت‌شان داشته باشند. بیماران می‌توانند پرسش‌های زیر را در ارتباط با غم و اندوه از پزشکشان بپرسند:

  • آیا نشانه‌های جسمی من مربوط به غم و اندوه است یا چیز دیگر؟
  • دچار چه نوع غم و اندوهی هستم؟
  • آیا به دارو درمانی یا روش‌های درمانی دیگر نیاز دارم؟
  • آیا گروه‌های پشتیبانی را در این ناحیه می‌شناسید که بتوانند به من کمک کنند؟
  • آیا به نظر شما غم و اندوه من در حال تبدیل شدن به افسردگی حاد است؟
  • احساسات و علائم من این بار نسبت به دفعه قبل که سوگوار شده بودم متفاوت است. آیا این امر طبیعی است؟
  • غم و اندوه من چقدر طول خواهد کشید؟
  • چگونه باید با فرزندم در مورد مرگ صحبت کنم؟
  • چگونه می‌توانم به فرزندم کمک کنم تا با غم و اندوهش کنار بیاید؟

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Grief", http://emotional.health.ivillage.com

 

 

زیگموند فروید ( 1856 - 1939)


›› زیگموند فروید ( 1856 - 1939)




زیگموند فروید در 6 مِی 1856 به دنیا آمد و در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت.

صرفنظر از درستی یا نادرستی نظریه‌های فروید، بدون هیچ تردید او تاثیر فوق‌العاده‌ای بر رشته روان‌شناسی گذاشته است. کارهای او این عقیده را تقویت کرد که تمام بیماری‌های ذهنی، علل فیزیولوژیکی ندارند. کارها و نوشته‌های فروید به درک امروزی ما از شخصیت، روان‌شناسی بالینی، رشد انسان و روان‌شناسی نابهنجاری کمک شایانی نموده است.

فروید همچنین بر روی روان‌شناسان معروف دیگری از جمله آنا فروید، ملانی کلاین، کارن هورنای، آلفرد آلدر، اریک اریکسون و کارل یونگ تاثیر گذار بوده است.

خانواده فروید، هنگامی که او جوان بود، از لایپزیک در آلمان به وین نقل مکان کردند و او بیشتر عمرش را در همین شهر گذراند.

او پس از گذراندن دوره دکتری پزشکی در دانشگاه وین به عنوان پزشک عمومی به کار مشغول شد و احترام خاصی در جامعه به دست آورد. فروید در خلال کارهای پژوهشی‌اش با ژان‌مارتین شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، به نوعی اختلال هیجانی به نام هیستری علاقه‌مند شد. سپس فروید و دوست فرانسوی‌اش و دکتر ژوزف بروئر، درمان یک بیمار که به نام «آنا اُ» شناخته می‌شود و در واقع خانمی به نام برتا پاپن‌هایم بود را شروع کردند. عوارض او شامل سرفه‌های عصبی، بی‌حسی و فلج بود. در طول درمان، او چند حادثه آسیب‌زا را در زندگی گذشته‌اش به یاد آورد که فروید و بروئر اعتقاد داشتند در بیماریش دخالت دارند.

دو پزشک چنین نتیجه‌گیری کردند که مشکلات آنا علت جسمی ندارد و گوش‌دادن به صحبت‌های او اثر آرام‌بخشی در عوارض او داشت. فروید و بروئر برپایه کارهایی که با آنکردند در سال 1865 کتاب «مطالعاتی در هیستری» را انتشار دادند. روش درمان آن‌ها به نام «گفتار درمانی» معروف شد و نخستین نمونه از درمان هیستری از طریق استفاده از تخلیه هیجانی ( catharsis ) بود. کتاب‌های بعدی فروید «تعبیر رویا» (1900) و «سه مقاله در نظریه جنسیت» (1905) بود. با وجودی که این کارها معروفیت جهانی یافت امّا نظریه مراحل رشد روانی- جنسی او برای مدّت‌های طولانی موضوع بحث و انتقاد بوده است. هر چند به نظریه‌های فروید غالباً با شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تاثیرات کارهای او بر روان‌شناسی و برخی رشته‌های دیگر تا به امروز ادامه داشته است. از او به عنوان بنیانگذار روانکاوی نام برده می‌شود.

 

داروهای ضدافسردگی

 

 


 

 

 

 

 

1- خلاصه
داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان
افسردگی حاد و برخی شرایط دیگر (مثل اختلال شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. تأثیر این داروها از طریق افزایش سطح سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین در مغز صورت می‌گیرد. این داروها معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه  مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است.
داروهای ضدافسردگی در رده‌های مختلفی قرار دارند. این رده‌ها عبارتند از
مهارکننده‌های مونوآمین اکسیداز   (MAOIها)، داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (TCAها) و سایر مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین- نوراپینفرین (SNRIها) و مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین (SSRIها). تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً اثر مشابهی بر روی افسردگی دارند، هر چند بیماران مختلف ممکن است به یک دارو، واکنش بهتری نسبت به داروی دیگر نشان دهند.
معمولاً دو تا سه هفته طول می‌کشد تا تأثیر داروهای ضدافسردگی آشکار گردد. درابتدا، فقط ممکن است
اثرات جانبی آن‌ها (مثل تهوّع، خواب آلودگی، افزایش وزن) بروز کند. امّا در اغلب موارد، این اثرات جانبی، که از دارویی به داروی دیگر متفاوت است، ظرف یک یا دو هفته بهبود می‌یابد یا به طور کلّی مرتفع می‌شود. داروهای جدید ضدافسردگی، اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر دارند.
هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است باعث
عوارض ترک مصرف نظیر تهوّع، سردرد و سرگیجه شود.
به طور کلّی توصیه می‌شود که بیماران به هنگام مصرف داروهای ضدافسردگی از مصرف
الکل خودداری کنند. مصرف تعدادی از داروهای دیگر نیز ممکن است با داروهای ضدافسردگی تداخل داشته باشد. از این رو، بیماران باید پیش از شروع مصرف هر داروی ضدافسردگی جدیدی، پزشک خود را از تمام داروهایی که مصرف می‌کنند آگاه سازند.
بی‌خطر بودن مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری هنوز به طور کامل شناخته نشده است. پاروکستین که از
SSRI هاست احتمالاً با نقص‌های هنگام تولّد ارتباط دارد. خانم‌هایی که داروهای ضدافسردگی مصرف می‌کنند و پرستار و یا باردار هستند و یا می‌خواهند باردار شوند باید با پزشک متخصص زنان و زایمان مشورت کنند.
فلوکستین که از
SSRI هاست، تنها داروی ضدافسردگی است که مصرفش برای کودکان به تأئید رسیده است. با وجود این، مراقبت نزدیک از هر کودکی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند، به خاطر افزایش بالقوه  خطر بروز فکر خودکشی به شدّت توصیه می‌شود. داروهای ضدافسردگی معمولاً در بیماران مسن‌تر نیز همانند بیماران جوان‌تر تأثیر می‌گذارد.

2- درباره  داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان
افسردگی حاد و برخی اختلالات دیگر (مثل اختلالات شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. این داروها در صورتی که مطابق دستور پزشک مصرف شوند، اعتیادآور نیستند. داروهای ضدافسردگی معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه  مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است.
اعصاب توسط
ناقل‌های عصبی بین یکدیگر پیام رد و بدل می‌کنند. برای هر پیام، تعداد زیادی ناقل عصبی آزاد می‌شود. بسیاری از ناقل‌های عصبی به «گیرنده‌ها» بر روی سایر اعصاب می‌چسبند. این گیرنده‌ها پیام‌ها را می‌خوانند. برخی از ناقل‌های عصبی نیز بدون آن که به گیرنده‌ها چسبیده شوند و خوانده شوند  به سلول‌های عصبی باز گردانده می‌شوند. این فرایند که به آن «جذب مجدد» گفته می‌شود به اعصاب اجازه می‌دهد تا به جای آن که به تولید مداوم ناقل‌های عصبی بیشتر بپردازند، از همان ناقل‌ها دوباره استفاده کنند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی از طریق افزایش سطح ناقل‌های عصبی
سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین (که جمعاً به ‌آن‌ها مونوآمین گفته می‌شود) در سیناپس‌های (فواصل بین عصب‌ها) مغز است. مونوآمین‌ها در افکار، هیجانات، حافظه و تنظیم برخی کارکردهای بدن دخالت دارند. هنگامی که سطح این مواد شیمیایی خیلی پائین باشد، فرد دچار افسردگی می‌شود.
سطح مونوآمین‌ها از طریق مسدود کردن گیرنده‌هایی که پیام‌ها را می‌خوانند (مسدود کننده‌های گیرنده) و یا جلوگیری از جذب مجدّد مواد شیمیایی (مهارکننده‌های جذب مجدّد) قابل افزایش است. هنگامی که گیرنده‌ها مسدود شوند و یا از جذب مجدّد جلوگیری شود، مونوآمین‌ها در مغز افزایش می‌یابند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی بر روی مواد شیمیایی مغز ممکن است آنی نباشد. آغاز واکنش بیمار به دارو درمانی ممکن است چند هفته به طول بیانجامد. در ابتدا، فقط
اثرات جانبی (مثل تهوّع، بیخوابی، خشک شدن زبان، خستگی) ممکن است پدیدار گردند. در اغلب موارد، اثرات جانبی پس از یک یا دو هفته بهبود می‌یابند یا به طور کلّی مرتفع می‌شوند. داروهای جدید ضدافسردگی دارای اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر هستند.
بیمار باید حداقل به مدّت شش ماه به مصرف داروهای ضدافسردگی بپردازد.این زمان به دارو درمانی مجال تأثیر می‌دهد و خطر بازگشت بیماری را کاهش می‌دهد. مصرف داروهای ضدافسردگی، بسته به شرایط درمان، ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد.
داروهای ضدافسردگی باید دقیقاً همان گونه که تجویز شده‌اند مصرف شوند تا تأثیر مطلوب را داشته باشند. حذف یک نوبت مصرف می‌تواند باعث جلوگیری از عملکرد مناسب دارو گردد. همچنین قطع مصرف داروهای ضدافسردگی حتماً باید با مشورت پزشک صورت گیرد. بسیاری از مردم، به هنگام مواجه شدن اولیه با اثرات جانبی و عدم دستیابی به تأثیرات مثبت فوری، مصرف داروهای ضدافسردگی را قطع می‌کنند و به آن‌ها زمان لازم برای اثربخشی را نمی‌دهند. هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است عوارض ترک مصرف دارو (مثل تهوّع، سردرد، سرگیجه) بروز کند. از این عوارض معمولاً می‌توان با متوقف کردن تدریجی مصرف دارو جلوگیری کرد.
بیماران باید آگاهی داشته باشند که پزشک ممکن است برای حصول بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، به تغییر و تنظیم مقدار مصرف دارو بپردازد. به علاوه، اداره  دارو و غذا (
FDA) در آمریکا اعلام نموده است که داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر بروز افکار خودکشی در برخی بیماران گردد و بدین جهت، تمام کسانی که از طریق مصرف این داروها تحت درمان قرار دارند باید از نزدیک برای تغییرات غیرعادی رفتاری مورد مراقبت قرار گیرند.

3- انواع و تفاوت‌های داروهای ضدافسردگی
با وجودی که تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً به یک اندازه موثرند امّا انواع و اقسام آن‌ها به بازار عرضه می‌شود. به طور کلّی، داروهای ضدافسردگی بر حسب این که بر کدامیک از ناقل‌های عصبی و چگونه اثر می‌گذارند، به رده‌های مختلفی تقسیم می‌گردند.
مهار کننده‌های مونوآمین اکسیداز (MAOIها) نخستین داروهای ضدافسردگی بودند که ساخته شدند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن آنزیم‌های مونوآمین اکسیداز (مواد شیمیایی که ناقل‌های عصبی را می‌شکنند) است. در حال حاضر، MAOIها به ندرت تجویز می‌شوند زیرا از یک سو مصرف آن‌ها به همراه برخی غذاها می‌تواند باعث مشکلات جدّی سلامتی گردد و از سوی دیگر، اثرات جانبی داروهای جدید ضدافسردگی به مراتب کمتر است. با وجود این، MAOIها برای برخی اختلالات خاص، به ویژه هنگامی که سایر داروهای ضدافسردگی کارایی نداشته باشند، بسیار موثر هستند.
MAOIها شامل ایزوکربوکسازید (با نام تجاری مارپلان)، فنلزین (با نام تجاری ناردیل) و ترانیل سیپرومین (با نام تجاری پارنات) می‌باشند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (TCAها) برای سال‌های متمادی تنها جایگزین موجود برای MAOIها بودند. TCAها از جذب مجدّد ناقل‌های عصبی نوراپینفرین، سروتونین و با درجه  کمتری، دوپامین در مغز جلوگیری می‌کنند. پزشکان معمولاً TCAها را کمتر به عنوان نخستین دارو برای درمان تجویز می‌کنند زیرا داروهای جدیدتر ضدافسردگی اثرات جانبی کمتری دارند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای شامل آمیتریپتیلین (با نام تجاری الاویل و اِندپ)، آموکساپین (با نام تجاری آسندین)، دزیپرامین (با نام تجاری نورپرامین)، دوکسپین (با نام‌های تجاری سینکوان و آداپین)، ایمیپرامین (با نام تجاری توفرانیل)، نورتریپتیلین (با نام‌های تجاری‌ آونتیل و پاملور)، پروتریپتیلین (با نام تجاری ویواستیل) و تریمیپرامین (با نام تجاری سورمونتیل) می‌باشند.
علاوه بر این‌ها، داروی کلومیپرامین (با نام تجاری آنافرانیل) نیز به صورت غیررسمی تجویز می‌شود. بدین معنی که به منظوری غیر از منظور اصلی تجویز می‌شود زیرا هنوز تأئید
اداره  دارو و غذا (FDA) را به دست نیاورده است.
مهار کننده‌های جذب مجدّد سروتونین (
SSRIها) داروهای ضدافسردگی جدیدتری هستند که از MAOI ها و TCAها، اثرات جانبی کمتری دارند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن جذب مجدّد سروتونین بدون تأثیر گذاشتن بر سطح نوراپینفرین یا دوپامین است.
SSRIها شامل سیتالوپرام (با نام تجاری سلکسا)، اسیتالوپرام (با نام تجاری لکساپرو)، فلوکستین (با نام‌های تجاری پروزاک و سارافم)، پاروکستین (با نام تجاری پاکسیل) و سرترالین (با نام تجاری زولافت) می‌باشند. در برخی موارد، فلووکسامین (لوواکس) نیز ممکن است به صورت غیررسمی تجویز شود.
مهارکننده‌های جذب مجدّد نوراپینفرین و دوپامین (
NDRIها) از طریق مسدود کردن جذب مجدّد دوپامین و نوراپینفرین، بدون تأثیرگذاری بر سطح سروتونین، اثر می‌کنند. این کار باعث اجتناب از بسیاری از تأثیرات جانبی مرتبط با سروتونین (مثل تأثیرات جانبی جنسی) می‌گردد. تنها NDRI موجود در آمریکا بوپروپیون (با نام تجاری ولبوترین) است.
مهارکننده‌های جدب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین (
SNRIها)، جذب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین را بدون اثرگذاری بر سطح دوپامین، مسدود می‌کنند. این داروهای ضدافسردگی شامل دولوکستین (با نام تجاری سیمبالتا) و ونلافاکسین (با نام تجاری افکسور) می‌باشند. TCAها نیز در اصل جزء SNRI ها هستند.
تعدیل کننده‌های نوراپینفرین- سروتونین، برخی گیرنده‌های خاص را که سروتونین و نوراپینفرین دریافت می‌کنند، مسدود می‌نمایند. تنها دارویی از این دسته که در آمریکا عرضه می‌شود میرتازاپین (رمرون) است.
برخی داروهای ضدافسردگی هم جذب مجدّد و هم گیرنده‌های سروتونین را مسدود می‌کنند. این تعدیل کننده‌های سروتونین شامل نفازودون (سِرزون) و ترازودون (دسیرل) می‌باشند.
داروهای جدیدتر ضدافسردگی نیز در آزمایشگاه‌های مختلف در دست ساخت است.

4- بیماری‌هایی که با داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند
تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً اثر مشابهی بر روی
افسردگی دارند، هر چند بیماران مختلف ممکن است به یک دارو، واکنش بهتری نسبت به داروی دیگر نشان دهند. انتخاب این که از کدام داروی ضدافسردگی استفاده شود به عوامل چندی بستگی دارد که از آن جمله می‌توان به نشانه‌های بیمار، اثرات جانبی یک داروی خاص و اختلالات دیگری که بیمار ممکن است داشته باشد، اشاره کرد.
داروهای ضدافسردگی ممکن است برای درمان عوارض مربوط به افسردگی، همراه با داروهای دیگر تجویز گردند. برای مثال، افسردگی اگر همراه با نشانه‌های روان‌پریشی (مثل
توهم و هذیان) باشد، معمولاً از طریق تجویز داروهای ضدافسردگی همراه با داروهای ضدجنون درمان می‌شود.
داروهای ضدافسردگی علاوه بر درمان افسردگی، کاربردهای درمانی بالقوه  دیگری نیز دارند. برخی از آن‌ها مورد تأئید اداره  دارو و غذا (
FDA) قرار گرفته و برخی دیگر به صورت غیررسمی تجویز می‌گردند. یعنی با وجودی که به طور مشخص برای درمان یک وضعیت خاص مورد تأئید قرار نگرفته‌اند امّا اثربخشی آن‌ها در سطح وسیعی مورد پذیرش قرار گرفته و تجویز می‌گردند.
اختلالات دیگری که ممکن است با داروهای ضدافسردگی درمان گردند عبارتند از:

  • افسرده‌خویی. شکل مزمن از افسردگی. معمولاً SSRI ها برای درمان آن تجویز می‌گردند.
  • اختلال دوقطبی. نوعی اختلال خلق و خو که مشخصه‌اش الگوهای متناوب شیدایی (مانیا) و افسردگی است. داروهای ضدافسردگی ممکن است بعد یا همزمان با داروهای تثبیت کننده  خلق و خو، مورد استفاده قرار گیرند.
  • اختلال عاطفی فصلی. نوعی اختلال خلق و خو که مشخصه‌اش الگوهای تکرار شونده  افسردگی در خلال برخی فصل‌های خاص سال، به ویژه اواخر پائیز و زمستان است. بوپروپیون (با نام تجاری ولبوترین) اخیراً مجوز اداره  دارو و غذای آمریکا را برای مصرف در مورد این اختلال به دست آورده است. این دارو جزء NDRI هاست.
  • اختلال اضطراب. انواع گوناگونی از اختلالات اضطراب شامل اختلال وسواس (OCD)، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال اضطراب تعمیم یافته (GAD) و اختلال هراس، با داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند. این اختلالات معمولاً با داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (‌TCAها) و SSRI ها درمان می‌شوند.
  • پراشتهایی روانی. نوعی اختلال تغذیه که مشخصه‌اش مصرف دوره‌ای، کنترل نشده و سریع مقادیر زیاد غذا در مدتی کوتاه و به دنبال آن احساس گناه، افسردگی یا بیزاری از خود و روی آوردن به روش‌های غیرمعمول برای تخلیه (مثل استفاده از مسهل یا ایجاد استفراغ) است. این اختلال با TCAها، SSRIها و MAOIها درمان می‌گردد.
  • اختلال نقص توجه/ بیش‌فعالی (ADHD). از بوپروپیون که جزء ‌NDRI هاست ممکن است برای درمان ADHD استفاده شود.
  • اوتیسم. این اختلال رشد که مشخصه‌اش تمایل به مجذوب خود بودن و وجود مشکلات در ارتباطات و رفتار است، به وسیله SSRI ها درمان می‌گردد.
  • اختلال مرزی شخصیت. این اختلال شخصیت که مشخصه‌اش رفتار تکانشی (رفتار ناگهانی و برنامه‌ریزی نشده) و فرایندهای ناسالم فکری است توسط SSRI ها درمان می‌شود.
  • بی‌اختیاری ادرار. معمولاً TCA ها برای درمان این مورد تجویز می‌گردند.
  • اختلالات درد مزمن. بسیاری از اختلالات دردهای مزمن (مثل درد عصبی و سردردهای میگرنی) با    TCAها و SNRI ها درمان می‌شوند.

علاوه بر موارد فوق، بوپروپیون به بیمارانی که در تلاش برای ترک سیگار هستند نیز داده می‌شود.

5- نکات مورد توجه در ارتباط با داروهای ضدافسردگی
تمام داروهای ضدافسردگی ممکن است خطر
تشنّج را در برخی از بیماران از جمله آن‌هایی که صرع دارند، افزایش دهند. SSRI ها و SNRI های غیرسه حلقه‌ای معمولاً برای بیمارانی که دارای سابقه  تشنّج هستند مناسب‌ترند.
بیمارانی که دارای مشکل پروستات (مثلاً بزرگ شدن پروستات)، انواع خاصی از گلوکوم (یک نوع بیماری چشمی که به آن «آب سبز» هم گفته می‌شود) یا مشکلات قلبی باشند معمولاً مورد تجویز داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) قرار نمی‌گیرند. معمولاً از بیمارانی که مشکل قلبی یا سن بالاتر از 40 سال داشته باشند، قبل از تجویز TCAها نوار قلب گرفته می‌شود.
مصرف بوپروپیون که جزء
NDRI هاست برای بیمارانی که دارای سابقه  ضربه مغزی، غدّه در سلسله اعصاب مرکزی یا اختلال تغذیه‌ای فعال باشند توصیه نمی‌شود. بوپروپیون حتی در بیمارانی که چنین سابقه‌هایی نداشته باشند نیز می‌تواند باعث تشنّج گردد.
MAOIها معمولاً برای بیمارانی که دارای فشار خون بالا و نارسائی احتقانی قلب هستند تجویز نمی‌گردند. همچنین تعدیل کننده‌های سروتونین معمولاً برای کسانی که بیماری قلبی دارند توصیه نمی‌شود.

6- اثرات جانبی احتمالی داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی جدیدتر معمولاً مطمئن‌ترند و توسط بیماران بهتر تحمل می‌شوند. اغلب اثرات جانبی این داروها موقتی و بسته به مقدار مصرف است. بدین معنی که با کاهش مقدار مصرف، بهتر و با افزایش آن، بدتر می‌شوند.
اداره  دارو و غذای آمریکا (
FDA) هشدار داده است که داروهای ضدافسردگی می‌توانند خطر خودکشی را در برخی افراد خاص افزایش دهند. دلیل این اثر جانبی به درستی شناخته شده نیست. امّا شاید دلیل آن این باشد که داروهای ضدافسردگی غالباً پیش از آن که اثرات جانبی افسردگی مثل غمگینی یا اضطراب را تخفیف دهند، اثرات جانبی فیزیکی (جسمی) افسردگی مثل خستگی را بهبود می‌بخشند. در برخی موارد، این به افرادی که سابقه  اقدام به خودکشی داشته‌اند، انرژی دوباره‌ای برای انجام عمل خود می‌دهد. به این جهت، این نکته حائز اهمیت است که افرادی که داروهای ضدافسردگی مصرف می‌کنند باید برای رفتارهای غیرمعمول، مورد مراقبت قرار داشته باشند.
اثرات جانبی غالباً در خلال مراحل اولیه  درمان با داروهای ضدافسردگی روی می‌دهد. پزشک معمولاً توصیه‌های لازم را برای چگونگی مدیریت آن‌ها به بیمار می‌کند. این اثرات جانبی عبارتند از:

  • تهوّع. اگر دارو همراه با غذا مصرف شود کاهش می‌یابد.
  • افزایش وزن. خوردن غذاهای سالم و ورزش کردن می‌تواند این اثر جانبی را کاهش دهد. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • خستگی. مصرف دارو قبل از خواب می‌تواند این اثر جانبی را کاهش دهد.
  • بیخوابی. مصرف دارو در صبح‌ها می‌تواند به تخفیف این اثر جانبی کمک کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف SSRIها روی می‌دهد.
  • خشکی دهان. جرعه جرعه آب خوردن، یخ مکیدن و آدامس جویدن می‌تواند به تخفیف این اثر جانبی کمک کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • یبوست. خوردن مواد فیبردار به کاهش این اثر جانبی کمک می‌کند. این اثر جانبی بیشتر با مصرف TCAها روی می‌دهد.
  • سرگیجه. مصرف دارو قبل از خواب می‌تواند به کاهش این اثر جانبی کمک کند.
  • بیقراری. ورزش کردن می‌تواند به کاهش این اثر جانبی که بیشتر با مصرف SSRIها روی می‌دهد، کمک می‌کند.
  • اختلال جنسی. شامل کاهش میل جنسی و مشکل در رسیدن به اوج لذت در فعالیت جنسی (ارگاسم) است. این اثر جانبی به احتمال زیاد به هنگام مصرف SSRIها روی می‌دهد. تغییر داروی ضدافسردگی به دارویی که به اختلال جنسی ارتباطی نداشته باشد، مثل بوپروپیون، نفازودون یا میرتازاپین، و یا SNRIها می‌تواند به کاهش این اثر جانبی کمک کند.

چنانچه مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، بیمار ممکن است با عوارض ترک مصرف روبرو شود. این عوارض معمولاً با خارج شدن دارو از سیستم بدن بیمار یا پس از آن که بدن بیمار فرصت کافی برای تنظیم خود با تغییر دارو را به دست آورد، از میان می‌رود. عوارض ترک مصرف، تقریباً همان اثرات جانبی دارو درمانی به علاوه  سردرد، تحریک‌پذیری، اسهال و احساس سوزش است.
عارضه  سروتونین، هر چند بسیار نادر است، امّا یک خطر جدّی در هر نوع دارو درمانی که باعث افزایش سطح سروتونین می‌شود است و باید هر چه سریع‌تر تشخیص داده شود. این عارضه غالباً بر اثر تأثیر متقابل دارویی (مثلاً مصرف همزمان
MAOIها یا TCAها و SSRIها) روی می‌دهد. این وضعیت ممکن است نهایتاً به از بین رفتن عضلات و از کار افتادگی کبد بیانجامد. نشانه‌های اولیه شامل گیجی و سرخ شدن صورت است.
بوپروپیون که جزء
NDRI هاست، کمترین اثر جانبی در زمینه  امور جنسی را دارد و معمولاً باعث افزایش وزن نیز نمی‌شود. این دارو در موارد نادر، ممکن است باعث دلشوره یا بیقراری حرکتی (ناتوانی برای آرام نشستن) شود. اثرات جانبی متداول بوپروپیون شامل ورم روده و عرق کردن زیاد است.
SNRIها در موارد نادری ممکن است باعث افزایش فشار خون، افزایش ضربان قلب و گیجی شوند.
نفازودون که تعدیل‌کننده  سروتونین است می‌تواند باعث گیجی یا تغییر دید (مثل تاری) گردد. نفازودون نباید برای بیمارانی که مشکل کبدی دارند تجویز شود. اداره  دارو و غذا (
FDA) در سال 2002 هشداری در مورد خطر از کارافتادگی کبد در بیمارانی که با نفازودون مداوا می‌شوند صادر کرد.
ترازودون که تعدیل‌کننده  سروتونین است نیز می‌تواند باعث خواب‌آلودگی شدید شود و هر چند از طرف
FDA برای درمان بیخوابی مورد تأئید قرار نگرفته است امّا مقدار کمی از آن همراه با دیگر داروهای ضدافسردگی بدین منظور تجویز می‌گردد. سایر اثرات جانبی ترازودون شامل سرگیجه، منگی، خشکی دهان و تاری دید است. این دارو همچنین می‌تواند باعث وخیم‌تر شدن مشکلات قلبی گردد. به علاوه، ترازودون تنها داروی ضدافسردگی است که می‌تواند باعث نعوظ دائم و دردناک در مردان گردد. نعوظ دائم ناشی از مصرف ترازودون ممکن است به خودی خود مرتفع نگردد و به عمل جراحی نیاز داشته باشد.

7- داروهای ضدافسردگی و تداخل دارویی
معمولاً مصرف الکل در زمانی که هر نوع داروی ضدافسردگی در حال استفاده باشد توصیه نمی‌گردد. داروهایی که بر کبد تأثیر می‌گذارند ممکن است باعث افزایش سطح اغلب داروهای ضدافسردگی در سیستم بدن گردند و این امر به نوبه  خود، اثرات خطرناکی نظیر مصرف بیش از حدّ دارو به همراه داشته باشد. این امر خصوصاً در مورد داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) صادق است.
سایمتیدین (با نام تجاری تاگامت) که برای درمان سوزش سردل و ترش‌کردگی مصرف می‌شود می‌تواند اثربخشی بسیاری از داروهای ضدافسردگی مثل دسیپرامین، دوکسپین، ایمیپرامین، پاروکستین و سرترالین را افزایش دهد.
از سوی دیگر، کشیدن سیگار می‌تواند باعث کاهش اثربخشی برخی
TCAها گردد. بعضی از TCAها ممکن است حساسیت پوست به نور خورشید را افزایش دهند. به طور کلّی توصیه می‌شود که بیمارانی که از این دارو استفاده می‌کنند، هنگام خروج از خانه، لباس‌هایی بپوشند که مانع تابش مستقیم نور خورشید به بدنشان شود. برخی داروها، مثل بعضی آنتی‌اسیدهای خاص، ممکن است اثر بخشی بعضی از SSRIها را کاهش دهند.
MAOI ها می‌توانند تداخل خطرناکی با سایر داروها داشته باشند و بدین خاطر به هنگام مصرف آن‌ها باید محدودیت‌هایی بر روی رژیم غذایی و مصرف سایر داروها اعمال گردد.

8- عوارض مصرف بیش از اندازه  داروهای ضدافسردگی
داروهای جدیدتر ضدافسردگی عموماً در صورت مصرف بیش از اندازه، خطرات کمتری از داروهای قدیمی‌تر دارند. بسیاری از این داروهای جدید باعث اثرات جانبی ناخوشایندی می‌گردند امّا معمولاً در صورت مصرف بیش از اندازه  تجویز شده از سوی پزشک، مهلک نیستند. در اغلب موارد، عوارض مصرف بیش از اندازه، مشابه اثرات جانبی دارو، امّا شدیدتر است.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (
TCAها) در صورت مصرف بیش از اندازه، می‌توانند بسیار خطرناک باشند و احتمالاً باعث مرگ بیمار شوند. در صورت بروز هر یک از عوارض مصرف بیش از اندازه  دارو باید فوراً به پزشک یا مرکز درمانی مراجعه کرد. عوارض مصرف بیش از اندازه  داروهای ضدافسردگی عبارتند از:

  • تپش سریع قلب
  • تشنج
  • خشکی مخاط
  • پوست خشک و داغ
  • باز شدن مردمک چشم
  • بیقراری
  • توهم
  • فشار خون بالا
  • تپش نامنظم قلب (آریتمی)

عوارض مصرف بیش از اندازه  بوپروپیون که جزء NDRI هاست عبارتند از:

  • تشنج
  • توهم
  • از دست دادن تمرکز
  • تپش سریع قلب

مصرف بیش از اندازه  ونلافاکسین که جزء SNRI هاست ممکن است باعث عارضه‌ای نشود. امّا اگر عارضه‌ای داشته باشد به شکل خواب آلودگی، افزایش ضربان قلب، حافظه  ضعیف و لرزه  اندام‌ها (خفیف‌تر از تشنج) ظاهر می‌گردد. عوارض مصرف بیش از اندازه  نفازودون که یک تعدیل کننده  سروتونین است شامل فشار خون پائین و خواب آلودگی مفرط می‌باشد.

9- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری
مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری و دوران شیردهی مادر باید تحت نظر پزشک و با احتیاط ویژه صورت گیرد. اغلب داروهای ضدافسردگی ظاهراً ارتباطی با افزایش خطر نقص‌های هنگام تولد یا سقط جنین ندارند. امّا ذکر این نکته حائز اهمیت است که پاروکستین که جزء
SSRI هاست احتمال بیشتری دارد که با نقص‌های هنگام تولد ارتباط داشته باشد و برخی داروهای ضد افسردگی نیز ممکن است با کاهش وزن نوزاد بی‌ارتباط نباشند.
مصرف اغلب داروهای ضدافسردگی ظاهراً در دوران شیردهی بلامانع است. با وجودی که مقداری از مواد دارویی از طریق شیر مادر دفع می‌شود امّا ظاهراً آسیبی به کودک نمی‌رساند. شایان ذکر است که مزایا و خطرات احتمالی داروهای ضدافسردگی باید برای هر بیمار به طور جداگانه ارزیابی می‌گردد.
MAOI ها و داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای احتمالاً خطرات بیشتری از SSRIها به همراه دارند. هر خانمی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند و پرستار یا باردار است و یا برای باردار شدن برنامه‌ریزی کرده است باید با پزشک متخصص زنان و زایمان در این مورد مشورت کند.

10- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران کودکی
فلوکستین که جزء
SSRI هاست تنها داروی ضدافسردگی است که مصرفش برای کودکان بلا مانع تشخیص داده شده است، هر چند سایر SSRI ها (و فقط SSRI ها) نیز ممکن است برای کودکان تجویز گردند. با وجود این، چون اداره  دارو و غذا اعلام کرده است که مصرف داروهای ضدافسردگی، ممکن است خطر بروز افکار مربوط به خودکشی را افزایش دهد، مراقبت نزدیک از هر کودکی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند به شدّت توصیه می‌شود.

11- نکاتی در مورد مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بزرگسالی
اثر بخشی داروهای ضدافسردگی در بزرگسالان مشابه جوانان است. هر چند بیماران مسن‌تر ممکن است نسبت به اثرات جانبی دارو حساستر باشند و بدین خاطر معمولاً بهتراست با اندازه  مصرف کمتری شروع به خوردن دارو کنند. اثر بخشی داروهای ضدافسردگی دراین بیماران ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای به خاطر اثرات جانبی‌شان برای بیماران مسن تجویز نمی‌گردند.

12- سوالاتی برای پرسیدن از پزشک در مورد داروهای ضدافسردگی
بیماران در صورتی که پرسش‌های خود را از قبل آماده کنند می‌توانند بحث معنی‌دارتری با پزشک خود در مورد وضعیت بیماریشان داشته باشند.سوالات زیر در همین رابطه تهیه شده است:

1- آیا مصرف داروهای ضدافسردگی برای وضعیت من مناسب است؟
2- داروهای ضدافسردگی دقیقاً چقدر وضعیت مرا بهبود خواهند بخشید؟
3- آیا مطمئنید که من به داروهای ضدافسردگی نیاز دارم؟
4- کدام داروی ضدافسردگی برای من مناسب است؟
5- اگر مصرف داروی ضدافسردگی اثربخش نبود، چه باید کرد؟
6- از کی باید منتظر بروز علائم بهبودی باشم؟
7- کدام اثرات جانبی را باید فوراً به شما اطلاع دهم؟
8- اگر اثرات جانبی دارو ازحدّ تحمل من فراتر بود، باید چه کنم؟
9- اگر تصادفاً یک نوبت مصرف دارو را فراموش کنم چه اتفاقی می‌افتد؟
10- اگر در دوره‌ای که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کنم، باردار شوم چه اتفاقی می‌افتد؟

منبع

"Antidepressants", http://emotional.health.ivillage.com

 

 

 

 

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

 

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

 


 

 

 

 

 

میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (1) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (2) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (3) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (1) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (2) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

  • هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
  • به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
  • موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
  • هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
  • همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.

توصیه‌ها:

  • کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
  • صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
  • الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
  • همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!

نیازمندی‌ها:

  • اشتیاق و علاقه‌مندی به بررسی افکار
  • وارسی مداوم الگوهای فکری

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"How To Become More of an Optimist", Elizabeth Scott. M.S.,
http://stress.about.com

 

 

اختلال شخصیت وابستگی

اختلال شخصیت وابستگی
( Dependent Personality Disorder )


اختلال شخصیت وابستگی چیست؟
این نوع اختلال شخصیت، یک الگوی بادوام از افکار، رفتار و کارکرد تحریف شده است. افرادی که به اختلال شخصیت وابستگی دچار هستند بیشتر در معرض ابتلاء به اختلالات اضطرابی قرار دارند. این نوع اختلال شخصیت در زنان بیشتر از مردان وجود دارد.

عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت وابستگی هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:

  • یک الگوی مزمن و فراگیر از رفتارنیازمندانه، وابسته و سلطه‌پذیر.
  • بیش از حدّ در جستجوی راهنمایی، مشاوره، نصحیت و تأیید گرفتن.
  • حساسیت نسبت به انتقاد و پذیرفته نشدن.
  • اعتماد به نفس و عزت نفس کم.
  • ناتوانی در تصمیم‌گیری بدون هدایت دیگران.
  • احساس بی‌پناهی به هنگام تنهایی.
  • ناتوانی در مخالفت با دیگران.
  • فروپاشی به هنگامه خاتمه یافتن یک رابطه نزدیک و نیاز به آغاز فوری یک رابطه جدید.

درمان
روان درمانی عموماً برای درمان اختلال شخصیت وابستگی توصیه می‌شود.

در برخی موارد، داروهای ضد اضطراب یا ضدافسردگی برای کمک به افراد در غلبه بر عوارض اضطراب و افسردگی و مشارکت کامل در امر درمان تجویز می‌گردد. دارو درمانی به تنهایی برای درمان هیچ نوع اختلال شخصیتی توصیه نمی‌شود.

از آنجا که اختلالات شخصیت بر افکار، رفتار و روابط بین فردی تاثیر می‌گذارد، درمان شناختی-رفتاری غالباً بسیار اثربخش است. این نوع درمان به افراد کمک می‌کند تا روش‌های تازه تفکر، رفتار و ارتباط برقرار کردن را در خود رشد دهند.


 

مرگ همکار

مرگ همکار

 

Top of Form


 

يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.
مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

Bottom of Form

 

 

بازیابی حافظه

بازیابی حافظه

 


 

 

 

 

 

1- بازیابی اطلاعات از حافظه
پس از آن که اطلاعات رمزبندی شد و در حافظه ذخیره گردید، برای آن که مورد استفاده واقع شود باید از حافظه بازیابی گردد. بازیابی حافظه، تقریباً درتمام جنبه‌های زندگی روزانه، از یادآوری محل پارک اتوموبیل تا یادگیری مهارت‌های تازه، اهمیت وافر دارد. چند عامل بر چگونگی بازیابی اطلاعات از حافظه  بلند مدّت تأثیر گذارند. نخست، باید دقیقاً بفهمیم که بازیابی حافظه چیست تا بعد بر عوامل مؤثر بر این فرایند بپردازیم.

2- پایه‌های بازیابی حافظه
بازیابی عبارت است از فرایند دستیابی به اطلاعات ذخیره شده در حافظه. هنگامی که شما در امتحانی شرکت می‌کنید، برای پاسخ دادن به سوالات، به قابلیت بازیابی اطلاعات آموخته شده از حافظه‌تان نیاز دارید. اطلاعات به چهار روش اساسی قابل استخراج از حافظه  بلند مدّت هستند. بازیابی اطلاعات معمولاً از طریق سرنخ‌هایی که به آن‌ها «سرنخ‌های بازیابی» گفته می‌شود صورت می‌گیرد و این سرنخ‌ها بر چگونگی بازیابی اطلاعات تأثیر گذارند.

  • یادآوری: این نوع بازیابی حافظه مستلزم توانایی دستیابی به اطلاعات بدون این که سرنخی در اختیار گذاشته شود است. برای مثال، پاسخ به سوالات تشریحی، نمونه  خوبی از یادآوری است.
  • خاطره: این نوع بازیابی حافظه مستلزم بازسازی حافظه، غالباً با به کارگیری یک ساختار منطقی، خاطره‌های جزئی، داستان‌ها یا سرنخ‌هاست. برای مثال، پاسخ دادن به سوالی درباره  یک مقاله، معمولاً مستلزم به یادآوردن جزء کوچکی از اطلاعات و سپس بازسازی بقیه  اطلاعات بر پایه  این خاطره‌های جزئی است.
  • بازشناسی: این نوع بازیابی مستلزم شناسایی و تشخیص اطلاعات پس از مواجه شدن دوباره با آن‌هاست. برای مثال، سوالات چند گزینه‌ای مستلزم تشخیص پاسخ درست در بین گروهی از پاسخ‌های موجود است.
  • بازآموزی: این نوع بازیابی حافظه مستلزم بازآموزی اطلاعاتی است که قبلاً آموخته شده‌اند. این کار معمولاً یادآوری و بازیابی اطلاعات را در آینده آسان‌تر می‌سازد و می‌تواند قدرت حافظه را افزایش دهد.

3- مشکلات بازیابی حافظه
فرایند بازیابی همیشه درست عمل نمی‌کند. آیا تا کنون برایتان پیش آمده که حس کرده باشید پاسخ سوالی را می‌دانید امّا نتوانسته باشید آن را به طور کامل به یاد آورید؟ این پدیده را تجربه  «نوک زبان بودن» می‌نامند. در حالی که شما مطمئن هستید که این اطلاعات جایی در حافظه  شما ذخیره شده است امّا نمی‌توانید آن را دستیابی و بازیابی کنید.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این تجربه، علیرغم مشکل ساز بودن و ناراحت کنندگیش، بسیار شایع است و معمولاً حداقل یکبار در هفته برای اغلب جوانان، و دو تا چهار بار در هفته برای بزرگسالان اتفاق می‌افتد. در بسیاری موارد، مردم حتی می‌توانند جزئیات بیشتری مثل حرف اوّل کلمه‌ای که به دنبالش می‌گردند را به یاد آورند.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Memory Retrieval", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

 

 

شاید افسردگی نباشد

شاید افسردگی نباشد

 


 

 

 

 

 

فرض کنید که عوارض زیر در شما وجود داشته باشد:

  • همیشه خسته هستید.
  • انگیزه‌ای برای انجام دادن کارهایی که قبلاً مشتاقانه انجام می‌دادید، ندارید.
  • زیاد غذا می‌خورید (یا اشتهایتان را از دست داده‌اید)
  • کمبود انرژی دارید.
  • زیاد می‌خوابید (یا در خوابیدن مشکل دارید)
  • افسرده و/ یا مضطرب هستید.

با وجودی که  اغلب این عوارض به دلیل  افسردگی  پیش  می‌آیند امّا مشکلات  تیروئید  و  سندروم خستگی  مزمن (CFS) نیز می‌توانند باعث پیدایش این عوارض در شما گردند. همچنین (هر چند به ندرت) احتمال دارد که شما گرفتار فیبرومایلجیا و آپنه خواب (توقف تنفسی هنگام خواب) یا یک اختلال ایمنی مثل آرتیریدروماتوئید یا لوپوس باشید. در زیر، اطلاعات خلاصه‌ای در مورد این عوارض آورده شده است:

مشکلات تیروئید می‌تواند باعث کاهش وزن و احساس اضطراب یا افزایش وزن و احساس افسردگی گردد. همچنین می‌تواند به ترکیب پیچیده‌ای از عوارض که به نظر غیرعادی و غیرمعقول می‌آیند منجر شود. مدل سنتی عملکرد تیروئید چنین است که هیپوتیروئید (تیروئید پائین) باعث افسردگی و افزایش وزن و هیپرتیروئید (تیروئید بالا) باعث اضطراب و کاهش وزن می‌گردد. درمان سنتی این بیماری از طریق تجویز داروهایی است که مواد شیمیایی بدن را تحت کنترل در می‌آورند.

سندرم خستگی مزمن (CFS) هنوز محل بحث و اختلاف نظر است. انجمن ملی بهداشت آمریکا سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زمینه تحقیقات بر روی این بیماری انجام داده و تحقیقات دیگری نیز توسط مراکز دیگر در سرتاسرجهان در حال انجام است، انجمن ملی آلرژی و بیماری‌های عفونی، سندروم خستگی مزمن را چنین تعریف کرده است:

«یک خستگی آشکار و مشخص که به‌طور ناگهانی به شخص روی می‌آورد و پایدار می‌ماند و باعث ناتوانی و فرسودگی سریع او بدون هیچ دلیل فیزیکی خاصی می‌شود.

چند ریشه مختلف برای سندروم خستگی مزمن می‌تواند وجود داشته باشد. در بعضی از افراد، عفونت ویروسی طولانی می‌تواند باعث عوارض CFS شود. تحقیقات ویروس‌شناسان در این زمینه ادامه دارد. آسیب‌پذیری در مقابل سندروم خستگی مزمن می‌تواند با نقص سیستم ایمنی بدن نیز مربوط باشد. این‌طور به نظر می‌رسد که CFS مستلزم تعاملاتی بین سیستم عصبی و سیستم ایمنی است. تعاملاتی که هنوز اطلاعات زیادی درباره آن به دست نیامده است. »

فیبرومایلجیا در ظاهر با خستگی مزمن مشابهت دارد اما کسانی که به این اختلال دچار شوند دارای مشکلات خواب و دردهای مزمن نیز می‌باشند. این اختلال معمولاً از طریق دردناک شدن برخی نقاط حساس در عضلات به هنگام تماس به شیوه‌ای خاص، تشخیص داده می‌شود. اختلال خواب هم در خستگی مزمن و هم در فیبرومایلجیا وجود دارد. بعضی پژوهشگران می‌گویند که ما به خواب عمیق (مرحله 4) برای بازسازی بدن نیاز داریم و هرگونه اخلالی در این مرحله از خواب می‌تواند باعث این وضعیت گردد.

اختلال در سیستم ایمنی بدن باعث می‌شود که سیستم ایمنی به جای حمله به میکروب‌ها و سایر مهاجمان خارجی، به خود بدن حمله کند. آرتیریدروماتوئید و لوپوس مثال‌هایی از اختلال در سیستم ایمنی هستند. فرایندهای سیستم ایمنی بدن بر اثر بیماری قند و MS نیز دچار آسیب می‌شوند. این اختلالات تقریباً همیشه عوارض پیچیده‌ای را به همراه دارند که از جمله آن‌ها می‌توان به افسردگی اشاره کرد.

افسردگی شایع‌ترین علت اغلب این عوارض است. آدم‌ها دارای سیستم پیچیده‌ای هستند و نکته مهم این است که به یاد داشته باشید که ممکن است بیشتر از یک بیماری در یک زمان در شخص وجود داشته باشد.

برای مثال، بسیاری هستند که هم دارای افسردگی و هم تیروئید پائین هستند. بعضی از عوارض در یک بیماری شایعتر از بقیه است و این می‌تواند برای تشخیص صحیح بیماری به کار آید. برای نمونه، افرادی که هیپوتیروئید دارند معمولاً با افزایش وزن مواجه می‌شوند. این عارضه البته در افسردگی هم وجود دارد ولی در تیروئید پائین شایعتر است. و یا افرادی که خستگی مزمن دارند ممکن است افسردگی هم داشته باشند امّا در آنها خستگی زود هنگام شایعتر از غمگین بودن است.

با پزشک خود همکاری کنید تا او بتواند به دقت بیماری شما را تشخیص دهد. آزمایش‌های پزشکی نیز در برخی موارد به تشخیص قطعی کمک می‌کنند. دانش، قدرت به همراه می‌آورد. سایت‌های اینترنتی که حاوی اطلاعات پزشکی هستند به شما در کسب دانش کمک می‌کنند. 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

http://mentalhealth.about.com

 

 

›› ویلیام جیمز (1842-1910)

›› ویلیام جیمز (1842-1910)


 

هنرِ «عاقل بودن»، عبارت است از هنر پی‌بردن
به این که از چه چیزهایی باید چشم پوشید

ویلیام جیمز

ویلیام جیمز در 11 ژانویه 1842 در نیویورک به دنیا آمد و در 26 اگوست 1910 در سن 68 سالگی درگذشت. او در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد. پدرش به فلسفه بسیار علاقه‌مند بود و برای فرزندش امکانات تمام و کمال آموزشی فراهم کرده بود. از جمله این که فرزندانش را مرتب به اروپا می‌فرستاد، در بهترین مدرسه‌ها می‌گذاشت و آن‌ها را با فرهنگ و هنر به خوبی آشنا می‌کرد. نتیجه‌اش هم این شد که ویلیام جیمز یکی از مهم‌ترین شخصیت‌ها در روان‌شناسی و برادرش هنری جیمز یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویسان آمریکا شدند.

ویلیام جیمز از همان روزهای نخستینِ مدرسه دلش می‌خواست نقاش شود. پدرش با آن که آدم لیبرال و آزادمنشی بود، از ویلیام خواست که به مطالعه علوم یا فلسفه بپردازد. امّا پس از اصرار ویلیام بالاخره با این خواسته او موافقت کرد.

ویلیام جیمز بیش از یکسال زیر نظر ویلیام موریس‌‌هانت به آموزش نقاشی پرداخت امّا سپس به رویای نقاش شدنش خاتمه داد و برای تحصیل شیمی به دانشگاه هاروارد رفت. با آن که دو برادر دیگر ویلیام و هنری در جنگ‌های داخلی آمریکا شرکت داشتند ولی این دو به خاطر مشکلات جسمی از خدمت معاف شده بودند. با کاهش ثروت خانوادگی، ویلیام دریافت که باید به فکر درآمد شخصی باشد. بدین خاطر بود که رشته تحصیلی‌اش را تغییر داد و به دانشکده پزشکی هاروارد رفت. او که به رشته پزشکی نیز دلبستگی چندانی نداشت، مرخصی تحصیلی گرفت و دو سال بعد را در فرانسه و آلمان گذراند. او که از مشکلات جسمی و افسردگی شدید رنج می‌برد، در خلال این مدّت با هرمان فون هلمهولتز آشنا شد و به طور فزاینده‌ای به روان‌شناسی علاقه‌مند گردید.

ویلیام جیمز پس از آن که در سال 1869 از دانشکده پزشکی هاروارد فارغ‌التحصیل شد، به دلیل ادامه مشکلات افسردگی مدتی غیرفعّال بود تا آن که از دانشگاه هاروارد پیشنهادی برای تدریس دریافت کرد. او این پیشنهاد را پذیرفت و به مدّت 35 سال در آنجا به تدریس پرداخت. او یکی از نخستین آزمایشگاه‌های روان‌شناسی تجربی در آمریکا را بنانهاد. کتاب درسی معروف او به نام اصول روان‌شناسی (1890) مورد تحسین و استقبال زیاد قرار گرفت، البته برخی نیز از لحن ادیبانه کتاب او انتقاد کردند. از جمله این اظهار نظر معروف ویلهلم ووندت: «این یک کتاب ادبی است. بسیار زیباست ولی کتاب روان‌شناسی نیست.» دو سال بعد، ویلیام جیمز نسخه فشرده‌تری از آن کتاب را با نام روان‌شناسی: دوره فشرده منتشر ساخت. این هر دو کتاب توسط دانشجویان روان‌شناسی بسیار مورد استفاده قرار گرفت.

ویلیام جیمز مقالات متعددی درباره مفهوم «عمل‌گرایی» نوشت. بر طبق این نظریه، صحت یک ادعا هرگز قابل اثبات نیست. او در مقابل، پیشنهاد کرد که بهتر است بر روی سودمندی و ثمربخشی یک ایده تمرکز شود.

ویلیام جیمز با ساختارگرایی که بر روی درون‌نگری و شکستن رویدادهای ذهنی به کوچکترین عناصر تمرکز دارد نیز مخالف بود. او در مقابل بر روی کلیت یک رویداد تمرکز می‌کرد و تأثیرات محیط بر رفتار را مورد توجه قرار می‌داد.

از دیگر کارهای معروف ویلیام جیمز در حوزه روان‌شناسی می‌توان به ارائه نظریه هیجان اشاره کرد که توسط او و روان‌شناس دانمارکی کارل لنگ به طور مستقل ارائه شد و به نام هر دو به «نظریه هیجان جیمز- لنگ» معروف شد.

علاوه بر تأثیر فوق‌العاده‌ای که ویلیام جیمز بر روان‌شناسی گذاشت شاگردان معروف و برجسته‌ای نیز در این رشته تربیت کرد که از آن میان می‌توان مری‌ویتون کالکینز، ادوارد تورن رایک، استنلی هال و جان دیوئی را نام برد.

 

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

 


دکتر بیژن نوذری

 

 


 

 


تعریف
طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است.

مرور
تصویرسازی ذهنی شامل استفاده از تخیل برای خلق مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها، یا حس‌های دیگری می‌شود که نوعی رؤیت هدفمند را می‌سازد. تصویرسازی ذهنی یک تکنیک مدیتیشن است که تأثیرات جسمی و روان‌شناختی دارد. در جریان این تکنیک، آرمیدگی ذهن و جسم با کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و تغییر در امواج مغزی اتفاق می‌افتد. تصویرسازی ذهنی می‌تواند درد را کاهش داده به تأثیر داروها کمک کند و احساس بیمار را بهبود بخشد. این شیوه را همراه با درمان استاندارد در افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهند. از این تکنیک برای کار با بیماران دچار فوبیا و افسردگی، کاهش استرس، اضطراب و افسردگی، کاهش فشار خون، کنترل درد، افزایش انگیزه، بهبود آرمیدگی، افزایش کنترل بر زندگی فردی، بهبود روابط و حتی برای کمک به افراد در ترک سیگار استفاده می‌شود.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی
این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن 13 و 14 با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.

سیمونتون‌ها در سال 1978 به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی
این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.

تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه 70 توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.

یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها 20 تا 30 دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر
مروری بر 46 مطالعه انجام شده از سال 1966 تا 1998 مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال 2002 نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.

به بدن فرصت شفا بدهیم
می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغیرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای 15 تا 20 دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد.

 

 

نظریه دیدرنگی یانگ-هلمهولتز

 

 

نظریه دیدرنگی یانگ-هلمهولتز

 


 

 

توماس یانگ و هرمان فن هلمهولتز، دو پژوهشگر مشهور، با مشارکت همدیگر نظریه  دیدرنگی بهنجار را ارائه نموده‌اند. این نظریه از آنجا آغاز شد که توماس یانگ در سال 1802، دید رنگی را در نتیجه  عمل سه گیرنده  مختلف اعلام نمود. بر طبق نظریه  یانگ، با استفاده از سه رنگ قرمز و سبز و آبی می‌توان تمام رنگ‌های طیف رنگی را تولید کرد.
پس از آن، هلمهولتز کشف کرد که افرادی که دارای دید رنگی عادی (نرمال) هستند به سه طول موج مختلف نور نیاز دارند تا رنگ‌های متفاوت را تولید کنند.

  • هلمهولتز از آزمایش انطباق رنگ که در آن، شرکت کنندگان میزان سه طول موج مختلف نور را برای انطباق با یک رنگ آزمایشی تغییر می‌دهند، استفاده کرد.
  • شرکت کنندگان اگر فقط از دو طول موج استفاده می‌کردند نمی‌توانستند رنگ‌ها را با یکدیگر انطباق دهند امّا با استفاده از سه طول موج می‌توانستند با هر رنگی در طیف رنگ‌ها انطباق برقرار کنند.
  • این نظریه به نام نظریه  دید رنگی یانگ- هلمهولتز معروف شد.

تعیین سه گیرنده‌ای که مسئول دیدرنگی هستند تا 70 سال بعد از آن که نظریه  دیدرنگی بهنجار ارائه شد، مشخص نگردید. پژوهشگران دریافتند که مخروط‌های رنگدانه‌ها از نظر جذب، دارای سطوح مختلفی هستند. مخروط‌ها گیرنده‌هایی هستند که در شبکیه  چشم قرار دارند و مسئولِ دیدن رنگ‌ها و جزئیات هستند. گیرنده‌های مخروطی بر حسب مقدار آمینو اسیدهای موجود در آن‌ها، از نظر جذب با یکدیگر متفاوتند. سه گیرنده مخروطی متفاوت عبارتند از:

  • گیرنده‌های مخروطی طول موج کوتاه
  • گیرنده‌های مخروطی طول موج متوسط
  • گیرنده‌های مخروطی طول موج بلند

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"What is the Trichromatic Theory of Color Vision?" Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

 

 

افسرده‌خویی (Dysthymia)

 

افسرده‌خویی (Dysthymia)

 


 

 

 

 

 

خلاصه
افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است. مشخصه افسرده‌خویی، افسردگی مزمن است که حداقل به مدّت دو سال باقی مانده باشد. با وجود این، افسرده‌خویی به شدّت و حدّت افسردگی عمده (حاد) نیست. بدین معنی که هرچند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده پیش می‌آید نیست.

افسرده‌خویی معمولاً به تدریج از اوایل دوران بلوغ آغاز می‌شود و بیماران معمولاً در مشخص ساختن دقیق این که کی برای اولین بار افسرده شدند با مشکل روبرو هستند. این گونه بیماران معمولاً افسردگی خود را عادی تلقّی می‌کنند. افسرده‌خویی ممکن است با سایر بیماری‌های ذهنی و روانی مثل اختلال اضطراب و سوء مصرف مواد ارتباط داشته باشد.

به نظر می‌رسد سطح نامناسب برخی مواد شیمیایی در مغز با افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد. این اختلال در زنان بالغ بیشتر شایع است و به نظر می‌رسد دارای یک مؤلفه ژنتیکی باشد. به همین دلیل در افرادی که رابطه نزدیک با بیماران افسرده دارند، بیشتر شایع است. شرایط پراسترس محیط زندگی (مثل تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن) نیز ممکن است با اختلال افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد.

نشانه‌های افسرده‌خویی شامل غمگین بودن، ناامیدی، بدبینی (اعتقاد به این که همه چیز سرانجام بدی خواهد داشت)، خستگی، کمبود انرژی و تغییرات قابل توجه در اشتهاست.

پیش از آن که تشخیص افسرده‌خویی برای فردی داده شود باید آزمایش‌های پزشکی کامل توسط پزشک متخصص انجام شود تا احتمال وجود سایر شرایطی که ممکن است باعث این نشانه‌ها شوند (مثل کم‌کاری تیروئید) منتفی گردد. پس تشخیص قطعی از طریق انجام ارزیابی سلامت روانی توسط متخصص روان درمانی صورت می‌گیرد.

درمان افسرده‌خویی غالباً به طور کامل نشانه‌ها را از بین می‌برد، هر چند گاهی اوقات لازم است به منظور جلوگیری از بازگشت بیماری، درمان به طور همیشگی ادامه یابد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم دارو درمانی درمان می‌گردد. دارو درمانی برای این اختلال معمولاً با داروهای ضدافسردگی انجام می‌گیرد.

درباره افسرده‌خویی
Dysthymia که ما در زبان فارسی به آن افسرده‌خویی می‌گوئیم، در زبان یونانی به معنی «وضعیت بد ذهنی» یا «ضعف شوخ‌طبعی» است. افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است که در آن، یک حالت افسردگی مزمن در اکثر ساعت‌های شبانه‌روز، حداقل به مدّت 2 سال وجود داشته باشد. بیماران افسرده‌خو معمولاً حالت خود را عادی تلقی می‌کنند و بسیاری از آنان اصلاً از وجود مشکل، آگاهی ندارند. هر چند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده (حاد) پیش می‌آید نیست.

بروز افسرده‌خویی معمولاً تدریجی است. سن میانگین برای بروز افسرده‌خویی 31 سال است، هر چند ممکن است در بعضی افراد از خیلی زودتر یا دیرتر آغاز گردد. اغلب بیماران نمی‌توانند به طور دقیق به یاد آورند که کی برای اولین بار دچار افسردگی شدند. در کودکان و نوجوانان، تغییر حالت ممکن است به جای افسردگی به شکل زودرنجی و تحریک‌پذیری باشد و به جای دو سال، باید حداقل یک سال دوام داشته باشد.

ارتباط نزدیکی بین افسرده‌خویی و افسردگی عمده (حاد) وجود دارد. به عنوان مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً دچار افسردگی عمده خواهند شد و برعکس، بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده هستند به افسرده‌خویی مبتلا خواهند شد. چنانچه افسرده‌خویی و افسردگی عمده هر دو با هم در بیماری وجود داشته باشند به آن افسردگی مضاعف گفته می‌شود. افسرده‌خویی با سایر اختلالات سلامت روانی مانند اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد نیز ممکن است ارتباط داشته باشد. افسرده‌خویی در کودکان ممکن است با اختلال نقص توجه / بیش‌فعالی ( ADHD ) و سایر وضعیت‌های روانی یا پزشکی ارتباط داشته باشد. برطبق آمار منتشر شده از سوی مرکز ملّی سلامت روانی آمریکا، در حدود 3/3 میلیون نفر با سن بالاتر از 18 سال در این کشور در زندگی خود دچار افسرده‌خویی بوده‌اند. تعداد زنان مبتلا به افسرده‌خویی تقریباً دو برابر مردان است.

علل و عوامل خطر افسرده‌خویی
علّت افسرده‌خویی کاملاً شناخته شده نیست. اعتقاد بر این است که تغییرات در ساختار و مواد شیمیایی مغز باعث تغییرات در حالت و وضع روانی می‌شود. به نظر می‌رسد برخی انتقال دهنده‌های عصبی (مواد شیمیایی که پیام‌ها را بین اعصاب ردوبدل می‌کنند)، به ویژه سروتونین، نقشی کلیدی در این مورد داشته باشند. عوامل خطر (فاکتور ریسک) متعددی برای افسرده‌خویی وجود دارد. این عوامل عبارتند از:

  • جنسیت. احتمال خطر ابتلا به افسرده‌خویی در زنان دو برابر مردان است. هر چند علت این امر نامشخص است، امّا ممکن است به دلیل عواملی نظیر تفاوت هورمونی در بعضی مراحل خاص در زندگی، مثلاً پس از حاملگی یا یائسگی باشد. نکته دیگری که در این مورد شایان توجه است این است که احتمالاً زنان بیشتر از مردان تمایل دارند نشانه‌های افسردگی خود را با پزشکان در میان بگذارند و شاید یکی از علل بروز این اختلال در زنان بیشتر از مردان همین باشد.
  • سابقه خانوادگی. افرادی که خویشاوندانی با سابقه یکی از اشکال افسردگی، به ویژه افسرده‌خویی یا افسردگی عمده دارند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرده‌خویی قرار دارند. این امر به ویژه در مورد منسوبین درجه اول (پدرومادر، فرزند، خواهروبرادر) صادق است.
  • استرس‌های طولانی مدت. افرادی که در زندگی خود با منابع ثابت استرس‌زا مانند تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن و سوء مصرف دارو، سروکار دارند در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرد‌ه‌خویی قرار دارند. البته، افراد متأهلی که زندگی زناشوئی نامناسب و ناخوشایندی دارند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند. هنوز این نکته مشخص نشده است که آیا این‌ها خود عوامل خطر واقعی برای بروز افسرده‌خویی هستند یا آن که قضیه برعکس است. یعنی افرادی که افسردگی مزمن دارند کمتر ازدواج می‌کنند و در صورتی که ازدواج کنند هم به احتمال زیاد زندگی زناشوئی نامناسبی خواهند داشت. افرادی که احساس مطرود بودن یا بیوفایی و خیانت از سوی فرد مورد علاقه‌شان می کنند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند.

علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی
نشانه‌های افسرده‌خویی از یک بیمار به بیمار دیگر ممکن است کاملاً متفاوت باشد. نشانه‌های عمومی عبارت است از کاهش فعالیت، اثر بخشی یا عملکرد. اغلب نشانه‌های افسرده‌خویی مشابه افسردگی عمده هستند امّا نه به آن شدّت. به دلیل آن که بیماران افسرده‌خو معمولاً نشانه‌های خود را عادی تلقی می‌کنند، نشانه‌های بیماری ممکن است قبل از خود بیمار، توسط دیگران تشخیص داده شود. علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی عبارتند از:

    • تغییر حال. بیماران معمولاً احساس غمگین بودن، ناامیدی، ناکامی یا بی‌احساسی (فقدان هیجان) دارند. این گونه بیماران معمولاً دچار بدبینی هستند و حس می‌کنند که همه چیز در زندگی سرانجام بدی پیدا خواهد کرد. حساسیت فزاینده عاطفی و هیجانی و گریه‌کردن دوره‌ای از دیگر نشانه‌های افسرده‌خویی است. خشم فزاینده، زودرنجی، تحریک‌پذیری و بداخلاقی، به ویژه در کودکان، از دیگر نشانه‌های قابل ذکر است.
    • بی‌علاقگی و انزوای اجتماعی. بیماران ممکن است علاقه اندک یا کاملاً بی‌علاقگی نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً برایشان خوشایند بود نشان دهند. آن‌ها همچنین ممکن است از فعالیت‌های اجتماعی کناره‌گیری کنند.
    • کمبود اعتماد به نفس. این یکی از نشانه‌های رایج در افسرده‌خویی است. بیماران ممکن است احساس بی‌ارزش بودن، گناه یا سرزنش از خود کنند.
    • خستگی و کمبود انرژی.
    • عدم تمرکز. بیماران ممکن است مشکل عدم تصمیم‌گیری، عدم توانایی برای تفکر، توجه یا تمرکز به موضوعات یا مشکلات حافظه داشته باشند.
    • تغییر اشتها و تغییر عمده وزن. بیماران افسرده‌خو ممکن است اشتهایشان زیادیا کم شود و وزنشان در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه، به طور عمده‌ای افزایش یا کاهش یابد.
    • تغیرات در الگوی خواب. بیماران ممکن است دچار بی‌خوابی یا پرخوابی شوند. این‌گونه بیماران معمولاً صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و دیگر نمی‌توانند به خوابشان ادامه دهند.

روش‌های تشخیص افسرده‌خویی
پیش از تشخیص افسرده‌خویی، باید آزمایش‌های پزشکی کاملی صورت گیرد تا مشخص شود که نشانه‌های بیماری‌های دیگری با افسرده‌خویی اشتباه گرفته نشده باشد. بسیاری از دارو درمانی‌های طولانی مدّت (مثل کورتیکواستروئید) یا بیماری‌های مزمن (مثل کم کاری تیروئید و کم‌خونی) می‌توانند باعث به وجود آمدن نشانه‌های مشابهی با افسرده‌خویی گردند.

تشخیص افسرده‌خویی با ارزیابی سلامت روانی که توسط یک پزشک یا یک متخصص سلامت روان صورت می‌گیرد آغاز می‌شود. این ارزیابی شامل به دست آوردن تاریخچه کامل نشانه‌ها (زمان شروع، طول مدّت ماندگاری و میزان شدّت آن) است. همچنین باید مشخص شود که آیا بیمار این نشانه‌ها را قبلاً نیز داشته است یا نه و در صورتی که داشته، درمان شده است یا نه. پزشک همچنین اطلاعاتی راجع به مصرف الکل و دارو توسط بیمار جمع‌آوری می‌کند و این که سایر اعضای خانواده او دچار انواع افسردگی، نظیر افسرده‌خویی یا افسردگی عمده، بوده‌اند یا نه. اگر سابقه افسردگی در هر یک از اعضای خانواده بیمار وجود داشته باشد، روش و اثربخشی درمان باید گزارش شود.

معیارهای خاصی برای تشخیص افسرده‌خویی وجود دارد که عبارتند از:

  • کیفیت و طول دوره تغییر حال. بالغین باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت دو سال دچار حالت افسردگی باشند. کودکان و نوجوانان نیز باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت یک سال دچار افسردگی و زودرنجی و تحریک‌پذیری باشند.
  • نشانه‌ها. دو مجموعه جداگانه ولی دارای همپوشانی از نشانه‌ها از سوی پزشکان و متخصصان سلامت روان ممکن است به کار گرفته شود. به طور کلّی، بیماران باید دو یا بیشتر از نشانه‌های زیر را در طول مدتی که حال و وضع روانی‌شان تغییر می‌کند داشته باشند:
    • ناامیدی
    • تغیر چشمگیر اشتها
    • کم‌خوابی یا پرخوابی
    • خستگی
    • کاهش اعتماد به نفس
    • بی‌تصمیمی یا مشکل در تمرکز
    • زودرنجی یا خشم فزاینده
    • بدبینی
    • بی‌علاقگی به انجام فعالیت‌هایی که قبلاً خوشایند بودند
    • کناره‌گیری اجتماعی
    • احساس گناه نسبت به گذشته
    • کاهش فعالیت، اثربخشی و عملکرد
  • سازگاری. نشانه‌ها نباید برای بیش از دو ماه متوالی در یک دوره دو ساله در بالغین و یک ساله در کودکان و نوجوانان، غیبت داشته باشند.
  • اختلال. نشانه‌ها باید آنقدر جدّی باشند که حداقل باعث اختلال ضعیفی در عملکرد کاری، تحصیلی یا اجتماعی شده باشند.

تشخیص افسرده‌خویی تنها هنگامی داده می‌شود که تشخیص اختلالات روانی دیگری مثل افسردگی عمده یا اختلال دو قطبی برای بیمار داده نشده باشد. البته شرایط خاصی وجود دارد که ممکن است افسرده‌خویی و افسردگی عمده با هم وجود داشته باشند (افسردگی مضاعف). برای مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً به افسردگی عمده مبتلا می‌گردند و برعکس. برای تشخیص قطعی، باید نشانه‌ها مربوط به شرایط جسمی بیمار یا در نتیجه استفاده از دارو نباشند.

سن آغاز بیماری در انتخاب روش درمانی مؤثر است. بیمارانی که پیش از 20 سالگی دچار افسرده‌خویی شده باشند به احتمال زیاد سرانجام در آینده به افسردگی عمده مبتلا خواهند شد.

درمان و جلوگیری از افسرده‌خویی
تنها 10 درصد احتمال دارد که نشانه‌های افسرده‌خویی بدون درمان، خود به خود از بین برود. درمان افسرده‌خویی مشکل است امّا غالباً به از بین رفتن کامل نشانه‌ها می‌انجامد، هر چند ممکن است برای پیشگیری از بازگشت آن‌ها به طور همیشگی ادامه یابد. معمولاً تنها هنگامی که افسرده‌خویی به افسردگی عمده تبدیل می‌گردد متخصصان سلامت روان مورد مشاوره قرار می‌گیرند، گرچه افسرده‌خویی به تنهایی ممکن است به الکلی شدن یا خودکشی بیانجامد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم از طریق دارو درمانی درمان می‌گردد.

روان‌درمانی به آموزش مهارت‌های وفق‌پذیری و روش‌های موثرتر برای برخورد با مشکلات زندگی می‌پردازد. این روش همچنین نشانه‌ها و هر نوع مصرف مواد را هدف می‌گیرد. یکی از روش‌های روان درمانی که غالباً مورد استفاده قرار می‌گیرد، درمان رفتار شناختی ( CBT ) است. در این روش، درمانگر بیمار را به حرف می‌گیرد تا بینش بهتری نسبت به او به دست آورد و الگوهای منفی فکری یا رفتاری مربوط به افسرده‌خویی را تغییر می دهد. گاهی اوقات به بیمار در بین جلسات روان درمانی، «تکلیف خانگی» داده می‌شود. درمان رفتار شناختی به بیماران می‌آموزد که از اعمال خود، رضایت بیشتری کسب کنند و به حل مسائل بپردازند.

دارو درمانی معمولاً رهایی نسبتاً سریع از نشانه‌ها را به همراه دارد. دارو درمانی برای اختلال افسرده‌خویی معمولاً با داروهای ضدافسردگی آغاز می‌شود. بیماران باید آگاه باشند که پزشک برای به دست آوردن بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، ممکن است میزان مصرف دارو را کم و زیاد کند و یا نوع دارو را تغییر دهد. بنا به توصیه اداره دارو و غذای آمریکا ( FDA )، مصرف داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر فکر خودکشی در برخی بیماران، به ویژه کودکان و نوجوانان، گردد. بدین خاطر، تمام افرادی که با داروهای ضدافسردگی تحت درمان قرار می‌گیرند باید برای تغییرات غیرعادی در رفتارشان، از نزدیک مورد مراقبت قرار گیرند. برخی افراد برای درمان افسرده‌خویی خود به مصرف مکمّل‌های غذایی مجاز و داروهای گیاهی روی می‌آورند. با وجودی که در اروپا از این مکمل‌ها برای بسیاری از اشکال افسردگی خفیف تا متوسط استفاده می‌شود امّا مطالعات علمی در این زمینه هنوز ناکافی است. به بیماران توصیه می‌شود قبل از مصرف هر نوع داروی گیاهی یا مکمل‌های غذایی با پزشک مشورت کنند زیرا بعضی از مکمل‌های غذایی ممکن است باعث تداخل دارویی گردند.

مطالعات نشان می‌دهد که ورزش، به ویژه تمرینات هوازی، تأثیر مثبتی بر انواع خفیف و متوسط افسردگی، از جمله افسرده‌خویی دارد. به بیماران معمولاً توصیه می‌شود که به ورزش بپردازند.

پرسش‌هایی برای پرسیدن از پزشک
آماده کردن پرسش‌هایی از قبل به بیماران کمک می‌کند تا گفتگوی معنی‌دارتر و هدفمندتری با پزشک خود درباره وضعیت‌شان داشته باشند. بیماران می‌توانند پرسش‌های زیر را در ارتباط با افسرده‌خویی از پزشکشان بپرسند:

  • آیا شما در درمان افسردگی و سایر اختلالات روانی تخصص دارید؟
  • چرا فکر می‌کنید که من افسرده‌خویی دارم نه افسردگی عمده؟
  • آیا من به دلیل افسرده‌خویی، در معرض خطر بیشتری برای سایر بیماری‌ها هستم؟
  • آیا این احتمال وجود دارد که افسرده‌خویی من خود به خود برطرف گردد؟
  • آیا درمان افسرده‌خویی من از طریق دارو درمانی خواهد بود؟
  • چه نوع دارو درمانی برای من مناسب‌تر است؟
  • دارو درمانی من چقدر طول خواهد کشید؟
  • چند وقت پس از شروع دارو درمانی، نشانه‌های بهبودی در من ظاهر خواهد شد؟
  • بهترین روش درمان برای من چیست؟
  • درمان من چقدر طول خواهد کشید؟
  • چقدر طول می‌کشد تا خودم یا دیگران متوجه تغییر در حالتم شوند؟
  • آیا سبک زندگی متفاوتی را برای من پیشنهاد می‌کنید که به وضعیتم کمک کند؟
  • چگونه می‌توانم از بازگشت نشانه‌های افسرده‌خویی جلوگیری کنم؟

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“Dysthymia”, iVillage Total Health,
http://emotional.health.ivillage.com

 

 

کارل راجرز (1902 - 1987)

›› کارل راجرز (1902 - 1987)


 

                                                  

«برای من هیچ چیز با ارزش‌تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز
برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌های کسان دیگر و نه حتی
هیچیک از ایده‌های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که
باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیکتری از حقیقت دست یابم.
تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌شود.»

کارل راجرز

کارل راجرز در 8 ژانویه 1902 در ایلی نویز (آمریکا) به دنیا آمد و در 4 فوریه 1987 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:

  • رویکرد غیرمستقیم او برای درمان تحت عنوان «درمان بیمارمحور»
  • ارائه مفهوم «گرایش واقعی‌سازی»
  • ارائه مفهوم «فرد با کارکرد کامل»

کارل راجرز پس از اخذ درجه دکتری در سال 1931 از دانشگاه کلمبیا، چند سال به کار دانشگاهی در دانشگاه‌های ایالتی اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین پرداخت. در خلال این سال‌ها بود که راجرز روش درمانی خاص خود را به وجود آورد. این روش درابتدا «درمان غیرمستقیم» خوانده می‌شد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل کننده ظاهر می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام به نام درمان بیمار محور معروف شد. راجرز پس از اختلاف نظرهایی که در دانشکده روان‌شناسی دانشگاه ویسکانسین پیش آمد، به مرکز مطالعات رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، مرکز مطالعات فرد
(
CSP) را تأسیس کرد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهایش در زمینه درمان بیمار محور ادامه داد. تأکید کارل راجرز بر توانائی‌های بالقوه انسان، تأثیر مهمی هم بر روان‌شناسی و هم بر آموزش داشته است. علاوه بر آن، به عقیده خیلی‌ها راجرز تأثیرگذارترین روان‌شناس قرن بیستم بوده است.

کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا ( APA ) انتخاب گردید. او در سال 1987 نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

 

 

کارل راجرز (1902 - 1987)

›› کارل راجرز (1902 - 1987)


«برای من هیچ چیز با ارزش‌تر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز
برای من، تجربه شخصی خود من است. نه ایده‌های کسان دیگر و نه حتی
هیچیک از ایده‌های خودم، معتبرتر از تجربیاتم نیستند. این تجربیات است که
باید بارها و بارها به آن رجوع کنم تا به تقریب نزدیکتری از حقیقت دست یابم.
تنها به این ترتیب است که آن حقیقت جزئی از وجودم می‌شود.»

کارل راجرز

کارل راجرز در 8 ژانویه 1902 در ایلی نویز (آمریکا) به دنیا آمد و در 4 فوریه 1987 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:

  • رویکرد غیرمستقیم او برای درمان تحت عنوان «درمان بیمارمحور»
  • ارائه مفهوم «گرایش واقعی‌سازی»
  • ارائه مفهوم «فرد با کارکرد کامل»

کارل راجرز پس از اخذ درجه دکتری در سال 1931 از دانشگاه کلمبیا، چند سال به کار دانشگاهی در دانشگاه‌های ایالتی اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین پرداخت. در خلال این سال‌ها بود که راجرز روش درمانی خاص خود را به وجود آورد. این روش درابتدا «درمان غیرمستقیم» خوانده می‌شد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل کننده ظاهر می‌شد تا یک هدایتگر، سرانجام به نام درمان بیمار محور معروف شد. راجرز پس از اختلاف نظرهایی که در دانشکده روان‌شناسی دانشگاه ویسکانسین پیش آمد، به مرکز مطالعات رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، مرکز مطالعات فرد
(
CSP) را تأسیس کرد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهایش در زمینه درمان بیمار محور ادامه داد. تأکید کارل راجرز بر توانائی‌های بالقوه انسان، تأثیر مهمی هم بر روان‌شناسی و هم بر آموزش داشته است. علاوه بر آن، به عقیده خیلی‌ها راجرز تأثیرگذارترین روان‌شناس قرن بیستم بوده است.

کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا ( APA ) انتخاب گردید. او در سال 1987 نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.

 

( Antisocial Personality Disorder )

اختلال شخصیت ضد اجتماعی
( Antisocial Personality Disorder )


عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:

  • عوارض احتمالاً از دوران کودکی شروع می‌شود. رفتارهایی مانند بی‌رحمی نسبت به حیوانات، ویرانگری و مشكل داشتن با قدرت .
  • معمولاً بر اثر عدم توفیق در تطبیق با رسوم اجتماعی و کم توجهی به حقوق دیگران، مشکلات قانونی دارند.
  • معمولاً کاری را بی‌مقدمه شروع می‌کنند و پیامدهای اقداماتشان را در نظر نمی‌گیرند.
  • بروز پرخاشگری و تحریک‌پذیری که غالباً به برخوردهای فیزیکی می‌انجامد
  • مشکل داشتن در همدلی با دیگران. این ناتوانی در درنظر گرفتن افکار، احساسات و انگیزه‌های سایرین می‌تواند به بی‌احترامی و بی‌اعتنایی نسبت به دیگران بیانجامد.
  • پشیمانی اندکی نشان دادن نسبت به رفتارهای مخرب خود.

درمان
افرادی که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند به ندرت، خود به دنبال درمان می‌روند. این افراد عموماً پس از ایجاد درگیری و مشکلات اجتماعی، از طرف دستگاه قضایی تحت درمان قرار داده می‌شوند.

  • درمانِ شناختی می‌تواند در کمک به این افراد در به دست آوردن بینش نسبت به رفتارشان و تصحیح الگوهای ناسازگارانه فکری موثر باشد.
  • نتیجه مثبت معمولاً پس از درمان طولانی مدّت به دست می‌آید.

 

زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی

زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی

 


 

 

اکنون که درک بهتری از روان‌شناسی اجتماعی به دست آورده‌اید (مقاله  روان‌شناسی اجتماعی چیست؟ را ببینید)، زمینه‌های اصلی پژوهشی که مورد توجه روان‌شناسان اجتماعی است را به شما معرفی می‌کنیم.
بسیاری از این موضوعات به تأثیرات اجتماعی، درک اجتماعی و تعاملات اجتماعی مربوطند. آنچه در زیر آمده است تعدادی از زمینه‌های مورد توجه در روان‌شناسی اجتماعی است:

شناخت اجتماعی
شناخت اجتماعی به پردازش، ذخیره‌سازی و کاربرد اطلاعات اجتماعی می‌پردازد. این زمینه  پژوهشی که به روان‌شناسی شناختی نیز مرتبط است، عمدتاً بر مفهوم طرحواره (الگو) تمرکز دارد. طرحواره‌ها، ایده‌های کلّی ما نسبت به جهان، چگونه بودن چیزها و چگونگی کارکرد آن‌هاست. این میانبرهای ذهنی به ما اجازه می‌دهد تا بدون نیاز به توقف برای تفسیر چیزهایی که پیرامونمان قرار دارند، به کارکرد خود ادامه دهیم. ما بین طرحواره‌های مرتبط، تداعی برقرار می‌کنیم که این به نوبه  خود، نقش مهمی در رفتار اجتماعی و طرز تفکر ما بازی می‌کند.

نگرش‌ها و تغیر نگرش
مطالعه  نگرش‌ها یکی از زمینه‌های عمده  پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی است. روا‌ن‌شناسان اجتماعی به مولفه‌های سازنده  نگرش‌ها، چگونگی شکل‌گیری نگرش‌ها و چگونگی تغییر آن‌ها علاقه‌مندند. پژوهشگران سه مؤلفه  اصلی را برای نگرش تشریح کرده‌اند: یک مؤلفه  عاطفی، یک مؤلفه  رفتاری و یک مؤلفه  شناختی. این عناصر چگونگی احساس، رفتار و درک ما را توصیف می‌کنند.

خشونت و پرخاشگری
چه چیزی سبب خشونت و پرخاشگری می‌شود؟ روان‌شناسان اجتماعی به این مسأله علاقه‌مندند که چگونه و چرا مردم به رفتارهای خشن و پرخاشگرانه روی می‌آورند. پژوهش‌ها در این زمینه، عوامل متعددی که می‌تواند باعث پرخاشگری شود نظیر متغیرهای اجتماعی و تأثیرات رسانه‌ای را در نظر می‌گیرد. پژوهشگران غالباً نقشی که یادگیری اجتماعی در ایجاد اعمال و رفتارهای پرخاشگرانه ایفاء می‌کند را مورد بررسی قرار می‌دهند.

رفتار فرا اجتماعی
این یکی دیگر از زمینه‌های پژوهشی عمده در روان‌شناسی اجتماعی است. رفتار فرا اجتماعی چیست؟ رفتارهای فرا اجتماعی آن‌هایی هستند که متضمن کمک‌رسانی و همکاری هستند. پژوهشگران غالباً این مسأله را مورد توجه قرار می‌دهند که چرا مردم به دیگران کمک می‌کنند و چرا گاهی اوقات از کمک کردن یا همکاری با دیگران سرباز می‌زنند؟
اغلب پژوهش‌ها در این زمینه با قتل زن جوانی به نام کیتی جنوویز آغاز شد. هنگامی که فاش شد همسایه‌ها شاهد حمله به او و به قتل رساندنش بوده‌اند امّا به پلیس تلفن نکرده‌اند، این مسأله توجه عمومی را برانگیخت. پژوهش‌هایی که با الهام از این واقعه صورت گرفته است اطلاعات زیادی درباره  رفتار فرااجتماعی و این که چگونه و چرا مردم به دیگران کمک می‌کنند و گاهی از این کار سرباز می‌زنند، در اختیار گذاشته است.

تعصّب و تبعیض
تعصّب، پیشداوری و تبعیض در هر گروه اجتماعی وجود دارد. روان‌شناسان اجتماعی به بررسی مبداء، علل و تأثیرات این نوع نگرش‌ها و رده‌بندی‌های اجتماعی می‌پردازند. تعصّب چگونه به وجود می‌آید؟ چرا تصوّرات قالبی حتی در صورت رویارویی با شاهد و مدرک ناقض، همچنان پابرجا باقی می‌مانند؟ این‌ها برخی از پرسش‌هایی هستند که روان‌شناسان اجتماعی در پی یافتن پاسخ آن‌ها هستند.

هویت فردی و هویت اجتماعی
درک ما از هویت فردی و هویت اجتماعی، زمینه  پژوهشی مهم دیگری در روان‌شناسی اجتماعی است. چگونه مردم به شناخت و درک از خود می‌رسند؟ این درک از خود چگونه بر تعاملات اجتماعی ما اثر می‌گذارد؟ روان‌شناسان اجتماعی به یادگیری عمیق‌تر درباره  چگونگی تأثیرات زندگی درونی بر زندگی بیرونی ما علاقه‌مندند. خودآگاهی، اتکاء به نفس و بیان حال، نمونه‌هایی از عواملی هستند که بر تجربیات اجتماعی ما تأثیر می‌گذارند.

رفتار گروهی
مطالعه  رفتار گروهی یکی از بزرگترین زمینه‌های پژوهشی در روان‌شناسی اجتماعی است. اغلب مردم بر این باورند که گروه‌ها رفتاری متفاوت از افراد دارند. این رفتارهای گروهی گاهی مثبت و مفید است امّا می‌تواند منفی و زیان‌بخش نیز باشد. روان‌شناسان اجتماعی اغلب موضوعاتی نظیر مجموعه  نیروهای گروه، رهبری، تصمیم‌گیری گروهی، تضادها، همکاری و تأثیرات گروهی را مورد توجه قرار می‌دهند.

تأثیر اجتماعی
روان‌شناسان اجتماعی به نقشی که تأثیرات اجتماعی بر روی رفتار و تصمیم‌گیری فرد دارد نیز علاقه‌مندند. موضوعاتی از قبیل روان‌شناسی ترغیب، فشار همسالان، همرنگی با جماعت و اطاعت از جمله موضوعاتی هستند که در این حوزه مورد مطالعه قرار می‌گیرند. پژوهش‌ها قدرت تأثیرات اجتماعی و راه‌هایی برای کمک به مردم برای مقاومت در مقابل این تأثیرات را آشکار نموده است.

روابط میان فردی
روابط اجتماعی نقش عمده‌ای در شکل‌گیری رفتار، نگرش‌ها، احساسات و افکار دارد. روان‌شناسان اجتماعی با در نظر گرفتن پیوستگی‌ها، علائق، عشق و جذابیت‌ها به مطالعه  چگونگی تأثیرات این روابط میان فردی بر روی مردم می‌پردازند. رابطه  نزدیک چگونه بر فرد اثر می‌گذارد؟ این روابط میان فردی چقدر اهمیت دارند؟ این‌ها نمونه‌ای از پرسش‌هایی هستند که روان‌شناسان اجتماعی در صدد توضیح آن‌ها هستند.

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

 

 

فشار روانی (استرس )

 

فشار روانی چيست؟

پاسخ بدن به محركهای بيرونی ودرونی فشار روانی ناميده می‌شود. رهاسازی بيرونی فشارروانی شامل تغيير شغل، نقل مكان به يك شهر جديد، ازدواج، مرگ شخص محبوب و وجود يك بيماری در خانواده می‌باشد. حوادث  شادی آور به همان اندازه غمبار می‌تواند فشارزا باشند.) محركهای درونی شامل ناراحتی جسمانی و يا روانی است. ويژگی شخصيتی، از قبيل نياز به نقص‌گرايی يا بدست آوردن رضايت ديگران، نيز می‌توانند فشار آفرين باشند.

 فشار روانی می‌تواند هم واكنش‌های مثبت و هم منفی ايجاد كند. به عنوان نمونه ، شايد به دليل احساس بی كفايتی ، ميل به بی نقص بودن داشته باشيد و در نتيجه، فشار دائمی كه بر خود وارد می‌كنيد در نهايت به ضرر خودتان تمام می‌شود. از سوی ديگر، ممكن است شما فشار را به صورت مثبت تجربه كنيد ودر نتيجه به شدت برانگيخته شده ومولد باشيد و بتوانيد بيش از آنچه كه در شرايط معمولی می‌توانستيد،  موفقيت بدست آوريد.

چرا فشار روانی آسيب  رسان است؟

فشار چه مثبت باشد و چه منفی، واكنش‌های جسمانی ايجاد می‌كند. بدن هورمونها ومواد شيميايی كه كاركرد قلب، ريه‌ها وعضلات وساير اندامها را تشديد می‌كنند، ترشح می‌كند. اين پاسخ ممكن است حالت دفاعی داشته باشد و شما را قادر كند كه مثلا از يك ماشين بی احتياط فرار كنيد. وقتی دوباره احساس ايمنی كرديد، تغييرات بدنی مذكور ناپديد می‌شوند. بهرحال، اگر فشار روانی برای يك دوره طولانی تداوم يابد، هورمونها نيز بطور مرتب ترشح كرده بدن شما را تحريك خواهد كرد،در نهايت اين تبادل بين روان وبدن موجب فرسايش می‌گردد.

اگر در حال فشار روانی زياد باشم بدنم چگونه آن را به من اطلاع می‌دهد؟

وقتی بدنتان برای يك دوره زمانی زياد تحت فشار روانی و تحريك باشد، با استفاده از نشانه‌های پريشانی كه در زير می‌آيند به شما هشدار خواهد داد:

-         تنش

-         افزايش ضربان قلب

-         تحريك پذيری

-         بی خوابی

-         دردگردن يا پشت

-         خستگی

-         سردرد

-         ناراحتی معده‌ای

-         يبوست /تكرر ادرار

-         افزايش يا كاهش اشتها

-   افزايش مصرف مواد ( از قبيل سيگار، الكل ، كافئين وداروها ) اين علائم نشان می دهند كه شما بايد سبك زندگی و علائق فشار آلود خود را ارزيابی كنيد. فشار روانی طولانی توانايی لذت بردن شما  از زندگی را مختل كرده و بيماری جسمانی و يا عاطفی ايجاد می‌كند. بيماريهايی كه با فشار روانی مرتبط هستند (اما ضرورتا ناشی از آن نيستند) عبارتنداز: ‌زخم معده، ‌اختلال روده، تحريك‌پذيری، فشارخون بالا،‌سردردهای ميگرنی و درد پشت يا گردن.

 اگر علايم هشدار يا بيماريهای مرتبط با فشار روانی تداوم يافتندبا يك متخصص طبی يا بهداشت روانی مشورت كنيد. همچنين با استفاده از خطوط راهنمای زير می‌توانيد تا حدی بهبود يابيد.

چگونه می‌توانم سطح فشار روانی خود را ارزيابی كنم؟

خيلی از مردم نمی‌دانند كه تغييرات عاطی كوچك ناشی از فشار روانی  هستند. سؤالات خود ارزيابی زير به شما كمك می‌كند تا نشانه‌های فشار روانی را در زندگی خود پيدا كنيد.

-         آيا آرام بودن و شوخی كردن برايتان ممكن است؟

-         آيا براحتی تحريك پذير می گرديد؟

-         آيا خوابيدن در شب برايتان مشكل است؟

-         آيا احساس می كنيد كه مسئوليت هايتان سنگين است؟

-         آيا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می كنيد( از قبيل معده تحريك پذير)

-         آيا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده ايد؟

-         آيا در تمركز بر تكاليف دانشگاهی يا انجام با كفايت كارها دچار ناتوانی هستيد؟

-         آيا ميل شما به مصرف سيگار يا داروها افزايش يافته است؟

اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهيد، در آن صورت لازم است كه راهبردهای ذكر شده در زير را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهيد.

راهبردهای مقابله‌ای معمول

 

·         ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به كاهش تنش عضلانی  كمك كرده واحساس
 

·          سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نيز امكان دارد. توسط ورزش كاهش يابد. ماساژ نيز همين اثرات را ايجاد می كند.
 

·         محدود كردن وظايف كاری وفعاليت خارج از برنامه درسی  ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی كارفرما  ونيز داشتن زمان استراحت می‌تواند فشار روانی را به حداقل برساند.
 

·         خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظام‌های حمايتی  دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا كمك می‌كند.
 

·         تعطيلات يا « زمان بازی»ـ طرح‌ريزی برای داشتن زمانهای فراغت كوتاه (يا تعطيلات طولانی‌تر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دوره‌های اوج فشار روانی بسيار حائز اهميت است.
 

·         سرگرمی‌ها ـ برای خودتان سرگرمی‌هايی را پيدا كنيد و تا پايان يافتن تاثيرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازيد.
 

·         مذهب ـ عبادت می‌تواند تاثير آرام كننده بر بدنتان داشته باشد.
 

·         مشاوره ـ صحبت با يك مشاور برای تشخيص مشكلات توليد كننده فشار روانی و شكستن الگوهای منفی تحريك كه موجب فشار می‌شوند، مفيد است.
 

·         روشهای ايجاد آرامش ـ شركت در كارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم كردن تنشها، روشهای مؤثر اداره كردن فشار روانی را به شما ياد می‌دهد.

تمرين زير خيلی ساده بوده و می‌تواند در شما اينجا آرامش نمايد. روزی دوبار آن را انجام دهيد، ترجيحا قبل از صبحانه و بعد از شام .

رهايی از فشار روانی

به طور راحت بنشينيد.

چشمانتان را ببنديد.

تمام عضلات خود را به صورت عميق آرام كنيد وحالت آرامش را حفظ كنيد.

از طريق بينی نفس بكشيد. به موازات بيرون دادن نفس، در مورد كيفيت تنفس‌تان فكر كنيد  و واژه‌ای (مثلا عدد يك ) را بصورت آرام برای خود تكرار كنيد. از طريق تمركز بر تكرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افكار مختل  كننده رابگيريد.

اين عمل را 10 الی 20 دقيقه ادامه دهيد.

بعد از انجام تمرين مذكور، خيلی سريع بلند نشويد و با چشمان باز چند دقيقه بنشيند.

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 


 

 

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند.
یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

  • برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
  • منطق در مقابل شهود
  • تفکر در مقابل احساس
  • قضاوت در مقابل ادراک

این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
تقریباً 60٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا

  • یادگیری از طریق تجربه مستقیم
  • لذت بردن از کار گروهی
  • ایده گرفتن از منابع خارجی
  • اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟
با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا
تقریباً 40٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا

  • کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.
  • از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.
  • معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.
  • گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟  
یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.
تعداد یادگیرنده‌های منطقی
تقریباً 65٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های منطقی

  • تمرکز بر حال
  • عملی و منطقی
  • استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل
  • علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

سبک یادگیری شهودی چیست؟
یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های شهودی
تقریباً 35٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های شهودی

  • به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.
  • از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.
  • بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.
  • از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های متفکر
تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های متفکر

  • علاقه به عقل و منطق.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.
  • تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

سبک یادگیری احساسی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های احساسی
تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های احساسی

  • علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.
  • هماهنگ با احساسات خود و دیگران.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

سبک یادگیری قضاوتی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی
تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی

  • از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.
  • تصمیم‌گیری قاطع.
  • بسیار سازمان‌یافته و منظم.
  • عقاید قوی.
  • دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

سبک یادگیری ادراکی چیست؟
یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.
تعداد یادگیرنده‌های ادراکی
تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی

  • تصمیم گیری بی‌مقدمه.
  • تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.
  • از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.
  • بسیار انعطاف‌پذیر.
  • گاهی اوقات در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شوند.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Jungian Learning Styles", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 «هوش بهر» یا «هوش هیجانی» کدامیک عامل موفقیت هستند؟

 

 

 

نسرین حاجی‌زادهمزدک پورجعفر


 

 

با توجه به پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و اهمیت فراوان یادگیری و توانایی حل مسایل و مشکلات پیچیده عصر فناوری، شناخت همه جانبه توانمندی‌های روان‌شناختی، اهمیتی ویژه یافته است.
در این میان عواملی که در موفقیت فردی در ابعاد تحصیلی، شغلی، زناشویی و ... دخیل هستند بیش از پیش مورد توجه و مطالعه قرار گرفته‌اند. نکته شایان ذکر این است که بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا
IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟

هوش هیجانی یا (EQ)
هوش هیجانی (
EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (
EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد. سازگاری شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.
به طور کلی افرادی که 
EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.

وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
بر خلاف
IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.

تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ
جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت،
IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:
مردانی با
IQ بالا: این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.
مردانی با
EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.
زنانی با
IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.
زنانی با
EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.
شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که
IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.

ریشه‌های همدلی
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصه‌های مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‌تر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیام‌های غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالت‌های بدنی و حالت‌های چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایش‌هایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانه‌های غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوب‌تر و معاشرتی‌تر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارت‌های مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوب‌ترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثبات‌تر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوش‌بهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیام‌های غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.

نحوه تجلی همدلی
تحقیقات نشان می‌دهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز می‌شود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت می‌شوند، پاسخی که به عقیده عده‌ای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در می‌‌‌یابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم می‌شوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان می‌دهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونه‌ای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکل‌گیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمده‌ای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت می‌گیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد می‌گیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد می‌گیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش می‌کند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباب‌بازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلی‌بخش صورت می‌گیرد.

الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها می‌گذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درس‌های نیرومندی به فرزندان می‌آموزد. سه نمونه از رایج‌ترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:

  • نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک. این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مساله‌ای بی‌اهمیت برخورد می‌کنند.
  • بی‌قیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمی‌کنند. والدین بی‌قید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه می‌دهند.
  • تحقیر احساسات کودک. این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.

شکل‌گیری اجزای هوش هیجانی در سال‌های اولیه زندگی کودک انجام می‌گیرد و در خلال سال‌های مدرسه نیز ادامه می‌یابد. تقریباً تمام دانش‌آموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونه‌ای به هوش هیجانی مربوط هستند.

  • اطمینان. داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول می‌شود موفق خواهد شد.
  • کنجکاوی. احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
  • هدفمندی. تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
  • خویشتنداری. توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونه‌ای متناسب با سن و موقعیت.
  • مرتبط بودن. توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می‌کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
  • توانایی برقراری ارتباط. میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
  • تشریک مساعی. ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.

نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
خطوط فکری و حالات هیجان‌های نادرستی که می‌تواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سال‌های اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفته‌اند. با استفاده از مقیاس‌های فیزیولوژیک پیچیده می‌توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاس‌های فیزیولوژیک جنبه‌های زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار می‌کند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید می‌تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می‌کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می‌برند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرم‌ساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث می‌شود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده می‌کند احتمال اینکه همسرش به بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، روده‌ای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول
x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح می‌دهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه می‌آید. به جای گفتن این که «تو آدم بی‌فکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، می‌تواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر می‌آیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ می‌زدی تا بدانم که دیر می‌آیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخص‌های فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر می‌گذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبت‌آمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونه‌های مورد مشاهده پیش‌بینی کند.

مقالات مرتبط

* هوش هیجانی
* آزمون هوش هیجانی

 

 

 

 

 

راز شاد زیستن

راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )

 دخترک چسب فروش

 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش هاش قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

منبع:http://www.alivaram.com/dastanak/index.asp?p=p&page=1

 نوشته شده8توسط فرهاد داودی  | 

 

135 - راز / 5

 

اگر احساس خوبی داری مشغول خلق آینده ای هستی که بر وفق مرادت است . قانون جاذبه در هر ثانیه مشغول کار است و هر فکر و احساسی که داشته باشی  باعث خلق آینده ات می شود . اگر نگران و دلواپس هستی نگرانی و مشکلات بیشتری را در طول روز وارد زندگیت می کنی .

جملات بالا از کتاب  راز بودند . فیلم سینمایی راز چندین بار از شبکه ۴ پخش شد و حال کتاب آن هم به بازار آمده .

در کل یکی از بهترین مجموعه ها در زمینه فراروانشناسی است هرچند اشکالاتی نیز می توان به آن گرفت

DVD آن را می توانید از سروش سیما و کتاب آن را می توانید از بازار تهیه کنید ( اگر تا حالا نکرده باشید )

 البته خیلی از دوستان خود استاد فن هستند و شاید خیلی بیشتر از مجموعه راز حرف برای گفتن داشته باشند و بعضی ها هم به جایی می رسند که دیگر  کلمات قادر به حمل بار حکمت و دانایی آنها نیست و سکوت اختیار می کنند و گویی چیزی برای گفتن ندارند و گاه حتی به چشم نمی آیند .

به هر حال مخاطب من قشر خاصی نیست  و هر گز فکر نکرده ام که بیشتر از مخاطبینم می دانم  . فقط یک تبادل نظر یا شاید اظهار نظر است . چه بسا روزی بفهمیم که سطح بالاتری از آگاهی هست که دیگر دانسته های امروزمان در آن سطح کارایی ندارند

مثل قوانین فیزیک نیوتونی که اکنون در فیزیک کوانتوم بی کار برد هستند . اما بالاخره آن را هم باید تجربه کرد تا به مرحله بعدی رسید .

بعد از اینکه به طبقه بالا رسیدیم باید نردبان را رها کنیم و برویم نه اینکه نرده بان را هم با خود حمل کنیم . منظورم رها کردن عقاید کهنه است .

به هر حال . کتاب راز یادتون نره  . کتاب قانون جذب نوشته مایکل لوسیر هم خوبه

فرهاد

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  | 

 

134 - دانستن / 2

 

به قول انگلیسی ها       " knowledge is power " و به قول فردوسی " توانا بود هر که دانا بود " .  

برای توانایی و دانایی تعاریف متفاوتی می توان ارائه کرد و از دید گاه های گوناگونی می توان به آن نگریست .   

  توان در فیزیک یعنی نیرو . یعنی انرژی و انرژی یعنی توانایی انجام کار . یعنی آنکه نیرو و توان داشته باشد می تواند کاری را به انجام برساند 

از سوی دیگر  دانایی یعنی دانستن یعنی دانش و دانش نیز انواعی دارد .  

  دانش فیزیکی و دانش روانی و دانش معنوی و البته برخی هم به جای گرد آوردن دانش فقط اطلاعات جمع می کنند . و این با دانستن متفاوت است .

   خب شاید بتوانیم اینچنین نتیجه بگیریم که دانش فیزیکی توان فیزیکی ما را افزایش خواهد داد و ما را قادر خواهد ساخت که تاسیسات و اختراعاتی اینچنین بنا کنیم .

بشر اکنون در اوج دانش و تکنولوژی به سر می برد .

 دانش روانی نیز توان روانی و ذهنی ما را بالا  می برد و ما از لحاظ عاطفی و احساسی و ذهنی متعادل تر و متوازن تر خواهیم شد .

با شناخت بیشتر بخش عاطفی و روانی خود توان بیشتری در هدایت و کنترل زندگی و روابط خود خواهیم داشت و قادر خواهیم بود شاد تر و موثر تر زندگی کنیم .

 اما دانش معنوی یا شناخت که البته نباید با مذهب یا اخلاق اشتباه گرفته شود نیز به ما نوعی توان و نیرو می دهد و ما بواسطه این نیرو قادر به انجام کاری خوا هیم بود

 به نظر من دانش فیزیکی و روانی ما را فقط در همین مقطع از زندگی یعنی از تولد تا مرگ یاری می کنند اما دانش معنوی باعث رهایی ما از چرخه مرگ و زندگی خواهد شد و ما را در سراسر حیات روحانی ( معنوی ) یاری خواهد کردباز هم تاکید می کنم حیات معنوی یا روحانی را با زندگی مذهبی یا اصول اخلاق اشتباه نگیرید . روحانی بودن در اینجا با مذهبی بودن یکی نیست

 دانش فیزیکی همچون چراغی است که فقط مقابل پای ما را روشن می کند و دانش روانی کمی از محیط اطراف را هم روشن می کند اما دانش معنوی خورشیدی است که همه هستی ما را نور افشان کرده و کم کم ما را از تاریکی زندگی جسمانی می رهاند .

 بشر به خیال اینکه دانش زمینیش چراغ راه اوست به آن دل خوش کرده . این به مانند رانندگی در شب است که چراغ های ماشین ما فقط مقابل ما را روشن می کنن و شاید بتوان گفت دانش روانی مانند رانندگی در خیابانی است که چراغ های زیادی آن را روشن کرده و به کمک چراغ های  ماشین آمده اند . اما دانش معنوی رانندگی در نور خورشید است .

   این به معنی انکار دانش نیست بلکه فقط یک مقایسه است .

    در پست های بعدی این بحث را ادامه می دهم .

    فرهاد

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  | 

 

133 - نامه ای به خدا (طنز ) / 4

نامه ای به خدا

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته
شده بود


خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.

 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

 عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود :


خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و
روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .

 

منبع : یک دوست

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی  | 

 

132 - حل مسئله / 4

حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي

 

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند.

  (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.)

براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

  روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:    

آنها از مداد استفاده كردند!

     اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛    تمركز روي مشكل يا تمركز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار.

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

   البته قطعا برای روسها ۱۲ سال طول نکشیده تا متوجه شوند با مداد می توان در فضا نوشت  و حتما امریکایی ها هم خیلی زود تر از آن ۱۲ سال متوجه شده اند که با مداد هم می توان در فضا نوشت و باز هم البته تلاش برای حل مشکل منجر به اختراعی بهتر و مفید تر شده اما اگر از یک دید گاه دیگر به این داستان نگاه کنیم نکته آن را که در آخر داستان هم گفته شده است در خواهیم یافت .... یعنی به جای تمرکز بر مشکل بر خواسته ی خود تمر کز کنیم

  در کل تمر کز ما بر هر چه باشد به همان سمت و سو کشیده می شویم تمر کز بیش از حد نیاز بر مشکلات  ما را بیشتر و بیشتر در گیر آنها خواهد کرد و عدم توجه و صرف احساس نسبت به مشکلات و ناملایمات کم کم آنها را مثل گیاهانی که نور و آب دریافت نمی کنند خشک خواهد کرد .

 البته برای حل یک مسئله باید صورت مسئله را هم در نظر گرفت اما این بدان معنی نیست که ما احساسات خود را نیز درگیر صورت مسئله کنیم و غم و غصه مشکلات خود و جهان را بخوریم . ما صرفا مشکل را بر رسی می کنیم و سپس از کنار آن گذشته و به سراغ راه حل می رویم و تمر کز خود را روی هدف و خواسته خود می گذاریم .

 فرهاد

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی 

 

131 - نیکی و بدی / 4

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو " شام آخر "  دچار مشکل بزرگی شد : می بایست " نیکی " را به شکل عیسی و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، تصویر کند . کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

 روزی در یک مراسم همسرایی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت . جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتود ها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ، اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

 

کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو ، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت . به زحمت از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت . گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند ، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند  ، نسخه برداری کرد.

 

وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی از سرش پریده بود ، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید ، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید : کی؟! گدا گفت: سه سال قبل ، پیش از اینکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم ، زندگی پر از رؤیایی داشتم ، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

 

می توان گفت  : "نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند." 

 

پائلوکوئیلو

 نوشته شده  توسط فرهاد داودی

 

130 - سه پرسش حیاتی / 4

 

سلطان سرزمين کوچکي مدام از خود درباره هدف و معناي زندگي ميپرسيد. اين سوالات به حدي ذهن او را اشغال کرده بود که خور و خواب را از او گرفته بود.
پيشکار مخصوص که نگران حال سلطان بود روزي به او گفت:
_
پادشاها، شما خيلي خسته و گرفته به نظر مي آييد. چه چيزي شما را اين چنين ناراحت کرده است؟
_ من فقط مي خواهم معني زندگي را بفمم و اينکه انسان عمر خود را صرف چه چيزي بايد بکند.
پيشکار گفت:
_
اين سوال پيچيده اي است. بهتر است آن را به سه سوال کوچکتر تقسيم کنيد. من هم به دنبال تمام فضلا و حکماي سرزمين مي فرستم تا بدينجا بيايند. آنها حتما پاسخ خوبي براي شما خواهند داشت.
سلطان به فکر فرو رفت و بعد سوال خود را در اين سه پرسش خلاصه کرد:
1_ بهترين زمان براي هر چيز کدام است؟
2_ مهم ترين افراد در زندگي ما چه کساني هستند؟
3_ مهم ترين کار چيست؟
تمام حکما و فضلا از گوشه و کنا سرزمين به طرف قصر سلطان روانه شدند. و هر کس جواب هاي خود را براي ساطان بيان کرد، اما هيچ کدام از آنها پادشاه را قانع نکرد.
پيشکار که نمي دانست چگونه به ساطان کمک کند، به فکر فرو رفت. او به ياد آورد که يکي از حکماي سرزمين به قصر نيامده است. او حکيم کهنسال و گوشه گيري بود که در کوهستان زندگي مي کرد. او هيچ علاقه اي به ثروت و قدرت نداشت. اما با روي باز به روستاييان فقيري که نزد او مي آمدند، کمک مي کرد.
پيشکار به پادشاه کمک کرد تا به جست و جوي حکيم پير که در لباس يک روستايي ساده در کوهستان زندگي مي کرد، برود. پادشاد که از اين فکر به وجد آمده بود، به دنبال مرد مقدس روانه شد. وقتي به نزديک محل زندگي پيرمرد رسيد، محافظانش را متوقف کرد و خود به تنهائي به طرف خانه حکيم رفت. و به مردانش دستور داد تا منتظر بمانند.

                                     ******************************
حکيم، در حالي که عرق از سر و رويش مي ريخت، زمين کوچکش را بيل مي زد. اين کار براي پيرمردي به سن و سال او بسيار طاقت فرسا بود. سلطان با ديدن او سلام کرد و بلافاصله سوالاتش را مطرح کرد.
حکيم با دقت به او گوش کرد . سپس لبخندي زد و دباره به بيل زدن مشغول شد. سلطان تعجب زده به حکيم گفت:
_
اين کار براي شما بسيار سنگين است. اجازه بدهيد کمي به شما کمک کنم.
حکيم بيل را به او داد و خود در گوشه اي در سايه  نشست. پادشاه بعد از ساعتي دست از کار کشيد. رو به حکيم کرد و دوباره سوالاتش را پرسيد.
حکيم بدون اينکه جوابي بدهد، بلند شد و به او گفت:
_
حالا شما کمي استراحت کنيد. من به کار ادامه مي دهم.
اما سلطان قبول نکرد و دوباره به بيل زدن مشغول شد و با اين که به اين کار عادت نداشت، چند ساعتي روي زمين پيرمرد کار کرد. بالاخره بيل را کنار گذاشت و از حکيم پرسيد:
_
من اينجا آمده ام تا جواب سوالاتم را بگيرم. اگر نمي توانيد به من پاسخ دهيد، بگوييد تا به قصر برگردم.

                                      
در همين لحظه، مردي مجروح و وحشت زده به سمت آنها آمد و درست پيش پاي سلصان از حال رفت. سلطان با باز کردن پيراهن مرد، زخم بزرگي را در سينه مرد ديد که بشدت خونريزي مي کرد. سلطان ظرف آبي آورد، زخم را شست و آن را محکم بست و پيراهن تميز خو را تن مرد مجروح کرد. بعد کمک حکيم او را روي تخت خواباند. شب شده بود. سلطان خسته و خواب آلود روي زمين دراز کشيد. وقتي چشم باز کرد، خورشيد کاملا در آسمان بالا آمده بود. او حکيم را در حال غذا دادن به مجروح که اينک به هوش آمده بود، ديد. مرد با ديدن سلطان گفت:
_
مرا عفو کنيد. تقاضا مي کنم مرا عفو کنيد.
سلطان با تعجب پرسيد:
_
چرا اين تقاضا را ميکني؟
و غريبه ماجراي عجيب خود را چنين بيان کرد:

                                     *********************************
_
شما مرا نمي شناسيد. اما من شما را به خوبي مي شناسم. من دشمن شماره يک شما هستم. در يکي از جنگها، شما پسر مرا کشتيد و تمام اموال مرا به غنيمت گرفتيد. وقتي فهميدم قصد داريد به ديدن حکيم برويد، تصميم گرفتم تا شما را بقتل برسانم. ساعت ها انتظار کشيدم تا از نزد حکيم برگرديد. اما وقتي خبري از شما نشد، به سمت خانه حکيم حرکت کردم. سربازان شما مرا شناختند و مرا مجروح کردند. من توانستم از دست آنها فرار کنم و خود را به اينجا برسانم. اگر شما از من مراقبت نمي کرديد تا کنون مرده بودم. اکنون من زندگي خود را مديون شما هستم. حالا خودم و خانواده ام تا آخر عمر در خدمت شما خواهيم بود. پادشاها، مرا عفو کنيد!
سلطان از اينکه به راحتي دشمني ديرينه به دوستي صميمي تبديل شده بود، خوشحال بود. و نه تنها ار را عفو کرد، بلکه به او قول داد تا اموالش را نيز به او پس بدهد و پزشک مخصوصش را براي درماناو بفرستد. سپس با خواندن محافظان، دستور داد تا غريبه را به قصر ببرند و از او مراقبت کنند.


سلطان قبل از رفتن، تصميم گرفت تا براي آخرين بار سوالاتش را از حکيم بپرسد. به پيرمرد، که مشغول غذا دادن به پرندها بود نزديک شد و سوالات خود را تکرار کرد.
پيرمرد نگاهي به او انداخت و گفت:


_
اما شما جواب هاي خود را گرفتيد!
پادشاه با تعجب پرسيد:
_
کي؟ چگونه؟
_ ديروز اگر شما به ضعف و پيري من رحم نمي کرديد و زمين را بيل نمي زديد، مورد حمله دشمنتان قرار ميگرفتيد. پس بهترين لحظه همان زمان بيل زدن مزرعه بود و من مهم ترين شخص براي شما، من بودم و مهم ترين کار، کمک کردن به من بود.
وقتي غريبه مجروح نزد ما آمد، مهم ترين لحظه، زماني بود که شما به معالجه او پرداختيد. اگر اين کار را نمي کرديد، زخم او خونريزي ميکرد و تلف مي شد و شما فرصت آشتي کردن با يک دشمن سرسخت را از دست مي داديد. پس مهم ترين شخص، همان مرد غريبه و مهم ترين کار، مراقبت از او بود.

به ياد داشته باشيد، تنها لحظه مهم، حال است و مهم ترين شخص، کسي است که در کنار او هستيد و مهم ترين کار، عملي است که مي توانيد براي خوشحال کردن و سعادت اين شخص انجان دهيد.

مفهوم زندگي در پاسخ به همين سه پرسش نهفته است.
سلطان که از اين پاسخ ها کاملا متقاعد شده بود، با خاطري آسوده به قصر برگشت و سعي کرد تا گفته هاي حکيم را در زندگي اش به کار ببرد

 

 نوشته شده   توسط فرهاد داودی 

 

129 - آنکه شنید ، آنکه نشنید / 4

آنکه شنید ، آنکه نشنید...    

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.

    
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.  دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...    

 ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.      

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.     

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: 

 عزیزم ، شام چی داریم؟  جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:  عزیزم شام چی داریم؟
و همسرش گفت:    

 مگه کری؟!  برای چهارمین بار میگم: خوراک مرغ      

حقیقت به همین سادگی و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد...      

 

منبع : سایت یک دوست :        

 http://mmodaber.blogfa.com/

 

 نوشته شده توسط فرهاد داودی  

 

128 - اعتماد به نفس /6

 

در مورد اعتماد به نفس حرف های مفید زیادی زده شده . شاید چیزی که می خوام بگم متفاوت باشه و شاید هم برای بعضی ها تکراری .

خیلی پیش آدم هایی رو می دیدم که  انگار اصلا ضعف اعتماد به نفس ندارن . خیلی راحت پرخاش و بی ادبی می کردند . صداشون رو راحت بالا می بردن و هر وقت لازم بود در گیر می شدن . راحت شوخی می کردن بدون اینکه نگران این باشن که دیگران در موردشون چی میگن یا چی فکر می کنن .

 در مقابل آدم هایی هم بودن که دائم سعی می کردن با ادب باشن و مراقب حرف زدن و رفتارشون باشن مبادا دیگران نارارحت بشن . وبراشون خیلی مهم بود دیگران در موردشون چی میگن یا۶ چی فکر می کنن . به نظر می رسید اعتماد به نفس در این افراد پایین و شکننده بود .

بعد ها متوجه موضوعی شدم که تونستم اون رو به قضیه اعتماد به نفس هم تعمیم بدم .

مثلا ما دو جور جنون داریم جنون زیر عقل و جنون بالای عقل . اولی همون دیوانگیه یعنی آدم عاقل نیست یا از عقلش نمی تونه درست استفاده کنه  مثلا بچه ها نمی تونند درست از عقلشون استفاده کنند . بعد عاقل می شه یعنی از عقلش خوب استفاده می کنه.

اما در عرفان یک مرحله دیگه هم داریم که آدم عقل رو پشت سر میزاره و به ابزاری میرسه که خیلی از عقل قوی تر و کارآمد تره . شاید بشه اسمش رو عشق گذاشت .

و یا مثلا در بحث آرامش هم می توان سه  مرحله قائل شد  اول آرامش قبل از طوفان بعد هم طوفان و سپس آرامش بعد از طوفان .

مثلا فردی زندگی خوب و آرامی دارد تا یک روز یک اتفاق مثل جنگ یا یک زلزله یا یک سرقت یا بیماری یا فوت یکی از عزیزان یا هر اتفاق دیگری این آرامش را بر هم میزند و زندگی شخص دستخوش طوفان و آشفتگی می شود . حالا او باید مبارزه کنه و اگر  بتوانه شرایط را کنترل کنه به آرامشی با ثبات تر از قبل می رسه و این آرامش بعد از طوفانه و اینبار کمتر چیزی می توانه اونو آشفته کنه .

این دسته بندی رو میشه به موارد دیگه هم تعمیم داد  مثلا در مورد اعتماد به نفس .

یک سری آدم ها مثل کرم می مونن اونها از اینکه کرم هستند ناراحت نیستند اما بعضی ها که فهمیدن پروانه بودن خیلی بهتر از کرم بودنه دچار ناراحتی و ضعف اعتماد به نفس می شن و در پیله خودشون فرو می رن اما اگه به حرکت و رشد خودشون ادامه بدن به زودی به پروانه ای زیبا تبدیل می شن .

اعتماد به نفس یک احساسه و احساسات انسان تحت تاثیر مستقیم تصاویر بیرونی و ذهنی هستند . تصویر ذهنی فرد از خودش و از زندگی روی احساس او اثر میزاره و اگه تصویر و تعریف خوبی از خودش نداشته باشه اعتماد به نفسش هم ضعیف میشه .

حال ریشه تصاویر و تعاریف ذهنی در کجاست ؟ در شناخت و اعتقادات و جهان بینی ما .

پس اگر تعریف ما از زندگی و جهان بینی ما و شناخت  و آگاهی ما دچار ضعف باشه تصویر ذهنی ضعیفی از خود خواهیم داشت و در نتیجه احساس خوبی به خودمون نخواهیم داشت و اعتماد به نفس ما هم ضعیف و متزلزل میشه

مثلا  اگر شما هم دنیا را یک کلاس آموزش و محلی برای رشد و تعالی بدونید دیگر بابت اشتباهات و ضعف هاتون خودتون را سر زنش نخواهید کرد چون می دونید فقط از طریق تجربه کردن زندگی و آموختن از اشتباهاته که می شه رشد کرد و به هدف زندگی نزدیک شد .

اونوقت  به جای احساس گناه احساس مسئولیت خواهید کرد و هر گز خود را سر زنش نخواهید کرد .

اونوقت خودتون رو با دیگران مقایسه نمی کنید که مثلا فلانی از من بالا تره بلکه به سادگی خواهید گفت که فلانی از من جلو تر ه من هم اگر حرکت و رشد کنم به جایی که باید برسم خواهم رسید .

البته باز هم تاکید می کنم که منکر تاثیر شرایط محیطی مثل خانواده و جامعه و وضع مالی نیستم اما توان انسان همیشه بر تر از شرایط محیطی است .

به نظر من اینکه کجا هستیم چندان مهم نیست مهم این است که از حرکت باز نایستیم .

اگر اجازه دهیم معیار های ارزش گذاری اجتماع به ما تحمیل شود آنوقت خودمان را هم با همان معیار ها ارزش گذاری خواهیم کرد و این مقایسه ممکن است یا اعتماد به نفسی کاذب به ما بدهد و یا برعکس اعتماد به نفس ما را در هم شکند .

 اگر دوستان در این مورد مطلی بیشتری دارند یاسوالی دارند خوشحال میشم در همین صفحه مطرح بشه

شاد و پیروز باشید

 

فرهاد

 

نوشته شده فرهاد داودی  | 

 

127 - درسهای کوچک زندگی /2

 

سلام دوستان .

بالاخره فرصتی دست داد تا بعد از دو ماه سری به اینترنت بزنم.اینبار کمی از تجربیات خودم می نویسم .

به نظر من به جای اینکه سعی کنیم زندگی و جهان هستی رو کنترل کنیم بهتره سعی کنیم با اون هماهنگ بشیم . البته به این منظور باید بتونیم ذهن و عواطف خودمون رو کنترل کنیم .

هماهنگی هنر بزرگیه . در بعضی فلسفه ها از این هماهنگی به عنوان عشق و گاهی تسلیم یاد شده .

این ممکنه اول به نظر ایستا (پسیو یا غیر پویا ) بیاد اما برعکس به دست آوردن چنین هماهنگی نیاز به پویایی و حرکت داره . مثل دو چرخه سواری که برای حفظ تعادل خودش باید حرکت کنه .

در سالهای گذشته در اکثر اتفاقاتی که برام افتاده حضور یک شعور برتر رو حس کردم .

هر وقت کارم رو از دست دادم بعد از مدتی یک کار بهتر به دست آوردم . هر وقت مشکلی پیش اومده رشدی هم وجود داشته و راه حلی هم براش پیدا شده .

دیگه کم کم نسبت به این مسئله که اتفاقات رو به دید مثبت نگاه کنم شرطی شدم .

انگار یه قانون نا نوشته هست که میگه اگه مدتی کار ها خوب پیش نرفت نگران نباش به زودی همه چی مرتب میشه .

اگه مشکلی پیش اومد کمی صبر کن راه حلی پیدا میشه . البته صبر پویا نه صبر ایستا .

صبر کردن به معنی دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن نیست بلکه ما باید بدون اینکه احساسات خود را درگیر کنیم یا تقلای بیهوده کنیم فقط کاری رو که لازمه انجام بدیم . اگه به نشونه ها توجه کنیم مسیر درست رو پیدا خواهیم کرد .

خلاصه اینکه زندگی به من ثابت کرده که اگه بهش گوش بدیم و باش هماهنگ باشیم ما رو به سلامت پیش می بره .

چند روز پیش داشتم دو تا کامپیوتر جدید رو برای آموزشگاه آماده می کردم و کلی نرم افزار و برنامه روی هار د ها کپی کردم اما بعد متوجه شدم یکی از سی دی ها ویروسی بوده . یه ویروس به نام نیو فولدر و یه عالمه ویروسهای دیگه . این ویروس اجازه نمی داد رو سیستم آنتی ویروس نصب کنم و پنچره رو می بست .هارد به هارد هم کردم اما هارد دوم هم ویروسی شد .

وارد جزئیات نمی شم اما یکی دوروز مدام راه حل امتحان می کردم . نمی خواستم هارد رو فرمت کنم چون خیلی براش زحمت کشیده بودم

بالاخره یه آنتی ویروس خوب پیدا کردم و بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد مشکل حل شد.

درد سر زیادی کشیدم اما چیز های زیادی هم یاد گرفتم .مثلا یکی دو تا ویروس جدید رو شناختم . یه آنتی ویروس توپ گیر آوردم و یه آشنا پیدا کردم کردم که تو این زمینه ها میتونه کمک کنه و کلی چیز جدیدهم راجع به کامپیوتر و ویروس ها یاد گرفتم .و بر عکس چیزی  که تمام خدامات کامپیوتری ها بهم گفتن بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد تونستم کامپیوتر ها رومرتب کنم .

مسائل کوچیکی مثل این در زندگی روز مره ما زیاد رخ میدن و شاید به نظر خیلی مهم و جدی نیان اما زندگی مجموعه ای از همین درسهای کوچیک و گاه بزرگه

شاد و پیروز باشید .

فرهاد

 نوشته شده   توسط فرهاد داودی

 

درباره

سایت راز شاد زیستن www.happylife.ir
-------------------------------------------

مطالب اين وبلاگ برداشتهاي شخصي هستند و مستقيما از جايي نقل قول نشده اند . مطالبي كه از منابع ديگر گرفته شده باشند با ذكر منبع در وبلاگ نوشته خواهند شد .
-------------------------------------------
مشکل بتوان دانش شناخت ذهن و روان را در یک کتاب جا داد یا ترتیب خاصی برای بیانش قائل شد اما کسی که دنبال شناخت و کسب آگاهی باشد بعد از مدتی مطالعه ی پراکنده میتواند تصویر قابل درکی از حقیقیت در ذهن خود بسازد ... ناگفته نماند که شناخت روح (خویش حقیقی) و کسب آگاهی معنوی بسیار فراتر از شناخت ذهن و روان است اما جدا کردن مبحث آگاهی معنوی و شناخت روح از مبحث شناخت ذهن و روان کار ساده ای نیست . هرچند جوینده ی حقیقت دیر یا زود آنها را از هم تفکیک خواهد کرد و جایگاه خود و مقصد خویش را شناسایی خواهد نمود.
-------------------------------------------

 

 

 

روشهای كاهش استرس

روشهای كاهش استرس

شما هرچقدر هم آرام و ریلكس باشید مـمـكـن اسـت در طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـك و شلوغی خیابان، كارهای زیـاد نـاتـمـامـی كـه بایـد انـجـام دهید، خرابی اتومبیل و كنكور مسائلی هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند.

نكته اینجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد. در این قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بیان میكنیم.

1- شمارش كنید

یك روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن كار كمك می كند از لحاظ فكری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها كنید.فرض كنید این عمل، ریموت كنترل زندگی شما است. دكمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش كـردید دوباره دكمه "play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

2- موقتا" بگریزید

هنگامی كه در خود احساس استرس شدید می كنید بهتر اسـت بـطور فـیزیكی خود را از محیط دور كنید. كمی قدم زده و نفسی تازه كنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـكر خود را از مسائل دغدغه آور رها كنید. البته منظور ایـن نـیست كه كـلا" مـیدان را خـالی كنید، بلكه ترك موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فكری آزاد و تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـك خـیـابـان گیـر كرده باشید، ترك موقیعت مشكل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را روشـن و سـعـی كـنید كه به موضوع دیگری غیر از تـرافـیك فكر كنید. اگر صدای اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.

3- شیئی را فشار دهید

معمولا" فشردن چیزی با دسـت بـاعـث كاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می توانید مثلا" یك حلقه تقویت كننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

4- سخت نگیرید

وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال كنید كه آیا آن موضوع اینقدر اهمیت دارد كه بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینكه مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس كـردید جلسه امروز آنطوری كه انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـكـی روی لبـاسـتـان شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین كننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمیگردند.كمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث كاهش سطح استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما میشود.

5- نفس عمیق بكشید

تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس نفس عمیق كشده و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام كنید.

بدون استرس زندگی كنید!

 

مشاوره و روان درمانی

مشاوره و روان درمانی

تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين مطلب مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور     مي رود , مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد.

مشاوره چيست؟ 

به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را مي‌كنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند.  آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند. 

  

    روان درماني 

 روان درماني چيست؟ 

روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.

     اهداف روان درماني عبارتند از:

-               تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري

-                    بهبود احساس ارزشمندي

-                    حل و فصل تعارضها

روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد. 

    چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟ 

درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:

روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:

-                                   دوستان

-                                  اعضاي خانواده

-                                 پزشكان

حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.

ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد: 

-               حق الزحمه

-              نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد

-              مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران

به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير  با دقت توجه كنيد:

-        چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.

-        به چه نحوي شنونده سخنان شماست.

         درجه راحت بودن شما با درمانگر

 داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.

در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد  كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.

به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.

     چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟ 

امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:

-    رفتار درماني شناختي: 

درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.

      درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود): 

درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك
 مي كند.

روانكاوي: 

درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد. 

  روان درماني پويشي 

در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.

اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).

  پسيكودرام (نقش گذاري رواني): 

از اين نوع درمان  براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.

  مشاوره زناشويي: 

درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات  زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند. 

   روان درماني خانواده: 

اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت. 

درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.

گروه درماني (روان درماني گروهي ) 

يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.
 

      روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟ 

 ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد. 

 مشاور و شما       

از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد

شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك مي‌كند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش «جادويي» ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت.

 

مسئوليتهاي شما در مشاوره 

مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد.

اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا «رويكردي متفاوت» را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است. 

مشكلات معمول در مشاوره 

يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات مي‌كنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي  جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت. 

گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره 

_ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد. 

_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد. 

_ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد. 

_ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد). 

_ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد

 

 تحريك مغز با پالس‌های مغناطيسی می‌‌تواند موجب درمان افسردگی شود

تحريك مغز با پالس‌های مغناطيسی می‌‌تواند موجب درمان افسردگی شود


1386/09/01

 

 

يك مطالعه نشان می‌‌دهد كه تحريك مغز با شليك‌های سريع انرژی مغناطيسی درمان بی‌‌خطر و موثری برای معالجه افسردگی شديد است.

به گزارش روز پنج‌شنبه خبرنگار ايرنا به نقل از پايگاه ‌اينترنتی خبرگزاری فرانسه، در اين درمان شليك‌های بسيار سريع انرژی مغناطيسی از طريق دستگاه‌هايی كه به جمجمه وصل هستند، به مغز ارسال می‌‌شود.

«فيليپ جانيكام» پروفسور روان‌شناسی در مركز پزشكی «دانشگاه راش» در شيكاگو در اين مورد گفت: اين پالس‌ها موجب می‌‌شود كه نرون‌ها در قسمت كوچكی از مغز «برانگيخته» شوند.

وی افزود: همچنين پيام‌هايی مستقيما به نواحی عميق‌تر مغز كه اشتها را كنترل می‌‌كند و با افسردگی ارتباط دارند، ارسال می‌‌شود.

«جان كريستال» از نشريه «روان‌پزشكی زيستی» كه اين مطالعه را در شماره اول دسامبر خود منتشر كرده است، گفت: تحريك مغناطيسی از طريق جمجمه از اواسط دهه
۱۹۸۰به عنوان جايگزينی برای درمان «شوك الكتريكی» مورد استفاده قرار گرفته اما مطالعاتی كه در زمينه كارآيی اين روش انجام شده است، همه در مقياس كوچك بودند و نتايج مختلفی را نشان دادند.

اين نخستين مطالعه‌ای است كه كارآيی اين روش را در مقياس بزرگ بررسی كرده است و محققان نيز در اين مطالعه از دوزهای بسيار بالاتر پالس‌های انرژی استفاده كردند.

 

ایرنا

: منبع

رابطه اسم با شخصیت

رابطه اسم با شخصیت

اسم شما چیست؟؟
فكر می كنید خصوصیات شما به اسم تان ربطی دارد؟
افرادی كه هم اسم شما هستند را می شناسید؟
خصوصیات انها چقدر شبیه شما هست؟

این سوالها را پرسیدم تا برایتان بگویم كه : پیشینیان كه دانسته‌هایشان براساس خرد و حكمت باستان
بود، دریافته بودند كه حروف و اعداد اسرار و رموز پنهان و تاثیرات خاصی دارند. در آغاز و در بسیاری از و
فرهنگها و مذاهب، نامها به عنوان ابزاری جهت رشد و بستری برای تكامل شخصیتها بوده‌اند. مطمئناً
نامها همواره مفاهیم ساده و روانی جهت برقراری ارتباط و مشخص شدن هویت شخص هستند، با
اینحال مردمان قدیم در گذشته به خوبی فهمیده بودند كه هر اسمی فركانس انرژی خاصی را با خود حمل
می‌كند كه بر زندگی حامل اسم بسیار تأثیرگذار است.
این تأثیرگذاری را بسیاری از تمدنها و ملل در نقاط مختلف كرة زمین دریافته و مورد استفاده قرار داده‌اند.
به عنوان مثال بومیان امریكا سنت جالی داشته‌اند، كسانی كه یك مقطع از زندگی را تمام كرده و وارد فاز
مهم دیگری از زندگی می‌شده‌اند، نام خود را عوض می‌كردند. در برخی قبایل سرخپوستی نیز بعضی
افراد دو نام داشتند، یكی از آنها هرگز به صورت عمومی آشكار نمی‌شده، علت اصلی هم قدرت موجود در
آن بوده كه می‌توانسته به شخص دیگری منتقل شود. در قرن هفدهم هم اروپائیان با استفاده از آناگرام،
روش به هم ریختن حروف یك كلمه و ساخت كلمات جدید از روی آن، به این نتیجه رسیده‌اند كه با به
هم ریختن نام اشخاص می‌توان به كلمه‌ی برای بررسی شخصیت فرد دست یافت. مثلاً پت مستعد و
باهوش است. گرتا بزرگ است و دورا هم مانند جاده همیشه در سفر است.

برخی از اسكیموها وقتی پیر می‌شوند برای خود اسم جدیدی انتخاب می‌كنند، و امیدوارند كه با اسم جدید
نیرو و توان تازه‌ای به آنها داده شود.در اندونزی نیز پس از تحمل یك دروه رنج و ناراحتی شدید و
طولانی یا بیماری سخت اسم خود را عوض می‌كنند، آنها معتقدند كه با این كار شیطان را برای پیدا كردن
مجددشان گیج می‌كنند و این آشفتگی باعث می‌شود كه اندوه و حزن دیگر آنها را پیدا نكند.
در مذاهب گوناگون و كتب مقدس نیز مثالهایی در این زمینه وجود دارد. در انجیل شخصیتهای بسیاری
هستند كه با تغییر مكان و موقعیت از محلی به محل دیگر یا پایان یافتن یك دوره رنج ومحنت نامشان
تغییر كرده است(مسیح، می‌دید كه شعمون نبی اعتماد به نفس زیادی ندارد، نام اور ا به پیتر تغییر داد)
سارایی در سن 90 سالگی، پس از تحمل سالها نازایی، نام خود را به ساره تغییر داد. در سنت یهودیان،
تا به امروز هم وقتی كسی از بیماری طولانی رنج می‌برد، نامی برای او انتخاب می‌شود به این امیداست
كه فركانس انرژی نام جدید او را برای زندگی تازه و سرشار از سلامتی كمك كند.
به هر حال چه این اعتقادات وسنتها به طور كامل درست و واقعی باشند و چه در طول سالیان بسیار
دستخوش تغییر یا آمیخته به خرافه شده باشند، وجود این عقاید مشترك در بین ادیان و ملل گوناگون،
نشان دهندة این است كه اقوام گذشته خوبی از قدرت كلمات و تأثیر نام روی سرنوشت، شخصیت و
حتی وضعیت فیزیكی افراد آگاه بوده‌آند

 

تاريخچه يوگا

 

 

تاريخچه يوگا

 

فلسفه مکتب يوگ


 

يوگا يکى از مکاتب فلسفى عرفانى رايج در هند است که مبتنى بر آداب خويشتن دارى، ورزش بدنى و ذهنى مى باشد. هر يک از مکاتب بنا به روش خود تزکيه نفس و اصول اخلاقى را به پيروان خود تعليم مى دهند. اين مکاتب فهرست وار عبارتند از :

١- مکتب «نيايه» به معنى آنچه که فکر را به نتيجه هدايت کند و اين مکتب منسوب به حکيمى است به نام «اکش پادگوتم».

٢- مکتب «وى شيشکا» که اين نام مأخوذ از کلمه «وى شيشه» به معنى خاص است و اين دو مکتب نماينده روش تحليلى فلسفه اند.

٣- مکتب «سانکهيا» که مبتنى بر دوگانگى وجود است و يکى از مکاتب فلسفى بعد از ويدانت است.

٤- مکتب «جوک» يا يوگ، که به معنى اتحاد است و به تفصيل درباره آن صحبت مى شود.

٥- مکتب «پورواميمانسا» که مکتب آداب و مناسک هندو است و اساس آن بحث و تجسس در «دارما» است که تکليف و وظيفه است.

٦- مکتب ويدانت که به معنى مقصد بيد (ويد) است و در وحدت وجود سخن مى گويد.

 

 

 

يوگا يکى از مکاتب فلسفى عرفانى هند و مبتنى بر آداب خويشتن دارى، آموزش هاى جسمانى و ذهنى است.

 

 

 

مواجهه با رنج، مشقت، ناکامى و نادانى از مباحث عمده در يوگاست.

 

 

 

يوگا يک روش فلسفى - کاربردى در فهم و درک مسائل وجودى، مراتب ذهنى، ريشه هاى رنج و متعادل سازى و رفع آنهاست.

 

 

 

مبانى آئين يوگا


 

يکى از مبانى يوگا مبحث رنج است، جهان ديرى است فانى مملو از ناکامى و مشقت، جسم جايگاه رنج است و حواس و ادراکات حسى رنج آفرين اند و لذايذ نيز آبستن ناکامى و اندوه اند، لذا همه چيز براى انسان فرزانه در جهان ادراکات حسى رنج آور است، پس بايد به هر نحو خود را از اين رنج آزاد کرد.

راه آزادى در مکاتب هندى به طرق گوناگون حاصل مى شود، در «نياياسوترا» توسط شناخت درست مقولات شانزده گانه و روش استدلالى حاصل مى شود. در «وى شيشکا» به کمک تفکيک و شناخت مقولات ششگانه بدست مى آيد. در «سانکهيا» توسط شناخت تفکيکى بين روح و ماده حاصل مى شود و در «ودانتا» به وسيله اشراق وردماسوى الله کسب مى گردد.

در «يوگا» توسط تميز حق از باطل و روح از ماده که در اين جهان بر اثر مشارکت ظاهرى بصورت واحد جلوه مى کنند بدست مى آيد. دوم مبحث نادانى است، پيوند روح و ماده بر اثر عدم شناخت تحقق مى يابد و مادام که نادانى وجود دارد زايش دوباره خواهد بود و انسان در گردونه باز پيدايى اسير است.

نادانى در حقيقت عدم تشخيص روح از مراتب ذهنى است، مانند اينکه مى پنداريم «من مى دانم»، «من رنج مى برم» و «من مى فهمم» و کلمه من را به روح يعنى «پوروشا» نسبت مى دهيم و اين خود نادانى و توهم است. به عبارت ديگر نادانى پيوند روح با عقل است و عقل مخزن تأثرات و ترکيبات ذهنى و تجارت پيشين است. به عقيده «وياسا» عقل متکى بر تاثرات ناشى از نادانى است و به نتيجه کار خود که نمايش روح است، دست نمى يابد.

از اين رو دوباره با همان وظيفه ظاهر مى گردد. اما در صورتى که عقل به نتيجه کار خود که هدفش اظهار و نمايش روح است نائل گردد از وظيفه خود فارغ مى شود و از نادانى رهايى مى يابد و ديگر بار بوجود نمى آيد.

با توجه به شناخت علت نادانى و اينکه ريشه و منشاء درد و مشقت بى پايان است، يوگا به جنبه هاى علمى اين موضوع مى پردازد و معتقد است که تنها فلسفه اولى قادر به رهبرى و نجات انسان از چرخه حيات نيست و به همين دليل آداب و فنونى ضميمه اين فلسفه مى نمايد تا آگاهى که تاکنون صرفاً از طريق تعقل ادراک مى شده فعليت يابد و به واسطه آميزش اين معرفت به سرشت خويش وجدان و مخزن تأثرات ديرينه را نابود سازد و آگاهى ديگر و شعورى برتر را جايگزين سازد، هشيارى عاليترى که عقل را بدان راه نيست و استدلال از درک آن ناتوان است.

پس هر ديدگاه فلسفى براى تحقق انديشه ها بايد به رويه هاى علمى رياضت و ورزش خاص آراسته گردد.

 

 

 

تاريخ پيدايش مکتب يوگ


 

هنوز به خوبى روشن نشده است که فنون و آداب يوگ اولين بار به وسيله چه کسانى تدوين و بکار برده شده، تاريخ پيدايش يوگا را کهنتر از زمان تدوين کتاب «يوگا سوترا» مى دانند تا آنجا که در اساطير و افسانه ها اين تعليمات را به خدايان هندى (مظاهر احديت) نسبت مى دهند، اما اتفاق رأى محققين بر اين است که حکيم و فيلسوف هندى (پاتانجلي) مبانى آئين يوگا را در رساله خود به نام يوگا سوترا (Yoga Sutra) تدوين کرده است.

ترجمه، تفسير و تدوين يوگا سوترا از لحاظ تاريخى به دو قرن قبل از ميلاد مسيح نسبت داده شده هر چند آراء ديگرى درباره پيدايش و نگارش اين رساله وجود دارد. به عقيده ياکبى و کيث اين اثر در سده هاى سوم الى پنجم ميلادى نگاشته شده زيرا در اين رساله به تيره «ماهاياناي» بودائى اشاره شده است اما داسگوپتا (
Dasgupta) در خصوص نظريه ياد شده معتقد است که غرض از مکاتب بودائى که در يوگا سوترا بدان اشاره شده مکاتبى است که به اصالت ذهن معتقد بودند مانند مکتب «ويجينياناوادا» آئينى که بنيانگذار اصالت خلاء جهانى بود.

و متحمل است مقصود مکتب قديمترى است که پيش از تکوين و ايجاد مکاتب فوق موجود بوده است. داسگوپتا در تحقيقات خود در زمينه يوگا به کتاب ابوريحان بيرونى به نام «پتنجل الهندى فى اخلاص من المثال» که ترجمه عربى يوگا سوتراى پاتانجلى است اشاره کرده و پس از تجزيه و تحليل و مقايسه آن با يوگا سوترا به اين نتيجه رسيده است که ترجمه حکيم ابوريحان بيرونى از روى متن ديگرى بوده که در آن مبانى پاتانجلى تا حدى تغيير کرده و تمايل به يکتا پرستى در آن مشهود است و به نظر داسگوپتا رساله بيرونى معترف تحولى است که به واسطه آن يوگا سوترا وارد مجراى تازه اى شده که به سهولت مى توانست منجر به مکاتب ودانتا و شيوايى و حتى تانترا گردد.

در گيتا يوگا، معانى مختلفى دارد و معنى کلى آن بنظر داسگوپتا از ريشه (
Yuj) به معنى پيوستن است و چون پيوستن به امرى مستلزم گسستن از امرى است لذا پيوند با يوگا منجر به جدائى از تعلقات عالم و تجرد از عالم ماده و ضمائم آن تعبير مى شود.

اما در گيتا يوگا به مفهوم حذف و قطع مراتب نفسانى نيست بلکه اتصال به بارگاه ارزلى است که با پيروى از روشهاى يوگا از جمله «کارمايوگا» طريقت کردار و تکاليف شرعى و «ديانايوگا» روش مراقبه و معرفت تحقق مى يابد. طريقت يوگا در گيتا به عنوان راه ميانه مطرح است.

 

 

 

برخى از پژوهشگران تاريخ تدوين اين علم کهن را به دو قرن قبل از ميلاد مسيح نسبت داده اند.

 

 

 

برخى تعاليم يوگا را به خيلى قبل از اين تاريخ نسبت مى دهند تا آنجا که در اساطير و افسانه ها اين تعليمات را به مظاهر احديت نسبت مى دهند.

 

 

 

يو گا از ريشه کلمه سانسکريت (Yuj) به معنى اتحاد گرفته شده و آن اتحاد و هماهنگى بين تن و روان و نيروهاى مثبت و منفى وجود انسان است.

 

 

 

در گيتا آمده است : «يوگا براى آن کس که در خوردن افراط مى کند ميسر نيست و نه براى آن کس که از خوردن پرهيز مى کند، نه مناسب حال کسى است که بسيار مى خوابد و نه مناسب کسى که شب زنده دارى مى کند، اما براى آن کس که در خوراک و تفريح و خواب و بيدارى معتدل است يوگا راه انهدام کلية مصائب است.»

اين روش ميانه يوگا در گيتا با روش يوگاى کلاسيک پاتانجلى متعارض است زيرا در يوگا سوتراى پاتانجلى کمتر به نيازهاى طبيعى انسان توجه مى شود و انسان را مقيد مى سازد خلوت به درون نگرى، خودکاوى و قطع مراتب ذهنى و نفسانى گزينى، سکون و اعتکاف را جايگزين تحرک و فعاليت اجتماعى مى نمايد.

اين نوع يوگا فراتر از اخلاقيات بشر عادى و وراى ارزشهاى جارى جوامع سير مى کند و کمتر به عواطف انسانى و عشق و محبت ارتباط دارد.

 

 

 

يوگا چيست ؟


 

يوگا از ريشه کلمه سانسکريت (Yuj) گرفته شده و بمعنى اتحاد است و هنوز در زبان لاتين بصورت کلمه (Yungr) باقى است اتحاد بين تن و روان، بين نيروهاى مثبت و منفى وجود انسان، بين جريانات (Yin) و (Yang) اتحاد بين نيروى «پرانا» و «آپادانا»، اتحاد بين نيروى مثبت خورشيدى و نيروى منفى ماه.

مترادف همين کلمه در زبان انگليسى (
Yoke) است که بمعنى آلت يا وسيله اتحاد است.

در زبان فارسى کلمه «يوغ» به معنى وسيله اتحاد است و آن چوب مخصوصى است که به گردن دو گاو مى بندند تا از ترکيب قدرت آنها در شکافتن زمين و شخم زدن استفاده کنند. لذا يوغ که بمعنى قيد است ابزارى براى وحدت نيروى دو موجود و يوگا نيز روشى است که نيروهاى مثبت و منفى و جنبه هاى جسمى و روانى انسان را نخست پرورش داده شکوفا مى سازد و سپس بين ايندو اتحاد و توازنى برقرار مى کند که در سايه آن فرد بر خويشتن حاکم مى شود و خوديت خويش را باز مى يابد و از تنهايى و سرگردانى در اقيانوس متلاطم جوامع بشرى به سکون و آرامشى مى رساند که توفان حوادث و فشارهاى خرد کننده عصبى او را از خط تعادل خارج نساخته آرامش او را بر هم نميزند.

 

 

 

يوگى کسى است که آرامش درونى او را ناهمواريهاى زندگى نتواند بر هم زند. کسى است که هستى اش بر شخصيت عالى استوار است.

 

 

 

يوگى کسى است که وجود خود را فتح کرده باشد.

 

 

 

يوگى کسى است که قدرتهاى باطنى اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادى سيراب شده است.

 

 

 

يوگى کيست ؟


 

يوگى کسى است که وجود خود را فتح کند. کسى که آرامش درونى او را، سرما و گرما، اندوه و شادى، احترام و توهين نتواند برهم زند، کسى که هستى اش بر شخصيت عالى استوار است و قدرتهاى باطنى اش با دانش و معرفت خارج از جهان مادى سيراب شده، احساس بزرگ او به خاک و طلا يکسان مى نگرد.

آرى يوگى، کسى که از تعليمات مکتب يوگ سرشار است، چنين شخصيتى است.

در جهان پرآشوبى که اکنون ما زندگى مى کنيم مشکلات بى حد و حصرى وجود دارد که ناشى از کثرت جمعيت، عدم هماهنگى افکار و انديشه ها، مسائل اقتصادى، شغلى، تحصيلى، خانوادگى و... است برخورد انسان با هر يک از اين مشکلات اگر با خامى و عدم آمادگى قرين باشد موجب گسيختن تعادل روانى در فرد خواهد شد.

پاتانجلى مفسر يوگا در رساله خود (يوگاسوترا) مى گويد : «يوگا حذف مراتب ذهنى است که شامل مراتب عقلى و نفسانى نيز مى گردد.» و درباره تموجات ذهنى مفسر سوتراهاى پاتانجلى مى گويد : «خاصيت واقعى ذهن حالت وصال مطلق است و مراتب ذهنى عبارتند از : ١- پراکندگى، ٢- پريشانى و گسيختگى، ٣- قرار يافته، ٤- متوجه به چيزى واحد و ٥- کاملاً خاموش.»

حالات يک و دو وضعيت ذهنى کليه افراد است و مرتبه سوم زمانى حاصل مى شود که نيروى ذهنى شخص متوجه مطالعه و تحقيق است و مستلزم ورزش ذهنى مانند حل مسئله رياضى، دو مرتبه آخر که تمرکز ذهنى در شى واحد است و آرامش مطلق از جمله مراتبى است که در اثر تعليمات يوگا حاصل مى شود و اين معرف حالات و شعور خاصى است که با شعور عادى ما متفاوت است و بدان نمى رسيم مگر بمدد رياضت و ورزش ذهنى.

هدف واقعى يوگا از بين بردن منيت و شخصيت کاذب ذهنى است و براى نيل بدين منظور مقرراتى دارد که بر خلاف خوى و خصلت غريزى انسان فرمان مى دهد.

اين دستورات منجر به تمرکز قواى ذهنى در نقطه اى واحد مى گردد که هر چند رسيدن به آن مرحله دشوار است اما بمدد و دستورات و ورزشهاى خاص يوگا قابل دسترسى است پاتانجلى در مورد آداب يوگ که منجر به آزادى روح و فنا فى الله مى گردد نظراتى دارد از جمله :

بزرگترين مانع يوگى در نفس کشى و رسيدن به درون نگرى و انهدام امواج ذهنى همين تأثرات ذهنى ضمير ناخودآگاه است، تأثرات ذهنى که خود محصول تأثرات و کردار پيشين است به نوبه خود مى تواند انگيزه پديد آوردن کردار و مراتب ذهنى ديگرى باشد و در واقع دايره اى از تسلسل علت و معلولى بوجود آورد، نفس در زندگى همواره بيقرار و مشوش است زيرا به رنجهاى پنجگانه زير گرفتار است :

١- جهل و اشتباه فانى (غير ابدي)

٢- خطاى تشخيص در اينکه فرد خود را با بدن و خرد يکى بداند

٣- علاقه به لذايذ

٤- تنفر از اشياء نامطبوع و ٥- عشق غريزى به حيات و ترس از مرگ از مشخصات برجسته يوگ انضباط و نظم عملى است که به وسيله غلبه براميال و تسلط بر حالات ذهنی به دست می آيد.

 

 

 

يوگا در معناى عميق يک حرکت کمال گرايانه براى پيوستن به بحر بيکران هستى و غوطه خوردن در امواج فيض الهى است.

 

 

 

مراحل و روشهاى مختلف يوگا


 

يوگا فلسفة عظيمى براى بهزيستى است. از اهداف کلى آن مى توان به موارد زير اشاره کرد :
• داشتن اخلاق نيکو، داشتن ارتباط صحيح با خود و ديگران
• آموختن دروس اجتماعى و اصول بهداشت ذهنى
• صلح و دوستى نسبت به ديگران
• پاکسازى ذهنى و تعالى معنوى

از مشخصات بر جستة فلسفه يوگ انضباط و نظم عملى است که به وسيله غلبه بر اميال و تسلط بر حالات ذهنى بدست مى آيد و اين طريقه داراى هشت رکن است که عبارتند از :

١- ياما (
Yama) : تعليمات و آيين رفتار اجتماعى شامل :
الف- آهيمسا(
Ahimsa) : آزار ترساندن فيزيکى و روانى به ديگران و ايجاد روابط دوستانه با ديگران.
ب- ستيا (
Satya) : صداقت، راستگويى و امين بودن.
ج‌- آپرى گراها(
Aparigraha) : حسود و کم بين نبودن
د- استيا (
Asteya) : به حق و حقوق ديگران احترام گذاشتن، پرهيز کردن از دزدى و کلاهبردارى

٢- نى ياما (
Niyama) : تعليمات و انتظامات فردى شامل :
الف- سوچا (
Saucha) : نظم و انظباط در کارها و امورات، پاکى و بهداشت جسمانى و روانى.
ب- سنتوشا (
Santosha) : قانع بودن، قناعت و انتظارات متناسب داشتن
ج- تاپا (
Tapa) : آرامش، شجاعت و قدرت تحمل مشکلات زندگى
د‌- سواديايا (
Svadhyaya) : شناخت تواناييها و ضعفهاى خود – خود شناسى
ه- ايشورا – پرانيدانا (
Isvara-Pranidhana) : رضاى تسليم در مقابل خداوند

٣- آسانا (
Asana) : تعليمات يا انتظامات جسمانى شامل : نرمشها و حرکات جسمانى يا علم سالم سازى و متناسب سازى بدن است. آساناهاى يوگا طورى طراحى شده اند که به عضلات، پوست، غدد مترشحه داخلى تمرين داده و کارکرد خوب آنها را باعث مى گردند. تداوم در انجام صحيح حرکات ورزشى يوگا بشاشيت، زيبايى، قدرت و انعطاف پذيرى را موجب مى گردد :

نکته مهم قابل توجه اينکه براى به دست آوردن اثرات مفيد حرکات يوگا فرد مى بايد اين حرکات را بطور صحيح و متداوم انجام دهد. صرفاً حرکات صحيح و تداوم در انجام آنهاست که مى تواند اثرات مفيد و چشمگير جسمانى و روانى به دنبال داشته باشد. حرکات ورزشى زيادى در بخش آساناهاى پوگا وجود دارد.

در کتاب گرانداسمهيتا تعداد کل اين حرکات ٨٤٠٠٠٠٠٠ ذکر شده است که ٨٤ حرکت به عنوان حرکت مادر و اصلى و بقيه حرکات منشعب از اين ٨٤ حرکت مى شوند. يک فرد با توجه به موقعيت خود مى بايد چند حرکت خاص را بطور صحيح هر روز براى حفظ سلامتى روانى تکرار نمايد.

٤- پراناياما (
Pranayama) : پرانامايا يعنى علم کنترل تنفس براى انتظامات ذهنى. اين کنترل بر روى تمام عمليات تنفسى از قبيل دم، بازدم و حبس تنفس مى باشد.

چگونه تنفس کردن نقش بسزايى در سلامتى و آرامش روانى دارد. اگر تنفس دچار بى نظمى و در هم و برهمى شود، ذهن دچار آشفتگى و اضطراب مى گردد و بر عکس کنترل متناسب تنفس مى تواند ذهن را از پريشانى و اشتغالات بيمار گونه رها ساخته و ثبات و اراده قوى را بدنبال داشته باشد.

٥- پرايتاهارا(
pratyahara) : پراتاهارا يعنى مرحله کنترل ذهن از خواهشهاى نفسانى. وقتى شخص قادر به کنترل ذهن خود از خواهشهاى متنوع و گوناگون ارضاء نشدنى شد و ذهن از اضطرابات، کشمکشها و حرص و ولعها پاک گرديد آنوقت است که ذهن مى تواند سکوى پرشى براى تمرکز عميق و تعالى روحانى گردد.

٦- دهارانا (
Dharana) : يعنى تمرکز فکر يا جمع کردن کامل توجه روى کار خاص. وقتى از تنشها و اضطرابات آزاد و رها گشت، استعدادهاى انسان فرصت تکامل و تعالى پيدا مى کند. هر چه تمرکز بيشتر شود قدرت خلاقيت و استعداد انسان نيز بيشتر مى گردد.

٧- ديانا (
Dhyana) : يعنى خلاء ذهنى يا مديتيشن. ذهن ما در طول شبانه روز دايماً در ترافيک افکار گوناگون، تصميم گيريها، خاطرات، خواهشها و غيره بسر مى برد. شايد افکار ما لحظه اى هم توقف و آرامش ندارد، حتى هنگام خواب در شب ذهن در حال فعاليت است و از اشتغالات گوناگون رها نمى باشد و ما خوابهاى گوناگونى داريم.

اين اشتغالات گوناگون ذهنى انرژى روانى زيادى را صرف مى کنند و ديگر امکان و فرصتى براى رشد ساير فرآيندهاى ذهنى باقى نمى گذارد.

وقتى اين ترافيک افکار فرصتى براى رشد يا تخفيف يابد ذهن در سکون و خلاء خاصى قرار مى گيرد و فرصت و امکان براى ذخيره سازى انرژى روانى و رشد تواناييهاى ذهنى باز مى شود که به اين حالت ديانا يا مديتيشن (
Meditation) گويند. شيوه هاى زيادى براى انجام مديتيشن وجود دارد و بخاطر حساسيت موضوع مى بايد زير نظر کارشناسان دوره ديده يوگا يا روانشناس بالينى انجام گيرد.

٨- سمادهى (
Samadhi) : سمادهى يعنى مرحله وصل، پيوستن، هماهنگى و همسويى، درک عميق قوانين مسلط و همه گير حيات و طبيعت و يکى شدن با طبيعت ذاتى خود و ذات خداوندى. سمادهى آخرين و بالاترين مرحله يوگاست.

 

 

 

روشهاى مختلف يوگا


 

کسى که طالب رسيدن به مرحله سمادهى و پيوستن به بحر بيکران هستى و غوطه خوردن در امواج فيض الهى است براى رسيدن به اين مقصود بايد يک حرکت کمالى را آغاز کند و در مسير معرفت از خود به خود و از خود به خلق و از خلق به حق سفر کند. بدين منظور در فلسفه يوگ روشهاى مختلفى وجود دارد که سالک بر حسب استعداد و امکانات ذهنى و بدنى خود مى تواند يکى از اين روشها يا ترکيبى از چند روش استفاده کند :

١- گيانا يوگا : اتصال و ارتباط با احديت به وسيله علم و معرفت

٢- بهاکتى يوگا : رسيدن به مرحله اتصال از طريق عشق و محبت نسبت به جميع موجودات، ادراک تجلى وحدت در کثرت.

٣- کارما يوگا : طى طريق به وسيله خدمت به خلق و و کار و کوشش در مسير رضايت حق تعالى که در خدمت به خلق نهفته است.

٤- مانترا يوگا : ارتباط با فيض الهى بوسيله ذکر و تسبيح ذات احديت.

٥- هاتا يوگا : صعود در مسير معرفت از راه کنترل قواى جسمى و اتحاد نيروهاى مختلف جسم.

٦- راجا يوگا : رسيدن به حق از طريق کنترل قواى ذهنى و روحى.

٧- لايا يوگا : فعال کردن انرژيهاى نهفته درونى در کالبد اثيرى و رها کردن آنها در مسير معرفت الى الله.

٨- تانترا يوگا : فعال سازى انرژيهاى روحى در مسير کاربرد اعمال جنسى به روش خاص براى رسيدن به مرحله اتصال و اتحاد. براى رسيدن به مقصود عمل به ترکيبى از روشهاى ياد شده مى تواند در سرعت حرکت باطنى سالک موثر باشد و رهرو را در زمانى کوتاهتر و معرفتى بيشتر به لقاءالله سوق دهد.

 

 

 

کرامات يوگيان


 

در کتاب يوگاسوترا تاليف پاتانجلى به نيروهاى خارق العاده ايکه در اثر انجام تمرکز نيروهاى روحى و مراقبه و سمادهى به دست مى آورند اشاراتى شده است.

از جمله اينکه يوگى به تدريج به مراتب آگاهى عالى دست مى يابد و به ذات اشياء پى مى برد و صاحب کرامت مى شود. پاتانجلى مى گويد: يوگى بر اثر تمرکز نيروهاى سه گانة ضبط حواس، مراقبه و سمادهى قادر به شناسايى مراتب ذهنى ديگران مى شود.

از قيد زمان و مکان خارج و به منشاء نخستين نوسان موج آفرينش وگردش اولين موج هستى پى مى برد. درباره نفوذ در افکار ديگران اعتقاد بر اين است که چون يوگى به کهنه مراتب ذهنى خويش واقف است، بر اساس تصورات و مفاهيم ذهنى خود مى تواند افکار سايرين را نيز دريابد. در واقع ذهن او چون آئينه ايست که افکار ديگران در آن منعکس مى شود.

يوگيان قادرند از قلمرو ادراک بصرى و درک معمولى عوام فراتر روند. يوگى با تمرکز اين سه نيرو به اسرار کيهان و زمان واقف مى شود.

 

 

 

به نقل از فصلنامه يوگا پيام مهر
سال اول، شماره اول و دوم، تابستان و پاييز ٧٩

تفسیر خواب

تفسیر خواب

 


 

 

 

 

 

خواب‌ها و رویاها، اسرارآمیز و گیج‌کننده‌اند! خواب‌ها در طول تاریخ به عنوان نشانه‌ای از پیشگوئی و رازگشایی در نظر گرفته شده‌اند. و در داستان‌ها آمده است که دانشمندی، ساختار مولکولی کربن را در خواب دیده و کشف کرده است! همان طور که درباره معنی یک خواب بخصوص بحث و گفتگوی بسیار وجود دارد، درباره علت خواب دیدن نیز نظرات متفاوتی وجود دارد.
حتی در دنیای کنونی و با وجود پیشرفت اعجاب‌انگیز علم نیز خواب‌ها و رویاها همچنان اسرارآمیز باقی مانده‌اند. از آنجا که تعبیر خواب، بخشی کلیدی از کار روان درمانی من است، در اینجا به ارائه مطالبی در این مورد می‌پردازم.

فروید: جاده اصلی
زیگموند فروید، زمانی خواب‌ها را «جاده اصلی به ناهشیار (ناخودآگاه)» نامیده بود و به عقیده من این عبارت برای همیشه در روان‌شناسی درست باقی خواهد ماند. برخی از کارهای ارزشمند فروید در این زمینه در کتاب «تعبیر خواب» او آمده است.
من در اینجا قصد ندارم خلاصه‌ای از کارهای فروید را ذکر کنم امّا به این بسنده می‌کنم که فروید اعتقاد داشت هر خوابی، برای تحقق یک آرزوست و او این نظریه‌اش را تا به آخر حفظ کرد، حتی با وجود کنار گذاشتن ایده اولیه‌اش در مورد این که تمام خواب‌ها و رویاها دارای زمینه و محتوایی جنسی هستند.
از نظر فروید، مفهوم ارضاء یا تحقق آرزو، لزوماً به معنی جستجوی لذت نیست زیرا مثلاً فردی ممکن است آرزوی «تنبیه شدن» داشته باشد. با وجود این، ایده آروزی «مخفی» که در پس هر رویا نهفته است، به عنوان نقطه کلیدی و مرکزی روانکاوی فرویدی باقی مانده است.

ایده‌های دیگر
البته ایده‌های دیگری نیز بجز نظریه‌های فروید درباره خواب‌ها و رویاها وجود دارد.
برخی عقیده دارند که خواب‌ها دارای معانی ثابتی هستند. مثلاً اگر شما خواب پرتقال ببینید به معنی سلامتی است و یا اگر خوابی درباره پیاز ببینید به معنی کار سخت و دشوار است. در این مورد حتی کتاب‌هایی نیز مانند واژه‌نامه برای تعبیر خواب وجود دارد.
برخی از دانشمندان مدرن نیز ادعا می‌کنند که خواب‌ها چیزی بیش از تصاویر ناشی از فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز که شب‌ها به منظور «پاکسازی» صورت می‌گیرد، نیستند.
و عدّه دیگری نیز مثل خود من، اهمیت ناهشیار (ناخودآگاه) خواب‌ها را پذیرفته ولی آن‌ها را چیزی بیش از تحقق یا ارضاء آرزوها می‌دانند. به نظر من، خواب‌ها هشدارهای ارزشمندی درباره چگونگی بهبود بخشیدن به زندگی و شاید دور نگاه داشتن از فعالیت‌های خودتخریبی هستند.

متن خواب
برای استفاده ازخواب‌ها در روان درمانی ، باید قبول کنیم که ما هیچگاه ا زخودِ خواب استفاده نمی‌کنیم. این جمله ممکن است کمی عجیب به نظر آید امّا درباره‌اش فکر کنید. هنگامی که با کسی در مورد خوابی که دیده‌اید صحبت می‌کنید، غیرممکن است که بتوانید تصاویری که به هنگام خواب دیده‌اید را برایش ترسیم کنید. تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که خوابی که دیده‌اید را در قالب کلمات برای او بیان کنید. بنابراین، صحبت کردن در مورد رویا، در واقع عبارت است از صحبت کردن درباره «متن ادراک شما از آن خواب یا رویا.»
بنابراین، واقعاً مهم نیست که این تصاویر به خاطر فعالیت الکتریکی تصادفی در مغز ایجاد شده باشند، یا به خاطر غذای چربی که شب قبلش خورده بودید و یا این که برآمده از ذهن ناهشیار شما بوده باشند. تلاش شما برای درک معنی آن تصاویر، از هر کجا که آمده باشند، چیزی در مورد فرایند روانی فعلی شما را آشکار می‌سازد.

کار بالینی
کار بالینی در مورد تعبیر خواب، شامل سه چیز است:
نخست، شما به متن نوشته شده خواب نیاز دارید. بهترین حالت این است که بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب، اقدام به نوشتن خواب‌هایی که دیده‌اید کنید. گاهی اوقات هم ممکن است به هنگام روان درمانی قسمتی از خوابتان را که ننوشته بودید به یاد آورید که در این صورت روان درمانگر گفته‌های شما را خواهد نوشت.
دوم این که شما باید خوابتان را به طور کامل توصیف کنید و تداعی‌های روانی خود با تصاویر مختلف موجود در خوابتان را درک نمائید. این تداعی‌ها باید برآمده از زندگی شما باشد نه از «واژه‌نامه» معانی ثابت برای خواب‌ها. اساساً این بدین معنی است که «هنگامی که درباره این تصویر خاص از خوابتان فکر می‌کنید، چه چیزهای دیگری به ذهنتان می‌آید؟» برای مثال، دیدن خواب کسی که در دوران کودکی شما حضور داشته لزوماً معنی خاصی نمی‌دهد امّا این که وقتی کودک بودید درباره او (زندگیش، رفتارش، ارزش‌هایش و ...) چه فکر می‌کردید، ممکن است چیزی درباره مشکلی که امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، بگوید.
و سوم این که شما باید ارتباط یا ارتباط‌های بین تمام این تداعی‌ها را کشف کنید. این فرایند شبیه قرار دادن تکه‌های پازل است و سرانجام تصویر پنهان را آشکار خواهد کرد. از نظر روانی، شما تنها نیاز به درک این دارید که این شبکه تداعی‌های برآمده از خوابتان، در این مقطع از زندگی شما، درباره مشکلات و تعارضات فعلیتان چه می‌گویند. غالباً این تداعی‌ها کاملاً هیجانی هستند. یعنی شما می‌توانید یک تصویر خاص از خوابتان را بگیرید، واکنش‌های هیجانی خود را نسبت به آن بررسی کنید، به گذشته خود مراجعه کنید و زمان‌هایی که هیجانات مشابهی را حس می‌کردید بیابید، و سپس از خود بپرسید آن شرایط و موقعیت‌ها در گذشته، چه ارتباطی با آنچه اکنون در زندگی شما دارد اتفاق می‌افتد دارند؟

برخی نکات مفید
دراینجا به ذکر برخی نکات مفید درباره تعبیر خواب می‌پردازیم:

  • شما نباید خواب‌هایتان را به منظور حل مشکلاتتان تعبیر کنید. امّا گوش سپردن به خواب‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا پیش از آن که دیر شود، به حل مشکلاتتان بپردازید. به عبارت دیگر، هر چند تحلیل خواب لزوماً بخشی از روان درمانی نیست امّا اگر تلاش کنید در جلسه روان درمانی به تعبیر خواب‌هایتان بپردازید، این کار می‌تواند باعث پیشبرد امر روان درمانی شما گردد.
  • خواب‌ها همیشه «درست» هستند. تنها نکته‌ای که وجود دارد این است که معنی آن‌ها همیشه آن چیزی نیست که ما فکر می‌کنیم. گاهی اوقات یک خواب هشدار خطر می‌دهد امّا اگر شما به آن توجه کنید و راه خود را تغییر دهید، آن خطر لزوماً پیش نخواهد آمد. و غالب اوقات، معنی یک خواب، استعاره‌ای است نه حقیقی. برای مثال، یک زن ممکن است خواب ببیند که همسرش با زن دیگری رابطه دارد، امّا این اشتباه است اگر نتیجه‌گیری کند که همسرش واقعاً چنین رابطه‌ای برقرار کرده است. این خواب فقط یک مدرک و شاهد تصویری برای او فراهم ساخته که او به نوعی حس می‌کند که شوهرش به اوخیانت کرده است. او پس از دریافت این احساس، می‌تواند با دقت و صداقت زندگیش را مورد بررسی قرار دهد تا دریابد چرا چنین احساسی می‌کند و درباره‌اش چکار باید بکند.
  • خواب‌ها غالباً معنایی بر خلاف آنچه به نظر می‌رسد دارند. توجیه روانکاوانه و فنی این قضیه، پیچیده و دشوار است امّا به این واقعیت مربوط است که ما غالباً امیال و خواسته‌هایمان را به گونه‌ای می‌بینیم که انگار از طریق دیگران انعکاس یافته‌اند. مثلاً اگر خواب ببینید که بدون لباس و عریان در میان جمع بوده‌اید و از این بابت شرمنده شده‌اید، احتمالاً تعبیرش این است که یک نیاز عمیق ناخودآگاه برای نشان دادن جنبه‌ای مخفی و نهفته از وجودتان به صورتی «عریان» به دیگران دارید.
  • تصاویر جنسی به ندرت بیانگر «عشق» هستند. امور جنسی برای بدن، فقط جنبه‌ای از فرایند بیولوژیکی تولید مثل است و در نتیجه، ارتباطی با آنچه ما معمولاً عشق می‌نامیم ندارد. به این جهت، در ذهن ناهشیار یا ناخوداگاه (که سرچشمه و منشاء تمام خواب‌هاست)، تصاویر و احساسات جنسی ارتباطی با عشق واقعی ندارد، بلکه در عوض، بیانگر یک نیاز خودشیفتگانه به «دیده شدن» یا «مورد توجه قرار گرفتن» به عنوان راهی برای جبران ترس عمیق از نادیده انگاشته شدن یا طرد شدن است.
  • ممکن است بگوئید «من خواب نمی‌بینم». این ادعای درستی نیست. مطالعات علمی نشان داده‌اند که هر کس که مورد مطالعه قرار گرفته، خواب می‌دیده است و در نتیجه، توافق عمومی بر این است که همه خواب می‌بینند. مطالعات نشان داده‌اند که ما هر شب چند چرخه خواب، از سبک تا خیلی عمیق، را پشت سر می‌گذاریم. یک مرحله در هر چرخه «حرکت سریع چشم» یا REM نام دارد. هرگاه یک پژوهشگر، فردی که در مرحله REM بوده است را از خواب بیدار کرده و از او پرسیده است که در چه حالی بودی، فرد همیشه پاسخ داده است «داشتم خواب می‌دیدم.» در واقع، حتی حیوانات نیز مرحله خواب REM را تجربه می‌کنند و می‌توان چنین نتیجه گرفت که آن‌ها هم خواب می‌بینند ولی به دلیل آن که نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم، چیزی درباره طبیعت خواب‌های آن‌ها نمی‌دانیم.
  • فراموش کردن خواب‌ها آسان است. برای تعبیر خواب باید ابتدا آن را به یاد آورد. بنابراین فراموش کردن آن‌ها، مشکل جدّی است. در واقع، آن‌هایی که همیشه خواب‌هایی که می‌بینند را فراموش می‌کنند همان‌هایی هستند که ادعا می‌کنند خواب نمی‌بینند. تنها اگر فرد در خلال خواب دیدن و یا درست در انتهای آن از خواب بیدار شود، می‌تواند خوابی که دیده است را به یاد آورد. امّا اگر غلتی بزنید و دوباره به خواب روید، احتمالاً صبح که از خواب برخاستید چیزی به یاد نخواهید آورد. بنابراین برای به یاد آوردن یک خواب، باید به محض آن که بیدار شدید، آن را روی کاغذ آورید. پس قلم و کاغذی کنار تخت خود بگذارید و پیش از خوابیدن به خودتان بگوئید که می‌خواهید خواب‌هایی که آن شب می‌توانید به یاد آورید را یادداشت کنید.
  • ما هر شب چند بار خواب می‌بینیم. به دلیل آن که هر شب چند چرخه خواب را پشت سر می‌گذاریم، در مرحله REM هر چرخه، خواب می‌بینیم. گاهی اوقات، هنگامی که صبح یادداشت‌های مربوط به خواب‌های شب گذشته را مرور می‌کنید ممکن است خواب‌های دیگری را که قبل یا بعد از آن خوابی که شرح داده‌اید دیده‌اید، به یاد آورید.
  • از به یاد نیاوردن یک خواب ظاهراً مهم ناراحت نشوید. اگر واقعاً چیز مهمی باشد، نهایتاً از راه‌های دیگر یا در خواب‌های دیگر پیامش رسانده خواهد شد.
  • هر روان‌درمانگری در تعبیر خواب مهارت ندارد. فروید پیشنهاد کرده است که یک روان درمانگر به منظور کارکردن مناسب با ذهن ناخودآگاه باید علاوه بر آموزش‌های روان‌شناسی، دارای اطلاعات کافی در زمینه ادبیات، تاریخ، هنر، موسیقی و ادیان باشد. این حق شماست که در این مورد از روان درمانگر خود پرسش کنید.
  • تمام خواب‌ها اساساً یک چیز مهم به ما می‌گویند: بیدار شو! یعنی درست همان طور که شما باید برای به یادآوردن خواب‌هایتان بیدار شوید، خود خواب هم به شما می‌گوید که «بیدار شوید» و به حقایقی که سعی می‌کنید از دیگران و حتی خودتان پنهان کنید آگاه گردید.
  • خواب‌های تکراری نشانگر این هستند که شما همچنان به نکته‌ای که در معنی خوابتان وجود دارد پی نبرده‌اید. اگر در مورد معنی ناخودآگاه خوابتان «بیدار نشوید» و اصرار داشته باشید که آن را از طریق نیازهای خود به تحقق آرزوهایتان ببینید، در خود فریبی باقی خواهید ماند. درک مفهوم روانکاوانه «خواب‌های تکراری» برای خواننده عادی دشوار است. برای کمک به حل مشکل کابوس‌های تکراری به توضیحاتی که در ادامه این مقاله درباره تکنیک «درمان از طریق تصویرسازی» آمده است رجوع کنید.

کابوس‌های آسیب‌زا
در دنیای افسانه‌ها، کابوس پدیده‌ای ترسناک و وحشت‌زا است. یک روح شیطانی که افراد خفته را تسخیر می‌کند. امّا در دنیای امروز، هنگامی که از کابوس صحبت می‌کنیم منظورمان خواب ترسناکی است که با احساس پریشانی و نومیدی همراه است.
جنبه خون آشامی کابوس‌های افسانه‌ای می‌تواند سرنخ خوبی درباره کابوس‌ها به طور کلی در اختیار بگذارد زیرا از نظر روان‌پویشی، کابوس‌ها تصاویر هیجانات خام و ابتدائی نظیر پرخاشگری و خشم هستند که به روان‌هوشیار یا خودآگاه ما ملحق نشده‌اند. بنابراین، ما تمایل داریم با این جنبه‌های «زشت» زندگی ناخودآگاهمان به صورت تصاویر ترسناک در خواب روبرو شویم.
کابوس در دوران کودکی بسیار شایع است زیرا زمان رشد هیجانات ماست و هنگامی است که همگی ما درگیر هیجانات ابتدایی و خامی چون پرخاشگری و خشم هستیم.
کابوس‌های آسیب‌زا می‌توانند یکی از نشانه‌های متعدد اختلال استرس پس از سانحه (
PTSD) باشند. کابوس‌های تکراری و مزاحم که بعد از یک سانحه پیش می‌آیند غالباً شامل موضوعات نمادینی هستند که منعکس کننده آسیب اصلی است و به تهدید زندگی، تهدید به طرد شدن یا از دست دادن هویت ارتباط دارد. با وجودی که کشف این موضوعات در روان درمانی می‌تواند باعث بهبود انطباق شخصی گردد، کابوس‌ها ممکن است همچنان ادامه یابند. بنابراین، کابوس‌های آسیب‌زا را باید به گونه‌ای متفاوت از سایر خواب‌ها مورد درمان قرار داد. دانستن این که دلایل روان‌شناختی وجود این کابوس‌ها چیست، کفایت نمی‌کند. ما به رویدادی «آسیب‌زا» می‌گوئیم که احساس امنیت قبلی ما از «خود» را مختل سازد. و در نتیجه، برای رهایی از آسیب، باید فعالانه در صدد تغییرات خودآگاهانه در زندگی برآئید تا تصورات ویرانگر و آسیب رسان خود درباره زندگی و «هویت» را سازگار سازید. برای مثال، «حساسیت‌زدایی سیستماتیک» به عنوان بخشی از درمان چند بعدی برای PTSD می‌تواند در کاهش بازآفرینی آسیب، بسیار موثر باشد.

درمان از طریق تصویرسازی ذهنی
کابوس‌های تکراری و مزاحم را می‌توان با تکنیکی به نام «درمان از طریق تصویرسازی ذهنی» (IRT) که به سادگی هم قابل یادگیری است، تحت کنترل در آورد. اگر شما چند کابوس تکرار شونده دارید، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید و فرایند IRT را هر شب به کار بندید تا کابوس از میان برود. وقتی که آن کابوس از بین رفت، فرایند را برای کابوس‌های دیگر تکرار کنید.

  • متن کابوستان را بنویسید. داستان را با تمام جزئیاتی که به یاد می‌آورید بازگو کنید، مهم نیست چقدر ترسناک باشد.
  • یک پایان جدید برای داستان کابوس خلق کنید و آن را بنویسید. البته مواظب باشید که پایان جدید، مسالمت‌آمیز باشد. به یاد داشته باشید که کابوس بر هیجاناتی چون خشم که توسط یک سانحه برانگیخته شده، استوار است. نکته پایان جدید داستان، مهار کردن هیجانات است، نه صرفاً بیرون ریختن آن‌ها در قالب خشونت و انتقام.

زنی مورد تجاوز قرار گرفته بود. او کابوس تکرار شونده‌ای داشت که در آن، تحت تعقیب یک مرد سیاه‌پوش بود. او در کابوس خود می‌دوید و می‌دوید و هر بار در یک نقطه مشابه، عرق ریزان و با تپش قلب از خواب می‌پرید. او به عنوان یک پایان جدید، تصمیم گرفت فرار کردن را متوقف کند و با آن مرد رو در رو شود. در خواب بعدی، هنگامی که مرد سیاه‌پوش ظاهر شد، زن به سمت او برگشت و گفت «کیستی و چه می‌خواهی؟» و اینجا بود که ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) زن، شگفت‌زده‌اش کرد. مرد مودبانه پاسخ داد:«این بسته از دست شما افتاد و من می‌خواستم آن را به شما برگردانم.» سپس او بسته را به زن داد. زن پرسید: این چیست؟ مرد گفت: «این ایمان شما به خوبی و پاکی انسان است.» زن از خواب پرید و کابوس دیگر هرگز تکرار نشد.

  • نسخه جدید داستان را هر شب قبل از این که به خواب روید، در تصورات خود مرور کنید. این کار را در فاصله زمانی هر چه نزدیک‌تر به خوابتان انجام دهید و هیچ کار دیگری بین این کار و به خواب رفتن انجام ندهید.
  • بلافاصله بعد از این تصویرسازی ذهنی از تکنیک‌های آرمش (ریلکس‌کردن) برای به خواب رفتن آرام استفاده کنید. از هر تکنیکی که با آن آشنایی دارید می‌توانید استفاده کنید.

برخی کابوس‌های متداول
خیلی از مردم از دیدن خواب‌های ناراحت کننده با تصاویر ناخوشایند، علیرغم داشتن یک زندگی ظاهراً آرام و مسالمت‌آمیز، شکایت دارند. و می‌پرسند: «ذهن ناخودآگاه من چه می‌خواهد به من بگوید؟»
دلایل مختلفی برای این گونه خواب‌ها وجود دارد:
نخست این که خواب‌ها می‌توانند راهنمایی‌های ناخودآگاه باشند. شاید به طریقی به اعتقاداتتان پشت پا زده‌اید، یا چیزی را فراموش کرده‌اید، و یا خواسته‌ای را برآورده نکرده‌اید. مثلاً کسانی که در میانسالی در آستانه تغییر شغل باشند ممکن است خواب ببینند که در مدرسه به دنبال یک کلاس درس می‌گردند یا خود را در جلسه امتحان نهایی ببینند در حالی که می‌دانند در تمام سال فراموش کرده‌اند در کلاس حاضر شوند. بدین ترتیب احساس وحشت و سراسیمگی موجود در خواب به احساس واقعی وحشت از ناکامی در شغل جدید در زندگی جاری آن‌ها اشاره می‌کند.
دوم این که خواب‌ها ممکن است هشداری باشند بر پایه گناه و تقصیر. برای مثال، تصور کنید که از بانکی که برای آن کار می‌کنید اختلاس کرده‌اید. آنگاه خواب‌هایی می‌بینید درباره دزدانی که وارد خانه شما شده‌اند و چیزهایی را به سرقت برده‌اند. خوب، در این حالت، خواب شما تصویری است از چیزی که برای شما اتفاق افتاده که مشابه صدمه‌ای است که شما به کس دیگری زده‌اید. این تشابه غالباً در کابوس‌های کودکان روی می‌دهد: کودک در بیداری احساس عصبانیت و خشم نسبت به والدین دارد و در عین حال، ظرفیتِ شناختی لازم برای بیان این احساسات به صورت آزادانه را ندارد. در نتیجه، در ناخودآگاه او، این خشم به صورت تصاویر تهدیدآمیز کابوس، علیه آن‌ها بازگردانده می‌شود.
سوم این که خواب‌ها می‌توانند اشاره‌ای به یک شوک روحی یا ضربه عاطفی سرکوب شده باشند. همان گونه که پیشتر گفته شد، کابوس‌ها غالباً همراه هستند با دردهای هیجانی ضایعه‌ای که در دوران بلوغ و بزرگسالی تجربه شده است. امّا اگر یک ضربه عاطفی یا ضایعه‌ای در دوران کودکی سرکوب شده باشد، خواب‌های منعکس کننده شدّت و عمق هیجانی آن ضایعه ممکن است در طول زندگی- به صورت وسواس تکرار- باقی بمانند تا آن که سرانجام آن ضایعه به ذهن خودآگاه ما راه یابد و بهبود یابد.
چهارم این که خواب‌ها ممکن است دلشوره‌های روانی باشند. این پدیده نادری است امّا برای برخی افراد اتفاق می‌افتد. در واقع، حداقل یکبار برای خود من اتفاق افتاده است. با وجود این، توصیه من در اینجا این است که این خواب‌ها را نادیده بگیرید. اگر این خواب‌ها حاوی جزئیات کافی درباره این که «چه موقع»، «کجا» و «برای چه کسی» این اتفاق خواهد افتاد نباشند، و در نتیجه نتوان از آن جلوگیری کرد، بنابراین چنین دلشوره‌هایی بی‌فایده و بیهوده هستند.
من هنوز به خوبی به یاد می‌آورم که یکبار در خواب چند نفر را دیدم که در رودخانه کوچکی بازی می‌کردند و از آبشارهای کوچکی پائین می‌پریدند. ناگهان آب زیادی در رودخانه جاری شد و همه را با خود برد. صبح روز بعد، به هنگام خوردن صبحانه، تیتر روزنامه توجهم را جلب کرد. وقتی مقاله را خواندم نزدیک بود نفسم بند بیاید. روز قبل، چند ماجراجو در کوه‌های سوئیس بر روی رودخانه‌ها و آبشارها مشغول موج سواری بوده‌اند که ناگهان توفان بزرگی برخاسته و همه آن‌ها را با خود برده بوده است.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Dream Interpretation", Raymond Lloyd Richmond .Ph.D.
www.guidetopsychology.com

 

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور

 

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور

 


 

با وجودی که بسیاری از مردم اظهار می کنند که هوش آنان به تدریج با بالا رفتن سنشان کاهش می‌یابد امّا پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در حالی که هوش سیّال پس از دوران نوجوانی رو به کاهش می‌گذارد، هوش متبلور همچنان در طول دوران بزرگسالی افزایش می‌یابد.
هوش سیّال و هوش متبلور چیست؟ ریموند کاتل، روان‌شناس، مفهوم هوش سیّال و هوش متبلور را ارائه کرد و پس از آن با همکاری جان هورن نظریه‌ای را در این مورد مطرح ساخت. نظریه هوش سیّال و متبلور کاتل- هورن می‌گوید که هوش، مرکّب از تعدادی توانائی‌ها و قابلیت‌های متفاوت است که در تعامل و همکاری با یکدیگر، هوش کلّی فرد را به وجود می‌آورند.

هوش سیّال چیست؟
کاتل هوش سیّال را چنین تعریف می‌کند: «توانایی درک روابط، مستقل از تجربه یا دستورالعمل قبلی در رابطه با آن.» هوش سیّال، قابلیت تفکر و استدلال انتزاعی و حل مسائل است. این قابلیت مستقل از یادگیری، تجربه و آموزش در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌هایی از به کارگیری هوش سیّال عبارت است از حل معماها و دستیابی به راهبردهای حل مساله.

هوش متبلور چیست؟
هوش متبلور، یادگیری از تجربیات و آموزه‌های پیشین است. وضعیت‌هایی که به هوش متبلور نیاز دارند شامل امتحان خواندن و درک مطلب و امتحان واژگان است. این نوع از هوش بر پایه واقعیت‌ها قرار دارد و ریشه در تجربیات قبلی دارد. این نوع از هوش با بالا رفتن سن و اندوختن دانش و درک جدید، قوی‌تر می‌شود.

هوش سیّال در مقابل هوش متبلور
به گفته ناکس (1977): «... آن‌ها تشکیل دهندة ظرفیت کلّی یادگیری،استدلال و حل مساله هستند که اغلب مردم از آن به عنوان هوش یاد می‌کنند. هوش سیّال و هوش متبلور مکّمل یکدیگرند و یادگیری انسان عمدتاً از طریق آن‌ها کنترل می‌گردد.»

هوش سیّال و متبلور در طول زندگی

  • این هر دو نوع هوش در دوران کودکی و نوجوانی افزایش می‌یابند.
  • هوش سیّال در نوجوانی به نقطه اوج خود می‌رسد و از 30 تا 40 سالگی تدریجاً شروع به کاهش می‌کند.
  • افزایش هوش متبلور در دوران بزرگسالی ادامه می‌یابد.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Fluid Intelligence vs. Crystallized Intelligence", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

مقالات مرتبط

* نظریه‌های هوش
* هوش هیجانی

مراحل خواب

 

 

مراحل خواب

 


 

 

اختراع دستگاه نوار مغزی به دانشمندان اجازه داد تا به مطالعه خواب انسان، به روش‌هایی که پیش از آن ممکن نبود، بپردازند. در خلال دهه 1950 فردی به نام اوژن آسرینسکی که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، از این وسیله برای کشف آنچه امروز خواب REM خوانده می‌شود استفاده کرد. مطالعات بیشتر بر روی خواب انسان نشان داده است که خواب از یک سری مراحل گذر می‌کند که الگوهای امواج مغزی در هر مرحله با یکدیگر متفاوتند.
خواب دارای دو نوع اصلی است:

  • خواب NREM (حرکت غیرسریع چشم) که خواب آرام نیز خوانده می‌شود.
  • خواب REM (حرکت سریع چشم) که خواب فعال یا خواب نابه‌روال (paradoxical) نیز خوانده می‌شود.

شروع خواب
در خلال نخستین مراحل خواب، ما هنوز نسبتاً بیدار و هشیار هستیم. مغز امواجی تولید می‌کند به نام امواج بتا که کوچک و سریع هستند. به مرور که مغز شروع به آرامش یافتن می‌کند، امواج کندتری به نام امواج آلفا تولید می‌شوند. در طول این مدّت و هنگامی که هنوز کاملاً به خواب نرفته‌ایم ممکن است احساس عجیب و کاملاً واضحی را تجربه کنیم که توهمات پیش خواب نامیده می‌شود. مثال‌های متداول و شایع این پدیده عبارتند از احساس افتادن (پرت شدن) یا شنیدن این که کسی نام شما را صدا می‌کند.
رویداد بسیار شایع دیگری که در این دوره زمانی وجود دارد، پرش میوکلونیک است.
اگر تا کنون، بدون هیچ دلیل مشخص و خاصی، ناگهان بدنتان تکان خورده یا پریده است این پدیده ظاهراً عجیب را تجربه کرده‌اید. در عالم واقع، این پرش‌های میوکلونیک بسیار شایعند.

مرحله 1
مرحله 1 شروع چرخه خواب و نسبتاً مرحله سبک و خفیفی از خواب است. مرحله 1 را می‌توان به صورت دوره گذار بین بیداری و خواب در نظر گرفت. در مرحله 1، مغز امواج تتا تولید می‌کند که امواجی با دامنه بلند و خیلی کند هستند. این مرحله از خواب، تنها مدّت زمانی کوتاهی در حدود 5 تا 10 دقیقه طول می‌کشد و اگر در این مرحله کسی را از خواب بیدار کنید احتمالاً به شما خواهد گفت که خواب نبوده است!

مرحله 2
دومین مرحله خواب تقریباً 20 دقیقه طول می‌کشد. مغز شروع به تولید امواج منظم و سریعی می‌کند که به نام دوک‌های خواب معروفند. دمای بدن شروع به کاهش و ضربان قلب شروع به کندشدن می‌کند.

مرحله 3
امواج مغزیِ عمیق و کند به نام امواج دلتا در خلال مرحله 3 خواب شروع به پدیدار شدن می‌کنند. مرحله 3، دوره گذار بین خواب سبک و خواب بسیار عمیق است.

مرحله 4
مرحله 4 گاهی به نام خواب دلتا خوانده می‌شود زیرا امواج مغزی کندی که به نام امواج دلتا معروفند در این مرحله تولید می‌شوند. مرحله 4، مرحله خواب عمیق است که در حدود 30 دقیقه طول می‌کشد. راه رفتن در خواب و خیس کردن رختخواب معمولاً در پایان مرحله 4 خواب اتفاق می‌افتد.

مرحله 5
اغلب خواب دیدن‌ها در طول مرحله پنجم خواب که خواب
REM (حرکت سریع چشم) خوانده می‌شود روی می‌دهد مشخصه خواب REM، حرکت چشم‌ها، تندتر شدن تنفس و افزایش فعالیت مغز است. خواب REM به نام خواب نابه روال (یا متناقض) نیز خوانده می‌شود زیرا در حالی که مغز و سایر سیستم‌های بدن فعالتر می‌شوند، عضلات شل‌تر می‌گردند. علت خواب دیدن هم افزایش فعالیت مغز است امّا عضلات ارادی بی‌حرکت می‌شوند.
نکته قابل ذکر این است که فرایند خواب، این مراحل را به ترتیب پشت سر نمی‌گذارد. خواب از مرحله 1 شروع می‌شود و سپس به مراحل 2، 3 و 4 می‌رود. پس از مرحله 4 و قبل از وارد شدن به مرحله 5 یا همان خواب
REM، مرحله 3 و به دنبال آن مرحله 2 خواب تکرار می‌شوند. پس از خاتمه خواب REM، بدن معمولاً به مرحله 2 خواب باز می‌گردد. در طول شب، خواب انسان تقریباً 4 یا 5 بار بین این مراحل می‌چرخد.
ما به طور میانگین 90 دقیقه پس از به خواب رفتن وارد مرحله 5 یا خواب
REM می‌شویم. نخستین چرخه خواب REM ممکن است تنها زمان کوتاهی به طول بیانجامد امّا هر چرخه از چرخه قبل طولانی‌تر می‌شود به نحوی که خواب REM می‌تواند تا نزدیک به یک ساعت پایدار بماند.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

 

 

 

 

 

 

 

هنر برقراري ارتباط

هنر برقراري ارتباط

 

چگونه با برقراري ارتباط بين فردي به پيشرفت خود كمك كنيم؟

 

رسيدن به مقصود بوسيله ارتباطات غير كلامي

 

بخش عمده اي از پيام هايي كه شما به ديگران منتقل مي كنيد برخاسته از سرنخ هاي غير كلامي است، يعني جنبه هايي از حالات بدني و ژست هاي شما، رفتار ظاهر و نگرش هايتان كه حتي شايد از وجود آنها بي خبريد.

اين رابطه هاي غير كلامي عبارتند از:

 

زبان بدن

نحوة نشستن، ايستادن و راه رفتن

نحوة استفاده از دستانتان

ظاهر

نحوة پوشش

نحوة آرايش مو و صورت و غيره

نگرش

اطمينان به خود

احساسات

پژوهشي در دانشگاه استانفورد نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد:

7% توسط واژه هاي شما

38% توسط آهنگ صداي شما

55% توسط زبان بدن شما

اين بدين معني نيست كه واژه ها بي‌اهميت‌اند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستيد. اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است، (هر چند در عصر سيبرنتيك نمي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزيم)، در صورتي كه از تاثير خود بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد.

مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرش‌هايتان مي باشد.

شايد شما صاحب فكري درخشان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست.

به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشيد. ما انسان ها نسبت به نگرش بي نهايت حساس هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كنيم. ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه مثبت از خود بروز دهند. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابند. در مورد سايرين نيز وضع به همين منوال است. كار سهل و ساده اي نيست! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم.

در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كند. در حد امكان سعي كنيد دوربيني تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكنيد. سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كنيد. ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كنيد. نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد:

·                                 آهنگ صدا

·                                 ظاهر

·                                 زبان بدن

·                                 استفاده از دست ها

·                                 حالات بدن و ژست ها

·                                 نگرش

با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كنيد. به هنگام مقايسه ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كنيد. اگر بيش از حد بر خودتان سخت يا آسان مي گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد.
تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست.
شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كنيد. تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد، دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم!

به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد:
           حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد.

با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد.

در موقع مناسب لبخند بزنيد.

طبيعي باشيد

وول نخوريد

بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد.از ديگر تمرين‌هاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد.اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كنيد. شكل دادن تصويرتان فرايندي پيش رونده است، بنابراين به ضبط شنيداري و ويدئويي خودتان ادامه دهيد و هر گاه «نمره» ارزيابي شما افزايش يافت، تمرين را قطع كنيد. در ضمن آماده دريافت نتايج جالب هم باشيد.

آموزش، تنبيه، تشويق

 آموزش، تنبيه، تشويق

شکي نيست که آموزشگاه هاي مختلف با روشهاي آموزشي متفاوت استعدادها را پرورش مي دهند. امروزه از تنبيه بدني خبري نيست آيا واقعا تنبيه بدني امري شرم آور است؟ اين که مي گويند تنبيه مخصوص حيوان است و انسان ، تا چه حدي درست است؟ آيا اين امر در تمام محيطهاي فرهنگي يا فراگيري نکوهيده است؟ پاسخ به اين سوالات با جمله «تنبيه مخصوص حيوان است» ، پاسخ داده شده اند. اگر قدري به زمان نه چندان دور برگرديم ، جمله بالا پاسخي قانع کننده نبود. البته کاري به محيطهاي ايده آل نداريم. محيطي که در آن، طفل در دبستان از امکانات آموزشي بسيار عالي برخوردار است و در منزل هم گذشته از کمک والدين با سواد، از انواع و اقسام سرگرمي هاي آموزنده برخوردار است. منظور ما محيطي است که در آن طفل معصوم بعد از صرف 4 يا 5 ساعت از بهترين ساعات عمر خود در مدرسه ، ساعات بيکاري را با بازي فوتبال در کوچه ها و درگيري با پسر همسايه پر مي کند. روشهاي آموزشي که در گذشته با تنبيه بدني همراه بود ، کاملا نکوهيده و در خور ملامت است.


در بعضي مدارس دانش آموزان مي بايست کتکهاي روز جمعه را پنجشنبه نوش جان مي کردند و يا سياه کردن انگشتان به وسيله مداد که در اکثر مواقع توانايي انجام تکاليف را از دانش آموزان به کلي سلب مي کرد. در اين دوره متاسفانه ، بعضي از مواقع دانش آموزان با مساله کتک کاري نوعي زندگي مسالمت آميز را در پيش مي گرفتند؛به اين صورت که تنبيه شدن از بخشهاي لاينفک آموزشگاهي آنان شده بود هدف اين گونه تنبيهات جز خشونت و رفع عقده نبوده است. اين اعمال کاملا غيرانساني و با اصول انساني سازگار نيستند و نخواهند بود. بتدريج با گذشت زمان ، از شدت اين گونه تنبيهات کاسته و تهديد جايگزين آن شد. تهديدي جدي و البته گاهي موارد، در قالب تشويق ! همان سياست تنبيه و تشويق يا چماق و شيريني. در اين نوع از محيطهاي آموزشي که چند سالي به طول انجاميد دانش آموز مي دانست که تنها با ارائه درست درس مي تواند از زير ضربات طاقت فرساي اولياي آموزشگاه جان سالم به در برده و تشويق هاي آنان يا اولياي خانه و حتي دوست و آشنا را به قيمت صرف وقت گرانبهايش با خواندن اجباري چند کتاب با جملات قلنبه سلنبه ، متوجه خود سازد. در چنين محيطهايي ، از يکسو از بيم تنبيه ها و از سوي ديگر در مواجهه با تشويق هاي کذايي ، عمر دانش آموز تلف مي شد طي اين دوره ، دانش آموز لحظه اي درس را براي درس نخواندند. هدفشان از درس خواندن يا اصولا فرار از تنبيه بود ، يا وصال به تشويق ! نتيجه اين که ميل باطني نقشي نداشت.


امکانات آموزشي براي دانش آموزان محرکي مثبت است، اگر اين عنصر نباشد، رکود خودنمايي مي کند و در نتيجه استعدادها از بين مي روند. بايد به نحوي محرکي را به وجود آورد تا اين استعدادها پژمرده نشوند. امروزه عنصر تشويق، به تنهايي نقش بازي مي کند و با کمي دقت مي توان دريافت که چقدر نتيجه اين بازي مايه تاسف است؛ چرا که هدف دانش آموز، کسب تشويق خواهد شد نه کسب دانش. جالب اينکه، خارج از چارچوب درس و مدرسه، مطالعه کتب ساده و يا مشکل، همراه با لذتي وصف نشدني است چون نه تشويقي در کار است و نه تنبيه. ميل باطني فعال شده و نقشش را بخوبي ايفائ مي کند اما اين زمان براي خيليها زياد به طول نمي انجامد؛ چرا که وحشت از آينده که خود معلول عواملي از جمله بيکاري، فقر مادي، نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي است، مسير مطالعه را تغيير مي دهد. قصور در امر مطالعه ويران کننده سعادت آينده است درس را بايد در آرامش فکري خواند. هيچيک از موارد به تنهايي موثر نخواهند بود، اگر امکانات آموزشي کافي در دسترس نباشد.

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


تنبيه در کودکان

 

 ده رفتار مناسب به جای تنبيه بدنی برکودکان

 

بعضي از والدين آخرين راه چاره را در تربيت فرزندان، تنبيه بدني مي دانند؛ اما همواره به جاي تنبيه و اعمال خشونت راه بهتري هم مي توان پيدا كرد. چون تنبيه بدني عوارض متعددي در رفتار و روحيه فرزند شما به جاي خواهد گذاشت.حتي اگر بسيار به ندرت كودك خود را تنبيه مي كنيد، حتماً اين مطلب را مطالعه كنيد ...

 

بسياري از والدين عمداً دست به تنبيه بدني نمي زنند. معمولاً هنگامي اين رفتار از بزرگترها سر مي زند كه كنترل خود را از دست بدهند يا احساس نااميدي كنند. ممكن است بابا به خاطر اين كه سه بار از كودك خواسته تلويزيون را خاموش كند و او توجهي نكرده عصباني شود و كتكش بزند. يا وقتي پسر كوچولوي چهار ساله به وسط خيابان مي دود شايد مامان او را بزند تا حواسش بيشتر جمع باشد.

 

همه پدر و مادرها مي دانند كه گوش نكردن كودك به حرف آنها چقدر ناراحت كننده است؛ نگراني و دلهره از به خطر افتادن سلامت بچه هم به همين صورت. مادري كه گفتيم، از اين كه پسرش دوباره به وسط خيابان بدود و مثل اين دفعه شانس نياورد! خيلي نگران است.

 

اكثر والدين حداقل يك بار فرزندشان را تنبيه بدني كرده اند يا احساس كرده اند او يك كتك مفصل لازم دارد. اما به راستي چرا اين تعداد از پدر و مادرها از تنبيه بدني استفاده مي كنند؟ شايد بگوييد: چون مؤثر است. ولي واقعيت اين است كه اگر تنبيه بدني مؤثر باشد فقط و فقط در كوتاه مدت تأثيرگذار است.

 

مــادر سميـــرا كوچولو گهگاه او را تنبيه بدني مي كند، ولي آن سوي ماجرا اين است که ، مربي او در مهدكودك مرتب بايد مراقبش باشد تا بچه هاي ديگر را آزار ندهد!

 

در سال 2002 يك تحقيق وسيع در مورد آثار و عوارض تنبيه به عمل آمد. خانم « اليــــزابت تامســـون » از مركز ملي كـــودكان فقير در دانشگاه كلمبيا، اطلاعات گردآوري شده طي 62 سال را مورد بــــررسي قرار داد و دريافت كه:

 

" هر قدر كـــودک بيشتــر تنبيه شود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه در او بيشتر مي شود. ضمناً چنين كــــودكي بيشتر رفتارهاي نادرستي مثل دروغگویـــی، حقه بازي و آزار و اذيت ديگـــران را از خود نشان خواهد داد. "

 

كودكاني كه با تنبيه بزرگ شده اند كمتر درست و نادرست را از هم تشخيص مي دهند، و در غياب والدين خود بيشتر از ساير بچه ها رفتارهاي نادرست و بي ادبانه انجام مي دهند.

 

يكي از مادران كه معمولاً فرزندش را تنبيه بدني مي كند مي گويد: "بچه من موقعي رفتارش درست است كه او را تنبيه مي كنم. اما راستش، نمي دانم رفتار درست او به خاطر ترس است يا اين كه واقعاً خوب و بد را از هم تشخيص داده است."

 

پس چه بايد كــــــرد؟

آيا جايگزين مناسبي به جاي تنبيه بدني وجود دارد؟ رفتارهايي كه در ذيل آورده شده با اين اعتقاد فهرست شده كه يك كودك سزاوار احترام است، حتي وقتي رفتارش آنگونه كه بايد نيست.

 

سعـــي كنيد در رفتـــارتان ملايــم و مهـــربان باشيد.

وقتي تن (TONE) صدايتان عادي و طبيعي باشد كودك بهتر حرفتان را مي شنود.

 

كمــــي تأمـــل كنيد.

يك مكث كوتاه در عكس العمل و اندكي صبر هنگام هيجان، مي تواند گره گشا باشد. چه اشكالي دارد كه بگوييم: الآن براي مواجهه و حل اين مسئله خيلي ناراحت هستم و موقعيت مناسب نيست. بعداً در موردش صحبت مي كنيم.

 

به او بيــــامــــــــوزيد.

به جاي مجازات او به خاطر كار نادرستش، كار درست را به او ياد بدهيد. مثلاً بگوييد: وقتي اسباب بازي هايت را در اتاق پذيرايي رها مي كني من اين كارت را نمي پسندم. دوست دارم دفعه بعد آنها را در كمد بگذاري.

 

مثبت باشيـــد.

به جاي آنكه بگوييد :چند مرتبه بايد به تو بگويم كه دندانهايت را مسواك بزني؟! مي توانيد بگوييد :دندان هاي قشنگت را مسواك بزن كه همين طور قشنگ بماند. بعد منو خبر كن كه بعد از تو مسواك بزنم.

 

« تـــــــوضيح » به جاي « تهــــــديد ».

مي توانيد با يك توضيح مختصر، علت زشتي رفتار او را روشن كنيد تا در ذهنش دليلي براي تغيير رفتار داشته باشد.

 

از عصبــــانيت دوري كنيد.

به جاي تمركز روي اشتباه يا رفتار نادرست كودك، كه شما را براي هيجان و عكس العمل احساسي آماده مي كند، از هر يك از موارد خطاي فرزندتان به عنوان موقعيت خوبي جهت راهنمايي او و فراگيري استفاده كنيد.

 

انگيــــــزه بدهيد.

به او با جملات خاصي انگيزه بدهيد و صحبت هاي تشويق كننده داشته باشيد.

 

انعطاف پــــذيـــــر باشيد.

وقتي كودك مي پرسد: «مي تونم اين برنامه تلويزيون رو تا آخر ببينم، بعد بريم بيرون؟» منطقي باشيد.اگر فرصت داريد، به درخواستش جواب مثبت بدهيد.بدين ترتيب كودك رفته رفته با هنر گفتگو و مذاكره آشنا ميشود.

 

از لجبــــازي و زورآزمايــــي بپـــرهيزيد.

هيچ كاري مخربتر و بي فايده تر از زور آزمايي با فرزند نيست. او را به همكاري كردن تشويق كنيد. مثلاً مي توان گفت : من مشكلي دارم. من دوست دارم تو پيراهن تميزي بپوشي ولي مي بينم كه تو باز هم همون قبلي رو مي پوشي. به نظرت چطور مي شه اين مسئله رو رفع كرد؟ وقتي مشكل را با كودك در ميان بگذاريد احتمالاً بيشتر علاقه مند مي شود كه در حل آن كمك كند و با شما همكاري كند.

 

زيــــــــرک باشيد.

اگر عملكرد فعلي شما اثر ندارد با زيركي راه ديگري پيدا كنيد. تغيير خط مشي شما آسان تر است تا اين كه هميشه بخواهيد اول او تغيير كند. از خودتان بپرسيد: چه كار ديگري مي توانم بكنم تا او را به عكس العمل بهتري ترغيب كند؟

 

نكتــــــه:

در رابطه با مجازات كــــودك اين سه قاعـــده را به ياد داشته باشيد:

·         هنگــام عصبانيت از مجازات بپـــرهيزيد.

·         بـــراي تلافـــي كــــردن يا انتقـــام گرفتن، مجازات نكنيد.

·         هميشه مجازات شديدتـــر، مجازات بهتـــر نيست.

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


تنبيه در کودکان

 

 چرا والدين فرزندانشان را تنبيه می کنند؟ 

 

 

عليرغم آموزه هاي ديني ما و با وجود آموزش هايي که در جامعه داده مي شود،هنوز هم کم نيستند پدر و مادرهايي که تنبيه را به زعم خود بهترين راه آدم کردن فرزندانشان مي دانند و آموزش درس زندگي به کودکان خود را از طريق کتک زدن يا توهين کردن جايز مي دانند. شايد تصور کنيد در حال حاضر گرايش والدين به تنبيه بدني کمتر باشد اما واقعيت اين است که فرهنگ نادرست تنبيه به دليل عدم شناخت از راه هاي تربيتي معقول هنوز هم يک راه کار مهم براي والدين محسوب مي شود.

 

دکتر سيد حسن علم الهدي معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي در اين مورد مي گويد: در کشور ما بيش از 80 درصد کودک آزاري ها در درون خانواده بر روي کودکان 4 تا 14 سال اتفاق مي افتد که اين آزارها به صورت جسمي، جنسي و رواني از سوي ناپدري، نامادري و بعضاً به وسيله پدر و مادر واقعي بر روي کودک اعمال مي شود. دکتر علم الهدي مي گويد: 66 درصد کودک آزاري هاي در کشور ما از سوي مردان اعمال مي شود که در اين زمينه دختران بيش از پسران در معرض اين آزارها قرار دارند و همچنين خانواده هاي طلاق 25 درصد کودک آزاري ها را به خود اختصاص مي دهند.

 

کودک آزاري جسمي و بدني اولين و شايع ترين کودک آزاري است که بيشتر در خانواده هاي نيازمند و در معرض از هم پاشيدگي اتفاق مي افتد. کودک آزاري عاطفي، نوع دوم کودک آزاري است که شامل، تحقير، سرزنش و خدشه دار کردن شخصيت کودک است که علاوه بر خانواده هاي فقير در خانواده هاي نسبتاً مرفه جامعه نيز ديده مي شود و تقريباً شايع ترين شکل کودک آزاري است. همچنين در اين ميان ، کار پيش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه هاي زيرزميني و خيابان ها پيش از 15 سالگي و نيز کودک ربايي به منظور انتقام گرفتن از والدين يا باج خواهي مالي ، از مصاديق ديگر کودک آزاري در تمام کشورهاي جهان است. معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي مي گويد: علي رغم تأکيد فراوان دين مبين اسلام نسبت به تکريم کودک و محبت به او، به دليل فقر فرهنگي و غفلت برخي خانواده ها نسبت به اخلاق ديني و آموزه هاي تربيتي و اسلامي، کودک آزاري در جامعه روز به روز روند افزايش به خود مي گيرد.

 

فضاي خشونت آميز در خانواده، انتظارهاي غير واقعي و نابجا از کودکان بدون توجه به توانايي هاي آنها، برآورده نشدن آرزوهاي دوران کودکي والدين و انتظار تجلي آنها در فرزندان، به سرپرستي و طلاق، ازدواج هاي مجدد،بيکاري، فقر معيشتي و کيفيت نامطلوب زندگي، بيماري هاي رواني و عدم تعادل شخصيتي، بروز رفتارهاي شديد عصبي نظير جنون آني در والدين و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدين در دوران کودکي، از دلايل عمده آزار کودکان از سوي والدين است.

 

البته خلاء قانوني در رابطه با حقوق کودک نيز مضاف بر علت است که حدود تنبيه را براي خانواده ها مشخص نمي کند و عملاً تنبيه شديد کودکان توسط پدر و مادرها به دليل فقدان قانون در اين مورد است. اما تعداد زياد فرزندان و پر جميعتي خانواده، فقدان آموزش مهارت هاي زندگي مخصوصاً در رابطه با زوجهاي جوان به دليل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسايل تربيتي و پژوهشي در مدارس و معلوليتها از دلايل ديگر بروز کودک آزاري در ميان خانواده هاست و کمتر کسي را مي توان يافت که در کودکي قرباني يکي از اين موارد نبوده باشد.

همشهری آنلاین

نوشته شده توسط فاطمه اسلامیه 


کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

تاثیر ورزش بر متغیرهای روان‌شناختی

تاثیر ورزش بر متغیرهای روان‌شناختی

 


مزدک پورجعفر
فوق لیسانس روان‌شناسی عمومی


 

 

 

مقدمه
تحقیقات بسیاری نشان داده است که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیکی با سلامت روانی و بویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری‌های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می‌کاهد، اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و خود پنداره را تقویت می‌کند. ورزش بویژه در سنین کودکی و نوجوانی مفر سالمی برای آزاد کردن انرژی‌های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت‌بخش و آرامش‌دهنده است.
شرکت در فعالیت‌های ورزشی به اجتماعی شدن و کسب مهارت و کفایت و همچنین دوست‌یابی و ارتباط سالم با همسالان کمک می‌کند. در جریان یکی از پژوهش‌های اخیر (
SIMON 1999 ) در ایالات متحده 65 درصد از جوانان ابراز کردند که ورزش آنها را از اعتیاد به الکل و مواد مخدر باز داشته است.
در جریان فعالیت‌های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین‌ها افزایش می‌یابد و به همین دلیل ورزشکاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می‌کنند که به آن اصلاحاً
joggrs high گفته می‌شود. با توجه به شباهت بین اندورفین‌ها و ترکیبات افیونی، ورزش کردن می‌تواند جایگزین سوء مصرف مواد مخدر در معتادان شود.
در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می‌یابد. افزایش جریان موجب اکسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون‌های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می‌کند. این تاثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی‌های ذهنی در سالمندی می‌شود. تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاکتور رشد به نام
B.D.N.F می‌شود که می‌تواند نرون‌ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون تا حدود زیادی جلوگیری کند.
در تحقیقی که در دانشگاه اورگان در سال 1995 انجام شد 354 دانشجوی کالج در رابطه با تاثیر ورزش بر افسردگی مورد بررسی قرار گرفتند. ابتدا میزان انجام تمرینات ورزشی در این دانشجویان از حیث شدت و مدت تمرینات در طول سه ماهه قبل از تحقیق مورد بررسی قرار گرفت و دانشجویان بر اساس میزان تمرینات بدنی به سه دسته ورزشکار (میزان فعالیت سه جلسه در هفته)، فعال (میزان فعالیت یک یا دو جلسه در هفته) و غیرفعال (فعالیت کمتر از یکبار در هفته) تقسیم شدند. سپس هر گروه پرسشنامه واحدی را در زمینه افسردگی پاسخ گفتند که شامل 30 سوال بله و خیر بود. آن گروه از دانشجویان که به عنوان گروه ورزشکار شناخته شده بودند کمترین میزان افسردگی را گزارش کردند.
در تحقیق دیگری 4 نوجوان 12 تا 18 ساله با تشخیص افسردگی عمده به مدت 65 روز سه بار در هفته و هر بار به مدت یک ساعت تمرینات ورزشی راه رفتن سریع و دویدن را انجام دادند. این نوجوانان قبل از شروع برنامه تمرینی، به پرسشنامه افسردگی بک به عنوان پیش آزمون پاسخ گفته بودند. سپس در روزهای بیست و نهم، پنجاهم و شصت و پنجم مجدداً به پرسشنامه مذکور پاسخ گفتند. نتایج نشان دهنده کاهش افسردگی بود.
در تحقیق دیگری که بر روی گروهی از دانشجویان مبتلا به افسردگی متوسط تا خفیف توسط مک‌کان و هونجر در سال 1984 انجام گرفت مشاهده گردید که ورزش در فضای باز می‌تواند افسردگی را به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش دهد. در این تحقیق دانشجویان به طور تصادفی به سه گروه ورزش در فضای باز (
aerobic exercise )، آرمیدگی و گروه کنترل تقسیم شدند. پس از انجام یک دوره انجام تمرینات مشاهده گردید که ورزش بیشترین تاثیر را در کاهش افسردگی داشته است. البته دانشجویانی که تمرینات آرمیدگی را انجام دادند در قیاس با گروه کنترل میزان افسردگی‌شان تا اندازه‌ای کاهش یافته بود.

تاثیر تمرینات یوگا:
آزمایشی که در بنیاد کلیولند بر روی 70 نفر از سالمندان بالای 55 سال دارای پرتنشی خفیف تا متوسط انجام شد نشان دهنده تاثیر تمرینات یوگا بر متغیرهای روان‌شناختی است. در این آزمایش سالمندان به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه به مدت 12 هفته دو بار در هفته به انجام تمرینات ساده یوگا پرداختند و گروه دیگر در همین مدت به انجام تمرینات ورزشی همراه با موسیقی پرداختند. وضعیت بالینی دو گروه در زمینه‌های اضطراب، افسردگی، پرتنشی، احساس خستگی، عصبانیت و اختلالات خواب قبل و بعد از انجام تمرینات و همچنین 12 هفته بعد از خاتمه تمرینات (بعنوان پیگیری) بررسی گردید نتایج نشان داد که گروهی که تمرینات ساده یوگا را انجام می‌داد در تمام زمینه‌های یاد شده در مقایسه با دیگر گروه تمرینات ورزشی همراه با موسیقی بیشتر بهبود یافته بود.
تحقیقی که در جنبش سالمندان آمریکا در فلوریدا بر روی بیش از صد نفر از زنان سالمند انجام گرفت نشان داد که انجام تمرینات یوگا می‌تواند اضطراب، تنش و عصبانیت را کاهش داده و عزت‌نفس را افزایش دهد. در این آزمایش شرکت کنندگان به طریق کاملاً تصادفی در گروه آزمون و گروه شاهد قرار گرفتند.
گروه آزمون روزانه 35 دقیقه به انجام تمرینات یوگا می‌پرداختند. برنامه تمرینی آنها شامل تمرینات بدنی و تنفس، آرمیدگی و مراقبه بود. پیش از اجرای آزمایش گروه آزمون و شاهد توسط آزمون‌های مقیاس عزت‌نفس روزنبرگ و پرسشنامه اضطراب استیت تریت مورد ارزیابی قرار گفتند. نتایج نشان داد که گروهی که یوگا تمرین می‌کرد اضطراب کمتر و عزت‌نفس بالاتری نسبت به گروه شاهد داشت.
در تحقیقی که بر روی 87 نفر از دانشجویان در دانشگاه ایالتی کنت در آمریکا صورت گرفت دانشجویان را به طور تصادفی به 4 گروه تقسیم نمودند.
دو گروه از دانشجویان به ورزش شنا پرداختند و یک گروه حرکات و وضعیت‌های یوگا را تمرین کردند و بر گروه دیگر که به عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شده بود هیج متغیر ورزش اعمال نشد. دانشجویان هر چهار گروه قبل و بعد از انجام تمرینات توسط آزمون‌های خلق و شخصیت مورد ارزیابی دقیق قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل‌های آماری نشان داد که دانشجویانی که به ورزش‌های شنا و یوگا پرداخته بودند نسبت به گروه شاهد خشم یا تنش افسردگی و پریشانی کمتری داشتند. همچنین دانشجویان پسری که به ورزش یوگا پرداخته بودند در مقایسه با گروه شناگر تنش و خستگی و عصبانیت کمتری داشتند. ظاهراً اثر یوگا و شنا بر دانشجویان دختر تقریباً یکسان بود و تفاوت چشمگیری بین دختران دانشجو که به یوگا و شنا پرداخته بودند مشاهده نگردید.

فرضیاتی در تبیین تأثیرات ورزش
فرضیه کته‌کولامین‌ها: کته کولامین‌ها گروهی از مواد شیمیایی مانند نوراپی‌نفرین، اپی‌نفرین و دوپامین هستند که به عنوان انتقال دهنده شیمیایی عمل می‌کنند. نوراپی نفرین و دوپامین بر یادگیری و حافظه تاثیر می‌گذارند. تمرینات منظم، ترشح این ترکیبات را افزایش داده و مقدار آنها را در پلاسمای خون زیاد می‌کند (کتی و براون، 1966،1973) . بنابراین انجام تمرینات ورزشی به طور منظم می‌تواند از طریق افزایش ترشح انتقال دهنده‌های شیمیایی، موجب تقویت حافظه و تغییرات خلقی شود.
فرضیه اندورفینها: اندورفین‌ها دسته‌ای از مواد شیمیایی هستند که از نرونهای مغز ترشح می‌شوند و آثار شبه افیونی دارند (ضد درد و آرام‌بخش).
تمرینات ورزشی و بویژه دویدن می‌توانند موجب افزایش اندورفین‌ها شوند. همچنین مصرف الکل یا برخی از غذاها، موجب تحریک ترشح این مواد می‌شوند. تزریق ماده نالوکس که در پیوند با گیرنده‌های اندورفینی مانع اثربخشی اندورفین می‌شود، می‌تواند تاثیرات مثبت ورزش بر خلق را کاهش دهد. بنابراین می‌توان گفت تاثیرات خلقی ناشی از ورزش عمدتاً ناشی از ترشح اندورفین‌ها است (جانال 1984).

تاثیر ورزش بر حافظه
تحقیقات دکتر هیتر.س. اولیف در دانشگاه علوم تندرسی اورگان در آمریکا نشان داد که سالمندانی که یک برنامه تمرینی شامل راه رفتن سریع بر روی نوارگردان را سه بار در هفته و به مدت یک ساعت، در طول چهار ماه انجام می‌دادند حافظه و زمان واکنش آنها، بهبود یافته بود.
تحقیقات بیشتر نشان داد که آهسته دویدن (
Jogging )، راهپیمایی، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون نیز مانند راه رفتن سریع موجب بهبود حافظه و زمان واکنش در سالمندان می‌شوند. (اولیف -2000)
پژوهشگران همچنین دریافتند که سالمندانی که در یک برنامه تمرینی قدرتی و انعطافی به مدت یک ساعت سه بار در هفته و در طول 4 ماه شرکت کردند عملکردشان در اجرای آزمون‌های حافظه، بهبود یافت. اگر چه این گونه بهبود حافظه بیشتر در سالمندانی که تمرینات هوازی انجام می‌دهند رخ می‌دهد، اما تحقیقات بیشتر نشان داده است که هیچ تمرین ورزشی نسبت به تمرینات ورزشی دیگر از لحاظ تاثیر بر حافظه برتری ندارد. به عبارت دیگر بین ورزش‌های مختلف از حیث تاثیر بر حافظه تفاوت معنی داری مشاهده نمی‌شود.
در تحقیقی دیگر، سالمندانی که به تازگی بازنشسته شده بودند و زندگی کم تحرکی را آغاز کرده بودند، در طول 4 سال توسط آزمون‌های شناختی گوناگون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بررسی‌ها، نشان داد که توانمندی‌های شناختی این سالمندان از زمان بازنشستگی تا 4 سال بعد از آن به طور فزاینده‌ای کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، سالمندانی که پس از بازنشستگی در تمرینات منظم از قبیل راهپیمایی، آهسته دویدن، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون شرکت داشتند در نمرات آزمون‌های شناختی آنها در طول 4 سال کاهشی صورت نگرفته بود. (همان منبع)
در پژوهشی دیگر که در ژاپن انجام گرفت 827 نفر از سالمندان بالای 65 سال در طول یک دوره 7 ساله، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود سالمندانی که هر روز در تمرینات ورزشی شرکت می‌کنند و همچنین سالمندانی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید، قسمتی از کار روزانه آنها را تشکیل می‌دهد در مقایسه با سالمندان کم تحرک‌تر به طور معنی داری کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می‌شوند. در واقع بسیاری از پژوهشگران معتقدند که یک زندگی پرتحرک ممکن است افراد را در برابر ابتلا به بیماری آلزایمر مقاوم سازد. (همان منبع)
در مطالعه‌ای که به منظور تبیین علل بهبود حافظه در اثر تمرینات ورزشی بر روی موش‌ها انجام گرفت، ابتدا گروهی از موش‌ها به دو دسته تقسیم گردیدند. به یک دسته اجازه داده شد که به طور آزادانه بر روی چرخ گردان بدوند. در مقابل، دسته دیگر هیچ گونه تمرینی انجام نمی‌دادند. وقتی که این دو گروه از لحاظ ساختارهای مغز با یکدیگر مقایسه شدند معلوم شد که در موش‌های دونده‌، سلول‌های بیشتری در ناحیه هیپوکامپ وجود دارد. این ساختاری است که در حافظه و یادگیری نقش تعیین کننده‌ای دارد.
پژوهشگران معتقدند که ممکن است فرآیندهای مشابهی در مغز انسان وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، تمرینات ورزشی ممکن است موجب تقویت ساختار هیپوکامپ در انسان شوند.
دکتر نیکل برکتولد معتقد است که تمرینات ورزشی برای سلامت جسم و روان، به یک اندازه، ضرورت دارد. کشف هیجان انگیزی که صورت گرفته این است که تمرینات ورزشی علاوه بر افزایش جریان خون در مغز، میزان تولید مولکول
BDNF را هم افزایش می‌دهند. BDNF نوعی فاکتور رشد است که نرون‌های مغز را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم می‌کند و به بقای آنها کمک می‌کند. این مولکول همچنین می‌تواند از تباهی سلولها در اثر بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری کند. (همان منبع)
دکتر برکتولد مدعی است که بر طبق نتایج آزمایش‌هایی که اخیراً در رابطه با تاثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید
BDNF می‌تواند بر یادگیری و حافظه تاثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول‌های مغز در ناحیه هیپوکامپ و ترشح مولکول‌های حفاظتی مانند BDNF افزایش می‌یابد. مجموعه این فرآیندها می‌تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند.
دکتر کریستین یافه استاد روان‌پزشکی و عصب‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو معتقد است که انجام تمرینات ورزشی می‌تواند کاهش توانمندی‌های شناختی را که در اثر سالمندی حادث می‌شود به تاخیر اندازد. تمرینات ورزشی با افزایش رشد سلول‌های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی که برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می‌تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند.
تاثیرات تمرین بر سلول‌های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است که منجر به آزاد شدن فاکتورهای رشد می‌شود و می‌تواند از سکته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می‌تواند مانند برخی ترکیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود.
دکتر یافه در یک بررسی طولی، گروهی از زنان بالای 65 سال را به مدت 8 سال و با در نظر گرفتن میزان فعالیت جسمانی آنان (از قبیل دویدن، دوچرخه‌سواری، باغبانی و پیاده به خرید رفتن) مورد مطالعه قرار داد. پس از انجام آزمون‌های شناختی حافظه، جهت‌یابی، محاسبات عددی، بیان و توجه و با کنترل سایر عوامل دخیل در سلامتی مانند آموزش، جایگاه اجتماعی، سلامتی عمومی، افسردگی و سیگار کشیدن معلوم شد که تمرینات بدنی تاثیر مستقیمی بر کارکردهای شناختی دارند. زن‌هایی که بیشتر در فعالیت‌ها مشارکت داشتند به طرز معنی‌داری کمتر به اختلال در توانمندنی‌های ذهنی دچار شده بودند.
بر طبق یافته‌های انجمن علم عصب‌نگر آمریکا که بر اساس آزمایش بر روی موش‌ها بدست آمده‌اند، تمرینات ورزشی می‌تواند در بهبود طیف وسیعی از بیماری‌ها موثر باشد. ظاهراً بهبود بسیاری از بیماری‌های دستگاه عصبی بر اثر تکثیر مجدد سلول‌های مغز صورت می‌گیرد. قبلاً تصور می‌شد که مغز، ساخت سلول‌های جدید را خیلی زود در جریان رشد متوقف می‌کند، اما در سال‌های اخیر پژوهشگران شواهد روشنی یافته‌اند که نشان می‌دهد مغز به تولید سلول‌های جدید در طول حیات خود ادامه می‌دهد البته حتی بدون رشد نرون‌های جدید هم ممکن است ساختار مغز به دو طریق تغییر کند، زیرا سلول‌های گلیا که در تغذیه نرون‌ها و دفع مواد زاید و سمی نقش دارند می‌توانند تکثیر شوند و انشعابات دندریتی نرون‌ها هم می‌تواند رشد کرده و افزایش یابد. (کالات- 1375)
تمرینات ورزشی موجب تکثیر سلول‌های مغز بویژه در ناحیه هیپوکامپ می‌شود. این ساختار در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دخالت دارد. در آزمایش‌هایش که بر روی موش‌ها انجام گرفت معلوم گردید که موش‌هایی که بر روی چرخ‌گردان، مسافتی معادل 4 تا 6 مایل در روز می‌دویدند، تعداد نرون‌های هیپوکامپ در مغزشان شدیداً افزایش می‌یافت. اما موش‌هایی که از دویدن محروم بودند در مغزشان تغییری مشاهده نشد. موش‌های دونده همچنین، در یادگیری ماز (مسیر پر پیچ و خم)، مهارت بیشتری از خود نشان می‌دادند. جالب این است که حتی موش‌های دونده، از تیره‌ای از موش‌ها انتخاب می‌شدند که بطور ارثی در یادگیری ضعیف بودند ولی باز هم دویدن توان یادگیری آن‌ها را افزایش می‌داد. همچنین مشاهده گردید که دویدن از افت عملکرد ناشی از سالمندی در یادگیری پیشگیری می‌کند. (یافه-2001)
ظاهراً مطلوب یا نامطلوب بودن تمرینات، برای آزمودنی می‌تواند در میزان تاثیر آنها بر مغز نقش عمده‌ای داشته باشد. وقتی گروهی از موش‌ها به جای دویدن، به شنا کردن پرداختند هیچ گونه تغییری در توانایی یادگیری و حافظه آنها مشاهده نگردید. شاید از آنجایی که جوندگان به شنا کردن علاقه‌ای ندارند. فشار روانی ناشی از شنای اجباری مانع از هر گونه تغییر مفیدی در مغز موش‌ها و توانایی یادگیری و حافظه آنان شده بود.(یافه- 2001)
عاملی که موجب افزایش توانایی موش‌های دونده در یادگیری شده بود ترشح مولکول
BDNF بود. زیرا این مولکول می‌تواند از حیات سلول‌های عصبی و عملکرد بهینه آنها حمایت کند. میزان این مولکول پس از انجام تمرینات در هیپوکامپ افزایش می‌یابد. (همان منبع)
به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در جانداران مختلف و حتی در انسان دارند. (همان منبع)

مقالات مرتبط

* مغز و افسردگی
* مبانی پزشکی استرس، افسردگی، اضطراب، بی‌خوابی و اعتیاد

 نظریه فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها

نظریه فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها

 


 

 

بر طبق نظریه  توماس یانگ، فیزیکدان انگلیسی، که در سال 1802 ارائه شد، با استفاده از سه رنگ قرمز، سبز و آبی می‌توان تمام رنگ‌های طیف رنگی را تولید کرد. با وجودی که این نظریه برخی از فرایندهای درگیر در دیدن رنگ‌ها را روشن می‌سازد امّا تمام جنبه‌های آن را توضیح نمی‌دهد. نظریه  فرایند مخالف در دیدن رنگ‌ها در سال 1870 توسط ایوالد هرینگ ارائه شد. هرینگ خاطر نشان ساخت که برخی ترکیبات رنگ‌ها وجود دارد که ما هرگز آن‌ها را نمی‌بینیم، مثل سبز مایل به قرمز یا آبی مایل به زرد. نظریه  فرایند مخالف می‌گوید که ادراک رنگ توسط فعالیت دو سیستم مخالف کنترل می‌شود: یک سازوکار آبی- زرد و یک سازوکار قرمز-سبز.
شما می‌توانید با مشاهده  اثر «ردّ تصاویر»، نمایش طرز کار این سیستم‌های مخالف را برای خود به وجود آورید:

  • یک مربع کوچک از کاغذ سفید را بردارید و آن را در مرکز یک مربع قرمز رنگ بزرگتر قرار دهید. (تصویر زیر را ببینید)

 

  • به مرکز مربع سفیدرنگ برای حدوداً 30 ثانیه خیره شوید و سپس بلافاصله به یک کاغذ مسطح سفید رنگ نگاه کنید و چشمک بزنید تا «ردّ تصویر» را ببینید.
  • «ردّ تصویر» چه رنگی دارد؟ شما می‌توانید همین آزمایش را با استفاده از رنگ‌های سبز، زرد و آبی تکرار کنید.

فرایند مخالف چگونه عمل می‌کند؟
فرایند مخالف از طریق فرایندی از واکنش‌های محرّک و باز دارنده عمل می‌کند. برای مثال، رنگ زرد واکنش مثبت (محرّک) و رنگ سبز واکنش منفی (بازدارنده) ایجاد می‌کند. این واکنش‌ها توسط نورون‌های مخالف کنترل می‌شوند. نورون‌های مخالف، نورون‌هایی هستند که نسبت به بعضی طول موج‌ها واکنش محرّک و نسبت به طول موج‌هایی که در بخش مخالف طیف قرار دارند واکنش بازدارنده دارند. طبق نظریه  هرینگ، رنگ زرد نیز یک رنگ اصلی شمرده می‌شود. به عقیده  او سه نوع گیرنده وجود دارد: یک گیرنده که به درجات مختلف درخشندگی پاسخ می‌دهد، و دو گیرنده  رنگ یکی به عنوان مبنای ادراک قرمز- سبز و دیگری به عنوان مبنای ادراک آبی-زرد.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"What is the Opponent-Process Theory of Color Vision?", Kendra Van Wagner
http://psychology.about.com

مقالات مرتبط